ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغاث بك يا حجة الله.

سوالی پرسیدن که رابطه بین ذات حضرت حق و ذات حضرت زهرا سلام الله علیها چگونه است؟

چون ما بعضی از روایات داریم که مرحوم مجلسی علیه الرحمه آوردن که خداوند مثلاً تکلمی کرد ااا و از تکلمش روح رو خلق کرد.

تکلم دیگری کرد، نور رو خلق کرد.

از امتزاج نور و روح، ااا حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم یا پیامبر عظیم الشأن اسلام به یک معنا خلق شد.

از انشقاق این نور، نور مولا خلق شد.

اینجا دو دسته روایت میشه که از انشقاق همین نور، نور حضرت زهرا که از منشق شدن نور حضرت زهرا، امام حسن و از منشق شدن نور مولا علی، امام حسین خلق شد.

یه روایت دیگه می‌فرماید نه.

نور مولا علی از انشقاق نور پیغمبر بعد مستقیم از ذات حضرت حق دو مرتبه نور فاطمه زهرا تجلی کرد.

این رو یه توضیحی من بدم که این‌ها قابل جمع هستند.

[نفس عمیق] ببینید عزیزان در آیه صد و سی و دو سوره انعام داریم که "و لکل درجات mm مما عملوا و مرب کر بغافلن عما يعملون." می‌فرماید آنچه که شما عمل می‌کنید، همون اعمال شما درجات شما رو می‌سازه.

خلاصه‌اش این چنینه.

یعنی آنچه که شما ااا رتبه دارید، درجه دارید یا مقام دارید، مقام همون رتبه انسان یا به جای یک انسان قیام کرده یا قیامتش به پا شده که همین الان هم قیامت ما قیام کرده، ما بی‌خبریم.

همون رتبه وجودی ماست که اونجا استقرار داریم.

اون بر اساس اعمال ماست که درجه ما رو می‌سازه.

حالا درجه‌ها، درجه‌ها خب تو قوس صعود درجه تعریف میشه دیگه.

رتبه بندیا.

ااا درجه هم بر اساس عروجه.

یعنی شما اولش چی؟

معراج میری ااا اوج می‌گیری، صعود می‌کنی.

هی درجه‌ات میره بالاتر.

رتبه ات میره بالاتر.

این یه مقدمه.

ااا که حالا این عرض شود درجات که بر اساس معارج هست.

معارج هم میشه گفت همون بر اساس اسماء و صفات حضرت حقه.

که هر کسی به هر میزان از اسماء الهی متلبس شده یا متصف به اوصاف الهی شده، همون مقدار به معراج رفته و درجه گرفته.

این مقدمه اولو داشته باشید.

مقدمه دوم که حضرت حق همه خب می‌دانیم اینو باور داریم که لایتناهی‌اند.

در مدت، در عدت، اینا همه لایتناهی‌اند.

به یک معنا لا یدرک و لا یوصف‌اند.

نه درک میشه ذات حضرت حق اون لا-- ذات لایتناهیشون و غیب الغیوبشون.

واجب الوجود، وجودشون و ااا به یک معنا قابل وصف هم نیستند.

حالا بعضیا میگن که نه، ااا درک میشن اما وصف نمیشن.

حالا اینو کاری نداریم.

اما خدای منان ااا که لایتناهی‌ست و ذاتی دارد، nefsi دارد و همه عوالم هستی که اگر خدای منان نفس دارد ح-- در حقیقت بدن هم باید داشته باشد.

همه عوالم هستی یعنی خلائق به منزله بدن میشن.

توجه داشته باشید به کلمات.

مثل ما از این جهت میگیم نفس داریم چون ذات ما تعلق خاطر به ااا بدن ما داره.

چون می‌خواد بدن ما رو ارتقا بده و بدن رو هم با خودش بالا بکشه، تعلق داره.

تدبیر می‌کنه این بدن رو.

بهش میگن نفس.

خدا هم نفس داره چون تعلق به مادون داره و البته تعلق خدا به مادون نه از رو احتیاجه بلکه از رو هبه.

اما نفس ناطقه ما تعلقش به بدن از روی احتیاجه.

خدا از رو هبه.

این تعلقی که خدا داره به خلائق برای اینکه این‌ها رو بالا بکشونه، از این جهت میگن خدا نفس داره.

وقتی نفس داره پس لاجرم باید بدن هم داشته باشه.

لذا حکما میگن عوالم هستی که خودش باز لایتناهی‌ست به منزله بدن بگیرید.

به این شکل.

حالا [نفس عمیق] پس اگر خدا لایتناهی‌ست بالاخره خدا باید تجلی داشته باشه یا نه؟

ذات حضرت حق باید تجلی داشته باشه یا نه؟

اگر خدا تجلی نداشته باشه یعنی به یک معنا میشه گفت ظهور نداشته باشه، یکی از اسماء خدا معطل میشه که.

کدوم اسم؟

اسم ظاهر.

