ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 053

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قرآن و صورت انسان کامل

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. وعلیک السلام و رحمة الله. روز شهادت حضرت صدقه طاهره شهیده فاطمه زهرا سلام الله علیکاست. ان‌شاءالله که در این روز پرحزن و اندوه امام زمان ون که عزادار اصلی هستند هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشد و از صائم همه ما را دعا بکنن. صلواتی قد می‌گوییم. اللهم صل على محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد. از حضرت ی مطهر عذرخواهی می‌کنم در محضر ایشان. ما را تحمل می‌کننددد.

رسیدیم بر اساس روند سیر بحث‌هامون در مناسبت‌ها سر سفره عرفان عملی و عقل عملی که حضرت استاد علامه حسن زاده علیک الرحمه در کتاب نامه‌ها و برنامه‌ها داشتن به انتهای نامه دوم و بحث دعای حجاب. اجمالاً چیزکی ما دیشب پیرامون دعای حجاب گفتیم و اهمیت استفاده از این احراز و اوضات و ادعیک را که باید هممون توجه داشته باشیم. اگرچه اگر کسی بخواد به نحو مستوفی بعض از دستورالعمل‌های بزرگان را و سفارشات‌شون را و آنچه که به یادگار به ما رسید از بعضی از بزرگان را بهتر بدونه در جلسات شصت تا هشتاد شرح کتاب الموت، آنجا ما تقریباً تو بیست و یک جلسه بعض از یادگاری‌ها را آنجا بیان کردیم از جمله همین دعای حجاب را البته توضیح ندادیم فقط توصیک ها را گفتیم.

نکته خیلی مهمی که در ابتدای این دعا هست و دیشب نشد در رابطه با آن صحبت کنیم بعد از اینکه آیک چهل و پنج و چهل و شش سوره اسرا را در ابتدای این دعا امام صادق سلام الله علیک میارن، در آیک چهل و شش می‌فرماید "و جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه". کن پرده در بحث قلب مکنون برای که سیر بحث قلب را، قلب در قرآن را دنبال می‌کردندد فکر می‌کنم بیش از بیست جلسه پیرامون قلب مکنون سخن گفتیم. می‌توانین آنجا رجوع کنید. یکی از آیاتی که آنجا مورد بحث قرار دادیم همین آیک بود که فرمود ما بر دل‌های آن‌ها یک پرده‌ای انداختیم "أن يفقهوه" که بخوان بفهمن. نمی‌فهمندد. یک پرده‌ای ما انداختیم که این‌ها حقایق را از جمله قرآن را نفهمن. "و في آذانهم وقرا".

سفرهٔ معرفت و ادب الهی

وقر پیش‌تر گفته شد به مرکب و شتری می‌گویند که آن‌قدر بارش کردندد کمرش خم می‌شود. به، به این حالت می‌گویند وقر. "و في آذانهم وقرا" تو گوششون سنگینیک. اصلاًً حوصله شنیدن حرف ندارند. یکی از نشانه‌های مریضی دل سنگینی گوشه. یعنی چی؟ یعنی طرف حوصله شنیدن حرف اصلاًً ندارد. هیچ نوع حرف چه برسه به حرف حق. فقط می‌خواهد آنچه که خودش هوای نفسش، خواهش دلشه عمل کنه. دیگر آن کسی که حرف، حرف حق را هم دیگر نمی‌خواهد بشنوه که دیگر اولی‌تر. به رذالت نفسش، به ث نفسش.

متأسفانه بلای فراگیری‌ست که جمعیت‌های متأسفانه مساجد حتی به قضیک حیاتی ما را گرفته که رفته رفته از منبر فاصله گرفتندد، از درس و بحث و کلاس معارف و این روایات و آیات فاصله گرفتندد صرفاً عشق‌شون شده روضه و سینه زدن. آن هم حق، آن هم زیبا، آن هم به حق. اما آن نمکه و بارها پیش‌تر گفته شد این خورشت. گوششون سنگین می‌شود. حوصله ندارند. "و اذا ذكرت ربك في القرآن" پیغمبر وقتی تو پروردگار خودت را در قرآن یاد می‌کنی، "اذا ذكرت ربك في القرآن" سطح دعوت را برده تا ربك تا رب پیغمبر که "ان الى ربك منته". "ان الى ربك المنتهی". آن انتها رب تو قرار گرفته و "ان الى ربك روجى".

همه به سمت رب تو در حرکتن که رب پیغمبر الله هست و رب ماها هر کدوم نسبت به صعای وجودیمون که چه اسمی از اسامی حضرت حق شده کانال وجودی ما که فیض فیاض علی الاطلاق به ما آنفان برسه. اسامی حضرت حق در هر کسی پیاده شده آن رب شود تک اسمی. به ندرت دو اسمی می‌شوند. ولی او همه اسماء. رب شده الله سطح دعوت پیغمبرود. می‌فرماید که "و اگر وکر تربک فی القرآن" وقتی تو، تو قرآن به یک معنا می‌شود گفت سنگ تموم گذاشتی برای دعوت، سطح دعوتت سنگ تمومه تو بود "ربک" نه "ربهم". چگونه یاد کردی از رب خودت در قرآن؟ "وحده" آن خدایی که یک دونه‌ست. "وحده". بحث احدیت و واحدیت را قبلاً گفتیم و فرقش را. که احدیت مقام جمع الجمع بود که جنس روح ما از آن مرتبه است. واحدیت مع، اِمم.

