اما در رابطه با اینکه سؤال کردن که ما نورهای متعددی رو بعضاً نور سبز، آبی، اینا سفید روی دیوار اینها رو میبینیم و با اونها ارتباط میگیریم.
بعضی موقعها حرف ما رو گوش میدن این انواع اینها به چه شکلاند؟
به چه شکل-- آقا میشه اینها رو حق یا باطل دانست؟
به چه صورت اینها میشه بهشون اطمینان کرد؟
یا حق است اصلاً این دیدنها؟
اصلاً اینها مکاشفه است؟
یا مثلاً اینکه انسان عرض شود گفتن گاهی اوقات روضهها رو چنان تجسم میکنیم که از خود بیخود میشیم، دستمون خشک میشه، وجودمون خشک میشه.
این حالات حقه؟
یا پرسیدن که یکی دو بار شده که از منزل بیرون رفتیم کلاً از این دنیا فارغ شدیم، فراموش کردیم که کجا هستیم.
یا یه سؤال کلی که موانع وجودیمون رو از کجا بشناسیم که برای رسیدن به انسان کامل موانع وجودی چیه؟
و گاهی اوقات یه کاری رو خوب میدونیم اما نمیدونیم واقعاً این خوب هست، بده، چی، به چه شکله.
حالا راه تشخیص، تمیز این چی هست؟
اولاً قرآن فرمود "إن تتقوا الله يجعل لكم فرقان".
فرقان اینجا به معنای تمیز حق از باطله.
اگر تقوا پیشه کنید، میتونید تمیز بدید، تشخیص بدید راه حق از باطل رو.
این یک نکته.
نکته دیگه اینکه ببینید ما به جهت اینکه در درون خودمون اصلاً به حرکت هبی حق ایجاد شدیم، ایجاد شدیم، إنشاء شدیم، حب و عشق حق ذاتاً بر فطرت ما هست.
"فطرت الله التي فطر الناس عليها" اون فطرت الهی چون ما از الوهیت نظام هستی "امن شيء إلا عندنا خزائنه ومن أنزلته إلا بقدر معلوم" تنزل پیدا کردیم.
لذا اصلاً از درون خودمون در مکمن غیبمون از اون سرّ السرّ مون ارتباط از جدول وجودیمون، از رب وجودیمون ارتباط داریم لاجرم با رب مطلق.
و این همون در حقیقت هبه.
اون حالیه که البته اکملش میشه احسن حال که حال صادر اول و پیغمبر عزیز عالمه که ما در این، در این سیر قرار داریم که به اونجا برسیم.
او رفته رسیده دست دراز کرده میگه دستتو به من بده.
یلم الناصر یعنی این دستتو به من بده تا برسونمت.
پس این حب و این عشق در درون ما هست.
حالا این حب و عشق وقتی پایداره و وقتی بوی الهی میده و سرریز به سمت دنیا نمیشه، یعنی منتهی نمیشه به حب دنیوی، علاقه به مثلاً ثروت و قدرت و زن و بچه و پست و مقام و این چیزا.
یعنی منحرف نمیشه که همراه چی باشه؟
معرفت همراه با علم.
قرآن میفرماید "والذین أوتوا العلم درجات" اصلاً اونهایی که بهشون علم عطا میشه، داده میشه درجات دارن.
"تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض" رسولان ما هم بر همدیگه برتری دارن.
همه یک درجه و یک مقام ندارن.
اما به قول علامه سنزدی الله رحمته از همین آیه "والذین أوتوا العلم درجات" میشه تشخیص داد که اصلاً درجات هم بر اساس علومه، علمه، بر پایهی علمه، بر اساس معرفته.
ببینید در سوره عصر آخرش میگیم "وتواصوا بالصبر و تواصوا بالحق وتواصوا بالصبر" اول تواصی به، توصیه به حقه، بعد توصیه به صبره.
توصیه به حق میشه همون تواصی به علم و معرفت.
توصیه به شناخت، به معرفت که اون سیر هبی میاره یا حب رو پایدار میکنه، تقویت میکنه، نظاممند میکنه.
