یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پرسش از نهی فلسفه و عرفان
سؤالی رسیده از کسی که بسیار علاقهمند به مطالعهٔ کتب عرفان اسلامی است اما بعضی نهی میکنند. این ناهیان میگویند فلسفه و عرفان از انبیا به ما نرسیده و با احادیث و قرآن تطابق ندارد؛ و در عرفان اسلامی مسئلهٔ حق و خلق را به دریا و موج تعبیر میکنند؛ در حالی که ائمه با تعبیر خالق و مخلوق سخن گفتهاند و در مناظرات مخالف و موافق به نتیجهای که آنان میخواهند نمیرسند و از این دست سخنها. دامنهٔ بحث گسترده است؛ قلم بسیار زده شده و بحث زیاد شده است. اجمال بیان میشود.
تمایز انسان: عقل و عقال
در نهایت وجه تمایز ما با دیگر موجودات چیست؟ چه باعث شده انسان باشیم و از تولد حیوانی با خروج از عادت — که بحثش در قلب مألوف گذشت — به تولد انسانی برسیم و با نگاه دفعی به عالم نگاه کنیم نه تدریجی؟ آیا چیزی جز عقل هست؟ عقلی که از عقال میآید؛ عقال جایی است که شتر را به آن میبندند. یعنی انسان به یک مشرب، به یک چشمه، به یک پایبست بسته باشد؛ با فکر شروع کند و توجه کند به آثار حضرت حق در عالم که همان آیات حقاند. آیا نگاه نمیکنید؟ آیا این کتاب آفاقی و کتاب انفسی را نمیخوانید؟
کار حکما و عرفا
فلاسفه یا به عبارتی حکما و عرفا جز این کار نداشتهاند که با دیدهٔ عقل و تفکر در کنه و باطن ظواهر نظام هستی سعی کنند به حقایق برسند. اگر کسی سیر فکریاش را تعطیل کند این اصلاً مغایر با صریح آیات قرآن است. اگر توانایی نباشد که با قرآن از ابتدا تا انتها بنشیند و دقت کند، دستکم آیات تفکر را بجویید و بنگرید چند آیه در خصوص تفکر و تعقل میآید. اساساً کار فیلسوف و عارف همین است و چیزی جز این نیست. فیلسوف زیربناسازی میکند برای شناخت که به آن برهان میگویند؛ برهان انسان را سوق میدهد به سمت شناخت باطن که به آن عرفان میگویند. آیا جز برهان و عرفان در قرآن چیزی هست؟
وقتی امام را بهخاطر دعوت به حکمت توبیخ کردند
جالب است که از علامه حسنزاده سالها پیش — وقتی این بحثها به اوج رسیده بود و اکنون الحمدلله فروکش کرده — آن موقعی که رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی و احیاگر مکتب عظیم اسلام در سرتاسر دنیا حضرت امام را برخی علما توبیخ میکردند، نامه مینوشتند، تهدید میکردند که کفنپوش میشویم و میآییم، چرا شما اندیشمندان شرق و غرب عالم را دعوت کردید به کتب فلسفی و عرفانی محییالدین و شیخالرئیس و ملاصدرا و فلان، آن موقعها حضرت علامه کتاب اینکه قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند را نوشتند. توصیه میشود آن کتاب خوانده شود و سعی شود از آبشخور کسی آب نوشیده شود که جامعالاطراف باشد. حالا هرکسی برای خودش حرفی میزند.
جدل بازاری و آشفتگی خیال
اتفاقاً یکی از مضرات کتابهای بازاری امروزی — به عبارتی جدلهای غیر احسن امروزی — همین است: آشفتگی قوهٔ خیال و وهم که به تعقل هم کشیده نمیشود. اینکه انسان هر کتابی را بخواند، پای صحبت هرکسی بنشیند، یک آش شلهقلمکار در وجود خودش درست میکند که خفه میشود در مفروضات ضد و نقیض خودش.
سازگاری حکمت با قرآن و حدیث
اتفاقاً چنین نیست که فلسفه و عرفان با قرآن و احادیث اهلبیت علیهمالسلام سازگار نباشند. کجایش سازگاری ندارد؟ بیان مصداق کنید تا بحث شود سرش. اتفاقاً تمام تلقیات یک عارف و کسی که سیر حکمت را درست رفته جلو — در حقیقت حکمت و عرفان نظری را درست رفته و بعد به حکمت و عرفان عملی رسیده — دقیقاً بر اساس آیات و گفتار اهلبیت علیهمالسلام است. هیچجا مغایرتی ندارند.
ملاصدرا محدث است
حالا آیا ملاصدرا حدیثشناس نبود؟ محدث نبود؟ آیا ملاصدرا اولین کتاب اربعهٔ شیعه را که مجمع روایات ماست — جامع روایات و روایات مستند اهلبیت که از میان چهارصد اصل کتابهای ریشهدار اصحاب امام صادق قلم خورده و به دست کلینی رسیده و در اصول کافی جمع شده — ندید؟ اتفاقاً دید؛ بلکه شرح اصول کافی دارد. ملاصدرا محدث است، حدیثشناس است. این متأسفانه دشمنیای است که آگاهانه یا ناآگاهانه علیه این علم اصیل میشود؛ بعضی میگویند علوم غریبه، و به قول علامه غریبهٔ آشنا. باید حواسمان جمع باشد.
