ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله.

المستغاث بکه یا حجت الله.

باز عزیزی که پیرامون صحیفه سجادیه تحقیق داشتن سؤال دومشون این بوده که ضعف آدمی در حل مشکلات بدون خالق یا مثلاً معنای اساساً خالقیت چیه؟

منشاء ضعف آدمی چیه؟

و این قبیل مطالب رو فرمودن که نکته‌ای رو عرض کنیم خدمتشون.

ببینید عزیزان اساساً خالق کسی‌ست که از ذات خودش ظهور می‌کنه.

یعنی اون باطنش رو آشکار می‌کنه که به این معنا میگن کلمه.

کلمه یعنی به معنای حقیقی.

مرحوم علامه رفیع قزوینی می‌فرماید که ظهور باطنه.

لذا شما وقتی کلمه‌ای رو بر لسانت جاری می‌کنی تا مرد سخن نگفته باشد، ای بضاعت هنرش نه افته باشد.

یک معناش اینه که میگن کلمه.

که داری چیکار می‌کنی؟

باطن خودت رو آشکار می‌کنی.

لذا خلائق می‌شن کلمه الله.

چرا؟

چون ظهور باطن حضرت حقند.

وقتی حضرت حق، ذات حضرت حق تجلی کرد، جلوه کرد، می‌شود چی؟

کلمه الله.

یعنی ظهور، ظهور باطن است.

البته هر کسی نسبت به سعه وجودیش و جایگاه رتبه‌اش در عالم به همان میزان از ظهور باطن حضرت حق بهره می‌گیره.

که ما قائل به توحید صمدیه حضرت حق هستیم که وجود یک وجود است که اگر دو وجود باشد نمی‌شه اصلاً به قول قرآن فساد ایجاد می‌شه.

وجود یک وجوده و این کثرات همه بر اساس شؤون اون وجودند.

ظهور اون وجودند.

هر کسی نسبت به رتبه وجودیش به همان میزان ظاهر شده از باطن قرآن، از باطن حضرت حق.

حالا منشاء ضعف حالا آدم چیه؟

پس معنای خالقیت شد ظهور باطن حضرت حق که در حقیقت می‌شه گفت از اون اصل به فرع، از اون مصب به در حقیقت شرح رسیده.

منشاء ضعف آدمی هم یکیش استقلال وجودیه که نداره.

چون استقلال وجودی نداره ضعف مطلقه.

یعنی ذاتاً نه حولی دارد نه قوه‌ای.

هرچه که هست لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، از خداست.

هر آنچه که دارد از خداست.

پس انسان ضعف مطلق است.

او قوت مطلق است.

انسان ضعف مطلقه.

چون استقلال وجودی نداره.

یعنی اگر یک آن، اون ظهور قطع بشود، انسان اصلاً نیست و نابود.

اصلاً نه انسان، هیچ خلقی، اساساً هیچ خلقی.

خلائق همه عرض شد که ظهور باطنند دیگه.

اگر باطن اراده کند که ظاهر نشود که البته چنین چیزی در فلسفه محال است.

اما حالا فرض محال که محال نیست.

اگر ظاهر اراده کند که با-- دیگه ظهور نکند، باطن اراده کند که ظاهر نشود.

خب دیگه چه، چه خلقی؟

دیگه پس یعنی اساساً استقلال که چه عرض کنم اصلاً وجود نداره.

به ظهور باطن حضرت حق که خلق، خلقه.

که اون باطن وقتی ظهور می‌کنه خالقه.

در مقام خالقه که ظهور می‌کنه.

حالا و نکته دیگر این که چون، چون داریم در منشاء ضعف آدمی صحبت می‌کنیم.

چون در قوس نزول انا لله و انا الیه راجعون.

چون در قوس نزول انسان در، در حقیقت انزل مراتب تنزل قرار گرفت.

وقتی که از صادر اول یا اون نفس الرحمن یا صورت الرحمن بیست‌وهشت دسته خلائق به عدد منازل ماه، بیست‌وهشتگانه ماه تنزل پیدا کردن، انسان در انزل مراتب این بیست‌وهشت دسته خلائق قرار گرفت.

