ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

بنا به دلیلی من قصد کردم صحبت نکنم امشب.

لذا با جش شروع شد جلسه.

اما حیفم اومد.

دیدم انقدر شما با صفایید و خوبید و ادب کردید و این‌ها حیفم اومد.

گفتم بحثمون هم منقطع نشه.

یه چیزکی عرض کنیم تبرکاً.

خیلی کوتاه.

ما رسیده بودیم به انتهای نامه‌ی سوم نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد.

این تیکه انتهای اینا.

چون تو این نامه سوم خیلی موندیم اجازه بدید که رد شیم.

اگرچه خیلی عرض کردم کثیر الفروع هست مطالب.

یه پنج شش خط آخر نامه رو براتون بخونم.

این کسایی که حتی سنشون هم کم هست اون‌ها هم توجه کنن به درد همه میخوره.

حضرت استاد بعد از این که فرمودن اینجا رو که توضیح دادیم "دل را اطلس آسا ساده و هموار دار که اکوس ارواح را در او گرداوری که دل سالم کرسی ملائکه و عکاس ارواح گردد" که اینا رو توضیح دادیم.

قصد داشتیم اینو بیشتر توضیح بدیم.

دیگه رد میشیم.

بعد ادامه میدن "در کلام علمای اعلام و سلاک الی الله الهادی".

همینا که در مسیر صیر و سلوک‌اند.

"دارد که اعلی و اکرم اوراد".

ورد جمعش اوراد.

که رو لب جاری میشه.

میخواد بگه اعلی و اکرم اوراد.

مر راهرو را.

یعنی کسی که تو راهه.

کسی که میخواد بازی درآره اون نه.

راهرو کسی که تو مسیره.

سالکه.

الی الله.

حواسش هست که انا الیه راجعون.

میگه برای چنین کسی خب الان همین ایام شعبان هم، شعبان المعظم هم بهترین اوقات برای اوراده که بر لسان جاری بشه از قلب عبور کنه بدل بشه به ذکر قلبی.

حالا داره اعلی و اکرم اولاد، اوراد رو میگه.

خب بسم الله چه هدیه قشنگی.

هی میگیم آقا استاد فلانی حاج آقا اینا این یک ذکر و یک ختم و یک مثلا ورد خیلی خاص به من بدید.

قید چی بود؟

اعلی و اکرم اوراد.

دیگه نگرد جای دیگر.

چی‌ان اینا؟

البته مر راهرو را.

کلمه‌ی طاهر و متطهره.

لا اله الا الله.

به به.

لا اله نفیه.

الا الله اثباته.

تا نفی نباشه اثباتی نیست.

تا مناهی پروردگار رو ترک نکنی اثباتی هم نمیاد.

ثبوتی هم ایجاد نمیشه.

لذا تثبت وجودی هم نیست.

ثبات قدم نیست.

ل-لذا اون الا الله که انجام اوامره از در حقیقت گردنه‌ی لا اله رد میشه.

لا اله.

نفی میکنه.

هیچ الهی.

هیچ الهی.

دلتو به هیچکس خوش نکن.

خب پس این اولین ذکر و دروده.

بعد ذکر دوم که این هم اعلی و اکرم و درود مروّح و معطر یعنی روح بخش این ذکر دوم یا دروده که عطرش همه جا رو گرفته.

چیه؟

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

اللهم.

آمن.

اللهم صل علی محمد و آل محمد به حق الفرج.

ای بابا حاج آقا خیلی ما رو سطح پایین آوردی.

خیلی چیزای معمولی داری میگی.

یه چیز جدید بگو.

یه چیزی بگو که به هیچکس نمیگی.

بابا حضرت استاد علامه ذو فنون، أبو الفضائل بعضیا بهش لقب دادن.

داره میفرماید که اعلی و اکرم اوراده.

بالا بالا چی داره میگردی؟

بعد میفرماید اگر اهل دلی یعنی برای بازی نیومدی.

نیومدی معرکه گیری کنی.

واقعا با دلت اومدی تو این راه.

"اگر اهل دلی دل را آگاه دار".

به دلت این آگاهی رو بده "که آدمی را رسوم جمع رسم، سنت‌هاست، رسم.

آدمی را رسوم عموم عوام گاهی هم همسر، اولاد، اموال، چیزایی که ما گرفتارشیم، و دیگر امور وی دام و سد راه گردد.

