ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 029

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

پرسش از حقیقت استقامت

عزیزی بر پایهٔ بحثی که ذیل آیهٔ سی‌ام سورهٔ فصلت مطرح شده بود پرسیده است؛ همان آیه‌ای که در دههٔ فاطمیه، در خوانش نامه‌های حضرت استاد نیز محل سخن بود:

«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ» (فصلت/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند.

پرسش این است: اگر پس از استقامت فرشتگان نازل می‌شوند، مقصود از استقامت چیست؟ آیا پایداری ما در عقاید و در نماز و روزه همان استقامت به شمار می‌آید یا نه؟

پاسخ از اینجا آغاز می‌شود که به هر میزان در مسیر پیاده‌کردن «الله» — که اسمِ جمع و مستجمعِ همهٔ اسماء است — پیش رویم، و به هر میزان متلبس به اسماء الهی شویم، به همان مقدار استقامت ورزیده‌ایم و فرشتگان به همان میزان بر ما نازل می‌شوند؛ صاعِ وجودی و رتبه و درجهٔ ما نیز همان است. هر چه اسماء در وجود شدت گیرند و شدیدتر پیاده شوند، اجتهاد وجودی پدید می‌آید و به تعبیر رایج، لبِ وجود گل می‌بندد. اصل مطلب در همین جمله خلاصه می‌شود؛ اما برای فهم همگانی باید بازتر شود.

آیا پافشاری بر عقاید — بدون تخطی — و مستقیم بودن در اقامهٔ واجبات و ترک نواهی الهی مصداق این استقامت است؟ آری؛ چرا نباشد؟ منتها هر کس به وزان صاع وجودی خویش. اکنون باید دید آیا تعریفی جداگانه و جدی از ناحیهٔ اهل‌بیت علیهم‌الصلوةوالسلام یا اولیای خدا رسیده است یا نه. آری؛ رسیده است.

استقامت در تفسیر صافی و تبیان

در تفسیر صافی در خصوص مقصود از استقامت آمده است که مقصود ولایت امیرالمؤمنین علیه‌الصلوةوالسلام است؛ یعنی آنچه در مسیر ولایت به التزام عملی بازمی‌گردد. برخی علمای اخلاق این التزام را در سه قسم باز کرده‌اند: عمل به ارکان، دوست‌داشتن قلبی، و اقرار به لسان. در این سه وجه، به هر میزان مقید باشیم و التزام عملی داشته باشیم، به همان مقدار استقامت ورزیده‌ایم.

در تفسیر تبیان فرموده‌اند کسی که توحید را بر زبان جاری کند، انبیای پیشین را تصدیق نماید و حق خدا را بشناسد، در مسیر استقامت قرار گرفته است؛ و استقامتش به میزان اطاعت الهی است. این نیز یک معناست.

استقامت در المیزان و مجمع البیان

در تفسیر المیزان، مرحوم علامه طباطبایی علیه‌الرحمه می‌فرماید کلمهٔ استقامت در اصل دربارهٔ طریقی به کار می‌رفته که به خط مستقیم کشیده شده باشد؛ و در آیهٔ

«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست هدایت فرما.

حق به چنین راهی تشبیه شده است. سپس می‌گوید استقامت انسان آن است که همواره ملازم طریقهٔ مستقیم باشد؛ خدای تعالی دربارهٔ چنین انسان‌هایی فرموده است «إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا». مقصود آن است که در همان مسیر هدایت و صراط مستقیم باشند؛ یک راه بیش نیست. نمی‌شود انسان گاه به این سو و گاه به آن سو برود. باید در مسیر توحید و وحدت قرار گیرد. از لسان برخی اهل تسنن نیز معانی دیگری چون اعتدال برای استقامت آورده‌اند که فعلاً محل بحث نیست.

در تفسیر مجمع البیان فرموده‌اند استقامت یعنی ادامه دادن به این عقیده و اعتراف که پروردگارشان خدای یکتا و بی‌شریک است؛ یعنی در مجاهدت و جهاد زندگی این عقیده را ادامه دادند و نوسان نداشتند: یک روز با اهل ایمان و روز دیگر با اهل کفر و شرک و نفاق نبودند. همچنین در همان تفسیر آمده است که استقامت در اعمال نیز هست: در اعمال، انسان‌های مستقیم و محکم باشند و اعمال عبادی را به نحو احسن انجام دهند.

روایت شیرینی از رسول خدا در ذیل آیه آورده‌اند که فرمودند کسانی گفتند پروردگار ما خداست، اما بیشتر آنان بعدها کافر شدند؛ هر کس این اعتراف را تا دم مرگ داشته باشد از کسانی است که بر این عقیده استقامت نموده است. پس بر اساس این فرمایش پیامبر، مصداق استقامت تا لب مرگ است. انسان تا لحظه‌ای که مرگ را می‌چشد باید این حقیقت توحیدی و این التزام عملی را با خود داشته باشد.

باز در همین تفسیر از امام رضا صلوات‌الله‌علیه شخصی به نام محمد بن فضیل دربارهٔ استقامت پرسید. امام الرؤوف فرمودند: به خدا سوگند استقامت همین ولایتی است که شما شیعیان دارید. پس مقصود از استقامت همین است؛ باید شاکر و قدردان بود و در مسیر ولایت ماند.

