ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغوث بك يا حجة الله.

پرسیدند که در خصوص الگوی‌گیری ازدواج از حیث ازدواج پیامبر عظیم الشأن اسلام با حضرت خدیجه سلام الله علیهما نکاتی رو که حالا به ذهن حقیر می‌رسه رو عرض کنم.

ببینید مطلب زیاده یعنی انقدر مطالب مختلف و می‌شه گفت به نوعی الگوها، الگوی‌گیری‌های بسیار مهم و حیاتی در نوع این ازدواج وجود داره که لا تحد ولا تحصى.

حالا من مختصراً و اجمالاً چند تا نکته رو عرض کنم در حقیقت مهمات‌شو.

اولاً این نوع ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها با پیامبر عظیم الشأن اسلام نشان دهنده توجه به بقاست نه فنا.

در حقیقت كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام یعنی حضرت خدیجه در همون گام اول به چیزی توجه می‌کنه که باقیه نه فانیه.

چون ایشون خودش از جهت مقام و منصب و دارایی و این‌ها چیزی کم نداشتن.

لکن با یه بچه یتیم به قول اهالی مکه العیاذ بالله ازدواج می‌کنن به جهت این‌که به بقا فکر می‌کردن، نه به فنا.

یعنی توجه به این داشتن که چه چیزی باقیه و چه چیزی فانیه.

مثل این‌که خود پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودن هر وقت در دوراهی من گیر می‌کردم تو کل زندگیم نگاه می‌کردم که کدومش باقیه کدوم کار فانیه یا کدوم به نفسم نزدیک‌تره کدوم از نفسم دورتره.

نکته بعدی این که کاملاً حضرت خدیجه سلام الله علیها در این رفتارشون بی‌توجهی به مناسب دنیوی و اعتبارات به نوعی رو از خودشون نشون دادن.

یعنی اولاً خودشون به خواستگاری پیامبر عظیم الشأن اسلام اقدام کردن.

یعنی خلاف سنت اکثریت مردم روزگارشون عمل کردن.

لکن وقتی یه چیزی رو به حق می‌بینن کاری به حرف مردم ندارن.

در حقیقت خودشون عمل می‌کنن و اینجا اصلاً براشون مهم نبود.

اون در حقیقت اینجا اگر می‌خواستن خجالت بکشن این حیا از نوع منفی بود.

این شرم بود.

شرم یا حیا از نوع منفی، نه حیا مثبت.

که علمای اخلاق این رو شرم توصیف کردن، نه حیا.

که خوب نیست.

مثل این‌که آدم می‌خواد یه کار خوبی رو بکنه خجالت بکشه.

در حالی که کار بد می‌کنه و خجالت نمی‌کشه.

و همچنین این‌که اعتبارات رو توجه نکردن.

این‌که الان پول، دنیا، منصب، جایگاه، بزرگ قبیله بودن، مورد توجه بودن، مورد وثوق بودن، تاجر اول کشور و جزیره بودن اینا جزیره العرب اینا اصلاً مناسب اینا اعتباراته.

مناسب اعتباریه که الان اعتبار شده مثل اسکناس که الان اعتبار شده، الان خوبه، الان قیمت داره بعدا از اعتبار میفته.

اینا رو اصلاً توجه نکردن.

نکته سوم بی‌توجهی به زخارف دنیویه.

بی‌توجهی به داشته‌های دنیوی.

خود ایشون هیچی کم نداشتن که بزرگ‌ترین تاجر شبه جزیره عربستان، تجارت خارج از حیث خودشون یعنی به قول امروزی ما بین‌المللی هم داشتن و بزرگ‌ترین تاجر و بزرگ...

و همه این‌ها رو اصلاً توجهی بهش نداشتن که بخوان بگن حالا مثلاً من هم باید کسی رو پیدا کنم از این حیث همکف من باشن.

اصلاً به این چیزا بی‌توجه بودن، بلکه اصل رو در همون مق-- معنویت و مدارج و معارج معنوی می‌دیدند و اون چیزی که می‌مونه براشون نه این چیزا که از بین میره.

خیلی از متأسفانه امروز این روانشناسای امروزی با متون غربی‌شون که سازگار به متون الهی ما نیست چیزهایی میگن مغایر با این اصول.

که ما ردپایی ازش تو زندگی بزرگان دینیمون نمی‌بینیم.

یا نکته بعدی مهم ندونستن ملاک مادی.

