یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قرآن و صورت انسان کامل
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. شب بسیار پر نور و سروری است ان شاءالله که فرزند عزیز صاحب امشب هر کجا تشریف دارندد حالشون خوب باشد و از صاح رادی از جمع ما کنند و ما و متعلّقینمون را دعا کنن صلواتی خطب بفرمید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بار صحبت امشب هم تا حدودی سنگین هست از حیث چند موضوع. یکی اینکه مبحث درس و بحثمون که در مناسبتها بر اساس نامهها، برنامههای حضرت استاد بود در نامهی سوم.
نکته بعد اینکه شب میلاد امام عسکریست و باید به گونهای مرتبط سخن بگوییم و سومین مطلب حساسیت به روز جهان اسلام و قضایا و قصهی حساس غزه و فلسطین است. به همین خاطر برای اینکه بتوانیم ان شاءالله به فضل الهی موضوعی را مورد بحث قرار بدیم که به همهی اینها مرتبط باشد، اجازه میخواهم که در خصوص بیتابی، خیلی کوتاه البته در خصوص بیتابی و ربطش با این سه موضوع سخن بگوییم. اولاً شب میلاد امام یازدهم حضرت امام حسن عسکری از خصوصیات شخص امام حسن عسکری اگر چنانچه تاریخ زندگانی این بزرگوار را ملاحظه فرموده باشید، میدانید که از جمله امامانیست که بیتاب دیدار دوستان، یاران و شیعیانشون شدند و بودند.
سرّش هم جهت آمادگی و زمینهسازی غیبت امام زمان بوده چون بلافاصله بعد از شهادت امام عسکری یک فرجه خیلی کوتاهی دیگر غیبت صغری شروع شد. بعدا غیبت کبری میبایستی که آماده میشدن همه. شما گمان کنید که الان اکنون خیلی مثالش ضعیفه اما جهت تقریب به ذهن گفته میشود شما الان که امت اسلام تحت اشراف و مدیریت زعیم عالیقدر و این حکیم، این فقیک عالی رتبه، چی بگوییم؟ این دانشمند واقعاً میشود گفت از بعضی جهات بینظیر ولی یک فقیک قرار دارد چه در موضوعات و مسائل روز اجتماعی داخل کشور، چه خارج کشور در حساسترین لحظات که نیاز به مدیریت و تدبّر و فرمانبری ایشان هست به ظاهر یک دفعه ایشان غیبش بزنه.
سفرهٔ معرفت و ادب الهی
الان سید حسن نصرالله یک چند وقته که در حساسترین لحظاتی که قرار داریم برای خیلیها و شاید همه سؤال شده الان. الان سؤاله کجان ایشان؟ چرا صحبت نمیکننددد؟ و اگر فرصت شد که بعید میدانم، اگر امشب هم نشد روزهای بعد تحلیلی ارائه میدیم از علت اینکه ایشان الان که تو اوج نیاز هستیم برای صحبت کردندد ایشان صحبتی نمیکند و سؤاله برای همه ایشان الان کجاست؟ ایشان یکی از مریدان امام عصر ماست. غیبت ایشان سؤالبرانگیز شده. مثال خوبی شد برای درکش. یا رهبری با گمان کنید یک دفعه رهبر غیبش بزنه. رهبر عزیز ما غیبش بزنه. خیلی س-دشواره، سخته و بگم که این شروع یک غیبت طولانیک.
اکنون اکنونها باشید تا ایشان را و بعد از طریق یک عده خاصی بخواد با مردم مرتبط شود، عده قلیلی و قصی-خیلی قصه دشوار و پیچیده میشود. البته شیعیان یکی از بهترین آموزه ها آزمایشگاههایی که خدای منّان براشون ت-تبیک کرد، یک آزمایشگاه خیلی بزرگی را، یک گاه امتحانی را خدای منّان براشون رقم زد و الحمد لله غریب به اتفاق نمره قبولی گرفتندد برای همین حیث بود. در زمان امام عسکری صلوات الله علیک بود که ایشان در پس پرده قرار گرفتندد. آن امام عسکری تنها امامی بود که در پس پرده قرار گرفت در حالی که بود. یعنی پشت پرده رفتندد مثل خورشید پشت پرده که در خصوص غیبت هست از امام عسکری آغاز شد. اینگونه نیست که از امام زمان ما شروع شده باشد.
