ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 038

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

الگوی ازدواج خدیجه و پیامبر

بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله؛ المستغاث بک یا حجّة الله. پرسیدند دربارهٔ الگوگیری ازدواج از حیث ازدواج پیامبر عظیم‌الشأن اسلام با حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیهما نکاتی که به ذهن می‌رسد گفته شود. مطلب فراوان است؛ الگوگیری‌های بسیار مهم و حیاتی در نوع این ازدواج هست که لا تحدّ و لا تحصی. مختصراً و اجمالاً چند نکته از مهمّات بیان می‌شود.

توجّه به بقا نه فنا

اوّلاً این نوع ازدواج حضرت خدیجه با پیامبر نشان‌دهندهٔ توجّه به بقاست نه فنا. در حقیقت «کلّ من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذو الجلال والإکرام»؛ یعنی حضرت خدیجه در همان گام اوّل به چیزی توجّه می‌کند که باقی است نه فانی. چون ایشان از جهت مقام و منصب و دارایی چیزی کم نداشتند؛ لیکن با یک کودک یتیم — به قول اهالی مکّه العیاذ بالله — ازدواج می‌کنند به جهت آنکه به بقا فکر می‌کردند نه به فنا؛ توجّه داشتند چه چیز باقی است و چه چیز فانی. چنان‌که خود پیامبر فرمودند هر وقت در دوراهی گیر می‌کردم در کلّ زندگی‌ام نگاه می‌کردم کدام باقی است و کدام کار فانی، یا کدام به نفسم نزدیک‌تر است و کدام از نفسم دورتر.

بی‌توجّهی به مناسب دنیوی و شرم منفی

نکتهٔ بعدی آنکه کاملاً حضرت خدیجه در این رفتارشان بی‌توجّهی به مناسب دنیوی و اعتبارات را از خود نشان دادند. اوّلاً خودشان به خواستگاری پیامبر اقدام کردند؛ یعنی خلاف سنّت اکثر مردم روزگارشان عمل کردند. لیکن وقتی چیزی را به حق می‌بینند کاری به حرف مردم ندارند؛ خود عمل می‌کنند و اینجا اصلاً برایشان مهم نبود. اگر می‌خواستند خجالت بکشند این حیا از نوع منفی بود؛ این شرم بود. شرم یا حیای منفی نه حیای مثبت؛ که علمای اخلاق آن را شرم توصیف کرده‌اند نه حیا؛ که خوب نیست. مثل آنکه آدم می‌خواهد کار خوبی بکند خجالت بکشد در حالی که کار بد می‌کند و خجالت نمی‌کشد. همچنین اعتبارات را توجّه نکردند: پول، دنیا، منصب، جایگاه، بزرگ قبیله بودن، مورد توجّه و وثوق بودن، تاجر اوّل کشور و جزیرة العرب بودن؛ این‌ها مناسب اعتباری است که اکنون اعتبار شده مثل اسکناس که اکنون قیمت دارد بعد از اعتبار می‌افتد؛ اصلاً توجّه نکردند.

بی‌توجّهی به زخارف و ملاک مادّی

نکتهٔ سوم بی‌توجّهی به زخارف دنیوی است؛ بی‌توجّهی به داشته‌های دنیوی. خود ایشان هیچ کم نداشتند؛ بزرگ‌ترین تاجر شبه جزیره، تجارت خارج — به قول امروز بین‌المللی — و همه را اصلاً توجّهی نداشتند که بگویند باید کسی را پیدا کنم از این حیث هم‌کف من باشد. اصل را در معنویّت و مدارج و معارج معنوی می‌دیدند و آنچه می‌ماند نه آنچه از بین می‌رود. متأسّفانه امروز روان‌شناسان با متون غربی‌شان که سازگار با متون الهی نیست چیزهایی می‌گویند مغایر این اصول که ردّپایی از آن در زندگی بزرگان دین نیست. یا نکتهٔ بعدی مهم ندانستن ملاک مادّی؛ اصلاً برای ایشان مسائل مادّی — نه فقط پول، هر چه در دنیای مادّه اعتبار و سنّت غلط شده و ملاک انتخابات شده — مهم نبود؛ آنچه در عمق نگاهشان بود هیچ ربطی به مسائل مادّی نداشت.