[نفس عمیق] هم دامه هم سد راهه.

برای کی البته؟

برای عموم عوام.

این گرفتاره.

عوامن.

عمیق نشدن در دین.

لذا دل خوش می‌کنند به بچه‌شون.

دل خوش می‌کنند به همسرشون.

دل خوش می‌کنند یعنی اون‌ها رو در عرض خدا قرار میدن و الا که هرچه قدر انسان به خدا نزدیک‌تر بشه عشق همسر و فرزند و اینا تو دلش بیشتر می‌شه اتفاقا.

می‌دونستید حدیث داریم هرچه ایمان بیشتر، عشق به خانواده بیشتر.

اما این عشقیه که در طول حب خداست، نه در عرضش.

که اگر یه بلایی سر بچه اومد بگه خدایا ما رو گیر آوردی‌ها.

چرا بچه رو، بچه منو؟

چرا اینطوری شد؟

چرا همسرم فلان.

بعضی از دوستان شده میان به من درد و دل می‌کنند که بالاخره زن از قدیمامون گفتن ضعیفه، ضعیفه.

ها؟

مثلا همسر ما زیاد مریض می‌شه.

اصلا اینطوری هست.

رهبر عزیزمون در ابتدای درس خارجشون یه روز فرمودن که اتفاقا بلاها سر همسرت می‌ریزه.

به آقایون می‌گفتن.

سر خانمت می‌ریزه.

اون گناهی نکرده.

امتحان توئه.

ابتلاء توئه.

تو رو دارن امتحان می‌کنن.

بلایی که به تو می‌خواست بزنه به همسر بیچاره‌ت خورده.

خب چرا؟

مگه خدا عادل نیست؟

بالعَدل قامت السماوات والأرض.

چرا؟

این تحلیل فرمایش رهبر عزیزمونه.

فرمودن همین ابت-- برای همسرت ارتقای درجه‌ست تحملی که بر این مریضی، بر این کسالت، بر این گرفتاری‌ها می‌کنه و برای تو امتحان و ابتلاءئه.

برای تو گوشمالیه.

رهبر فرمودن گوش تو رو خدا داره می‌پیچونه.

ولی او رو ارتقای درجه می‌ده.

حالا اینجا برای عوام که حالیشون نیست این چیزا رو می‌گه این چی می‌شه؟

سد و دامه.

باید از این رد شی.

مراقب باشی که به أبی أنتم وأمی و nafsi و مالی وأسرتی وأولادی هرچی دارم فدای تو.

دقیقا چی؟

ورد زبان مادر مولود امروز.

ها؟

همه رو فدا داد، فدا کرد.

فدای یه موی سر امام زمانم.

بچه‌ها.

اون مادری که بیست و هفت بهمن دختر بچه‌ها رفتن آوردنش همراهیش کردن.

حالا اسمش یادم نیست.

اصفهان بود.

بله.

چهار تا شهید.

مادر چهار تا شه-- مثل کوه استوار، محکم.

حالا ما یه چک تو راه خدا بخوریم خودمون رو می‌بازیم.

می‌گیم ول کن بابا مثل اینکه خیلی سخته این راه.

ولش کن.

نخواستیم.

چهار تا عزیز در دونه‌ش رو داده و پنجاهمین بچه‌ش آورد، اومده بود همراهیش می‌کرد توی راهپیمایی.

شوخی نیستا.

جیگر گوشت رو بدی.

یه سوزی همیشه همراهته.

همیشه.

داره، داره می‌خنده.

مهمانداری می‌کنه.

مادر شهید حجه‌عی رو دیدید؟

یه وقت رفتید انشاالله نجف آباد میان مزار پسرشون بگید من ایشون رو می‌خوام زیارت کنم.

ببینید یک پارچه صلابت.

اما یه سوزی تو دلشه این زن.

من اونجا یه شب یه روضه خیلی سنگینی خوندم.

مادر خواسته بود.

مادر شهید خواسته بود.

بعد که جلسه تموم شد ریختن سر ما بعضیا.

حتی ج-- دم در چند نفر اومدن منو بزنن از مردم نجف آباد.

فحش و داد و سر من، منو به زور کردن تو ماشین بردن.

