یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز سخن
یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. بنا به دلیلی من قصد کردم صحبت نکنم امشب. لذا با جش شروع شد جلسه. دیدم آنقدر شما با صفایید و خوبید و ادب کردید و اینها حیفم آمد. گفتم بحثمون هم منقطع نشه. یک چیزکی عرض کنیم تبرکاً. ما رسیده بودیم به انتهای نامهی سوم نامهها بر نامههای حضرت استاد.
این تیکه انتهای اینها. چون تو این نامه سوم خیلی موندیم که رد شیم. اگرچه خیلی کثیر الفروع هست مطالب. یک پنج شش خط آخر نامه رو برای شما بخونم. این کسایی که حتی سنشون هم کم هست آنها هم توجه کنن به درد همه میخوره. حضرت استاد بعد از این که فرمودندد اینجا رو که توضیح دادیم "دل را اطلس آسا ساده و هموار دار که اکوس ارواح را در او گرداوری که دل سالم کرسی ملائکه و عکاس ارواح گردد" که اینها رو توضیح دادیم. قصد داشتیم این را بیشتر توضیح بدیم. بعد ادامه میدن "در کلام علمای اعلام و سلاک الی الله الهادی".
همینا که در مسیر صیر و سلوکاند. "دارد که اعلی و اکرم اوراد". که رو لب جاری میشود. میخواد بگوید اعلی و اکرم اوراد. یعنی کسی که تو راهه. کسی که میخواد بازی درآری آن نه. راهرو کسی که تو مسیره. حواسش هست که انا الیک راجعون. میگوید برای چنین کسی اکنون همین ایام شعبان هم، شعبان المعظم هم بهترین اوقات برای اوراده که بر لسان جاری بشود از قلب عبور کنه بدل بشود به ذکر قلبی. اکنون دارد اعلی و اکرم اولاد، اوراد رو میگوید. بسم الله چه هدیک قشنگی.
طرح مسأله
هی میگوییم آقا استاد فلانی حاج ا این یک ذکر و یک ختم و یک مثلا ورد خیلی خاص به من بدید. اعلی و اکرم اوراد. دیگر نگرد جای دیگر. البته مر راهرو را. کلمهی طاهر و متطهره. لا اله الا الله. الا الله اثباته. تا نفی نباشد اثباتی نیست. تا مناهی پروردگار رو ترک نکنی اثباتی هم نمیآید. ثبوتی هم ایجاد نمیشود. لذا تثبت وجودی هم نیست. ل-لذا آن الا الله که انجام اوامره از در حقیقت گردنهی لا اله رد میشود. دلتو به هیچکس خوش نکن. پس این اولین ذکر و دروده.
بعد ذکر دوم که این هم اعلی و اکرم و درود مروّح و معطر یعنی روح بخش این ذکر دوم یا دروده که عطرش همه جا رو گرفته. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد به حق الفرج. ای حاج آقا خیلی ما رو سطح پایین آوردی. خیلی چیزای معمولی داری میگی. یک چیز جدید بگو. یک چیزی بگو که به هیچکس نمیگی. حضرت استاد علامه ذو فنون، أبو الفضائل برخی به او لقب دادن. دارد میفرماید که اعلی و اکرم اوراده. بالا بالا چی دارد میگردی؟ بعد میفرماید اگر اهل دلی یعنی برای بازی نیومدی.
نیومدی معرکه گیری کنی. واقعا با دلت آمدی تو این راه. "اگر اهل دلی دل را آگاه دار". به دلت این آگاهی رو بده "که آدمی را رسوم جمع رسم، سنتهاست، رسم. آدمی را رسوم عموم عوام گاهی هم همسر، اولاد، اموال، چیزایی که ما گرفتارشیم، و دیگر امور وی دام و سد راه گردد. هم دامه هم سد راهه. عمیق نشدن در دین. لذا دل خوش میکننددد به بچهشون. دل خوش میکننددد به همسرشون.
