بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله.
المستغاث بکی یا حجت الله.
پرسیدن که چرا با وجود این که ما مراقبت داریم و اصل مهم مراقبت رو رعایت میکنیم باز حال عبادتمون اونطور که شایسته باشد نیست.
و همچنین برای اینکه حال داشته باشیم خصوصاً در نماز و اینها با وجود داشتن مراقبت آیا نیازه که زمان بگذره؟
ببینید عزیزان من یه توضیح مختصری پیرامون این علل حالات انسان عرض کنم.
ما چون ابتدای راه هستیم تر-- غالباً خب هنوز اون در حقیقت حالات وجودیمون به مقام تبدیل نشده.
در عرفان میگن مقام، در فلسفه یا حکمت میگن ملکه.
که دیگه همیشه حالمون خوش باشه.
اما چون ابتدای راه هستیم غالباً حال داریم و این حال به جهت انقلاب قلب که دائماً منقلب است از همین جهت هم اسمش رو گذاشتن قلب دائماً در حاله از حالی به حال دیگر رفتن هست.
حال ثابتی نداریم و این حال ثابت نداشتن ما را اذیت میکنه.
این فقط مال ما نیست عزیزان.
غالبه یعنی قریب به اتفاق انسانها.
مگر اوهدی از اولیاء الله این حالت رو دارن بلکه اونها هم به نحو خودشون باز حالت انبساط و انقباض رو دارن.
ما در صورت کلی یک حالتی داریم که اصطلاحاً بهش میگن انبساط یا اقبال.
یک حالتی دارن، داریم که بهش میگن انقباض یا ادبار و یک حالت بینابین اینها داریم.
اینو من توضیح بدم بدونیم همه ما این حالات رو داریم.
یکی کمتر یکی بیشتر.
و اینکه چرا اینطور هستیم رو هم عرض میکنم.
حالت انبساط و بسط وجودی، گسترش، گسترش وجودی یا حالا ظرفیت بالا داشتن یا به عبارتی همون اقبال حالتیست که انسان نشاط عبادت داره، ذوق و شوق عبادت داره، حال داره.
به عبارتی خوشش میاد ذکر بگه، نماز بخونه، قرآن بخونه، خلوت کنه و اینا.
این حالت رو در این حالت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام وظیفه ما رو مشخص کردن.
فرمودن تا اونجایی که عطش داری عبادت کن.
وقتی این حالت اقبال رو داری تا میتونی عبادت کن.
عبادت بکن تا وقتی که این حالت رو داری هر مقدار که میسر هست.
اما حالت اقب-- ادبار که پشت میکنه قلب به این لذتها و این حقایق یا به عبارتی انقباض، قبض وجودی.
انسان به یک حالتی دچار میشه که ظاهراً لذتی از این چیزها نمیبره و دل پشت میکنه.
و خیلی رغبت نداره.
رغبت نداره عبادت کنه و ذکر بگه و اینها.
اینجا هم اهل بیت علیهم الصلاة والسلام وظیفه ما رو مشخص کردن.
فرمودن در این حالت که برای همه قریب به اتفاق پیش میاد، انسان باید اکتفا کنه به حداقل واجباتش.
یعنی مثلاً اون واجبات و نمازشو بخونه.
حتی نمازشو کش و قوس هم نده بلکه زدگی ایجاد نشه.
حداقل ممکن واجباتشو بخونه تا این حالت رفع بشه.
توسل کنه، توجه کنه، تفکر کنه تا انشاالله از این حالت بیاد بیرون.
حالتی که خطرناکه بین این دو تاست.
یعنی حالتی که انسان نمیدونه منبسطه یا منقبضه.
حالت ادبار داره یا اقبال داره.
مثل کسی که گرسنه است اما احساس گرسنگی نداره.
اینجا چه باید کرد؟
باید بهش سرم زد.
باید بهش آمپول تقویتی تزریق کرد به زور.
و اینجا بهترین حالت برای کسی که نمیدونه والا چه حالتی داره و حیرانه، شرکت در جماعت اهل ایمان و همنفس شدن با خوبان و پاکان و منبر بزرگان و علما و جلسات ذکر و درس و بحث و رفتن به زیارتگاه و اینجور جاهاست.
که بشینه فکر کنه.
بشینه نگاه کنه.
خودش هم درگیر نکنه.
در اجتماع اهل ایمان حضور پیدا کنه.
یکی از معجزات اجتماعات اهل ایمان همین حضور صرف حضور در جلسات ذکر هست.
خب پس حالا بریم سراغ این که چرا این حالت به انسان دست میده.
عوامل مختلفی هستند که انسان رو از حالت انبساط خاطر به انقباض یا از ادبا-- از اقبال به ادبار میرسونن.