چون اومد رسید به رتبه جمادی.

جماد دیگه اسمش رو خودشه دیگه.

خاک، سنگ.

دیگه انزل مراتبه.

ما هم چون از نطفه به وجود اومدیم، نطفه اول جماد بوده دیگه.

اون آب و نانی بود که پدر و مادر خوردن در صلب و رحم‌شون شکل گرفتیم ما شدیم جنین و به این شکل.

چون در انزل مراتب رخ میده باید در حقیقت بیاد در قالب ظلمت.

یخرجهم من الظلمات الی النور.

الله ولی، ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.

دانه رو هم تو ظلمت زمین می‌کارن تا رشد کنه.

همه چی بچه توش تاریکی رحم مادر رشد می‌کنه.

ما اومدیم به عالم تاریک، ظلمت سرا دنیا در انزل مراتب تا به بالا بریم.

این خودش منشاء ضعفه.

که باید از ضعف به قوت بریم.

بر اساس اون حرکت جوهری که بحث شد تو سؤال قبلی، این اشتداد وجودی، تبدل امثال و صور و این‌ها هی به ضعف بری.

از ضعف به قوت بری.

چون داری به سمت حضرت حق میری.

فملاقی.

می‌خوای خدا رو ملاقات کنی.

خدا هم که قویه علی الاطلاقه.

شما از ضعف به سمت قوت حرکت می‌کنی.

منشاء ضعف آدمی یکیش هم همینه.

که در قوس نزول به اینجا رسیده.

اومده در انزل مراتب.

در ثانی اینکه انسان در حل مشکلاتش ضعیفه و بدون خالق نمی‌تونه مشکلاتشو برطرف کنه به جهت اینکه انسان جزئی از کله.

لذا به تنهایی قادر به حل مشکلاتش نیست.

باید کل بیاد کمک جزء کنه.

دیگری یعنی دلیل دیگری که ضعف انسان رو نشون میده در حل مشکلاتش و باید خالق دخالت کنه، پیچیدگی وجود خود انسانه.

ما قبلاً عرض کردیم که اساساً تجلی از علم حضرت حق قرآن بوده که به سه شکل: یکی قرآن کتبی که همون قرآنی‌ست که ما لفظش رو در اختیار داریم که پیچیده شده و رفته این طومار تا علم حضرت حق که انک لَتُل-- انک لَتُلَقّی القرآن، القرآن من لَدُن حکیم علیم.

این علم لدنیه حضرت حق بوده تجلی کرده.

قرآن کتبی.

یکی قرآن انفسی یا نفسی‌ست که همون جان انسان کامله.

یکی هم قرآن آفاقی‌ست یعنی قرآن هستی.

هر سه قرآن‌اند.

پیچیدگی این سه تا خیلی خطیره، خیلی دقیقه، خیلی عجیبه، خیلی غریبه واقعاً.

پیچیدگی وجود انسان، این انسانی که می‌خواد در حقیقت ااا مشکلاتشو برطرف کنه یا به هر جایی برسه خودش که وجودش به شدت پیچیده‌ست.

چقدر کتاب‌ها در معرفت نفس انسانی نوشته شده اما هم هیچ کدومش حق و حقش نیست.

هیچ کدوم حتی علامه حائری yزده‌اند که بهترین مباحث و پیرامون این قصه دارن ادعا ندارن که تمام حق و حق قصه رو گفتن.

نه.

پیچیدگی وجود انسان بسیار عجیبه.

از طرفی یه بحثی ما داریم ااا در فلسفه و عرفان به نام تطابق آدم و عالم که یعنی آدم به سعادت به سرمنزل سعادت نمی‌رسه مگر با عالم خودش رو تطبیق بده.

در خوابیدن، خوردن، سبک زندگی به قول رهبر عزیزمون و خیلی چیزای دیگه.

مثلاً اینکه هیچ حیوانی بین طلوعین خواب نیست.

