ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله علی کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

شب بسیار پر نور و سروری است ان شاءالله که فرزند عزیز صاحب امشب هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از صاح رادی از جمع ما کنند و ما و متعلّقین‌مون رو دعا کنن صلواتی خطب بفرمید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خب بار صحبت امشب هم تا حدودی سنگین هست از حیث چند موضوع.

یکی اینکه مبحث درس و بحث‌مون که در مناسبت‌ها بر اساس نامه‌ها، برنامه‌های حضرت استاد بود در نامه‌ی سوم.

نکته بعد اینکه شب میلاد امام عسکری‌ست و باید به گونه‌ای مرتبط سخن بگیم و سومین مطلب حساسیت به روز جهان اسلام و قضایا و قصه‌ی حساس غزه و فلسطین است.

به همین خاطر برای اینکه بتوانیم ان شاءالله به فضل الهی موضوعی رو مورد بحث قرار بدیم که به همه‌ی این‌ها مرتبط باشه ، اجازه می‌خوام که در خصوص بی‌تابی ، خیلی کوتاه البته در خصوص بی‌تابی و ربطش با این سه موضوع سخن بگیم.

اولاً خب شب میلاد امام یازدهم حضرت امام حسن عسکری از خصوصیات شخص امام حسن عسکری اگر چنانچه تاریخ زندگانی این بزرگوار رو ملاحظه فرموده باشید، می‌دانید که از جمله امامانی‌ست که بی‌تاب دیدار دوستان، یاران و شیعیانشون شدند و بودند.

سرّش هم جهت آمادگی و زمینه‌سازی غیبت امام زمان بوده چون بلافاصله بعد از شهادت امام عسکری یه فرجه خیلی کوتاهی دیگه غیبت صغری شروع شد.

بعدا غیبت کبری می‌بایستی که آماده می‌شدن همه.

شما گمان کنید که الان حالا خیلی مثالش ضعیفه اما جهت تقریب به ذهن عرض می‌کنم شما الان که امت اسلام تحت اشراف و مدیریت زعیم عالی‌قدر و این حکیم، این فقیه عالی رتبه، چی بگیم؟

این دانشمند واقعاً میشه گفت از بعضی جهات بی‌نظیر ولی یه فقیه قرار داره چه در موضوعات و مسائل روز اجتماعی داخل کشور، چه خارج کشور در حساس‌ترین لحظات که نیاز به مدیریت و تدبّر و فرمانبری ایشون هست به ظاهر یه دفعه ایشون غیبش بزنه.

الان سید حسن نصرالله یه چند وقته که در حساس‌ترین لحظاتی که قرار داریم برای خیلی‌ها و شاید همه سؤال شده الان.

الان سؤاله کجان ایشون؟

چرا صحبت نمی‌کنن؟

و اگر فرصت شد که بعید می‌دونم ، اگر امشب هم نشد روزهای بعد تحلیلی ارائه می‌دیم از علت اینکه ایشون الان که تو اوج نیاز هستیم برای صحبت کردن ایشون صحبتی نمی‌کنه و سؤاله برای همه ایشون الان کجاست؟

ایشون یکی از مریدان امام عصر ماست.

غیبت ایشون ببینید سؤال‌برانگیز شده.

مثال خوبی شد برای درکش.

یا رهبری با گمان کنید یه دفعه رهبر غیبش بزنه.

رهبر عزیز ما غیبش بزنه.

خیلی س-دشواره، سخته و بگم که این شروع یک غیبت طولانیه.

حالا حالا‌ها باشید تا ایشون رو ببینید و بعد از طریق یه عده خاصی بخواد با مردم مرتبط بشه، عده قلیلی و قصی-خیلی قصه دشوار و پیچیده میشه.

البته شیعیان یکی از بهترین آموزه ها آزمایشگاه‌هایی که خدای منّان براشون ت-تبیه کرد، یک آزمایشگاه خیلی بزرگی رو، یه گاه امتحانی رو خدای منّان براشون رقم زد و الحمد لله غریب به اتفاق نمره قبولی گرفتن برای همین حیث بود.

در زمان امام عسکری صلوات الله علیه بود که ایشون در پس پرده قرار گرفتن.

اون امام عسکری تنها امامی بود که در پس پرده قرار گرفت در حالی که بود.

یعنی پشت پرده رفتن مثل خورشید پشت پرده که در خصوص غیبت هست از امام عسکری آغاز شد.

اینطوری نیست که از امام زمان ما شروع شده باشه.

[مکث] امام با دوستانش از پشت پرده صحبت می‌کرد.

اون‌ها رو نمی‌دید.

لذا داریم خیلی عجیب.

نمی‌دونم کی می‌تونه این رو درک کنه که به نظر شما امام بی‌تاب‌تره دیدن شیعیانشه یا شیعیان بی‌تاب‌تر برای دیدن امام؟

مثلا در خصوص امام صادق صلوات الله علیه داریم که انقدر که شیعیان اندک بودن و در غربت بودن، اون حدیث مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ أَلاَّ مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ دیگه معروفه دیگه.