امام با دوستانش از پشت پرده صحبت میکرد. آنها را نمیدید. لذا داریم خیلی عجیب. نمیدانم کی میتواند این را درک کنه که به نظر شما امام بیتابتره دیدن شیعیانشه یا شیعیان بیتابتر برای دیدن امام؟ مثلا در خصوص امام صادق صلوات الله علیک داریم که آنقدر که شیعیان اندک بودن و در غربت بودن، آن حدیث مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ أَلاَّ مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ دیگر معروفه دیگر. خیارو مینداختش طرف دانشمند بود سؤالاتی داشت از امام وقتش. خیار را تو سبد میرویخت، راه میافتاد أَلاَّ مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ کیک که خیار بخره؟ نزدیک محله خانه امام صادق. امام صادقه که چندین هزار شاگرد داشتهها. با دقت این را.
تدبر و گشودن قفل دل
بعد به همین بهانه خیار فبر آنی وقتی صداش را حضرت میشوندید، امامه دیگر متوجه. الوالد الشفیق مثل پدر مثل نه اصلاًً پدر به شدت مهربانه. ایشان حضرت از منزل بیرون میشدن، میایستادن در حالی که مثلاً دارند خیارها را بررسی میکننددد، وارسی میکننددد سؤالهای ایشان را جواب میدادندد. تا این حد اختلاف. اکنون تو آن وضعیت یک روایت دیدم که حضرت داخل منزل بود بدون عبا و قبا، ردا، به تن مبارک بود. به حضرت گفتندد که یکی از شیعیان شما دم در شما را کار دارد. حضرت بلند شد میگویند چنان ابتهاج به حضرت دست داد أینَ الشِّيعَةِ کو شیعه من. دوان شد بدون اینکه سر بپوشانه، کفشی بپوشه به قول ما یا مثلاً عبایی بندازه.
دوان دوان آمد که میگویند این ردای حضرت به زیر پای حضرت گیر کرد. حضرت داشت میخورد زمین. غلام حضرت این صحنه را دید تعجب کرد. أینَ الشِّيعَةِ کو شیعه من. آمد دم در و آن شخص را بغل کرد و این بیتابیها بحث ما امشب بحث بیتابیست. این همینگونه بود در، در امامها به شدت بود نسبت به دوستان. البته شیعیانی هم که مقام و جایگاه امام را درک میکردندد هرچه این مقام بیشتره بله حب هم بیشتره. حب زائده معرفته. قبلاً پیشتر گفته شد که الان از جوونها شما بپرسید که امام حسین مقامش بالاتره یا حضرت ابالفضل؟ همین جوونهای کوچه بازاری قطعاً میگویند امام حسینه. چون امام حسین، اما به آن بگی کدوم را بیشتر دوست داری؟ میگوید ابالفضل. چرا؟ نمیداند. علتش چیست؟
از زیاده معرفت نسبت به حضرت ابالفضله. شناختش با ابالفضل بیشتره لذا بیشتر دوست دارد. حب زائده معرفته. آنانیی که معرفتشون بیشتره مثل که کمال بودن از میان یاران حضرت، شاگردان سر امیرالمؤمنین بودن اصلاًً طاقت دوری مولا نداشتن. این چنین بوده بیتابی آنها. اکنون این هی کشیده شده، کشیده شده تا زمان امام عسکری به جهت آمادهسازی غیبت به اوج رسید. یعنی دیگر بیتابی هم از ناحیک امام هم از شیعیان.