یعنی اصلاً برای ایشون مسائل مادی نه فقط بحث پول، هر چیزی که در دنیای ماده این‌ها در حقیقت اعتبار شده، سنت غلط شده و در حقیقت این‌ها ملاکه، ملاک انتخابات هر کسی، اینا اصلاً براشون مهم نبوده و می‌شه گفت اونچه که منظر نگاه ایشون بوده، نگاه یعنی دقت نظر، نگاه با دقت نظر منظورمونه.

نظره به عبارتی بوده اونچه در عمق نگاه ایشون مسائلی بوده که اصلاً هیچ ربطی به مسائل مادی نداشته.

نکته بعدی در چه نحوه ازدواج، چه در حقیقت اون سنت و می‌شه گفت جشن ازدواج، برنامه‌های قبل و بعد از ازدواج، نوع زندگی بعد از ازدوا-ازدواجشون، سبک زندگیشون به قول رهبر عظیم اینا همه ساده زیستی موج می‌زنه و کاملاً بی‌توجهی به تجملات و اون موقع هم کم نبوده.

داشتن کاخ‌های کنگره‌دار و نمی‌دونم ظاهرهای آنچنانی و حتی بعضاً از جهت قوت ساختاری بهتر از امروز و اصلا مطلقا توی خونه‌ی گش-اِاِه خشتی پیامبر عظیم الشأن اسلام رفتن و این ساده زیستی موج می‌زنه.

اینا خیلی مهمه که امروز متاسفانه حلقه مفقوده ازدواج، ازدواج‌های ما همینه.

چه توی ازدواج و جشن‌های عروسی و قبلش و بعدش و اینا پدر عروس و دامادها رو درآورده.

این تجملات، این اِاِاِ چشم و هم چشمی‌ها و اینا.

نکته‌ی بعدی به جان خریدن سختی‌های طاقت‌فرسا و خصوصاً غربتیه که اینجا خودشونو آماده کردن که حالا بحث تحمل کردن در حین مسیره چیزیه، اینکه از قبل ایشون بدونه چه مسیریه با بصیرت بره جلو و ازدواجش رنگ و بوی معنوی پیدا کنه.

از ابتدا خودشو آماده کنه.

این خیلی مهمه که در حقیقت اولین زنی باشه که ایمان بیاره به پیامبر.

در حالی که یعنی در زمان غربت به پیغمبر دل بده.

خیلی‌ها هستن در تا وقتی که همسرشون عزیزه باشن، وقتی که به غربت افتاد اعوذ بالله به ذلت اجتماعی افتاد، دیگه به همون میزان از وزانت و اون عزت شوهر و وجاهت شوهرشون، همسرشون تو چشم، چشمشون کم می‌شه.

لکن ایشون اصلا و ابدا چنین نبودن.

نکته‌ی بعدی تحمل کردن و صبوری در طی مسیره که این خیلی مطلب مهم مقابل بحثیه که در حقیقت همه‌ی ما و همه‌ی موحدین، همه‌ی اونایی که تحت سیطره‌ی قرآن و دین مبین اسلام و زحمات پیغمبر و ولایت ایشون، رسالت ایشون و اهل بیتشون علیهم الصلاة و السلام تو مسیر عبودیت افتادن و عبادت رب رو کردن تا به سعادت برسن.

همه و همه مدیون زحمات حضرت خدیجه سلام الله علیها هستن که هم زحمت هم نکشیدن.

ایشون بدون کوچک‌ترین گلایه‌ای، بدون کوچک‌ترین تذکری به پیغمبر یا خواهشی حتی خواهش که معتقدم بزرگان و حکما و عرفای ما که اگر از خدیجه سلام الله علیها کوچک‌ترین گلایه‌ای می‌کرد و حال پیغمبر رو به هم می‌ریخت، اضطراب وجودی، اِاِاِ در حقیقت نگرانی و ناراحتی، تشویش خاطری در وجود پیغمبر ایجاد می‌کرد، وحی منقطع می‌شد.

یکی از عزیزانی که در حقیقت شعر میگن دیگه شعر یه، یه بسیار می‌شه گفت انزل مراتب الهاماته دیگه.

که همه‌ش هم خیلی‌ها ندارن.

حدیث داریم کسی می‌تونه برای ما اهل بیت علیهم الصلاة و السلام شعر بگه که روح‌القدس در او بدمه.

از اونا هم به فضل هر وقتی نمی‌تونن شعر بگن.

