یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
وعلیک السلام و رحمة الله.
روز شهادت حضرت صدقه طاهره شهیده فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
انشاءالله که در این روز پرحزن و اندوه امام زمان عزیزمون که عزادار اصلی هستن هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائم همه ما رو دعا بکنن.
صلواتی قد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
از عزیز دلم حضرت آقای مطهر عذرخواهی میکنم در محضر ایشون.
ما رو تحمل میکنن.
رسیدیم بر اساس روند سیر بحثهامون در مناسبتها سر سفره عرفان عملی و عقل عملی که حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه در کتاب نامهها و برنامهها داشتن به انتهای نامه دوم و بحث دعای حجاب.
اجمالاً چیزکی ما دیشب پیرامون دعای حجاب گفتیم و اهمیت استفاده از این احراز و اوضات و ادعیه رو که باید هممون توجه داشته باشیم.
اگرچه اگه کسی بخواد به نحو مستوفی بعض از دستورالعملهای بزرگان رو و سفارشاتشون رو و آنچه که به یادگار به ما رسید از بعضی از بزرگان رو بهتر بدونه در جلسات شصت تا هشتاد شرح کتاب الموت، اونجا ما تقریباً تو بیست و یک جلسه بعض از یادگاریها رو اونجا بیان کردیم از جمله همین دعای حجاب رو البته توضیح ندادیم فقط توصیه ها رو گفتیم.
نکته خیلی مهمی که در ابتدای این دعا هست و دیشب نشد در رابطه باهاش صحبت کنیم بعد از اینکه آیه چهل و پنج و چهل و شش سوره اسرا رو در ابتدای این دعا امام صادق سلام الله علیه میارن، در آیه چهل و شش میفرماید "و جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه".
کن پرده در بحث قلب مکنون برای که سیر بحث قلب رو، قلب در قرآن رو دنبال میکردن فکر میکنم بیش از بیست جلسه پیرامون قلب مکنون سخن گفتیم.
میتونین اونجا رجوع کنید.
یکی از آیاتی که اونجا مورد بحث قرار دادیم همین آیه بود که فرمود ما بر دلهای اونها یه پردهای انداختیم "أن يفقهوه" که بخوان بفهمن.
نمیفهمن.
یه پردهای ما انداختیم که اینها حقایق رو از جمله قرآن رو نفهمن.
"و في آذانهم وقرا".
وقر عرض کردیم به مرکب و شتری میگن که انقدر بارش کردن کمرش خم میشه.
به، به این حالت میگن وقر.
"و في آذانهم وقرا" تو گوششون سنگینیه.
اصلاً حوصله شنیدن حرف ندارن.
یکی از نشانههای مریضی دل سنگینی گوشه.
یعنی چی؟
یعنی طرف حوصله شنیدن حرف اصلاً نداره.
هیچ نوع حرف چه برسه به حرف حق.
فقط میخواد اونچه که خودش هوای نفسش، خواهش دلشه عمل کنه.
دیگه اون کسی که حرف، حرف حق رو هم دیگه نمیخواد بشنوه که دیگه اولیتر.
به رذالت نفسش، به خبث نفسش.
متأسفانه بلای فراگیریست که جمعیتهای متأسفانه مساجد حتی به قضیه حیاتی ما رو گرفته که رفته رفته از منبر فاصله گرفتن، از درس و بحث و کلاس معارف و این روایات و آیات فاصله گرفتن صرفاً عشقشون شده روضه و سینه زدن.
اون هم حق، اون هم زیبا، اون هم به حق.
اما اون نمکه و بارها عرض کردیم این خورشت.
گوششون سنگین میشه.
حوصله ندارن.
"و اذا ذكرت ربك في القرآن" پیغمبر وقتی تو پروردگار خودت رو در قرآن یاد میکنی، "اذا ذكرت ربك في القرآن" سطح دعوت رو برده تا ربك تا رب پیغمبر که "ان الى ربك منته".
"ان الى ربك المنتهی".
اون انتها رب تو قرار گرفته و "ان الى ربك روجى".
همه به سمت رب تو در حرکتن که رب پیغمبر الله هست و رب ماها هر کدوم نسبت به صعای وجودیمون که چه اسمی از اسامی حضرت حق شده کانال وجودی ما که فیض فیاض علی الاطلاق به ما آنفان برسه.
اسامی حضرت حق در هر کسی پیاده شده اون رب بشه تک اسمی.
به ندرت دو اسمی میشن.
[نفس عمیق] ولی او همه اسماء.
رب شده الله سطح دعوت پیغمبره.
میفرماید که "و اگر وکر تربک فی القرآن" وقتی تو، تو قرآن به یک معنا میشه گفت سنگ تموم گذاشتی برای دعوت، سطح دعوتت سنگ تمومه تو بود "ربک" نه "ربهم".
خب چگونه یاد کردی از رب خودت در قرآن؟
"وحده" اون خدایی که یه دونهست.
