بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.
المستغاث بك يا حضرة الله.
در پاسخ به سؤال عزیزی که فرمودن: یک مدتی در حفظ قرآن تلاش میکردن.
به خودشون خیلی فشار میاوردن.
بعد حالشون به هم میریزه و در حقیقت اون حال خوشی که داشتن از بین میره و اظهار کردند که دیگه تو امور معنوی نماز خوندن و این عبادیات متعارف حال معنوی خوشی ندارم.
یا حال روحیم خوب نیست، احساس پوچی میکنم و اینها.
و البته علاقه به کتب معنوی و اخلاقی دارم.
فرمودن که صحبتهای روان آقای قرائتی رو دوست دارم چون سادهست و کاربردی و اینها.
زمانبندی روزانه خواستن برای خواب، مطالعه و غیره.
ببینید عزیزم چند تا نکته رو عرض کنم.
عزیزی که این سؤال رو پرسیده امیدوارم جواب بهشون برسه.
این که اولا انسان نباید در عبادیات خارج از سعه وجودیش کاری بکنه.
نتیجهش میشه همین.
در حقیقت ما یک حالت اقبال داریم، یک ادبار داریم، یکی هم بینابین این دوست که همه هم براشون پیش میاد.
اینکه انسان قلب دارد، قلب دائما در انقلاب است، منقلب است و خداست که مقلب القلوب والأبصار است.
باید به خدا پناه ببرد.
وقتی حالت اقبال داره انسان یعنی روی آورده، در دلش باز شده، حالت انفتاح داره، فتح داره.
چنین کسی خب بست وجودی پیدا کرده.
خب اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هم فرمودن رو کنه به عبادات تا اونجایی که دوست داره میچشه اینها انجام بده.
ولی وقتی حالت ادبار داره، پشت کرده و اینها فرمودن صرفا به انجام واج-- واجباتش کفایت کنه که زدگی براش ایجاد نشه.
همچنین در، در حقیقت کارهای مستحبی مثل حفظ قرآن، مثل حتی خواندن کتابها.
اینها باید انسان به سعه وجودیش توجه کنه که به حالت ذیق نیفته و الا جواب عکس میگیره.
یکی از اشتباهاتی که ما داریم همیشه همینه.
البته اینها غالبا برمیگرده به اینکه ما از ابتدا بر اثر نداشتن یک معلم، یک استاد، یک مرشد خوب، سیر حکمت نظری و عرفان نظری رو اونطور که باید پیش نگرفتیم.
یعنی با عقل جلو نرفتیم.
صرفا با قوه خیال و وهم رفتیم جلو و تنها به عبادیات و اخلاقیات توجه کردیم.
زیربنای فکریمون محکم نبوده لذا این مشکلات برامون پیش میاد.
غالب کسانی که بدون تحصیل و بدون چشیدن حقایق پنهانی عالم میرن سراغ در حقیقت حکمت و عرفان عملی بدون این که نظری رو پیش بگیرن، بدون این که زانو بزنن پای درس یک استادی، کتاب خوبی، جامعی.
اینها، این گرفتاریها براشون پیش میاد.
بخصوص جوانها که به هر حال پرده زود براشون کنار میره، انکشافاتی رخ میده، چیزهایی از عالم براشون مشهود میشه.
بعد اینها نمیتونن اینو هضم کنن.
زیربنای فکریشون درست نیست.
بعد دچار انحرافات میشن.
باید انسان سعه وجودیش رو دربیاره.
لذا قرآن با یک حکمت خاصی بر اساس حکمت چون حکیم علی الاطلاق اینو فرموده این آیات رو که "إنك لَتلقى القرآن من لدن حكيم عليم".
حکیم علیم.
پیغمبر تو تلقی کردی همه این آیات رو از علم لدنی حکیم علیم، خدایی که حکیم علیم است.
همه بر اساس حکمت است.
لذا میفرماید: "لا يكلف الله نفسا إلا وسعها." نه فرموده إلا بطاقتها.
نه فرموده به میزان طاقتشون.
إلا وسعها نه طاقتها.
یه وقت هست ما میتونیم از اینجا مثلا تا پنج کیلومتر اونور رو بدوییم.
با سرعت بدوییم.
طاقتشو داریم بریم برسیم.
اما چون سعه وجودیش رو نداریم وقتی رسیدیم اونجا میافتیم حالمون بد میشه.
سعه کمتر از طاقت है.
لذا قرآن هم در حقیقت خدا در قرآن به بندهش کمک کرده گفته به میزان سعه حرکت کن نه طاقت.
شاید تو طاقت بیاری حتی کل قرآن رو هم حفظ کنی، طاقت بیاری به قولی دندون رو جیگر بذاری شب تا صبح عبادت کنی این دعا، اون دعا.