باید کاملاً فارغ‌البال باشن، فراغت تفکر داشته باشن، یه کنجی، یه دنجی اینا.

حالا شما فکر کنین تمام علم صر- اون صورت علمیه یا در حقیقت صور علمیه ذاتیه حضرت حق می‌خواد تنزل پیدا کنه و پیغمبر اون رو تلقی کنه از ذات خدا.

این خیلی بار سنگینه این وحی.

لذا پیغمبر تب شدید می‌کرد.

خب تو اون حالات اگر کوچک‌ترین ناراحتی از حضرت خدیجه سلام الله علیها داشتن این وحی منقطع می‌شد.

جالبه که تو خود قرآن زمان وحی پیغمبر خب چون قبلاً به نحو انزال دفئتاً "انا انزلناه في ليلة القدر" تمام قرآن به قلب مقدس ایشون بدون واسطه نازل شده بود و ایشون تلقی کرده بود وحی رو.

بعداً چون اونها رو می‌دونست بلد بود پیغمبر به نحو تنزيل در اون بیست و سه سال با شأن نزول زمان و مکان می‌خواست دو مرتبه تنزل پیدا کنه با واسطه جبرائیل اونم برای مردم، نه خود پیغمبر.

پیغمبر اینا رو چون بلد بود شروع می‌کرد با خود جبرائیل چی، اینا رو زمزمه کردن.

وقتی از جبرائیل می‌گفت پیغمبر هم باهاش زمزمه می‌کرد.

آیه قرآن فرمود "لا تحرك به لسانك لتعجله".

عجله نکن.

لسانت رو "لا تحرك به" تکون نده.

بذار اونچه که هست تماماً پیاده بشه.

شما عجله نکن که این تعجیل تو شاید ضرر داشته باشه.

به یک معنا شاید اشتباهی صورت بگیره.

کاملاً متمرکز باش حتی لبت رو هم نگنجون.

این ببینید کوچک‌ترین حرکتی باعث می‌شه که وحی منقطع بشه.

حالا ببینید حضرت خدیجه سلام الله علیها تو اون مدتی که با پیغمبر بودن چقدر آرامش برای پیغمبر ایجاد کردن.

کوچک‌ترین گلایه‌ای، تذکری، خواهشی، درخواستی که مثلاً از توان پیغمبر خارج باشه، حتی توقعی، هیچ مطلقا هیچی نبوده.

برعکس همسران امروز که خیلی‌ها می‌بینید چنان توقعاتی از همسرشون می‌کنن که بیچاره همسر سر به بیابون می‌گذاره و به هر حال چه صحبت‌هایی بینشون رد و بدل می‌شه، چه منت‌هایی، چه سرزنش‌هایی که منجر به طلاق‌های عاطفی می‌شه اینا.

نکته‌ی بعد بی‌منت بودن.

این خیلی مهمه.

مطلقا منتی بگیره تو صحبت‌ها، تو توقعات، اینها، خواهش‌ها مثلاً از خدیجه سلام الله علیها نسبت به پیغمبر باشه و نسبت به همسرش مطلقا.

یعنی حتی توقع پاداش هم نداشتن که این موا- مقام مودته.

اینکه "قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربى" نه محبة في القربى.

مودت شدت محبته و بروز محبته و بی‌منت بودن و توقع پاداش نداشتنه.

در مسیر محبت.

این سه تا خصوصیت رو دارن که اصطلاحاً بهش میگن مقام مخلصین، نه مخلصین.

که در حقیقت این چنان بروز کرد در حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها این مقام مخلصین و مودت محض که ایشون به هیچ عنوان توقع، هیچ گونه توقعی نداشت که حتی تمام ثروتشو بخشید که در شعبه ابی طالب می‌دونید حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها بر اثر گرسنگی، خب اونجا تحریم بودند سه سال آزگار روزی یه دونه خرما رو ده نفر مثلاً می‌بینی بالا اختلاف روایت داریم، می‌خوردن.

[نفس عمیق] توی اون وضعیت از گرسنگی از دنیا رفت و کفن نداشت.

حتی ایشون حیا کرد، خجالت کشید که مستقیم خودش از پیغمبر درخواست کفن کنه مثلاً لباس پیغمبر رو.

از خا-- دخترش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خواهش کرد که دخترم به بابا بگو اگر می‌شه اون لباس که درش نماز شب می‌خونده رو اینو مثلاً کفن بدن ما بکنه.

این ببینید آخه اینا شوخی نیست که هیچ گونه توقعی از همسرش نداشته باشه.

