ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغاث بك يا حجة الله.

عزیزی پرسیده که با وجود اینکه عرفا مثلا به قول شما از ظاهر به باطن سفر کردن چگونست که خیلی از این‌ها در امور و مسائل اجتماعی و سیاسی وارد نمی‌شن با اینکه باید الگوی ما باشند و این‌ها.

ببینید عزیزان عرفان مقوله‌ایست که به اساساً بر اساس همون اسمی که رو خودش گذاشته شده نشان‌دهنده یک نوع شناخت و یک ارتباطی‌ست با باطن عالم با در حقیقت عالم معنا.

خودش یک نوع سفر از ظاهر به باطن است.

لکن خب استعدادها مختلف‌اند.

اولاً وجود انسان، نفس انسان.

مثلا یکی از دلایلی که اسمشون نفس گذاشتن همینه.

به قدری لطیفه که اگر بر اساس قاعده لطف حضرت حق و اسم یا لطیف خدای منان، به قدری لطیفه که با مختصر در حقیقت قرار گرفتن در چارچوب سختی‌های عالم خصوصاً در عالم ماده و نشئه طبیعت که به بدن خودش اگر طرف سختی یعنی به اون انزل مراتب که ظاهره.

به عالم ظاهر سختی وارد بشه، در حقیقت این کسری و این نقصان در باطن جبران می‌شه.

باید این دو کفه به توازن برسند.

لذا شما نمی‌بینید ولیی از اولیای خدا رو که نسبت به مقام و جایه مرتبه‌ای که او پیدا کرده به همون میزان سختی ندیده باشه که يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ.

کاده بارها عرض کردیم رونده همراه با سختی اونم الی ربك.

چرا كَادِحٌ به جهت اینکه الی ربك به جهت اینکه قراره به سمت پروردگارت حرکت کنی كَادِحٌ اونم باز تأکیده که قطعاً همراه با سختی.

برای چی این همه سختی؟

فَمُلَاقِيهِ برای اینکه ملاقاتش کنی.

حالا بحث چیز دیگه ای وارد حاشیه نشیم.

در هر حال با مختصر سختی که انسان در این نشئه طبیعت می‌بینه و آسیبی که بهش وارد می‌شه ظاهراً باطنش تقویت می‌شه.

این یک اصله.

اگر اون آسیب رساندن‌های به ظاهرش بر اساس شرعیات و دستورات دین مبین باشد، آنچه که تقویت می‌شود از باطن‌اش، اون تقویت شدن اصیل است، اساسی‌ست.

یعنی ریشه‌دار است.

محکم است.

أصلها ثابت.

که اگر این اصیل باشد اصلش ثابت باشه، ریشه‌دار باشه.

یعنی بر اساس مبانی دینی باشد.

یعنی پشت شرع باشه.

اون سختی‌ها، اون کارها، اون اعمال، اون اتفاقاتی که در ظاهر می‌افتد اگر در حقیقت دست حمایت و عنایت و رضایت حضرت حق بر این اعمال باشد و باطن‌اش هم ریشه‌دار می‌شود.

یعنی متصله به حقیقت عالم می‌شود.

این نکته رو خوب توجه داشته باشیم که بالاخره کلمات وجودی نظام هستی بر اساس آیه قرآن همه تنزل پیدا کردن در نشئه طبیعت.

إن من شيء لعندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم.

بارها عرض کردیم که پس این نشون می‌ده که تمام کلمات وجودی نظام هستی تنزل پیدا کردن.

خب شیطان هم یکی از همین کلمات وجودی نظام هستیه دیگه.

پس ایشون هم تنزل پیدا کرده.

یه مرتبه ظاهر داره، یه مرتبه باطن.

خب وقتی که ما در حقیقت اون اتفاقاتی که در مرحله ظاهر رخ می‌ده، کارهایی که در مرحله ظاهر در این دنیا انجام می‌دیم، عملیاتی که در این دنیا ظاهراً انجام می‌دیم و باهاش برخورد می‌کنیم بر اساس ولایت شیطان باشد، به-- که قرآن می‌فرماید أولياءهم الطاغوت.

طاغوت در حقیقت ولایت این‌ها می‌شود که سرمنشأش خود شیطان است که أبا وسط کبرط.

طاغوت همون استکباره دیگه.