که چرا اینطوری روضه اینطوری جلوی مادر شهید خوندی.

بیچاره‌ها نمی‌دونستن که مادر شهید به من گفته بود.

گفته بود از پسرم کسی چیزی نمیگه.

من دوست دارم بگید.

بگید چی به سر پسرم اومد.

همه هم بشنون.

یه سوزی تو دلشه.

[نفس عمیق] خب این اتفاقا دارم اینو الان که به شما میگم یادم افتاد یه فرمایشی رو در شرح مصباح العنس حضرت علامه، ها اینا که تا اینجا چیزایی که الان گفتم همه فهمیدیم.

هیچکس نمی‌تونه بگه آقا، آقا سنگین حرف زدی، بچه‌ترها نمی‌فهمن.

[خنده] سیر بحث رو عوض کن.

الان من می‌خوام حرف سنگینی بزنم الان.

اما یه جوری میگم همه بفهمید.

مراقبه و حضور که بزرگترین شرط است در سیر و سلوک حضور و مراقبه.

که جز با حضور و مراقبه ما به هیچ جا نمی‌رسیم.

حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه به اس-- به شاگردشون حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه، اینو کی میگه؟

حضرت استاد علامه در شرح مصباح العنس ابن فناری میگه.

میگه استاد ما حضرت علامه طباطبایی مثالی که برای درک حس حضور و مراقبه می‌زد همین بود.

فرمود مادری که عزیز بچه از دست داده هرچقدر هم می‌بینی داره زندگی می‌کنه، آشپزی می‌کنه، جارو می‌کنه، مهمانداری می‌کنه، ظاهرا می‌خنده.

اما یک سوزچیزی همیشه تو وجودشه، جگرش.

این جگرش خونه.

این هیچوقت ازش فارغ نمیشه.

"اولادنا اکبادنا" فرزندان ما جگرهایمان، جگرمان، جگرگوشه که میگن از اینجایی این روایت برداشته شده که من خودم هر وقت بنا به مصالحی، یه وقت مصلحت اقتضا کرده، یه وقت یه دادی سر مثلاً بچه‌ام بزنم، یه تشری بزنم، یه گوشی ازش بگیرم.

بعد خدا شاهده بدون استثنا در خلوتم گریه کردم.

رفتم گریه کردم.

سختم بوده.

چرا مثلاً من تشر زدم؟

چرا گوش بچه‌مو؟

مجبور بودم خب.

از، اِ-- جگرگوشه آدمن.

حالا این جگرگوشه‌ش رو سر بریدن.

شوخیه مگه؟

[نفس عمیق] اون سوز همیشه همراهشه.

تو هر حالتی.

علامه حسنزاده برای فهم، فهم حس حضور و مراقبه که همیشه همراه خوشا آنان که دائم در نمازند میگه یعنی همین.

تو همیشه حواست به خدات هست.

میگن مؤمن حتی تو شادی‌ش هم در فرح و سرورش هم یه حزنی داره.

ته دلش یه حزنی داره.

[نفس عمیق] حالا ما روضه نمی‌خونیم چون از وقتی که شنیدیم رهبر عزیزمون گلایه کردن از مداح‌ها که گاهی اوقات من گوش میدم تشخیص نمیدم این مجلس جشنه یا عزاست.

فرمودن جشن رو شادی بخونید.

عزا رو هم عزا.

مطابق با.

برا-- دیگه ما، من خودم کسی بودم که تو جشن‌ها روضه می‌خوندم.

یادتونه دیگه.

ولی دیگه این کارو نکردیم بهش.

گفتیم آقا این راستو دیگه ها.

ولی خب با این حال میشه وقتی که حتی جشن هم می‌خونیم، میگ-- اصلاً یه حزنی همراه آدمه.

[نفس عمیق] این همون حس حضوره.

بی کس و کار نیستیم.

یه کسی بالا سرمون هست.

این رو باید حفظ کنی.

حس حضور.

از الان این بچه ترها، اینایی که سنشون ظاهراً از من کمتره و الا باطناً که قطعاً شما قریب‌العهد به مبدا هستید و از ما بهتر و پاک‌تر و بالاتر، رو شماها باید قسم خورد، به شماها باید دخیل بست.

اینو تا آخر عمرتون یادگار از حضرت استاد داشته باشید.

نه از من، از ایشون.

