ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.

المستغاث بك يا حجة الله.

در ادامه سوالی که عزیزی پرسیده بودند در خصوص به هر حال این که انسان بعد از مرگ بیدار می‌شوند و اینها و اشاره کرده بودند که ما مشارکت کنیم در عزیزی که تجربیات کسانی رو دارند که مثلاً حالا یا در کما یا واقعاً وارد اون عالم برزخ شدند و برگشتند و تجربیاتشون خیلی مطابق با این بحث‌های حکمی و عرفانی هست.

بله حدیث هم داریم حدیث نبوی که الناس نیامون، الف و لام سر الناس که آمده یعنی تمام مردم خواب‌اند.

اذا ماتوا انتبهوا وقتی که می‌میرند تازه بیدار می‌شوند و در حقیقت آنچه که در این نشئه طبیعت بهشون گذشته به منزله‌ی اون تعبیر خوابی است که بعد از بیدار شدنشون از مرگ به بعد این باید عبور کنند از همین خواب‌هایی که دیدند تا به عبرت برسند تا به اون محل عبور واقعی برسند.

یعنی آنچه که در بعد از مرگ برای انسان‌ها رخ می‌دهد تعبیر خواب این دنیوی‌شون است چون در این دنیا همه خواب‌اند، بیدار که می‌شوند لحظه‌ی مرگشون و تعبیر آنچه که در خواب دیده‌اند یعنی در عالم طبیعت نشئه طبیعت براشون گذشته همون براشون اتفاق می‌افته.

که حالا باید دید که این تعابیر در حقیقت این رویاها، این دیدن‌ها، اینا صادقه است یا کاذبه یا شیطانی است یا رحمانی.

که حالا فرمودند که در تجربیاتشون داشتن خانمی رو که مثلاً وارد به اون عالم شده به جهت حالا عنایت‌هایی که از طایفه عبدالله سلام الله عليه بهشون داشتند چیزهایی بهشون نشان داده بودند و اینها از حیث حقایق و معارف عالم.

اما چون این خانم شناختی از این معارف نداشته همش می‌گفته که دلم می‌خواد یه کسی باشه اینا رو برای من باز کنه و توضیح بده.

بله این همون بحثی‌ست که در حقیقت هم سید بحر العلوم در رساله لب اللبابشون در سیر و سلوک آوردند.

به یه نحو دیگه سید ابن طاووس آوردند.

چگونه؟

این که در ذیل آیه "عند ربهم يرزقون" اونجا می‌فرماید البته خب اینو صرفاً شهدا نباید گرفت دیگه چون فعل مجهول قتل اومده.

می‌فرمود که "ولا تحسبن الذين قتلوا." قتلوا فعل مجهوله.

یعنی نپندارید کسانی که کشته شدند.

خب اینا رو کی کشت؟

اگر بخواید برید تو وادی جبهه و جهاد و اینا بله این شهدای متعارف هستند که کشته شدند به دست دشمن.

اما برید تو وادی عرفان موت قبلان تموتو.

خودشون خودشان رو کشتند.

خودشون هواهای نفسشون رو کشتند.

به هر حال فعل مجهول اینجا خیلی زیبا خودش رو نشون میده.

که قتلوا "ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله" البته در راه خدا اینها رو امواتا، مرده نپندارید.

بل احیا بلک اینا زنده‌اند "عند ربهم يرزقون" دوباره يرزقون هم باز جالبه که چه شیرین که این هم مجهول آمده است.

روزی می‌خورند.

حالا پیش کی؟

نزدیک خب عندالله هست اما روزیشون چیه؟

اینجا بر اساس روایاتی که وارد شده بزرگان مثل سید بحر العلوم و سید ابن طاووس فرمودند این رزق علم و حکمت است.

معارف الهیه است که اساساً فلسفه بعثت انبیا همینه دیگه.

"هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم" برای چی این پیغمبر مبعوث شده از میان امییین؟

"يتلو عليهم آياته" این آیات الهی رو تلاوت کنه.

خب حالا این آیات رو تلاوت کنه که چی؟

که "يزكيهم".

ببینید "يتلو عليهم آياته و يزكيهم" همون طهارت نفس "ويعلمهم الكتاب والحكمة".

حكمة.

کتاب و حکمت.

می‌گه این‌ها رو تعلیم ببینند که همون فرمایش علامه است که دو تا کار شما دارید.

در حقیقت ادب و طهارت.

ادب‌آموزی و طهارت نفس.

که این دو انسان رو به تعالی می‌رسونه و رشد می‌ده.

حالا بحث اینجاست که اون رزق اگر معارف عالیه هست پس تطبیق می‌کنه با اون حدیثی که یادمه در کتاب اصول کافی مرحوم کلینی اعلا مقامه الشریف دیدیم که امام صادق سلام الله عليه فرمود وقتی مؤمن از دنیا می‌رود ملکی یا ملائکه‌ای مأمور می‌شوند که نسبت به صعه وجودی او بهش تعلیم بدن حقایق عالم رو.

اساساً وقت مرگ تمام کار اون ور ما می‌‌شود تعلیم دیدن و اگر بی‌طهارتي رخ داده چون نظام عالم بر اساس طهارت محض است و هیچ بی‌طهارتي در کنع و تکوین نظام هستی نیست.

اون سختی‌های برزخ و پس از مرگ همه تعبی-- حالا تعبیر می‌شه به عذاب برزخی یا جهنمی هرچی که هست.

اون‌ها جهت برگرداندن وجود ما به طهارت است.

مثل طلایی که در بوته می‌گذارند و داخل کوره می‌سوزانند تا ناخالصی‌هاش برود.

باز هم برگشت به طهارت است.

