یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
فشارِ بیسعه در عبادت و فروپاشیِ حال
پرسشی رسیده از کسی که مدتی در حفظ قرآن بسیار بر خود فشار آورده، حالش آشفته شده، آن حالِ خوشِ معنوی از میان رفته، در نماز و عباداتِ متعارف حالِ روحیِ خوش ندارد، احساس پوچی میکند، و با این همه به کتب معنوی و اخلاقی علاقه دارد؛ سخنِ روان و کاربردیِ استاد قرائتی را میپسندد چون ساده و کاربردی است و زمانبندیِ روزانه برای خواب و مطالعه و مانند آن میخواهد.
نخست آنکه انسان نباید در عبادات از سعهٔ وجودیِ خود بیرون رود؛ نتیجه همان میشود که پیش آمد. انسان حالتِ اقبال دارد، حالتِ ادبار، و حالتی میان این دو؛ و این برای همگان پیش میآید. قلب همواره در انقلاب است و خدا مقلّب القلوب و الأبصار است؛ باید به او پناه برد. وقتی اقبال است — روی آورده، دل گشوده، انفتاح و فتح دارد — سعهٔ وجودی یافته است. اهل بیت علیهمالسلام فرمودهاند در چنین حال به عبادات رو کند تا آنجا که دوست میدارد و میچشد. اما وقتی ادبار است و پشت کرده، فرمودهاند صرفاً به انجام واجبات کفایت کند تا زدگی نیاید. همچنین در کارهای مستحبی مثل حفظ قرآن و حتی خواندن کتابها باید به سعهٔ وجودی توجه کرد که به تنگی نیفتد وگرنه جواب عکس میگیرد. یکی از اشتباهاتِ همیشگی همین است.
زیربنای نظری پیش از عمل
اینها غالباً برمیگردد به آنکه از آغاز، بر اثر نداشتن معلم و استاد و مرشدِ خوب، سیرِ حکمت نظری و عرفان نظری را چنانکه باید پیش نگرفتهاند؛ با عقل جلو نرفتهاند و صرفاً با قوهٔ خیال و وهم پیش آمده و تنها به عبادات و اخلاقیات توجه کردهاند. زیربنای فکری محکم نبوده و لذا این مشکلات پیش میآید. غالب کسانی که بدون تحصیل و بدون چشیدنِ حقایقِ پنهانِ عالم به حکمت و عرفانِ عملی میروند، بدون آنکه نظری را پیش بگیرند و پای درس استادی و کتابی جامع زانو بزنند، همین گرفتاریها میبینند؛ بهویژه جوانان که پرده زود کنار میرود، انکشافاتی رخ میدهد، چیزهایی از عالم مشهود میشود و هضم نمیکنند و زیربنای فکریشان درست نیست و دچار انحراف میشوند. باید سعهٔ وجودی را درآورد و شناخت.
قرآن با حکمتی خاص نازل شده است؛ چون حکیم علی الاطلاق است:
«إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا تو قرآن را از جانب حکیمی دانا دریافت میکنی.
پیامبر همهٔ این آیات را از علمِ لدنیِ خدای حکیمِ علیم تلقی کرده و همه بر اساس حکمت است. لذا میفرماید:
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره/۲۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ کس را جز به اندازهٔ توانِ گنجایشیاش تکلیف نمیکند.
نفرموده «إلّا طاقتها» و نه به میزان طاقتشان. گاهی طاقتِ دویدن با سرعت تا چند کیلومتر آنسوتر هست و میرسند؛ اما چون سعهٔ وجودی نیست وقتی رسیدند میافتند و حالشان بد میشود. سعه کمتر از طاقت است. خدا در قرآن به بنده کمک کرده که به میزان سعه حرکت کند نه طاقت. شاید طاقتِ حفظِ همهٔ قرآن باشد، یا به قولی دندان بر جگر گذاشتن و شب تا صبح عبادت و دعا؛ اما آخرش زدگی ایجاد میشود و فایده ندارد چون مخالف سعهٔ وجودی بوده است. هر کاری باید با نشاط باشد.
خطرِ میانِ اقبال و ادبار و سه کتابِ تجلی
خطر میانِ دو حالِ اقبال و ادبار است؛ وقتی نمیدانند کداماند. این بسیار خطرناک است؛ مانند کسی که بیمار است، اشتها از میان رفته و ذائقه کار نمیکند: گرسنه است اما نمیداند گرسنه است و حالتِ گرسنگی برایش پدید نمیآید. بزرگان فرمودهاند چنین کسی بیشتر در اجتماعات اهل ایمان حاضر شود تا رفتهرفته این حالت برطرف شود.
برای برطرف شدنِ احساس پوچی قطعاً باید همان حکمت را پیش گرفت که گمشدهٔ مؤمن است:
«ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل/۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن و با آنان به نیکوترین شیوه مجادله نما.
حکمت باعث میشود باطنِ موجودات و عالم و خود را در کتابخانهٔ عالم، در آن سه کتابی که تجلیِ اعظمِ حضرت حق است، ورق ورق بخواند: قرآنِ انفسی و جانی — کتابِ وجودیِ خود؛ قرآنِ آفاقی و هستی — آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست — که این دو هر دو قرآنِ تکوینیِ نظام هستیاند؛ و قرآنِ کتبی و تدوینی که «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر» آنچه بر قلب و جان پیامبر نازل شده تا انزلِ مراتب — همین لفظِ مصحف — تنزل یافته است. انسان از این لفظ شروع کند، نسبت به سعهٔ وجودیاش در کتابخانهٔ این سه کتاب بخواند و بالا برود تا احساس پوچی برطرف شود. اگر صرفاً کتابِ تدوینی و قرآنِ لفظی بخواند اما سراغ کتابِ آفاقی و کتابِ انفسی و سیرِ معرفت نفس نرود، قطعاً باز دچار پوچی میشود.