این سوز حضور و مراقبه رو همیشه همراه خودتون داشته باشید.

این اگه باشه یه وقت خدایی نکرده زبونم لال یک آنی هم اگر شیطان اومد وسوسه کرد، نگاهت رو چرخوند، گوشت رو برد سمت محرمات.

ها؟

قلبت رو متخیلاتی برات ایجاد کرد، قوه خیالتو به سمت آلودگی دعوت کرد، همون لحظه با شهاب سنگ ذکر، با شهاب سنگ رجمش می‌کنی.

به تعبیر حضرت استاد.

با شهاب سنگی که تو سوره هشت میگه ما شیاطین رو با شهاب، شهاب سنگ‌ها اینا دف می‌کنیم [نفس عمیق]، اینو دفش می‌کنی.

کدوم ذکر؟

اون ذکر قلبی.

یعنی حس حضور.

حواست هست که در محضر حقی.

سریع توبه می‌کنی، سریع عنابه می‌کنی، برمی‌گردی.

نوب، نوب، عنابه.

اون حالت برگشت ز-زنبور به کن-کندوشو میگن رفته حالا بخواد برگرده به اصلش، به بیتش.

[نفس عمیق] "شیعتنا کالنحل".

شیعه ما مثل زنبور عسله.

یه جا دیگه میفرماید "کالنحل" مثل نخل شیعه ما.

[نفس عمیق] من از همه خودمون، خودمون خواهشم اینه که بیاید از همین غنفوان، ما که دیگه تموم شد کارمون.

شماها نوجوانی راه و رسم بندگی رو با طریق معرفت پیش بگیرید.

[نفس عمیق] می‌خوام دیگه گناه نکنم.

خب چگونه گناه نکنم؟

من که گناه‌ها رو نمی‌شناسم.

چگونه گناه نکنم؟

اصلاً چرا نباید گناه کنم؟

بشناسم اصلاً این، این سیر رو.

اصلاً من کی‌ام که نباید گناه کنم؟

سیر معرفت نفس میطلبه.

این یعنی از طریق علم.

حضرت امام سجاد صلوات الله علیه وقتی در مجلس [نفس عمیق] یزید ملعون، اینجا در شام خطبه خوند، چون شامیان جاهل بودن، کوفی‌ها ترسو بودن، جاهل نبودن.

شامیان جاهل بودند.

جهل بیچاره‌شون کرده بود.

امام سجاد اونجا وقتی خودشون رو معرفی کردن فرمودن که خدا شش تا چیز به ما داده.

اولیش رو فرمودن چی؟

بعثنا العلم.

به ما علم داده خدا.

بعد فرمود الحلم.

بعد الشجاعه همینطوری.

اولیش فرمود العلم، علم.

افتخار امام سجاد علمه، دانشه و عرفته.

این پرچم علم و دانش باید سر در دلمون همیشه باشه.

الان اومدی هیئت.

حالا میخوای تشریف ببری.

به معرفت، به علمت، به دارایی وجودیت نسبت به صاحبان این جلسه اضافه شد یا نه؟

اگه نشده باختی.

عمرتو دادی رفته.

[نفس عمیق] لذا اگر یک شب اومدی، الان عزیز دلم آقا مرتضی جمله قشنگی گفت همون لحظه که تشریف آوردن.

همین عزیزی که الان براتون شور می‌خوندن، آقا مرتضی سلمانی.

جالب بود که از لسانه مثلاً مداحی به این شکل آدم بشنوه.

فرمودن حاجی بیا بریم به داد این هیئت‌ها برسه.

اصلاً منبرها تعطیل شده.

کسی پای منبر نمیشینه.

معرفت لان شده اینا.

الان من دیشب هم یه هیئتی، رد میشدم از جلوس نبرم، معروف بود.

به هر حال.

دلتنگ بودیم گفتیم بریم چند دقیقه بشینیم.

رفتیم تو جلسه نشستیم.

همه هم سن و سال‌های شما و جوون.

بعد [نفس عمیق] فکر می‌کنم بیست دقیقه نشستم.

یک بیت شعر از خوندن این مداح رو من نفهمیدم چی گفت.

آخر پاشدم اومدم بیرون.

زیرصدا می‌گفتن حسین حسین.