"وحده".
بحث احدیت و واحدیت رو قبلاً گفتیم و فرقش رو.
که احدیت مقام جمع الجمع بود که جنس روح ما از اون مرتبه است.
واحدیت مع، اِمم...
مرحله کثرت بود که قوای نفس از اونجان و شروع خلقت و کثرت.
میگه "وحده" یه دونهست.
چگونهست که یکی رو خیلی دوسش داری؟
نمونهش رو سراغ نداری.
میگی یه دونهای.
اینجا میگه یه دونهست "وحده".
اون خدایی که تو معرفی کردی "وحده".
"الله اکبر من ای یصف".
بزرگتر از اونچه که بشه وصفش کرد.
اصلاً قابل قیاس با کسی نیست که بخوای حالا دو پیدا کنی براش.
خب اینجا چه اتفاقی میفته؟
همه رو گفتم برای اینکه به اینجا برسیم.
چه اتفاقی میفته وقتی پیغمبر عزیز عالم دعوت میکنه به وحدانیت حق، اونم به وسیله قرآن.
سطح دعوت هم که گفتیم چگونهست.
"ولّوا" چقدر بدبخت و بیچارهاند.
"ولّوا علی ادبارهم نفورا".
اینا پشت میکنند د فرار.
پشت میکنند میرن پی کارشون.
نمیخوان بشنون.
اتفاقاً در تفسیر این آیه دقت میکردم.
در تفاسیر معمولاً این روایت رو آوردن که پیغمبر وقتی قرآن اِاِا...
نماز رو اقامه میکردن "بسم الله الرحمن الرحیم" رو بلند میگفتن.
"بسم الله الرحمن الرحیم" رو که بلند میگفتن بسم الله دیگه الله هم که رب پیغمبره "و اذکر و اذكر ربک فی القرآن".
"بسم الله الرحمن الرحیم" بلند که میگفتن این منافقایی که تازه تو نماز بودن یعنی اقتدا کرده بودند پیغمبر انقدر سختشون بود که پیغمبر "بسم الله الرحمن الرحیم" رو داره بلند میگه، نماز رو میشکوندن میرفتن یه گوشهای از مسجد که صدای پیغمبر رو نشنون.
عجب!
چقدر آدم باید بدبخت بشه، چقدر بیچاره بشه.
حالا اون "بسم الله الرحمن الرحیم" حوصله نداره بشنوه ما هم قال الساده و قال الباقر و نصیحت بزرگانمونو چقدر دستورات بزرگان داره تو کتاباشون خاک میخوره.
چندتامون سیر کردیم در این شهرها و مدائن اطرافمون که یه صاحب دلی، یه صاحب نفسی، یه معلم خوبی، یه عالمی که همه هم رفتن تک و توک باقی موندن و بریم محضرشون رو درک کنیم که یه نفس بزنه این غزارات بره، آلودگیها بره.
در حالی که در دام شیطان هم افتادیم بدجوری.
مخصوصاً ما تهرانیها.
عجیب مثل یه کاسه پر [نفس عمیق] متأسفانه پر گناه.
یه کاسهای از دور که از بالا که یا از دور که نگاه میکنی تهران مثل یه کاسهای که بالاش هم یه سایه پر-- حالا ظاهراً دود اما منظورم دود گناه.
این ظاهرش که-- این، اینو ول کن این دود، اون دود گناه به مراتب بسیار بدتر از این و خفه کننده.
هر روز هم بدتر.
خب این دام شیطانه.
این کاسهای که تو تهران بین یه دو تا دور کوه وسط یه دره طوری به نام تهران همه دارن تو هم میلولن.
یه بار برید از بالای کوه نگاه کنید متوجه میشید چی عرض میکنم.
و همه گرفتار دام شیطان.
خب چرا ما پناه نبریم به این اقبیل احراز؟
حرزن ایناها به، به این قبیل ادعیه [سرفه].
که دشمن تا دندان مسلح به ما کمین کرده.
هم ظاهراً هم باطنا.
چه دشمنی که او را میبینیم مثل دشمنان انسی.
چه دشمنانی که نمیبینیم مثل جز-- دشمنان جنی که دیشب بحثش گذشت.
البته [نفس عمیق] اون [نفس عمیق] صحیفهای که اون [نفس عمیق] جدول جفری که دیشب هم عرض کردم حضرت علامه به رهبر عزیزمون برای صیانت از انقلاب و حفظ انقلاب هدیه کردن که گفتم این هدیه امیرالمؤمنین بوده به دست ایشون رسیده و کسی الان اون رو نداره جز امام عصر و رهبر عزیز ما.
اون صد در صد بود.
من دیشب اشتباه گفتم.
هزار در هزار.
صد در صد میشه ده هزار.
ده هزار خانه است اون جدول.
یه جدول خاصیه که از همین ارتباط ربط بین وفق بین اعداد و حروف استفاده شده تا حرزい باشد برای پناه جستن به حضرت حق از شر اشرا و شیاطین روزگار.