اما آخرش زدگی ایجاد بشه.
این فایدهای نداره چون مخالف سعه وجودی تو بوده.
هر کاری میکنیم باید با نشاط باشد عزیزان.
البته خطر بین این دو تاست.
بین حالت اقبال و ادبار که آدم نمیدونه چه حالتی داره.
نمیدونه اقبال داره یا ادبار.
این خیلی خطرناکه.
مثل کسی که مریضه، اشتهاش از بین رفته و ذائقهش کار نمیکنه.
گرسنه است اما نمیدونه که گرسنه است.
حالت گرسنگی براش ایجاد نمیشه.
خیلی خطرناکه.
باید چی کار کنن؟
باید بهش، بهش سرم بزنن به زور.
و در حقیقت بزرگان فرمودن کسی که اینطوریه بیشتر در اجتماعات اهل ایمان حاضر بشه تا رفته رفته این حالت ازش برطرف بشه.
برای برطرف شدن حالت احساس پوچی قطعا باید انسان همین حکمت رو که گم شده مؤمن هست رو پیش بگیره که ادعوا الی سبيل ربک بالحکمه بعد والمقوله الحسنه وجادلهم بالتی هي احسن.
این حکمت باعث میشه که انسان باطن موجودات رو، باطن عالم رو، باطن خودش رو در کتابخانه عالم در اون سه تا کتابی که تجلی اعظم حضرت حق است قرآن انفسى و جانی، کتاب وجودی خودت ورق ورق بخوانی.
قرآن آفاقی و هستی که این دو هر دو قرآن تکوینی نظام هستی هستند.
آسمان و زمین و آنچه ما بین اینهاست.
این کلمات وجودی رو، این کتاب آفاقی حق رو، این قرآن آفاقی رو بخواند، قرائت کند و قرآن کتبی و تدوینى که این انا انزلناه في ليلة القدر آنچه که بر قلب و جان پیغمبر نازل شده است تنزل پیدا کرده به انزل مراتب که همین لفظ است در این قرآن انسان از این شروع کند نسبت به صعه وجودیش در کتابخانه این سه تا کتابی که از حضرت حق تجلی کرده بخواند و بالا برود تا انشاالله احساس پوچیش برطرف بشود.
به غیر از این یعنی انسان فقط صرفاً کتاب تدوینى یعنی قرآن لفظی رو بخواند اما سراغ کتاب آفاقی و هستی یا کتاب انفسى و جان خودش نرود، سیر معرفت نفس رو پیش نگیرد قطعاً باز دچار پوچی میشود.
و البته خوبه که انسان توجه بکنه به صحبتهایی که به قول عزیزمون کاربردی است مثل صحبتهای آقای قرائتی و اینها.
اما نباید به همین بسنده کرد.
اینها باید به منزلهی پلی یا پلهای باشد برای ارتقا.
قرآن تماماً ارتقای وجودی است.
تعال، ندای تعالایی میدهد و آخر هم انشاالله وقتی از این دنیا میریم میگن اقرأ ورقب بخوان و بالا برو دیگه.
لذا این باید مقدمه باشه نه اینکه دیگه همین جا بمونید.
هی پله به پله بالا بری و انشاالله قامزات علوم رو هم به امید خدا کشف کنی.
و عرض شود خدمتتون که رو-- زمانبندی و اینها هم که عزیزمون فرمودن زمانبندی باز باید بر اساس صعه وجودی خود شخص پیاده بشه.
ببینید انسان چه صعه وجودیش، چه ذیق وجودیش همه با توجه به نطفه از نطفه شروع میشه دیگه.
تشکیل النطفه دیگه حالات مادر، پدر، نفسهایی که بهش میخوره.
اولین تحریکی که قوای اون حواس ظاهریش براش اتفاق میافته، تحریکات این قوا، در حقیقت اولین باری که قوه چشاییش میچشه، قوه بویاییش میبوئه، قوه لامسهش لمس میکنه، قوه سامعهش میشنود و قوه باصرش میبیند.
اولین ادراکات حواس پنجگانهش به قول علامه تا ابد الدهر تمام تمثلات و در حقیقت حتی خوابها و کم و کیف برزخش رو، انشائات نفس ناطقهش رو میسازه.
خیلی اینا میشه خمیرمایه بعد او.
لذا اینا میخوام عرض کنم اهمیت اینها چقدر مهمن که اینها همه در این که انسان ذیق وجودی پیدا کنه یا صعه وجودی مؤثره.
بعد دیگه حالا غذایی که پدر مادر لقمهای که بر دهانش میگذارن، حالات خودش، جایی که زندگی میکنه، محیط، عرض شود، اِاِاِ کسانی که دور و برش هستند، اون مکتبی که درش درس میگیره، معلمش، اینها همه تأثیرگذار هستند تا ابد بر او که اینها یا ذیق در او ایجاد میکنند یا صعه.