اینها مهماتشو من عرض کنم.
یا اینکه انسان دل یک صاحب دلی رو شکسته که هرچه قدر این صاحب دل پیش خدا عزیزتر باشه و مقام و ارج و قبر، قرب داشته باشه، حالت قبض برای انسان بیشتر میشه.
قلب المؤمن عرش الرحمن.
قلب مؤمن که بشکنه عرش خدا میلرزه.
خصوصاً اگر این مؤمن پدر مادر باشن که اساساً مؤمن هم نباشند که باز پدر مادر دلشون نباید بشکنه.
خیلی خطرناکه.
دل یک مؤمن، دل یک مثلاً آدمی که پیش خدا آبرومنده با یک تمسخر، با یک حالا هرچی دلش رو شکستن.
اینها انقباض خاطر میاره.
قبض میاره.
حتی رزق رو کم میکنه.
اینا حالا مهماتش که من دارم عرض میکنم دیگریش همنشین بده یا نفس ناپاکه.
شما یه آینه رو بگیرید جلو دهنتون، یه ها کنید، میدونید چه سریع تار میشه.
نفس ناپاک انقدر سریع تاثیر میذاره.
خدا رحمت کنه آیتالله مرندی رو محضرشون بودیم یه روز در مسجد قبا.
خیلی سالهای پیش ایشون فکر میکنم از تفسیر صافی بود حدیث رو از امام صادق صلی الله علیه با یه حالی بیان کردن که شخصی اومد محضر امام صادق صلی الله علیه عرض کرد آقا من دعام بالا نمیره.
حال خ-- خوشی ندارم.
هرچی دعا میکنم انگار دعای من بالا نمیره.
خدا به من توجهی نداره از این قبیل صحبتها.
حضرت فرمودن در همون سؤال اول فرمودن حالا یه چند تا موردو پشت سر هم من ااا عرض کنم که حضرت در به دفعات اینا رو فرمودن.
یه بار فرمودن حرام نخور.
یه بار فرمودن هرزگی نکن و زنا نکن.
یه بار فرمودن شراب نخور.
خلاصه هر بار این شخص به تعجبش اضافه شد و در آخر عرض کرد يا ابن رسول الله من هیچ کدوم از این کارا رو نمیکنم.
حضرت فرمودن ببین عزیزم تو دیوار به دیوار کسی هستی که همه این کارها رو داره میکنه و ملائکه از اون محل و اون مکان فراریان.
در-- یعنی به جهت وجود این انسان پست اثر گذاشته در زندگی و خانه و ز-- کاشانه تو و اون هوای پست هوای زندگی تو رو هم آلوده کرده.
راهش هجرته.
خیلی مهمه انسان در جانمایی خونهای که میخواد یا بخره یا اجاره کنه دقت کنه کدوم محل، کدوم همسایه، محل کاری که میره، مدرسهای که بچهش رو ثبتنام میکنه، همسایگان، فامیلها، نزدیکان.
اینا همه موثرن.
نفس به شدت انسان رو میتونه دچار قبض یا برعکس بسط وجودی کنه.
نکته دو-- سوم لقمهست عزیزان.
لقمه.
لقمه، لقمه خیلی خیلی مهمه.
خیلی.
لقمه حالا از جهت پاک بودن و حلال بودن و طیب بودنش که هر کدوم جای بحث خودش رو دارد یک موضوعه که یک ش-- لقمه شبهناک یا غیر حلال خدایی نکرده یا این که ت-- حالا حلال هم باشه اما طیب نباشه.
یعنی مثلاً با پول حلال بره از یه کاسبی چیزی رو بخره که اون کاسب آدم پستیه.
این میشه طیب نیست.
حلال هست اما طیب نیست.
که لقمه اولیای خدا طبق قرآن، انبیا، اولیا اینا لقمه طیبه، نه فقط حلال.
اینا همه اثر میگذاره.
در حین این که حالا لقمه باید پاک باشه، حلال باشه، طیب باشه، در عین حال باید مطابق با مزاج هم باشه عزیزان.
لقمه باید مطابق با مزاج باشه.
مزاجت رو باید بشناسی در طب اسلامی و طبق اون.
مثلاً سردیجات حال معنوی انسان رو میاره پایین.
افت میکنه انسان.
گرمیجات برعکسه.
باز نسبت به مزاجها و طبایع انسان فرق میکنه.
باید تطبیق بین عالم و آدم رخ بده.
یکی از مهمات علومه که متاسفانه به جهت کوتاهی ما از بزرگان و کتابهاشون که داره خاک میخوره ما غافلیم از این حقایق.