این آقا شعر می‌خوند صدا انقدر به قدری زیاد بود این زیرصدای حسین حسین، اصلاً نمی‌فهمیدم این آقا چی داره می‌خونه.

خب چی دستگیرت شد؟

چی فهمیدی؟

چه شناختی؟[مکث] اجازه بدید برای اینکه نامه تموم شه دو خط باقیمونده رو هم بخونم.

طعام روحی که [مکث] مطعم و مَأکل ارواح آمد.

[مکث] کی در کام هر کسی گوارا گردد.

هر کسی نه.

[مکث] یعنی اون اکل و شرب معنوی، معرفت [مکث] که طعام روحیه، این به کام هر کسی گوارا نیست.

[مکث] الان غالب مردم، اکثر مردم از لغویات، دعات نفسانی خوششون میاد.

از چیزی که تحریک قوه خیالشون رو داشته باشه، قوه خیالشون رو تحریک کنه.

مثلا رمان.

اون سکس تند.

این چیزا لذت می برن.

حالا همین الان روبروی همین هیئت یه نفر بره یه بساطی پهن کنه فال بگیره مار فلان کنه سوت بزنه ماره بیاد از ق-قفس بیرون فلان فالگیری کنه معرکه گیری کنه اینا بیشتر از من، من با این ادعام و این جلسه آدم دورش جمع میشه.

چرا؟

چون قوه خیال اینا رو در نفوخ نمی کنم یا عشق می کنم.

از این حالا این حرفایی که الان ما داریم می زنیم مثل زهر به کام اینا تلخه.

آدمای اینطوری.

میگه این حواست باشه این غذای هر کسی نیستا.

نکنه میل دلت عوض بشه بعدش بیاد.

آدم کامل همواره در همه امور دور محور عدل و وسط گردد.

[مکث] خیر الامور احس-- اوسط ها.

حد وسط.

نه افراط، نه تفریط.

الان یکی از دوستان اومد به من گفت، یه سوالی پرسید گفت "من شنیدم که"، این نوجوونه، گفت "من شنیدم که مثلا از علامه فرمودن که روزی دو وعده غذا بخورید بینش هم هیچی نخورید تا صفای وجودی پیدا"، گفتم مطلقا.

اصلا و ابدا همچین چیزی مال شما نیست.

شما قشنگم بخور، خوبم بخور.

الان وقت رشدته.

درستم بخواب و استراحت کن.

فقط شما اینو داشته باش فعلا این دستورالعمل شماست.

نه افراط نه تفریط.

چی؟

گفتم که آقا تا گرسنه نشدی چیزی نخور.

اگه گرسنه شدی برو سمت غذا.

این فرمایش پیامبره.

علامه هم نمیاد که برا صحبت پیامبر چیزی بگه.

دو.

هنوز سیر نشدی دست از خوردن بکش.

گفت تنقلات هم بخورم یا نخورم؟

گفتم تنقلات منظورت چیه؟

چیه مثلا مثل پسته و تخمه این چیزایی که خـ-- مقوین؟

گفت نه.

منظورش چیپس و پفک ظاهرا بود این چیزا.

گفتم که اونا که خب به دردت نمیخوره برای چی بخوری؟

گفت آخه نفسم دوست داره بخورم.

[خنده] گفتم خب اگر به جایی رسیدی که مخالفت با نفست کنی در گناهان، دقت بفرمایید نه افراط، نه تفریط.

اگه به جایی رسیدی که نسبت به گناه عکس‌العمل نشون بدی، چشمتو ببندی، گوشتو بگیری، غیبت نشنوی، دروغ نگی، بله تنقلاتم نخور مخالفت نفس کن.

برو به اون سمت.

حالا که تو گناه معاصی اونچه که مح-محرز حرمتش خود رو حفظ کردی، بله.

مثل کسی که دست نمیزنه تو مجلس مویسن.

حاج آقا شما چرا دست نمیزنی؟

یا الله آقا!

که راحت دارد آقا جان.

مراجع گفتن اشکال دارد.

خب بعد همون آقا میبینی تا یه زنی از بغلش عبور کرد چشماش داره با زنه میره.

خب خاک بر سرت کنن.

تو که برا خودت دکون بازار راه انداختی.

این چه دینیه؟

یه چیزی که شبه‌ست برات.

اصلا یقینی هم براش نداری.