یکی از همین عزیزان همین هیئت یه شب خواب دیده بود بعدا اومد برای ما با یه التهابی میگفت دیدم دور تا دور ما پر است از شیاطینی که نفس به نفس ما را احاطه کردهاند.
چه خواب خوبی.
ترسناک بوده اما خوبه، خوشه.
دیدن اینجور خوابها انسان بفهمه که حریفش کیه، چه، چه کرده و چگونه پر کرده دور ما رو.
ملئت بطونکم من الحرام که ابا عبدالله در کربلا فرمودن این ملئت بطن شما نه فقط شکمه.
اونچه که شما ازش تغذیه کردید هم ملئت بطونکم من الـ هرچی که تغذیه کردید.
یه وجه ظاهرش برمیگرده به چی؟
به مال حرامی که ظاهراً خوردی.
وجه باطن امام معصوم هم مثل پیغمبر انه و الا وحی یوحى هرچی میگه دهان، دهان عصمت است.
هزاران وجه دارد.
یک معناش هم برمیگرده به اون تغذیه روحی یعنی بطن روح شما، شکم روح شما تغذیهای که کرده از حرامها بوده.
یعنی علم غیر نافع رو بلکه مضر رو تغذیه کردید.
در دعای بعد از نماز عصر پناه میبریم به خدا از چی؟
از چند تا چیز یکی، یکی چیه؟
علم لا ينفع و من علم لا ينفع.
چقدر ما رو سرگرم کردن اینها.
که ما باید پناه ببریم و این بطنها پر شده از افکار و عقاید و تخیلات و بعضی جاها رو من مخصوصا با یک تومعنینه این کلمات رو پیاده میکنم به جهت حساسیت شاید.
خیالات، تخیلات عجیب و غریب و مشوش و حرام، خیالات حرام.
خیالات حرام بیچاره کرده ما رو.
حالا ما در خصوص قوه خیال خیلی با هم کار داریم.
خیلی باید حرف بزنیم که تا قوه خیال تطهیر نشه نمیشه انسان رها بشه.
نمیشه.
مقید به قیود و اون اغلال، اغلال.
تا جایی که در سوره یاسین دیروز داشتم دقت میکردم البته در جلسه هفتاد و دو شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری حضرت علامه عسگری داشتن شرح میدادن، دیدم توجه ما رو جلب کردیشون به این آیه.
ولی خب هر روز این سوره یاسین رو میخوندیم بیتوجه، بیتوجه میخوندیم.
اما دیدم جالبه این آیه هشت سوره یاسین انا جعلنا فی اعناقهم عنق، عنق این گردن.
انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا.
این زنجیرها، این قلها، اغلالا.
یه قلی ما زدیم، میزنیم گردن اینها قرار میدیم تو گردنشون على اعناقهم.
این قل چگونه است؟
چگونه قلیه؟
مثلاً یه بندیه که یه ذره گردنتو تکون بدی شل میشه یا مثلاً میتونی گردنتو اصلا بچرخونی.
نخیر.
میفرماید که فهی الی العلقان زقن.
فهی الی العلقان فهم مخمحون.
این میاد میزنه زیر چونههاشون.
این، این قلی که میزنه خدا میگه این به گونهای است که میاد تا زیر چانه، چانه رو هم میبره بالا.
اصلا دیگه نمیتونه سر به هیچ عنوان نمیتونه تکون بخوره.
نه میتونه یه ذره مثلاً سرشو بیاره پایین بتونه جلوشو ببینه، نه عقبشو میتونه ببینه، نه میتونه سرشو گردش بده چپ و راستشو ببینه.
اصلا هیچ گردشی نیست.
ثم مبکمن عم یفهمون لا یعقلون.
عقلش تعطیل میشه.
اصلاً نمیبینه هیچی.
نه میتونه سیر انفسی کنه به قول استاد، نه سیر آفاقی.
چنین کسی چگونه سیر انفسی کنه که سرش اینطوریه؟
سرش در گریبان خودش نیست.
قلب عبارتی قرآن فليت- وليتلقف بود دیگه.
تلطیف سر اینه، این، این.
سرت بره تو وجود خودت، تو سینه خودت.
خودت معطوف به خودت بشی.
این فليتلقف تلطیف سر.
که کسی نمیتونه به باطن قرآن برسه مگر با تلطیف سر.
حالا کسی که سرش برعکسه به جای اینکه تو خودش باشه سرش بالا قل هم اومده زقنش این چسبیده به زیر چانش نمیذاره تکون بخوره.
این چگونه بخواد خودشناسی کنه؟
حالا از، از وجه باطنش شما این قصه رو ببینید.
این ظاهرش که نمیتونه هیچ جا رو ببینه باطن هم یعنی نه میتونه سیر انفسی بکنه، خودش رو بشناسه، نه میتونه سیر آفاقی بکنه، پیرامون رو ببینه.
و في الارض آیات للموقنين.
