ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغاث بك يا حجة الله.

عزیزی پرسیده که من چه کنم؟

در یه ورطه‌ای افتادم.

یه زمانی حالات خوشی داشتم و این‌ها و نمازهای خیلی باحال و با حضور قلب و این‌ها.

بعد وقتی که افتادم به تفکر در ذات حضرت حق ترسیدم و حالاتم عوض شد.

به وسوسه و افکار منفی دچار شدم.

دیگه حالا از ترس نمازامو سریع می‌خونم.

همش کارم گریه شده، توسل به اهل بیت شده و این‌ها.

ببینید عزیزان ما اصلاً اون ذات غیب الغیوب حضرت حق که منظور نظر ایشون هست و به تفکر در اون افتاده ایشون و به این ورطه افتاده، این اصلاً کلاً نه موضوع قرآن هست نه روایات.

هیچ کدوم از اولیاء الله ما رو به اون دعوت نکردن.

اون نفس حضرت حق چرا نفس رو که حالا بعضیا اومدن از آیه "و یحذرکم الله نفسه" این تعبیر رو کردن و برداشت رو کردن که این که خدا شما رو در قرآن از نفس خودش برحذر داشته است پس نفس خدا رو هم نباید شناخت.

اگر این تعبیر درست باشد که پس چگونه در دعاهای مخصوص آخرالزمان داریم در-- توسط نواب四 اربعه حضرت صاحب الامر این دعا وارد شده که "اللهم عرفنی نفسك فانك ان لم تعرفنی نفسك لم اعرف رسولک".

خدای خودت نفست رو به من بشناسون.

اولاً انقدر مرتبه نفس حضرت حق، نفس کلیه الهیه انقدر سنگینه که باید خدا به ما بشناسونه.

این یک.

لذا جای خطره که "یحذرکم الله نفسه" یعنی خیلی بار سنگینه.

نه اینکه نیا.

یعنی وقتی اومدی مجهز بیا.

حواست باشه کجا داری میای.

پس اون نفس رو که حالا از-- اساساً از این جهت هم بهش میگن نفس.

چرا به ما میگن نفس ناطقه داریم؟

به جهت این که نفس ما تعلق به جسم و بدن ما داره.

هیچ‌وقت نفس ما بدون بدن نیست.

بالا برزخ و قیامت و اینام بریم بدن برزخی و مثالی و قیامتی و این‌ها داریم.

از این جهت که اون باطن ما تعلق به ظاهر دارد که این بحث‌ها قبلاً گذشته است بهش میگن نفس.

خدا البته تعلق دارد اما تعلقش تعلق هبیه نه تعلق احتیاجی.

تعلق نفس ما به بدن از رو احتیاجه.

باید با بدن رشد کنه، سیر کنه، از نقص به کمال بره، سیر استکمالی‌شو طی کنه.

اما خدا از رو احتیاج نیست.

از رو عشق و حب به ذاتی خودش و به مخلوقاتش که اثر وجودی خودش هستند که "لا مؤثر في الوجود إلا الله".

در هر حال ما دستور گرفته‌ایم که نفس حضرت حق رو تا نفس حضرت حق پیش بریم.

اما از ناحیه چی؟

آثار حضرت حق.

یعنی آیات حضرت حق.

که اثر وجودی حق رو ببینیم.

آیه وجودی حق رو، همون ز-- مظاهر حق که من و شما یکی از اون هستیم.

اسماء الله، صفات الهی.

این‌ها رو ببینیم لایه به لایه این حجاب‌های نورانی رو خرق کنیم بنا به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در دعای شعبانیه، مناجات شعبانیه.

خرق حجاب نورانی صورت بگیره بریم به لایه پنهان‌تر.

یعنی باطن نه اون ذات غیب الغیوب رو، بلکه پشت پرده ظاهر رو.

اساساً ما الان در دنیا در نش-- در زیل در سایه اسم ظاهر خدا داریم نفس می‌کشیم.

لذا کسی از باطن دیگری خبر نداره عمدتاً، غالباً.

مگر اوحدی از اولیاء الله که اونا دیگه خدا این چنین صلاح دونسته برا به مصالحش.

وقتی که نفس ناطقه انصراف داد از بدن و مرگ اتفاق افتاد، ما وارد لایه پها-پنهان‌ترمون میشیم دیگه، باطنی‌ترمون.

یعنی میریم از این جسمیت بدن، از این تفاله فارغ میشیم.

این تفاله، این جسم برمی‌گرده به نشئه طبیعت، به چرخه طبیعت خاک میشه و نفس ناطقه ما میره مجرد میشه.

عاری از ماده میشه.

خب ببینید میره به باطن دیگه.

اگر ما محظور شده بودیم و برحذر داشته شده بودیم از اون لایه‌های پ-- باطنی‌تر مثل مجردات، مثل باطن عالم، مثل لایه‌های باطنی نفس، چگونه وقتی که می‌میریم مجرد میشیم و میریم به همون لوایح باطنی؟

چگونه وقتی می‌خوابیم میریم به باطن وجود خودمون در عالم برزخ؟

نه، ما از حتی در خصوص خودمون هم از اون نقطه انتهایی اتصالمون به بی‌نهایت عظمه هستی که نقطه الوهیت دیگه حتی فوق الوهیت وجوده است، از اون نهی شدیم حتی در خودمون.

و الا خب ما باید خیالمونو بشناسیم، وهممونو بشناسیم، عقل و قلب و روح و سر و این‌ها.

حالا اون سر و سل یا اخفا رو بله، اونو بی‌خبر هستیم و خواهیم موند.

