ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

پرسش؛ سقوط پس از تفکر در ذات

پرسیده‌اند: در ورطه‌ای افتاده‌ام. زمانی حالات خوش داشتم؛ نماز با حال و حضور قلب. چون به تفکر در ذات حضرت حق افتادم ترسیدم و حالات عوض شد؛ به وسوسه و افکار منفی دچار شدم. از ترس نماز را شتابان می‌خوانم؛ کارم گریه و توسل به اهل‌بیت شده است. چه کنم؟

آن ذات غیب‌الغیوب که منظور نظر ایشان است و به تفکر در آن افتاده‌اند، موضوع قرآن و روایات نیست. هیچ‌یک از اولیاء ما را به آن ذات محض دعوت نکرده‌اند.

نفس الهی؛ میان حذر و معرفت

برخی از آیهٔ «یحذرکم الله نفسه» چنین برداشت کرده‌اند که نفس خدا را نباید شناخت. اگر این تعبیر درست باشد، چگونه در ادعیهٔ مخصوص آخرالزمان — از طریق نواب اربعهٔ حضرت صاحب‌الامر — آمده است: «اللهم عرّفنی نفسک فإنک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک»؛ خدایا خودت را به من بشناسان؛ اگر نشناسانی رسولت را نخواهم شناخت.

اولاً مرتبهٔ نفس کلیهٔ الهیه چنان سنگین است که باید خدا آن را بشناساند؛ ازاین‌رو جای خطر است و «یحذرکم الله نفسه» یعنی بار بسیار سنگین است — نه آنکه نیا، بلکه چون آمدی مجهز بیا و بدان کجا می‌آیی. چرا به باطن ما نفس می‌گویند؟ چون نفس ناطقه تعلق به جسم و بدن دارد؛ هرگز بدون بدن نیست — در برزخ و قیامت نیز بدن برزخی و مثالی و قیامتی هست. از جهت تعلق باطن به ظاهر نفس نامیده می‌شود. خدا نیز تعلق دارد، اما تعلق هبه است نه احتیاج. تعلق نفس ما به بدن از روی نیاز است تا با بدن رشد کند و سیر استکمالی کند؛ تعلق خدا از روی عشق و حب ذاتی به خود و به مخلوقات است که اثر وجودی اویند. «لا مؤثر فی الوجود إلا الله».

راه معرفت از آثار؛ خرق حجاب نورانی

دستور گرفته‌ایم تا نفس حضرت حق پیش رویم، اما از ناحیهٔ آثار و آیات: اثر وجودی حق، مظاهر حق — که من و شما یکی از آن‌هاست — اسماء و صفات الهی را لایه به لایه ببینیم و حجاب‌های نورانی را خرق کنیم؛ به تعبیر امیرالمؤمنین در مناجات شعبانیه. خرق حجاب نورانی یعنی رفتن به لایهٔ پنهان‌تر؛ باطنِ پشت پردهٔ ظاهر؛ نه ذات غیب‌الغیوب. اساساً اکنون در دنیا در سایهٔ اسم ظاهر نفس می‌کشیم؛ ازاین‌رو غالباً کسی از باطن دیگری خبر ندارد — مگر اوحدی از اولیاء که خدا صلاح دانسته است.

چون نفس ناطقه از بدن منصرف شود و مرگ رخ دهد، وارد لایهٔ پنهان‌تر و باطنی‌تر می‌شویم؛ از جسمیت و تفاله فارغ می‌گردیم؛ جسم به چرخهٔ طبیعت و خاک بازمی‌گردد و نفس مجرد و عاری از ماده می‌شود. اگر از لایه‌های باطنی — مجردات و باطن عالم — مطلقاً برحذر می‌بودیم، چگونه با مرگ مجرد می‌شویم و به همان لوایح می‌رسیم؟ چگونه در خواب به باطن وجود خود در عالم برزخ می‌رویم؟ نه؛ حتی در خصوص خودمان از نقطهٔ انتهایی اتصال به بی‌نهایت عظمت هستی — نقطهٔ الوهیت و فوق آن — نهی شده‌ایم؛ وگرنه خیال و وهم و عقل و قلب و روح را باید شناخت. سرّ و خفی را آری، از آن بی‌خبریم و خواهیم ماند.

وسوسه؛ گواه صراط مستقیم

این بلا که آمده القاءات شیطان است. حواسمان باشد؛ خود راه نشانه‌ای و زنگی است که مسیر حق بوده، وگرنه چنین نمی‌شد. در آیهٔ شانزده اعراف شیطان در محاجه با خدا بی‌ادبی می‌کند:

«قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» (اعراف، ۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پس به سبب آنکه مرا اغوا کردی، بر سر راه راست تو برایشان کمین می‌نشینم.

