یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
خضوع و خشوع در افقِ صحیفهٔ سجّادیّه
از جملهٔ پرسشها در تحقیقِ پیرامونِ صحیفهٔ سجّادیّه، معنای خضوع و خشوع در برابرِ پروردگار، جایگاهِ آنها و نقششان در حلِّ مشکلات است. بهاجمال و تحقیق، خضوع به مقامِ ظاهر و رتبهٔ ظاهری بازمیگردد؛ خشوع به باطن. معانیِ متعدّد گفتهاند، اما کاملتر آن است که چون به نماز میایستند و اعضای بدن مؤدّب در برابرِ حق میایستد، آن را خضوع گویند؛ خشوع آن است که باطن نیز متوجّه باشد.
آیهٔ خشوعِ قلوب
«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» (حدید/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا هنوز برای مؤمنان وقت آن نرسیده که دلهاشان به یادِ خدا خاشع شود؟
این آیه نشان میدهد که ذکرِ خدا قلب را خاشع میکند؛ و «قلوبهم» مقامِ باطنیِ نفسِ ناطقه است. پس خشوع به باطن بازمیگردد. اگر تعادل میانِ خضوع و خشوع نباشد، دوگانگی و تضاد و — العیاذبالله — نفاق پدید میآید. سخنانی چون «دلت پاک باشد هرچه خواهی بکن» یا ظاهرِ نیک با باطنِ ناپاک، هر دو نفاقاند. باید بر هر دو کار کرد؛ یکی را از دیگری نمیتوان فارغ دانست.
ظاهر و باطن؛ اصلِ فلسفی
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
اسمِ ظاهر و باطنِ خدا را نمیتوان از هم جدا کرد؛ ظاهر ظهورِ باطن است و چیزی بیظهورْ باطنِ محضِ منفک نمیماند. این اصلِ فلسفی است. گرفتاریها آنجا رخ میدهد که خضوع هست و خشوع نیست؛ یعنی ظاهر و باطن منفک شدهاند. عاشقِ امام حسین بودن بدونِ نشان در ظاهر، نمونهٔ همین انفکاک است.
ادبِ ظاهر؛ یادِ حضرت زهرا
چرا حضرت زهرا صلواتاللهعلیها در آن شبها به اتّفاقِ امیرالمؤمنین و حسنین به خانهٔ اعوان و انصار و مهاجرین رفتند تا فردا به یاریِ امیرالمؤمنین بیایند — در برابرِ غصبِ ریاستِ ظاهریِ دنیوی؟ و چرا به تأکیدِ امیرالمؤمنین فرمودند صبح سر تراشیده بیایید؟ تا نشانهای در ظاهر باشد که ولایتیاید. نمیتوان ظاهر و باطن را منفک کرد؛ اگر انفکاک رخ دهد، نفاق میآید.
طهارت و ادب؛ رسالتِ انبیا
از سر تا سرِ آیات و روایات برمیآید که خدا آدمِ بیادب را دوست نمیدارد و آدمِ باادب نزدِ او عزیز است. علامه میفرماید کارِ انبیا دو چیز بیش نبوده: طهارت و تزکیه — «یزکّیهم» — و ادبآموزی:
«يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را پاک میگرداند و کتاب و حکمت میآموزدشان.
تعلیم و تأدیب همین است. پیامبر فرمود:
«أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي» (روایت نبوی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارم مرا ادب آموخت و چه نیکو ادب آموخت.
ادب آن است که ظاهر و باطن یکی باشد؛ وگرنه مشکلات پدید میآید.
جداییِ خضوع و خشوع؛ افتادن از چشمِ خدا
اگر کسی از چشمِ خدا بیفتد، مشکل پشتِ مشکل میآید: از مسیرِ تقوا خارج میشود، در بنبستها میماند، خروج رخ نمیدهد. رزقش هرچند مال زیاد باشد، باز در ضیق و فشار است؛ آرامش ندارد. خضوع و خشوع چنان درهمتنیدهاند که در حقیقت نمیتوان جداشان کرد — شاید در اعتباریات بتوان، اما در حقیقت مطلقاً نه. دکتری که لباسِ طب پوشیده اما خود رعایت نمیکند، باطناً طبیب نیست؛ عالمی که لباسِ پیامبر پوشیده و به گفتهاش عمل نمیکند، در تضاد است و از چشمِ مردم و خدا میافتد. اگر خضوع و خشوع از هم جدا شوند، انسان از چشمِ خدا میافتد و مشکلات در دنیا و آخرت پشتِ هم میآید. حفظ از نفاق از خدا خواسته میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.