یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روح بزرگان و نبود برزخ برای کاملین
بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله؛ المستغاث بک یا حجة الله. پرسیدهاند روح بزرگان اگر در برزخ نمیماند به کجا میرود؟ بزرگان اصطلاحاً یعنی کمالین؛ اولیاء خدا؛ آنان که سیر استکمالی نفس ناطقهشان را و به فعلیت رساندن قوه و منه و استعدادشان را در همین دنیا انجام دادهاند و در سیر و سلوک موفق بودهاند؛ نمرهشان بیست است. اینان دیگر برزخ ندارند. برزخ واسطهای بین دنیا و آخرت یا قیامت است که لطف خداست؛ یکباره از دنیا نمیبرند انسانها را به برزخ چرا؟ چون اکثریت صبیان العقولاند؛ اکثریت حالت متوسط یا پایینتر و نازل دارند. لذا آنجا برای سیر استکمالی و به فعلیت رسیدن نفس ناطقه وارد عالم دیگری میشوند که باز فرصتی خدا میدهد با باقیات صالحات و آثار اعمال ارتقای وجودی پیدا کنند و از علقهها بکنند.
برزخ لطف خداست برای اکثریتی که صبیان العقولاند یا متوسط و نازل؛ آنجا با باقیات صالحات و آثار اعمال فرصت ارتقا و کندن علقه میگیرند. کاملین چون استعداد را به فعلیت رساندهاند دیگر نیاز به آن واسطه ندارند؛ نمرهشان بیست است و برزخ برایشان معنای ماندن ندارد. سؤال از مقصد روح آنان از همینجا پاسخ میگیرد: میروند به افق بالاتر همنشینی با عقول و ارواح.
مثال متصل و منفصل؛ حلقه در بیابان
عالمی که اصطلاحاً عالم مثال یا برزخ یا خیال گفته میشود در حکمت و فلسفه و عرفان، اولاً بدانیم یک عالم مثال متصل داریم متصل به وجود خودمان در درون ما؛ همان جایی که در عالم خواب سیر میکنیم. یک عالم مثال بیرون از خودمان داریم که مثال منفصل میگویند؛ بیرون از ماست و بسیار بزرگتر از عالم ملک است. چه مثال متصل در درون، چه مثال منفصل بیرون، بسیار بزرگتر از عالم مادون خودشان یعنی ملک یا ناسوتاند. لذا در عالم برزخ که قرار میگیریم میبینیم برزخ از جهت وسعت قابل قیاس نیست با دنیا؛ اهل بیت فرمودهاند فاصلهاش با دنیا مثل حلقهای است دنیا نسبتش به عالم مثال؛ مثل حلقهای در بیابان؛ بیابان عالم مثال است. چه در درونمان چه در بیرونمان چنین فاصلهای است. باز آن عالم ملکوت یا مثال نسبت به جبروت باز چنین حالتی دارد مثل حلقهای در بیابان. این برزخ درونی برای آمادگی ورود به عالم برزخ یا مثال منفصل به لطف خدا تعبیه شده به درخواست انبیا که حیات بعد از موت را درک کنیم.
قیاس حلقه در بیابان هم برای فاصلهٔ دنیا با مثال است هم برای فاصلهٔ مثال با جبروت. برزخ متصل درون برای آمادگی ورود به منفصل بیرون تعبیه شده به درخواست انبیا تا حیات بعد از موت را از همین خواب و رؤیا بفهمیم. لاجرم همه باید از برزخ بگذرند؛ تفره در قوس نزول و صعود محال است؛ پل زدن مستقیم از ملک به جبروت بدون سیر مثال ممکن نیست. وسعت مثال چه درون چه بیرون از ملک بسیار بزرگتر است.