خب این وقتی در سطح ظاهر تحت شیطنت این طاغوت و طواغیت دنیا و ظاهر ما صورت گرفت، چون اون‌ها هم دقت بفرمایید چون اون‌ها هم مراتب باطنی‌تر دارند و تنزل پیدا کردند، اگر هر مقدار اون شخصی که اشتباه یعنی نه رحمانی بلکه شیطانی عمل کرده به س-- جسمش سختی داره مثل مو-- مرتضی‌ها مثل خیلی از عرفایی که راهشون درست نبوده، به هر مقدار که ظاهراً گمان می‌کنه به غیب عالم دسترسی پیدا کرده، اون به باطن شیاطین دسترسی پیدا کرده.

به مراحل باطنی‌تر اسمایی که در حقیقت ذیل اسم مدل حضرت حق تعریف شدن دسترسی پیدا کرده.

چون خدا إن الله يهدي من يشاء ويضل من يشاء.

قاعده اضلال خلاصه خدا مذل هست یا نه؟

اسم خدا که نمی‌شه پیاده نشه و معطل بمونه.

مجری دارد این اضلال الهی.

این گمراهی کردنی که نسبت به خدا داده شده که لا حول ولا قوه الا بالله.

درسته ابتدا از خواست خود طرفه.

یعنی اراده خود طرفه که می‌خواد گمراه بشه و خدا کلاً نمد هاؤلاء و هاؤلاء.

چه اهل ولایت رحمانی، چه اهل ولایت شیطانی رو هر دو تا رو خدا نمد.

مد، کشیدن، امداد.

کمک می‌کنه.

راه رو براشون باز می‌کنه، خط‌کشی می‌کنه و اینا رو می‌بره به اون سمت که می‌خوان.

و چون شیاطین هم ذیل اسم مذل حضرت حق تعریف شدن و اون‌ها هم به نحوی باطن دارن، اما این‌ها ذاتی نیستن.

بالعرض‌اند.

بالعصاله نیستن.

یعنی مثل سایه‌اند.

مثل پرنده‌ای که تو آسمون حرکت می‌کنه، سایه‌اش رو زمین می‌افته.

تو سایه رو می‌بینی.

اون، این پرنده که این سایه نیستش که.

اون اصله.

اون اصل، اون پرنده‌ای که توی آسمون داره حرکت می‌کنه.

این سایه است.

شیاطین که کلمات وجودی نظام هستی هست-هستن.

این‌ها اساساً یعنی اصل وجودشون درسته و اون‌ها هم حتی به قاعده لطف الهی خلق شدن.

و خدا اینا رو ذاتاً بالعصاله شیطان خلق نکرده.

خودشون خواستن، اراده کردن که شیطان بشوند.

لذا شدن محل ظهور اسم مذل حضرت حق.

چون خودشون اراده کردن خدا هم به اسم مذل خودش در اون‌ها ظهور کرد در حقیقت.

که باز با این حساب لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

خب که البته اسنادن این رو اگر کسی حالا مثلاً دچار گناهی چیزی بشه، اینو دیگه اسناد به حضرت حق نمیده.

به جهت اینکه این دیگه اوج تقوای عرفا است.

که اگر هر ضعفی در نظام هستی ببینن، این رو اطلاقاً به خدا نسبت نمی‌دن.

اسناد نمی‌دن.

اسنادن.

به خودشون نسبت می‌دن.

چون خودشون خواستن.

لذا در طول اراده خدا نه، خواست خدا قرار گرفت.

خدا یه خواست داره، یه اراده.

خواسته که ما بتوانیم گناه کنیم.

اما اراده نکرده که ما گناه کنیم.

اراده فإذا أراد شیئاً أيقول له کن فيكون.

وقتی خدا چیزی رو اراده کنه، فقط کافیه بگوید که چی؟

باش.

کن.

باش.

فيكون.

پس درجامی باشد.

یعنی این اراده خداست.

اراده خدا بر این تحقق گرفته که ما کار خیر بکنیم.

اما خب اگر نمی‌خواست که ما بتوانیم کار شر انجام بدیم، خب باز ما در مرتبه ملائکه قرار می‌گرفتیم که اون‌ها عقلًا نمی‌تونن گناه کنن.

چون نفس ندارن.

در حقیقت نفس اماره ندارن.

اما لطف خدا بر این تحقق گرفت که به ما اراده بدهد که بتوانیم گناه کنیم تا به مدارج برسیم.