عبور از ظاهر به باطن
البته از زمان امام صادق در آن کتاب بسیار عالی انسان دویست و پنجاه ساله که حضرت رهبر ون این را در آن دوران خفقان این صحبتها را کردندد و کتاب شد از شروع زندگی پیغمبر عزیز اسلام را بگیر تا امام عصر را دویست و پنجاه سال میگویند انسان کامل و همشون انسان کامل بودن. اینجا از امام هادی صلوات الله علیک ایشان آن پیوندها را میشمارد شروع میکند رهبر عزیز که البته از قبل طراحیهاش شد مقدماتش انجام شد ولی ارتباطات حلقه به حلقه مثل این پیوندهای صالحین یک زمانی بسیج افتخار میکرد به به چه ابداعی، چه ابتکاری. ما یک روز این مثلاً مسئولین امر را دیدیم گفتم اقا با خودتون نبالید. این، این طرح امام هادی بود پیاده کرد و رهبر بیانش کرد.
شما نبودید که این را ابداع کردید. حلقه حلقه همینگونه با هم مرتبط بودن تا جایی که میگوید در دورترین ممالک حضرت وکیل داشت. این پیوندها شکل گرفته بود. بود تا امام به امام عسکری صلوات الله علیک که رسید دیگر خیلی به اوج رسید و، و دیگر ارتباطات از پشت پرده بود. یعنی حضرت در آن عسگرگاه در آن پادگان نظامی که قرار داشتن به شدت محدود شد ارتباط حضرت. اگرم کسی از وکلای حضرت سوالی، صحبتی، چیزی اینها داشتن مثل مَـ أَلاَّ مَیَّشْ تَرِبُ خِیَارٍ که با امام صادق صلوات الله علیک ارتباط میگرفتندد، اینها دیگر میبرد تا پشت پرده. نمیتونستن امام را ن. امام هم نمیتونست ظاهراً آنها را ه.
این بیتابی منجر شد به غیبت امام عصر صلوات الله علیک و بیتابی امت تازه آن موقع شروع شد. بیتابی و بیقراری. اصلاًً یک موضوعیت دارد که ما بعضی موقعها به آن اشاره کردیم و معمولاً هم در جلسات روضه گفتیم که منجر شد به روضه حضرت رقیک سلام الله علیکا که بیتابترین در کربلا حضرت رقیک بود و لذا بردش. ابا عبدالله هم بردش. این بیتابی رمزه که قبلاً هم گفتیم یکی از رموز رسیدن به شهادت بیتابیک. ن بیتاب شدی میبرندددت. بی- نمیبرندددت یعنی بیتاب نشدی. اگر واقعاً دیگر بیقرار شود میبرنددد. مثلا حضرت زهرا سلام الله علیکا دیگر بیقرار بیقرار شد.
قرآن و خروج از ظلمت
لذا این در اما- امام زمان دیگر بیتابیها که شروع شد همین طوری بود تا علی ابن محزیارها از بیتابی بود دیگر به آنجا کشیدن تا همینطور الان این حماسههایی که رزمندگان اسلام در این دوره از تاریخ از این معاصر دارند از خودشان نشون میدن الا بیتابیک دیدن حضرت. اللهم ارنی الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة اجعل نظري بنظرت مني إليه. ارنی الطلعة الرشيدة. عزيز علي أن أري الخلق ولا تری. اینها بیتابیک یا آخر دعاء النداء اه. چرا روپات میکوبی سه بار؟ فکر کردی هیچوقت؟ برای چی؟ نمیتوانی بگی الأجل الأجل یا مولانا یا صاحب الزمان. برای چی روپات گفته سه بار بکوب و در هر بار بگو؟ این کوبیدن روپا چیست؟ بیتابیک.