تدبر و گشودن قفل دل

مرحله کثرت بود که قوای نفس از آنجان و شروع خلقت و کثرت. می‌گوید "وحده" یک دونه‌ست. چگونه‌ست که یکی را خیلی دوسش داری؟ نمونه‌ش را سراغ نداری. میگی یک دونه‌ای. اینجا می‌گوید یک دونه‌ست "وحده". آن خدایی که تو معرفی کردی "وحده". "الله اکبر من ای یصف". بزرگتر از آنچه که شود وصفش کرد. اصلاًً قابل قیاس با کسی نیست که بخوای اکنون دو پیدا کنی براش. اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ همه را گفتم برای اینکه به اینجا برسیم. چه اتفاقی می‌افتد وقتی پیغمبر عزیز عالم دعوت می‌کند به وحدانیت حق، آن هم به وسیله قرآن. سطح دعوت هم که گفتیم چگونه‌ست. "ولّوا" چه اندازه بدبخت و بیچاره‌اند. "ولّوا علی ادبارهم نفورا". این‌ها پشت می‌کنندددد د فرار. پشت می‌کنندددد میرن پی کارشون.

نمی‌خواهند بشنون. اتفاقاً در تفسیر این آیک دقت می‌کردم. در تفاسیر معمولاً این روایت را آوردن که پیغمبر وقتی قرآن اِاِا. نماز را اقامه می‌کردندد "بسم الله الرحمن الرحیم" را بلند می‌گفتنددد. "بسم الله الرحمن الرحیم" را که بلند می‌گفتنددد بسم الله دیگر الله هم که رب پیغمبرود "و اذکر و اذكر ربک فی القرآن". عجب! چه اندازه آدم باید بدبخت شود، چه اندازه بیچاره شود. اکنون آن "بسم الله الرحمن الرحیم" حوصله ندارد بشنوه ما هم قال الساده و قال الباقر و نصیحت بزرگانمونو چه اندازه دستورات بزرگان دارد تو کتاباشون خاک می‌خورد.

چندتامون سیر کردیم در این شهرها و مدائن اطرافمون که یک صاحب دلی، یک صاحب نفسی، یک معلم خوبی، یک عالمی که همه هم رفتندد تک و توک باقی ماندن و بریم محضرشون را درک کنیم که یک نفس بزنه این غزارات برود، آلودگی‌ها برود. در حالی که در دام شیطان هم افتادیم بدجوری. مخصوصاً ما تهرانی‌ها. عجیب مثل یک کاسه پر متأسفانه پر گناه. یک کاسه‌ای از دور که از بالا که یا از دور که نگاه می‌کنی تهران مثل یک کاسه‌ای که بالاش هم یک سایک پر اکنون ظاهراً دود اما منظورم دود گناه. این ظاهرش که این، این را ول کن این دود، آن دود گناه به مراتب بسیار بدتر از این و خفه کننده. هر روز هم بدتر. این دام شیطانه.

عبور از ظاهر به باطن

این کاسه‌ای که تو تهران بین یک دو تا دور کوه وسط یک دره طوری به نام تهران همه دارند تو هم می‌لولن. یک بار برید از بالای کوه نگاه کنید متوجه میشید چی گفته می‌شود. و همه گرفتار دام شیطان. چرا ما پناه نبریم به این اقبیل احراز؟ حرزن این‌ها به، به این قبیل ادعیک. که دشمن تا دندان مسلح به ما کمین کرده. هم ظاهراً هم باطنا. چه دشمنی که او را می‌بینیم مثل دشمنان انسی. چه دشمنانی که نمی‌بینیم مثل جز دشمنان جنی که دیشب بحثش گذشت.

البته آن صحیفه‌ای که آن جدول جفری که دیشب هم پیش‌تر گفته شد حضرت علامه به رهبر ون برای صیانت از انقلاب و حفظ انقلاب هدیک کردندد که گفتم این هدیک امیرالمؤمنین بوده به دست ایشان رسیده و کسی الان آن را ندارد جز امام عصر و رهبر عزیز ما. آن صد در صد بود. من دیشب اشتباه گفتم. هزار در هزار. صد در صد می‌شود ده هزار. ده هزار خانه است آن جدول. یک جدول خاصیک که از همین ارتباط ربط بین وفق بین اعداد و حروف استفاده شده تا حرزい باشد برای پناه جستن به حضرت حق از شر اشرا و شیاطین روزگار. یکی از همین عزیزان همین هیئت یک شب خواب دیده بود بعدا آمد برای ما با یک التهابی می‌گفت دیدم دور تا دور ما پر است از شیاطینی که نفس به نفس ما را احاطه کرده‌اند. چه خواب خوبی.