بعد تواصوا بالصبر.
صبر دیگه حوزه عمله، عملیاته.
که بندگی انسان بر اساس صبر باید پایدار باشه که باز بسترش میشه حق.
یعنی حوزه نظر، حوزه فکر، حوزه اندیشه، حوزه ایمان به یک معنا.
خب اینها رو عرض کردیم یعنی چی؟
یعنی بر اساس باز اون روایت شریفی که معروف هست و امیر بیان حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمودن و مرحوم ملا محسن در انتهای اون ک-- بحث اون کلمهای که شبهای جمعه پیرامون لقاء الله داریم عرض میکنیم کلم-کلمات مکنونه، اون کلمهای که پیرامون لقاء الله انتهاش میفرماید که البته هنوز بهش نرسیدیم، به این تیکه.
میفرماید "المعرفة بذر المشاهده".
بذر مشاهده معرفت یعنی اگر شهودی رخ میده باید بر اساس معرفت باشه.
اگر بر اساس معرفت نباشه، شهود به اون معنا نیست؛ یعنی حق نیست.
که اگر معرفت نباشه، اگر علم نباشه که درجهای هم نیست، انسان به مرور از مسیر حب خارج میشه.
حبش منحرف میشه به سمت دنیا.
از حق به سمت باطل گرایش پیدا میکنه.
خب خلاصه اینکه یه جمعبندی بکنیم.
این دیدن انوار، این حالات عجیب و غریب، این تمثلات، این کشفیات، این ادراکات از پیرامون در درون، اینها همه و همه که حالا به یک معنا میشه شوق، حب، ذوق.
اینها همه البته اگر ذوق رو به معنای ادناش بگیریم.
یعنی به مثلاً حب بگیریم و الا صاحبان ذوق رو عرفا گفتن.
یعنی عارف که صاحب ذوقه.
چشیده، رسیده، واصله.
اون هم باز میشه طریق معرفت.
به هر حال اگر بر اساس معرفت بود، اگر بر اساس علم و عقل بود این درسته.
این صحیحه.
که از پوسته ظاهری که ادنا مرتبه است و مرتبه ظاهره از شریعت شروع میشه.
اوامر و نواهی.
تا کشیده میشه به اون بالاترها که کشفیاته، تمثلاته، [نفس عمیق] تمثلات نوعیه و در بیداری حتی.
حالا اینها همش بر اساس معرفته.
معرفتی که حالا فرق علم و معرفت هم قبلاً گفتیم.
علم مسبوق به سابقه نیست به یک معنا.
ابتدا یاد میگیری.
معرفت از پیش باز در وجود تو تعبیه شده.
[آیه قرآن] در ليلة القدر عالم که وجود تو یک رشحه ای و یک در حقیقت قсреای از اون رو گرفته نهادینه شده.
در فسرت تو هست.
بعد یادآوری میشه از اسامی قرآن هم که ذکره، یادآوری میشه.
خلاصه اینکه اگر چنانچه در این مسیر باشه یعنی اون حب، اون چشیدنها، اون دیدنها، اون تمثلات، اون اکتشافات، این حالات هنگام روضه شنیدن، اون انواری که رو دیوار دیده میشه.
اینها که حالا بعضی به عنوان نمونه گفته شد.
این اگر در مسیر معرفت باشه با بذر معرفت و شناخت و آگاهی بوده باشه حقه.
[سرفه] و اگر نه بهجز این باشه حق نیست و مسیر انحرافه.
حالا حداقلش دیگه خیلی بخوایم ااا خودمون رو تعبیری بگیریم میگیم این وهمه، این شدت و قوت قوه خیال و وهم ماست.
قوه خیال قویای داریم.
صورتگری این صور و اشكال رو، انشائات نفس ناطقهمون رو زیاد میکنه.
دوربین عکسبرداری نفس ناطقه است دیگه.
زیاد عکس نشون میده به ما از حول و حوش ما.
حالا این عکسها باید تطبیق داده باشه دیگه.