گشایش معنا
دل خوش میکننددد یعنی آنها رو در عرض خدا قرار میدن و الا که هرچه قدر انسان به خدا نزدیکتر بشود عشق همسر و فرزند و اینها تو دلش بیشتر میشود اتفاقا. میدونستید حدیث داریم هرچه ایمان بیشتر، عشق به خانواده بیشتر. اما این عشقیک که در طول حب خداست، نه در عرضش. که اگر یک بلایی سر بچه آمد بگوید خدایا ما رو گیر آوردیها. چرا بچه رو، بچه منو؟ بعضی از دوستان شده میآیند به من درد و دل میکننددد که بالاخره زن از قدیمامون گفتند ضعیفه، ضعیفه. مثلا همسر ما زیاد مریض میشود. اصلا اینطوری هست.
رهبر عزیز در ابتدای درس خارجشون یک روز فرمودندد که اتفاقا بلاها سر همسرت میریزد. به آقایون میگفتند. سر خانمت میریزد. تو رو دارندد امتحان میکنندد. بلایی که به تو میخواست بزنه به همسر بیچارهت خورده. مگه خدا عادل نیست؟ بالعَدل قامت السماوات والأرض. این تحلیل فرمایش رهبر عزیزه. فرمودندد همین برای همسرت ارتقای درجهست تحملی که بر این مریضی، بر این کسالت، بر این گرفتاریها میکند و برای تو امتحان و ابتلاءئه. برای تو گوشمالیه. رهبر فرمودندد گوش تو رو خدا دارد میپیچوند. ولی او رو ارتقای درجه میده.
اکنون اینجا برای عوام که حالیشون نیست این چیزا رو میگوید این چی میشود؟ باید از این رد شی. مراقب باشی که به أبی أنتم وأمی و و مالی وأسرتی وأولادی هرچی دارم فدای تو. ورد زبان مادر مولود امروز. همه رو فدا داد، فدا کرد. فدای یک موی سر امام زمانم. آن مادری که بیست و هفت بهمن دختر بچهها رفتند آوردنش همراهیش کردن. اکنون اسمش یادم نیست. مادر چهار تا مثل کوه استوار، محکم. اکنون ما یک چک تو راه خدا بخوریم خودمان رو میبازیم. میگوییم رها کن مثل اینکه خیلی سخته این راه.
بیان روایت
چهار تا عزیز در دونهش رو داده و پنجاهمین بچهش آورد، آمده بود همراهیش میکرد توی راهپیمایی. جیگر گوشت رو بدی. یک سوزی همیشود همراهته. دارد، دارد میخندد. مهمانداری میکند. مادر شهید حجهعی رو دیدید؟ یک وقت رفتید انشاءالله نجف آباد میآیند مزار پسرشون بگویید من ایشون رو میخواهم زیارت کنم. بنگر یک پارچه صلابت. اما یک سوزی تو دلشه این زن. من آنجا یک شب یک روضه خیلی سنگینی خواندم. مادر خواسته بود. مادر شهید خواسته بود. بعد که جلسه تموم شد ریختن سر ما برخی.
حتی دم در چند نفر آمدند منو بزنن از مردم نجف آباد. فحش و داد و سر من، منو به زور کردند تو ماشین بردن. که چرا اینطوری روضه اینطوری جلوی مادر شهید خواندی. بیچارهها نمیدونستند که مادر شهید به من گفته بود. گفته بود از پسرم کسی چیزی نمیگوید. من دوست دارم بگویید. بگویید چی به سر پسرم آمد. یک سوزی تو دلشه. این اتفاقا دارم این را اکنون که به شما میگویم یادم افتاد یک فرمایشی رو در شرح مصباح العنس حضرت علامه، ها اینها که تا اینجا چیزایی که اکنون گفتم همه فهمیدهیم.
هیچکس نمیتواند بگوید آقا، آقا سنگین حرف زدی، بچهترها نمیفهمند. سیر بحث رو عوض کن. اکنون من میخواهم حرف سنگینی بزنم الان. اما یک جوری میگویم همه بفهمید. مراقبه و حضور که بزرگترین شرط است در سیر و سلوک حضور و مراقبه. که جز با حضور و مراقبه ما به هیچ جا نمیرسیم. حضرت علامه طباطبایی علیک الرحمه به به شاگردشون حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه، این را کی میگوید؟ حضرت استاد علامه در شرح مصباح العنس ابن فناری میگوید.