ساده‌زیستی در جشن و خانه

نکتهٔ بعدی در نحوهٔ ازدواج، سنّت و جشن، برنامه‌های قبل و بعد، نوع زندگی پس از ازدواج و سبک زندگی‌شان — به تعبیر رهبری — همه ساده‌زیستی موج می‌زند و کاملاً بی‌توجّهی به تجمّلات؛ و آن موقع هم کم نبود: کاخ‌های کنگره‌دار و ظاهرهای آنچنانی و حتّی بعضاً از جهت قوّت ساختاری بهتر از امروز. مطلقاً در خانهٔ گِلی و خشتی پیامبر رفتند و این ساده‌زیستی موج می‌زند. امروز متأسّفانه حلقهٔ مفقودهٔ ازدواجهای ما همین است؛ جشن‌های عروسی و قبل و بعدش پدر عروس و داماد را درآورده؛ این تجمّلات و چشم و هم‌چشمی‌ها.

آمادگی برای سختی و غربت؛ نخستین ایمان‌آورنده

نکتهٔ بعدی به جان خریدن سختی‌های طاقت‌فرسا و خصوصاً غربتی که خود را آماده کردند. تحمّل در حین مسیر چیزی است؛ اینکه از قبل بداند چه مسیری است با بصیرت جلو برود و ازدواجش رنگ معنوی پیدا کند و از ابتدا خود را آماده کند خیلی مهم است که در حقیقت اوّلین زنی باشد که ایمان بیاورد به پیامبر؛ در زمان غربت به پیامبر دل بدهد. بسیاری هستند تا وقتی همسرشان عزیز است می‌مانند؛ وقتی به غربت و ذلّت اجتماعی افتاد به همان میزان از وزانت و عزّت و وجاهت شوهر در چشمشان کم می‌شود؛ لیکن ایشان اصلاً و ابداً چنین نبودند.

صبوری بی گلایه و حفظ فضای وحی

نکتهٔ بعدی تحمّل و صبوری در طی مسیر. مطلب مهم مقابل همهٔ ما و همهٔ موحّدان که تحت سیطرهٔ قرآن و دین مبین اسلام و زحمات پیامبر و ولایت و رسالت ایشان و اهل‌بیت در مسیر عبودیّت افتاده‌اند: همه مدیون زحمات حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها هستند. ایشان بدون کوچک‌ترین گلایه، بدون کوچک‌ترین تذکّر به پیامبر یا خواهشی — حتّی خواهش — بودند. معتقدم اگر از خدیجه کوچک‌ترین گلایه‌ای می‌شد و حال پیامبر را به هم می‌ریخت، اضطراب وجودی و نگرانی و تشویش خاطر در وجود پیامبر ایجاد می‌کرد، وحی منقطع می‌شد.

یکی از عزیزان شعر می‌گوید؛ شعر از نازل‌ترین مراتب الهامات است و همه هم ندارند. حدیث داریم کسی می‌تواند برای اهل‌بیت شعر بگوید که روح‌القدس در او بدمد؛ از آنان هم به فضل هر وقت نمی‌توانند؛ باید فارغ‌البال باشند و فراغت تفکّر و کنجی. حالا فکر کنید تمام علم — صورت علمیّه ذاتیّه حضرت حق — می‌خواهد تنزّل پیدا کند و پیامبر آن را تلقّی کند از ذات خدا؛ این بار وحی بسیار سنگین است؛ لذا پیامبر تب شدید می‌کرد. در آن حالات اگر کوچک‌ترین ناراحتی از حضرت خدیجه داشتند وحی منقطع می‌شد.

جالب آنکه در خود قرآن: پیش‌تر به نحو انزال دفعتاً «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر» تمام قرآن به قلب مقدّس ایشان بدون واسطه نازل شده بود و ایشان وحی را تلقّی کرده بود؛ بعداً چون آنها را می‌دانست به نحو تنزیل در آن بیست و سه سال با شأن نزول زمان و مکان می‌خواست دوباره تنزّل پیدا کند با واسطهٔ جبرئیل آن هم برای مردم نه خود پیامبر. پیامبر این‌ها را چون بلد بود شروع می‌کرد با جبرئیل زمزمه کردن؛ آیه فرمود:

«لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» (قیامت/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زبانت را به آن حرکت مده تا به آن شتاب کنی.