یه مرجع گفته درسته یکی گفته اشکال نداره.

فلان چی فلان.

اینو رعایت میکنی بعد اونکه حرمت مس-مسلم الهیه.

آخه این چه دینیه؟

نه افراط نه تفریط عزیز دلم.

هداک الله الی الصراط.

به به، به به السلام.

می فرمود که خدا تو رو به محکم‌ترین راه، گزیده‌ترین راه که تو رو به صواب قدم میکشونه دعوت کنه.

[مکث] این چقدر نکته تو همین چند جمله علامه بود.

هر کدوم، هر کدوم از این نکته‌ها یه منبر میخواست یا نه؟

دیگه ما گفتیم از بارش فرار کنیم دیگه.

هی چقدر دیگه هی بمونیم سرش.

که همه این‌ها [مکث]، عزیز دلم.

[مکث] همون بحث دل را اطلس آسا ساده و هموار دار که اکو سروار رو درو گردآوریست.

که دلتو صاف، سالم، سالم، صاف، بی غلغش اینا قرار بده.

بعد ببین عکس ارواح میفته روش.

یعنی چی عکس ارواح میفته روش؟

یعنی مناسبت.

بحث مناسبت که جلسه پیش گفتیم کسایی که بودن.

گفتیم که بین مدرک و مدرک مناسبت هست.

نمیشه این مناسبت رو ورداریم.

مشاكلت هست، مصاحخت هست، مجالست-- عذر消防.

مؤانست هست، یه انسی هست.

نمیشه.

است که اصلا کل-- القل کل ای عمل علی شاکلته.

همه بر اساس شاکلشون عمل میکنن.

چرا این از گناه لذت میبره اون از ثواب؟

شاکلش اینطوری شده.

[نفس عمیق] هرچی هست از-- اصلا چیزی که صادر میشه از هر کسی بر اساس شاکل-- اون تناسب، مناسبت.

خیلی بحث مناسبت مهمه.

لذا اونجایی که تناسب، دقت بفرمایید نکته آخرو تناسب بین ظاهر و باطن من برقرار میکنه، توازن رو ایجاد میکنه، یادتونه چی بود؟

میشد برزخ بین ظاهر و باطن.

بهش میگفتم قوه خیال یا مثال، رتبه مثال متصل یا مقید.

بیرون از من عالم که الان انوات ما رفتن بهش میگن مثال چی؟

منفصل بیرون از من.

همون تو منم هست.

اونو باید مراقب باشید پاک باشه.

قوه خیال.

تا این قوه خیال پاک نشه به هیچ جا نمیرسیم.

این نکته رو خیلی روش تمرکز کنیم.

قوه خیال رو تا میتونیم از افکار و خیالات پلید پاک نگه داریم تا بتونیم رابطه، رابطه بین ظاهر و باطن و اون توازن و اون تناسب برقرار بشه عزیزان دل.

این تناسب رو شما نمیتونی برداری که مثل اینکه دقت بفرمایید الان اینجا چون بحث ارواح رو آورده علامه، عکوس ارواح، عکس ارواح بیفته تو دلت.

شما وقتی که با سیر معرفتی میری جلو متوجه میشی که همین آسمان و ملک و فلک و این زمین و همین عالم عنصری و بگیر برو تا مراتب عالیه همه چین؟

همه پیاده شده از ارواحن.

ارواح رو شما بگیرید معانی، معانی یا معن-- میگن معنوی.

ها؟

وجودات معنوی، معانی عالم، ارواح که واسطه فیضن.

اونا مبدعن، ایجاد میکنن، انشا میکنن، حرکت ایجادی در ما دارن که ما بتونیم حرکت وجودی کنیم به سمت اشتداد وجودی بریم، رشد کنیم، ارتقای وجودی پیدا کنیم.

اون ارواح وقتی پیاده میشن دقت بفرمایید میخوام ربطشو با قوه خیال بدم.

وقتی پیاده میشن میان به مراتب مادون، ارواح، معانی.

میشن چی؟

بفرمایید.

ملک و فلک و آسمان و زمین و عالم عنصر و ماده و طبعا این جماد و این موالید سلافه.

معدن یا جمادات، نبات و حیوان که انسان هم جزوشه.

اینا صورت میگیره، شکل میگیره.

همون معانی اومده این قدرت الهیه.