خیارو مینداختش طرف دانشمند بود سؤالاتی داشت از امام وقتش.

خیار رو تو سبد می‌ریخت، راه می‌افتاد أَلاَّ مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ کیه که خیار بخره؟

نزدیک محله خانه امام صادق.

آقا امام صادقه که چندین هزار شاگرد داشته‌ها.

دقت بفرمایید این رو.

بعد به همین بهانه خیار فروشی وقتی صداش رو حضرت می‌شنید، امامه دیگه متوجه.

الوالد الشفیق مثل پدر مثل نه اصلاً پدر به شدت مهربانه.

ایشون حضرت از منزل بیرون می‌شدن، می‌ایستادن در حالی که مثلاً دارن خیارها رو بررسی می‌کنن، وارسی می‌کنن سؤال‌های ایشون رو جواب میدادن.

تا این حد اختلاف.

حالا تو اون وضعیت یه روایت دیدم که حضرت داخل منزل بود بدون عبا و قبا، ردا [مکث]، به تن مبارک بود.

به حضرت گفتن که یکی از شیعیان شما دم در شما رو کار داره.

حضرت بلند شد میگن چنان ابتهاج به حضرت دست داد أینَ الشِّيعَةِ کو شیعه من.

دوان شد بدون اینکه سر بپوشانه، کفشی بپوشه به قول ما یا مثلاً عبایی بندازه.

دوان دوان اومد که میگن این ردای حضرت به زیر پای حضرت گیر کرد.

حضرت داشت می‌خورد زمین.

غلام حضرت این صحنه رو دید تعجب کرد.

أینَ الشِّيعَةِ کو شیعه من.

اومد دم در و اون شخص رو بغل کرد و این بی‌تابی‌ها بحث ما امشب بحث بی‌تابی‌ست.

این همینطوری بود در، در امام‌ها به شدت بود نسبت به دوستان.

البته شیعیانی هم که مقام و جایگاه امام رو درک می‌کردن هرچه این مقام بیشتره بله خب حب هم بیشتره.

حب زائده معرفته.

قبلاً عرض کردیم که الان از جوون‌ها شما بپرسید که [مکث] امام حسین مقامش بالاتره یا حضرت ابالفضل؟

همین جوون‌های کوچه بازاری قطعاً میگن امام حسینه.

چون امام حسین، اما بهش بگی کدوم رو بیشتر دوست داری؟

میگه ابالفضل.

چرا؟

نمی‌دونه.

علتش چیه؟

از زیاده معرفت نسبت به حضرت ابالفضله.

شناختش با آقا ابالفضل بیشتره لذا بیشتر دوست داره.

حب زائده معرفته.

اونایی که معرفتشون بیشتره مثل komel که کمال بودن از میان یاران حضرت، شاگردان سر امیرالمؤمنین بودن اصلاً طاقت دوری مولا نداشتن.

تو زمان خفقان از دور تا دور منزل امیرالمؤمنین ترددشون رو قرار می‌دادن یا در نخلستان‌هایی که مولا هست مخصوصاً komel فقط صدای مناجات امام، امام را، امیرالمؤمنین مولا رو تو دل شب بشنون.

این چنین بوده بی‌تابی اون‌ها.

حالا این هی کشیده شده، کشیده شده تا زمان امام عسکری به جهت آماده‌سازی غیبت به اوج رسید.

یعنی دیگه بی‌تابی هم از ناحیه امام هم از شیعیان.

البته از زمان امام صادق در اون کتاب بسیار عالی انسان دویست و پنجاه ساله که حضرت رهبر عزیزمون این رو در اون دوران خفقان این صحبت‌ها رو کردن و کتاب شد از شروع زندگی پیغمبر عزیز اسلام رو بگیر تا امام عصر رو دویست و پنجاه سال میگن انسان کامل و همشون انسان کامل بودن.

[مکث] اینجا از امام هادی صلوات الله علیه ایشون اون حلقه‌ها رو می‌شمره شروع می‌کنه رهبر عزیز که البته از قبل طراحی‌هاش شد مقدماتش انجام شد ولی ارتباطات حلقه به حلقه مثل این حلقه‌های صالحین یه زمانی بسیج افتخار می‌کرد به به چه ابداعی، چه ابتکاری.

ما یه روز این مثلاً مسئولین امر رو دیدیم گفتم اقا با خودتون نبالید.

این، این طرح امام هادی بود پیاده کرد و رهبر بیانش کرد.

شما نبودید که اینو ابداع کردید.

حلقه حلقه همینطوری با هم مرتبط بودن تا جایی که میگه در دورترین ممالک حضرت وکیل داشت.

همینطوری این حلقه‌ها بود.

بود تا امام به امام عسکری صلوات الله علیه که رسید دیگه خیلی به اوج رسید و، و دیگه ارتباطات از پشت پرده بود.

یعنی حضرت در اون عسگرگاه در اون پادگان نظامی که قرار داشتن [مکث] به شدت محدود شد ارتباط حضرت.

اگرم کسی از وکلای حضرت سوالی، صحبتی، چیزی این‌ها داشتن مثل مَـ أَلاَّ مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ که با امام صادق صلوات الله علیه ارتباط می‌گرفتن، اینا دیگه می‌برد تا پشت پرده.

