ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

جسارت تریبون‌داران به حاج قاسم و انبیا

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین والعاقبة لأهل التقوی و الیقین. متأسفانه شاهد بی‌ادبی‌های گستاخانهٔ عده‌ای تریبون‌به‌دست هستیم که زشت و سخیف سخن می‌گویند و بهترین ارزش‌های نظام ما، ولایت فقیه ما، بزرگانی همچون سردار سلیمانی را زیر سؤال می‌برند؛ حتی گستاخی می‌کنند در خصوص انبیا و مقام و شأن آنان. بعضی تحت تأثیر این قلم‌های شکسته و افکار پوسیده می‌شوند. وقتی کلماتشان را بررسی می‌کنی بدون برهان و بدون پشتوانه صحبت کرده‌اند. حیف آمد بگذارم زمان ببرد تا بزرگان دست به قلم شوند؛ لذا چند جمله در جواب کسانی که مدعی‌اند حاج قاسم در بعد فرهنگ شکست خورد، در بعد سیاسی شکست خورد، و در بعد نظامی اگر کشتار راه نمی‌انداخت و آدم بی‌گناه نمی‌کشت یا روسیه از هوا به دادش نمی‌رسید شکست خورده بود، گفته می‌شود؛ حرف‌هایی سخیف و بی‌ارزش و بی‌پایه.

عجیب است که این‌ها بلندگوی دشمنانی شده‌اند که خود قائل‌اند اصلی‌ترین عامل شکست سیاسی آمریکا در منطقه وجود سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی بوده؛ خود آمریکایی‌ها بارها اعتراف کرده‌اند. از ایشان می‌پرسم آیا امیدی که در دل مردم با شکوفایی شخصیت حاج قاسم و بروز و ظهور شکوه او در میان قاطبهٔ مردم ایجاد شد مجازی بود یا تبلیغاتی؟ مجازی نبود؛ تبلیغاتی نبود؛ از دل مردم جوشید، چه قبل از شهادتش چه بعد از آن. وقتی رهبر عزیز حاج قاسم را به عنوان یک مکتب بیان می‌کند ـ مجموعه‌ای منسجم از باورها و ارزش‌ها و آرمان‌ها که تبدیل شد به مدل و الگوی سبک زندگی اسلامی و انقلابی مردم ـ دیگر چه می‌خواهید بگویید؟ وقتی بزرگان اهل هنر و علم و سیاست و مسائل نظامی سرتاسر دنیا به عظمت او اقرار کرده‌اند، شما که گوشه‌ای افتاده‌اید و صرفاً برای آنکه اسمتان مطرح شود و لو به گزاف مطالب موهن می‌گویید، چه حرفی برای گفتن دارید؟

بعد فرهنگی؛ ایران حرم

حاج قاسم در بعد فرهنگی شکست خورد؟ استاد دانشگاه بود؛ کارشناسی ارشد را در اوج گرفتاری‌ها گرفت و در دل مردم چنان نفوذ کرد که هیچ‌کدام از شخصیت‌های فرهنگی ما چنین نفوذی نداشتند. حاج قاسمی که کل ایران را حرم می‌دانست؛ کدام اندیشهٔ ناب چنین تفکری دارد که کل جمهوری اسلامی ایران حرم است؟ وقتی جای‌جای این مرز و بوم، شهرهای دور افتاده و محروم، دچار زلزله و سیل و مشکلات دیگر می‌شوند، اول کسی که در صف مقدم خدمت‌رسانی به آن‌هاست حاج قاسم است. شما چنین کسی را از بعد فرهنگ جدا می‌کنید در حالی که فرهنگ انقلاب و فرهنگ بومی ما عجین شده با نام و یاد حاج قاسم بوده و خواهد بود. به عقیدهٔ دلسوزان نظام و اهل فن و علم و جامعه‌شناسی و حتی روانشناسی، چهرهٔ طراز انقلابی و عدالت‌خواه بود؛ عدالت‌خواهی در دل انقلابی بودن است.