خب حالا این بلا سر ما اومد.

نه-- متوجه نشدیم چه کنیم.

اولاً این القاءات شیطانه.

حواسمون باشه و راه این خودش یه نشونه‌ایه، یه آلارمیه از این که راه به حق بوده.

راهی که داشته می‌رفته عزیزمون به حق بوده و الا این چنین نمیشد.

در آیه شونزده سوره اعراف شیطان در محاجش با خدا بی‌ادبی می‌کنه میگه "قال" گفت "فبما اغویتنی" خدایا حالا که منو اغوا کردی، اینو دقت کنید خیلی نکته کلیدی‌ایه.

می‌فرماید "لأقعدن لهم" من به اینا کمین می‌زنم به بندگانت.

کی؟

"صراطک المستقيم" وقتی اینا در صراط مستقیم تو هستند.

"صراطک المستقيم".

بر خلاف این‌هایی که فکر می‌کنند وقتی تو راه خدا قرار گرفتن، آمدن هیئت، مسجد، تو وادی دین و ولایت و این‌ها دیگه شیطان هیچ کاری با این‌ها نداره.

اصلا اینطوری نیست.

اتفاقا اصلا میاد سراغ امثال ماها و هرچه وجاهت معنوی و مذهبی و علمی ما بیشتر شد، بیشتر کمین می‌خوریم از شیطان.

اینه که بین می‌بینید گروه‌های غیرمذهبی، اونوری‌ها حالا به قولی، اون‌ورآبی‌ها هرچی، می‌بینی کمتر مثلاً یه سری گناه‌ها دیده می‌شه.

مثلاً غیبت کردن، دروغ گفتن چه می‌دونم.

این‌ها به‌خاطر اینه که اصلا شیطان کاری با این‌ها نداره.

این‌ها راهشون باطله اصلاً شیطان رهاشون کرده.

این اصل قرآنه.

در سایه شون-- در surه اعراف که عرض شد.

پس حالا که شیطان اومد و ما رو دچار وسوسه کرد.

خب وقت وسوسه چه باید کرد؟

فرمودن که فاستعذ بالله.

پناه ببر به خدا من الشيطان الرجيم.

پناه بردن به خدا.

پناه بردن به خدا راهش اینه که اولاً اون اشتباهی که از قبل مرتکب شدیم رو دیگه تکرار نکنیم.

ثانیاً اینکه ما سعی کنیم در حقیقت با عدم برگشت به اون حالت حالا هرچی بود مثل تم-- مثلاً توجه به ذات حضرت حق و اینکه ما یک جزئیم و نمی‌تونیم هیچ‌وقت کل رو بفهمیم و این‌ها.

بریم سراغ مشغول کردن نفسمون به خوبی‌ها.

اینو خوب دقت کن این نکته آخر رو که البته خودش یه بابی دیگه.

نفس رو اگر مشغول نکنی، نفس به شدت تو رو مشغول می‌کنه.

اصلاً نفس نمی‌تونه بیکار بمونه.

قوه خیال اگر تو مشغولش نکنی به حقایق، تو رو به بازیگری می‌کشونه.

به شدت تو رو مشغول می‌کنه.

لذا تمام بزرگان بدون استثناء سفارش‌شون اینه که تا می‌تونید نفستون رو مشغول کنید به حقایق.

تا می‌تونید-- چرا اینقدر قرآن به سیر فکری توصیه می‌کنه؟

قضای عقلی برداشتن از سفره نظام هستی، از کلمات وجودی نظام هستی، توجه به آثار حق به آیات الهی در زمین و آسمان.

اینقدر توصیه می‌کنه إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.

چرا؟

چون فکر-- دائماً این سفره پهنه.

هیچ‌وقت شما از تلقی این کلمات وجودی که آیات حضرت حق هستند نه ممنوع شدی، نه ازشون دور هستی و بدون دسترسی.

بغل خودتن.

خودتن یکی از این کلمات وجودی هستی.

لذا دائما درگیر کار فکری رو این‌هایی.

توجه و تعقل به این‌هایی.

وقتی دائما مشغول سفره، قضای عقلی برداشتن از کلمات وجودی نظام هستی هستی در، در اون سه کتاب، کتاب آفاقی، زمین و آسمان و موجودات نظام هستی و کف-کتاب انفسی، سیر معرفت نفس و شناخت خودت یا شناخت حجت الله که نفس کلی الهی است و کتاب سوم همین کتاب تدوینی نظام هستی یعنی قرآن.

وقتی مشغول این‌ها شدی دیگه اصلاً فرصت نمی‌کنی که وقت به نفست بدی که تو رو مشغول کنه.

تو اون رو مشغول کردی.

دائما برای خودت باید برنامه داشته باشی.

به اهل بیت علیهم الصلاة والسلام توسل کنی، توجه کنی، به زیارتشون بری.

بله البته باید دور و برتو شلوغ کنی از این حقایق تا می‌شه.

کتاب بخونی، اصلاً بیکار نباشی، تا می‌تونی فکرتو معطوف کنی به سمت این حقایق.

دوستان خوب داشته باشی، خوش فکر داشته باشی، پای درس اساتید بری، اهل عبادت و بندگی و خلوت باشی تا انشاالله این حقیقت دوباره برگرده و دوباره اونچه که گمش کردیم رو پیداش کنیم که ما گم شده‌مون خودمون هستیم.

باید خودمون رو پیدا کنیم.

انشاالله که خدای منان ما را از شر شیاطین در امان بدارد در باطن و در ظاهر.

والحمد لله رب العالمين.