د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۸
دارای متن همگام
روح بزرگان و نبود برزخ برای کاملین
پرسش و پاسخ ۲۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۰:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## روح بزرگان و نبود برزخ برای کاملین
۰:۰۱
## مثال متصل و منفصل؛ حلقه در بیابان
۱:۲۵
## عبور حتمی از برزخ و برق جهندهٔ اولیا
۲:۲۲
## باغ بهشت یا چاه جهنم یا خواب متوسطین
۲:۴۳
## شبیه دنیا؛ وزن نه، سبکی بدن؛ ممد الهمم
۹:۰۳
## وادی السلام و برهوت؛ باطن همین عالم
۱۲:۰۳
## صورت ذهنی مثال متصل و دسترسی به منفصل
۱۴:۴۵
## تناظر ادراک و عالم؛ انسان صغیر و جهان کبیر
۱۷:۴۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغاث بك
يا حجة الله. در بحث
سؤالات عرض کنیم که عزیزی پرسیدن
روح بزرگان اگه در برزخ نمیمونه به کجا میره؟
خب اینایی که میگیم بزرگان اصطلاحاً خب یعنی کمالین؛
یعنی اولیاء خدا؛ یعنی اونهایی که
سیر استکمالی نفس ناطقهشون رو و به فعلیت رساندن اون قوه و منه و استعدادشون رو در همین دنیا
انجام دادن و در سیر و سلوکشون موفق بودن.
نمرشون بیسته. اینا دیگه برزخی ندارن.
چون برزخ یعنی یه واسطهای بین دنیا و آخرت
یا قیامت که اینها میرن باز لطف خداست به، به یک باره اینها رو از دنیا نمیبرن به
برزخ انسانها رو. چرا؟ چون اکثریت سبیان العقولن اکثریت
یا حالت متوسط دارن یا پایینتر از اون و نازلن.
لذا اونجا برای اینکه
سیر استکمالی رو داشته باشن نفس ناطقهشون به فعلیت برسه
وارد عالم دیگری میشوند که بلکه اونجا میاد باز فرصتی خدا میدهد به اینها
که حالا یا با باقیات الصالحاتشون آثار اعمالشون و اینها بتونن
اونجا هم ارتقای وجودی پیدا کنن
و از القهها بکَنن. حالا اون
عالمی که حالا اصطلاحاً بهش عالم مثال یا برزخ یا خیال اینا گفته میشه در حکمت و فلسفه و عرفان و اینها،
اولاً بدانیم که ما یک عالم مثال متصل داریم اسمش رو خودشه، متصله به وجود خودمون در درون ماست
که اون همون جاییست که ما در عالم خواب خودمون میریم سیر میکنیم.
یک عالم مثال بیرون از خودمون داریم که مثال منفصل بهش میگن
و اون در حقیقت بیرون از ماست
و بسیار بزرگتر از عالم ملک است.
عالم حالا چه اون مثال متصل در درون ما، چه مثال منفصل که از انفصال و جدایی میاد فصل
که بیرون از ماست. اینها بسیار بزرگتر از عالم
مادون خودشون یعنی عالم ملک یا ناسوتاند.
چه در درون ما، چه در بیرون از ما.
لذا ما در عالم برزخ که قرار میگیریم
میبینیم که برزخ
اصلاً از جهت وسعتش قابل قیاس نیست با دنیا که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام فرمودن اون
فاصلهش با دنیا از حیث
حالا قیاس که بگیریم مثل یک حلقهایست دنیا
نسبتش به عالم مثال، خب؟
مثل حلقهایست در بیابان.
بیابان چیه؟ عالم مثال.
چه در درونمون، چه در بیرونمون یه همچین فاصلهای، همچین قیاسی شده
که انقدر بزرگن. حالا باز اون عالم ملکوت یا مثال نسبت به جبروت باز همچین حالتی داره مثل یک حلقهای در بیابان.
حالا این برزخی که در درون ماست
برای اینکه ما آمادگی
ورود به عالم برزخ یا اون
مثال منفصل و بیرون از خودمون رو داشته باشیم به لطف خدا
ایجاد شده، تعبیه شده در وجود ما به درخواست انبیا که ما بتونیم
بحث حیات بعد از موتمون رو درک کنیم.
عالم برزخ همونطور که اسمش مشخصه
بین برزخه. بينهما برزخ الله لا يبغيان.