چون "لا یمس fire النظره المتحرون." حالا اینجا دو تا نکته پیش میاد.

یکی اینکه اگر کسی دنبال این حقایق و معارف نرفته باشه، مرحوم حاجی سبزواری علیه الرحمه که اگر اشتباه نکنم در کتاب اسرارالحکم‌شون این نکته رو می‌فرماین که کسی که کار عقلی نکرده با دیده عقل و عبرت و تأمل و تفکر و تدبر به آیات نظام هستی، به این کلمات وجودی دقت نداشته، چنین کسی چون جانش ضعیفه، اون سمت اولاً حرکتش و رشدش کنده، ثانیاً خیلی باید زحمت بکشه، خیلی باید معذب بشه، خیلی اذیت بشه تا بتونه مثلاً یه درجه اضافه کنه به درجات وجودیش و رتبه های وجودیش.

و چقدر باید از پایه مثل کسی که هیچ سوادی نداره، چقدر سخته که بهش یاد بدی سواد رو مخصوصاً اگه سنی ازش گذشته باشه.

این چنینه نسبت به سعه وجودیش تعلیم صورت می‌گیره.

اما اگر کسی کار عقلی کرده یعنی وارد به حوزه عقلش شده و دسترسی به قلبش با عبور از عقل یا به وساطت عقل به قلب وجودیش که همون عرش الرحمن است، قلب مؤمن، قلب المؤمن عرش الرحمن است، دسترسی پیدا کرده.

چنین کسی و در حقیقت با آیات نظام هستی توجه کرده و با سیر حکمی و عرفان نظری به عمل افتاده و، و اسرار پنهان در موجودات رو یافته که به همون بهش می‌گن فلسفه یا حکمت.

یعنی علم به اعیان موجودات.

اون چون، اونطور که هستند، آنچنان که هستند.

اللهم ارنا الاشیاء کما هي.

این آنچه که هستند رو ببیند یعنی عبور از عقل به قلب.

وساطت عقل برای رسیدن به قلب یعنی باطن ها.

ظاهر رو می‌بیند که به باطنش پی ببرد، ببرد.

این ظاهر عبور از ظاهر کار عقله که انسان رو عبور بدهد برساند به باطن که همون کار قلب است.

حالا می‌خوایم عرض کنیم که خب اگر کسی جانش ضعیف بود نمی‌تونه به اون درجات عالیه بهشت برسه.

اما اگر چه، کسی جانش قوی بود یعنی کار عقلی کرده بود و اونطور که قرآن سفارش کرده به برداشتن لقمه‌های عقلی از نظام وجود عمل کرده، چنین کسی به قول حاجی سبزواری می‌تونه چنان بالا بره که دیگه به بهشت ذات برسه.

[ادخلی جنتی] این بهشت من.

حالا این بهشت ذات که می‌گیم بعضیا متعارف این‌هایی که خیلی کار عقلی نکردن سریع میگن یعنی مثلاً استغفرالله بشه خدا.

نه.

بهشتی که خدا این بهشت رو به خودش منتسب کرده است.

از این جهت می‌گیم بهشت ذات.

خود خدا فرموده دیگه [ادخل عبادی ادخلی جنتی] [فادخلی عبادی ادخلی جنتی] عبادی، بندگان من، جنتی، بهشت من.

در جای دیگه می‌فرماید اون بهشتی که وعده داده شده به مثلاً اهل تقوی [مثل الجنة التي وعد المتقون] این چنین است.

مثلاً [جنات تجری من تحتها الانهار] توش نهرها هست، انهار هست، قصور هست، حورالعین هست، سیب گلابی هست و این‌ها.

مثل همون بهشتی که اول حضرت آدم و حضرت حوا تشریف داشتند که اونجا خدا بهشون فرمود [یا آدم اذ قلنا یا آدم] وقتی که ما به آدم گفتیم [اسکن انت وزوجک الجنة وكلا منها رغد حيث شئتما] هرچی می‌خواید [كلا] بخورید.

این بهشت، بهشت خوردن و خوابیدن بود.

خب این‌ها همه این در حقیقت رتبه‌ها، این مرتبه‌ها بر اساس در حقیقت اون سیری‌ست که انسان کرده از نقص به کمال رفته و ارتقاء وجودی پیدا کرده.

و الا اینطوری نیستش که همه قرار باشه برن تو یه رتبه و یک منزلت که.

پس اینی که این سؤال کننده عزیز گفتن که مثلاً در تجربیات کسانی که از این دنیا رفتن این معارف وجود داره، همین معارفی که ما اسمشو می‌گذاریم حکمت، فلسفه، عرفان، همینا رو قراره بعد از مرگ همه بچشن.

اساساً فلسفه ظهور امام عصر هم همونطور که قبلاً عرض شده عزیزان ظهور، در حقیقت ظهور علم حضرته.

بروز علم حضرته.

همون معارف حق است که اساساً به قول علامه عالم، علم انباشته شده روی هم است و به هر حال علم صفت ذاتی حضرت حق بوده دیگه.

بدل به اسم شده که ما بتونیم بخوانیمش، شده علیم.

یعنی خدا مگر صفات عین ذات حضرت حق نیست؟

علم عین ذات حضرت حق है。 یعنی تمام عالم شئونات و بروز حضرت حقند.

چیزی جز این نیستند.

همون وجود کلی و سمدی.

توحید سمدی قرآنی.

بله قراره این‌ها رو ما تجربه کنیم.

ولی چه خوش که کسی قبل از مرگ اینا رو تجربه کنه.

هواهای نفسش رو بکشه تا از همین دنیا عبور کنه به باطن عالم که همون برزخ است و عالم عقل و عالم الهه است برسد.

انشاالله که موفق باشیم همه.

والحمد لله رب العالمين.