یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پرسش؛ مراقبت هست و حال عبادت نیست
بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله. المستغاث بک یا حجة الله. پرسیدهاند: چرا با وجود مراقبت و رعایت اصل مهم مراقبت، حال عبادت چنان که شایسته است نیست؟ و آیا برای یافتن حال — بهویژه در نماز — با وجود مراقبت، گذر زمان نیز لازم است؟
در آغاز راه، حالات وجودی هنوز به مقام تبدیل نشده است. در عرفان «مقام» میگویند و در فلسفه و حکمت «ملکه»؛ یعنی حال خوشِ پایدار. اما چون ابتدای راه است، غالباً حال هست و این حال از انقلاب قلب برمیخیزد: قلب دائماً منقلب است و از حالی به حال دیگر میرود؛ ازاینرو نامش قلب است. حال ثابت نداشتن اذیت میکند؛ و این ویژهٔ نوآموزان نیست، قریب به اتفاق انسانها چنیناند. مگر اوحدی از اولیاء الله که آنان نیز به نحو خود انبساط و انقباض دارند.
سه حالت: اقبال، ادبار و میانحال
بهطور کلی سه حالت هست: انبساط یا اقبال؛ انقباض یا ادبار؛ و حالتی میان این دو. یکی کمتر و یکی بیشتر، اما همه این حالات را دارند.
حالت انبساط و بسط وجودی — گسترش ظرفیت یا همان اقبال — حالتی است که انسان نشاط و ذوق عبادت دارد؛ خوش دارد ذکر بگوید، نماز بخواند، قرآن بخواند و خلوت کند. اهلبیت علیهمالسلام وظیفه را در این حال مشخص کردهاند: تا عطش داری عبادت کن؛ وقتی اقبال داری تا میتوانی عبادت کن، هر مقدار که میسر است.
حالت ادبار — پشت کردن قلب به لذتها و حقایق، یا انقباض وجودی — حالتی است که ظاهراً لذتی از عبادت نمیبرد و رغبت کم است. اینجا نیز اهلبیت وظیفه را گفتهاند: به حداقل واجبات اکتفا کن؛ نماز را بخوان و حتی آن را کشوقوس مده تا زدگی نیاید؛ تا این حال رفع شود توسل و توجه و تفکر کن تا از آن بیرون آیی.
حالت خطرناک، میان این دو است: انسان نمیداند منبسط است یا منقبض؛ مانند کسی که گرسنه است اما احساس گرسنگی ندارد. اینجا باید تقویت کرد. بهترین کار برای حیرتزده، شرکت در جماعت اهل ایمان و همنفس شدن با خوبان، منبر بزرگان و علما، جلسات ذکر و درس و بحث، و رفتن به زیارتگاههاست. بنشیند، بنگرد، خود را بیش از حد درگیر نکند؛ صرف حضور در اجتماع اهل ایمان از معجزات جلسات ذکر است.
عوامل انقباض؛ شکستن دل مؤمن
چرا انسان از انبساط به انقباض میافتد؟ عوامل مهم را باید شناخت. یکی آنکه دل صاحبدلی را شکسته باشد؛ هرچه آن صاحبدل نزد خدا عزیزتر و مقربتر باشد، قبض شدیدتر است. قلب المؤمن عرش الرحمن؛ اگر قلب مؤمن بشکند عرش خدا میلرزد. بهویژه اگر پدر و مادر باشند — حتی اگر مؤمن نباشند — دلشان نباید شکسته شود؛ بسیار خطرناک است. تمسخر یا هر آنچه دل مؤمن آبرومند را بشکند، انقباض میآورد و حتی رزق را کم میکند.