نمی‌تونستن امام رو ببینن.

امام هم نمی‌تونست ظاهراً اون‌ها رو ببینه.

این بی‌تابی منجر شد به غیبت امام عصر صلوات الله علیه و بی‌تابی امت تازه اون موقع شروع شد.

بی‌تابی و بی‌قراری.

اصلاً یک موضوعیت داره که ما بعضی موقع‌ها بهش اشاره کردیم و معمولاً هم در جلسات روضه گفتیم که منجر شد به روضه حضرت رقیه سلام الله علیها که بی‌تاب‌ترین در کربلا حضرت رقیه بود و لذا بردش.

ابا عبدالله هم بردش.

این بی‌تابی رمزه که قبلاً هم گفتیم یکی از رموز رسیدن به شهادت بی‌تابیه.

ببینن بی‌تاب شدی می‌برنت.

بی- نمی‌برنت یعنی بی‌تاب نشدی.

[صدای محیط] اگر واقعاً دیگه بی‌قرار بشه می‌برن.

مثلا حضرت زهرا سلام الله علیها دیگه بی‌قرار بی‌قرار شد.

[صدای محیط] لذا این در اما- امام زمان دیگه بی‌تابی‌ها که شروع شد همین طوری بود تا علی ابن محزیارها از بی‌تابی بود دیگه به اونجا کشیدن تا همینطور الان ببینید این حماسه‌هایی که رزمندگان اسلام در این دوره از تاریخ از این معاصر دارن از خودشون نشون میدن الا بی‌تابیه دیدن حضرت.

اللهم ارنی الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة اجعل نظري بنظرت مني إليه.

ارنی الطلعة الرشيدة.

عزيز علي أن أري الخلق ولا تری.

این‌ها بی‌تابیه یا آخر دعاء النداء اه.

چرا روپات می‌کوبی سه بار؟

فکر کردی هیچ‌وقت؟

برای چی؟

خب نمی‌تونی بگی الأجل الأجل یا مولانا یا صاحب الزمان.

برای چی روپات گفته سه بار بکوب و در هر بار بگو؟

این کوبیدن روپا چیه؟

بی‌تابیه.

همون بی‌تابی که امیرالمؤمنین هنگام غسل و کفن حضرت زهرا داشت.

این بی‌تابی‌ها خیلی مهمن.

الان کدویکی از ما بی‌تاب دیدن امام زمانشه.

بی‌قراره.

[صدای محیط] قدیم‌ها شما که حالا الان که سنشون اینجا بیشتره و ریشاشون داره مثل من سفید می‌شه، بچه‌تر که هم سن شما نوجوونا بودن ما جرات نداشتیم جلوشون شعر امام زمان بخونیم.

تا شروع می‌کردیم بی‌قراری‌ها گل می‌کرد.

متأسفانه افول کردیم هممون.

نوس- نوسانات عجیبن.

چرا؟

خب دیگه میل دل که عوض شد خدا رحم کنه.

رغبت دل که عوض شد خدا رحم کنه.

خدا لیلة الرغائب ما رو زیاد کنه.

لیالی رغائب به ما بده نه لیله.

شما نوجوونا خیلی مراقب میل دلتون باشید.

بی‌قرار آقا بمانید.

بی‌تاب امام زمانتون بمانید که تا بی‌تاب آقا نشی دیگه سرباز نیستی.

امام همین طوری‌هاها الان.

لذا حضرت امام، حضرت امام می‌فرمودن که تو اوج جنگ‌های نامنظم و چریکی که مبدش شهید چمران بود روحش شاد که تنها الان دقت کردین تنها شهیدیه ایشون که رو قبرش فقط پرچم ایرانه.

اسمی هم رو قبر ایشون نیست.

اصلاً سنگ قبرم حتی نداره.

سیمانیه روش پرچم ایران کشیدن.

اصلاً توجه کردید به این؟

انقدر یکپارچه عاشق کشورش بود.

دوست دارن همه اسم و رسم داشته باشن.

این بزرگوار تو اوج جنگ‌های نامنظم بود خبر دادن که امام شما رو کار داره.

تو اوج جنگ یعنی در اون حساس‌ترین لحظات خب امامه امر کرده سوار یه هواپیما خودشو سریع رسون.

جماران محضر امام.

بفرمایین دست بوسی و در خدمتم.

حالا به نظر شما چی شده؟

حضرت امام چرا شهید چمران رو از اون بحبوحه جنگ کشونده تا جماران؟

فرمود حالا می‌خوای بری پاشو برو.

خب امرتون.

فرمود هیچی می‌خواستم ببینم دلم تنگ شده بود [خنده] برات.

دوست داشتم ببینمت.

تنگ شده بود دلم برای شما.

الله اکبر.

[صدای محیط] با ساز و کارهای نظامی امروز این اصلاً همخوانی داره یا نداره؟

این بی‌تابی‌ها باید باشه و روز به روز هم باید بیشتر بشه.