عبور حتمی از برزخ و برق جهندهٔ اولیا
عالم برزخ همانطور که اسمش مشخص است بین است؛ بینهما برزخ لا یبغیان؛ بین دنیا و آخرت قرار گرفته و همهٔ انسانها لاجرم، تفره چه در قوس نزول چه در قوس صعود محال است؛ باید این عالم طی شود. اینطور نیست که یکباره بدون رد کردن مثال از ملک پل بزند به جبروت و عالم عقل و ملائکه و ارواح؛ باید برزخ را سیر کند. اما بعضی برق جهنده مثل برق گذر میکنند از عالم برزخ؛ چرا؟ اینان کمالاند؛ اولیاء خدا هستند. به یک معنا عالم اینان که همان عالم عقول است همنشین با ملائکه و ارواح حاکم و محیط بر عالم مثال و برزخ است. لذا آنان همانهاییاند که وقتی کسی از دنیا میرود و توانسته استعدادش را با خودش ببرد که همان مقام شفاعت است و الشفعاء همجنس و همسنخاند؛ یعنی استعداد را مضمحل نکرده با گناه و معصیت. وقتی از دنیا میرود آن حالت سکرات را پیدا میکند چون احاطه دارند بر مادون؛ آنان میآیند به کمکش. وجه اتمش چهارده معصوم علیهمالصلوةوالسلام است. هرچه پایینتر نازلتر میشویم مثل کمالین زمان خودمان و اولیا: آقای قاضی، آقای بهجت، رهبر عزیز، امام عزیز، امثال علامه حسنزاده که به تجربه ثابت شده احاطه دارند نسبت به سعهٔ وجودیشان. یادم است با یکی از بچههای مقاومت خیلی سالهای پیش پای خاطراتش نشسته بودیم از شهدای مقاومت در فلسطین و لبنان؛ میگفت بارها دیده و شنیده که وقتی شهدا روی زمین میافتادند با حال خاصی میگفتند هذا صاحب الزمان وهذا امام الخمینی. یعنی امام خمینی چنین سعهای پیدا کرده بود که بتواند بیاید چون احاطه پیدا میکند نسبت به سعهٔ وجودی. اینان دیگر در عالم مثال نمیمانند؛ میروند به عالم بالاتر همنشین با ارواح و عقول در عالم جبروت که آنجا سلطنت دست مولامان امیرالمؤمنین است و درجات محفوظ است. حتی انبیا تلك الرسل فضلنا بعضهم علی بعض؛ بعضی بر بعضی برتری دارند. بعضی مستقیم همنشین مولایند؛ اصلاً مجال پیدا نمیکنند بیایند به عالم مادون مثلاً به برزخ سرکشی کنند؛ محو در امیرالمؤمنیناند. پس بزرگان به یک آن برزخ را چون تفره محال است رد میکنند و به یک معنا برزخ ندارند؛ میروند به قیامتشان؛ حقایق در وجودشان قیام میکند و میچشند موت حقیقی را نسبت به سعهٔ وجودیشان و کلمات وجودی نظام هستی را میچشند و به میزان بزرگ شدن سعه، کلمات در درون آنان مندرج و مندمج میشوند و شأنی از شؤونشان میشوند و احاطه پیدا میکنند به مادون؛ آنان مقام سما دارند، مادون میشود ارض.
وجه اتم شفاعت و احاطه چهارده معصوم است؛ پایینتر اولیای زمان مثل آقای قاضی و بهجت و رهبر و امام خمینی و حسنزاده. خاطرهٔ شهدای مقاومت فلسطین و لبنان که هنگام افتادن میگفتند هذا صاحب الزمان وهذا امام الخمینی نشان سعهٔ وجودی است. در جبروت سلطنت با امیرالمؤمنین است؛ درجات حتی میان انبیا محفوظ است ـ تلك الرسل فضلنا بعضهم علی بعض ـ ؛ بعضی محو در مولا مجال سرکشی به برزخ نمییابند. بزرگان به یک آن عبور میکنند؛ قیامت حقایق در وجودشان قیام میکند؛ کلمات نظام هستی مندرج میشوند و احاطه بر مادون پیدا میکنند؛ سما میشوند و مادون ارض.