همنشین بد و نفس ناپاک
دیگر همنشین بد یا نفس ناپاک است. آینه را پیش دهان بگیر و بدم؛ چه سریع تار میشود. نفس ناپاک چنین سریع اثر میگذارد. خدا رحمت کند آیتالله مرندی را؛ سالها پیش در مسجد قبا حدیثی از تفسیر صافی از امام صادق علیهالسلام با حالی بیان کرد: شخصی به امام عرض کرد دعاهایم بالا نمیرود و حال خوشی ندارم. حضرت چند بار فرمود: حرام مخور؛ هرزگی و زنا مکن؛ شراب مخور. آن شخص در شگفت شد و گفت یا ابن رسول الله هیچیک از این کارها را نمیکنم. حضرت فرمود: تو دیواربهدیوار کسی هستی که همهٔ این کارها را میکند و ملائکه از آن محل فراریاند؛ هوای پست زندگی او هوای خانهٔ تو را نیز آلوده کرده است. راهش هجرت است. در جانمایی خانهٔ خرید یا اجاره، محل کار، مدرسهٔ فرزند، همسایگان و نزدیکان باید دقت کرد؛ نفس بهشدت انسان را به قبض یا بسط میکشاند.
لقمه؛ حلال، طیب و مطابق مزاج
نکتهٔ دیگر لقمه است؛ بسیار مهم. پاکی و حلال بودن و طیب بودن هریک بحث جدا دارد. لقمهٔ شبههناک یا غیرحلال؛ یا حلال اما غیرطیب — مثلاً با پول حلال از کاسب پست خریدن — طیب نیست. لقمهٔ اولیای خدا طبق قرآن طیبه است، نه فقط حلال. افزون بر این، لقمه باید مطابق مزاج باشد؛ مزاج را در طب اسلامی باید شناخت. سردیجات حال معنوی را پایین میآورد؛ گرمیجات برعکس؛ و نسبت به طبایع فرق میکند. تطبیق میان عالم و آدم از مهمات علوم است که به جهت کوتاهی از میراث بزرگان غفلت شده است. البته به تجربه نیز نظام عالم درس میدهد: چه بخوری حال بهتر میشود و چه نه. حال خوش با اعتدال مزاج است. شیخالرئیس در نمطهای دهگانهٔ اشارات بحثی مبسوط و زیبا دربارهٔ مزاج دارد و میفرماید حجت خدا کسی است که عدل امزجه دارد؛ معتدلترین مزاج. گاه خط یا سخن یا هنری از انسان صادر میشود که دیگر مثل آن نمیتواند؛ زیرا آن دم مزاج معتدل بوده است. مزاج معتدل در حالات انسان بسیار مؤثر است و باید بر آن علم آموخت و با اهلش نشست.
علوم و معارف؛ پیش از سیر عملی
شاید مهمتر از همه، بحث علوم و معارف و کار فکری و عقلی است. علامه حسنزاده میفرماید اگر کسی سیر حکمت و عرفان نظری را نرود — علم حصولی و مطالعه و تدبر در کلمات وجودی عالم و آن سه کتاب و زانوزدن در محضر اهل علم — و یکراست به حکمت و عرفان عملی برود، غالباً روزی از آن وضعیت خارج میشود و دچار شک و تردید و حالات بد میگردد. بسیاری از جوانان ذکر و ورد و برنامه را بدون پشتوانهٔ فکری پیش میگیرند و بعداً از راه به در میروند و عدهای را نیز با خود میکشند؛ بسیار خطرناک است.
تفصیل وظیفه در اقبال و ادبار
اهلبیت علیهمالسلام وقتی حالت اقبال را توصیف میکنند، مرز را عطش میدانند: تا عطش هست عبادت کن؛ بیش از توان مکش تا دل نزند. عبادت در اقبال سرمایهگذاری است؛ هر ذکر و رکعتِ باذوق ذخیرهٔ روز ادبار میشود. برعکس، در ادبار اصرار بر مستحبات طولانی و کشوقوس نماز، زدگی میآورد و قبض را عمیقتر میکند. حداقل واجبات — همان نماز واجب بهدرستی — نگهبان ایمان در روزهای خشک است؛ توسل و تفکر دارو است نه فشار بیشتر بر نفس رمیده.
حالت میانحال شبیه گرسنگی بیاحساس است: نه نشاط اقبال هست و نه رنج ادبارِ آشکار؛ انسان حیران است که چه کند. اینجا «سرم زدن» و «آمپول تقویتی» همان حضور در جمع اهل ایمان است: جماعت، منبر، زیارت، درس. صرف نشستن در جلسهٔ ذکر، بیآنکه خود را به وسواس محاسبات بکشد، گاه معجزه میکند؛ چون هوا عوض میشود و نفس از انزوای قبض بیرون میآید.
