ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على مله رسول الله المستغاث بك يا حجه الله.

پرسیدن که چگونه است که در کتاب طهارت نفس از تو استاد اومده که همه موجودات من جمله حیوانات شعور دارند و البته رابطه شهودی هم با دیگر وجودات مثل انسان دارند.

این معنی‌ش البته سؤال، سؤال بسیار مهم و خطیری است و عرض عریضی دارد.

ابتداً عرض می‌کنیم در خصوص شعور داشتن همه موجودات همین آیه بس که أم من شيء إلا یسبح بحمده هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح به حمد حضرت حق می‌کند.

و آیاتی مثل یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض آنچه که در آسمان‌ها و زمین است تسبیح حضرت حق می‌کنند.

این‌ها نشان دهنده این هست که همه اشیا و همه موجودات نظام هستی شعور دارند که تسبیح می‌کنند.

و إذ الوحوش حشرت حتی حیوانات وحشی هم محشور می‌شوند.

خب این‌ها نشان می‌دهد که همه عالم دارای شعورند.

یا آن حدیث شریفی که فرمود ما با پیغمبر می‌رفتیم و ندیدیم چیزی رو مگر اینکه به پیغمبر سلام می‌گفت.

هیچ شیئی، هیچ سنگی، هیچ شجری، هیچ نباتی رو ندیدیم مگر اینکه به پیغمبر سلام می‌گفت.

پس این نشان دهنده شعور اشیا هست که برگرفته از همان اصلی‌ست که خدا رحمت کند علامه رفیعی قزوینی علیه الرحمه استاد از علمای که می‌فرمودند که هر کجا سلطان وجود قدم نهاد اساكر اسماء موجودند.

یعنی همین که شیئی وجود پیدا کرد و در دایره وجودات قرار گرفت، همه اسماء الهی در آنجا حاضرند.

اگرچه نسبت به سعه و ضیق آن شیء، ااا میزان بروز و ظهور این اسماء متفاوت‌اند و باز هم نسبت به اینکه مزاج اون شیء چگونه است.

همینطور که می‌دانید عالم هم مزاج دارد.

مزاج اون شیء چگونه است به همان میزان یکی از اسماء از این اساكر و سپاهیان و لشگریان اسماء یکیشون سلطنت و دولتش بیشتر از اسماء دیگه ظهور می‌کند لذا به اون اسم بیشتر شناخته می‌شود.

اما در هر حال همین که اسماء حاضرند و خب می‌دانید که تمام اسماء به یک وجه برگشت می‌کنند به اون ائمه سبعه اسماء که اولیش الحي هست.

الحي العلیم القدیر السميع البصير المرید المتكلم.

خب اولیش الحي که امام هفت امام پیشوای همه اسماء‌اند به یک وجه.

خب الحي خب همه زنده‌اند.

خب وقتی همه زنده‌اند همه حیات دارند یک پارچه حیات‌اند که حیات کل اینطوری بهتره بگیم.

حالا اینکه دار الآخرة لهي الحيوان فقط آخرت نیست که حیوان داره.

حیوان هم به یک معنا از همین حي گرفته شده.

دنیا، دنیا هم این چنینه.

حي داره.

نشئ‌ طبیعت هم تمام موجودات همه و همه از همین حس که وجود پیدا کردن و اسماء در اون تحقق شدن شعور دارند و حي هستند، زنده‌اند.

این از این نکته که هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح به حمد حضرت حق می‌کند.

اما در خصوص رابطه شهودیشون البته این جواب این سؤال هم در دل همین بحث خیلی اجمالی که عرض کردیم اومد.

همین که دقت بفرمایید ما اگر توحید رو توحید اصمد قرآنی فرض کنیم که یک وجود واحد بسيط الحقیقه باشد.

ااا که تمام کثرات بشوند شؤونات اون حقیقت کلیه.

وقتی یک وجود واحد گرفتی توحید رو وجود یعنی وجود رو یک وجود واحد گرفتی و بقیه کثرات رو شؤونات و تجلیات او گرفتی، تشؤونات او گرفتی.

این چنین می‌شود که همه عالم بدون استثناء از جزء و کل با هم مرتبط‌اند.

اجزاء یک کل هستند.

این‌ها همه با هم مرتبط هستند.

یعنی این چنین نیست که هیچ کدوم از اجزاء عالم از دیگر اجزاء جدا نیستند، با هم مرتبط‌اند.

و مثل حالا از طریق معرفت نفس بخواهی پی بگیری مثل وجود ما که یک وجود واحدی می‌گیم دست من، پای من، چشم من، سر من، معده من، عروق من، خود من، باطن من، روح من، نفس من، عقل من، خیال من و، و، و.

همه استناد پیدا می‌کنند به یک من.

یک حقیقت است با این همه کثرت.