یادتان هست در آن موضعی که آقای روحانی بنا به مسائلی بر علیه صهیونیست و آمریکا ـ علیرغم آن همه کرنش‌ها ـ پس از بی‌ادبی‌های آنان مجبور شد موضع بگیرد، حاج قاسم نامه نوشت و خودش را کوچک کرد در ظاهر تا با ادب آنان را مؤدب کند و راه را نشان دهد؛ گفت حاضرم دست شما را ببوسم به جهت این موضع برحق و درست بر علیه استکبار. درست است حاج قاسم سیاست‌باز نبود اما مردی به تمام معنا سیاسی بود. در اندیشهٔ حاج قاسم ایزدی و مسیحی و سنی و شیعه همه یکی بودند. قشنگی کارش این بود که دنبال میل رهبری بود، نه صرفاً اوامر رهبری؛ میل رهبری را تشخیص می‌داد و جان پای میل رهبری می‌گذاشت.

نبوغ نظامی و معنویت سی‌ساله

کسانی که شخصیت و خصیصه‌های منحصربه‌فرد او را قلم زدند او را دارای نبوغ نظامی خاص دانستند؛ روحیهٔ سلحشوری و جنگندگی، روحیهٔ شهادت‌طلبی، اخلاص؛ سیماهم فی وجوههم من أثر السجود؛ آثار سجده در پیشانی و نور چهره؛ ارادت و تمسک به اهل بیت؛ بیت الزهرایی که در کرمان داشتند؛ دههٔ فاطمیه در سخت‌ترین شرایط خود را می‌رساندند برای اقامهٔ اعیاد حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها. ولایت‌مداری؛ کی مثل او پشت سر ولایت و رهبری حرکت کرد؟ تعبد و معنویت؛ کسانی که از نزدیک بودند از نحوهٔ عبادات و نماز شب او اظهار شگفتی می‌کردند که سی و یکی دو سال نماز شب به سبک نماز شب پیامبر ـ اولین دو رکعت را اول شب می‌خواند بعد می‌خوابید دو مرتبه بلند می‌شد بقیه را می‌خواند ـ به کرّات ترک نشد. شوخیه مگر؟

فرامرزی بودن حاج قاسم؛ آیا کسی بوق و کرنا کرد که سرتاسر کشورها حتی در اروپا برای او جلسات متعدد و یادبود و راهپیمایی گرفتند؟ آیا این موفقیت در بعد سیاسی و فرامرزی و فرهنگی و دینی و مذهبی و فرامذهبی و فرادینی نیست؟ او یک دیپلمات برجسته بود، یک سخت‌کوش جدی بود؛ نظم و انضباط و دقت در امورش عجیب بود. سرعت عملش به هنگام بود؛ به موقع عمل می‌کرد؛ بیانش تأثیرگذار بود؛ علاقهٔ شدید به فرهنگ و هنر داشت؛ ادیب بود، شاعر بود؛ روحیهٔ انقلابی عجیبی داشت؛ اعتدال در سرتاسر زندگی‌اش دیده می‌شود؛ کسی افراط و تفریط از او ندید؛ سنجیدگی و تدبیر در امور، سادگی و صفا، مردمی بودنش، ارتباطش با جوانان، آرامش و طمأنینه‌اش. آدم کدام یک را بگوید؟

نامه به روحانی و الگوی کامل

در اندیشه و عمل او ایزدی و مسیحی و سنی و شیعه یکی بودند و فرامرزی بودن شخصیتش را جلسات یادبود اروپا و راهپیمایی‌های کشورها گواهی می‌دهد. دیپلمات برجسته و سخت‌کوش بود؛ نظم و انضباط و دقت در امور، سرعت عمل به هنگام، بیان تأثیرگذار، علاقه به فرهنگ و هنر، شاعری و ادب، روحیهٔ انقلابی، اعتدال بدون افراط و تفریط، سنجیدگی و تدبیر، سادگی و صفا، مردمی بودن، ارتباط با جوانان، آرامش و طمأنینه ـ کدام را بگویی تمام نیست. نامه به روحانی پس از موضع‌گیری برحق بر علیه استکبار، با ادب و کوچک کردن خود، نشان می‌دهد سیاست‌باز نبود اما سیاسی به تمام معنا بود و میل رهبری را بر صرف امر ترجیح می‌داد.