خالق و مخلوق؛ دریا و موج
اتفاقاً کی گفته فلسفه و عرفان، کی گفته حکمت و عرفان حرفی از خالق و مخلوق ندارد و میگوید فقط خالق، یا بحث دریا و موج را با این خلط میکنند؟ اتفاقاً تمام حکما و تمام عرفا قائل به این هستند که خالقی هست و مخلوقی. لکن آن مخلوق را شؤون و بروز حضرت حق میدانند. در نهایت ما عقل داریم. با عقلمان وقتی آیات و روایات را بررسی میکنیم میبینیم اگر از صمد بودن وجود حق — به قول امام جواد علیهالسلام تا آنجا که در ذهن هست، و در رسالهٔ اسم اعظم نیز آمده — سخن باشد، صمد این است که توخالی نیست؛ پر است و هیچجا خالی از او نیست. اگر شما کوچکترین جایی را پیدا کنید که بگویید آنجا او نیست، دیگر صمد نیست.
وجود صمدی و کثرات
وگرنه هیچکس قائل به این نیست که آسمان خداست، زمین خداست و این مخلوقات همه آن حق مطلقاند و بیقید و شرط؛ و استغفرالله الله هستند. نه؛ اینها شؤون و بروز او هستند و در عین حال همه خلقاند. ملاصدرا این تکلیف را روشن کرده؛ مرحوم حاجی سبزواری، شیخ طوسی روشن کرده؛ علامه رفیعی قزوینی و استاد علامه روشن کردهاند که وجود یک وجود صمدی حضرت حق است و کثرات همه نمودار آن وجود هستند.
شاگردان علامه و ختم کلام
حضرت استاد علامه حسنزاده حفظهالله تعالی دعایشان کنید؛ در بستر بیماری هستند. خدا شفای عاجل و کامل رحمت بفرماید. اما شاگردان خوب ایشان هستند الحمدلله در شهرهای مختلف؛ میتوانید جستجو کنید و با آثارشان و شروحی که بر آثار علامه دادهاند انس بگیرید. البته حرف خیلی بیش از این حرفهاست؛ منتها تا یار چه خواهد و میلش به که باشد. گفتم الف؛ گفت دگر؛ گفتم هیچ؛ در خانه اگر کس است یک حرف بس است. انشاءالله که عاقبتمان به خیر باشد. والحمد لله رب العالمین.
گسترش پاسخ: از تولد حیوانی تا تولد انسانی
خروج از عادت که در قلب مألوف بحث شد همان نقطهٔ عطفی است که انسان را از نگاه صرفاً تدریجی حیوانی به نگاه دفعی انسانی میکشاند. بدون عقلِ پایبسته به آیات، این خروج رخ نمیدهد. ازاینرو نهی از تفکر فلسفی اگر به تعطیل تدبر قرآنی بینجامد، انسان را در مرتبهٔ عادت نگه میدارد.
حکمت نظری برهان میسازد؛ عرفان ثمرهٔ باطن همان برهان است. قرآن هر دو را میخواهد: أفلا تعقلون و أفلا یتدبرون. جداییافکنی میان قرآن و برهان و عرفان، پروژهای تاریخی بوده که حتی امام را تهدید به کفنپوشی کرد؛ علامه با یک کتاب پاسخ ساختاری داد.
دشمنی با علم اصیل
دشمنی با ملاصدرا گاه به نام دفاع از حدیث است؛ در حالی که خود او شارح کافی است. علم غریبه خواندن حکمت، برچسبی است برای راندن غریبهٔ آشنا. مصداق ناسازگاری با آیه و روایت را باید نشان داد نه شعار. تمثیل موج و دریا انکار مخلوقیت نیست؛ بیان فقر ذاتی ممکن در برابر غنی صمد است. وجود یکی است و کثرات نمودار اویند؛ این غیر از آن است که بگوییم سنگ خداست.
ادب شاگردی
در بیماری استاد باید دعا کرد و به شاگردان جامع مراجعه نمود نه به بازار جدل. یک حرف از خانهٔ اهلش بس است؛ دهها کتاب متناقض انسان را خفه میکند. انشاءالله عاقبت به خواندن درست و نوشیدن از چشمهٔ صاف ختم شود.
یک حرف از اهلش
در خانه اگر کس است یک حرف بس است. کثرت مطالعهٔ متناقض جای عمق یک استاد جامع را نمیگیرد. پاسخ ناهیان نیز همین است: مصداق بیاورید، سند نشان دهید، و سیر فکری را تعطیل نکنید. انشاءالله دلها با برهان به عرفان و با عرفان به عمل برسد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.