اصلاً این بی‌تابی‌ها از دل همین روزمرگی‌های خودمون باید شکل بگیره.

از بی‌تابی دو تا برادر مؤمن، دو تا خواهر مؤمن نسبت به هم.

این بچه‌ها که هم سن شما نوجوون بودن، چنان بی‌تاب هم بودن لحظه شماری می‌کردن یک شب هیئت برسه همدیگه رو ببینن.

از بی‌تابیه نسبت به هم هم شروع می‌شه اشکال نداره.

خود من بی‌تاب شهید سعید‌پور بودم.

اصلاً می‌رفتم مسجد قائم، می‌رفتم مسجد تا شهید سعید‌پور البته اون موقع شهید نشده بود، امیر جون رو ببینم.

خب از این جاها شروع می‌شه.

اشکالی هم نداره.

تا یواش یواش توحید کامل بشه ناب بشه.

بی‌تاب حالا الان که العیاذبالله استغفرالله به قول امیرالمؤمنین که تو خطبه‌هاشون می‌فرمودند نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.

تو خواهرای ما و تو برادرای ما کار به کجا می‌رسه که دیگه ما سختمون می‌شه برادر ایمانیمونو خواهر ایمانیمونو ببینیم.

تا می‌بینیم می‌گیم اه این دوباره اومد رومونو برمی‌گردونیم.

اصلاً کار خیلی خطرناک شده.

این‌ها که میل‌ها عوض شده و بماند بحث اخلاقی نمی‌خوایم بکنیم چون منم در اون جایگاه نیستم.

این بی‌تابی‌ها در زمان امام عسکری به اوج رسید و حضرت گریه می‌کرد برای دیدن یارانش.

ما یه حدیث عجیبی داریم.

این حدیث رو باید چشید.

فرمود وقتی دو برادر مؤمن حالا دو خواهر مؤمن هم باید اینطوری باشن، از هم جدا می‌شن.

حالا خب کاری نداری خداحافظ شما تو ماستا.

دردی رو احساس می‌کنند که انّ عضوی از اعضای بدنشون رو کندن.

الان مثل اینکه دست شما رو بکنند چقدر درد داری؟

آیا واقعاً وقت جدایی از برادرت این دردو داری؟

از برادر ایمانیت، از خواهر ایمانیت؟

اگه نداری مشکل ایمانی داری.

خب فکر کن برای خودت.

یه فکری به حال خودت بکن یا اینایی که دم از رفاقت می‌زنن، اینایی که الان نوجوونا، اینا خط، خط‌کشی‌های ریل‌گذاری‌های مسیر شماست.

و ما هنوز کارمون با شما شروع نکردیم.

ما خیلی توقع ما از شما نوجوونا بالاتره.

با این ریش سفیدایی که دور شما هم‌سن شما بودن ما بسیار سطح بالا گرفتیم این شدن و شدیم.

حالا شما می‌خواید چی بشید؟

که دم از رفاقت و چیا اینا می‌زنن بعد یهو با همدیگه قرار می‌ذارن یه جا میرن، چه خواهرها، چه برادرها.

مثلا یکیشون نیست.

اصلا دیگه نه یه یادی، نه یه تلفنی هیچ.

این چه رفاقتیه، این چه بی‌تابی و بی‌قراریه.

اصلا اسمتو نذار بسیجی حداقل اسمتو نذار بچه انقلابی و هیئتی.

انقلاب، منقلب، قلب باید منقلب بشه بریزه به هم.

چرا فلانی امشب هیئت نیست؟

به جهنم که نیست.

خداروشکر که نیست.

اینطوری شده زبان حال الان ما.

ما خیلی راحتیم از دستش.

البته یه اشکال هم برمی‌گرده به اون آقایی که تو میگی به جهنم که نیست‌ ها.

همه اشکالات به ما برنمی‌گرده چون حدیث داریم مسلمان ببین خط‌کشی‌های امیرالمؤمنین و.

اصلا مسلمان تعریفش چیه؟

پیغمبر هم فرموده، امیرالمؤمنین هم فرموده.

هر دو به دو لفظ به یک مضمون.

فرمودن مسلمان کسی‌ست که دیگران از دست و زبانش در امانند.

مثلا تعریف مسلمان یعنی این.

تمام شد.

اگر دست من امانی برای کسی نداره، دست من همش دیگران رو اذیت می‌کنه، من نمی‌دونم چه امیدی به ایمان خودم دارم.

یا اگه زبان من دائم نیش می‌زنه مثل عقربه نفاق ایجاد می‌کنه، دو دستگی ایجاد می‌کنه، تهمت و دروغ و استهزاء و چه و این‌ها.

خب اینا دیگه باید خودشون رو جمع کنن دیگه.

این گاهی اوقات می‌بینی اشکال به اون‌ها هم برمی‌گرده.

فقط یک طرفه نیست، باید دو طرفه بگیم.

حالا نمی‌دونم چرا بحث ما دوباره به بحث اخلاق می‌خوره و من خیلی دوست ندارم اخلاقی حرف بزنم چون خودم اخلاقی نیستم، خیلی بداخلاقم.

پس بحث بی‌تابی بود.