همان بیتابی که امیرالمؤمنین هنگام غسل و کفن حضرت زهرا داشت. این بیتابیها خیلی مهمن. الان کدویکی از ما بیتاب دیدن امام زمانشه. بیقراره. قدیمها شما که اکنون الان که سنشون اینجا بیشتره و ریشاشون دارد مثل من سفید میشود، بچهتر که هم سن شما نوجوونا بودن ما جرات نداشتیم جلوشون شعر امام زمان بخونیم. تا شروع میکردیم بیقراریها گل میکرد. متأسفانه افول کردیم هممون. نوس- نوسانات عجیبن. چرا؟ دیگر میل دل که عوض شد خدا رحم کنه. رغبت دل که عوض شد خدا رحم کنه. خدا لیلة الرغائب ما را زیاد کنه. لیالی رغائب به ما بدهددد نه لیله. شما نوجوونا خیلی مراقب میل دلتون باشید. بیقرار بمانید. بیتاب امام زمانتون بمانید که تا بیتاب نشی دیگر سرباز نیستی.
امام همین طوریهاها الان. لذا حضرت امام، حضرت امام میفرمودندد که تو اوج جنگهای نامنظم و چریکی که مبدش شهید چمران بود روحش شاد که تنها الان دقت کردین تنها شهیدیک ایشان که را قبرش فقط پرچم ایرانه. اسمی هم را قبر ایشان نیست. اصلاًً سنگ قبرم حتی ندارد. سیمانیک بر آن پرچم ایران کشیدن. اصلاًً توجه کردید به این؟ آنقدر یکپارچه عاشق کشورش بود. دوست دارند همه اسم و رسم داشته باشن. این بزرگوار تو اوج جنگهای نامنظم بود ر دادندد که امام شما را کار دارد. تو اوج جنگ یعنی در آن حساسترین لحظات امامه امر کرده سوار یک هواپیما خودشو سریع رسون. جماران محضر امام. بفرمایین دست بوسی و در خدمتم. اکنون به نظر شما چی شده؟
حجابهای تعلق
حضرت امام چرا شهید چمران را از آن بحبوحه جنگ کشونده تا جماران؟ فرمود اکنون میخواهی بری پاشو برو. امرتون. فرمود هیچی میخواستم م دلم تنگ شده بود برات. دوست داشتم مت. تنگ شده بود دلم برای شما. الله اکبر. این بیتابیها باید باشد و روز به روز هم باید بیشتر شود. اصلاًً این بیتابیها از دل همین روزمرگیهای خودمون باید شکل بگیره. از بیتابی دو تا برادر مؤمن، دو تا خواهر مؤمن نسبت به هم. از بیتابیک نسبت به هم هم شروع میشود اشکال ندارد. خود من بیتاب شهید سعیدپور بودم. اصلاًً میرفتم مسجد قائم، میرفتم مسجد تا شهید سعیدپور البته آن موقع شهید نشده بود، امیر جون را م. از این جاها شروع میشود. اشکالی هم ندارد. تا یواش یواش توحید کامل شود ناب شود.
بیتاب اکنون الان که العیاذبالله استغفرالله به قول امیرالمؤمنین که تو خطبههاشون میفرمودنددد نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا. تو خواهرای ما و تو برادرای ما کار به کجا میرسد که دیگر ما سختمون میشود برادر ایمانیمونو خواهر ایمانیمونو یم. تا میبینیم میگیم اه این دوباره آمد رومونو برمیگردونیم. اصلاًً کار خیلی خطرناک شده. اینها که میلها عوض شده و بماند بحث اخلاقی نمیخواهیم بکنیم چون منم در آن جایگاه نیستم. این بیتابیها در زمان امام عسکری به اوج رسید و حضرت گریک میکرد برای دیدن یارانش. ما یک حدیث عجیبی داریم. این حدیث را باید چشید. فرمود وقتی دو برادر مؤمن اکنون دو خواهر مؤمن هم باید اینگونه باشن، از هم جدا میشوند.