اومده شده این.

تو قوه خیال شما همین اتفاق میفته.

عقل، اصلا چه خواب باشی، چه بیدار.

حالا خواب رو مثال بزنیم.

شما میخوابی کجا اخذ حقیقت میکنه پیام الهی رو؟

چی میگیره؟

عقلت.

عقل یک حالت کلیه دیگه.

یک حقیقت کلیه.

مدرک، مدرک کلیاته.

کلی رو میگیره.

خب چه شکلیه این؟

چیه؟

من چجوری ببینمش؟

چه شکلی بهش بدم؟

کی این صورت و شکل رو به اون معنی کلی میده؟

شما وقتی میخوابی عقلت با عالم قدس ارتباط میگیره، با عالم مثال.

رفتی به یه رتبه پنهان‌تر از این عالم.

یه حقیقت، یه پیامی از خدا اخذ میکنی.

خب میخوای اینو ببینیش.

چگونه باهاش حشر و نشر پیدا کنی که ببینیش، بچشیش، بفهمیش.

کار کار چیه؟

قوه خیاله.

یعنی عقل تو وقتی پیاده میشه میاد به مرتبه مادون، مثلش-- میشه قوه خیالت که صورت و شکل به تو میده.

حالا چه الله اکبر!

از این قدرتی که خدا پیاده کرده در قوه خیال از کجا بفهمه معنی کلیه رو چه صورتی بهش بده؟

یه معنی کلیه چه شکلیش بکنه؟

چرا شما تو خواب این صورت و شکلو میبینی؟

اون، اون صورت و شکلو میبینه که مفسر میاد از اون صورت عبور میکنه حقیقت پیامی که از خدا گرفتی رو استخراج میکنه.

این کار تعبیر خواب که میگن یعنی اینه.

قوه خیال میاد یعنی پیاده شده عقل تو میشه تو قوه خیالت.

اگر کسی قوه خیالش سوار بر اشکال موهشه و وحشتناک داره نملذه، لذت نمیبره.

اعصابش داغون میشه وقتی فکر میکنه به چیزهایی که داره تو خیال پردازی‌هاش یا به خواب‌هاش.

اینا پیداست که چی؟

قوه خیال آلوده شده.

و متاسفانه عقلش مشوب شده به وهم، خیالی داره زندگی میکنه، خیالاتشم ناپاک شده.

باید حواسش رو بیشتر از دیگران جمع کنه تا اون حقایق کلیه بتونن پیاده بشن.

این دقیقا مناسبتی که داریم میگیم مشاکلاتی که کل قل کل يعمل على شاکلته، این مشاکلت، این مناسبت یعنی این.

اگر قوه خیال تو با عقلت مناسبت داشت، حقایق کلیه اون پیام‌هایی که از خدا بهت القا میشه به راحتی تو قوه خیالت شکل میگیره.

تو اصلا امام حسین رو تو کربلا تو گود قطلگاه میبینی و گریه میکنی.

ولی نه، اگر اینچنین نباشه هرچی زور بزنی نمیتونی ارتباط بگیری با آقا.

نمیتونی ببینیش.

صحنه رو نمیتونی ببینی، رصد کنی.

توجه کردین؟

این گیر اصلیه.

این گیر که میگه دلت رو اطلس آسا ساده و بی آلایش قبلا توضیح دادیم دیگه.

اطلس فلک چندم بود؟

نهم.

ذیل اون فلک هشتم بهش میگن آسمان ستارگان ثوابت.

ظاهرا میگن ثابتن اما ثابت نیستن.

تو ثابت میبینی.

بی‌نهایت دونه، دونه، دونه، دونه، دونه تو فلک هشتم این ستاره کهکشان، میلیاردها ترمینال، در هر ترمینال میلیاردها کهکشان، در هر کهکشان میلیاردها منظومه، در هر منظومه الا ماشاءالله سیاره و ستاره و چی و چی تو اون فلک هشتم.

ستاره‌گان صواب.

دونه، دونه، دونه.

بالاش که اطلسه، ذیلش میشه آسمان هفتم.

بالاش که اطلسه آسمان اول که نهم، اونو در نشئ طبیعت بهش میگن عرش.

تمشای طبیعت.

و الا عرش ما فوق هم داریم آقا.

عرش معنوی هم داریم.