عجله نکن؛ زبانت را تکان نده؛ بگذار آنچه هست تماماً پیاده شود؛ تعجیل تو شاید ضرر داشته باشد یا اشتباهی صورت گیرد؛ کاملاً متمرکز باش حتّی لبت را هم مجنبان. کوچک‌ترین حرکتی باعث می‌شود وحی منقطع شود. بنگر حضرت خدیجه در مدّتی که با پیامبر بودند چقدر آرامش برای پیامبر ایجاد کردند؛ کوچک‌ترین گلایه و تذکّر و خواهش و درخواستی خارج از توان پیامبر، حتّی توقّع، مطلقاً هیچ نبود. برعکس بعضی همسران امروز که چنان توقّعاتی می‌کنند که همسر سر به بیابان می‌گذارد؛ منت‌ها و سرزنش‌هایی که به طلاق عاطفی می‌انجامد.

بی‌منّتی و مقام مودّت

نکتهٔ بعد بی‌منّت بودن. مطلقاً منّتی در صحبت‌ها و توقّعات و خواهش‌ها از خدیجه نسبت به پیامبر و همسرش نبود؛ حتّی توقّع پاداش نداشتند. این مقام مودّت است. «قل لا أسألکم علیه أجراً إلا المودّة فی القربی»؛ نه محبّة فی القربی. مودّت شدّت محبّت و بروز محبّت و بی‌منّت بودن و توقّع پاداش نداشتن در مسیر محبّت است. این سه خصوصیّت را دارند که اصطلاحاً مقام مخلصین است نه مخلَصین — تلفظ دقیق مُخلَصین —. چنان این مقام مودّت محض در حضرت خدیجه بروز کرد که هیچ‌گونه توقّعی نداشت؛ حتّی تمام ثروتش را بخشید. در شعب ابی طالب می‌دانید حضرت خدیجه بر اثر گرسنگی — آنجا سه سال تحریم بودند؛ روزی یک دانه خرما را چند نفر می‌خوردند به اختلاف روایت — در آن وضع از گرسنگی از دنیا رفت و کفن نداشت. حتّی حیا کرد مستقیم از پیامبر درخواست کفن کند مثلاً لباس پیامبر را؛ از دخترش حضرت زهرا خواهش کرد دخترم به بابا بگو اگر می‌شود آن لباسی که در آن نماز شب می‌خوانده کفن ما کند. این شوخی نیست که هیچ‌گونه توقّعی از همسر نداشته باشد؛ امروز مثل افسانه شده در زندگی‌ها.

بی‌توجّهی به حرف مردم و سخاوت

مسئلهٔ بعدی بی‌توجّهی به حرف و حدیث مردم. امروز در ازدواج‌ها چنان توجّه به حرف دیگران می‌شود که بسیاری زندگی‌ها تحت‌الشعاع همین‌هاست و می‌پاشد. مطلقاً ایشان با آنکه بیشترین حجم تهمت‌ها و استهزا و تحقیر را دیدند — حتّی عموهای پیامبر دستور دهند چند نفر هر روز در مسیر پیامبر قرار گیرند اذیت کنند؛ شکمبهٔ گوسفند بر سرش خالی کنند؛ نزدیکان پیامبر را اذیت کنند طوری که قرآن «تبّت یدا أبی لهب و تب» ابوجهل و ابولهب عموهای پیامبر را لعن می‌کند — در آن وضع حرف و حدیث عجیب مردم که رفتی زن یک یتیم پابرهنه و امّی و بی‌کس شدی مطلقاً توجّه نمی‌کردند؛ آن هم با آن شأنی که خانم داشتند. امروز چه شخصیّت‌هایی برای خود قائلیم و گمان می‌کنیم خود بی‌نقصیم که دنبال آدم کاملاً بی‌نقص باشیم.

نکتهٔ بعدی سخاوت و جود و بخشش حضرت خدیجه است. بیشترین ثروت را در زمان خودش میان تجّار داشت؛ عین آن را آورد حتّی کوچک‌ترینش را برای خود ذخیره نکرد؛ ریخت پای همسرش در راه دین. یک پای قضیه خدا و قیامت و یقین و باور و اعتماد به راه پیامبر و رسالت است؛ یک بخش هم مسائل زناشویی است؛ شوهر است، علقه و عاطفه. عاطفهٔ شدید بین این دو بزرگوار؛ حتّی سال‌ها پس از وفات خدیجه پیامبر هر وقت یادشان می‌کردند گریان می‌شدند. دوستی داشت حضرت خدیجه پیرزن شده بود؛ پیامبر هر وقت قربانی می‌کرد بخشی را برای آن دوست خدیجه می‌فرستاد دعا می‌کرد و گریان می‌شد. می‌فرمود وقتی خدیجه به من ایمان آورد غریب‌ترین زمین‌ها و زمان‌ها را داشتم. دائم به زیارت قبرشان می‌رفتند گریان می‌شدند.