مثلا اینا امروز مثل افسانه شده در زندگی‌های امروز ما.

[نفس عمیق] و مسئله بعدی، مسئله بعدی بی‌توجهی به حرف و حدیث مردمه.

انقدر در ازدواج‌های امروزی توجه به حرف و حدیث دیگران می‌شه که بسیاری از زندگی‌ها تحت‌الشعاع همین‌هاست و می‌پاچه و گرفتاری‌های آنچنانی.

مطلقا ایشون اصلاً و ابداً با اینکه بیشترین حجم تهمت‌ها، استهزاءها، تحقیرها رو دید، حتی عموهای پیغمبر بیان مثلاً دستور بدن چند نفر بیان هر روز تو مسیر پیغمبر قرار بگیرن اذیت و آزارش کنن، شکمبه گوسفند سرش خالی کنن.

اینا شوخی نیست.

یعنی نزدیکان پیغمبر، ایشون رو اذیت کنن.

طوری که قرآن "تبت یدا ابی لهب و تب".

ابوجهل، ابو لهب اینا عموهای پیغمبر رو لعن می‌کنه.

اینا شوخی نیست.

در اون وضعیت حرف و حدیث عجیب مردم که رفتی زن یه مثلاً یتیم پابرهنه استغفرالله بی‌سواد، امیه، بی‌کسه نمی‌دونم چیه، این‌ها شدی، مطلقا توجه به این‌ها نکنه.

اونم با اون شأن، با اون شأنی که خانم داشته.

که ما امروزه تو متاسفانه تو بحث ازدواجمون چه شعنیت‌هایی برای خودمون قائلیم و گمان می‌کنیم که خودمون چه هستیم که دنبال که باشیم، که حالا خودمون بی‌نقص و بی‌عیبیم که دنبال یه آدم کاملاً بی‌نقص و بی‌عیب باشیم.

نکته بعدی اصلاً خود س-- میشه گفت سخاوت، جود و بخشش حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیهاست.

که در حقیقت ببینید این، این همه ثروت، بیشترین ثروت رو در زمان خودش بین تجار داشته.

بعد اینو عینش رو بیاد حتی کوچک‌ترینشو برای خودش ذخیره نکنه.

عینش رو بریزه پای همسرش در راه دین.

اینه که البته یه پای قضیه همه اینایی که من دارم میگم بحث خدا و قیامت و یقین و باور و اعتماد به راه پیغمبر و رسالت و این‌هاشه.

یه بخشیشم بحث، بحث مسائل زناشوییه.

شوهرشه، همسرشه بالاخره.

علقه و عاطفه و.

اصلاً یه بخش قضیه عاطفه شدید بین این دو بزرگواره.

عاطفه شدیدی که این دو تا حتی بعد از چندین سال که حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها از دنیا رفتن، پیغمبر هر وقت یادشون می‌کردن گریان می‌شدن.

یه دوستیش داشت حضرت خدیجه پیرزن شده بود.

پیغمبر هر وقت قربانی می‌کرد بخشی از اون قربانی رو می‌فرستاد برای اون دوست حضرت خدیجه، دعاش می‌کرد و گریان می‌شد.

هر وقت یاد ایشون می‌کرد گریه می‌کرد و دعاش می‌کرد.

می‌فرمود وقتی خدیجه [نفس عمیق] به من ایمان آورد که غریب‌ترین زمین‌ها، زمان‌ها رو داشتم.

این‌ها به هر حال چیزهای کمی نیست.

اون عاطفه شدید که دائم به زیارت قبرشون برن، گریان بشن.

مسئله بعدی اون در حقیقت اه زحمتیه که حض-- میشه گفت حضرت خدیجه در راه حالا به یک معنا همسرشون، مرد زندگیشون، به یک معنا هم حالا پیغمبرشون این‌ها داشتن.

شوخی نیست.

الان همسران ما چقدر حاضرن برای رشد مردشون، ترقی مرد زندگیشون وقت بگذارن، زمان بگذارن.

مثلاً برای تربیت فرزند، بچه‌های این مرد تلاش کنن یا بعکس.

چقدر حاضرن از خودگذشتگی کنن، از خوشی خودشون بزنن، به سختی بیفتن.

الان مثلاً اون مسیری که حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها حداقل تو اون چهل روزی که پیغمبر در غار حرا بودن می‌رفتن، یه بار صبح، یه بار دم غروب و هر روز پیغمبر روزه می‌گرفتن.