تطبیق داده بشه به اون ملاک اصلی.
اون در حقیقت محک اصلی که حالا این تحت بحث خیلی مهمه.
اون ملاک اصلی، محک اصلی قرآنه.
باید همه اینها به میزان که قرآن استناداً تطبیق داده بشه.
خب ما که اون قدرت رو نداریم [نفس عمیق] یا باید با یک عالم عارف واصل بگیریم، نه صرفاً یه آدمی که عاشقه، محبه.
چون کسی که عاشقه و محبه خب در مسیر حب حرکت میکنه.
این نمیتونه چراغ راه باشه.
[آیه قرآن] باید عالم عاشق واصل عارف وارسته باشه.
یعنی کسی که علم نداره و صرفاً حب داره خب ذاتیشه.
این میتونه به انحراف بره و به انحراف بکشونه.
باید عالم عاشق باشه، عالم عارف باشه.
یعنی متعلِّق باشه.
فیلسوف یا حکیم متعلِّق یعنی عارف هم باشه.
پشت سرش حرکت کنیم.
کسی که صرفاً از مسیر حب و عشق حرکت میکنه درست، اما این احتمال انحرافش هست و نمیتونه راه بلد باشه.
نمیتونه چراغ دست بگیره دیگران رو بکشونه دنبال سر خودش.
الگو برای ما نیست.
باید پشت سر عالم حرکت کرد.
حالا دست ما از عالم عارف کوتاه.
چه کنیم؟
از کجا، از کجا تشخیص بدیم که اینها، این حالات به حقاند یا نه؟
این دیدنها، این شنیدنها، این چشیدن، چشیدنها، این حالات عجیب و غریب، این انقلابات درونی به حقاند یا نه؟
یه محک خیلی قشنگ و زیبا و عالی، عالی.
خدا رحمت کنه حضرت استاد علامه سنزده علیه الرحمه دادند که خودش یه جلسه درس و بحث مفصل میطلبه.
نفس انسان و نفس.
خدا در قرآن به نفس قسم یاد کرده.
[آیه قرآن] این قسم به نفس، نفس چیز مقدسیست.
متق-- عقل این خدا رو به خدا میگفتن عقل.
حالا بعد مثلاً ریاضیدانها نسبت به فراخو هاره زبان حال خودشون گفتن واحد.
همینطوری هرکی یه اسمی گذاشت.
عقل دمین خیلی کیس بودن گفتن عقل مقدسترین چیزه دیگه عقل خطا نمیکنه.
اون عقل مشوبه به وهم رو نمیگم، عقل خالص.
اون خطا نمیکنه.
لذا با خدا میگفتن عقل.
دقت بفرمایید اینجا نتیجه بحث رو اگر چنانچه انسان نفسش، نفسش رو، اون نفس خالص رو که در هر کسی از ابتدا بوده اون رو مهک بگیره در همهی گردنهها بهترین مهک رو همراه داره که حالا معرفت نفس اینجا خودش رو نشون میده که چقدر اهمیت داره.
یعنی چی؟
یعنی آقا در مواجهه با این اتفاق، در دیدن این مثلاً کشفیات، این انوار، شنیدن این اصوات، این حالات عجیب و غریبی که در من ایجاد میشه، در خوردنها، شنیدنها، دیدنها، بوییدنها، لمس کردنها، نشست و برخاستها، مطالعات و، و، و، و همهی این حالات.
اگر نفس من به قول حضرت استاد انبساط خاطر و حالت خوش روحی پیدا میکنه و آرامش میگیره، قوت میگیره از حالت اضطراب و تشویش و سردرگمی و در حقیقت قبض بیرون میاد، اون به حقه.
یعنی آدم احساس میکنه یه قدم به خدا به حق نزدیکتر شد، منبسط شد، از گناه منزجر شد.