زحمت برای رشد مرد؛ مسیر غار حرا

مسئلهٔ بعدی زحمتی که حضرت خدیجه در راه همسرشان و پیامبرشان داشتند. امروز همسران چقدر حاضرند برای رشد مرد زندگی‌شان وقت بگذارند؛ برای تربیت فرزندان این مرد تلاش کنند یا به عکس؛ چقدر حاضرند از خودگذشتگی کنند از خوشی خود بزنند به سختی بیفتند. مسیری که حضرت خدیجه حداقل در آن چهل روز که پیامبر در غار حرا بودند می‌رفتند یک‌بار صبح یک‌بار دم غروب و هر روز پیامبر روزه می‌گرفتند. امروز جاده‌کشی و تونل از دل کوه کرده‌اند نه از بالای کوه؛ دوازده کیلومتر از کعبه تا جبل النور؛ رفت و برگشت بیست و چهار؛ صبح و عصر چهل و هشت کیلومتر امروز تازه. شوخی نیست هر روز حضرت خدیجه برود؛ آن هم زن تنها در راه‌های صعب‌العبور، خطرات، حیوانات درنده، راهزن‌ها. چه دلی سپرده، چه عشقی، چه عاطفه‌ای، چه یقینی که این مسیر را برود و بیاید. می‌توانست بگوید نمی‌شود غذای دو روزتان را بیاورم یک روز در میان بیایم؟ مطلقاً؛ غذای تازه آن‌به‌آن بیاورد.

یقین و تحقیق؛ معامله با خدا نه با پیامبر

نکتهٔ بعدی یقین حضرت خدیجه به معامله‌هایی که با همسرشان کردند که نیّتشان خدایی بود. فرضاً همسرشان پیامبر خدا نبود؛ هرکه؛ ایشان با خدا معامله کرد؛ با ایشان ازدواج کرد و یقین به نظارت و ولایت الهی و وعده‌های الهی داشت که چنین در مسیر نبوّت رفت. البتّه تحت تعلیم هم بودند؛ عمویی داشتند که از قبل فرموده بود ایشان پیامبر خداست و آخرین پیامبر؛ با اطّلاعات و دقّت نظر رفتند؛ چشم و گوش بسته نرفتند. این خود نکته است که جوانان امروز چشم و گوش بسته بدون تحقیق عاشق چشم و ابرو می‌شوند و می‌روند؛ انگار نه انگار این آقا عالم زرّ بچّه‌های خودش را می‌سازد؛ عالم زرّ به یک معنا صلب پدر است که تمام نسل بعد در صلب پدر؛ عالم رحم پرورشگاه نسل بعد؛ این خانم می‌خواهد مادر نسل بعد شود؛ شوخی نیست؛ توجّهی به این‌ها نیست صرفاً ظواهر دنیوی.

مسئلهٔ بعدی — مغفول نزد مردم و حتّی اهل تاریخ — آنکه هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای از مقامات دنیوی یا اخروی پیامبر توسّط حضرت صورت نگرفت. از خدیجه حتّی طمع به معارج و مدارج اخروی یا مقامات عرفانی یا مناسب دنیوی مطلقاً نبود؛ که از پیامبر توقّع چیزی داشته باشد حتّی در مسائل اخروی؛ شرط کند شما که پیامبر خدایی قول صددرصد شفاعت مرا بده؛ هر شب یا شب جمعه سر قبر من بیا. هیچ درخواستی؛ حتّی برای آخرتش هم با پیامبر معامله نکرده؛ با خدا معامله کرده.

