ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغاث بك يا حجة الله.

عزیزی پرسیده که بر اساس اون بحثی که ذیل آیه "واستقم كما أمرت يا الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة" آیه سی سوره فصلت باید باشه.

شما اونجا مطرح کردید و یادم هست در بحث شریف و شیرین نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد در دهه فاطمیه این بحثو ما داشتیم.

حالا پرسشی کردن که اگر این چنینه اگه در پس استقامت ملائکه نازل می‌شوند و این‌ها پرسیدن که منظور از استقامت چیه؟

و آیا ما در عقاید و نماز و روزه و این‌هامون که مستقیم هستیم این همون استقامت حساب می‌شود یا نه؟

حالا عرض کنم که ببینید به هر میزانی که ما در مسیر پیاده کردن الله که اسم جمع است با توجه به اون مباحث که اون شب عرض کردیم در حیاط یا زهرا شهر در فاطمیه چون می‌فرماید قالوا ربنا الله.

الله اسم جمع مستجمع جمع اسماء یعنی ما به هر میزان که متلبس به اسماء الله بشویم به همون مقدار خب بله استقامت ورزیدیم و ملائکه به همون میزان بر ما نازل می‌شوند و صاع وجودی ما و رتبه ما درجه ما همونه.

هر مقدار که اسما در ما شدت بگیرن شدیدتر پیاده بشن که ما اجتهاد وجودی پیدا کنیم و لب وجودمون گل بندازه به قول معروف.

حالا اینجا اگر بخواهیم این رو مثلا بازترش کنیم، همه فهم‌ترش کنیم این همین جمله که من گفتم تمامه دیگه، دیگه اصل مطلب رو عرض کردیم.

اما خب حالا بالاخره ما در عقایدمون هم که پافشاری داریم تخطی نمی‌کنیم یا در اقامه واجبات و ترک نواهی الهی مستقیم هستیم اینا بالاخره مصداق این استقامت می‌شود یا نه؟

بله چرا نمی‌شود؟

منتها خب هرکی به وزان صاع وجودی خودش.

حالا اصل این استقامت چگونه هست؟

آیا مثلا تعریفی به صورت جداگانه و جدی از سمت ناحیه اهل بیت علیهم الصلاة والسلام یا اولیاء خدا شده؟

بله چرا نشده باشه.

مثلا در تفسیر صافی اونجا می‌فرماید که علی-- اونجا در خصوص موضوع یعنی اساسا این منظور از استقامت چیست؟

می‌فرماید ولایت امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام که یعنی اونچه که در مسیر ولایت یعنی التزام عملیه که حالا اینو تو سه قسم بعضی از علمای اخلاق باز کردن که هم در عمل به ارکان، هم در قلب یعنی دوست داشتن قلبی، هم در اقرار به لسان.

در این سه وجه ارکان سه وجهی به هر میزان که ما مقید باشیم، التزام عملی داشته باشیم به همان مقدار ما استقامت ورزیدیم.

در تفسیر مثلا الطبیان اونجا فرمودن که کسی که توحید رو به لسانش جاری کنه و انبیاء پیشین رو تصدیق کنه و بشناسه حق خدا رو که چنین کسی در مسیر استقامت قرار گرفته و استقامتش به میزان اطاعت الهی‌ست.

اینم یک معنا.

یا مثلا در تفسیر المیزان مرحوم علامه طباطبایی علیه رحمة اونجا فرمودن که کلمه استقامت در اصل در خصوص طریقی به کار می‌رفته که به خط مستقیم کشیده شده باشد و در آیه "اهدنا الصراط المستقيم" حق را به چنین راهی تشبیه کرده.

سپس می‌گوید و استقامت انسان به این معنی است که همواره ملازم طریقه مستقیم باشد که خدای تعالی درباره چنین انسان‌هایی فرموده است "إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا" که حالا منظورشون اینه که در همون مسیر هدایت و مسیر مستقیم یعنی یک راه بیش نیست.

نمیشه که انسان گاهی این ور گاهی اون ور.

نه، یک راه بیش نیست.

در همون مسیر توحید، وحدت، وحدت قرار بگیره که حالا بعد از لسان سهاه مثلا اهل تسنن هم میاره که به معنای اعتدال میگیره این عرض شود استقامت رو به معنای اعتدال.

حالا معانی دیگه‌ای هم میاره که ما فعلا با اون کاری نداریم.

یا مثلا در تفسیر عرض شود خدمتتون مجمع البیان.

اونجا فرمودن که یعنی ادامه دادن به این عقیده و اعتراف.

به کدوم عقیده و اعتراف؟

به این که پروردگارشان خدای یکتا و بی شریک است.