بین دنیا و آخرت قرار گرفته شده و
ما یعنی همه انسانها لاجرم خب تفره چه در قوس نزول، چه در قوس
صعود محاله. یعنی باید این عالم طی بشه.
اینطور نیست که به یک باره بدون اینکه کسی مثال رو
رد کنه از ملک پل بزنه بره به یک باره به جبروت مثلاً به عالم عقل و ملائکه و ارواح و امر و اینا، نه.
باید برزخ رو سیر کنه.
اما بعضیا ببرق جهنده مثل برق ر-- گذر میکنند از عالم برزخ.
چرا؟ اینا کمالن. اینا
اولیاء خدا هستن. به یک معنا فرمودن که
عالم اینها که همون عالم عقول است، اینها همنشین با ملائکه و ارواحن
حاکم و محیط بر عالم مثال است با عالم برزخ است.
لذا اونها همونهایین که وقتی کسی از دنیا میره
و تونسته استعدادش رو با خودش ببره که همون مقام، مقام شفاعت هست و الشفع الظهر هم جنسی و هم سنخیست.
یعنی استعدادش رو مضمحل نکرده، با گناه و معصیت و کلاً از بین نبرده.
این وقتی از دنیا میره یعنی اون حالت سکرات رو پیدا میکنه چون احاطه دارن بر مادون،
اونا میان به کمکش. حالا
وجه اتمش میشه
چهارده معصوم علیهم الصلاة والسلام.
هرچی میایم پایینتر نازلتر میشیم مثل کمالین زمان خودمون
و اولیا، آقای قاضی، آقای بهجت، آقای رهبر عزیزمون، امام عزیزمون،
امثال علامه حسنزاده و اینا
که به تجربه ثابت شده اینها هم احاطه دارن
و نسبت به صعة وجودیشون.
حالا یادمه که با یکی از بچههای مقاومت خیلی سالهای پیش
پای صحبتهاش و خاطراتش نشسته بودیم.
از شهدای مقاومت در فلسطین و لبنان که میگفت
بارها دیده بود و شنیده بود که وقتی شهدا رو زمین میافتادن
با یه حال خاصی میگفتن هذا صاحب الزمان وهذا امام الخمینی.
خب یعنی امام یه همچین صعةای پیدا کرده بود از امام خمینی که بتونه بیاد چون
احاطه پیدا میکنه نسبت به صعة وجودیش.
خب اینها دیگه در عالم مثال نمیمانن.
اینها میرن به عالم بالاتر همنشین با ارواح و عقول و اینها میشوند در عالم جبروت که
اونجا سلطنت دست مولامون امیر المؤمنین علی علیه الصلاة والسلام است که باز در اون عالم هم درجات محفوظ است.
حتی انبیا هم که تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض دیگه
بعضی بر بعضی برتری دارن.
بعضیا مستقیم همنشین با مولامون علی علیه الصلاة والسلام هستن.
اصلا مجال پیدا نمیکنن که بخوان بیان
به-- تو همون عالم جبروت مثلا بیان به عالم مادونشون مثلا به برزخ سرکشی کنن.
اونا دیگه محو در امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستن.
اینطوریه. اینچنین است. پس بزرگان
به یک آن برزخ رو چون تفر محاله است
رد میکنند و به، میشود گفت به یک معنا که برزخ ندارن.
میروند به، اه،
قیامتشون. یعنی اون حقایق در وجودشون قیام میکنه و میچشن موت
حقیقی رو نسبت به صاع وجودیشون و کلمات وجودی نظام هستی رو میچشن
و به میزان بزرگ شدن و صاع وجودیشون
کلمات در درون آنها مندرجن، مندمجن
و اونها هم شأنی از شؤونشون میشوند و احاطه پیدا میکنند به مادون که اونها مقام سما رو دارن، مادون میشود زمین.
الارض. خب اما سؤال دیگه گفتن که،
اه، آیا روح هزاران نفری که میلیونها سال پیش مردن
همچنان اینا زندهن و بیدارن یا یه حالتی بین خواب و بیدارین یا مثلا تو خوابن؟
عرض شود خدمتتون همونطور که اجمالاً عرض شد،
اه، انسانهایی که میرن کلاً هر کسی که موت رو میچشه یا انسان کاملیه یعنی به فعلیت رسیده که میره، میره
و اینها همونطور که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام فرمودن،
اه، برزخشون یا
باغی از باغهای بهشته یا چاهی از چاههای جهنم.
کلاً آدمهایی که تو جهنمن یا اینکه بین این دو.