تعطیل و في انفس، و في انفسکم افلا تبصرون.
تو جانهای شما هم هست و في الارض آیات للموقنين.
آیه ها هم تو نفس و جان خودتونه هم پیرامونتونه.
کسی که بر اساس آیه هشت سوره یاسین چنان گرفتار بند و قل نفس و شیاطین پیرامونش شده، بحث ما دعای حجاب و در امان ماندن از شر شیاطین جنی و انسی و اینهاست که اینجا رو اینها رو داریم میگیم.
بیربط که نیست که.
چگونه میتونه سیر انفسی و افاقی بکنه؟
یه همچین کسی هیچ از حقایق نمیفهمه تا سرش به سنگ بخوره "فکشفنا".
اون موقع باز ما، اینجا "جعلنا".
توی این آیه هشت "جعلنا".
دوباره تو آیه چهل و شش اسرا و "جعلنا نا علی قلوبهم".
همش کار خداست.
کار جنود الله ملائکه که واسطه خیراند.
دوباره اونجا و "کشفنا".
ما پرده رو میزنیم کنار.
"أنکَ" از تو.
"غطاَکَ".
جالبه.
پردهای که "غطاَکَ" خودت این پرده رو ایجاد کردی.
خودت این قل رو به خودت زدی.
حالا "فبصرک اليوم حدید".
حالا "یوم" که ظرف ظهوره یا ظهور اشیاعه.
حالا که شیعیت خودت، صورت وجودی خودت ظهور کرده "یوم تبلی السرائر" باطنت آشکار شده "فبصرک اليوم".
حالا وقت ظهور که فرا رسیده "حدید" چشم تیز میشه.
تازه میفهمه چه خبره.
هم تو خودش هم پیرامونش.
که دیگه اونجا فایدهای نداره.
سر به سنگ لحد خورده.
خیلی انسان کارش درست بوده باشه، تونسته باشه استعداد رو مذهل نکنه.
استعدادش رو، همون هیولای اول که مثل یک چوب نتراشیده بود، به زبان یونانی، چوب نتراشیده، استعداد محض بود.
ب-اون قوه بود، منه بود.
اونو به فعلیت باید میآورد.
نکرد.
حداقل اینکه ن تراشیدش و با گناه بعد ن تراشیدش اینطوری بگیم.
اونو مذهل نکرد، برد با خودش.
چنین کسی تازه برزخ تکامل برزخی بتونه این بارها رو از روشش ورداره.
یعنی دقت بفرمایید چی عرض میکنم.
حکم دعای حجابها در عالم برزخ میشه تکامل برزخی.
اما با چه بستری؟
با بستر استعداد مذهل نشده.
کسی که گناه پشت گناه کرده، چشمش هر جایی شده، تخیلاتش فاسده، مشوشه، متخیلات فاسده داره.
این خب زده مذهل کرده، استعدادو از بین برده و چقدر سخت میشه دوباره برگرده.
خب این چنین کسی نسبت به اظملال استعدادش برزخش طولانیه.
خیلی هم طول میکشه، بیچاره میشه.
خودش خودش رو اینچنین ساخته.
"نعوذ بالله من شرور انفسنا".
امیرالمؤمنین مولای هممون اول همه خطبههاشون چی میخوندن؟
"نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا".
"انفسنا".
هرچه از خودم با خودم کردم.
چه اون کسی که به حقایق و معارف میرسه و میچشه، عالم بالا رو درک میکنه، به معراج میره، باز در درون خودش این جوشش صورت میگیره.
هرچه هست در درون خودشه.
که یک کلید واژهای رو میخوام بهتون هدیه بدم.
امشب شاید وقت نشه، فردا شب.
و هر کی گفتم بیابون گرد شد.
که رابطه تو با عالم هستی چگونه است.
تو و این عالم هستی.
یه جمله هم هست اما بیابون گردتون میکنم.
این جمله که اگر کسی بفهمه چی شنید و چی گفت.
چه در حیث معنویات، معنا، معنا، معرفت، علم، اینها در درون خودته که میجوشه.
چه از حیث باز گناه و معصیت و هوای نفس و خواهش نفس دل خودت، خودت.
شیطان دعوت میکنه.
اما هرچه هست تویی که اجابت میکنی.
منم که استجابت، این در درون خود این اتفاق، هرچه هست خودت، خودمونیم.
لذا اینجا که میرسه حضرت استاد بارها همیشه تو اغلب درسهاشون میفرمودن روحشون شاد که علم و عمل جوهرند و انسانساز، جوهرند، عرض نیستند.
علم و عمل عزیز دلم عرض نیست.
بگی حالا مثل یه رنگ پاشیده شده رو دیواره میریم میشوریمش یه رنگ دیگه میزنیم.
اینطوری نیست.
جوهرت جزو وجودت میشه.
"إنما هي أعمالكم ترد إليكم".
این چیزی که به سمت شما اومده که خود شما هستی و "اقرأ كتابک".