یعنی از مخالک فاصله بگیریم.

بر اساس معارج به مدارج برسیم.

خب پس بسیاری از کسانی که گمانشون این هست یا دیگران گمان می‌کنند که این‌ها به باطن عالم راه پیدا کردن، به لایه‌های سایه‌ای عالم یا که ار-عرضی‌ست، ذاتی و اس-- بالعصاله نیست.

یعنی به در حقیقت محیط ولایی شیاطین راه پیدا کردن.

مثل مرتضی‌ها که با نگاهش قطار رو نگه می‌داره.

روزی یه دونه خرما فقط می‌خوره.

اینا و و و.

این‌ها تونستن به اون از طریق، از طریق غیر رحمانی یا غیر شرعی برسند به اون قدرت‌ها.

خب این‌ها دیگه فهمشون عمیق نیست، چشم باطن‌بین‌شون و غیب‌بین‌شون دقیق نیست، ظریف نیست.

لذا متحقq هم نیستن.

یعنی حق درشون پیاده نشده.

خب این تا اینجا.

پس بسیاری از اونایی که ما گمان می‌کنیم عارف به الله هستند.

نه خیر.

عارف، عارف به الله نیستند.

این‌ها ذیل اسم مذل حضرت حق تعریف می‌شن.

اما در میان اون دسته از کسانی که عارف به الله هستند و در حقیقت ذیل قرآن حرکت کردن، ذیل روایات حرکت کردن، به قول از تعالم بر اساس رساله شریف‌شون که قرآن و برهان و عرفان یک حقیقت‌اند.

با قرآن پیش رفتن، با برهان و ادله عقلی و فلسفه و حکمت پیش رفتن و به عرفان رسیدن.

این‌ها باز به نسبت به صعه وجودی‌شون ظاهر و باطن رو در هم تنیده دیدن و از البته ظاه-- ظواهر شرعیه به باطن رسیدن.

حالا اینجا دیگه بستگی به ما دارد که این‌ها را درست ببینیم یا نه.

به ما هم خیلی، ما هم خیلی چشممون مهمه که این‌ها رو چگونه ببینیم.

مثلاً امثال آقای بهجت‌ها.

خیلی ایشون وقتی زنده بود، خب به هر حال ایشون برای همه مسجل بود که عارف به الله‌اند و از جزو کمالین‌اند.

ایشون خیلی، من حتی دانشگاه مدتی که درس می‌دادم اونجا اکثر دانشجوها به همین اعتراض داشتند.

تازه آقای بهجت زنده بود اون موقع.

می‌فهم-- می‌گفتن که آقا ایشون چه عارفیه که مثلاً چه چشم باطن‌بینی دارد که از نظام مقدس جمهوری اسلامی‌ش دفاعی نداره، از رهبر دفاعی نداره.

در حالی که بنده خودم با ایشون قم اون مدتی که در را-- حالا درس می‌خوندیم قم بعضاً خدمتشون می‌رسیدیم.

بارها تأکیدات ایشون رو نسبت به نظام مقدس و رهبر عزیزمون می‌دیدیم.

اتفاقاً وقتی از دنیا رفت دفتر ایشون اعلام کرد من با رئیس دفتر ایشون مرتبط بودم، مرتبط شدم یعنی.

اعلام کرد که بیشترین تأییدات و بیشترین خدمات و بیشترین اعانات رو دفتر ایشون در میان مراجع به انقلاب داشتن.

نسبت به رهبر عزیزمون ارادت داشتن.

اتفاقاً اواخر عمرشون البته رهبر زیاد به دیدن ایشون می‌رفتن.

رهبر، رهبر عزیزمون هم و حتی اواخر عمرشون رهبر رفته بودند دیدن ایشون سی و پنج دقیقه این دو بزرگوار روبه‌رو هم نشسته بودند به نحو اشراق از درون هم سیر می‌کردند بدون اینکه یه کلمه حرف بزنند فقط همدیگه رو می‌دیدند.

گفت حالا این تو بحث [مکث] صرح مطلقه یا صراط مطلقی و اشراقی گرفتن حقایق موجودات، سیر کردن در درون کلمات وجودی نظام هستی بحث شده در بحث شاگردان افلاطون که عده‌ای‌شون اشراقی بودند، عده‌ای رواقی بودند می‌رفتند تو اتاق.