یعنی چی؟ خب اونی که انسان کاملی بوده، خوب بوده،
به فعلیت رسیده، اینها میره در باغی از باغهای بهشت که تکلیفشون معلومه.
اونهایی که از اون طرف از حیث کفر و شرک و نفاق
اونچنین شدن خودشون شجرة خبیثه، اونام همچنین میرن به درکی از درکات اسفل جهنم و نسبت به اون
درکی که در وجودشون ایجاد کردن خودشون جهنم و هیزم جهنم میشوند.
اما میمونه اونایی که متوسط الحالن.
اینها چگونهاند؟ اینها رو فرمودن تا همین حالا تو سؤال هم ایشون فرمودن آیا حالتی شبیه به خوابه؟
بله. اینها تو یه حالتی مثل خواب قرار میگیرن
که یک بر اساس حالا کارهای خیری که به جهت اینکه کامل نیستن
درک خاصی از مادون و مافوق ندارن.
توی حالت خوابن. اما به جهت بعض از کارهای خیر و خوبی که داشتن منافذی از بهشت،
منفذی مثلا روزنهای از بهشت به روی اینها باز میشه از شنبهای یه نسیم خنکی از بهشت به اینها وزیدن میگیره
و تو همین حالت هستن تا قیامتشون به پا بشود.
که حالا بعد دیگه بحث قیامت است و بعدم آخرت
که حالا اونجا پنجاه موقف است که در روایات دیگه آمده است.
بعد سؤال کردن که عالم برزخ شبیه چه عالمیه؟
کجاست؟ تو زمینه یا آسمونه؟
عالم برزخ از جهاتی شبیه مادون یعنی عالم ملک و
همین ناسوت و همین طبیعته.
یعنی مثلا وقتی شما در عالم برزخ حالا مثاله، چه متصل در درون خودت هنگام خواب یا
منفصل بیرون از خودت هنگام
چشیدن حقیقت موت.
حالا باز چه موت اجباری باشد، چه اضطراری، چه اختیاری که قبلاً بحثش گذشته.
در هر صورت وقتی وارد اون عالم مثال میشوید میبینید بعض از
احکام مادون رو داره.
همه احکام رو نداره. یعنی مثلا
میبینید که شکل و صورت و اشکال و اینا رو داره.
مثلا بعد رو داره اینها.
اه، تو عالم مثال که نسبت به نشئه طبیعت یعنی اینجایی که الان ما هستیم دنیا.
اما مثلا وزن رو نداره.
خیلی سبکن یا اینجا بدن ما مثلا بدن ما در اینجا بدن سنگینه
لذا طول میکشه تا حرکتش بدیم.
اما در برزخ حالا مثلا مثال دیگه حد
مثال متصل همون حالتی که در خواب میبینیم حد بسیار نازلش
وقتی حرکت میکنیم با سرعت میبینیم مثلا یه آن
چندین کیلومتر مسافت رو میتونیم بریم.
چرا؟ چون بدن لطیفتره.
اون بدن به یک معنا سبکه.
خب از جهاتی هم چون برزخه دیگه اصلاً در فلسفه و عرفان
یادمون باشه در درس و بحثهای از تعالم حسنزاده هم میبینیم این رو.
خصوصاً در شرح فسوسشون بر شرح علامه قیصری، اونجا
تو ممد الهمم تصریح میکنند بارها که
وقتی میگیم برزخ یعنی اینکه هم خ-- بعض از خصوصیات مادون رو دارد هم بعض از خصوصیات مافوق را.
از مادون یعنی از طبیعت بخ-- بعضی از
خصوصیات رو دارد از دنیا
و درک مثلا لذتها یا المها و دردها رو دارد.
اما از عالم مافوق خودش که میشود جبروت و عقول و لاهوت.
حالا بعض، بعض اونایی که خیلی دیگه رشد میکنند
اینها به لاهوت و الهیت نظام هستی و مقام و مرتبت پیغمبر عزیز عالم اینها میرسن.
اونام دیگه، دیگه فوقالعاده،
اه، اوحدی از اولیاء الله که حالا
مقام انبیا و مخلصین و کمالین به سزای حالا بسیار
عرض شود. دیگه تالی تل به معصومن.
اونها دیگه به گونهای که دیگه خصوصیات بالا رو به شدت در خودشون میگیرن.
یعنی اونام، اه،
میتونن احاطه پیدا کنن به کل مادون نسبت به صاع وجودیشون.
