ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله المستغوث بک یا حجت الله.

در ادامه‌ی پاسخ به سؤال عزیزی که در خصوص سیر حکمت و عرفان و تلقی اشتباه بعضیا که این‌ها جدایی از روایات و آیات الهی هستند، نکته‌ی دیگری رو هم عرض کنم که فرصت نشد در اون جلسه عرض کنم.

اونم این که ببینید تمام اصطلاحات عرفانی و فلسفی همه از روایات و آیات گرفته شدن.

حتی اصطلاحاتشون، نامشون، عناوینشون، موضوعاتشون، مفاهیمشون، مبانیشون و استنباط یک عارف و یک فیلسوف کاملاً بر زیرمبنای در حقیقت آیات و روایات هست.

ببینید خود عرفان از معارف گرفته شده.

معارف اهل بیت، معارف قرآن، علوم قرآنی که اون «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» اون عبادت رو اهل بیت علیهم الصلاة والسلام در حقیقت چی گرفتن؟

فرمودن «اي ليعرفون» که مفسرین شیعه همه این رو آوردن ذیل همین آیه.

«اي ليعرفون» یعنی اون عبادت همون عرفان است، شناخت است.

یا آقا امام صادق صلوات الله علیه در اون بیان بسیار سنگین و شریفشون فرمودن که العبودیه جوهرتن کنه و هر ربوبیه.

عبادت یک جوهره‌ای دارد که جوهرش ربوبیت حضرت حقه.

یعنی اصلاً اون عبودیت به منهای ربوبیت اصلاً معنا نداره.

و رب به نظام هستی‌ست که تو رو به عبادت می‌کشاند.

اون نقطه اتصال هر کسی به در حقیقت حضرت حق است که او رو به سمت بندگی و عبادت یا عرفان و معرفت می‌کشاند.

البته باید توجه داشت که فلسفه به زبان یونانی‌ست و به زبان قرآن فلسفه می‌شود همان حکمت.

چقدر ما در قرآن از حکمت بیان داریم، آیه داریم.

اصلاً یکی از اسامی زیبای حضرت حق حکیم است.

خود قرآن حکمت مطلق است.

«یا سین والقرآن الحکیم».

یعنی خود قرآن حکیم است، حکمت است.

در آیه‌ی دو سوره جمعه می‌خوانیم که «و يعلمهم الكتاب و الحکمة».

فلسفه به دست انبیا رو وقتی بیان می‌کنه بعد از در حقیقت تلاوت آیات «يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ» و طهارت «و يزكيهم» می‌فرمود که «و يعلمهم الكتاب و الحکمة».

این حکمت همون بحث عرفانه که چیز عجیبی نیست.

و جالبه که خود قرآن به پیغمبر می‌فرمود.

اینا بحث‌ها گذشته قبلاً که «ادع الي سبيل ربک» سطح دعوت رو چنان بالا می‌بره که می‌فرمود به سمت پروردگار خودت مردم رو دعوت کن.

با چی؟

اول می‌فرماید «بالحکمة».

«بالحکمة».

بعد «و الموعظة الحسنة».

بعد «وجادلهم التي هي أحسن».

این آیات قرآن بنده می‌خونم.

یا جالبه که مگر در معنای فلسفه یا حکمت حکما نفرمودن یکی از ترجمه‌هایی که از علامه دارند بر حقیقت حکمت یا در حقیقت فلسفه فرمودن فلسفه همون علم به اعیان موجودات است.

اون گونه که هستند.

یعنی شما موجودات و همین اشیاء نظام هستی رو که اسم الله‌اند این‌ها رو اون گونه که هستند بشناسی و ببینی از ظاهرشون به باطن‌شون پی ببری.

مگر پیغمبر عظیم الشأن اسلام در دعاشون عرض نکردند به خدای منّان که «اللهم أرني الأشياء كما هي».

خدایا به من نشون بده همه چیز رو اونطور که هستند.

خب آیا این به غیر از حکمت یعنی پیغمبر از خدا به غیر از حکمت یا فلسفه یا همون عرفان خواسته طلب کرده؟

جالبه که در آیه «و علم آدم الأسماء كلها» همه اسماء رو خدا تعلیم کرده به دست آدم.

به اون آدم علی الاطلاق که اول وجود مقدّس حضرت پیغمبر خاتم الانبیا صلی الله عليه وآله وسلم هستند.

اینو حضرت علامه می‌گیرن این الأسماء رو می‌فرمایند بگید الأشياء.

یعنی حقیقتش اینه.

یعنی علّم «و علم آدم الأشياء كلها».

منتها این اشیاء رو که همون اسماء الله هستند رو دیگه كما هيه.

كما هيه.

یعنی اونطور که هستند.

یعنی ظاهر و باطن رو، اون حقیقت کلیه‌شون رو به دست آدم تعلیم دادن.