تمثیل و شاهد
میگوید استاد ما حضرت علامه طباطبایی مثالی که برای درک حس حضور و مراقبه میزد همین بود. فرمود مادری که عزیز بچه از دست داده هرچقدر هم میبینی دارد زندگی میکند، آشپزی میکند، جارو میکند، مهمانداری میکند، ظاهرا میخندد. اما یک سوزچیزی همیشود تو وجودشه، جگرش. این هیچوقت از او فارغ نمیشود.
"اولادنا اکبادنا" فرزندان ما جگرهایمان، جگرمان، جگرگوشه که میگویند از اینجایی این روایت برداشته شده که من خودم هر وقت بنا به مصالحی، یک وقت مصلحت اقتضا کرده، یک وقت یک دادی سر مثلاً بچهام بزنم، یک تشری بزنم، یک گوشی از او بگیرم. بعد خدا شاهده بدون استثنا در خلوتم گریک کردم. چرا مثلاً من تشر زدم؟ از، اِ-- جگرگوشه آدمن. اکنون این جگرگوشهش رو سر بریدن. آن سوز همیشود همراهشه. علامه حسنزاده برای فهم، فهم حس حضور و مراقبه که همیشود همراه خوشا آنان که دائم در نمازند میگوید یعنی همین.
تو همیشود حواست به خدات هست. میگویند مؤمن حتی تو شادیش هم در فرح و سرورش هم یک حزنی دارد. ته دلش یک حزنی دارد. اکنون ما روضه نمیخونیم چون از وقتی که شنیدیم رهبر عزیز گلایک کردند از مداحها که گاهی اوقات من گوش میدم تشخیص نمیدم این مجلس جشنه یا عزاست. فرمودندد جشن رو شادی بخونید. دیگر ما، من خودم کسی بودم که تو جشنها روضه میخواهنددم. ولی دیگر این کارو نکردیم بهش. گفتیم راستو دیگر ها. ولی با این حال میشود وقتی که حتی جشن هم میخونیم، اصلاً یک حزنی همراه آدمه. این همان حس حضوره.
دقت در واژهها
بی کس و کار نیستیم. یک کسی بالا سرمون هست. این رو باید حفظ کنی. از اکنون این بچه ترها، اینها که سنشون ظاهراً از من کمتره و الا باطناً که قطعاً شما قریبالعهد به مبدا هستید و از ما بهتر و پاکتر و بالاتر، رو شماها باید قسم خورد، به شماها باید دخیل بست. این را تا آخر عمرتون یادگار از حضرت استاد داشته باشید. نه از من، از ایشون. این سوز حضور و مراقبه رو همیشود همراه خودتان داشته باشید.
این اگر باشد یک وقت خدایی نکرده زبونم لال یک آنی هم اگر شیطان آمد وسوسه کرد، نگاهت رو چرخواند، گوشت رو برد سمت محرمات. قلبت رو متخیلاتی برات ایجاد کرد، قوه خیالتو به سمت آلودگی دعوت کرد، همان لحظه با شهاب سنگ ذکر، با شهاب سنگ رجمش میکنی. به تعبیر حضرت استاد. با شهاب سنگی که تو سوره هشت میگوید ما شیاطین رو با شهاب، شهاب سنگها اینها دف میکنیم ، این را دفش میکنی. حواست هست که در محضر حقی. سریع توبه میکنی، سریع عنابه میکنی، برمیگردی. نوب، نوب، عنابه.
آن حالت برگشت ز-زنبور به کن-کندوشو میگویند رفته اکنون بخواد برگرده به اصلش، به بیتش. "شیعتنا کالنحل". شیعه ما مثل زنبور عسله. یک جا دیگر میفرماید "کالنحل" مثل نخل شیعه ما. من از همه خودمان، خودمان خواهشم اینه که بیاید از همین غنفوان، ما که دیگر تموم شد کارمون. شماها نوجوانی راه و رسم بندگی رو با طریق معرفت پیش بگیرید. میخواهم دیگر گناه نکنم. چگونه گناه نکنم؟ من که گناهها رو نمیشونداسم. چگونه گناه نکنم؟ اصلاً چرا نباید گناه کنم؟ بشناسم اصلاً این، این سیر رو. اصلاً من کیام که نباید گناه کنم؟
جریان بحث
سیر معرفت نفس میطلبه. این یعنی از طریق علم. حضرت امام سجاد صلوات الله علیک وقتی در مجلس یزید ملعون، اینجا در شام خطبه خواند، چون شامیآیند جاهل بودن، کوفیها ترسو بودن، جاهل نبودن. شامیآیند جاهل بودند. جهل بیچارهشون کرده بود. امام سجاد آنجا وقتی خودشان رو معرفی کردند فرمودندد که خدا شش تا چیز به ما داده. اولیش رو فرمودندد چی؟ به ما علم داده خدا. بعد فرمود الحلم. بعد الشجاعه همینطوری. اولیش فرمود العلم، علم. افتخار امام سجاد علمه، دانشه و عرفته. این پرچم علم و دانش باید سر در دلمون همیشود باشد.
