د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۱
دارای متن همگام
خضوع و خشوع در افقِ صحیفهٔ سجّادیّه
پرسش و پاسخ ۲۱
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۶:۳۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## خضوع و خشوع در افقِ صحیفهٔ سجّادیّه
۰:۰۰
## آیهٔ خشوعِ قلوب
۰:۴۰
## ظاهر و باطن؛ اصلِ فلسفی
۲:۲۱
## ادبِ ظاهر؛ یادِ حضرت زهرا
۲:۵۴
## طهارت و ادب؛ رسالتِ انبیا
۳:۴۹
## جداییِ خضوع و خشوع؛ افتادن از چشمِ خدا
۴:۵۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اما در خصوص سؤال دیگری یاش بشه شاید گفت آخرین سوالی که پیرامون
تحقیق در صحیفه سجادیه قربونش بریم آقا امام سجاد صلوات الله علیه پرسیدن در خصوص
خضوع و خشوع در برابر پروردگاره که اساساً معنای خضوع و خشوع چیه؟
جایگاهش چیه و اینها نقششون در حل مشکلات.
ببینید عزیزان خضوع من به صورت کلی عرض کنم تحقیقاً
که خضوع به مقام ظاهر برمیگرده به رتبه ظاهری.
خشوع به باطن. حالا معانه معانی
متعددی کردن اما ظاهراً این از همه کاملتره که مثلاً وقتی به نماز میایستی همین که اعضای بدنت
مؤدب در برابر حضرت حق ایستادن به این میگن خضوع.
خضوع به مرتبه با-- ظاهر میگن.
خشوع مرتبه باطنه.
یعنی باطنت هم متوجه باشه.
آیه شونزده سوره حدید که میفرماید "أَلَمْ يَأْنِ
لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لَذِكْرِ اللَّهِ" آیا وقت اون نرسیده اونایی که
ایمان آوردن، ا،
قلبشون رو خاشع کنن
با ذکر خدا؟ این نشون میده که ذکر خدا
قلب رو خواهش-- خاشع میکنه اولاً.
ثانیاً "أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ".
قلوب. قلب. اون مقام باطنی
نفس ناطقه است. یعنی در حقیقت خشوع برمیگرده به باطن
که اگر هر کجا
تعادل بین خضوع و خشوع نباشد، دوگانگی، دو شخصیتی،
تضاد، نفاق مخصوصاً العیاذ بالله نفاق ایجاد میشه.
یعنی کسی بگه آقا دلت پاک باشه
میوه بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن نمیدونم از این حرفا
یا دلت پاک باشه هرچه خواهی بکن.
این حرفا چیه؟ دلت پاک باشه بعد ظاهرت با،
با باطنت همخوانی نداشته باشه این میشه نفاق.
یا بالعکس. ظاهرت خوب باشه باطنت ناپاک.
اینم میشه نفاق. باید هر دو رو کار کرد.
نمیشه یکی رو از دیگری فارغ کرد.
مثل اینکه اساساً در دو اسم "هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ"
اسم ظاهر و باطن خدا رو بخوای از هم جدا کنی.
اصلاً امکان نداره. امکان نداره چون ظاهر ظهور باطنه.
اصلاً نمیشه جدا بشه از باطن
و اساساً نمیشه چیزی باطن باشد و ظهور نداشته باشه.
نمیشه. این یه اصل فلسفیست.
این دو باید با هم باشن و همیشه گرفتاریهای ما جاییه که خضوع داریم خشوع نداریم؛
یعنی ظاهر و باطن رو از هم منفک کردیم.
طرف عاشق امام حسینه ولی ظاهرش نشون نمیده.
خب چرا نشون نمیده؟ چرا حضرت زهرا صدیقه کبرا در اون چند شبی که به اتفاق امیرالمؤمنین و حسنین رفتن در خونه
اعوان و انصار و عرض شود
انصار و مهاجرین رو زدن
که فردا صبح بیایید محضر
امیرالمؤمنین ایشون رو یاری بدید که
در حقیقت غصب خلافت
که ار-- اشتباهه بگیم خلافت، غصب
ریاست شده بود. ریاست ظاهری دنیوی رو.
خب چرا حضرت زهرا صلوات الله علیه و به تأکید امیرالمؤمنین فرمودند صبح سر تراشیده بیایید؟
چرا؟ یعنی یه نشونهای باشه باید یه نشانهای باشه تو ظاهر شما که شما ولایتی هستید.
این خودش اسراره. یعنی نمیشه اساساً ظاهر و باطن از هم منفک بشن.
و اگر خدای نکرده این
انفکاک صورت گرفت،
بعد نفاق ایجاد میشه.
و از سر تا سر آیات و روایات میبینیم که
خدای منّان اساساً عاد-- خلاصه بگم همه فهم عرض کنم، خدا آدم بیادب رو خیلی دوست-- ا،
نه، اصلاً و ابداً دوست نداره.
برعکس آدم باادب رو خدا خیلی دوست داره.
باادب پیش خدا خیلی عزیزه.
جالبه که البته علامه هم میفرمایند اصلاً ما دو تا کار بیشتر نداریم که پس انبیا هم برای همین اومدن.
یکی طهارت، پاکی، تزکیه
و "یُزَكِّيهِمْ". دیگری هم ادبه.
ادب آموزی. آداب.
"لِیُعَلِّمَهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ" همون بحث تعلیم و
تأدیبه. ادب آموزی.
جالبه که پیغمبر هم فرمودند که "أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي".
خدا منو تأدیب کرد، ادبم کرد و چقدر زیبا و خوش تأد--
تأدیبم کرد. با ادب. این ادب آموزی یعنی همون ظاهر و باطن یکی باشه
که اگر نباشه بعد اون موقع مشکلات ایجاد میشه.
خدا نکنه کسی از چشم خدا بیفته.
از چشم خدا که بیفته
در حقیقت مشکل پشت، پشت مشکله.
یعنی از مسیر تقوا خارج میشه.
وقتی از مسیر تقوا خارج شد، اون موقع تو بنبستها گیر میکنه.
خروج از بنبست رخ نمیده.
رزقش هر چقدر هم پول، داراییش اینا زیاد باشه باز
دچار زیقه، فشاره، دچار
مشکلاته. میبینی خیلی هم وضع مالیش خوبه اما اصلاً آرامش نداره.
این خضوع و خشوع چنان در هم تنیدهاند که نمیتونی اصلاً اینا رو در حقیقت از هم جدا بکنی.
شاید در اعتباریات چرا بشه
اما در حقیقت مطلقا.
مثلاً یه دکتری که در حقیقت میشه گفت ا،
رفته درس دکتری خونده،
ظاهراً لباس دکتری پوشیده
و میگه که آقا من پزشکم بدید نسخه براتون بنویسم اما میبینی خودش رعایت نمیکنه.
سیگار میکشه. اینا. خب این در حقیقت
باطناً اساساً پزشک نیست، طبیب نیست.
اگرچه لباس و رخت پزشک
کی تنش کرده. یا یک آخوندی رو، عالمی رو در نظر بگیرید که لباس پیغمبر تنش کرده، اصلاً عمل نمیکنه.
اونچه که میگه. خب اینا در تضاده دیگه.
از چشم مردم هم میافتند چه برسه به چشم، از چشم خدا.
به هر حال خلاصه عرض کنیم که اگر خضوع و خشوع از هم جدا شدن،
انسان از چشم خدا میافته و مشکلات پشت مشکلات.
چه در دنیا و چه در آخرت.
خدا هممون رو حفظ کنه انشاالله از نفاق.
والحمد لله رب العالمين.
جلسه قبل
جلسه بعد