در حالی که آیه سه سوره حدید می‌فرماید "هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم." نمیشه ظاهر باشد باطن نباشد.

نمیشه باطن باشد ظاهر نباشد.

ظاهر همون باطن است، باطن همون ظاهر است.

مثل اینکه اول همون آخر است و آخر همون اول.

پس عزیزان متوجه میشیم که وقتی خدا رو باطن بگیری، ذات لایتناهی بگیری، همون باطن باید تجلی کنه که ظاهر هم باشه که اگر غیر از این باشه نقص پیش میاد و اسم خدا معطل می‌مونه.

پس خدا ظهور کرده به یک معنا تجلی کرده.

حالا تجلی خدا به دو گونه‌ست.

این تا اینجا مقدمه دوم.

مقدمه سوماً تجلی خدا به دو، دو گونه‌ست رو داشته باشید.

تجلی خدا یا در قوس نزوله یا صعود.

قوس نزول همه همه‌ هستی که همون اسماء و صفات الهیه‌اند تنزل پیدا کردن.

از صادر اول بگید تا بیست و هشت دسته خلائق که یکیش ما هستیم.

هر چیزی که در حیطه‌ی خل، خلق و خلائق قرار گرفته و سایه داره به جز البته صادر اول که اون دیگه خلق حساب نمی‌شه و سایه نداره.

صورت الرحمن است.

در قوس صعود [مکث]، دیگه حالا انا لله قوس نزول و انا الیه راجعون قوس صعود.

در قوس صعود هرکس به اراده خودش به هر میزانی که برمی‌گردیم این مقدمه الان ال، سنجاق می‌شه به مقدمه اول دیگه بحث براتون تسهیل می‌شه.

در قوس صعود هرکس به هر میزانی که متلبس به اسماء الهی شد یعنی اسماء خدا رو در خودش پیاده کرد و متصف به صفات الهی شد به همون میزان می‌شه مظهر.

مظهر نه اینکه این آقا، این شخص، این انسان، این شیء یه چیزی بوده از قبل که حالا خدا درش ظهور کرده.

نه.

اصلاً عین بودنش، عینیتش می‌شود عینا ظهور خدا.

یعنی خدا ظهور کرده شده این.

اینو حواسمون باشه.

خب در قوس صعود انسان اراده داره.

یکی از اسامی حضرت حق هم مریده.

اراده.

انسان هم اراده داره که اختیار داره که یا اسماء جلالیه خدا رو یا اسماء فعلیه خدا رو متلبس بشه یا اسماء ذاتیه خدا رو، اسماء جلا، جمالیه خدا رو که به یک معنا بهشتی بشه یا جهنمی.

وقتی کسی تما-- به، در حقیقت در قوس صعود به جایی رسید که توانست به اراده خودش تمام اسماء خدا رو به شدت و حدت یعنی به تام به نحو اتم و اکمل در خودش پیاده کنه، می‌شه مظهر تام.

در حقیقت خدا در چنین وجودی و موجودی تجلی تام کرده.

اصطلاحاً تجلی اعظم کرده.

خب در قوس صعود ما معتقدیم که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نه فقط خودش مظهر تام همه اسماء و صفات شده [مکث]، که به یک معنا بهشت شده تجلی جمال ایشون و جهنم شده تجلی جلال ایشون، بلکه شده ظرف نوریه آل الله.

یعنی فرزندان ایشون هم در حقیقت مظروف‌شون، اون ظرفی که نور این‌ها درش قرار گرفته حضرت صدیقه طاهره‌ست.

در، تا جایی که در قرآن مشکات یعنی چراغدان رو ایشون یاد می‌کنه بر اساس تفاسیر آیات.

که مثل نوره کمشکات الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکات.

این چراغدان.

پس ظرف نوریه بقیه هم شده.

این در حقیقت به نحوی متجلی‌ست یعنی تجلی تام خداست که کأنّ ذات حضرت حق با تمام اسماء و صفاتش در ایشون تجلی کرده.

این رابطه‌ی ذات حضرت حق و ذات حضرت زهراست.

که اگر به غیر از این کسی چیزی بگه، اون موقع میره در دایره روحانیت الحدوث بودن، نه جسمانیت الحدوث.

ما بر اساس نظرات علامه حسن زاده آملی که در طول [مکث]، از اساتیدشون اجازه روایت که دارن در طول ملا صدرا هستن، ایشون هم قائل به جسمانیت الحدوث بودن.

ما این رو داریم بحث می‌کنیم.

و الا خب اون‌هایی که مثل اوایل نظرات شیخ الرئیس که بعداً نظر ایشون هم عوض می‌شه و روحانیت الحدوث، جسمانیت الحدوث رو بیان می‌کنند.

حالا اگر بپذیریم شیخ الرئیس ابتدا قائل به روحانیت الحدوث بودن، اون بحثش فرق می‌کنه.