خود تو قراره کتاب خودت رو بخوانی، نه ملائکه.
این چیزیست که خودت "ترد إليكم هي أعمالكم".
این اعمال شما بوده.
عمل که تموم شد.
متسرّم بود، متجدد بود، منقضی بود، تموم شد رفت.
هم زمانش هم مکانش.
ده سال پیش من یه خطایی کردم.
دو روز پیش، دو ساعت پیش من یه گناهی کردم.
الاعوذ بالله.
بعد این تموم شد.
زمانش، مکانش تموم شد.
چیه که باقیه که "ترد إليكم".
خود تویی.
خودت خودت رو تراشیدی.
اون هیولای اول، اون منه، اون قوه، اون استعداد نتراشیده شده دست تو، دست من بود.
گفتم بفرمایید بتراش.
بنویس.
کتاب وجودی خودت رو خودت بنویس.
"اقرأ باسم ربك الذي خلقك".
بخوان به نام پروردگاری.
خواندن یعنی در درون خودت بخوان.
قرآن تو وجود خودته.
اون جمله کلیدی که اگه لطف خدا بکنه بتونم بگم فردا شب براتون، میفهمید یعنی چی قرآن تو وجود خودتونه.
هرچه هست تو خودت، تو خودتونه.
تو کتاب شریف نامه ها بر عرض شود خدمتتون کتاب شریف ذ-- در ذکر و ذاکر و مک-مذکور، نور علی نور که خیلی از شما هنوز مو تو صورتتون در نیومده بود.
من این کتاب رو برای شما اون موقع جرات نمیکنم بگم شرح دادم.
ما کی هستیم که شرح بدیم.
خوندیم از رو براتون.
نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور.
مرید علامه اصلاً این یکی از بهترین کتابهای عقل عملیه.
میگه آقا من چیکار کنم؟
بفرمایید.
بفرمایید یادگارهای حضرت هستن.
بخونید عمل کنیم هممون.
هرچه اونجا یکی از نوک-- میشه گفت کلیدیترین نکات که در رساله لقاء اللهشون هم ایشون تصریح میکنند همینه که هرچه هست تو وجود خودته، خودت تو خودت میجوشه.
تو الان اراده کن گناه نکنی عالم و آدم پر بشه از شیاطین.
کسی میتونه به زور تو رو مجبوره به گناه کنه؟
بیخود گردن شیطان نندازیم.
تازه امثال این دعای حجاب اومده ما رو مصون بداره از اونها.
باز دغلتونیمون هم باقیه.
امام سجاد علیه السلام مگر نفرمودند که اگر من در، اگر تمام دنیا رو کفر بگیره یعنی به دنیا بگیم کفرستان.
کفرستان بشه.
امام سجاد، سجاد علیه السلام.
من در بیابان تنها باشم با قرآن هیچ احساس تنهایی و کمبودی ندارم.
"من اراد علم الاولین والاخرین فلیثبت للقرآن" فال-- با سه تا نقطه.
عمیق شو در قرآن همه چی درش هست.
غذای روحته.
این که اراده ما انقدر ضعیفه قربونت برم به جهت که از قرآن دوریم.
قرآن غذای روحه که در سیر غسل سلسله رتبههای وجودی بعداً خواهیم گفت که هر کدام از رتبههای وجودی ما غسلشون با چیه.
اونو انشاالله در بحث ش-شرح رساله سیر بحر العلوم سیر و سلوکی اونجا میگیم.
انشاالله فاطمیه دوم توفیق باشه.
کار به جایی میرسه که، کار به جایی میرسه که دقت بفرمایید کار رو به جایی میرسانم که خودم قبر خودم میشوم.
خودم فشار قبر خودم میشوم.
خودم جهنم خودم میشوم.
اصلاً خودم جهنم میشوم.
تا جایی که حضرت استاد در جلسه هفتاد و دو شرح مصباح العنس با صراحت میفرمایند که اصلاً اون نکیر و منکر هم خودتی.
علم و عمل جوهر اندیش انسان ساز خودتی.
"اقرأ كتابك" خودت بخوان.
نکیر و منکر کجا بود که بیاد بخونه؟
خودت بخوان.
"اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا".
خودت برای حسابرسی خودت کافیه.
ندیدی وقتی گناه میکنیم العیاذبالله چقدر اونا نفسشون پاک بود.
حضرت علامه وقتی اصلاً کلمه گناه رو میخواست بیان کنه میگفت نفس حالت اشمه.
اعجاز داره از گفتن کلمه گناه.
این که ما راحت مثلاً خیلی حرفای زشت و خبیث رو به زبان میاریم و اینا که من تنم میلرزه.
بعضیا فحاشن فحشهای عجیب و غریب میگن اینا خبث نفسه.
دخالت شیطانه.
اونجا میفرمود که این حضرت استاد میفرمایند که این نکیر و منکر خودتی.
برای بعضیا این نکیر و منکر میشن بشیر و مبشر.