حالا بی‌تابی‌ها انواع و اقسام دارن.

مثلا اجازه بدید که بحث رو علمی کنیم.

خیلی بهتره، بهتر بحث کنیم.

خیلی شیرین‌تر.

ما در نامه‌ها و برنامه‌ها، نامه‌ی سوم که بودیم در بحث مناسبات‌هامون حضرت استاد در آخرین توصیه‌ای که در نامه‌ی سوم می‌کرد دعای حجاب رو یادتونه؟

دعای حجاب رو توصیه می‌کرد.

حالا نمی‌دونم اصلا ضبط شد یا نشد.

متاسفانه چند جلسه خیلی مهممون ضبط نشد و بعضیا هم اشکال داشتن که آقا ما از بحث جا موندیم و چه و اینا دیگه داداش رو سر بنده نزنیم.

ما خیلی زورمون برسه اینا رو بگیم.

اونجا دعای حجاب رو که یه جلسه درباره‌ش صحبت کردیم برای امان ماندن از بدی دیگران، از کید و مکر شیاطین جنی و انسی و این‌ها.

دعای حجاب.

چون شیاطین جنی و انسی بد ما رو می‌خوان.

هرکس بد ما رو می‌خواد این شیطان صفته.

حالا می‌خواد جنی باشه یا انسی باشه.

خیلی موقع‌ها بی‌تابی‌هایی که به ما دست میده به جهت القاءات شیاطینه.

خیلی موقع‌ها القاءات، القاءات روحانی و الهیه.

ربانیه، ملکیه.

خیلی موقع‌هام چیه؟

نفسانی و شیطانیه.

مثلا در آیه دوصد و شصت و هشت قرآن می‌فرماید "الشيطان یعدکم الفقر و يأمرکم بالفحشاء".

شیطان کارش چیه؟

طبق این آیه امر می‌کنه به فقر.

وعده میده ببخشید.

وعده میده به فقر.

یعدکم الفقر.

وعده میده به فقر.

میگه نبخش.

حدیث داریم تو بخوای صدقه بدی هفتاد تا شیطونک به دستت آویزون میشن.

اینا تمثیلاته برای فهم ماست.

نمیذارن.

حالا نده الان بدی دیگه خودت بدبخت میشی، بیچاره میشی.

اینم کار شیطانه.

یعدکم الفقر.

نمیذاره کمک کنی.

نمیذاره کار خیر بکنی.

تو رو نمیذاره ازدواج کنی.

سنت پیغمبر الان اکثر جوونا گرفتار این وعده شیطانن.

خوش هم حالیشون نیست.

اگر یغنیهم الله است، اگر خدا انشاالله تو رو غنی خواهد کرد، اگر روزی دست خداست، چرا از وعده شیطان تو داری میحراسی؟

یعدکم الفقر.

امر می‌کنه به چی؟

يأمرکم بالفحشاء.

فحشاء.

ه-اصلا فحش هم از همین ریشه است.

فحش.

فحشا به شدت فحش میده.

خود فحش کسی که فحش میده ریشه‌ش تو فحا-فح-فحشاست.

افشاء شر.

اینا امر شیطانه.

چرا انسان می‌ترسه از فقر؟

یعنی شیط-چون شیطان میاد این القا رو به انسان می‌کنه، انسان می‌ترسه، بی‌تاب میشه.

این بی‌تابی راهش رو کش کرده.

این بی‌تابی که باید سحر بی‌تاب خدا منان سح-- و غروب بی‌تاب امام زمانش میشد بین طلوع و غروب بی-بی‌تاب امام زمانش میشد اومده خودش رو کجا نشون میده؟

در ترس از فقر.

یه کسی به تو امر می‌کنه، بی‌قرارت می‌کنه.

اگر کسی رییست باشه این کارو انجام بده.

وقتی نمی‌خوای انجام بدی بی‌قراری، مضطربی، بی‌تابی، الا بلا باید انجام بدم چون امر بالا دستمه.

میگه يأمرکم بالفحشاء.

یعنی کار به جایی رسیده که امر، امر تو از شیطان حاصل می‌شه.

این یعنی تو رو بی‌قرار می‌کنه اگه فحشا رو نداشته باشی، اگه فحاشی نکنی، اگه دنبال شهوات نری بی‌قرار می‌شی.

بعضی اینطوری می‌شن.

یعنی ترمز می‌برن میرن تا آخرش.

وقتی گناه نمی‌کنن بی‌قراره‌ند.

از اون طرف هم بی‌قراری تو تمثلات نومیه، بیداری در القاءات الهی.

حالا اجازه بدید این رو برای اینکه قشنگ‌تر و زیباتر شما بشنوید از لسان خود حضرت استاد بشنوید.

انواع القاءات، القاءاتی که ما از حیث خوب و بد داریم این القاء، القاءات رو الان حضرت استاد می‌شمرم در جلسه پنجاه و یک و پنجاه و دو شرح مسباح الانس‌شون که کتابش هم الان دست منه.

صوتش رو کوتاه می‌ذارم چند دقیقه‌ای گوش بدید.