که یعنی اصلاً هیچکس نبوده و مثلا حضرت زهرا سلام الله علیها بوده که یا پیغمبر، پیغمبر بوده.

این‌ها در حقیقت باید تأویل بشن.

یعنی باید از این ظاهر عبارت عبور کرد.

مثل همین روایت که ما الان از ظاهرش عبور کردیم به باطنش رسیدیم تا حدی، در حد وسع خودمون.

که اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها از ذ، نور ذات حضرت حق خلق شده یعنی چی؟

یعنی این.

این هم توضیحی که دادیم.

نه اینکه قبل از اینکه اصلاً عالمی خلق بشود، نور حضرت زهرا سلام الله علیها یا نور پیغمبر یا اصلاً اون‌ها خلق شده بودند.

اگر اینطوری باشد یعنی بگیم روحانیت الحدوث یعنی اول روح بوده بعد جسم حادث شده.

اینطوری باشه خب همه صداشون در میاد میگن خدا عادل نیست که.

ایشون از اول پیغمبر خلق کرده بود.

حضرت زهرا رو از اول مادر امامان و ظرف نوریه قرار داده بود.

جعل کرده بود.

چرا منو پیغمبر نیافرید و خلق نکرد؟

ببینید دیگه اینو میخوای چگونه شما جواب بدی؟

در حالی که اینا از ظاهر عبارات باید عبور کرد.

و به نظر ملاصدرا که جسمانیة الحدوث یعنی نفس ناطقه در قوس صعود در إنا الله راجعون در نشئ بعد همین طبیعت یعنی بعد از تشکیل نطفه، در همین نشئه با همین خاک و آب و گل و اینها در همین طبیعت فعلی و دنیا همین جا صعود کردن و به مقام صادر اول، عقل کلی و عقل اول رسیدن.

یا حقیقت محمدیه صلی الله علیه و سلم رسیدن.

که حالا حضرت زهرا به مقام نفس کلیه الهیه میرسه.

امیرالمؤمنین صلی الله علیه به مقام عقل کل میرسه که اتحاد وجودی با صادر اول برقرار میشه.

و این یه در حقیقت شمای کلی از رابطه‌ی بین ذات حضرت حق و ذات حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها که هرچی که هست رو توجه داشته باشیم در قوس صعود اتفاق افتاده.

خدا رحمت کنه به روح آیت الله العظمی المأسس محمد حسین حسینی تهرانی که خیلی ما از برکات ایشون بهره بردیم.

ایشون [مکث] می‌فرمودند عده‌ای هستن که به دنبال امام عصرند.

ایشون رو دوست دارن اما هرگز به حضرت نمی‌رسند.

اه و عاقبت خوبی هم ندارن.

مضمون صحبت ایشون اینه.

بعد چرایی‌ش رو می‌فرمایند به جهت اینکه اینها گمان می‌کنند امام عصر از ابتدا امام عصر نازل شد.

عبودیت رو شرط نمی‌دونن.

نمیگن که با امام عصر تو همین نشأت طبیعت اومد.

با هم پدر داشتن پدر، مادر، خوردن آب و نان تو همین خاک و همین آب و همین جا با همه‌ی مشکلات و مصائب و سختی‌ها تو قوس صعود، نه نزول، تو قوس صعود بر اساس شدت عبودیتش به ولایت رسید که این راه به روی اهدی بسته نیست.

شما در تشهد هم میگید و اشهد ان محمدا عبده و رسوله از عبد به رسالت از عبودیت به رسالت رسید.

صلی الله علیه و آله و سلم.

پس اینو حواسمون جمع باشه.

البته اه شاید بعضیا بگن پس چطور در سلام به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها داریم که مثلاً السلام علیک یا ممتحنه.

ای کسی که امتحان پس دادی.

امتحنک الله الذي قبل ان يخلقک.

اگه عبارتشو اشتباه نگفته باشم.

در مفاتیح هست رجوع کنید که قبل اینکه خلق بشی امتحان پس دادی.

این چگونه است؟

قبل خلقت امتحان پس دادن یعنی چی؟

یعنی پس خانم قبلاً بوده؟

یا حدیثی که میگه مثلاً چند هزار سال قبل خلقت هر چیزی اونها بودن.

میگیم در علم الهی بوده، در علم الهی بوده که چه کسی در قوس صعود نمرش بیست میشه.

لذا در میان همه‌ی خلائق اینا رو خدا منتخب کرد.

انتخاب کرد.

خ-خدا خبر داشت دیگه.

خدا میدونست که کی نمرش بیسته.

لذا از همون اول هوای این نمره بیست‌ها رو داشت.

خودش دیگه حواسش به اینا بود چون قراره اینها زعیم بشن، امام بشن، ولایتدار بشن، جلودار باشن، بقیه پشت سر اینا حرکت کنن.

[نفس عمیق] ان شا الله که خدای منّان ما رو آگاه به حقایق و توفیق عمل خالصانه به اونها رو عطا کنه.

والحمد لله رب العالمین