نیکوست به سخنانی که کاربردی است — چون سخنانِ استاد قرائتی — توجه کند؛ اما نباید به همین بسنده کرد. اینها باید به منزلهٔ پل یا پلهای برای ارتقا باشد. قرآن تماماً ارتقای وجودی است؛ ندای «تعالَ» میدهد و آخر نیز چون از دنیا روند میگویند بخوان و بالا برو. پس این باید مقدمه باشد نه آنکه همینجا بمانند؛ پلهپله بالا روند و قاماتِ علوم را کشف کنند.
برنامهریزی بر مدارِ سعه و آدابِ روز و شب
زمانبندی نیز باید بر اساس سعهٔ وجودیِ خودِ شخص پیاده شود. سعه و ضیقِ وجودی همه با توجه به نطفه از نطفه شروع میشود: تشکیل نطفه، حالاتِ مادر و پدر، نفسهایی که به او میخورد، نخستین تحریکی که قوای حواس ظاهری برایش اتفاق میافتد — نخستین بار که قوهٔ چشایی میچشد، بویایی میبوید، لامسه لمس میکند، سامعه میشنود و باصره میبیند. به قول علامه، نخستین ادراکاتِ حواسِ پنجگانه تا ابدالدّهر تمامِ تمثلات و حتی خوابها و کموکیفِ برزخ و انشاءاتِ نفس ناطقه را میسازد؛ خمیرمایهٔ بعد اوست. اهمیت اینها در ضیق یا سعهٔ وجودی بسیار است. سپس غذایی که پدر و مادر لقمه بر دهانش میگذارند، حالات خودش، جایی که زندگی میکند، محیط، کسانی که دور و بر اویند، مکتبی که در آن درس میگیرد و معلمش، همه تا ابد بر او اثر میگذارند که ضیق ایجاد کنند یا سعه. پس هر کس باید کتابِ وجودیِ خود را بخواند و برای خود برنامهریزی کند.
کسی هست که یک دیس غذا میخورد و بدن نیاز دارد و پرخوری نکرده؛ و کسی شاید یک پیاله بخورد و نسبت به نیاز بدنش پرخوری کرده باشد. شاید کسی ده ساعت بخوابد و به اندازه خوابیده باشد و کسی شش ساعت بخوابد و زیاد خوابیده باشد. آلارمهایی که در نظام تکوین خدا قرار داده بهترین کمککننده برای برنامهریزی است: چون گرسنه شدی غذا بخور و پیش از سیری دست از غذا بکش؛ چون تشنه شدی آب بنوش و پیش از سیرابی دست از آب بکش. اینها دستورات پیامبر و اهل بیت است و باید نسبت به خود پیاده شود. خواب نیز چنین است: هر وقت خواب آمد بخواب؛ مهم برطرف شدنِ زهرِ خواب است. در آغازِ خواب پنجده دقیقهای حالتی میانِ اینسو و آنسو عارض میشود که زهرِ خواب است؛ چون گرفته شد نشاط میآید. چون احساس کردند از خواب سیراب شدهاند و نیاز جسم برطرف شده برخیزند. اینها را باید نسبت به سعهٔ وجودیِ خود سنجید.
اما چیزهای بسیاری در اینها مؤثر است. در خواب، اگر کسی غذا خورد تا حداقل دو سه ساعت بعد نباید بخوابد؛ اگر بخوابد قوهٔ خیال به شدت بازیگریاش را شروع میکند چون تمام قوا به جای استراحت باید به هضم غذا بپردازند و به جای آنکه نفس تعلق خاطرش را به حداقل به بدن برساند تا بتواند با آنسو مرتبط شود، مجبور است هنوز تعلق به بدن داشته باشد؛ چون فعل و انفعالاتِ هضم و جذب و دفع جریان دارد. لذا آزاد نمیشود و ارتقا نمییابد؛ و هرچه بیشتر بخوابد آشفتهتر و خستهتر و کدرتر است. اینها آدابی است که باید در صحیفهٔ المتقینِ مرحوم مجلسی و کتابهای از این دست بررسی شود.
از بهترین کتابهایی که بسیار توصیه میشود مفتاح الفلاحِ شیخ بهایی است «فی عمل الیوم و اللیلة من الواجبات و المستحبات»؛ کتابی بسیار خوب برای آنکه روز و شب را چگونه بگذرانند. فلاح السائل و نجاح المسائل فی عمل الیوم و اللیلةِ سید ابن طاووس بسیار عالی است. عُدّة الداعی و نجاح الساعی — معروف به عُدّة الداعی — از ابن فهد حلّی، که کنار خیمهگاه امام حسین در کربلا مدفون است؛ عالمی جلیلالقدر در موضوع ادعیه و اخلاق و آداب. اقبالِ سید ابن طاووس در ادعیه نیز بسیار خوب است. آنان که برنامههای جمعوجورتر در یک تکبرنامه میخواهند میتوانند به کتابِ نامهها و برنامههای علامه حسنزاده رجوع کنند که هر یک نامهای به عزیزی از عزیزانشان است، یا کتابِ حامل اسرار ایشان که برنامههای جالب و خوب دارد؛ مجموعاً میتوان مراقبت و عمل کرد. خدای منّان همگان را یاری رساند؛ والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.