الان که جاده‌کشی کردن، تونل زدن که از تو دل کوه برن نه از بالای کوه.

اینا همه الان دوازده کیلومتر راهه.

از کعبه بخوان مثلاً برن برسن به جبل نور.

فکر کنید رفت و برگشت بیست و چهار کیلومتر، صبح بیست و چهار.

یعنی چهل و هشت کیلومتر الان تازه.

شوخی نیست.

هر روز حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها بره.

اونم زن، تنها تو اون راه‌های صعب العبور، خطرات، حیوانات درنده، راهزن‌ها چه و چه.

چه دلی سپرده، چه عشقی بوده، چه عاطفه‌ای بوده، چه یقینی بوده که این مسیر رو بره بیاد.

بعد می‌تونست حضرت به پیغمبر بگه حالا نمی‌شه من غذای دو روز شما رو بیارم؟

مثلاً یه روز در میون بیام.

مطلقا.

غذای تازه بیاره، آن به آن بیاره.

اینا شوخی نیست.

حالا ما بخوایم حرف بزنیم دو شب باید صحبت کنیم.

نکته بعدی در حقیقت عرض شود یقینه، موضوع یقین حضرت خدیجه سلام الله علیها به اون معامله‌هایی که با همسرشون کردن که نیتشون خدایی بود.

حالا بی-- فرضاً بگیریم که مثلاً ه-همسر ایشون خود-- پیامبر خدا نبود.

هرکی.

ایشون با خدا معامله کرد.

با ایشون ازدواج کرد و یقین به نظارت الهی، ولایت الهی و یقین به وعده‌های الهی داشته که این چنین در مسیر نبوت، چون البته خب تحت تعلیم هم بودن دیگه.

یه عمویی داشتن حضرت خدیجه سلام الله علیها که عموشون از قبل فرموده بودن که ایشون پیامبر خداست و آخرین پیغمبره و این‌ها.

با اطلاعات و با دقت نظر رفتن.

چشم و گوش بسته نرفتن.

اینم خودش یه نکته‌ست که جوونای امروز همین‌طوری چشم و گوش بسته بدون هیچ تحقیق و درست حسابی و عاشق چشم و ابرو هم می‌شن و میرن و دیگه اون خرابکاری‌هایی که رخ میده که مثلاً انگار نه انگار این آقا داره عالم زر بچه‌های خودش رو می‌سازه.

عالم زر به یک معنا صلب پدره که تمام نسل در نسل بعدی در صلب پدر قرار گرفته.

عالم رحم پرورشگاه نسل بعده.

این خانم می‌خواد بشه مادر نسل بعد من شوخی نیست.

اینا اصلاً توجهی به این چیزها نیست.

صرفاً همون مسائل و ظواهر دنیوی و این‌ها.

مسئله بعدی اینکه هیچ‌گونه سو-- که حالا این نکته هم خیلی مغفول واقع مونده بین مردم حتی اهل تاریخ و این‌ها.

خیلی من ندیدم کسی دقت کنه.

اونم هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای از مقامات چه دنیوی چه اخروی پیغمبر توسط حضرت صورت نگرفته.

یعنی از خدیجه سلام الله علیها بگی حتی طمع کنه به معارج و مدارج اخروی یا مثلاً اون مقامات منظورمه.

مقامات مثلاً عرفانی یا چه می‌دونم اون مناسب دنیوی مطلقا اصلاً.

یعنی بگی که از پیامبر عظیم الشأن اسلام مثلاً توقع چیزی داشته باشه حتی در مسائل اخروی.

که مثلاً بیاد شرط کنه که مثلاً میگم هرکی بود می‌کرد.

آقا شما که پیغمبر خدایی قول صد درصد شفاعت منو بکن.

شما که پیغمبر خدایی هر شب بیا سر قبر من یا شب جمعه بیا سر قبر من یا فلان.

اصلاً هیچی، هیچ درخواستی، هیچی.

اینا شوخی نیست که یعنی حتی ب-برای آخرتش هم با پیغمبر معامله نکرده، با خدا معامله کرده.

و [مکث] در حقیقت همون خلاصه بحث میشه گفت که همون فرمایشی که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در سؤال پیغمبر شب بعد از شب زفاف فرمودن.