ترسناک بوده اما خوبه، خوشه. دیدن اینجور خواب‌ها انسان بفهمه که حریفش کیک، چه، چه کرده و چگونه پر کرده دور ما را. ملئت بطونکم من الحرام که ابا عبدالله در کربلا فرمودندد این ملئت بطن شما نه فقط شکمه. آنچه که شما از آن تغذیک کردید هم ملئت بطونکم من الـ هرچه که تغذیک کردید. یک وجه ظاهرش برمی‌گرده به چی؟ به مال حرامی که ظاهراً خوردی. وجه باطن امام معصوم هم مثل پیغمبر انه و الا وحی یوحى هرچه می‌گوید دهان، دهان عصمت است. هزاران وجه دارد. یک معناش هم برمی‌گرده به آن تغذیک روحی یعنی بطن روح شما، شکم روح شما تغذیک‌ای که کرده از حرام‌ها بوده. یعنی علم غیر نافع را بلکه مضر را تغذیک کردید. در دعای بعد از نماز عصر پناه می‌بریم به خدا از چی؟

قرآن و خروج از ظلمت

از چند تا چیز یکی، یکی چیست؟ علم لا ينفع و من علم لا ينفع. چه اندازه ما را سرگرم کردندد این‌ها. که ما باید پناه ببریم و این بطن‌ها پر شده از افکار و عقاید و تخیلات و بعضی جاها را من مخصوصا با یک تومعنینه این کلمات را پیاده می‌کنم به جهت حساسیت شاید. خیالات، تخیلات عجیب و غریب و مشوش و حرام، خیالات حرام. خیالات حرام بیچاره کرده ما را. اکنون ما در خصوص قوه خیال خیلی با هم کار داریم. خیلی باید حرف بزنیم که تا قوه خیال تطهیر نشه نمی‌شود انسان رها شود. نمی‌شود. مقید به قیود و آن اغلال، اغلال.

تا جایی که در سوره یاسین دیروز داشتم دقت می‌کردم البته در جلسه هفتاد و دو شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری حضرت علامه عسگری داشتن شرح می‌دادندد، دیدم توجه ما را جلب کردیشون به این آیک. ولی هر روز این سوره یاسین را می‌خوندیم بی‌توجه، بی‌توجه می‌خوندیم. اما دیدم قابل توجه است این آیک هشت سوره یاسین انا جعلنا فی اعناقهم عنق، عنق این گردن. انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا. این زنجیرها، این قل‌ها، اغلالا. یک قلی ما زدیم، می‌زنیم گردن این‌ها قرار میدیم تو گردنشون على اعناقهم. این قل چگونه است؟ چگونه قلیک؟ مثلاً یک بندیک که یک ذره گردنتو تکون بدی شل می‌شود یا مثلاً می‌توانی گردنتو اصلاً بچرخونی. نخیر. می‌فرماید که فهی الی العلقان زقن.

فهی الی العلقان فهم مخمحون. این می‌آید می‌زند زیر چونه‌هاشون. این، این قلی که می‌زند خدا می‌گوید این به گونه‌ای است که می‌آید تا زیر چانه، چانه را هم می‌برد بالا. اصلاً دیگر نمی‌تواند سر به هیچ عنوان نمی‌تواند تکون بخوره. نه می‌تواند یک ذره مثلاً سرشو بیاره پایین بتونه جلوشو ه، نه عقبشو می‌تواند ه، نه می‌تواند سرشو گردش بدهددد چپ و راستشو ه. اصلاً هیچ گردشی نیست. ثم مبکمن عم یفهمان لا یعقلون. عقلش تعطیل می‌شود. اصلاًً نمی‌بیند هیچی. نه می‌تواند سیر انفسی کنه به قول استاد، نه سیر آفاقی. چنین کسی چگونه سیر انفسی کنه که سرش این‌گونهه؟ سرش در گریبان خودش نیست. قلب عبارتی قرآن فليت- وليتلقف بود دیگر. تلطیف سر اینه، این، این.

حجاب‌های تعلق

سرت برود تو وجود خودت، تو سینه خودت. خودت معطوف به خودت بشی. این فليتلقف تلطیف سر. که کسی نمی‌تواند به باطن قرآن برسه مگر با تلطیف سر. اکنون کسی که سرش برعکسه به جای اینکه تو خودش باشد سرش بالا قل هم آمده زقنش این چسبیده به زیر چانش نمی‌گذارد تکون بخوره. این چگونه بخواد خودشناسی کنه؟ اکنون از، از وجه باطنش این قصه را. این ظاهرش که نمی‌تواند هیچ جا را ه باطن هم یعنی نه می‌تواند سیر انفسی بکند، خودش را بشناسه، نه می‌تواند سیر آفاقی بکند، پیرامون را ه. و في الارض آیات للموقنين. تعطیل و في انفس، و في انفسکم افلا تبصرون. تو جان‌های شما هم هست و في الارض آیات للموقنين. آیک ها هم تو نفس و جان خودتونه هم پیرامونتونه.