چرا برای این بشیر و مبشره؟
چرا برای اون نکیر و منکره؟
چرا حضرت عزرائیل قابض الارواح که میاد قبض کنه تو رو از رتبه مادون نشأت طبیعت ببره به یه رتبه بالاتر.
چه کار قشنگی.
دستشان درد نکنه تشریف بیارید آقا.
"فَتَمَتَّ نَوَالْمَوْتَى إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ".
ما دست شما رو ببوسیم.
میخوای ما رو از رتبههای مادون بکشی به بالا.
اصلاً برزخ داشته باش.
برزخ تکامل برزخی معنی نیست.
اونجا هم راه بسته نیست.
اونجا هم تکامل هست.
ولی کار خیلی سختتره.
قبلاً عرض کردیم اگه اینجا با دو رکعت نماز با یه رکعت نماز به معراج بری، اونجا باید هزاران هزار نماز بخونی تا یه قدم پیش بری.
تکامل اونجا خیلی سختتر از دنیاست.
اما خب میاد قبض روح کنه.
حضرت قابض الارواح تشریف میارن.
میخواد قبض ما رو از ر-رتبه مادون ببره به مافوق.
چه کار قشنگی.
اونجا ایشون که تشریف میارن چرا بعضیا چهره ایشون رو زشت میبینن یا ترسناک میبینن؟
تو روایات اومده دیگه.
چشمها پر آتش.
گرز آتشین در دست.
چرا؟
چرا بعضیا مثل گل و روح و ریحان میبینن؟
با شوق بغلش میکنند.
مگر اون یک وجود واحد نیست؟
خودت رو در آینه وجود عزرائیل میبینی.
اگر تو جهنمی عزرائیل رو یعنی خودت رو باز داری میبی-- باز عزرائیل هم به یک معنا خودتی.
عزرائیل جانت خودتی.
یه جمله بسیار عرشی علامه در شرح فصوص قیسری میفرمود که بارها اینو خدمتتون عرض کردم ازش رد شدیم.
خیلی شیرینه این جمله من بر-برای خود من خیلی ابهامات، ابهامات فکری رو رفع، رفع کرد، برطرف کرد.
فرمودند که وقتی یه چیزی رو میفهمی سق نفست اون تو مکمن غیبت یه چیزی رو میفهمی، میچشی.
یعنی میگیم آها روشن شدم.
یه حقیقتی رو درک میکنی، میچشی.
پردهها میره کنار.
یه حقیقتی برات آشکار میشه.
فرمودن این حق این، این یعنی تنزل ملک.
واسطهی فیضه.
فیض رخ داده.
فیض به تو رسیده.
تنزل، تنزل ملک یعنی حالا یکی چشمش پاکه، عینکش دودی نیست، میبینه این ملک رو.
یکی هم نمیبینه.
باز تنزل جبرائیل که هر کجا بحث علم هست او واسطه است از تو به تو صورت میگیره.
اصلاً قواى وجودی تو ملائکه اللهاند که اون م-ملائکه مقرب وجودت، اون اقدسشون دیگه، اون مقدس، اون مقربترینشون دیگه عقل توئه.
و اون ملائکه که بوی میشه گفت مهیمین رو گرفتن در هیمانند روح توئه.
هیمانند.
در حقیقت در حضرت حقاند.
اما ما یه بلایی سر این رتبههای وجودی که داریم اسم میبریم ازشون آوردیم که اصلاً ای کاش دست نمیزدیم اصلاً.
گاهی اوقات میگیم بچهها رو آقا ول کن آقا شما، شما دست به تربیت بچه نزن.
بچه فطرتاً خودش میدونه دروغ بده.
از قدیم میگفتن حرف راست از بچه بشنو.
خودش میدونه دروغ بده.
نمیدونم فحش بده، بیادبی بده.
اینا رو ما بدش میکنیم، ما تربیتشو.
فطرتش میجوشه.
خودمون میشیم نکیر و منکر.
بعد اون حدیث شریف چقدر با عظمت حضرت استاد یاد میکردن از این حدیث شریف که عذر شود سعد بن معاذ جانباز یکی از جنگهای غزوات بود.
جانباز بود.
یه مدتی بعداً بر اثر همون جانبازیش مثل بعضی جانبازهای ما که در زمان جنگ مثلاً شیمیایی بودن الان بر اثر اون شیمیایی به رفته رفته مرگ تش-- شهادت تدریجیه.
شهید شد.
بعد پیغمبر رفتن.
شنیدید حتماً روایت شد.
تشییع ایشون چه عظمت تشییعی چه که میگن پیغمبر نوک انگشتان مبارکش راه میرفت.
گفت یا رسول الله این چه وضعی است؟
فرمود انقدر ازدحام ملائکه برای تشییع سعد اومده.
ملائکه مقربین مثل جبرائیل و عزرائیل و اینا همه اومدن.
الله اکبر.