حالا پیغمبر سؤال کرد، یا علی چون بعد از شب زفاف که حضرت زهرا و امیرالمؤمنین رفتن خونه خودشون، پیغمبر از امیرالمؤمنین سؤال کرد دخترم زهرا رو چگونه دیدی؟

مولای جمله کلیدی و عرشی فرمودن که "نعم العون في طاعة الله" بهترین یار در طاعت خدا.

ببینید اصلاً نگاه رو ببینید.

نگاه از این ازدواج رو "في طاعة الله" بهترین یار در این مسیر.

حالا ما بگذریم که مثلاً همسرمون ر-- نردبان خودمون قرار میدیم که بخوایم به خیلی جاها برسیم، پز همسرمونو بدیم و چه و چه.

و همین می‌شه که حضرت آقا علم الهدى ارسنجانی اون جمله شیرین رو فرمودن که پاداش زحمات و از خودگذشتگی‌ها و خلوص حضرت خدیجه سلام الله علیها شد کسی مثل حضرت صدیقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که خدا در پاداش این زحمات حضرت زهرا رو به حضرت خدیجه بخشید.

حالا اینطوریه.

اینطوری نیستش که شما فکر کنید که حالا خدا هم همینطوری بشینه نگاه کنه و صرفاً پاداش رو وعده به آخرت بده.

همین جا هم جبران می‌کنه که نسل در نسل بزرگان و خوبان از نسل دختر حضرت خدیجه، حضرت زهراست.

این شوخی نیست.

در حقیقت می‌شه گفت ببینید در مسیر رشد و ترقی و قرب و تلقی حقایق و ولایت و علم این‌ها که یا تلبس به اسماء الله حالا هرچی که حقیقت هست این‌ها، انسان باید از خودش خرج کنه.

هر مقدار از خودش خرج کرد همون مقدار گیرش میاد.

ما مثلاً میایم یه کار خیری انجام میدیم شب خواب خوب می‌بینیم.

بعد دوباره میگیم خدایا میشه امشب هم خواب خوب ببینیم؟

اما هیچ کار خیری دیگه انجام نمی‌دیم.

یا یه صدقه میدیم و یه اتفاق خوبی برامون می‌افته.

بعد میگیم خدایا میشه دوباره یه اتفاق خوب برامون افتاد؟

خب دوباره صدقه بدید.

یعنی ببینید تو جریان حضرت ابراهیم که جریانش مفصله و می‌دونید که اون حاطف غیبی که حضرت جبرائیل بود.

آقا گلش رو برده بود تو بیابون از بالای کوه حضرت جبرائیل.

که حالا به خدا گفته بود چرا ابراهیم رو خلیل خودت کردی؟

خدا گفت برو امتحانش کن.

از بالای کوه "سبح قدوس ربنا ورب الملائكة والروح" گفت حضرت جبرائیل.

حضرت ابراهیم تا متوجه این صدا شد چون حضرت جبرائیل رو نمی‌دید میگن بهش حاطف.

حاطف بود، یعنی صدا می‌شنید.

چنان در حضرت ابراهیم تأثیر کرد فرمود ای صاحب صدا هرکسی یک بار دیگه بگو.

من یک سوم دارایی‌م رو به تو می‌بخشم.

هرچی یک سومش مال شما.

یک بار دیگه بگو.

دوباره حضرت جبرائیل گفت.

حضرت ابراهیم می‌تونست خواهش کنه میشه یه بار دیگه بگی؟

میشه دو بار دیگه بگی؟

اما هر بار فرمود یک سوم دیگه دارایی‌م رو میدم.

یک س-- تا همه دارایی‌ش رو بخشید که دوباره بشنوه.

سه بار شنید دوباره دید چیزی نداره.

فرمود خودم غلامت میشم.

یه بار دیگه بگو.

ببینید این وحش بعد از بخشیدن و گذشتن از خود و هر چیزی که منتسب به خودته تجلی رخ میده.

در حقیقت حضرت خدیجه سلام الله علیها دیگه مرحله‌ای‌ش هم نکرد.

به یکباره همه وجودش رو ریخت، آبروشو، دارایی‌ش و جانش و جسم و جانش همه رو ریخت پای پیغمبر.

دیگه الان یه همچین در حقیقت الگوی عزیزی، شریفی، بی‌بدیل و بی‌نظیری برای ما تو بحث ازدواج وجود داره.

اما ما چه کنیم که متأسفانه الگوهامون شدن الگوهای غربی و شرقی و بی‌اساس.

انشاالله که خدای منان هممون رو آگاه به این حقایق و ادامه دهنده این الگوهای راستین کنه.

والحمد لله رب العالمين