پیاده شده اون عرش معنوی اطلسه.

پیاده شده کرسی معنوی در عالم انصاری، آسمان ستارگان صوابته، هشتم.

توجه کردی؟

این-- میگه دلت رو مثل اطلس الف تا لام سین که نقطه هم نداره صاف صاف اطلس.

میگه اینطوری یه نقطه سیاه توش نباشه.

بعد ببین چجوری القاءات و پیام‌های الهی به تو نازل میشه.

میشه محل نزول حقایق.

انا انزلناه في ليلة القدر.

بسه همین مقدار الحمد لله که نامه تموم شد.

اگرچه بحث تموم نشد اما خب دیگه بار سنگینه واقعا من هی می‌خوام فرار کنم از نامه ها.

انقدر سنگینه واقعا می‌خوام فرار کنم.

ان شا الله که عاقبتmon ختم به خیر بشه والحمد لله رب العالمین.

بسم الله العظیم الاعظم الهی [نفس عمیق] برای اینکه ان شا الله حاجع الرب بشیم یه صلوات بفرستین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

به مولانا حسین و ب‌سیدنا العباس و به امامنا علی ابن الحسین.

یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.

اللهم عجل لولی‌الفرج.

یا الله.

خدایا [مکث]، این شعبان معظم را آخرین ماه شعبان عمر ما قرار نده.

یا الله.

خدایا جوانی ما را عاقبت بخیر کن.

یا الله.

این جوونی اگه عاقبت بخیر شد، کلاً عمرتم عاقبت بخیره.

مأسش میشه.

خدایا به حرمت این جلسات هرکس تو التماس دعا گفته مریضه، دلش مثل من مریضه، قلبش، روحش، جسمش همه رو خدایا از صاع رخت عافیت بپوشان.

یا الله.

دست عزتت، تأییدت، شوکتت، حمایتت بر دوش علمدار انقلاب، این جانباز عزیز، رهبر عزیز اون که روز جانباز هم هست قرار بده.

یا الله.

خدایا به حرمت حضرت صدیده طاهره ما رو قدردان این جلسات بگردان.

یا الله.

خدایا به حرمت صاحبان این جلسه، بچه های ما رو، نسل در نسل ما رو بدون استثناء از فساد آخرالزمان حفظ و هدایت و عاقبت بخیر و در خدمت قرآن و عترت قرار بده.

یا الله.

به حرمت حضرت ولی عصر، خدایا هم‌نشینی با یاران شهیدمون رو [نفس عمیق]، با عاقبت بخیری و با شهادت نسیم ما بگردان.

یا الله.

این عکس راست میگه آقا مرتضی دل می‌بره هی.

عکس بین الحرمین که پشت سر شما نصب شده.

خدایا به حرمت صاحبان این ایام قسمت میدیم هرچه زودتر با معرفت به خرج خودت ما رو راهی کربلا و مشهد الرضا بگردان.

یا الله.

پدر و مادرمون رو هر کجا هستن از فیض این جلسه از صاع بهره‌مند گردان.

یا الله.

خدایا از سر مردم مظلوم و گرفتار غزه و رفح و فلسطین به حرمت آقا اباالفضل العباس دفع بلا بگردان.

یا الله.

دشمنان اسلام و مقاومت خاصه اسرائیل خبیث ریشه‌کن بگردان.

یا الله.

اللهم اغفر ذنبه من يقرأ الفاتحه من الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ان شا الله عزیزان حمدو که می‌خونن توجه داشته باشن که فردا شبم از هشت اینجا جلسه هست.

کمیل رو اول تند تند می‌خونیم و یه توسل کوتاه و بعد سخنرانی و بعدش هم جشن.

و بیاین دیگه شب جمعه هم هست و هم تشکر می‌کنم از عزیزانی که به وقت میان، به موقع میان هیأت و اونایی که بار برمی‌دارن برای هیئت فقط مصرفی نیستن، نوکری هم می‌کنن.

آقا حاجی کاری چیزی هست ما انجام بدیم تو هر زمینه‌ای.

و گله می‌کنم از اونایی که دیگه خیلی بیش از حد پیری زودرس گرفتن مثل من.

پیری، پیری زودرس گرفتن.

خدا هممون رو عاقبت بخیر کنه ان شا الله.

یا الله.

[صدای محیط]