باغ بهشت یا چاه جهنم یا خواب متوسطین
پرسیدهاند آیا روح هزاران نفری که میلیونها سال پیش مردهاند همچنان زندهاند و بیدارند یا حالتی بین خواب و بیداریاند یا در خواباند؟ انسانهایی که موت را میچشند یا انسان کاملاند به فعلیت رسیده که میروند؛ اهل بیت فرمودهاند برزخشان یا باغی از باغهای بهشت است یا چاهی از چاههای جهنم. کسانی که در جهنماند یا بین این دو. آنکه کامل و خوب و به فعلیت رسیده میرود در باغی از باغهای بهشت؛ تکلیفش معلوم است. آنان که از حیث کفر و شرک و نفاق شجرة خبیثه شدهاند میروند به درکی از درکات اسفل جهنم و نسبت به درکی که در وجودشان ایجاد کردهاند خودشان جهنم و هیزم جهنم میشوند. میماند متوسط الحالها. چگونه؟ تا همین حالا در سؤال آمده آیا حالتی شبیه خواب است؟ بله. در حالتی مثل خواب قرار میگیرند؛ چون کامل نیستند درک خاصی از مادون و مافوق ندارند؛ در حالت خواباند. اما به جهت بعضی کارهای خیر منافذی از بهشت، روزنهای به رویشان باز میشود؛ گاه نسیمی خنک از بهشت میوزد و در همین حالتاند تا قیامتشان به پا شود؛ بعد بحث قیامت و آخرت و پنجاه موقف که در روایات آمده است.
متوسطین چون کامل نیستند درک مادون و مافوق ندارند؛ در خوابگونهاند؛ با کار خیر گاه منفذی از بهشت باز میشود و نسیم خنک میوزد تا قیامت. پس از قیامت نوبت آخرت و پنجاه موقف روایی است. کاملان باغ بهشت برزخی دارند؛ خبیثان درک اسفل و خود هیزم جهنم میشوند. ارواح میلیونها سال پیش نیز بر همین سه وضعاند: بیدار در باغ، معذب در چاه، یا خوابگونهٔ متوسط.
شبیه دنیا؛ وزن نه، سبکی بدن؛ ممد الهمم
عالم برزخ شبیه چه عالمی است؟ کجاست؛ در زمین یا آسمان؟ از جهاتی شبیه مادون یعنی ملک و ناسوت و طبیعت است. وقتی در عالم برزخ ـ چه مثال متصل هنگام خواب یا منفصل هنگام چشیدن حقیقت موت؛ چه موت اجباری چه اضطراری چه اختیاری که پیشتر بحث شده ـ وارد میشوید میبینید بعض احکام مادون را دارد نه همه را. شکل و صورت و ابعاد را دارد نسبت به نشئهٔ طبیعت؛ اما وزن را ندارد؛ خیلی سبکاند. اینجا بدن سنگین است لذا طول میکشد حرکتش دهیم؛ در برزخ، حد نازل مثال متصل همان خواب، وقتی حرکت میکنیم با سرعت میبینیم یک آن چندین کیلومتر مسافت میرویم چون بدن لطیفتر و سبک است. در فلسفه و عرفان و تعالیم حسنزاده، خصوصاً در شرح فصوص بر شرح قیصری، در ممد الهمم تصریح میکنند وقتی میگوییم برزخ یعنی هم بعض خصوصیات مادون را دارد هم بعض خصوصیات مافوق را. از مادون یعنی طبیعت درک لذتها یا المها و دردها؛ از مافوق جبروت و عقول و لاهوت. بعضی که خیلی رشد میکنند به لاهوت و الهیت نظام هستی و مقام پیغمبر میرسند؛ اوحدی از اولیاء که مقام انبیا و مخلصین و کمالین تالیتلو معصوماند؛ خصوصیات بالا را به شدت میگیرند و میتوانند احاطه پیدا کنند به کل مادون نسبت به سعهٔ وجودی. پس برزخ حد فاصل بین دنیا و قیامت و آخرت است.