مدعیان جایگزینی و حماقت دشمنان

بعد یک مشت آدم از خدا بی‌خبر و جاهل بگویند اگر ما جای او بودیم می‌توانستیم مردم را جمع کنیم و ظاهراً برندهٔ جنگ باشیم و دیوار گوشتی درست کنیم و از روسیه کمک بگیریم. این‌ها آن‌قدر فاقد استراتژی فکری و پشتوانهٔ فکری و عقلی‌اند که در صحبت‌هایشان ضد و نقیض می‌بینی؛ اولاً می‌گویند کار کمی نکرد ممنونش هم هستیم، از آن طرف می‌گویند ما هم بلد بودیم این کار را بکنیم. چه کار بلدند بکنند؟ اکنون دو کلام می‌خواهند حرف بزنند حرف‌هاشان پایه و اساس ندارد؛ بعد می‌خواهند کار بزرگی که حاج قاسم کرد را بکنند. سوریه و عراق در معرض فروپاشی قرار گرفته بود؛ بزرگ‌ترین استان‌های سوریه و عراق در دست داعش؛ خود آنان باور نمی‌کردند دو مرتبه ورق برگردد و خودشان را باخته بودند بزرگانشان. بعد مثلاً شما می‌توانستی چنین کاری بکنی؟ اکنون لب و لوچهٔ خود را نمی‌توانی جمع کنی؛ بلد نیستی دو کلام صحبت کنی. فقط صرف اینکه مقداری در فضای مجازی اسمت بپیچد؛ مخصوصاً اسم شما را نمی‌برم تا به دلت بماند که اسمت را می‌خواهی بر علیه چنین شخصیت جهانی بپیچانی.

خوش‌خویی حاج قاسم را کی داشت که اگر خوش‌خویی او ضرب‌المثل نبود جواب طور دیگری بود. مظهر أشداء علی الکفار رحماء بینهم بود. ارتباط عمیقی که در حین این مشکلات با خانوادهٔ خودش داشت؛ درک عمیقی که از حقیقت دنیا و آخرت داشت؛ توجه به اصل کمال‌طلبی که برای رشد خودش به شدت تلاش می‌کرد شب و روز. از حیث فکر استراتژیک فکر می‌کرد اما در عمل تاکتیکی عمل می‌کرد. کی این‌ها را نپذیرفته باشد؟ و چه جالب که حدیث صریحی داریم که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام فرمودند خداوند دشمنان ما را از احمق‌ها آفریده و حماقت تا کجا که وقتی این قبیل اشخاص را رها کنی رفته‌رفته به مقدسات ما هم بی‌حرمتی می‌کنند.

آیهٔ فنسی و رد جسارت به عصمت آدم

وقتی اشاره به حضرت آدم می‌کنند از نفهمی و بی‌شعوری‌شان آیهٔ صد و پانزدهم سورهٔ طه را می‌آورند که ولقد عهدنا إلی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما؛ میان جسارت می‌کنند و می‌گویند معلوم است آدم هم مالی نبود؛ عصمت آدم را زیر سؤال می‌برند در حالی که همین قرآن می‌فرماید و علم آدم الأسماء کلها. چرا توجه ندارند به این دسته آیات که خدای منان ادعا کرده تعلیم کرده به حضرت آدم همهٔ اسماء را؟ به قول علامه حسن‌زاده علیه الرحمة اینجا عالم جامع الأشیاء؛ الأسماء را الأشیاء بگذار؛ یعنی خدا علم به احوال همهٔ موجودات و اشیاء را به حضرت آدم بخشید.