بر خلاف آنان که می‌پندارند چون به هیئت و مسجد و وادی دین و ولایت آمدند شیطان کاری با ایشان ندارد، اتفاقاً سراغ امثال ما می‌آید؛ و هرچه وجاهت معنوی و مذهبی و علمی بیشتر شود، کمین بیشتر می‌خورد. ازاین‌رو گاه در گروه‌های غیرمذهبی برخی گناهان کمتر دیده می‌شود — غیبت و دروغ و مانند آن — چون شیطان رهایشان کرده؛ راهشان باطل است. این اصل قرآن در سورهٔ اعراف است.

علاج وسوسه؛ استعاذه و ترک تکرار

وقت وسوسه چه باید کرد؟ فرموده‌اند فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم؛ پناه به خدا. راه پناه بردن این است که اولاً اشتباه پیشین را تکرار نکنیم؛ ثانیاً با عدم بازگشت به آن حالت — توجه بی‌استعداد به ذات محض و پندار فهم کل توسط جزء — نفس را به خوبی‌ها مشغول کنیم.

نفس بیکار نمی‌ماند؛ سه کتاب

اگر نفس را مشغول نکنی، به شدت تو را مشغول می‌کند. نفس نمی‌تواند بیکار بماند. قوهٔ خیال اگر به حقایق مشغول نشود، به بازیگری‌ات می‌کشاند. تمام بزرگان بی‌استثنا سفارش کرده‌اند تا می‌توانید نفس را به حقایق مشغول کنید. چرا قرآن این‌قدر به سیر فکری توصیه می‌کند؟ قضای عقلی برداشتن از سفرهٔ نظام هستی، توجه به آثار حق در زمین و آسمان:

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل‌عمران، ۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز نشانه‌هایی برای خردمندان است.

این سفره همی‌شود پهن است؛ از تلقی کلمات وجودی نه ممنوعی و نه دور. خودت یکی از آن کلماتی. دائماً درگیر کار فکری و تعقل بر این‌ها باش: کتاب آفاقی — زمین و آسمان و موجودات؛ کتاب انفسی — سیر معرفت نفس و شناخت خود یا شناخت حجت‌الله که نفس کلی الهی است؛ و کتاب تدوینی — قرآن. چون مشغول این سه شدی فرصت نمی‌دهی نفس تو را مشغول کند؛ تو او را مشغول کرده‌ای. دائماً برنامه داشته باش: توسل و توجه و زیارت اهل‌بیت؛ دور و برت را از حقایق شلوغ کن؛ کتاب بخوان؛ بیکار مباش؛ فکر را به حقایق معطوف کن؛ دوستان خوب و خوش‌فکر؛ پای درس استاد؛ عبادت و بندگی و خلوت — تا حقیقت بازگردد و آنچه گم کرده‌ایم بیابیم. گم‌شدهٔ ما خود ماییم؛ باید خود را پیدا کنیم. خدای منان از شر شیاطین ظاهر و باطن نگاه دارد. والحمد لله رب العالمین.

مرز مناجات شعبانیه

خرق حجاب‌های نورانی فرورفتن در باطنِ ظاهر است؛ نه پرش به غیب‌الغیوب. بسیاری از اضطراب‌های پس از حالات خوش نتیجهٔ نادیده‌گرفتن این مرز است. وسوسه را همی‌شود دشمن راه مشمار؛ گاه گواه آن است که بر صراط بوده‌ای و شیطان بیدار شده است.

جزء و کل؛ حد فهم انسانی

آنکه جزئی از بی‌نهایت است نمی‌تواند کل را در ظرف فکر بگنجاند. ترس پس از پرش به ذات محض، خود گواه خروج از مرز استعداد است. شرع راه را از آیات و اسماء گشوده تا سالک لایه به لایه پیش رود؛ نه آنکه یک‌باره به غیب‌الغیوب بجهد و سپس از وسوسه درهم‌شکند. بازگشت به آثار حق، بازگشت به سلامت است.

برنامهٔ عملی پس از وسوسه

پس از استعاذه، برنامهٔ روزانه لازم است: بخشی برای قرآن و تدبر، بخشی برای معرفت نفس، بخشی برای نگاه به آفاق، و پیوندی مستمر با اهل‌بیت از راه زیارت و توسل. بیکاری خیال دشمن است؛ پر کردن خیال با حقایق، دوست. دوستان خوش‌فکر و حلقهٔ درس، دیوار دوم در برابر کمین شیطان‌اند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.