اکنون آمدی هیئت. اکنون میخواهی تشریف ببری. به معرفت، به علمت، به دارایی وجودیت نسبت به صاحبان این جلسه اضافه شد یا نه؟ عمرتو دادی رفته. لذا اگر یک شب آمدی، اکنون آقا مرتضی جمله قشنگی گفت همان لحظه که تشریف آوردن. همین عزیزی که اکنون برای شما شور میخواهنددند، آقا مرتضی سلمانی. جالب بود که از لسانه مثلاً مداحی به این شکل آدم بشنوه. فرمودندد حاجی بیا بریم به داد این هیئتها برسه. اصلاً منبرها تعطیل شده. کسی پای منبر نمیشینه. معرفت لان شده اینها.
اکنون من دیشب هم یک هیئتی، رد میشدم از جلوس نبرم، معروف بود. دلتنگ بودیم گفتیم بریم چند دقیقه بشویدیم. رفتیم تو جلسه نشستیم. همه هم سن و سالهای شما و جوون. بعد فکر میکنم بیست دقیقه نشستم. یک بیت شعر از خواندن این مداح را من نفهمیدم چی گفت. آخر پاشدم آمدم بیرون. زیرصدا میگفتند حسین حسین. این آقا شعر میخواهندد صدا آنقدر به قدری زیاد بود این زیرصدای حسین حسین، اصلاً نمیفهمیدم این آقا چی دارد میخواهندد. برای اینکه نامه تموم شه دو خط باقیمونده رو هم بخونم. طعام روحی که مطعم و مَأکل ارواح آمد.
لایهٔ باطنی
کی در کام هر کسی گوارا گردد. یعنی آن اکل و شرب معنوی، معرفت که طعام روحیه، این به کام هر کسی گوارا نیست. اکنون غالب مردم، اکثر مردم از لغویات، دعات نفسانی خوششون میآید. از چیزی که تحریک قوه خیالشون رو داشته باشد، قوه خیالشون رو تحریک کنه. این چیزا لذت می برن. اکنون همین اکنون روبروی همین هیئت یک نفر برود یک بساطی پهن کنه فال بگیره مار فلان کنه سوت بزنه ماره بیاید از ق-قفس بیرون فلان فالگیری کنه معرکه گیری کنه اینها بیشتر از من، من با این ادعام و این جلسه آدم دورش جمع میشود.
چون قوه خیال اینها رو در نفوخ نمی کنم یا عشق می کنم. از این اکنون این حرفایی که اکنون ما داریم می زنیم مثل زهر به کام اینها تلخه. میگوید این حواست باشد این غذای هر کسی نیستا. نکنه میل دلت عوض بشود بعدش بیاید. آدم کامل همواره در همه امور دور محور عدل و وسط گردد. خیر الامور اوسط ها. نه افراط، نه تفریط.
اکنون یکی از دوستان آمد به من گفت، یک سوالی پرسید گفت "من شنیدم که"، این نوجوونه، گفت "من شنیدم که مثلا از علامه فرمودندد که روزی دو وعده غذا بخورید بینش هم هیچی نخورید تا صفای وجودی پیدا"، گفتم مطلقا. اصلا و ابدا چنین چیزی مال شما نیست. شما قشنگم بخور، خوبم بخور. اکنون وقت رشدته. درستم بخواب و استراحت کن. فقط شما این را داشته باش فعلا این دستورالعمل شماست. نه افراط نه تفریط. گفتم که آقا تا گرسنه نشدی چیزی نخور. اگر گرسنه شدی برو سمت غذا. این فرمایش پیامبره.