کسی که بر اساس آیک هشت سوره یاسین چنان گرفتار بند و قل نفس و شیاطین پیرامونش شده، بحث ما دعای حجاب و در امان ماندن از شر شیاطین جنی و انسی و این‌هاست که اینجا را این‌ها را داریم می‌گیم. بی‌ربط که نیست که. چگونه می‌تواند سیر انفسی و افاقی بکند؟ یک چنین کسی هیچ از حقایق نمی‌فهمد تا سرش به سنگ بخوره "فکشفنا". آن موقع باز ما، اینجا "جعلنا". توی این آیک هشت "جعلنا". دوباره تو آیک چهل و شش اسرا و "جعلنا نا علی قلوبهم". همش کار خداست. کار جنود الله ملائکه که واسطه خیر‌اند. دوباره آنجا و "کشفنا". ما پرده را می‌زنیم کنار. "أنکَ" از تو. "غطاَکَ". قابل توجه است. پرده‌ای که "غطاَکَ" خودت این پرده را ایجاد کردی. خودت این قل را به خودت زدی.

اکنون "فبصرک اليوم حدید". اکنون "یوم" که ظرف ظهوره یا ظهور اشیاعه. اکنون که شیعیت خودت، صورت وجودی خودت ظهور کرده "یوم تبلی السرائر" باطنت آشکار شده "فبصرک اليوم". اکنون وقت ظهور که فرا رسیده "حدید" چشم تیز می‌شود. تازه می‌فهمد چه رود. هم تو خودش هم پیرامونش. که دیگر آنجا فایده‌ای ندارد. سر به سنگ لحد خورده. خیلی انسان کارش درست بوده باشد، تونسته باشد استعداد را مذهل نکنه. استعدادش را، همان هیولای اول که مثل یک چوب نتراشیده بود، به زبان یونانی، چوب نتراشیده، استعداد محض بود. ب-آن قوه بود، منه بود. آن را به فعلیت باید می‌آورد. نکرد. حداقل اینکه ن تراشیدش و با گناه بعد ن تراشیدش این‌گونه بگوییم. آن را مذهل نکرد، برد با خودش.

مبارکیِ کتاب الهی

چنین کسی تازه برزخ تکامل برزخی بتونه این بارها را از بر آنش وردارد. یعنی با دقت چی گفته می‌شود. حکم دعای حجاب‌ها در عالم برزخ می‌شود تکامل برزخی. اما با چه بستری؟ با بستر استعداد مذهل نشده. کسی که گناه پشت گناه کرده، چشمش هر جایی شده، تخیلاتش فاسده، مشوشه، متخیلات فاسده دارد. این زده مذهل کرده، استعدادو از بین برده و چه اندازه سخت می‌شود دوباره برگرده. این چنین کسی نسبت به اظملال استعدادش برزخش طولانیک. خیلی هم طول می‌کشد، بیچاره می‌شود. خودش خودش را اینچنین ساخته. "نعوذ بالله من شرور انفسنا". امیرالمؤمنین مولای هممون اول همه خطبه‌هاشون چی می‌خوندن؟ "نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا". "انفسنا". هرچه از خودم با خودم کردم.

چه آن کسی که به حقایق و معارف می‌رسد و می‌چشد، عالم بالا را درک می‌کند، به معراج میره، باز در درون خودش این جوشش صورت می‌گیرد. هرچه هست در درون خودشه. که یک کلید واژه‌ای را می‌خواهم به شما هدیک بدم. امشب شاید وقت نشه، فردا شب. و هر کی گفتم بیابون گرد شد. که رابطه تو با عالم هستی چگونه است. تو و این عالم هستی. یک جمله هم هست اما بیابون گردتون می‌کنم. این جمله که اگر کسی بفهمه چی شنید و چی گفت. چه در حیث معنویات، معنا، معنا، معرفت، علم، این‌ها در درون خودت که می‌جوشد. چه از حیث باز گناه و معصیت و هوای نفس و خواهش نفس دل خودت، خودت. شیطان دعوت می‌کند. اما هرچه هست تویی که اجابت می‌کنی.

منم که استجابت، این در درون خود این اتفاق، هرچه هست خودت، خودمونیم. لذا اینجا که می‌رسد حضرت استاد بارها همی‌شود تو اغلب درس‌هاشون می‌فرمودندد روحشون شاد که علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز، جوهرند، عرض نیستند. علم و عمل عرض نیست. بگی اکنون مثل یک رنگ پاشیده شده را دیواره می‌رویم می‌شوریمش یک رنگ دیگر می‌زنیم. این‌گونه نیست. جوهرت جزو وجودت می‌شود. "إنما هي أعمالكم ترد إليكم". این چیزی که به سمت شما آمده که خود شما هستی و "اقرأ كتابک". خود تو قراره کتاب خودت را بخوانی، نه ملائکه. این چیزیست که خودت "ترد إليكم هي أعمالكم". این اعمال شما بوده. عمل که تموم شد. متسرّم بود، متجدد بود، منقضی بود، تموم شد رفت. هم زمانش هم مکانش.