البته اینا به تجربه میشه انسان خودش متوجه بشه در سیر زندگی تکوین نظام عالم، یعنی عالم به آدم درس میده که تو چی بخور، چی نخور.
مشخص میشه وقتی معمولاً یه چیزی رو میخوری حالت خوب میشه، بهتره.
چرا؟
یا بالعکسش.
به جهت اینکه انسان وقتی حالش خوشه که اعتدال مزاج داشته باشه.
مزاجش معتدل باشه.
لذا شیخ الرئیس علیه رحمة در نمتهای ده گانه اشاراتش یه بحث مبسوطی رو اونجا پیاده میکنه خیلی زشی-زیبا و شیرین پیرامون همین مزاج که اونجا میفرماید امام حجت خدا کسیست که عدل امزجه رو داره.
معتدلترین مزاج رو.
دیدی گاهی اوقات یه چیزی مینویسی، بهترین خط رو مینویسی، دیگه نمیتونی مثل اون موقع بنویسی.
یه وقت سخنرانی میکنی، یه وقت مدایی میکنی، یه وقت یه هنری از خودت به خرج میدی، دیگه نمیتونی مثل اون.
چرا؟
اون موقع مزاجت معتدل بود.
خیلی تاثیر داره مزاج معتدل در حالات انسان.
که این هم بحث لقمهست که خیلی انسان باید روش کار کنه دیگه.
باید کار کنه، تلاش کنه، علمش رو به دست بیاره، با اهلش بنشینه و اینها.
و نکته به عبارتی بسیار شاید مهمتر از همه اینها بحث علوم و معارفن.
کار فکری و عقلی کردنه که حتی علامه حسن زاده میفرمایند اگه کسی سیر حکمت و عرفان نظری رو نره، یعنی علم ااا در حقیقت حصولی رو طی نکنه، این در حقیقت اهل مطالعه و تدبر و خوانش کلمات وجودی عالم هستی، اون سه کتابی که بارها عرض کردیم و زانوزن در محضر اهل علم نباشه و سیر حکمت و عرفان رو به صورت نظری طی نکنه، این علم فکری رو پیش نگیره، بعد یک راست بره سراغ حکمت و عرفان عملی که معمولاً متاسفانه جوونهای ما این شکلی هستند.
یکباره میرن سراغ عرفان و حکمت و فلسفه و ع-- به صورت عملی، ذکر و ورد و سیر و سلوک و برنامه و و اینا.
اینها غالباً یه روزی خارج میشن از این وضعیت و دچار شک و تردید و حالات بد میشن و گرفتار میشن.
خلاصه ب-به خاطر این که بدون پشتوانه فکری لازم رفتن جلو.
اینها بعداً به قولی چپه میشن.
یعنی از اون راه به در میرن و عده، یه عدهام پشت سر خودشون میکشونن.
خیلی هم خطرناک هست.
این همه توضیحات رو دادیم برای اینکه یک سؤال رو جواب بدیم که گفتم ااا با وجود اینکه مراقبت داریم باز حال عبادت اونطوری که باید باشه نیست.
چرا؟
خب این دلایلشه.
اینها باید همه رفع بشه تا انسان ثبات پیدا کنه.
البته، البته، البته این زمان میطلبه.
چون پرسیدن که آیا زمان مثلاً برای اینکه انسان حال خوشی در نماز مخصوصاً داشته باشه زمان میطلبه با وجود مراقبت؟
بله صد البته که زمان میطلبه.
مطلقاً انسان نباید عجله کنه.
عجله اصلاً تو این قصه خوب نیست.
باید تا میتونه تلاش بکنه اما برای رسیدن به حالت مطلوب عجله نباید بکنه چون خراب میشه.
نسبت به سعهی وجودیش بره به جلو پله، پله، پله.
خدا رحمت کنه حاج ملا هادی ااا عرض شود سبزواری رو که در این خصوص در اسرارالحکمش چه مطالب زیبا و عرشی رو گفتن و بسیاری از بزرگان خود حضرت علامه بسیار تو این قصه تاکید دارند که اصلاً عجله نکنید.
پله پله.
و این همونطور که عرض کردم در اغلب انسانها هست.
این اینطور نیست که شما فکر کنید که یک آدمی حتی از جهت معرفتی به شدت رشد کرد بعد این حالت رو نداشت.
من در مطالعاتی که داشتم بسیاری از اهل معرفت که مجسمه تقوا و علم و ایمان و عمل و خلوص و توحید، توحید هستند رو باز در احوالاتشون دیدم که یک مدتی حتی طولانی دچار قبض شدن، دچار ادبار شدن.
اینها هست.
قلب دیگه منقلب میشه که باید توجه عرفانی کرد به یا مقلب القلوب والأبصار.
والحمد لله رب العالمين.
[صدای محیط]