احکام برزخ: صورت و شکل و بعد هست؛ وزن نیست؛ بدن سبک است. در حد نازل مثال متصل همان خواب میبینیم یک آن چند کیلومتر میرویم. در شرح فصوص و ممد الهمم حسنزاده بر قیصری بارها آمده که برزخ بعض خصوصیات مادون و مافوق را با هم دارد؛ لذت و الم از دنیا، و از بالا جبروت و لاهوت. اوحدی اولیا خصوصیات بالا را شدید میگیرند و به سعهٔ خود بر کل مادون احاطه مییابند؛ تالیتلو معصوماند.
وادی السلام و برهوت؛ باطن همین عالم
در روایات میفرمایند بهشت برزخی اهل ایمان وادی السلام است یا بیت المقدس؛ بعضی روایات میفرماید شب جمعه میروند آنجا و بقیهٔ شب و روزها در وادی السلاماند؛ آنان که حال و روزشان خوب نیست در درکات پست معذباند در برهوت و مانند آن. جایش در ظاهر در زمین گفته شده اما هرچه هست در باطن همین عالم است. اینطور نیست که بگویید به سقف دنیا بخورید تمام شد بعد طبقهٔ دیگر عالم برزخ؛ نه؛ باطن همین عالم است. مثل خواب که کار درک این حقایق را آسان کرده؛ وقتی میخوابیم میرویم به باطن همین وجود و بدن؛ به رتبهای درونتر فرو میرویم. آنچه میبینیم به قول تعالیم منشآت نفس ناطقهٔ خودمان است؛ خودمان انشا میکنیم؛ ملذات یا مدهشات تمثلات ملکات وجودی خود ما در خواباند. اگر در سیر و سلوک به نحو احسن کار کند هم در سیر نظر هم عمل میتواند از عالم متصل درون پل بزند به عالم منفصل بیرون و مرتبط شود با برزخ؛ از همینجا برزخ را ببیند؛ کما اینکه بودند کسانی در زمان پیغمبر و فعلاً هم هستند که از برزخ دیگران اطلاع پیدا میکنند یا وقتی رفتند از وضعیت دنیاییها باخبر میشوند چون احاطه پیدا میکنند.
وادی السلام و بیت المقدس برای اهل ایمان برزخی آمده؛ گاه شب جمعه بیت المقدس و باقی ایام وادی السلام. معذبان در برهوت و جاهای پستاند. همه در باطن همین عالم است؛ نه طبقهای جدا بالای سقف دنیا. خواب مدل کوچکی است از فرو رفتن به باطن بدن؛ رؤیا منشآت نفس و تمثل ملکات است؛ سالک میتواند از متصل به منفصل پل بزند و برزخ دیگران را ببیند یا از آنسو از حال دنیاییها باخبر شود؛ در زمان پیامبر و امروز چنین کسانی بودهاند.
صورت ذهنی مثال متصل و دسترسی به منفصل
آنچه در ذهن قرار میگیرد: وقتی حس حواس پنجگانه مستقیم با بیرون ارتباط میگیرد مدرکات طبیعی است. وقتی صورت اشیای بیرون در ذهن جا میگیرد ـ چشم را بستیم؛ درخت را لمس کردیم؛ میوهای چشیدیم؛ بعد چشم بسته صورت آن شیء در ذهن شکل میگیرد ـ آن صورت ذهنی درک مثالی ما از واقعیت بیرونی است؛ مثال متصل؛ صورتهای جزئی اشیای نشئهٔ طبیعت در درون ما. در بیرون از ما به جهت اینکه تفره محال است هر کدام از اشیا صورت مثالی در مثال منفصل هم دارند. اگر انسان به موت اختیاری برسد یعنی از ظواهر اشیا عبور کند و به حقایق اسماء از رقایق به حقایق پل بزند که وعلم آدم الاسماء کلها، آن موقع میتواند در همین نشئهٔ طبیعت به برزخ منفصل دسترسی پیدا کند و آگاهی یابد. این توضیح اجمالی وضعیت عالم برزخ و مثال بود.