کمین شیطان در راه ایمان

ده سال پیش من یک خطایی کردم. دو روز پیش، دو ساعت پیش من یک گناهی کردم. الاعوذ بالله. بعد این تموم شد. زمانش، مکانش تموم شد. چیست که باقیک که "ترد إليكم". خود تویی. خودت خودت را تراشیدی. آن هیولای اول، آن منه، آن قوه، آن استعداد نتراشیده شده دست تو، دست من بود. گفتم می‌گوییم بتراش. بنویس. کتاب وجودی خودت را خودت بنویس. "اقرأ باسم ربك الذي خلقك". بخوان به نام پروردگاری. خواندن یعنی در درون خودت بخوان. قرآن تو وجود خودت. آن جمله کلیدی که اگر لطف خدا بکند بتونم بگم فردا شب برای، می‌فهمید یعنی چی قرآن تو وجود خودتونه. هرچه هست تو خودت، تو خودتونه.

تو کتاب شریف نامه ها بر عرض شود خدمتتون کتاب شریف ذ در ذکر و ذاکر و مک-مذکور، نور علی نور که خیلی از شما هنوز مو تو صورتتون در نیومده بود. من این کتاب را برای شما آن موقع جرات نمی‌کنم بگم شرح دادم. ما کی هستیم که شرح بدیم. خوندیم از را برای. نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور. مرید علامه اصلاًً این یکی از بهترین کتاب‌های عقل عملیک. می‌گوید من چه کاری کنم؟ می‌گوییم. می‌گوییم یادگارهای حضرت هستند. بخونید عمل کنیم هممون. هرچه آنجا یکی از نوک می‌شود گفت کلیدی‌ترین نکات که در رساله لقاء الله‌شون هم ایشان تصریح می‌کنندددد همینه که هرچه هست تو وجود خودت، خودت تو خودت می‌جوشد. تو الان اراده کن گناه نکنی عالم و آدم پر شود از شیاطین.

کسی می‌تواند به زور تو را مجبوره به گناه کنه؟ بی‌خود گردن شیطان نندازیم. تازه امثال این دعای حجاب آمده ما را مصون بدارد از آن‌ها. باز دغلتونیمون هم باقیک. امام سجاد علیک السلام مگر نفرمودنددد که اگر من در، اگر تمام دنیا را کفر بگیره یعنی به دنیا بگوییم کفرستان. کفرستان شود. امام سجاد، سجاد علیک السلام. من در بیابان تنها باشم با قرآن هیچ احساس تنهایی و کمبودی ندارم. "من اراد علم الاولین والاخرین فلیثبت للقرآن" فال با سه تا نقطه. عمیق شو در قرآن همه چی درش هست. غذای روحته. این که اراده ما آن‌قدر ضعیفه قربونت برم به جهت که از قرآن دوریم.

تواضع در برابر نعمت

قرآن غذای روحه که در سیر غسل سلسله رتبه‌های وجودی بعداً خواهیم گفت که هر کدام از رتبه‌های وجودی ما غسلشون با چیست. آن را انشاالله در بحث ش-شرح رساله سیر بحر العلوم سیر و سلوکی آنجا میگیم. انشاالله فاطمیک دوم توفیق باشد. کار به جایی می‌رسد که، کار به جایی می‌رسد که با دقت کار را به جایی می‌رسانم که خودم قبر خودم می‌شوم. خودم فشار قبر خودم می‌شوم. خودم جهنم خودم می‌شوم. اصلاًً خودم جهنم می‌شوم. تا جایی که حضرت استاد در جلسه هفتاد و دو شرح مصباح العنس با صراحت می‌فرمایند که اصلاًً آن نکیر و منکر هم خودتی. علم و عمل جوهر اندیش انسان ساز خودتی. "اقرأ كتابك" خودت بخوان. نکیر و منکر کجا بود که بیاید بخانه؟ خودت بخوان.

"اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا". خودت برای حسابرسی خودت کافیک. ندیدی وقتی گناه می‌کنیم العیاذبالله چه اندازه آنان نفسشون پاک بود. حضرت علامه وقتی اصلاًً کلمه گناه را می‌خواست بیان کنه می‌گفت نفس حالت اشمه. اعجاز دارد از گفتندد کلمه گناه. این که ما راحت مثلاً خیلی حرفای زشت و یث را به زبان میاریم و این‌ها که من تنم می‌لرزد. برخی فحاشن فحش‌های عجیب و غریب می‌گویند این‌ها ث نفسه. دخالت شیطانه. آنجا می‌فرمود که این حضرت استاد می‌فرمایند که این نکیر و منکر خودتی. برای برخی این نکیر و منکر می‌شوند بشیر و مبشر. چرا برای این بشیر و مبشره؟ چرا برای آن نکیر و منکره؟