یعنی تو مجاهدت زندگیشون، جهاد زندگیشون این عقیده رو ادامه دادند.

نوسان نداشتن.

یه روز با ایمان، یه روز با مثلا کـ-- با اهل ایمان، یکی با-- یه روز با اهل کفر و شرک و نفاق.

اینچنین نبودند.

همچنین فرمودن که در ادامه در همین تفسیر، تفسیر مجمع البیان فرمودن که در همچنین در اعمال، استقامت در اعمال یعنی در اعمال انسان‌های مستقیمی باشند، مستقیمی باشند، محکم باشند و اعمال عبادیشون رو به نحو احسن انجام بدن.

و یک روایت شیرینی هم از رسول خدا در ذیل این آیه آوردن که فرمودن کسانی گفتن که پروردگار ما خداست ولی بیشتر آنان بعدا کافر شدند.

یعنی بیشتر اینایی که گفتن، قالو گفتن اینو اما کافر شدند.

هر کس این اعتراف را تا دم مرگ داشته باشد از کسانی‌ست که کا-- بر این عقیده استقامت نموده است.

پس بر اساس این فرمایش پیغمبر باید یعنی اون مصداق استقامت می‌شود تا لب مرگ.

انسان تا لحظه‌ای که موت رو می‌چشه این رو با خودش، این حقیقت توحیدی رو، این التزام عملیه رو داشته باشه.

یا از باز در همین تفسیر از آقامون امام رضا صلوات الله علیه شخصی به نام محمد فضیل پرسید در خصوص استقامت.

امام الرؤوف فرمودند که به خدا سوگند استقامت همین ولایتی‌ست که شما شیعیان دارید.

پس منظور از استقامت همینه.

شاکر باشیم و قدردانش باشیم.

در مسیر ولایت بودن.

در تفسیر چـ-- الکاشف چگونه بیان شده موضوع استقامت؟

در تفسیر الکاشف فرمودند که این آیه «إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا» دلیل روشن و محکمی‌ست بر اینکه عمل تنها پدیده‌ایست که ایمان به خدا را در حقیقت و واقع منعکس می‌‌کند.

و اینکه هر انسانی که بگوید من مؤمن هستم اما ایمانش را به رفتار و عمل در ارتباطش با خدا، در ارتباطش با خدای من و با خودش و با جامعه‌ش تبدیل نکند، کذاب و دروغگوست.

می‌فرماید سخن زایدیه.

یعنی می‌گه که این باید در عمل پیاده بشه.

و ادامه می‌ده که مقصود قرآن از عمل، عمل ارزشمند و مفید است و هر سخنی که پیامدش این عمل باشد، اونم چی می‌شه؟

در حکم همان عمل خواهد بود.

یعنی همون موضوع استقامت.

پس در تفسیر الکاشف بیشتر حول موضوع عمل، استقامت رو پیاده کرده.

در تفسیر نور آقای قراتی چه طور؟

فرمودند استقامت در کنار ایمان ارزش است وگرنه کفار نیز بر باطل خود استقامت دارند.

پس موضوع اینج-- استقامته در اینجا چیه؟

ایمانه، دلدادگیه به حضرت حق.

نکته دوم گفتند خالق، خالق بودن خدا را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان می‌آورند.

مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند مقاومت کند؛ یعنی هیچ قانون و برنامه‌ای را غیر از خدا نپذیرد.

و نکته سوم که آقای قراتی فرمودند استقامتی ارزشمند است که طولانی باشد.

یعنی همون چون می‌فرماید «ثمه».

کلمه «ثمه» استدراجه دیگه.

زمان و فاصله دور رو مثلاً میگن.

یعنی منظور ایشون این القای این حقیقت است که انسان بکشونش تا وضعیت، تا حالت موتش، تا مرگش استقامت رو داشته باشه.

که اگر نداشته باشه این استقامت منظور این آیه نیست و تنزلی از سوی ملائکه رخ نمی‌ده.

تفسیر نمونه چه فرمودن؟

در تفسیر نمونه فرمودند که بعد از اینکه این آیه رو قرائت می‌کنن، می‌فرمایند که شما گفتید پروردگار ما الله است، اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید بر انجام دستورهای کتاب او و در راهی که فرمان داده.

دقت بفرمایید چی داره می‌فرماید.

داره می‌گه که حالا اشاره داره به یکی از خطبه‌های مولامون علی علیه الصلاة والسلام که در ذیل همین آیه شریفه پیاده شده.

فرموده شما که ادعا کردید پروردگار ما اللهه، اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید.