ذیل این آیه تفاسیر زیادی داریم؛ تفسیر اهل بیت جلد نه صفحهٔ دویست و نود و چهار، همچنین بحار جلد یازده صفحهٔ صد و هشتاد و هفت، همچنین تفسیر نور الثقلین و خیلی از تفاسیر از قول امام باقر و امام صادق علیهم السلام. جمیل بن دراج نقل می‌کند به نقل از یکی از شیعیان که خدا آدم را چگونه برای فراموشی مؤاخذه کرد؟ در جواب حضرت می‌فرماید که آدم فراموش نکرد و چگونه فراموش کند در حالی که نهی خدا را به یاد دارد؟ چگونه نهی خدا را به یاد دارد؟ چون ابلیس به او می‌گوید. ابلیس به حضرت آدم می‌گوید پروردگارتان شما را از این درخت نهی کرده؛ بعد دلیلش را این‌طور عنوان می‌کند که مگر به خاطر اینکه اگر از آن بخورید فرشته خواهید شد ـ صریح آیهٔ بیست سورهٔ اعراف ـ یا جاودانه در بهشت خواهید ماند. این فرمایش امام باقر و امام صادق است که می‌فرماید اگر قرار بود آدم فراموش کند، اینجا صریح این آیه می‌گوید که شیطان یادآوری کرده بود به او؛ پس فراموش نکرده بوده. این قصه چیز دیگری است که اهل حکمت و عرفان حرف‌های هوشیارانه زده‌اند؛ صلاح نیست برای این قبیل آدم‌ها همهٔ وقت را روی حرف علمی گذاشت؛ اما چیزکی گفته می‌شود.

خلیفه در زمین و ارتقای وجودی

مگر قرآن نمی‌فرماید إنی جاعل فی الأرض خلیفة؟ خدا می‌فرماید من در زمین جعل خلیفه می‌کنم؛ باید حضرت آدم می‌آمد در زمین. تنها جایی که چهار عنصر اعم از هوا و خاک و آب و آفتاب به میزانی که انسان نیاز دارد وجود دارد زمین است؛ پس انسان برای رشد و تعالی خودش باید می‌آمد به زمین. قرآن می‌فرماید هو الذی أنشأکم من الأرض؛ شما را از ارض إنشاء کردم؛ پس باید می‌آمدیم در زمین. یا آنجا که می‌فرماید أسکن أنت وزوجک الجنة؛ خودت و همسرت در بهشت مستقر شوید؛ کلامنهها رغدا حیث شئتما؛ هرچه می‌خواهید بخورید. منتها آرزو و نعمت بهشت را در خوردن مطرح می‌کند. اگر قرار بود ما در بهشت بمانیم ارتقای وجودی نداشتیم؛ آنجا فوقش در همان لذت خوردن و خوابیدن می‌ماندیم. اما حضرت آدم ما را آورد در این عالم، در این نشئه که به ارتقای وجودی برسیم. بحث مفصلی دارد که لیاقت شنیدن این‌جور مباحث را این‌جور آدم‌ها ندارند؛ لذا به همین مقدار بسنده می‌شود که باید می‌آمدیم تو این دنیا و این‌هایی که جسارت می‌کنند به حضرت آدم که او خطا کرد و ما تاوان خطایش را پس دادیم ـ امثال این‌جور آدم‌ها که خودشان را اندیشمند هم می‌دانند ـ دارند جسارت به مقام عصمت انبیا می‌کنند؛ این‌ها همه تأویل دارد.