هیچ حیوانی رو شکمش یا به پشتش نمی‌خوابه.

همه به سمت چپ و راست می‌خوابن.

و، و، و.

این تطابق عالم و آدم این یه بحث بسیار مهمی‌ست حتی در طب، در طب اسلامی که معمولاً امروز یکی از مهم‌ترین مشکلات حتی پیچیده‌ی زندگی بشر، نوع بشر امروز عدم اطلاعش از این قصه‌ست.

حالا شما که بخوای تطبیق بدی بین خودت و عالم رو نیاز داره که خب نظام آفاقی رو هم دربیابی.

خب اینم خودش پیچیدگی داره.

نظام آفاقی هم به شدت پیچیده‌ست که خودشم لایتناهی‌ست.

از اون طرف هم اون آئینی که به تو دستور می‌دهد که چگونه بین تو و عالم تطابق ایجاد شود به نام دین، به نام آداب الهی، حالا قرآن بگیر اینو که همه‌ی علوم در قرآنه دیگه.

من اراد علم الاولین والآخرین فلینظر القرآن.

خب علم اول و آخر در قرآنه.

به قول امام سجاد صلوات الله علیه.

در کنز المال اومده این حدیث.

خب اینم پیچیده‌ست.

این آداب هم به شدت خطیره.

خیلی پرخطر، پر فراز و نشیب، پردقت.

حالا شما دیگه ببین دیگه خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

که هر سه پیچیده.

و چگونه می‌خوای این پیچیدگی‌ها رو تو بدون ت-- دخل و تصرف خالقیت نظام هستی برطرف کنی، این مشکلات رو برطرف کنی.

اصلاً محال همچین چیزی.

در حقیقت در نقش توجه به خالق در رفع مشکلات باید گفت که اگر بخوای به آیین روایات و قرآن توجه کنی، اجمالاً عرض کنم به عنوان نمونه، همین که خدای منان خالق ما فرموده "من در نزد گمان بنده‌ام هستم." خب این نقش توجه به خالق در رفع مشکلات و موانع زندگیه دیگه.

اگر خدا نزد گمان بندشه، هرچی تو گمان داری به خدا، خدا هم همونطور با تو رفتار می‌کنه.

یعنی اگر تو توجهت به خدا توجه عمیقی باشه، خدا هم عمیقاً بهتون توجه می‌کنه.

اگر خدا رو فراموش کنی، فأنساهم أنفسهم قرآن میگه خدا هم اینا رو فراموش می‌کنه.

اصلاً یک رابطه دو طرفه است.

در حقیقت اگر کسی به ت-- به توجه عرفانی به خدا بنشینه، خدا هم به او متوجه میشه.

این بخش توجه به خالقه دیگه.

تو به خدا خوشبین باش، خدا هم به تو خ-خوش نگاه می‌کنه، خوش نظر می‌کنه.

حتی آرامش.

ه-- کیه که بگه من دنبال آرامش نیستم؟

آرامش کجا پیدا میشه؟

ألا این ألا رو مفسرین از جمله طب طبایی فرمود که نگید یکی از راه‌ها.

نه، بلکه تنها راه اطمینان و آرامش قلب ذکر خداست.

ألا بذكر الله تطمئن القلوب.

الله.

همین توجه به خالقه دیگه.

یا سعادت.

سعادت و خوشبختی در گرو چیه؟

به چی-- به چه کسی میگن سعادتمند؟

خب قرآن می‌فرماید که قد أفلح من زكاها.

یه جای دیگه می‌فرماید تزکی.

و یزکیهن.

توی آیه دو سوره جمعه که خدای منان می‌فرماید هو الذی خودشو اینطوری معرفی می‌کنه.

هو الذی بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته ويزكيهم.

خب این تزکیه این در حقیقت پاکی که سبب رستگاریه.

خب سعادت و رستگاری در گرو چیه؟

پاکیه.

پاکی کجاست؟

بعث في الأميين رسولا منهم.

یه پیغمبری رو خدا فرستاده.