اما انزل مراتب این حقیقت واحده می‌شود بدن مرتبه اشمع و اعلاش می‌شود حالا اون سر و سل یا به عبارتی روح که مربوط است یعنی صورت اون مرتبه احدیت حضرت حق است.

و این کثرات از مرتبه قلب به پایین که باز می‌شود، اون حقیقت کلیه، اون بسیط الحقیقت باز می‌شود، می‌شود مرتبه واحدیت وجود.

حالا این یک وجود واحد است اما با همه این کثرات اما همه با هم مرتبط.

اگر سر انگشت شما نوک انگشتت سوزنی بره دردش تمام وجودت رو میگیره.

فقط اونجا نیست که اذیت میشه، همه وجود.

با هم مرتبط‌اند.

اگر روح شما مکدر بشه، روح شما آزرده خاطر بشه، تمام جسم رو درگیر میکنه.

یک وجود واحدند و این ارتباطی که همه اجزاء عالم نسبت به هم دارند که نسبت به اینکه سعة و ضیق اون‌ها چگونه است، شدند در حقیقت ت-- منشئات حضرت حق که به قول عالمه عالم خود حضرت حق عرض شود یک وجود واحد زو مراتب است.

این توحید رو وقتی این چنین فرض کنی عالم زو مراتب به سعة و ضیق، به سعة و ضیق حالا مظاهر.

حالا البته ملاصدرا اون در اون ابتدا می‌فرماید که خود وجود رو مرت-- مراتب وجود رو میگیره به شدت، به شدت و ضعف.

ما بعد از-- استاد می‌فرمایند که نخیر این درست‌تره که بگیریم عالم به عرض شود سعة و ضیق مظاهر تفاوتش از این حیثه.

که نسبت به اینکه حضرت حق در چه وجودی چه میزان ظهور کرده است و دولت چه اسمی ظهور کرده است و اون اسم به چه میزان به چه شدت و حدتی در این وجود ظهور کرده است، سعة و ضیق پیدا می‌کند.

حالا اگر مراتب خود وجود رو بگیریم شدت و ضعف یک معناست.

مراتب مظاهر رو بگیریم.

سعة و ضیق خود کثرات رو یک معناست.

اما در حقیقت حالا هر کدوم رو بگیریم بحث اینجا بود که این‌ها همه با هم چی هستند؟

مرتبط‌اند.

کاملا با هم ارتباط دارند، ارتباط وجودی دارند و از این حیث که همه این کثرات زنده‌اند و محل پیاده شدن اسماء الهی هستند و اسماء برمی‌گردند به در-- به یک معنا ملکات وجودی حضرت حق هستند.

مثل اینکه شما وقتی چیزی رو پیاده می‌کنی، انشاء می‌نویسی، انشاء می‌کنی، املاء می‌کنی که همه عالم انشاء حضرت حق است.

املاء حضرت حق.

شما وقتی روی کتابی چیزی رو املاء و انشاء می‌کنی حقیقت این مکتوب در ذات اون مکنون وجود شما هست حقیقتش.

یک حقیقت کلی که الان بروز پیدا کرد این همه کلمات و جملات و مفاهیم رو کتاب ریخته شد.

این‌ها بی‌ارتباط با هم نیستند که اون همون ملکات وجودی شما که در ثغ اظهار تو هستند همون اسماء‌اند.

در حضرت حق همین چنینه.

حالا بخوای باز از مزی-- زیر معرفت نفس که من عرف نفسه فقط عرف ربّ این رو بفهمی این مثال رو زدیم.

حضرت حق هم یک ذاته.

حالا اگر بخوای بگیری ذات بی‌مثال.

بعد مرتبه بعدی می‌شود اسماء و صفات که می‌شود همان اسماء و صفات در حقیقت ملکات وجودی، وجودی حق که محل صدور افعال‌اند و میشه گفت مرتبه بعد از ذات قرار دارند که همه این کثرات برگشت می‌کنند به اون.

و چون این یک حقیقت کلیه است، حالا شما هر کدوم از این مظاهر و خلاق رو که بگیرید یک جزء‌اند، یک شأن‌اند، یک طور‌اند.

خب عالم اطوار وجودی حق بود دیگه.

یک طور از حق‌اند.

یک مجلان محل تجلی‌اند.

یک ظلن یعنی حدی از ازلال‌اند، سایه‌ای از اون اصل‌اند.

یک شرحی از اون متن‌اند.

یک قدری به اندازه‌ای از اون قضا و کلی هستند.

از این حیث که با هم مرتبط‌اند لذا شهود هم دارند.

شاهدند بر هم.

چون یک حقیقت کلیه‌اند، یک وجود واحدند.

ان‌شاءالله که خدای منّان عاقبت هممون رو سر این سفره معارف با عمل خالصانه به خیر کند.

والحمد لله رب العالمين.