تو دو جلسه اول صوت دو دقیقه اول صوت جلسه پنجاه و یک و بعد هم سه چهار دقیقه اول جلسه پنجاه و دو رو براتون می‌ذاریم گوش بدید که انواع القاءات رو می‌گه.

بعد من نسبت به صیغ وقت توضیح بدم براتون.

این الان القاءات خوب رو می‌خواد بگه که تو رو دو نوع القاءات رو بیان می‌کنه.

القاء ربانی و الهی و القای ملکی و روحانی.

اونی که ربانی و الهیه بی‌قرارت می‌کنه.

اونی که روحانی و ملکیه صرفا ابتهاج بهت می‌ده.

حالت رو خوب می‌کنه.

بی‌قرارت نمی‌کنه.

از خوراک و خواب نمیندازتت.

اینا فرقه بینشه.

"تلک الرسول فابذدنا بعضهم علی بعض" [صدای خودرو] فرق می‌کنه یکی امام زمان مثلا باهاش حرف می‌زنه کیف می‌کنه آقا رو هم دوست داره ولی بی‌تاب نمی‌شه.

اما یه کسی نه امام زمان که ارتباط با آقا که می‌گیره میره جمع کردن بی‌قرار می‌شه می‌ذارن تو بیابون.

اینا درجاتشون با هم فرق می‌کنه.

حالا از جهت علمی این درجات رو ببینید که می‌دونید ماتن توی این مسباح، ماتن صدر القونوی برجسته‌ترین شاگرد حضرت ابن عربی‌ست که کتابی داره به نام نفحات.

بعد از اون متن شاگردشون که ابن فناری‌ست این کتاب رو نوشتن.

حالا گوش بدید این تیکه دو دقیقه‌ای رو.

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین.

قال شیخ رحمه الله في النفحات.

الإلقاء الإلهي يعبد لذة عظيمة تستغرق أو يستغرق جملة الإنسان، ويغني أحيانا بعض أربابه عن الطعام والشراب مدة كثيرة.

فرمود چی؟

القاء وقتی الهیه، الهیه مربوط به الهیت وجودته که قلبته.

خب؟

یعنی به قلبت بدون تمثل القایی صورت می‌گیره.

یه چیزی رو می‌چشی.

یه حقیقتی رو درک می‌کنی.

انگار تو آغوش امام زمانتی.

این القا بی‌تابی میاره.

غرق می‌شی.

اینجا الان فرمود غرق می‌شی.

اصلاً از خواب و خوراک می‌افتی.

کدوم‌تون که اینجوری شدید؟

من هم سن شما نوجوونا که بودم مدت طویلی اینطوری بودم.

شب و روزم گریه برای امام حسین شده بود.

پدرم نجاتم داد.

گفت راضی نیستم اگه اینجوری ادامه بدی.

خواسته بودم یه ذره بچشیم چون از اساتیدمون شنیده بودیم که فرق می‌کنه حالات.

اون کجا که حال امام عصر به تو منتقل بشه.

اون کجا که حالا یه رشحه‌ای، یه نسیمی هم به تو بخوره مثل ملائکه که غذاشون نسیم عرشه.

از نسیم عرش اونا غذا و آب می‌خورن.

حالا این نسیم عرش چیه باید بعدا توضیح بدیم.

پس این بحث الهیاتش.

اون یکی هم گوش بدید.

بحث چی؟

القاءات ملکی و روحانی.

والروحاني لا تشبه له، لا تشبه، تشبهه لذة لغير الإلقاء، فإن كانت فللعلم الحاصل عنه أو بالأشر، أو بالأشر الباغي في المحل منه وله طرفان أحدهما من خارج بطريق التمثل، والآخر كما قال نزل به الروح الأمين على قلبك.

اینم بحث القاءات ملکی یا روحانی که بعدا حضرت استاد توضیح میدن که در تو یک ابتهاجی ایجاد می‌شه.

مثلا یک گفتاری رو از یک بزرگی، از یک اهل معرفتی، از حضرت استاد علامه حسن زاده می‌شنوی یا از یک شهیدی مثل سردار سلیمانی یا از رهبرت یا یک جرقه‌ای از یک آیه‌ای به تو می‌خوره.

یه آیه‌ای می‌خونی دل شب، یه روایتی، یهو تکونت میده.

بیدار می‌شی.

خب؟

بعد کیف می‌کنی، منبسط می‌شی.

یه کلاس درس میری معلمت انقدر یک موضوع رو برای تو قشنگ باز می‌کنه، مبتهج می‌شی.

حتی گریان می‌شی.

حالت خوش می‌شه.

چه عجب حرفی شنیدم.

کیف می‌کنی.

اینم القاء الهیه.

القاء، القاء از نوع مثبته.

اما القاء چیه؟

روحانی و ملکیه.

که واسطه درش هست.

ملک اومده واسطه فیض شده.

اما القاء شیطانی رو هم گوش بدید و بحثو جمع کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اول جلسه پنجاه و دو.

والقدر الذي يحصل للشخص من إلقاء الجن لا يعبل عليه ولا يجوز أن يقبله إلا كاملا عارفا موازین تحقیق.