پس باید هر کسی کـ، اِاِاِ این کتاب وجودی خودش رو بخواند و برای خودش برنامهریزی کنه.
به وقت کسی هست یه دیس غذا میخوره اما صعه وجود-- این بدنش نیاز داره، پرخوری هم نکرده.
اما یه کسی شاید یه پیاله بخوره نسبت به نیاز بدنش پرخوری هم کرده باشه.
شاید کسی مثلاً ده ساعت بخوابه به اندازه خوابیده باشه اما کسی شش ساعت بخوابه زیاد خوابیده باشه.
اینها آلارمهایی رو که در نظام تکوین خدا قرار داده بهترین کمک کننده است برای برنامهریزی انسان.
اینکه مثلاً آقا گرسنت شد؟
خب غذا بخور.
قبل از اینکه سیر بشی دست از غذا بکش.
تشنهات شد آب بخور.
قبل از اینکه سیراب بشی دست از آب بکش.
اینا دستورات پیغمبر اهل بیته.
نسبت به خودت باید پیاده کنی.
یا عرض شود خواب همینطور.
آقا هروقت خوابت گرفت خب بخواب.
مهممون برطرف شدن زهر خوابه.
مثلاً شما اول که خوابت میره پنج دقیقه، ده دقیقه یه چرتی بر تو عارض میشه که بین این ور و اون ور هستی.
اون زهر خوابه.
وقتی گرفته شد بلند شدی میبینی دیگه نشاط داری و وقتی که خوابیدی هر زمان احساس کردی دیگه سیراب شدی از خواب یعنی دیگه نیاز جسمیت برطرف شد، بسم الله پاشو.
و البته میگم اینها رو باید نسبت به صعه وجودیمون خودمون بسنجیم.
اما خیلی چیزا هم هست که در اینها تأثیرگذارن.
مثلاً در خواب انسان اگر کسی غذا خورد تا حداقل دو تا سه ساعت بعدش نباید بخوابه که اگر بخوابه قوه خیال به شدت بازیگریشو شروع میکنه چون تمام قوا به جای استراحت باید بپردازن به هضم غذا و به جای اینکه نفس تعلق خاطرش رو به حداقل برسونه به بدن که بتونه به اون، با اون ور مرتبط بشه، مجبوره ااا هنوز تعلق خاطرش رو نسبت به بدن داشته باشه چون فعل و انفعالات هضم و جف-- جذب و دفن و اینها-- دف و اینها داره.
لذا نمیتونه آزاد بشه.
نمیتونه ارتقا پیدا کنه.
بعد انسان هرچی میخوابه میبینه بدتر، آشفتهتر، خستهتر، کدرتره.
اینا آثار-- اینا رو میخوام عرض کنم که یه سری آداب هست.
اینها رو باید آدابش رو در صحيفه المتقين مرحوم مجلسی علیه الرحمه بررسی کرد.
و عم-- کتابهای این چنینی.
به هر حال یکی از بهترین کتابهایی که از تعلمهام خیلی توصیه دارم مفتاح الفلاح شیخ بهائیه "فی عمل اليوم واللیلة من الواجبات و المستحبات" و اینها.
این کتاب بسیار خوبیست برای اینکه انسان شروع کنه روز و شبش رو چگونه بگذرونه.
برای برنامه خواستن عزیزان دیگه.
اینا خیلی خوبه.
فلاح السائل و نجاة المسائل فی عمل اليوم واللیلة مال سید ابن طاووس خیلی عالیه.
عُدَّة الداعی و نجاة الساعی که معروفه به عُدَّة الداعی.
مال ابن فهد هلی.
بغل خیمه گاه امام حسین کربلا دفن.
خیلی عالم جلیل القدر و عجیبی بودن ایشون.
در موضوع ادعیه و اخلاق و آداب هست.
این کتاب خیلی خوبه.
اقبال سید ابن، سید ابن طاووس در ادعیه اینا خیلی خوبه.
اونایی که در حقیقت برنامههای شاید بشه گفت جمع و جور تری در حالا در یک برنامه، در یک تک برنامه بخوان، میتونن رجوع کنن به کتاب نامه و برنامههای از تعلمهه حسن زاده که هر کدوم یک نامهایست به عزیزی از عزیزانشون.
یا کتاب حامل اسرار ایشون.
درش برنامههای خیلی جالب و خوبی دارن که مجموعاً میشه انسان به اینها رو مراقبت کنه، توجه کنه و عمل کنه.
انشاالله که خدای منّان هممون رو یاری برسونه.
موفق باشیم.
والحمد لله رب العالمین.