ثمره در عمل
علامه هم نمیآید که برای صحبت پیامبر چیزی بگوید. هنوز سیر نشدی دست از خوردن بکش. گفت تنقلات هم بخورم یا نخورم؟ گفتم تنقلات منظورت چیست؟ چیست مثلا مثل پسته و تخمه این چیزایی که مقوین؟ منظورش چیپس و پفک ظاهرا بود این چیزا. گفتم که آنها که به دردت نمیخوره برای چی بخوری؟ گفت آخه نفسم دوست دارد بخورم. گفتم اگر به جایی رسیدی که مخالفت با نفست کنی در گناهان، نه افراط، نه تفریط.
اگر به جایی رسیدی که نسبت به گناه عکسالعمل نشون بدی، چشمتو ببندی، گوشتو بگیری، غیبت نشنوی، دروغ نگی، بله تنقلاتم نخور مخالفت نفس کن. اکنون که تو گناه معاصی اونچه که مح-محرز حرمتش خود رو حفظ کردی، بله. مثل کسی که دست نمیزند تو مجلس مویسن. حاج چرا دست نمیزنی؟ که راحت دارد آقا جان. مراجع گفتند اشکال دارد. بعد همان آقا میبینی تا یک زنی از بغلش عبور کرد چشماش دارد با زنه میرود. تو که برای خودت دکون بازار راه انداختی. یک چیزی که شبهست برات. اصلا یقینی هم براش نداری.
یک مرجع گفته درسته یچه کسی گفته اشکال ندارد. این را رعایت میکنی بعد اونکه حرمت مس-مسلم الهیه. آخه این چه دینیه؟ نه افراط نه تفریط . هداک الله الی الصراط. به به، به به السلام. می فرمود که خدا تو رو به محکمترین راه، گزیدهترین راه که تو رو به صواب قدم میکشونه دعوت کنه. این چقدر نکته تو همین چند جمله علامه بود. هر کدوم، هر کدوم از این نکتهها یک منبر میخواست یا نه؟ دیگر ما گفتیم از بارش فرار کنیم دیگر. هی چقدر دیگر هی بمونیم سرش. که همه اینها ، .
پیوند با معارف
همان بحث دل را اطلس آسا ساده و هموار دار که اکو سروار رو درو گردآوریست. که دلتو صاف، سالم، سالم، صاف، بی غلغش اینها قرار بده. بعد ببین عکس ارواح میافتد روش. یعنی چی عکس ارواح میافتد روش؟ بحث مناسبت که جلسه پیش گفتیم کسایی که بودن. گفتیم که بین مدرک و مدرک مناسبت هست. نمیشود این مناسبت رو ورداریم. مشاكلت هست، مصاحخت هست، عذر消防. مؤانست هست، یک انسی هست. است که اصلا القل کل ای عمل علی شاکلته. همه بر اساس شاکلشون عمل میکنندد. چرا این از گناه لذت میبرود آن از ثواب؟ شاکلش اینطوری شده.
هرچی هست اصلا چیزی که صادر میشود از هر کسی بر اساس آن تناسب، مناسبت. خیلی بحث مناسبت مهمه. لذا آنجایی که تناسب، نکته آخرو تناسب بین ظاهر و باطن من برقرار میکند، توازن رو ایجاد میکند، یادتونه چی بود؟ میشد برزخ بین ظاهر و باطن. به او میگفتم قوه خیال یا مثال، رتبه مثال متصل یا مقید. بیرون از من عالم که اکنون انوات ما رفتند به او میگویند مثال چی؟ منفصل بیرون از من. همان تو منم هست. آن را باید مراقب باشید پاک باشد. تا این قوه خیال پاک نشه به هیچ جا نمیرسیم. این نکته رو خیلی روش تمرکز کنیم.
قوه خیال رو تا میتونیم از افکار و خیالات پلید پاک نگه داریم تا بتونیم رابطه، رابطه بین ظاهر و باطن و آن توازن و آن تناسب برقرار بشود عزیزان دل. این تناسب رو شما نمیتونی برداری که مثل اینکه اکنون اینجا چون بحث ارواح رو آورده علامه، عکوس ارواح، عکس ارواح بیفتد تو دلت. شما وقتی که با سیر معرفتی میری جلو متوجه میشی که همین آسمان و ملک و فلک و این زمین و همین عالم عنصری و بگیر برو تا مراتب عالیک همه چین؟ همه پیاده شده از ارواحن. ارواح رو شما بگیرید معانی، معانی یا میگویند معنوی.