که بعد وقت دفنش شنیدید دیگه پیغمبر حالا مادرشون یه چیزی گفتن بعد پیغمبر شانه های مبارکشون جمع شد اینطوری به هم انگار که فشاری بهشون مثل یه لرزشی بهشون میفته فرمودند هم اکنون زقت فشار، فشار قبرشون آمد.
آقا شما، شما فکر کن امام عصر بیاد تشییع یه نفر بعد نوک، نوک زانو، نوک، نوک انگشتای پا راه بره بگه انقدر ملائکه برای تشییع آمدن من مجبورم.
بعد خود آقا دفنش کنه با دست مبارکش.
بعد بگه ایشون فشار قبر داشت.
عجب!
چه کرده که فشار قبر داره؟
اجازه میدید از لسان خود استاد بشنوید اینو؟
بهتر نیست؟
ها؟
از نفس علامه هم بهره بگیریم.
مثلا این تیکهای که من گفتم روایتشو بگذارید خود استاد بگه.
دیگه ما هم بحث رو جمع کنیم برای امشب.
بحث یواش یواش بریم تو روضه.
دقت کنید دیگه نفس، نفس استاده.
درس هفتاد و دو مسمار العنس علامه رو آماده کردم این تیکه رو من خودم چندین بار این درس رو گوش دادم.
هر بار یه چیز جدید یاد گرفتم.
خدا حق ایشون رو بر همه ما حلال کنه.
دقت بفرمید که ایشون چی میگن.
حالا اشغال نمیگذاره که آدم به درد خود برسد.
حالا اینها را تراشیده نه حتی اشغالها.
به خصوص این صفات مذمون، این اخلاق ناروا.
پناه به خدا.
نعوذ بالله من شرور انفسنا و من شیات اعمالنا.
بعد اینها انسان برسد آقا برسد.
باورش بشود که علم و عمل جوهرند عرز نیستند.
این باورش بشه.
باورش بشه که این دو تا جوهر انسان سازند و بداند که بیرونی از او نیست.
همه است درون اوست.
اینها را به برهان پیاده کند.
این بزرگواران دارند فرمایش را اما اشعار پیاده کرد.
اشعار برهانیاش کرد.
اشعار کتابیست که متأسفانه در اجتماع ما غریب است.
کتاب است.
پیاده کرد، برهان کرد.
باورش بشود که علم و عمل جوهرند، عرز نیستند و این جوهر سازند.
دو تا جوهر سازنده انساناند و از بیرون نیست و از خودشه.
اخباری که از بیت وحی و عصمت آمده اونها را اون خود بحث روایی خیلی کار میرسه.
حالا تا چه اندازه من دیگه خبر که ندارم، اما بحث روایی خیلی پرقدره.
ما بهرهای که از محضر دو تا بزرگوار استادمون داشتیم، بحث روایی خیلی برای ما کاررسه.
این تو خیلی خوب و یکی محضر مبارک جناب آقای شاهرودی بودیم بعد میگفت حاجی میبینی شما چیکار میکنی، ما چیکار میکنیم؟
گفتم اگر بدونی داری چیکار میکنی، چه دلبری از امام زمان میکنی.
اتفاق آقا عاشق این کارهای گمنام یعنی بدون اسم و رسم، اون عزیزی که مثل این که امشب علامه حسن زاده نازش گرفته، ولش کن.
آره [خنده] نازش، اینا رو باید خرید.
نازشون رو باید خرید.
ناز دارن اینا بدجور.
خودشون میفرمودن که حقایق عالم مثل پرنده پرنازن.
این، اینم یه یادگاری از ما برای شما باشه.
ناز دارن هر جایی نمیشینن.
و اگر کسی اومد این پرنده پرناز معارف حق نشست رو گردهش، رو شونهش و یه چیزی تو گوشش گفت اینا بعد اینو پرش داد.
این پرنده پرناز حقایق رو پر داد.
چجوری پرش میده؟
با گناه، با غفلت، با قدر نشناسی اینا.
این دیگه، این بره دیگه تا کی برگرده؟
انقدر ناز دارن اینا.
حقایق عالم ناز دارن.
هر جایی نمیشینن.
پر طاووسو به کرکس نمیدن.
یه جمله دیگه هم بگم حیفه تا [نفس عمیق] اون چیزی که میخواستم بگم.
اینم باز بیادگار ما به شما از علامه.
[نفس عمیق] ایشون میفرمودن که در درس هفتاد و سه اینو میگن هفتاد و سه مصباح الانوار ابن فناری.
میفرمایند که مراقب روزی باشید زن و مرد.
مراقب روزi باشید که اوج میگیرید یه دفعه.
حالم خوشه.
الحمدلله.
حضرت زهرا [صدای پاککن شیشه] رو به من نایت کرد.
آقا من دارم لطیفش میکنم بفهمی.
حالا این توضیحاتشو ایشون ندادن.
یه مش، مش مثلا حرم امام رضایی، مشهدی، جمکرانی، کربلایی، هیئتی، یه نماز شبی، یه توفیقی از بالا، توفیق هندسهش بالا به پایینه از تو نیست.
