یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پرسش از نسبت ذات حق و ذات فاطمه
پرسیدهاند رابطهٔ ذات حضرت حق و ذات حضرت زهرا سلاماللهعلیها چگونه است. روایاتی مرحوم مجلسی آورده که خدا تکلمی کرد و روح آفرید؛ تکلم دیگر نور آفرید؛ از امتزاج نور و روح حقیقت محمدیه پدید آمد؛ از انشقاق آن نور، نور مولا؛ و در یک دسته از روایات از انشقاق همان نور، نور فاطمه و از آن حسن و از نور علی حسین. روایت دیگر میگوید نور علی از انشقاق نور پیامبر است و سپس مستقیم از ذات حق نور فاطمه تجلی کرد. اینها قابل جمعاند.
درجات بر اساس اعمال
«وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا» (انعام/۱۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای هر یک درجاتی است از آنچه کردهاند.
آنچه عمل میکنید درجات شما را میسازد. رتبه و مقام همان رتبهٔ وجودی است که آنجا استقرار دارید؛ و همین اکنون قیامت ما برپاست و بیخبریم. درجات در قوس صعود تعریف میشود و بر اساس عروج است. معارج بر اساس اسماء و صفات حق است؛ هر کس به هر میزان به اسماء متلبس و به اوصاف متصف شود به همان میزان معراج رفته و درجه گرفته است.
نفس الهی و بدن عوالم
حضرت حق نامتناهی است؛ ذات غیبالغیوب لا یدرک و لا یوصف. اما چون تعلق به مادون دارد — نه از روی احتیاج بلکه از روی هبه — نفس دارد؛ چنانکه ما از تعلق به بدن نفس نامیده میشویم. تعلق ما از احتیاج است و تعلق خدا از بخشش. چون نفس دارد لاجرم بدن دارد؛ حکما عوالم هستی را به منزلهٔ بدن میگیرند.
ذات باید تجلی کند وگرنه اسم ظاهر معطل میماند.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
ظاهر همان باطن است؛ نمیشود یکی باشد و دیگری نه.
تجلی در قوس نزول و صعود
تجلی یا در قوس نزول است یا صعود. در نزول اسماء و صفات تنزل مییابند از صادر اول تا خلائق. در صعود — إنا لله و إنا إلیه راجعون — هر کس به ارادهٔ خود به هر میزان به اسماء متلبس شود مظهر میشود؛ نه آنکه پیشتر چیزی بوده و خدا در آن ظهور کرده؛ عین بودنش ظهور خداست.
انسان اراده دارد. چون کسی در قوس صعود همهٔ اسماء را به نحو اتم در خود پیاده کند مظهر تام میشود؛ تجلی اعظم. معتقدیم صدیقهٔ طاهره نه فقط مظهر تام همهٔ اسماء است — چنانکه بهشت تجلی جمال او و جهنم تجلی جلال اوست — بلکه ظرف نوریهٔ آل الله شده؛ فرزندان مظروف آن ظرفاند. در تفاسیر مشکات در آیهٔ نور به ایشان تفسیر شده است.
جسمانیة الحدوث نه روحانیة الحدوث
این رابطهٔ ذات حق و ذات زهراست. اگر جز این بگویند به روحانیة الحدوث میروند نه جسمانیة الحدوث که نظر ملاصدرا و علامه حسنزاده است. اگر بگوییم پیش از عالم نور زهرا یا پیامبر جدا خلق شده، عدالت زیر سؤال میرود: چرا من پیامبر نشدم؟ باید از ظاهر این روایات عبور کرد. نفس ناطقه در قوس صعود در همین نشئه با همین خاک و آب صعود میکند تا به مقام صادر اول و حقیقت محمدیه برسد؛ زهرا به نفس کلیه؛ امیرالمؤمنین به عقل کل و اتحاد با صادر اول. همه در قوس صعود است.
شرط عبودیت برای رسیدن به امام عصر
آیتالله حسینی تهرانی میفرمود عدهای امام عصر را دوست دارند اما هرگز به او نمیرسند و عاقبت خوش ندارند؛ چون گمان میکنند امام از آغاز نازل شده و عبودیت را شرط نمیدانند. نمیگویند امام در همین نشئه با پدر و مادر و آب و نان و سختیها در قوس صعود به ولایت رسید؛ و این راه به روی هیچکس بسته نیست. در تشهد میگویی أشهد أن محمداً عبده و رسوله: از عبد به رسول؛ از عبودیت به رسالت.
امتحنک الله قبل أن یخلقک
در زیارت میگویی السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الله الذی خلقک قبل أن یخلقک — اگر عبارت چنین باشد. پیش از خلقت امتحان یعنی چه؟ یعنی در علم الهی معلوم بود چه کسی در قوس صعود نمرهٔ بیست میگیرد؛ خدا آنان را برگزید و از همان آغاز هوای نمرهبیستها را داشت؛ زیرا قرار است زعیم و امام و جلودار باشند. إنشاءالله خدا ما را به حقایق آگاه کند و توفیق عمل خالصانه دهد.
جمع روایات نور
دستههای روایات خلقت نوری با هم جمع میشوند وقتی بفهمیم سخن از قوس صعود است نه آنکه پیش از عالم روحی جدا آفریده شده باشد. درجات از اعمال است؛ معارج از تلبس به اسماء. ذات نامتناهی تجلی میکند تا ظاهر و باطن هر دو باشند. عوالم به منزلهٔ بدن و تعلق حق به مادون به منزلهٔ نفس است — از هبه نه احتیاج.
