بسم الله و بالله و علی ملت رسول الله.
المستغاث بکه یا حجت الله.
پرسیدن که با توجه به اینکه شما گفتید قرآن میفرماید من هم الله واردها هیچ کس نیست مگر اینکه وارد جهنم میشود.
خب این رو چگونه میشه با این دو تا آیه صد و صد و دو سوره کهف جمع کرد که اونجا خدا میفرمود و عرب نا جهنم يوم اذن للكافرين عربا.
ما جهنم رو تو اون روز عرضه میدیم، عرضه میکنیم بر کافرین.
چه عرضه شدنی!
و همچنین آیه صد و دو که انا اعددنا جهنم للكافرين نزلا.
اون جهنمی که ما آماده کردیم برای کافرین، کافرین در اون نازل میشوند.
خب این مثل این میمونه که وقتی میگذاریم کنار اون آیه ان منهم لواردها هیچ کس نیست مگر اینکه وارد جهنم میشود.
مثل این میمونه که بگیم چون که صد آیه نود هم پیش-- پیش ماست.
وقتی همه قراره ورود به جهنم کنن مؤمن و کافر وارد میشن دیگه.
این یه نکته.
نکتهی بعد این که مؤمن وارد به جهنم میشود اما عبور میکند.
در حقیقت احاطه به جهنم پیدا میکند.
یعنی محیط بر حقیقت جهنم میشود و جهنم بر او محاط میشود.
جهنم بر مؤمن احاطه ندارد.
اما کافر وقتی که وارد شد چون جهنم بر او عرضه میشود، او نازل در همین حقیقت میشود.
چرا نازل میشود؟
چرا عبور نمیکند بلکه محاط بر جهنم میشود و جهنم محیط بر او؟
به جهت اینکه وجود خود کافر خودش شده جهنم.
همون بحث شیرینی که حضرت علامه در هزار و یک نکته دارن که کافر یا جهنمی، خدا جهنمی رو به جهنم نمیبره بلکه جهنمی خودش جهنم میشود.
یا به عبارت دیگر مؤمن رو خدا به بهشت نمیبره بلکه مؤمن خودش بهشت میشود.
در حقیقت اون سیرورت ساره.
این سیرورت با صاد که شدن است در همین نشئه، در همین نشئه طبیعت در قوس صعود خود شخص یا جهنم میشود یا بهشت میشود.
اگر جهنم بشود یعنی بس-- چون همه به سمت خدااند دیگه.
انا لله از قوس نزول از خدا اومدیم و انا الیه راجعون.
قوس صعود هم به سمت خدا میریم.
چون این چنین است همه دارن به سمت خدا میرن.
خب جهنمی هم به سمت خدا میرود اما به سمت اسماء جلالیه فعلیه حضرت حق میرود.
یعنی شدید العقاب، ذو انتقام.
اینها اسماء ذاتی خدا نیستند که.
اینها اسماء فعلیه و جلالیه حضرت حق هستند.
در حقیقت اینها نسبت به اعمال ما ظهور میکنند.
نه اینکه در ذات است.
در ذات حضرت حق جز رأفت و مهربانی و عطوفت الرحمن و الرحیم چیزی نیست.
خب پس خود طرف این در حقیقت آمادگی رو پیدا میکند در خودش که به سمت اسماء فعلیه جلالیه حضرت حق برود.
به سمت اسم قهاریت حضرت حق، ذو انتقام حضرت حق، شدید العقاب حضرت حق برود.
و اونجا این اسماء بر او احاطه میکنند.
در جهنم در حقیقت اتحاد وجودی بین کافر و جهنم برقرار میشود.
اما مؤمن این چنین نیست.
مؤمن رد میشود که ما قبلاً باز یه پله بالاتر عرض کردیم از کلام علامه که اساساً از جهت حقیقت بخواهید بحث کنید، اون باطن این حقایق یک حقیقت بیش نیست.
یعنی جهنم و بهشت یک حقیقتاند.
وقتی به اون کنه و باطن که پی میبری میبینی نار و نور یک حقیقتاند.
مثل آب که یک حقیقت است اما نسبت به قابلیتها ظهور میکند.
ما عرض کردیم که مثلاً آب رو وقتی زنبور عسل نوش جان میکنه چون قابلیتش قابلیت نوشیست میشود عسل.
نوش میشود.
همون آب در وجود زنبور عسل میشود نوش، عسل میشود.
اما قابلیت زنبور وحشی چون نیشیست همین آب چون قابلیت این زنبور این چنین است، همین آب در وجود او که میرود میشود نیش.
در حقیقت یک، یک باطن بود، یک حقیقت بود، یک چیز بود.
اما در دو چیز نسبت به قابلیتهاشون این چنین بروز کرد.
پس نار و نور هم اگر حکما میگن یک حقیقت دارن همینه.
نسبت به قابلیتها بروز میکنه.
هر کسی وارد جهنم میشود.
بله آیه قرآنه.
اما نسبت به قابلیتی که دارند اون جهنم براشون در حقیقت نسبت به قابلیتشون عرضه میشود.
در حقیقت برای کافر جهنم، جهنم عرضه میشود لذا در اون نازل میشوند.
اما نسبت به مؤمن اون حالا میخوای بگی جهنم، میخوای بگی نار، میخوای بگی نور، هرچی که هست، اون حقیقت کلیه برای مؤمن کسی که ولایت مولا را پذیرفته عزیزم اینجا به صورت نور تجلی میکند.
یعنی مطابق به این قابلیت که این اصل کلی شیرین و عالی رو عرض شده قبلاً که شیخ اکبر در کتاب فصوص الحکمشون اونجا در فش-- فصل شیسی یا شیصی هم بعضیا قرائت کردن فرزند حضرت آدم.
اونجا که بعد از شهادت حضرت حابیل از خدا به ایشون اعطا شد این فرزند.
این فرزند عزیز به جهت سوز دل حضرت آدم در فراق حابیل اما بدون گلایه از خدا.
این قابلیت در حضرت آدم ایجاد شد که این بزرگوار رو خدا بهش هبه کنه.
لذا بهش هبه الله هم گفتن به حضرت شیس.
و اونجا این اصل رو القا میکنند.
محی-- حضرت محی الدین علیه رحمة که ان الاعطیات على قدر القابليات.
بعضی جاها هم گفتن ان الاعطیات بقدر قابلیات.
هر دوش یه معنا داره.
در حقیقت اون عطایای الهی نسبت به قابلیتها ظهور و بروز دارن.
میخوام عرض کنم که اینها با هم منافاتی ندارن.
ان شا الله که موفق باشید.
والحمد لله رب العالمین.