یمیز بین الصحيح والفاسد.

و ان ولدا مثل ذلک الا مريده وهو تحت تربیه شیخ محقق کامله وله ان يقبل ذلک الوارده و یثبته و لا يعتمد عليه حتى يعرضه على الشيخ الكامل.

فان عرض ذلک و صححه اخذه واعتمد عليه لقول الشيخ لعل نفس الإلقاء.

و ان رده الشيخ وانكره رما به وعرض عنه.

وعلامته ان یعقب تحویشا، تحویشا افتاده داره.

ان یعقب تحویشا و شدة و حرارة وقبضا و نهب ذلک این‌ها همان عبارات [مکث] نفحه دوازدهم نفحات [مکث] هنوز از اون نقل می‌کنه.

عبارات از اونجاست [مکث].

تا صفحه بعد که می‌فرماید تم کلامه سطح سوم این‌ها همه از نفحات نقل کرد.

خب حالا این انسان بر اثر حشرش با افراد اینجا [مکث] القاءاتش چقدره؟

الا ماشاءالله با هر کسی نشسته [مکث] مطابق خوی آن کس، خواسته‌ی آن کس [مکث]، احوالات رفیق، این‌ها اثر می‌ذاره در انسان.

معاشرت مؤثره مطلقا به طوری مؤثره که می‌بینی یه آقایی با یه آقا دیگر چند روزی با هم معاشرت داشتن لهجه‌ام برگشته من هيش لا لا شعور لهجه‌شم به ادای اون آقا حرف می‌زنه.

این‌ها این ظاهرش تا که رسد به باطنش [مکث].

همین طور که می‌بینیم در نشئه انسانی حشر با افراد، خواسته‌های مردم، معاشرت‌های مردم، القاءات دگرگون می‌شه، منامات دگرگون می‌شه.

چه بسا که در عالم رؤیا حالا ان‌شاءالله رؤیا بیاد به بیداری که بارها عرض کردیم نفس رؤیا، خواب، نفس احتجار، نفس تنظیم مغناطیسی یا حالاتی که این آقایون در سلوک عملی دارن.

اون‌ها هیچ یک از این‌ها به شخصه موضوعیت نداره.

موضوعیت عمده، عمده این اصلیه دو سه بار عرض می‌کنم این اصل است که دارم عرض می‌کنم عمده انصراف انسان از این نشئه است.

[مکث] ایشون [نفس عمیق] اینجا اصل بسیار مهمی رو بیان می‌کنن حضرت استاد در خصوص انصراف انسان از این نشئه.

تمام القاءات الهی جمع‌بندی بحثو گوش بدید.

تمام القاءات الهی، ربانی، روحانی، ملکی که مثبتا خوبن [مکث]، منظورشون اینه که ما رو منصرف کنن از این نشئه.

اصلاً موت یعنی انصراف نفس ناطقه از بدن.

موت قبلا تو تو یعنی تو الان به جایی برسی که بتونی همین الان منصرف بشی از تعلقاتت [مکث].

تمام القاءات معنوی باید ما رو به اونجا بکشونن.

یعنی تعلقات ما رو بکنه.

اگر من هیئت میام می‌خوام به روزش کنم شما بچه ترام که اینا بفهمن.

اگر من هیئت میام، اگر مسجد میرم، اگر نماز می‌خونم، اگر ذکر میگم عبادت انجام میدم اما تعلقم کنده نمی‌شود، یه مشکلی در مسیر عبادت من ایجاد شده.

یه مانعی القاءات الهی رو مانع شده.

اینا رو باید شناسایی کرد.

اینا رو در مسیر سیر و سلوک در علم اخلاق، اخلاق عملی البته اینا رو باید شناسایی کرد کنار زد.

چه‌گونه است که من نماز خوندم بلافاصله بعد از نماز هیچ تأثیر خاصی احساس نکردم که الان اگر محیط گناه ایجاد شد من از گناه بدم بیاد.

چرا القایی به من نشده؟

چرا من تلقی از عالم سبوحی نکردم؟

چرا نسیم عرش به من نخورد؟

این سوالیه که ما باید جواب بدیم.

از اون طرف القاءات شیاطین.

شیاطین از نوع جن و انس که حالا تو همین جلسه مبسوط حضرت استاد می‌فرماین مثال‌هایی هم میارن [مکث]، مانع انصراف ما از این نشئه است.

اینا نمی‌ذارن ما منصرف بشیم.

نمی‌ذارن از تعلقاتمون بکَنیم.

حتی ما رو کمک میدن تا تعلقاتمون باقی بماند.

حتی ایشون می‌فرمود که شخصی دستور العملی گرفت [مکث]، از یکی از علما که مثلاً یه چله‌ای گرفت که جن رو ببینه.

حالا به وقتشم در این رابطه‌ها با هم صحبت می‌کنیم.

امکان ارتباطش هست اما به چه خاطر؟

برای چی؟

به چه منظور؟

یه چله‌ای گرفت سختی کشید و بالاخره این جن رو دید.

یه جنی رو دید.