چرا حضرت عزرائیل قابض الارواح که می‌آید قبض کنه تو را از رتبه مادون نشأت طبیعت ببرود به یک رتبه بالاتر. چه کار قشنگی. دستشان درد نکنه تشریف بیارید. "فَتَمَتَّ نَوَالْمَوْتَى إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ". ما دست شما را ببوسیم. می‌خواهی ما را از رتبه‌های مادون بکشی به بالا. اصلاًً برزخ داشته باش. برزخ تکامل برزخی معنی نیست. آنجا هم راه بسته نیست. آنجا هم تکامل هست. ولی کار خیلی سخت‌تره. قبلاً پیش‌تر گفته شد اگر اینجا با دو رکعت نماز با یک رکعت نماز به معراج بری، آنجا باید هزاران هزار نماز بخونی تا یک قدم پیش بری. تکامل آنجا خیلی سخت‌تر از دنیاست. اما می‌آید قبض روح کنه. حضرت قابض الارواح تشریف میارن.

پناه در ولایت فاطمی

می‌خواهد قبض ما را از ر-رتبه مادون ببرود به مافوق. چه کار قشنگی. آنجا ایشان که تشریف میارن چرا برخی چهره ایشان را زشت می‌بینند یا ترسناک می‌بینند؟ تو روایات آمده دیگر. چشم‌ها پر آتش. گرز آتشین در دست. چرا؟ چرا برخی مثل گل و روح و ریحان می‌بینند؟ با شوق بغلش می‌کنندددد. مگر آن یک وجود واحد نیست؟ خودت را در آینه وجود عزرائیل می‌بینی. اگر تو جهنمی عزرائیل را یعنی خودت را باز داری می‌بی باز عزرائیل هم به یک معنا خودتی. عزرائیل جانت خودتی. یک جمله بسیار عرشی علامه در شرح فصوص قیسری می‌فرمود که بارها این را خدمتتون پیش‌تر گفته شد از آن رد شدیم. خیلی شیرینه این جمله من بر-برای خود من خیلی ابهامات، ابهامات فکری را رفع، رفع کرد، برطرف کرد.

فرمودنددد که وقتی یک چیزی را می‌فهمی سق نفس‌ت آن تو مکمن غیبت یک چیزی را می‌فهمی، می‌چشی. یعنی می‌گیم آها بر آنن شدم. یک حقیقتی را درک می‌کنی، می‌چشی. پرده‌ها میره کنار. یک حقیقتی برات آشکار می‌شود. فرمودندد این حق این، این یعنی تنزل ملک. واسطه‌ی فیضه. فیض رخ داده. فیض به تو رسیده. تنزل، تنزل ملک یعنی اکنون یکی چشمش پاکه، عینکش دودی نیست، می‌بیند این ملک را. یکی هم نمی‌بیند. باز تنزل جبرائیل که هر کجا بحث علم هست او واسطه است از تو به تو صورت می‌گیرد. اصلاًً قواى وجودی تو ملائکه الله‌اند که آن م-ملائکه مقرب وجودت، آن اقدس‌شون دیگر، آن مقدس، آن مقرب‌ترین‌شون دیگر عقل توئه. و آن ملائکه که بوی می‌شود گفت مهیمین را گرفتندد در هیمانند روح توئه.

هیمانند. در حقیقت در حضرت حق‌اند. اما ما یک بلایی سر این رتبه‌های وجودی که داریم اسم میبریم از آنون آوردیم که اصلاًً ای کاش دست نمی‌زدیم اصلاًً. بچه فطرتاً خودش می‌داند دروغ بدهددد. از قدیم می‌گفتنددد حرف راست از بچه بشنو. خودش می‌داند دروغ بدهددد. نمی‌دانم فحش بدهددد، بی‌ادبی بدهددد. این‌ها را ما بدش می‌کنیم، ما تربیت‌شو. فطرتش می‌جوشد. خودمون می‌شویم نکیر و منکر. بعد آن حدیث شریف چه اندازه با عظمت حضرت استاد یاد می‌کردندد از این حدیث شریف که عذر شود سعد بن معاذ جانباز یکی از جنگ‌های غزوات بود. جانباز بود.

قرآن و صورت انسان کامل

یک مدتی بعداً بر اثر همان جانبازی‌ش مثل بعضی جانبازهای ما که در زمان جنگ مثلاً شیمیایی بودن الان بر اثر آن شیمیایی به رفته رفته مرگ تش شهادت تدریجیک. شهید شد. بعد پیغمبر رفتندد. شنیدید حتماً روایت شد. تشییع ایشان چه عظمت تشییعی چه که می‌گویند پیغمبر نوک انگشتان مبارکش راه می‌رفت. گفت یا رسول الله این چه وضعی است؟ فرمود آن‌قدر ازدحام ملائکه برای تشییع سعد آمده. ملائکه مقربین مثل جبرائیل و عزرائیل و این‌ها همه آمدند. الله اکبر. که بعد وقت دفنش شنیدید دیگر پیغمبر اکنون مادرشون یک چیزی گفتندد بعد پیغمبر شانه های مبارکشون جمع شد این‌گونه به هم انگار که فشاری به آنون مثل یک لرزشی به آنون می‌افتد فرمودنددد هم اکنون زقت فشار، فشار قبرشون آمد.