خب حالا شما بفرمایید با این نگاه وقتی حکمت و فلسفه و عرفان و این‌ها رو می‌بینید اصلاً جرأت می‌کنید بگید که جدایی از قرآن است.

یک چیز العیاذ بالله مثلاً خیال و وهم حکما و این‌هاست یا عرفا است.

و مضافاً به اینکه از علامه اینو خوب دقت کنن عزیزان.

حضرت علامه می‌فرمایند نه من بچه طلبه، این عالم جامع الاطراف که در جمعی علوم روز تخصص و تبحر دارن، کتاب دارن، حرف دارن، مطلب دارن، درس و بحث داشتن این‌ها می‌فرمایند که اگر کسی این کتاب‌های سیر حکمتی و عرفانی رو پی‌ش رو نگیره یعنی سیر حکمت عرفانی و، و عرض شود حکمت نظری و عرفان نظری رو نره تا به عملی برسه.

یعنی کتاب‌هایی مثل اصلاً اسم می‌برم نشون.

مثلاً کتاب اسفار ملاصدرا رو که ام‌الکتاب فلسفه است.

کتاب اشارات الشفا مال شیخ الرئیس علیه الرحمه یا مثلاً کتاب می‌فرماید فسوس الحکم ابن عربی رو یا شرح فسوس قیصری رو یا و همچنین تمهید القواعد ابن ترکه رو، مصباح العنس ابن فناری رو.

این‌ها کتاب‌هاییه که از تعالمه روشون تأکید دارن.

در هر حال می‌فرمایند این دست کتاب‌ها رو اگر کسی نخواند و پی‌ش رو نگیره عزیز دلم علامه فرمودن به جانم سوگند که به باطن قرآن پی نخواهد برد که چنین کسی.

خب آیا ما نباید بترسیم و باید به‌خاطر حرف چهار تا آدم که اصلاً نفهمیدند فلسفه و عرفان و حکمت چیه، دست از این حقایق نظام هستی که آتش وجودی ما را برطرف می‌کند بکشیم؟

و در جلسه‌ی پیش در پاسخ اول عرض شد که اساساً وجه تمایز ما با موجودات چیه؟

به غیر از اینکه ما عقل داریم و اون‌ها ندارند.

الان موضوعات اخلاقی جالبه که م-موازین اخلاقی یا در حقیقت کنش‌های بر اساس اخلاق تو حیوانات هم هست.

ببینید این ثابت شده است.

یعنی اون‌ها عقل ندارند.

اما و ان الوهمه عقل ساقط.

حضرت علامه فرمود وهم عقل ساقط شده است.

یعنی اون هم بویی از عقل برده.

لذا حیوانات اون عقل خالص رو ندارند.

اما وهم که دارند بر اساس وهم‌شون اصول اخلاقی رو تشخیص میدن.

یعنی پرخوری نمی‌کنند.

ح-- در حقیقت اه حتی اون می‌شه گفت از جهت خوی حیوانی شدید القوی‌ترین‌هاشون مثلاً پلنگ و شیر و این‌ها رو در حیات وحش دیده شده.

من دیدم فیلم‌هاشو که مثلاً شیر گرسنه حمله می‌کنه به آهویی، گوزنی که او رو اه شکار کنه.

وقتی متوجه می‌شه که این آهو باردار هست رهاش می‌کنه و گرسنگی رو تحمل می‌کنه.

این آیا اصول اخلاقیه به غیر از اینه؟

خب در حقیقت می‌خوام عرض کنم که اینکه انسان بدیهیات اخلاق رو رعایت کنه که خیلی هنر نیست که بعضیا میگن دین همینه و لاغیر.

انسانیت همان دین است.

بله این‌ها هم جزئی از دین است.

اما مهم‌ترین وجه تمایز ما سیر فکری‌ست، عقلی‌ست، لبی‌ست، تعملی‌ست، تفکری‌ست، تدققی‌ست.

یعنی انسان اهل تدقق باشد نه دقت تازه.

اهل در حقیقت اینکه محقق باشد خوبه اما متحقّق مهمه.

اهل دقت باشد خوبه اما متدقق خوبه.

یعنی این دقت درش پیاده بشه.

اون تحقیقاتش درش پیاده بشه.

این‌ها با سیر علمیه در، در حقیقت حکمت و عرفان ابتدا به صورت نظری و سپس به صورت عملی امکان‌پذیره.

در غیر این صورت نمی‌شه انسان در همون مراتب ابتدایی خواهد ماند.

خب به همین مقدار کفایت می‌کنم.

اما خب بیشتر از این اگر خواستید تو کتاب‌های خود حضرت علامه می‌تونید پی ببرید به این حقایق و جواب‌ها رو بگیرید.

باز هم توصیه می‌کنم به سیر معرفت نفس حضرت علامه حداقل به صورت ابتدایی اون صد و پنجاه و سه درس ایشون در کتاب معرفت نفس.

انشاالله که موفق باشیم.

والحمد لله رب العالمین.