اکنون کاری نداری خداحافظ شما تو ماستا. دردی را احساس میکنندددد که انّ عضوی از اعضای بدنشون را کندن. الان مثل اینکه دست شما را بکنند چه اندازه درد داری؟ آیا واقعاً وقت جدایی از برادرت این دردو داری؟ از برادر ایمانیت، از خواهر ایمانیت؟ اگر نداری مشکل ایمانی داری. فکر کن برای خودت. یک فکری به حال خودت بکن یا اینهایی که دم از رفاقت میزنند، اینهایی که الان نوجوونا، اینها خط، خطکشیهای ریلگذاریهای مسیر شماست. و ما هنوز کارمون با شما شروع نکردیم. ما خیلی توقع ما از شما نوجوونا بالاتره. با این ریش سفیدایی که دور شما همسن شما بودن ما بسیار سطح بالا گرفتیم این شدن و شدیم. اکنون شما میخواهید چی بشید؟ مثلا یکیشون نیست.
مبارکیِ کتاب الهی
اصلاً دیگر نه یک یادی، نه یک تلفنی هیچ. این چه رفاقتیک، این چه بیتابی و بیقراریک. اصلاً اسمتو نذار بسیجی حداقل اسمتو نذار بچه انقلابی و هیئتی. انقلاب، منقلب، قلب باید منقلب شود بریزه به هم. چرا فلانی امشب هیئت نیست؟ به جهنم که نیست. خدابر آنکر که نیست. اینگونه شده زبان حال الان ما. ما خیلی راحتیم از دستش. البته یک اشکال هم برمیگرده به آن یی که تو میگی به جهنم که نیست ها. همه اشکالات به ما برنمیگرده چون حدیث داریم مسلمان خطکشیهای امیرالمؤمنین و. اصلاً مسلمان تعریفش چیست؟ پیغمبر هم فرموده، امیرالمؤمنین هم فرموده. هر دو به دو لفظ به یک مضمون. فرمودندد مسلمان کسیست که دیگران از دست و زبانش در امانند. مثلا تعریف مسلمان یعنی این. تمام شد.
اگر دست من امانی برای کسی ندارد، دست من همش دیگران را اذیت میکند، من نمیدانم چه امیدی به ایمان خودم دارم. یا اگر زبان من دائم نیش میزند مثل عقربه نفاق ایجاد میکند، دو دستگی ایجاد میکند، تهمت و دروغ و استهزاء و چه و اینها. اینها دیگر باید خودشان را جمع کنن دیگر. این گاهی اوقات میبینی اشکال به آنها هم برمیگرده. فقط یک طرفه نیست، باید دو طرفه بگوییم. اکنون نمیدانم چرا بحث ما دوباره به بحث اخلاق میخورد و من خیلی دوست ندارم اخلاقی حرف بزنم چون خودم اخلاقی نیستم، خیلی بداخلاقم. پس بحث بیتابی بود. اکنون بیتابیها انواع و اقسام دارند. مثلا اجازه بدید که بحث را علمی کنیم. خیلی بهتره، بهتر بحث کنیم. خیلی شیرینتر.
ما در نامهها و برنامهها، نامهی سوم که بودیم در بحث مناسباتهامون حضرت استاد در آخرین توصیکای که در نامهی سوم میکرد دعای حجاب را یادتونه؟ دعای حجاب را توصیک میکرد. اکنون نمیدانم اصلاً ضبط شد یا نشد. متاسفانه چند جلسه خیلی مهممون ضبط نشد و برخی هم اشکال داشتن که ما از بحث جا ماندیم و چه و اینها دیگر داداش را سر بنده نزنیم. ما خیلی زورمون برسه اینها را بگوییم. آنجا دعای حجاب را که یک جلسه دربارهش صحبت کردیم برای امان ماندن از بدی دیگران، از کید و مکر شیاطین جنی و انسی و اینها. دعای حجاب. چون شیاطین جنی و انسی بد ما را میخواهند. هرکس بد ما را میخواهد این شیطان صفته. اکنون میخواهد جنی باشد یا انسی باشد.