اثر همجواری و هجرت
داستان آن مرد نزد امام صادق علیهالسلام درس معماری معنوی خانه است. او حرام نمیخورد و زنا و شراب نداشت؛ اما دیواربهدیوار فاسقی بود که ملائکه از مکان او میگریختند. هوای پست همسایه هوای خانه را آلوده کرد و دعا بالا نرفت. ازاینرو جانمایی مسکن، محل کار، مدرسهٔ فرزند و حلقهٔ فامیل بخشی از مراقبت است، نه امری صرفاً دنیوی. گاه هجرت واجب معنوی است: فاصله گرفتن از نفسی که قبض میآورد، تا بسط بازگردد.
مزاج و هنر اعتدال
شیخالرئیس میگوید حجت خدا عدل امزجه دارد. این سخن فقط ستایش امام نیست؛ نقشهٔ سلوک بدن است. خط خوشِ یک دم، سخنرانیِ یک مجلس، هنری که دیگر تکرار نمیشود، غالباً با اعتدال مزاج همزمان بوده است. سردیجات حال را میکشد؛ گرمیجات برمیافروزد؛ و هر مزاج نسخهٔ خود دارد. طب اسلامی و تجربهٔ تکوینی عالم — اینکه پس از فلان خوراک حال بهتر یا بدتر میشود — دو بالاند برای تنظیم لقمه. لقمهٔ حلالِ غیرطیب از دست پست، و لقمهٔ طیبِ ناسازگار با مزاج، هر دو راه قبضاند.
هشدار به شتابزدگان سلوک
علامه حسنزاده هشدار میدهد: بدون سیر حکمت و عرفان نظری، پریدن به ذکر و ورد و برنامه، عمارتی بیپی است. جوانِ شتابزده روزی میشکند؛ شک و تردید میآید و گاه دیگران را نیز میکشاند. علم حصولی، خوانش کلمات وجودی، و زانوزدن نزد اهل علم، پشتوانهٔ عملی است. مراقبت ظاهری بدون رفع اسباب قبض — دلشکستن، همنشین بد، لقمه، مزاج، جهل نظری — حال پایدار نمیسازد. زمان لازم است؛ پلهپله؛ چنانکه اسرارالحکم سبزواری و تأکیدات علامه میگوید. حتی مجسمههای تقوا مدتی قبض دیدهاند؛ قلب منقلب است و ذکر یا مقلب القلوب والأبصار دوای انقلاب قلب است.
پاسخ نهایی؛ زمان میطلبد و عجله مکن
همهٔ این توضیحات برای پاسخ همان پرسش بود: با مراقبت، چرا حال عبادت شایسته نیست؟ این دلایل باید رفع شود تا ثبات آید. و البته زمان میطلبد. پرسیدهاند آیا برای حال خوش در نماز، با وجود مراقبت، زمان لازم است؟ آری، صد البته. مطلقاً نباید عجله کرد؛ عجله در این قصه خوب نیست. باید تا میتوان تلاش کرد، اما برای رسیدن به حال مطلوب شتاب نکند که خراب میشود؛ پلهپله و به قدر سعهٔ وجودی پیش رود. حاجملهادی سبزواری در اسرارالحکم و بسیاری از بزرگان و خود علامه بر این تأکید دارند که عجله مکنید؛ پلهپله.
این در اغلب انسانها هست. حتی اهل معرفتی که مجسمهٔ تقوا و علم و ایماناند، در احوالاتشان دیده میشود که مدتی — حتی طولانی — دچار قبض و ادبار شدهاند. قلب منقلب میشود و باید توجه عرفانی کرد به یا مقلب القلوب والأبصار. پس مراقبت شرط لازم است نه کافی؛ باید اسباب قبض را شناخت و زدود، پشتوانهٔ نظری ساخت، و با صبر پلهپله پیش رفت تا حال به مقام نزدیک شود. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.