حالا این حرفو که زدید گفتید الله، محکم سر این حرفتون باشید.

چگونه باشیم؟

بر انجام دستورهای کتاب او؛ یعنی التزام به قرآن داشته باشید.

یعنی قرآن پیاده بشه تو زندگیتون.

این معنای استقامت از نگاه مولامون علی علیه الصلاة والسلام هست در تفسیر نمونه بیان شده.

و البته باز ادامه داده که همین، همین مبحث رو ادامه داده که فرموده و در طریق پرستش شایسته او استقامت به خرج بدید.

یعنی پرستشتون شایسته مقام حضرت حق باشه و البته از دایره فرمانش خارج نشوید، در آیین او بدعت نگذارید و هرگز با او مخالفت نکنید.

بعد دوباره البته در همین حد تفسیر نمونه، حدیثی رو از پیامبر عظیم الشأن اسلام آورده که وقتی این آیه رو تلاوت کردن فرمودند که باز همون رو که گروهی این سخن رو گفتن اما بعداً به کفر کشیده شدن.

اما شما باید چی کار کنید؟

این رو ادامه بدید تا لحظه فرا رسیدن مرگتون.

و حالا تفاسیر دیگه‌ای هم مطالب دیگه‌ای فرمودن مثل مخزن العرفان، تفسیر مخزن العرفان تفسیر خیلی شیرینیه.

به اونجا می‌فرماید بعد از اینکه حالا بیان تیره بختی و عذاب کفار و حالا اینی که و مترتب بر اعمال و افعال نکوده شون، نکوهیده اون‌ها بوده مطرح می‌کنه.

می‌فرماید که میاد وارد مقام اوصاف مؤمنین و اهل تقوا که می‌شه، در مسیر ربوبیت حضرت حق، خدا رو مربی معرفی می‌کنه و استقامت رو، اینکه کسی استقامت به خرج بده در مسیر حضرت حق به همون وظایف ایمانیش و ثبات قدمش در مسیر می‌زنه.

که حالا بعد اشاره می‌کنه به آیه «إن المتقین في مقام امین».

دقت بفرمایید «في مقام امین».

در یک مقامی‌اند.

یعنی قیام کرده این حقایق در وجود اون‌ها.

این رو استقامت می‌شماره.

یعنی حال نیست.

حال میاد میره.

حال رفتنی‌ست.

حالا احتمال داره به قول حضرت استاد یه وقت عالم میتی رو ببینه، غسالخونه‌ای بره، یه مصیبتی بهش وارد بشه، اتفاقی بیفته، یه مثلاً زیارتگاهی بره، هیئتی بره، یه حالی بیاد.

اما حال از بین میره.

وقتی رفت تو بازار، رفت تو دل کسب و کاسبی و چه می‌دونم این‌ها اجتماع این حال رفت.

اینجا در این تفسیر، در تفسیر مظهر العرفان نکته‌ی جالبی رو اشاره می‌کنه.

می‌فرماید اشاره به ان المتقین فی مقام امین.

می‌فرماید که در یک مقام امنی‌اند.

یعنی اون استقامت به جایی می‌انجامد که انسان به اون مقام یعنی دیگه قیام می‌کنه این حقایق در وجود انسان.

یعنی کسی من و شما رو دید یاد خدا می‌کنه.

می‌گه خدا رو دیدم.

این چنین.

یعنی متذکر می‌شه حضرت حق رو.

خب به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

ما خودمون هم بهره بردیم از خوانش مجدد این روایات شیرین و حقایقی که در تفاسیر، تفاسیر خیلی خوب و جامع ما از میان علمای شیعه وارد شده که واقعاً نور اندر نورند.

نوراً علی نورند و هر چقدر که ما از این تفاسیر فاصله می‌گیریم از حقیقت خودمون فاصله می‌گیریم.

و البته این‌ها باز همونطور که حضرت استاد علامه علیه الرحمه فرمودن این‌ها تفسیر آفاقی‌اند.

چه‌خشک انسان وارد بشه بر تفسیر انفسی و سیر انفسی کنه و به یک معنا از ظاهر به باطن سفر کنه و قرآن رو در خودش بیابه.

عالم نشئه ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت و این‌ها رو همه رو در خودش بیابه و در اون کانال وجودی خودش این‌ها رو پیاده کنه.

اون موقع است که از درون می‌جوشه حقایق.

حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌شود که مقام اخلاص است و ان‌شاءالله در بحث عرض شود خدمتتون رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم در غروب‌های جمعه یا زهرا قبل مشغول اون مباحث هستیم.

ان‌شاءالله که موفق باشیم هممون.

والحمد لله رب العالمین.