ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

پرسش از جمعِ آیاتِ ورود به جهنّم

پرسش آن است که آیهٔ «وإن منکم إلا واردها» — هیچ‌کس نیست مگر آنکه واردِ جهنّم شود — چگونه با دو آیه از سورهٔ کهف جمع می‌شود:

«وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا» (کهف/۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن روز جهنّم را بر کافران سخت عرضه می‌کنیم.

«إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا» (کهف/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما جهنّم را برای کافران به‌عنوان منزلگاه آماده کرده‌ایم.

اگر همه باید وارد شوند، مؤمن و کافر هر دو ورود دارند. پس چگونه است که آیاتِ کهف جهنّم را ویژهٔ کافران می‌شمارند؟ پاسخ در کیفیتِ ورود است، نه در اصلِ ورود.

عبورِ مؤمن و نزولِ کافر

مؤمن وارد می‌شود اما عبور می‌کند؛ در حقیقت بر جهنّم احاطه می‌یابد: محیط بر حقیقتِ جهنّم می‌شود و جهنّم بر او محاط است. جهنّم بر مؤمن احاطه ندارد. کافر چون جهنّم بر او عرضه می‌شود، در همان حقیقت نازل می‌گردد؛ عبور نمی‌کند، بلکه محاط می‌شود و جهنّم بر او محیط. چرا نازل می‌شود و عبور نمی‌کند؟ زیرا وجودِ خودِ کافر جهنّم شده است. علامه در هزار و یک نکته می‌گوید: خدا جهنّمی را به جهنّم نمی‌برد؛ جهنّمی خود جهنّم می‌شود. مؤمن را نیز به بهشت نمی‌برد؛ مؤمن خود بهشت می‌شود. این سیْرورت — شدن با صاد — در همین نشئهٔ طبیعت و در قوسِ صعود رخ می‌دهد: شخص یا جهنّم می‌شود یا بهشت.

اسماءِ جلالیّه در قوسِ صعود

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

از قوسِ نزول از خدا آمده‌ایم و در قوسِ صعود به سوی او بازمی‌گردیم؛ همه به سمتِ خدا می‌روند. جهنّمی نیز به سوی خدا می‌رود، اما به سوی اسماءِ جلالیّهٔ فعلیّه: شدیدالعقاب، ذو انتقام، قهّار. این‌ها اسماءِ ذاتی نیستند؛ اسماءِ فعلیّه و جلالیه‌اند که نسبت به اعمالِ ما ظهور می‌کنند، نه آنکه در ذات باشند. در ذاتِ حضرت حق جز رأفت و مهربانی و عطوفتِ رحمان و رحیم نیست. کافر در خود آمادگیِ رفتن به سوی این اسماء را پدید می‌آورد؛ آن اسماء بر او احاطه می‌کنند و در جهنّم اتحادِ وجودی میانِ کافر و جهنّم برقرار می‌شود. مؤمن چنین نیست؛ او می‌گذرد.

وحدتِ باطنِ نار و نور؛ تمثیلِ آب

از جهتِ حقیقت، باطنِ این حقایق یک بیش نیست: بهشت و جهنّم یک حقیقت‌اند؛ نار و نور یک‌اند. آب یک حقیقت است اما نسبت به قابلیّت‌ها ظهور می‌کند. آب چون زنبورِ عسل بنوشد، از آن‌رو که قابلیّتِ نوش دارد، عسل می‌شود؛ همان آب در زنبورِ وحشی، چون قابلیّتِ نیش است، نیش می‌گردد. یک باطن، دو بروز نسبت به قابلیّت. پس اگر حکما می‌گویند نار و نور یک حقیقت دارند، مقصود همین است. هر کس وارد می‌شود — و این آیهٔ قرآن است — اما نسبت به قابلیّتش عرضه می‌یابد: برای کافر، جهنّم به‌صورتِ جهنّم عرضه می‌شود و در آن نازل می‌گردد؛ برای مؤمنِ پذیرای ولایت، همان حقیقتِ کلّیّه به‌صورتِ نور تجلّی می‌کند.

اصلِ عطایا بر قدرِ قابلیّات

شیخ اکبر در فصوص الحکم، در فصلِ مربوط به شیث — فرزندِ آدم که پس از شهادتِ هابیل، به‌سببِ سوزِ دلِ آدم بی‌گلایه از خدا، هبه‌الله خوانده شد — این اصل را القا می‌کند:

«إِنَّ الْأَعْطِيَاتِ عَلَى قَدْرِ الْقَابِلِيَّاتِ» (فصوص الحکم / فصل شیث)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عطایای الهی به اندازه و بر وفقِ قابلیّت‌هاست.

عطایای الهی نسبت به قابلیّت‌ها ظهور و بروز دارند. از این‌رو آیاتِ ورودِ همگانی و عرضهٔ جهنّم بر کافران با هم منافاتی ندارند؛ تفاوت در قابلیّت و سیْرورتِ وجودی است، نه در ظاهرِ لفظِ ورود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.