کمین شیطان در راه ایمان
خیلی موقعها بیتابیهایی که به ما دست میده به جهت القاءات شیاطینه. خیلی موقعها القاءات، القاءات روحانی و الهیک. ربانیک، ملکیک. خیلی موقعهام چیست؟ نفسانی و شیطانیک. مثلا در آیک دوصد و شصت و هشت قرآن میفرماید "الشيطان یعدکم الفقر و يأمرکم بالفحشاء". شیطان کارش چیست؟ طبق این آیک امر میکند به فقر. وعده میده ببخشید. وعده میده به فقر. یعدکم الفقر. وعده میده به فقر. میگوید نبخش. حدیث داریم تو بخوای صدقه بدی هفتاد تا شیطونک به دستت آویزون میشوند. اینها تمثیلاته برای فهم ماست. نمیذارن. اکنون نده الان بدی دیگر خودت بدبخت میشی، بیچاره میشی. این نیز کار شیطانه. یعدکم الفقر. نمیذاره کمک کنی. نمیذاره کار خیر بکنی. تو را نمیذاره ازدواج کنی.
سنت پیغمبر الان اکثر جوونا گرفتار این وعده شیطانن. خوش هم حالیشون نیست. اگر یغنیکم الله است، اگر خدا انشاالله تو را غنی خواهد کرد، اگر روزی دست خداست، چرا از وعده شیطان تو داری میحراسی؟ یعدکم الفقر. امر میکند به چی؟ يأمرکم بالفحشاء. فحشاء. ه-اصلاً فحش هم از همین ریشه است. فحش. فحشا به شدت فحش میده. خود فحش کسی که فحش میده ریشهش تو فحا-فح-فحشاست. افشاء شر. اینها امر شیطانه. چرا انسان میترسه از فقر؟ یعنی شیط-چون شیطان میآید این القا را به انسان میکند، انسان میترسه، بیتاب میشود. این بیتابی راهش را کش کرده.
این بیتابی که باید سحر بیتاب خدا منان سح و غروب بیتاب امام زمانش میشد بین طلوع و غروب بی-بیتاب امام زمانش میشد آمده خودش را کجا نشون میده؟ در ترس از فقر. یک کسی به تو امر میکند، بیقرارت میکند. اگر کسی رییست باشد این کارو انجام بدهددد. وقتی نمیخواهی انجام بدی بیقراری، مضطربی، بیتابی، الا بلا باید انجام بدم چون امر بالا دستمه. میگوید يأمرکم بالفحشاء. یعنی کار به جایی رسیده که امر، امر تو از شیطان حاصل میشود. این یعنی تو را بیقرار میکند اگر فحشا را نداشته باشی، اگر فحاشی نکنی، اگر دنبال شهوات نری بیقرار میشی. بعضی اینگونه میشوند. یعنی ترمز میبرنددد میرن تا آخرش. وقتی گناه نمیکننددد بیقرارهند.
تواضع در برابر نعمت
از آن طرف هم بیقراری تو تمثلات نومیک، بیداری در القاءات الهی. اکنون اجازه بدید این را برای اینکه قشنگتر و زیباتر شما بشنوید از لسان خود حضرت استاد بشنوید. انواع القاءات، القاءاتی که ما از حیث خوب و بد داریم این القاء، القاءات را الان حضرت استاد میشمرم در جلسه پنجاه و یک و پنجاه و دو شرح مسباح الانسشون که کتابش هم الان دست منه. صوتش را کوتاه میذارم چند دقیقهای گوش بدید. تو دو جلسه اول صوت دو دقیقه اول صوت جلسه پنجاه و یک و بعد هم سه چهار دقیقه اول جلسه پنجاه و دو را برای میذاریم گوش بدید که انواع القاءات را میگوید. بعد من نسبت به صیغ وقت توضیح بدم برای. این الان القاءات خوب را میخواهد بگه که تو را دو نوع القاءات را بیان میکند.