اما نه اگر به عکس اینه حالش بد میشه، راحتتر به سمت گناه میره، اخلاقش به هم میریزه، بد خلق میشه، عصبی میشه، عرض شود خدمتتون پرخاشگر میشه، فحاش میشه، راحت به سمت گناه سر میخوره با دیدن و شنیدن و نشست و برخاست با اینها و اونها و هرچی که هست، اون نفس داره مهکه دیگه داره بهت خبر میده Alarm میزنه که نه این حق نیست.
مثلاً از خواب بیدار شدی میخوای یه مهک کلیه که ما بالای منبر یه روزه مهک کلی رو میخواستیم بگیم عزیزان یاری نکردن.
الان سهم و روزی این عزیز شده که پرسیده.
مهک کلی که حضرت استاد دست ما دادن به همهی شماها.
روح ایشون اشراق دارن دیگه به طریق اشراق، اشراقيات الهیه، محبینشون و مریدانشون رو بالاخره اینها واسطههای فیض انسان کاملاند.
حمایت میکنند، هدایت میکنند.
اینه عزیزان که اگه مثلاً خواب دیدی بیدار شدی میخوای ببینی این خواب، خواب حق بود یا باطل بود.
اون رگهای از نور که تو خوابت بود چی بود بالاخره؟
اگر چنانچه از خواب که بیدار شدی انبساط خاطر داشتی، احساس خوشی بهت دست داد، انسان خودش متوجه میشه.
میگه امروز نمیدونم چرا منشرحم، حالم خوشه، شرح صدر دارم، آرامش دارم، ااا دل کندم از هوس، دل کندم از خواهش دل، دل کندم از پستی، از پلشتی، از زشتی، از آلودگی.
اینا، اینا همش نشانه چیه؟
که اون خواب، خواب خوبی بوده، خواب خوشی بوده.
تمام کشفیات این چنیناند.
همون مهک کلی که ببینید چقدر این خاندان، واقعاً خاندان عصمت همهشون نحن امراء الكلام.
ما امیران کلامیم به حق که این فرمایش عرشی رو، حکمی رو، عرفانی رو چه عرض کنم این فرمایش اَشمَخ رو چگونه امام صادق سلام الله علیه به گونهای که سلام علیک حضرت الله همه فهم باشه بیان کرده که از حضرت سؤال کردن چگونه بفهمیم مثلاً نمازمون قبول شده یا نه؟
عملمون قبول شده یا نه؟
حضرت فرمودن ببینید بعد از نماز بعد از این عمل چقدر از گناه بدتون میاد؟
چقدر از گناه فاصله میگیرید؟
همون مقدار عملتون پذیرفته شده.
این یعنی مهک نفسه.
یعنی حال نفس چگونه است؟
این بزرگترین مهکه که میشه بهترین مهک برای مایی که متأسفانه دستمون از قرآن و عترت و اولیاء الهی البته در حسب ظاهر کوتاهه.
خدا این چنین در وجود ما نفس رو تعبیه کرده که برزخ بین حق و باطله، رابطه، واسطه، وسیله فیضه، کانال فیضه که ما از ملک به ملکوت ارتباط بگیریم.
این بهترین راه برای تشخیصه.
پس المعرفة بذر المشاهده.
با معرفت حال نفس رو خوش و خوب میکنیم تا به کشف و مشاهده بیفته.
هر مشاهدهای که هر کشفی، هر تمثلی، هر شنیدن از خاطفی غیبی، هرچه که حال نفس رو خوش و خوب و منبسط و منشرح نکنه، این از ناحیه شیاطینه و به حق نیست و ما رو از خدا دور میکنه.
انشاالله که هممون موفق باشیم.
به این طریق میشه موانع وجودی رو هم برای ارتباط و رسیدن به انسان کامل متوجه شد.
به همین طریق مهک نفس.
لذا الان میفهمیم که چقدر معرفت نفس مهمه.
هرچی میریم جلوتر متوجه میشیم که اصلاً اول و آخر وظیفه اصلی ما معرفت نفسه.
چون ما کاری مهمتر از تهذیب نفس و خودسازی نداریم که اون هم مبتنی است بر معرفت نفس که من عرف نفسه فقد عرف ربه.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.