ادامهٔ برهان
وجودات معنوی، معانی عالم، ارواح که واسطه فیضن. آنها مبدعن، ایجاد میکنندد، انشا میکنندد، حرکت ایجادی در ما دارندد که ما بتونیم حرکت وجودی کنیم به سمت اشتداد وجودی بریم، رشد کنیم، ارتقای وجودی پیدا کنیم. آن ارواح وقتی پیاده میشوند میخواهم ربطشو با قوه خیال بدم. وقتی پیاده میشوند میآیند به مراتب مادون، ارواح، معانی. ملک و فلک و آسمان و زمین و عالم عنصر و ماده و طبعا این جماد و این موالید سلافه. معدن یا جمادات، نبات و حیوان که انسان هم جزوشه. اینها صورت میگیره، شکل میگیره.
همان معانی آمده این قدرت الهیه. تو قوه خیال شما همین اتفاق میافتد. عقل، اصلا چه خواب باشی، چه بیدار. اکنون خواب رو مثال بزنیم. شما میخوابی کجا اخذ حقیقت میکند پیام الهی رو؟ عقل یک حالت کلیک دیگر. مدرک، مدرک کلیاته. من چگونه ببینمش؟ چه شکلی به او بدم؟ کی این صورت و شکل رو به آن معنی کلی میده؟ شما وقتی میخوابی عقلت با عالم قدس ارتباط میگیره، با عالم مثال. رفتی به یک رتبه پنهانتر از این عالم. یک حقیقت، یک پیامی از خدا اخذ میکنی. میخواهی این را ببینیش.
چگونه با آن حشر و نشر پیدا کنی که ببینیش، بچشیش، بفهمیش. یعنی عقل تو وقتی پیاده میشود میآید به مرتبه مادون، میشود قوه خیالت که صورت و شکل به تو میدهد. اکنون چه الله اکبر! از این قدرتی که خدا پیاده کرده در قوه خیال از کجا بفهمه معنی کلیک رو چه صورتی به او بده؟ یک معنی کلیک چه شکلیش بکند؟ چرا شما تو خواب این صورت و شکلو میبینی؟ آن، آن صورت و شکلو میبینه که مفسر میآید از آن صورت عبور میکند حقیقت پیامی که از خدا گرفتی رو استخراج میکند. این کار تعبیر خواب که میگویند یعنی اینه.
شهادت حال اولیا
قوه خیال میآید یعنی پیاده شده عقل تو میشود تو قوه خیالت. اگر کسی قوه خیالش سوار بر اشکال موهشه و وحشتناک دارد نملذه، لذت نمیبره. اعصابش داغون میشود وقتی فکر میکند به چیزهایی که دارد تو خیال پردازیهاش یا به خوابهاش. اینها پیداست که چی؟ قوه خیال آلوده شده. و متاسفانه عقلش مشوب شده به وهم، خیالی دارد زندگی میکند، خیالاتشم ناپاک شده. باید حواسش رو بیشتر از دیگران جمع کنه تا آن حقایق کلیک بتونن پیاده بشن.
این دقیقا مناسبتی که داریم میگوییم مشاکلاتی که کل قل کل يعمل على شاکلته، این مشاکلت، این مناسبت یعنی این. اگر قوه خیال تو با عقلت مناسبت داشت، حقایق کلیک آن پیامهایی که از خدا بهت القا میشود به راحتی تو قوه خیالت شکل میگیره. تو اصلا امام حسین رو تو کربلا تو گود قطلگاه میبینی و گریک میکنی. ولی نه، اگر اینچنین نباشد هرچی زور بزنی نمیتونی ارتباط بگیری با آقا. صحنه رو نمیتونی ببینی، رصد کنی. این گیر که میگوید دلت رو اطلس آسا ساده و بی آلایش قبلا توضیح دادیم دیگر. اطلس فلک چندم بود؟
ذیل آن فلک هشتم به او میگویند آسمان ستارگان ثوابت. ظاهرا میگویند ثابتن اما ثابت نیستن. بینهایت دونه، دونه، دونه، دونه، دونه تو فلک هشتم این ستاره کهکشان، میلیاردها ترمینال، در هر ترمینال میلیاردها کهکشان، در هر کهکشان میلیاردها منظومه، در هر منظومه الا ماشاءالله سیاره و ستاره و چی و چی تو آن فلک هشتم. دونه، دونه، دونه. بالاش که اطلسه، ذیلش میشود آسمان هفتم. بالاش که اطلسه آسمان اول که نهم، آن را در نشئ طبیعت به او میگویند عرش. و الا عرش ما فوق هم داریم آقا. عرش معنوی هم داریم.