عمل در الکاشف و نکات تفسیر نور

در تفسیر الکاشف چگونه بیان شده است؟ فرموده‌اند این آیه دلیل روشن و محکمی است بر اینکه عمل تنها پدیده‌ای است که ایمان به خدا را در حقیقت و واقع منعکس می‌کند؛ و اینکه هر انسانی که بگوید من مؤمنم اما ایمانش را به رفتار و عمل — در ارتباط با خدا، با خود و با جامعه‌اش — تبدیل نکند، کذاب و دروغگوست. سخن زاید است؛ باید در عمل پیاده شود. ادامه می‌دهند که مقصود قرآن از عمل، عمل ارزشمند و مفید است؛ و هر سخنی که پیامدش این عمل باشد، در حکم همان عمل خواهد بود — یعنی همان موضوع استقامت. پس الکاشف بیشتر حول عمل، استقامت را پیاده کرده است.

در تفسیر نور آقای قرائتی چه فرموده‌اند؟ گفتند استقامت در کنار ایمان ارزش است وگرنه کفار نیز بر باطل خود استقامت دارند. پس موضوع استقامت در اینجا ایمان و دلدادگی به حضرت حق است. نکتهٔ دوم: خالق بودن خدا را بسیاری قبول دارند، ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان می‌آورند؛ مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند استقامت کند — یعنی هیچ قانون و برنامه‌ای را غیر از خدا نپذیرد. نکتهٔ سوم: استقامتی ارزشمند است که طولانی باشد؛ چون می‌فرماید «ثُمَّ». کلمهٔ «ثُمَّ» استدراک و فاصلهٔ زمانی را می‌رساند؛ یعنی انسان باید استقامت را تا وضعیت موت و مرگ بکشد. اگر نداشته باشد، مقصود این آیه نیست و تنزّلی از سوی ملائکه رخ نمی‌دهد.

پایمردی در تفسیر نمونه

تفسیر نمونه چه فرموده است؟ پس از قرائت آیه می‌فرمایند: شما گفتید پروردگار ما الله است؛ اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید بر انجام دستورهای کتاب او و در راهی که فرمان داده است. اشاره دارند به یکی از خطبه‌های مولای ما علی علیه‌الصلوةوالسلام که در ذیل همین آیه شریفه آمده است: شما که ادعا کردید پروردگار ما الله است، اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید. چگونه؟ بر انجام دستورهای کتاب او؛ یعنی التزام به قرآن داشته باشید و قرآن در زندگی‌تان پیاده شود. این معنای استقامت از نگاه مولای ما علی علیه‌الصلوةوالسلام است که در تفسیر نمونه بیان شده است.

ادامه داده‌اند که در طریق پرستش شایستهٔ او استقامت به خرج دهید؛ یعنی پرستش شایستهٔ مقام حضرت حق باشد، از دایرهٔ فرمانش خارج نشوید، در آیین او بدعت نگذارید و هرگز با او مخالفت نکنید. باز حدیثی از پیامبر عظیم‌الشأن آورده‌اند که وقتی این آیه را تلاوت کردند فرمودند گروهی این سخن را گفتند اما بعدها به کفر کشیده شدند؛ اما شما باید آن را تا لحظهٔ فرا رسیدن مرگ ادامه دهید.

مقام امن در مخزن العرفان

تفاسیر دیگری نیز مطالب دیگری فرموده‌اند؛ از جمله مخزن العرفان که تفسیری بسیار شیرین است. پس از بیان تیرهبختی و عذاب کفار و آنچه بر اعمال نکوهیدهٔ آنان مترتب بوده، وارد مقام اوصاف مؤمنین و اهل تقوا می‌شود: در مسیر ربوبیت حضرت حق، خدا را مربی معرفی می‌کند و استقامت را ثبات قدم در مسیر و پایبندی به وظایف ایمانی می‌شمارد. سپس اشاره می‌کند به آیهٔ

«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ» (دخان/۵۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرهیزگاران در جایگاهی امن‌اند.

«فی مقامٍ امین» یعنی در مقامی‌اند؛ یعنی حقایق در وجود آنان قیام کرده است. این را استقامت می‌شمارد. این حال نیست. حال می‌آید و می‌رود؛ حال رفتنی است. به قول حضرت استاد، ممکن است انسان گاهی میتی ببیند، به غسالخانه برود، مصیبتی بر او وارد شود، به زیارتگاه یا هیئتی برود و حالی بیاید؛ اما چون به بازار و کسب و اجتماع بازگردد، آن حال می‌رود.

اینجا مخزن العرفان نکته‌ای لطیف دارد: اشاره به «إن المتقین فی مقام امین» می‌فرماید در مقام امن‌اند؛ یعنی استقامت به جایی می‌انجامد که حقایق در وجود انسان قیام کند. یعنی کسی که من و شما را دید یاد خدا کند و بگوید خدا را دیدم — این‌چنین؛ یعنی متذکر حضرت حق شود.

به همین مقدار بسنده می‌کنیم. از خوانش مجدد این روایات و حقایق تفسیری علمای شیعه بهره برده‌ایم؛ نور اندر نورند و نوراً علی نور. هر چه از این تفاسیر فاصله بگیریم از حقیقت خود فاصله گرفته‌ایم. و البته چنان‌که حضرت استاد علامه علیه‌الرحمه فرموده‌اند، این‌ها تفسیر آفاقی‌اند. باید انسان وارد تفسیر انفسی و سیر انفسی شود، از ظاهر به باطن سفر کند، قرآن را در خود بیابد، عالم نشئهٔ ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت را در کانال وجودی خویش پیاده کند؛ آن‌گاه است که حقایق از درون می‌جوشد و حکمت از قلب بر زبان جاری می‌شود — و این مقام اخلاص است. در غروب‌های جمعه نیز مباحث رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم در همین افق است. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.