القاء ربانی و الهی و القای ملکی و روحانی. آنی که ربانی و الهیک بیقرارت میکند. آنی که روحانی و ملکیک صرفا ابتهاج بهت میدهد. حالت را خوب میکند. بیقرارت نمیکند. از خوراک و خواب نمیندازتت. اینها فرقه بینشه. "تلک الرسول فابذدنا بعضهم علی بعض" فرق میکند یکی امام زمان مثلا با آن حرف میزند کیف میکند را هم دوست دارد ولی بیتاب نمیشود. اما یک کسی نه امام زمان که ارتباط با که میگیرد میره جمع کردندد بیقرار میشود میگذارند تو بیابون. اینها درجاتشون با هم فرق میکند. اکنون از جهت علمی این درجات را که میدانید ماتن توی این مسباح، ماتن صدر القونوی برجستهترین شاگرد حضرت ابن عربیست که کتابی دارد به نام نفحات.
بعد از آن متن شاگردشون که ابن فناریست این کتاب را نوشتن. اکنون گوش بدید این تیکه دو دقیقهای را. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. قال شیخ رحمه الله في النفحات. الإلقاء الإلهي يعبد لذة عظيمة تستغرق أو يستغرق جملة الإنسان، ويغني أحيانا بعض أربابه عن الطعام والشراب مدة كثيرة. فرمود چی؟ القاء وقتی الهیک، الهیک مربوط به الهیت وجودته که قلبته. یعنی به قلبت بدون تمثل القایی صورت میگیرد. یک چیزی را میچشی. یک حقیقتی را درک میکنی. انگار تو آغوش امام زمانتی. این القا بیتابی میآورد. غرق میشی. اینجا الان فرمود غرق میشی. اصلاًً از خواب و خوراک میافتی. کدومتون که اینگونه شدید؟ من هم سن شما نوجوونا که بودم مدت طویلی اینگونه بودم.
پناه در ولایت فاطمی
شب و روزم گریک برای امام حسین شده بود. پدرم نجاتم داد. گفت راضی نیستم اگر اینگونه ادامه بدی. خواسته بودم یک ذره بچشیم چون از اساتیدمون شنیده بودیم که فرق میکند اکنونت. آن کجا که حال امام عصر به تو منتقل شود. آن کجا که اکنون یک رشحهای، یک نسیمی هم به تو بخوره مثل ملائکه که غذاشون نسیم عرشه. از نسیم عرش آنان غذا و آب میخورن. اکنون این نسیم عرش چیست باید بعدا توضیح بدیم. پس این بحث الهیاتش. آن یکی هم گوش بدید. بحث چی؟ القاءات ملکی و روحانی.
والروحاني لا تشبه له، لا تشبه، تشبهه لذة لغير الإلقاء، فإن كانت فللعلم الحاصل عنه أو بالأشر، أو بالأشر الباغي في المحل منه وله طرفان أحدهما من خارج بطريق التمثل، والآخر كما قال نزل به الروح الأمين على قلبك. این نیز بحث القاءات ملکی یا روحانی که بعدا حضرت استاد توضیح میدن که در تو یک ابتهاجی ایجاد میشود. مثلا یک گفتاری را از یک بزرگی، از یک اهل معرفتی، از حضرت استاد علامه حسن زاده میشوندوی یا از یک شهیدی مثل سردار سلیمانی یا از رهبرت یا یک جرقهای از یک آیکای به تو میخورد. یک آیکای میخونی دل شب، یک روایتی، یکو تکونت میده. بیدار میشی. بعد کیف میکنی، منبسط میشی.