لیغفر لک و خواندن جمعی آیات

در ابتدای سورهٔ فتح پس از إنا فتحنا لک فتحا مبینا می‌آید لیغفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر. اگر همین ظاهر تنها میزان باشد پیامبر خاتم نیز در ظن آنان گناهکار است؛ همان‌طور که ظاهر یونس و موسی و ایوب را می‌خوانند. این خواندن ظالمانه است و قرآن برای ظالم جز خسارت نمی‌افزاید. باید ظاهر و باطن و مجموعهٔ آیات و روایات کنار هم دیده شود تا عصمت انبیا حفظ شود و قصه‌ها تأویل درست یابد. کسانی که خود را اندیشمند می‌دانند و به آدم جسارت می‌کنند که خطا کرد و ما تاوانش را پس می‌دهیم، لیاقت شنیدن بحث‌های مفصل ارتقای وجودی را ندارند؛ همین اندازه که هبوط برای خلیفه‌گری و رشد در زمین بوده کافی است تا اتهام خطای محض را رد کند.

ظاهرگرایی ظالمانه و قدوسیت اولیاء

اگر بخواهید به ظاهر قرآن بسنده کنید ولا یزید الظالمین إلا خسارا؛ چون ظالمید قرآن هم برای شما خسارت‌آور است چون به ظاهر قرآن فقط بسنده می‌کنید. قرآن ظاهرش می‌گوید حضرت یونس رفت تو دل ماهی؛ حضرت موسی با مشت زد یکی را کشت فراری شد؛ پیغمبر ما العیاذ بالله خطا کرده بود. در آیات ابتدایی سورهٔ فتح وقتی إنا فتحنا لک فتحا مبینا را مطرح می‌کند لیغفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر که هم آنچه از گناه قبل و بعد بود بر تو ببخشیم. پس به ظن آنان پیغمبر خاتم هم گناه کرده و می‌کند که استغفرالله؛ حضرت آدم هم خطا کرد و هبوط کرد و رانده شد؛ پس همهٔ انبیا گناهکار. این‌طور که نمی‌شود. حضرت ایوب چنان که استغفرالله العیاذ بالله نمی‌دانند از دهانشان چه خارج می‌کنند؛ پیغمبر خداست که در اعتدال مزاج مثلاً بدنش کرم زد که این کرم‌ها را می‌گذاشت رو زخم‌های بدنش می‌گفت بخورید روزیتان اینجاست. اگر بخواهید به ظاهر روایات و آیات بسنده کنید، همان‌طور که گفته شد ولا یزید الظالمین إلا خسارا. کل قرآن را باید با هم دید؛ آیات و روایات را در کنار هم باید با هم دید.

هرچه هست مظهر آن قدوسیت حضرت حق است؛ پس آن هم مقدس است. پس می‌شود و باید باشد که به جز ذات حضرت حق در بیرون از ذات هم از میان خلائق و اطوار وجودی حق مقدس پیدا کنیم؛ کما اینکه خیلی‌ها هستند و بودند. شما چشم ندارید این‌ها را ببینید. شما بی‌سوادها و شما آدم‌هایی که خودتان هم نمی‌دانید چه دارید می‌گویید در صحبت‌هایتان از اول تا آخر کلی تناقض‌گویی دیده می‌شود و صرفاً به جهت اینکه مطرح شوید حتی از راه منفی، از راه زشت و کریه بخواهید بر زبان‌ها بیفتید، اسمتان را ببرند، چهار تا آدم جاهل و نادان و بی‌خبر از معارف ناب دور و برتان را بگیرند از این جور حرف‌ها می‌زنید. و امیدوارم که خدای منان شما را یا به خودتان بیاورد یا وجودتان را از روی زمین یعنی زمین را از لوث وجود امثال شما پاک کند که به ساحت پاک و مقدس اولیاء الهی این چنین جسارت نکنید. والحمد لله رب العالمین.

آثار سجده در پیشانی و بیت الزهرای کرمان و اقامهٔ فاطمیه در سخت‌ترین شرایط، کنار نماز شب سی‌ساله به سبک پیامبر، نشان می‌دهد تعبد او نمایش نبود. ولایت‌مداری‌اش را کسانی که از نزدیک دیدند شهادت می‌دهند؛ کی مثل او پشت سر رهبری حرکت کرد؟ این مجموعه است که مکتب می‌سازد، نه یک بعد نظامی صرف که مدعیان جدا می‌کنند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.