یعنی اصل نمیشه تا با دخالت خدا نباشه که پیغمبر رو فرستاده کسی رستگار بشه که مگر طبق آیین و دستورات پیغمبر عمل کنه تا تزکیه حاصل بشه.

و دوباره والذين أوتوا العلم درجات.

اینهایی که همه دارم عرض می‌کنم آیه است.

اگر می‌خواید درجه پیدا کنید یعنی بر اساس مدارج قرآن به معراج بری و معارج بگیری، بری به اون درجات بالا برسی.

والذين أوتوا العلم درجات.

علم.

اونهایی که بهشون علم داده شده اینا صاحب درجه‌اند.

حالا این علم کجاست دوباره؟

علم کجاست؟

و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

دوباره ادامه همون و يزكيهم.

و يزكيهم و يعلمهم الكتاب.

این يزكيهم این يعلمهم از کجا اومده؟

از هو الذی بعث في الأميين رسولا، رسولا منهم.

این پیغمبر اومده تعلیم بده.

باز تو دامن پیغمبره، تو دامن عترت پیغمبره، تو دامن قرآنه.

همه علم، همه پاکی و طهارت.

که اومده يتلو عليهم آياته.

این آیات رو تلاوت کنه بر انسان‌ها.

پس باز میشه گفت بدون توجه به پیغمبر خدا یعنی اون آیین الهی یعنی باز میشه گفت بدون توجه به خالقیت حضرت حق، به خدای منان که این چنین برای ما دستوراتش رو نازل کرده اصلاً نمیشه مشکلات برطرف بشه.

اگه کسی سعادت می‌خواد تقوا، اه پاکیزگی.

درجات می‌خواد تعلیم.

آرامش می‌خواد ذکر.

نگاه خوش حضرت حقو می‌خواد گمان خوب به خدا.

به خدا فرجام عاقبت خوب می‌خواد.

والعاقبة للمتقين.

چقدر در آیات قرآن تکرار شده.

متقین، متقین، متقین.

خروج از بن‌بست‌ها، گرفتاری‌ها رو می‌خواد.

ها؟

میت و می یتقي الله يجعل له مخرجا و يرزق من حيث لا يحتسب.

برکت در رزقش می‌خواد.

خروج از بن‌بست می‌خواد.

تقوا.

توجه کردید باز میشه-- تقوا چیه؟

رعایت حدود الهیه.

یعنی فرجام عاقبت و العاقبة للمتقین.

خروج از بن‌بست، تقوا.

هرچی میگه می‌خوای قبولت کنه خدا در نهایت تو رو قبول کنه.

انما يتقبل الله من المتقين.

انما حصر فقط خدا از باتقوا‌ها می‌پذیره.

والسلام.

می‌دونید شما وقتی اینطوری نگاه می‌کنین حتی تو اون آیه شریفه که آخرش به هدایت خرج شده.

أولئك هم المهتدون.

میگه اینا فقط اهل هدایت‌اند.

از اول آیه که نگاه می‌کنی میگی ولنبلونكم شيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات.

اینایی که ما قطعاً گرفتار بلاشون می‌کنیم بلاهای از این چند جنس ترس و گرسنگی و از شاید نقص اموال و این‌ها گرفتاری‌ها.

وبشر الصابرين.

باز بشارت بده اونایی که توجه به اسم صبر و صابر و صبار حضرت حق دارن توجه به خالقیت نظام هستی دارن.

خدایی که اینا رو آفریده.

حالا بعد اینا کیان؟

الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون.

یعنی وقتی مصیبت بهشون می‌رسه این‌ها اهل توجه به خدا هستن.

میگن ما از خدا اومدیم به خدا میریم.

در قوس نزول إنا لله و قوس صعود وإنا إليه راجعون.

بعد آخر آیه میگه این‌هان که اهل هدایتند.

یعنی اگه که هدایت اگه کسی می‌خواد باز توجه به الله، الله، الله که خالق نظام هستی است.

والحمد لله رب العالمين