مسیر سلوک
پیاده شده آن عرش معنوی اطلسه. پیاده شده کرسی معنوی در عالم انصاری، آسمان ستارگان صوابته، هشتم. میگوید دلت رو مثل اطلس الف تا لام سین که نقطه هم ندارد صاف صاف اطلس. میگوید اینطوری یک نقطه سیاه توش نباشد. بعد ببین چگونه القاءات و پیامهای الهی به تو نازل میشود. میشود محل نزول حقایق. انا انزلناه في ليلة القدر. بسه همین مقدار الحمد لله که نامه تموم شد. اگرچه بحث تموم نشد اما دیگر بار سنگینه واقعا من هی میخواهم فرار کنم از نامه ها. آنقدر سنگینه واقعا میخواهم فرار کنم.
ان شا الله که عاقبت ختم به خیر بشود والحمد لله رب العالمین. بسم الله العظیم الاعظم الهی برای اینکه ان شا الله حاجع الرب بشویم یک صلوات بفرستین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به مولانا حسین و بسیدنا العباس و به امامنا علی ابن الحسین. یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک. اللهم عجل لولیالفرج. خدایا ، این شعبان معظم را آخرین ماه شعبان عمر ما قرار نده.
خدایا جوانی ما را عاقبت بخیر کن. این جوونی اگر عاقبت بخیر شد، کلاً عمرتم عاقبت بخیره. خدایا به حرمت این جلسات هرکس تو التماس دعا گفته مریضه، دلش مثل من مریضه، قلبش، روحش، جسمش همه رو خدایا از صاع رخت عافیت بپوشان. دست عزتت، تأییدت، شوکتت، حمایتت بر دوش علمدار انقلاب، این جانباز عزیز، رهبر عزیز آن که روز جانباز هم هست قرار بده. خدایا به حرمت حضرت صدیده طاهره ما رو قدردان این جلسات بگردان.
جمعبندی عملی
خدایا به حرمت صاحبان این جلسه، بچه های ما رو، نسل در نسل ما رو بدون استثناء از فساد آخرالزمان حفظ و هدایت و عاقبت بخیر و در خدمت قرآن و عترت قرار بده. به حرمت حضرت ولی عصر، خدایا همنشینی با یاران شهیدمون رو ، با عاقبت بخیری و با شهادت نسیم ما بگردان. این عکس راست میگوید آقا مرتضی دل میبرود هی. عکس بین الحرمین که پشت سر شما نصب شده. خدایا به حرمت صاحبان این ایام قسمت میدهیم هرچه زودتر با معرفت به خرج خودت ما رو راهی کربلا و مشهد الرضا بگردان.
پدر و مادرمون رو هر کجا هستندد از فیض این جلسه از صاع بهرهمند گردان. خدایا از سر مردم مظلوم و گرفتار غزه و رفح و فلسطین به حرمت آقا اباالفضل العباس دفع بلا بگردان. دشمنان اسلام و مقاومت خاصه اسرائیل خبیث ریشهکن بگردان. اللهم اغفر ذنبه من يقرأ الفاتحه من الصلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ان شا الله عزیزان حمدو که میخونند توجه داشته باشن که فردا شبم از هشت اینجا جلسه هست. کمیل رو اول تند تند میخونیم و یک توسل کوتاه و بعد سخنرانی و بعدش هم جشن.
و بیاین دیگر شب جمعه هم هست و هم تشکر میکنم از عزیزانی که به وقت میان، به موقع میآیند هیأت و اونایی که بار برمیدارندد برای هیئت فقط مصرفی نیستن، نوکری هم میکنندد. آقا حاجی کاری چیزی هست ما انجام بدیم تو هر زمینهای. و گله میکنم از اونایی که دیگر خیلی بیش از حد پیری زودرس گرفتند مثل من. پیری، پیری زودرس گرفتن. خدا هممون رو عاقبت بخیر کنه ان شا الله.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.