بهترین یاور در طاعت خدا؛ پاداش فاطمه

خلاصه همان فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام: شب پس از زفاف پیامبر از امیرالمؤمنین پرسیدند دخترم زهرا را چگونه دیدی؟ مولای جملهٔ کلیدی و عرشی فرمودند: «نعم العون فی طاعة الله»؛ بهترین یار در طاعت خدا. نگاه به ازدواج فی طاعة الله است؛ بهترین یار در این مسیر. نه آنکه همسر را نردبان خود کنیم برای رسیدن به جاها و پز دادن. و همین است که حضرت آقا علم الهدی ارسنجانی آن جملهٔ شیرین را فرمودند که پاداش زحمات و ازخودگذشتگی‌ها و خلوص حضرت خدیجه شد کسی مثل حضرت صدّیقه طاهره فاطمه زهرا که خدا در پاداش این زحمات حضرت زهرا را به حضرت خدیجه بخشید. خدا همین‌جا هم جبران می‌کند؛ نسل‌اندرنسل بزرگان و خوبان از نسل دختر حضرت خدیجه، حضرت زهراست.

خرج کردن از خود؛ ابراهیم و هاتف؛ ریختن یکجای وجود

در مسیر رشد و ترقّی و قرب و تلقّی حقایق و ولایت و علم و تلبّس به اسماء الله انسان باید از خودش خرج کند؛ هر مقدار از خود خرج کرد همان مقدار گیرش می‌آید. کار خیری می‌کنیم شب خواب خوب می‌بینیم؛ دوباره می‌خواهیم خواب خوب بدون کار خیر. صدقه‌ای می‌دهیم اتّفاق خوبی می‌افتد؛ دوباره می‌خواهیم بدون صدقه. در جریان ابراهیم هاتف غیبی — جبرئیل — از بالای کوه «سبّوح قدّوس ربّنا و ربّ الملائکة والروح» گفت. خدا گفته بود برو امتحانش کن چرا خلیلش کردم. ابراهیم تا صدا را شنید — جبرئیل را نمی‌دید می‌گویند هاتف — فرمود ای صاحب صدا یک‌بار دیگر بگو یک‌سوم دارایی‌ام را به تو می‌بخشم. دوباره گفت؛ می‌توانست خواهش کند بدون بخشش؛ هر بار فرمود یک‌سوم دیگر تا همهٔ دارایی را بخشید که دوباره بشنود؛ سه بار شنید دیگر چیزی نداشت؛ فرمود خودم غلامت می‌شوم یک‌بار دیگر بگو. بعد از بخشیدن و گذشتن از خود و هرچه منسوب به خودت تجلّی رخ می‌دهد. حضرت خدیجه مرحله‌ای نکرد؛ یکباره همهٔ وجودش را ریخت؛ آبرو و دارایی و جان و جسم را پای پیامبر. چنین الگوی عزیز و شریف و بی‌بدیل برای ازدواج هست؛ متأسّفانه الگوهایمان غربی و شرقی و بی‌اساس شده. ان‌شاءالله خدای منّان همه را آگاه به این حقایق و ادامه‌دهندهٔ این الگوهای راستین کند. والحمد لله ربّ العالمین.

محبّت پایدار پس از خدیجه

سال‌ها پس از رحلت خدیجه پیامبر هر بار که به یاد او می‌افتاد می‌گریست. دوست پیری از دوستان خدیجه را همچنان نواخت؛ هر قربانی سهمی برای او می‌فرستاد و دعا می‌کرد و اشک می‌ریخت. می‌فرمود خدیجه زمانی به من ایمان آورد که در غریب‌ترین زمین و زمان بودم. زیارت مکرّر قبر او و گریستن بر مزار، ادامهٔ همان مودّت بی‌منّت است؛ نه معامله‌ای که با مرگ طرف پایان پذیرد.

تحقیق پیش از عقد و مسئولیت نسل

خدیجه چشم‌بسته به ازدواج تن نداد. عمویش از نبوّت پیامبر سخن گفته بود؛ با اطّلاع و سنجش وارد شد. نسل آینده در صلب پدر و رحم مادر شکل می‌گیرد؛ انتخاب همسر ساختن عالم زرّ و پرورشگاه نسل است. دل‌بستن به چهره بدون تحقیق، نادیده گرفتن همین امانت است. او برای دنیا و آخرت با خدا معامله کرد نه با پیامبر شرط شفاعت و زیارت قبر ننهاد؛ از مقام نبی نه پلّهٔ دنیا ساخت نه پلّهٔ ادّعای عرفان.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.