پس یک برزخیست یعنی
بین حد فاصل بین دنیا و
قیامت و آخرت. حالا اینکه در زمین است یا در آسمان،
در روایات میفرمایند که بهشت برزخیه.
توجه داشته باشید برزخیه.
اهل ایمان وادی السلام است
یا مثلا بیت المقدس است
یا مقدس بیت المقدس مثلا
اوه اونجا
در بیت المقدس
البته بعضی روایات میفرماید که شب جمعه میرن اونجا
بقیه شب و روزها در وادی السلاماند مثلاً اونهایی که
حال و روزشون خوب نیست در
درک مثلاً برزخاند در جاهای پست هستند و
معذباند در عقاباند اونها مثلاً در برهوت و اینها.
خب جاش هم مشخص شده که در یک جاهاییاند که در
ظاهراً در زمین گفته شده اما هرچه که هست در باطن همین عالمه.
خب پرسیدن که حالا بالاخره چی شد این کجا هست و اینا
عرض میکنیم که در باطن همین عالم است.
یعنی اینطور نیستش که شما بگید حالا برید بس-- بخورید به سقف مثلاً عالم
دنیا تموم شد بعد برید مثلاً به یه طبقه دیگهای که دیگه اونجا عالم برزخ و مثال است.
نه باطن همین عالمه مثل اینکه وقتی ما میخوابیم
چقدر این خواب کار ما رو آسون کرده در، در، درک این حقایق.
وقتی که میخوابیم میریم به باطن
همین وجود خودمون، به باطن بدن خودمون، به باطن
اوه به یک رتبه درونتر و باطنیتر از همین ظاهر بدن خودمون فرو میریم در درون خودمون.
لذا آنچه که میبینیم به قول از تعالمه منشأت نفس ناطقه خودمون خودمون انشا میکنیم.
هرچی که میبینیم از ملذات یا
اون چیزهایی که لذت میبریم
حالا یا اون چیزهایی که مدهشه هستند
و انسان ازشون وحشت میکند حتی حیوانات.
اینا تمثلات اون
ملات وجودی یا ملکات وجودی خود ما هستند
در خواب که اگر کسی بتواند
در سیر و سلوک به نحو احسن رو خودش کار کنه
هم در سیر نظر و هم در حیث عمل
میتونه که از این عالم متصل در درون خودش پل بزنه به عالم متصل بیرون از خودش و
مرتبط بشود با اون عالم
برزخ. یعنی از همین جا
بتواند برزخ رو ببیند کما اینکه بودند کسانی که
چه در زمان پیغمبر چه فعلاً هم هستند کسانی که از برزخ
دیگران اطلاع پیدا میکنند، متوجه میشن یا اونهایی که وقتی هم که رفتن از این عالم
از وضعیت دنیایی دنیاییها، اونهایی که هنوز در نشئه طبیعت هستند
باخبر میشن چون احاطه پیدا میکنند.
پس این شد که حالا اونجا هم که
فرمودن این برزخ یه حد فاصل است بین دنیا و آخرت.
این خیلی مهمه که ما بدانیم
یک خصوصیات رو از عالم معادون دارد، یک خصوصیات رو
از عالم مافوق. حالا اونچه که
ما در ذهنمون قرار میگیره، خب ما وقتی که یه حسی داریم طبیعت ماست.
حس حواس پنجگانه ما. خب وقتی که
مستقیم ارتباط میگیریم با بیرون از خودمون، این عالم طبیعت،
خب اینا میشه این مدرکات
طبیعی ما. ولی وقتی که
اون صورت، صورت اون
حالا اشیاهایی که در بیرون از ما هستند در ذهن ما جای میگیرن.
یعنی ما مثلاً از عالم طبیعت مثلاً چشممون رو بستیم.
ما الان مرتبط میشیم در بیرون از خودمون با یه درخت.
درخت رو لمس میکنیم. یه میوهای رو میچشیم.
خب؟ اینها در بیرون.
وقتی که چشممون رو بستیم دیگه لمس نکردیم صورت اون
شیء بیرون از ما در نشئه طبیعت یعنی این درخت، این میوه، اینها در ذهن ما شکل میگیره.
اون شکل و اون صورت ذهنیه
میشود که چیزی که در ذهن ما هست.
اون میشود همون ارتباط
در حقیقت مثالی، درک مثالی ما از یک واقعیت بیرونی.