مظهریت تامهٔ صدیقه
در قوس صعود هر که همهٔ اسماء را به نحو اتم پیاده کند مظهر تام است. صدیقهٔ طاهره مظهر تام است؛ بهشت جمال او و جهنم جلال او؛ و مشکات و ظرف نوریهٔ آل الله. این تجلی تام ذات با همهٔ اسماء در اوست.
جسمانیة الحدوث
نظر ملاصدرا و حسنزاده جسمانیة الحدوث است. اگر روحانیة الحدوث بگوییم و نور زهرا را پیش از عالم جدا بدانیم سؤال عدالت پیش میآید. باید از ظاهر روایات به باطن رفت: صعود در همین نشئه تا نفس کلیه و عقل کل.
عبودیت شرط دیدار
حسینی تهرانی میفرمود برخی امام را میخواهند اما نمیرسند چون عبودیت را شرط نمیدانند و گمان میکنند امام از آغاز نازل شده. امام در همین نشئه با سختیها در قوس صعود به ولایت رسید؛ راه بسته نیست. از عبد به رسول در تشهد همین را میگوید.
امتحان پیش از خلق
السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الله قبل أن یخلقک: در علم الهی نمرهٔ بیستها معلوم بود؛ خدا آنان را برگزید تا امام و جلودار باشند.
ظاهر و باطن اسماء
هو الظاهر والباطن: نمیشود باطن نامتناهی باشد و ظاهر نباشد. تجلی در نزول گسترهٔ خلق است و در صعود مظهریت اختیاری انسان. مظهر تام آنکه همهٔ اسماء را به نحو اتم پیاده کند؛ زهرا چنین است و مشکات نور آل الله.
عبور از ظاهر روایت
روایات امتزاج نور و روح را باید با جسمانیة الحدوث خواند. اگر روحانیة الحدوث بگوییم عدالت زیر سؤال میرود. صعود در همین خاک تا عقل کل و نفس کلیه است. علی عقل کل است و زهرا نفس کلیه؛ اتحاد با صادر اول در قوس صعود رخ میدهد.
راه باز است
امام عصر در همین نشئه با عبودیت به ولایت رسید. تشهد از عبد به رسول میرود. گمان نزول بدون عبودیت راه را میبندد. امتحان پیش از خلق در علم خداست؛ نمرهبیستها را از ازل برای زعامت دیده است.
دو دسته روایت و جمع آنها
یک دسته میگوید از انشقاق نور پیامبر نور علی و از انشقاق همان، نور فاطمه و حسن و حسین آمد. دستهٔ دیگر نور فاطمه را تجلی مستقیم از ذات میداند. جمع آنها در این است که در قوس صعود مظهریتها مراتب دارد؛ گاهی سخن از انشقاق نور محمدی است و گاهی از تجلی خاص ذات در مظهر فاطمی. هر دو ناظر به شدت مظهریتاند نه آفرینش روحانی پیش از عالم.
ارادهٔ انسان و اسماء
انسان اراده دارد و میتواند به اسماء جلال یا جمال متلبس شود. مسیر بهشت و جهنم از همین تلبس است. آنکه همهٔ اسماء را به تمام پیاده کند مظهر تام است. صدیقه چنین است؛ حتی ظرف نور فرزندان است. قرآن مشکات را چراغدانی میگوید که مصباح در آن است؛ تفاسیر مشکات را بر فاطمه تطبیق کردهاند.
نقد روحانیة الحدوث
اگر بگوییم روح پیش از بدن مستقلاً آفریده شده و فاطمه از آغاز مادر امامان بوده، اعتراض عدالت برمیخیزد. جسمانیة الحدوث میگوید نفس با بدن در همین نشئه آغاز میکند و صعود میکند تا به عقل اول و نفس کلیه برسد. روایات را باید با این مبنا تأویل کرد.
هشدار حسینی تهرانی
کسانی امام را میخواهند اما شرط عبودیت را نمیپذیرد؛ گمان میکنند امام از آسمان نازل شده بیمسیر. امام در همین خاک با پدر و مادر و رنجها در قوس صعود به ولایت رسید. گواه تشهد: عبده و رسوله. راه باز است اگر عبودیت باشد.
علم ازلی و برگزیدگان
امتحان پیش از خلق یعنی در علم خدا نمرهٔ بیستها معلوم بود. خدا همانها را برای زعامت برگزید و از ازل مراقبشان بود تا جلودار خلق باشند. آگاهی به این حقایق باید به عمل خالص بینجامد.
جمعبندی نسبت ذات و مظهر
پس نسبت ذات حضرت حق و ذات صدیقه نسبت مظهریت تامه است در قوس صعود: نه حلول و نه آفرینش روحانی جدا از مسیر مشترک بشری، بلکه شدت عبودیت تا آنجا که همهٔ اسماء به تمام در او ظاهر شود و ظرف نور فرزندان گردد. با این نگاه روایات نور معنای درست خود را مییابند و راه اقتدا برای دیگران نیز بسته نمیماند.
هر چه از این معارف دانسته شود باید به عمل خالص بکشد؛ وگرنه دانستن حجت را تمامتر میکند و عذر را کمتر.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.