شما، شما فکر کن امام عصر بیاید تشییع یک نفر بعد نوک، نوک زانو، نوک، نوک انگشتای پا راه برود بگه آن‌قدر ملائکه برای تشییع آمدن من مجبورم. بعد خود دفنش کنه با دست مبارکش. بعد بگه ایشان فشار قبر داشت. عجب! چه کرده که فشار قبر دارد؟ اجازه میدید از لسان خود استاد بشنوید این را؟ بهتر نیست؟ ها؟ از نفس علامه هم بهره بگیریم. مثلا این تیکه‌ای که من گفتم روایتشو بگذارید خود استاد بگه. دیگر ما هم بحث را جمع کنیم برای امشب. بحث یواش یواش بریم تو روضه. دیگر نفس، نفس استاده. درس هفتاد و دو مسمار العنس علامه را آماده کردم این تیکه را من خودم چندین بار این درس را گوش دادم. هر بار یک چیز جدید یاد گرفتم. خدا حق ایشان را بر همه ما حلال کنه.

دقت بفرمید که ایشان چی می‌گویند. اکنون اشغال نمیگذاره که آدم به درد خود برسد. اکنون اینها را تراشیده نه حتی اشغال‌ها. به خصوص این صفات مذمون، این اخلاق ناروا. پناه به خدا. نعوذ بالله من شرور انفسنا و من شیات اعمالنا. بعد اینها انسان برسد برسد. باورش بشود که علم و عمل جوهرند عرز نیستند. این باورش شود. باورش شود که این دو تا جوهر انسان سازند و بداند که بیرونی از او نیست. همه است درون اوست. اینها را به برودان پیاده کند. این بزرگواران دارندد فرمایش را اما اشعار پیاده کرد. اشعار برودانی‌اش کرد. اشعار کتابی‌ست که متأسفانه در اجتماع ما غریب است. کتاب است. پیاده کرد، برودان کرد. باورش بشود که علم و عمل جوهرند، عرز نیستند و این جوهر سازند.

سفرهٔ معرفت و ادب الهی

دو تا جوهر سازنده انسان‌اند و از بیرون نیست و از خودشه. ااری که از بیت وحی و عصمت آمده آنها را آن خود بحث روایی خیلی کار می‌رسد. اکنون تا چه اندازه من دیگر ر که ندارم، اما بحث روایی خیلی پرقدره. ما بهره‌ای که از محضر دو تا بزرگوار استادمون داشتیم، بحث روایی خیلی برای ما کاررسه. این تو خیلی خوب و یکی محضر مبارک جناب ی شاهرودی بودیم بعد می‌گفت حاجی می‌بینی شما چه کاری می‌کنی، ما چه کاری می‌کنیم؟ گفتم اگر بدونی داری چه کاری می‌کنی، چه دلبری از امام زمان می‌کنی. اتفاق عاشق این کارهای گمنام یعنی بدون اسم و رسم، آن عزیزی که مثل این که امشب علامه حسن زاده ناز آن گرفته، ولش کن. آره ناز آن، این‌ها را باید خرید. ناز آنون را باید خرید.

ناز دارند این‌ها بدجور. خودشان می‌فرمودندد که حقایق عالم مثل پرنده پرنازن. این، این نیز یک یادگاری از ما برای شما باشد. ناز دارند هر جایی نمی‌شینن. و اگر کسی آمد این پرنده پرناز معارف حق نشست را گرده‌ش، را شونه‌ش و یک چیزی تو گوشش گفت این‌ها بعد این را پرش داد. این پرنده پرناز حقایق را پر داد. چگونه پرش میده؟ با گناه، با غفلت، با قدر نشناسی این‌ها. این دیگر، این برود دیگر تا کی برگرده؟ آن‌قدر ناز دارند این‌ها. حقایق عالم ناز دارند. هر جایی نمی‌شینن. پر طاووسو به کرکس نمیدن. یک جمله دیگر هم بگم حیفه تا آن چیزی که می‌خواستم بگم. این نیز باز بیایدگار ما به شما از علامه.