عده‌ای مشایی بودند تو راه ازشون استفاده می‌کردند.

عده‌ای هم اشراقی بودند.

صه، شاگردان صحری و سکوتی صرح مطلقی ایشون بودند.

صرح با ص سینی و سیبی با خ جیمی.

یعنی رهایی.

قید نداشتن.

بند نداشتن.

سیر می‌کردند در درون افلاطون و از ایشون بهره می‌جفت، می‌جستند.

خب این دو بزرگوار هم به هم رسیدن به نحو اشراق از درون هم سی، سیر و سفر کردند و بهره جستند و در انتهای اون جلسه آقای بهجت جمله‌ای گفته بود که صلاح نمی‌دونم اینجا عرض کنم.

در هر حال بسیاری از این کسانی که ما گمان می‌کنیم به مثلاً جمهوری اسلامی بی‌تفاوت بودند، تو مسائل اجتماعی ورود نمی‌کردند.

ما نمی‌دیدیم.

ما توجه نداشتیم.

ما بی‌خبر بودیم.

اتفاقاً خیلی هم توجه داشتند.

خیلی مراقب مسائل اجتماع بودند.

خیلی حتی مسئولی می‌رفتند به دیدنشون پنهانی اینا تذکرات لازم رو می‌دادند.

پنهانی جلسه می‌گذاشتند.

پنهانی نامه می‌فرستادند، تذکر می‌دادند و، و، و.

این‌ها هست ماها بی‌خبریم.

در خصوص رهبر عزیزمون چقدر دیده می‌شه، شنیده می‌شه.

خیلی‌ها می‌گن چرا ایشون تذکر نمی‌ده؟

چرا گوش‌ها رو نمی‌پیچونه؟

چرا فلان به صورتیکه بارها و بارها برادرزاده‌ی ایشون ما باهاشون رفیقیم.

بارها و می‌فرمودن که مسئولین رو ایشون می‌خوان جلسات خصوصی دارن گوش می‌پیچونن، تذکر میدن.

اما خب نرود میخواہن این در سنگ ما چه کنیم؟

در هر حال این رو توجه داشته باشیم که اینطوری نیست.

از خ، اصلاً خود، جالبه که یکی از دانشجوها به من می‌گفت آقای بهجت یه بار هم رای نداده مثلاً به، تو انتخابات شرکت نکرده در حالی که فیلم‌های ایشون پخش می‌شد.

تا این حد مردم بی‌خبر بودند.

خیلی از این عرفا هم آقای وحید، ما حضرت استاد حداد که پای ده حوزه با ایشون محشور بودیم و یکی از اسوانه‌های حوزه است و انشاالله برجستگان آینده نظام حوزوی و علم و عمل و عرفان هست.

ایشون از شاگردان دو دوره درس خارج آقای وحید بودند.

ازشون پرسیدیم که این میگن مثلاً ایشون با نظام مخالفت داره، با رهبری و.

مد، فرمودند مطلقا اتفاقاً به شدت اراده، ارادت مندر رهبری‌ست و بارها دیدیم دعا می‌کنه در خصوصش.

منتها مثل خیلی‌ها تو بوق و کرنا نمی‌کنند دیگه.

این‌ها اهل باطن‌اند، اهل سکوت‌اند، اهل رمز و رازند.

چون اهل رمز و راز و سکوت و باطنم قرار نیست که به همه رمز و رموزاتشون ما پی ببریم و دلایل همه کارهاشون رو ما بدونیم که و الا عارف نمی‌شدن که.

و ما جاهل نمی‌شدیم که.

لذا باید بدانیم که اون‌ها به همان میزانی که صِعë وجودی پیدا کردند و وارد عالم غیب شدند، به همان میزان هم تسلط نسبت به عالم شهود دارند بلکه بالاتر و دخالت دارند و محت، مطلقا روحانیت ندارند.

مگر آن دسته‌ای که بله فاصله می‌گیرند هستند.

ولی خب این‌ها همون تعریفی که بنده حقیر عرض کردم صه، صِعë وجودی ندارن.

این‌ها ذیق هستند از نظر ما بزرگ‌اند و الا کوچک‌اند و زیل اسم مظله حضرت حق تعریف می‌شن و در سایه‌اند.

اصل و اصیل نیستند.

ریشه‌دار نیستند.

اینو توجه داشته باشیم.

والحمد لله رب العالمین.