بعد گفت تو چی میخوای از من؟

گفت میخوام یک دفینی رو به من نشون بدی.

حالا به قول امروزا گنج.

گفت باشه دفین میخوای بیا.

برد فلان جا رو نشونش داد گفت اینجا رو بکن می رسی به دفین.

اینم خوشحال رفت بچه هاشو جمع کرد.

یه شبیه به این اتفاق رو در خیلی حدود بیست و پنج سال پیش بیشتر سی و پنج سال پیش تقریباً من دیگه خیلی یه نوجو-- یه جوان‌تر و تازه و پر ز-سمت لواسون اتفاق افتاد.

من خودم تجربه شخصی این قصه رو دارم که اجننه راه گنج رو نشون داده بودن به همین شکل.

حالا الان مثل همین الان عرض می‌کنم.

یعنی چی؟

خلاصه ایشون بچه هاشو بیل و کلنگ و رفتن و چقدر شبانه کندن و که خوشحال که رسیدن به دفین یا دفینه به قول امروزی‌هاش گنج، دیدن زمینم خیلی beyaz و سفت و کندن و کندن تا رسیدن به یه سنگ قبر.

اونو شکستن رفتن دیدن قبره.

استخوان پوسیده و بدن پوسیده و قبره.

خب دفینه دیگه.

مگه نخواست دفین مگه نمی خواستی؟

خب اینم دفین.

لذا زد تو سر خودش که چه کلاهی این جن سرش گذاشته.

علامه این مثال رو میزد میگفت اینطوریه با یه القا، با یه نفس پلید تو رو میکشونه به جایی که کل عمرت میره به باد.

حالا اون چند شب، ما یه عمر.

باید خیلی مراقب باشیم.

شیطان ما رو بی‌قرار چی میکنه؟

بیتاب چی میکنه؟

حالا اینجا البته دو قسم نفسانی و شیطانی.

باشه طلبتون برای بعداً فرصت گذشته.

الان اگر کسی بیتاب قصه غزه و فلسطین نباشه، این معلومه که از مسیر حق فارغ شده، خارج شده.

اگر کسی بیتاب جنایتی که داره بر سر مسلمون‌ها در حالا حتی غیر مسلمونا در غزه و فلسطین میاد نشه، این معلومه که در معرض القاءات شیطانی و نفسانی قرار گرفته.

بحث ما ختمش به اینجا رسید و میرسه که از بی‌قراری‌های خودمون می‌تونیم خودمون رو بشناسیم.

وزن ما چگونه است؟

چیکاره‌ایم؟

چی هستیم؟

آخرین نشونه‌ش الان سر غزه داریم میگیم.

رهبر عزیزمون فرمودن چی؟

اگر این‌ها به این جنایاتشون ادامه بدن، یه زمانی می‌رسه که دیگه نمی‌تونن جلوی بی‌تابیه، اگر بیتاب کنن، بخوان بیتاب کنن مسلمون‌ها رو، مقاومت رو، دیگه نمی‌تونن جلوشونو بگیرن.

جلوی مسلمونا و جبهه مقاومت رو نمی‌تونن بگیرن.

چرا؟

اشاره کردن به چی؟

بی‌تابی.

این یه نشانه است.

واژه‌شناسی کردیم امشب روی منبر، یه نشانه پیدا کردیم.

اگر کسی انقلابیه الان بیتابه و دیگران رو هم بیتاب میکنه.

اگر کسی مهدویه، اگر کسی هیئتیه، اگر کسی مسجدیه به تمام معناست، الان بیتابه.

چگونه میشه که شب راحت بخوابه تا صبح سحر بیتاب نشه یهو از خواب بپره.

اصلاً نمیشه همچین چیزی.

لذا فرمود وقت گذشته یه روایت تقدیم می‌کنم.

خدای من الان به حضرت موسی علی النبیین و آله و علیه الصلاة والسلام روایت در جواهر الصنیه شیخ حر عاملی فرمود که دروغ میگه موسی دروغ میگه بنده‌ای که میگه منو دوست داره و شب راحت تا صبح می‌خوابه.

دروغ میگه.

یعنی چی به نظر شما الان با سیر بحث بخوایم بگیم یعنی چی؟

یعنی بنده‌ای که بیتاب من نیست.

بیتاب نیست که بی‌قرار نیست که راحت خوابیده.

کسی الان این همه جنایات رو ببینه، بی‌قرار نشه.

و انشاالله این بی‌قراری ما الان وظیفه‌ای که داریم حالا انشاالله باشه وعده بعد.

الان فرصت گذشته.

می‌خواید جشنم بگیرید.

وظیفه من و شما الان این نیست پاشیم بریم مثلا غزه بجنگیم.

این وظیفه من و شما الان نیست.

الحمدلله به اندازه کافی نیروهای مقاومت و حماس و اینا هستن.

[صدای بچه] وظیفه من و شما الان بیتاب شدن و بی‌قرار شدن و بیتاب و بی‌قرار کردن دیگران در این قصه‌ست.

این وظیفه من و شماست.

این باشه طلبتون تا انشاالله بازش کنیم.

یه صلوات ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.