صورت ذهنی درخت و میوه پس از بستن چشم مثال متصل جزئی است؛ در منفصل نیز هر شیء صورت مثالی دارد چون تفره محال است. موت اختیاری و عبور از رقایق به حقایق اسماء ـ وعلم آدم الاسماء کلها ـ دسترسی به برزخ منفصل در همین نشئه میدهد. این توضیح اجمالی همان پرسشهایی است که دربارهٔ ماهیت عالم مثال پرسیده بودند.
تناظر ادراک و عالم؛ انسان صغیر و جهان کبیر
گاهی بین مراتب ادراک انسان و مراتب عالم امکان تناظر برقرار میکنند؛ انسان دارای ادراکات طبیعی یا حسی، خیالی و عقلی است؛ عالم هم دارای مراتب مادی یا حسی و طبیعی، مثالی و عقلی. لذا انسان را عالم صغیر و عالم را انسان کبیر گفتهاند. مرحوم شبستری میفرماید: جهان انسان شد و انسان جهانی / از این پاکیزهتر نبود بیانی. پس اجمالاً قصهٔ عالم برزخ روشن شد و چگونه مرتبط میشوند.
ادراک حسی خیالی عقلی با مراتب عالم مادی مثالی عقلی متناظر است. انسان را عالم صغیر و جهان را انسان کبیر گفتهاند. مرحوم شبستری: جهان انسان شد و انسان جهانی / از این پاکیزهتر نبود بیانی. با این تناظر روشن میشود چگونه درون و بیرون و چگونه برزخ و ادراک به هم بستهاند.
کندن علقه و کوتاه شدن برزخ
آخرین نکته: هر مقدار از علقهها و علاقهها از عالم طبیعت بکنیم تا دیرتر نشده، به همان میزان برزخ ما کم میشود. اصل دلیل ماندن در برزخ آن است که استعداد به جهت تعلقات دنیویه به فعلیت نرسیده و قوا به صورت منه در وجود مانده. با ورزش فکری به قول استاد علامه در این سیر درس و بحث، اندیشه مستقر میشود؛ تعقل قوت میبخشد به قوهٔ عاقله؛ جایی میرسد که سلطان وجود عقل میشود؛ عقلی میبیند، میشنود، میچشد، لمس میکند، میبوید و حتی خیال و وهم عاقلانه میشوند؛ عقلی خیال میکند، عقلی خواب میبیند، با وهم جزئیات برخورد عاقلانه دارد. هرچه این قویتر شد برزخ کمتر است؛ مدت برزخ کمتر. لذا فرق میکند؛ بعضی یک آن است برزخشان چون تفره محال است؛ بعضی هزاران سال طول میکشد مثل ارواح سرگردان. شارع مقدس جز دلسوزی برای ما منظوری نداشته از بیان این همه آیات و روایات و آثار علما و بزرگان؛ دلسوزیشان بوده که برزخ نداشته باشیم یا اگر داریم خیلی طول نکشد اذیت نشویم و زودتر فارغ شویم و به قیامت برسیم. والحمد لله رب العالمین.
هرچه از علقهٔ طبیعت زودتر بکنی برزخ کوتاهتر. ماندن چون استعداد به فعلیت نرسیده و قوا منه مانده. ورزش فکری اندیشه را مستقر و تعقل را قوی میکند تا عقل سلطان شود؛ دیدن و شنیدن و چشیدن و لمس و بویایی و خیال و وهم همه عاقلانه. بعضی برزخ یک آن؛ بعضی هزاران سال مثل ارواح سرگردان. شارع و علما از دلسوزی این همه آیه و روایت و چشیدهها را گذاشتهاند تا برزخ نباشد یا کوتاه باشد و زود به قیامت برسیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.