که میشه-- اون میشود مثال چی؟
متصل ما که در درون ما صورتهای جزئی
از اشیاهایی که در ذهن داریم و اینها صور و اشکال اشیاء بیرونی هستند
خودنمایی میکنند. متصل به معنای متصل به انسانه دیگه.
یعنی در حيطه وجود ما قرار گرفته.
اونم صورتهای ذهنی
اینو حالا به راحت میتونیم درک کنیم.
اون صورتهای جزئی ذهنی که
صور و اشکال نشئه طبیعتاند در درون ما اونا صورتهای مثالی همین حقایق بیرون از ما هستند اما در درون ما.
اما خب در بیرون از ما
به جهت اینکه تفر محاله اینا باز صورتهای مثالی در مثال منفصل هم دارن هر کدوم از اشیا.
که حالا انسان اگر به موت اختیاری بتونه برسه یعنی از
ظواهر اشیا عبور کنه
و به حقایق اسماء از رقایق به حقایق پل بزنه
که "و علم آدم الأسماء كلها"
اون موقع میتونه که در همین عالم،
اون در همین نشئه طبیعت
به برزخ منفصل هم دسترسی پیدا کنه و از اونجا هم آگاهی پیدا بکنه.
این یه توضیح اجمالی بود پیرامون
عرض شود وضعیت عالم حالا برزخ مثال اینا که بعضیا سؤال کردن.
گاهی بین مراتب ادراک انسان و مراتب عالم امکان تناظر برقرار میکنند.
یعنی چی که تناظر برقرار میکنند؟
یعنی اینکه انسان در درون خودش دارای ادراکات
طبیعی یا حسی، خیالی و عقلیه.
بحثش گذشت اجمالاً.
عالم هم این چنینه. عالم هم دارای مراتب مادی یا همون حسی و طبیعی.
حالا مثالی و عقلیه.
لذا انسان رو
عالم کوچک و اصغر یا صغیر بهتره بگیم عالم
صغیر و عالم رو انسان کبیر گفتن یعنی انسان بزرگ که
اینجا که میرسیم مرحوم شبستری علیه الرحمه میفرماید جهان انسان شد و
انسان جهانی از این پاکیزهتر نبد بیانی.
پس اجمالاً متوجه شدیم که قصهی عالم
برزخ به چه گونه است و
حالا اونجا چگونه با هم مرتبط میشوند و اینها
که هر مقدار حالا آخرین نکتهای که عرض کنیم تو این موضوع
هر مقدار که ما از علقهها،
علقهها، علاقهها بکَنیم از عالم طبیعت تا دیرتر نشده به همان میزان برزخ ما کم میشود.
اصلاً اصل دلیل اینکه ما در برزخ میمونیم چون استعدادمون به جهت تعلقات دنیویه
به فعلیت نرسیده و اون قوا به صورت منه در وجود ما مونده
که با ورزش فکری به قول استاد علامهعلیه الرحمه در این سیر درس و بحث و اینها که میشه ورزش فکری
و فکر رو باز میکنه، اندیشه رو
مستقر میکنه. عرض شود تعقل رو قوت میبخشه به قوه عاقله انسان و
جایی میرسه که سلطان وجود انسان عقل میشه، عقلی میبینه، میشنوه، میچشه، لمس میکنه، میبویه
و این حتی خیال و وهمش هم عاقلانه میشن.
عقلی خیال میکنه، عقلی خواب میبینه، عقلی و
مثلاً با وهمش که جزئیات رو متوجه میشه
برخورد داره. خب این چنین هرچی که این قویتر شد میبینی برزخش چیه؟
کمتره. مدت برزخش کمتره.
لذا فرق میکنه بعضیا یه آنه برزخشون
به جهت اینکه عرض شد تفر مهاله.
بعضیا هم نه هزاران سال شاید برزخ اینا طول بکشه مثل ارواح سرگردان که همینطوری رعان
که شارع مقدس شد جز دلسوزی برای ما
منظوری نداشته از بیان این همه تنزل آیات
عرض شود روایات
اینها و حرف و حدیثها و علما و بزرگانمون چشیدههاشون رو به نه
برای ما به یادگار بار
باز گذاشتن در این آثارشون و در دسترس ما قرار دادن همین بوده.
دلسوزیشون بوده که ما برزخ نداشته باشیم یا اگر داریم برزخمون
خیلی طول نکشه که اذیت نشیم و زودتر فارغ بشیم و به قیامتمون برسیم. والحمد لله رب العالمین
جلسه قبل
جلسه بعد