ایشان می‌فرمودندد که در درس هفتاد و سه این را می‌گویند هفتاد و سه مصباح الانوار ابن فناری. می‌فرمایند که مراقب روزی باشید زن و مرد. مراقب روز باشید که اوج می‌گیرید یک دفعه. حالم خوشه. الحمدلله. حضرت زهرا را به من نایت کرد. من دارم لطیفش می‌کنم بفهمی. اکنون این توضیحاتشو ایشان ندادندد. یک مش، مش مثلا حرم امام رضایی، مشهدی، جمکرانی، کربلایی، هیئتی، یک نماز شبی، یک توفیقی از بالا، توفیق هندسه‌ش بالا به پایینه از تو نیست. پر را نشو. می‌آید حالت خوش می‌شود بعد رشد می‌کنی بالا می‌روی. حاج فلانی التماس دعا. استاد فلانی التماس دعا. حاج سؤال منو جواب بدید فلان. اکنون رشد کردی بالاخره معلومه دیگر. علم و عمل جوهرند و انسان‌سازی. می‌بینی رشد خودت را.

تدبر و گشودن قفل دل

می‌بینی آدم قبلی نیستی. یک دفعه امانت را خیانت می‌کنی. خدا دستور داده که چی؟ أن تُؤَدَّ الأمانات إلى أهلها. تو اهلیت‌ت را می‌ذاری کنار، امانتو خیانت می‌کنی، یعنی گناه می‌کنی. خیانته در امانت. چه اتفاقی می‌افتد؟ سقوط. هبوط. آخ، آخ، آخ، آخ. اینجاست. نکته اینجاست. علامه فرمودندد که اکنون اکنونها باش تا دول-دولتت بدمد. صبح دولتت بدمد. کسی که سقوط کرد، هبوط کرد، به امانت خیانت کرده، افتاد. امثال من و شما که راه دادندد، بالا بردن، ارقَ ورقَ ورقَ بالا بخون بالا برو. تعال. هی ما را کشوندن بالا با محبت حضرت زهرا. را بار ملائکه الان نشستی. کربلا، مشهد، هیئت، مسجد. کی این نعمت‌ها را دارد؟

بالا بردنت یک دفعه با یک گناه یا اکنون یا عشق فردا میرم توبه می‌کنم. همین که خودتو زدی زمین تمام. ایشان این جمله علامه‌ست. می‌فرما تمام اربابان سلوک فرمودنددد که به سختی می‌شود دیگر از این زمین خوردن بلند شد. کلا سر خودمون نگذاریم. اکنون این حالو بکنیم، اکنون این کیفو بکنیم، اکنون اینجا را این را یم، اکنون این حرفو بزنیم، بعدا توبه، شب جمعه بریم هیئت توبه می‌کنیم. این حرفا نیست. آن حدیثو بترسیم از آن. پیغمبر فرمود من خط بحثو عوض کردم. دیدید؟ به خاطر ناز علامه. که اگر کسی گناه کنه با هر گناهش بخشی از عقلش را می‌گیرندد. چون امانتو خیانت کرده و دیگر هم برنمی‌گرده. تمام شد. پرنده نازداریک. قرونت برم. قدر این جلساتو بدونیم.

قدر این، داشتم ی سعید‌پورو می‌گفتم چایی این‌ها می‌برد به حالش قبته خوردم. آن داستانی که آن عزیزی که اکنون ملاهدر چابوشی معروفه که از تبریز کجا رفتندد؟ کربلا. داستانشو برای چند بار گفتم. بعد رفتندد حرم امام حسین شب جمعه روضه علی اکبر خوندن. آمدند تو حسینیک همه خوابیدن. امام حسین آمد به دیدار این‌ها. برخی می‌گویند نه. بعضی از علما من شنیدم امام حسین از برخی شنیدم امام زمان تشریف آوردن. گفتندد هر رفتی بازدیدی دارد دیگر ما آمدیم. این‌ها ظاهرای ما بودن. ما آمدیم. سلام ما را به همه برسون. مخصوصا خیلی قابل توجه است.

عبور از ظاهر به باطن

آن همه خادم و مداح و استاد حاج قاسم ببخشه استاد فلانی و حاج فلانی و این مقدار آدمای گریک کن و سینه زنگ، میون دارا برید کنار میون دار آمد. به نظر شما امام زمان سلام به کی رسونده بود؟ فرموده بود حاج ملاهدر چابوشی سلام منو به آن پیرمردی که شبای جمعه چایی پخش می‌کند تو هیئت‌تون برسون. نه به آن مداحه، نه به آن سخنران بیچاره مثل من، نه به آن بانی هیئت، نه به آن میون دار. نه حواسش هست. لذا من دیشب قبته خوردم به حال مرتضی داشت چایی تو آن سرما می‌برد برای دستفبر آن‌های آن ور خیابون. یادتون همه رفته بودید. این، این قشنگه. خوش به حال آنی که خاک می‌خورد تو سر این سفره.

پیغمبر فرمود زهرا جان رستگار است کسی که من نصرکه کسی که تو را یاری میده و همه بزرگان فرمودندد شرک نفس شرکت در جلسات اهل بیت یاری دادندد به آن‌هاست. یعنی شما الان آمدید یاری حضرت زهرا کنید. این را باور دارید؟ یاری کردندد نصرت شما به پسرش مهدی فاطمه می‌رسد. از حضورتون در این جلسات، از اشک و بکایتون، از احیا و اقامه این جلسات یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.