پر رو نشو.
میاد حالت خوش میشه بعد رشد میکنی بالا میری.
حاج آقا فلانی التماس دعا.
استاد فلانی التماس دعا.
حاج آقا سؤال منو جواب بدید فلان.
حالا رشد کردی بالاخره معلومه دیگه.
علم و عمل جوهرند و انسانسازی.
میبینی رشد خودت رو.
میبینی آدم قبلی نیستی.
یه دفعه امانت رو خیانت میکنی.
خدا دستور داده که چی؟
أن تُؤَدَّ الأمانات إلى أهلها.
تو اهلیتت رو میذاری کنار، امانتو خیانت میکنی، یعنی گناه میکنی.
خیانته در امانت.
چه اتفاقی میفته؟
سقوط.
هبوط.
آخ، آخ، آخ، آخ.
اینجاست.
نکته اینجاست.
علامه فرمودن که حالا حالاها باش تا دول-دولتت بدمد.
صبح دولتت بدمد.
کسی که سقوط کرد، هبوط کرد، به امانت خیانت کرده، افتاد.
امثال من و شما که راه دادن، بالا بردن، ارقَ ورقَ ورقَ بالا بخون بالا برو.
تعال.
هی ما رو کشوندن بالا با محبت حضرت زهرا.
رو بار ملائکه الان نشستی.
کربلا، مشهد، هیئت، مسجد.
کی این نعمتها رو داره؟
بالا بردنت یه دفعه با یه گناه یا حالا یا عشق فردا میرم توبه میکنم.
همین که خودتو زدی زمین تمام.
[نفس عمیق] ایشون این جمله علامهست.
میفرما تمام اربابان سلوک فرمودند که به سختی میشه دیگه از این زمین خوردن بلند شد.
کلا سر خودمون نگذاریم.
حالا این حالو بکنیم، حالا این کیفو بکنیم، حالا اینجا رو اینو ببینیم، حالا این حرفو بزنیم، بعدا توبه، شب جمعه بریم هیئت توبه میکنیم.
این حرفا نیست.
اون حدیثو بترسیم ازش.
پیغمبر فرمود من خط بحثو عوض کردم.
دیدید؟
به خاطر ناز علامه.
که اگر کسی گناه کنه با هر گناهش بخشی از عقلش رو میگیرن.
چون امانتو خیانت کرده و دیگه هم برنمیگرده.
تمام شد.
پرنده نازداریه.
[نفس عمیق] قرونت برم.
قدر این جلساتو بدونیم.
قدر این، داشتم آقای سعیدپورو میگفتم چایی اینا میبرد به حالش قبته خوردم.
اون داستانی که اون عزیزی که حالا ملاهدر چابوشی معروفه که از تبریز کجا رفتن؟
کربلا.
داستانشو براتون چند بار گفتم.
بعد رفتن حرم امام حسین شب جمعه روضه علی اکبر خوندن.
اومدن تو حسینیه همه خوابیدن.
امام حسین اومد به دیدار اینا.
بعضیا میگن نه.
بعضی از علما من شنیدم امام حسین از بعضیا شنیدم امام زمان تشریف آوردن.
گفتن هر رفتی بازدیدی داره دیگه ما اومدیم.
اینا ظاهرای ما بودن.
ما اومدیم.
سلام ما رو به همه برسون.
مخصوصا خیلی جالبه.
اینا شبای جمعه مثل شما بچههای یا زهرا شب مسجد قائم هیئت داشتن.
خب اون همه خادم و مداح و استاد حاج قاسم ببخشه استاد فلانی و حاج آقا فلانی و این همه آدمای گریه کن و سینه زنگ، میون دارا برید کنار میون دار اومد.
به نظر شما امام زمان سلام به کی رسونده بود؟
فرموده بود حاج ملاهدر چابوشی سلام منو به اون پیرمردی که شبای جمعه چایی پخش میکنه تو هیئتتون برسون.
نه به اون مداحه، نه به اون سخنران بیچاره مثل من، نه به اون بانی هیئت، نه به اون میون دار.
نه آقا حواسش هست.
لذا من دیشب قبته خوردم به حال آقا مرتضی داشت چایی تو اون سرما میبرد برای دستفروشهای اون ور خیابون.
یادتون همه رفته بودید.
این، این قشنگه.
خوش به حال اونی که خاک میخوره تو سر این سفره.
پیغمبر فرمود زهرا جان رستگار است کسی که من نصرکه کسی که تو رو یاری میده و همه بزرگان فرمودن شرک نفس شرکت در جلسات اهل بیت یاری دادن به اونهاست.
یعنی شما الان اومدید یاری حضرت زهرا کنید.
اینو باور دارید؟
یاری کردن نصرت شما به پسرش مهدی فاطمه میرسه.
از حضورتون در این جلسات، از اشک و بکایتون، از احیا و اقامه این جلسات