یک کلاس درس میروی معلمت آنقدر یک موضوع را برای تو قشنگ باز میکند، مبتهج میشی. حتی گریان میشی. حالت خوش میشود. چه عجب حرفی شنیدم. کیف میکنی. این نیز القاء الهیک. القاء، القاء از نوع مثبته. اما القاء چیست؟ روحانی و ملکیک. که واسطه درش هست. ملک آمده واسطه فیض شده. اما القاء شیطانی را هم گوش بدید و بحثو جمع کنیم. بسم الله الرحمن الرحیم. اول جلسه پنجاه و دو. والقدر الذي يحصل للشخص من إلقاء الجن لا يعبل عليه ولا يجوز أن يقبله إلا كاملا عارفا موازین تحقیق. یمیز بین الصحيح والفاسد. و ان ولدا مثل ذلک الا مريده وهو تحت تربیک شیخ محقق کامله وله ان يقبل ذلک الوارده و یثبته و لا يعتمد عليه حتى يعرضه على الشيخ الكامل.
قرآن و صورت انسان کامل
فان عرض ذلک و صححه اخذه واعتمد عليه لقول الشيخ لعل نفس الإلقاء. و ان رده الشيخ وانكره رما به وعرض عنه. وعلامته ان یعقب تحویشا، تحویشا افتاده دارد. ان یعقب تحویشا و شدة و حرارة وقبضا و نهب ذلک اینها همان عبارات نفحه دوازدهم نفحات هنوز از آن نقل میکند. عبارات از آنجاست. تا صفحه بعد که میفرماید تم کلامه سطح سوم اینها همه از نفحات نقل کرد. اکنون این انسان بر اثر حشرش با افراد اینجا القاءاتش چه اندازهه؟ الا ماشاءالله با هر کسی نشسته مطابق خوی آن کس، خواستهی آن کس، احوالات رفیق، اینها اثر میگذارد در انسان.
معاشرت مؤثره مطلقا به طوری مؤثره که میبینی یک یی با یک دیگر چند روزی با هم معاشرت داشتن لهجهام برگشته من هيش لا لا شعور لهجهشم به ادای آن حرف میزند. اینها این ظاهرش تا که رسد به باطنش. همین طور که میبینیم در نشئه انسانی حشر با افراد، خواستههای مردم، معاشرتهای مردم، القاءات دگرگون میشود، منامات دگرگون میشود. چه بسا که در عالم رؤیا اکنون انشاءالله رؤیا بیاید به بیداری که بارها پیشتر گفته شد نفس رؤیا، خواب، نفس احتجار، نفس تنظیم مغناطیسی یا اکنونتی که این یون در سلوک عملی دارند. آنها هیچ یک از اینها به شخصه موضوعیت ندارد.
موضوعیت عمده، عمده این اصلیک دو سه بار گفته میشود این اصل است که دارم گفته میشود عمده انصراف انسان از این نشئه است. ایشان اینجا اصل بسیار مهمی را بیان میکننددد حضرت استاد در خصوص انصراف انسان از این نشئه. تمام القاءات الهی جمعبندی بحثو گوش بدید. تمام القاءات الهی، ربانی، روحانی، ملکی که مثبتا خوبن، منظورشون اینه که ما را منصرف کنن از این نشئه. اصلاًً موت یعنی انصراف نفس ناطقه از بدن. موت قبلا تو تو یعنی تو الان به جایی برسی که بتونی همین الان منصرف بشی از تعلقاتت. تمام القاءات معنوی باید ما را به آنجا بکشونن. یعنی تعلقات ما را بکند. اگر من هیئت میام میخواهم به روزش کنم شما بچه ترام که اینها بفهمن.
سفرهٔ معرفت و ادب الهی
اگر من هیئت میام، اگر مسجد میرم، اگر نماز میخواهندم، اگر ذکر میگویم عبادت انجام میدم اما تعلقم کنده نمیشود، یک مشکلی در مسیر عبادت من ایجاد شده. یک مانعی القاءات الهی را مانع شده. اینها را باید شناسایی کرد. اینها را در مسیر سیر و سلوک در علم اخلاق، اخلاق عملی البته اینها را باید شناسایی کرد کنار زد. چهگونه است که من نماز خوندم بلافاصله بعد از نماز هیچ تأثیر خاصی احساس نکردم که الان اگر محیط گناه ایجاد شد من از گناه بدم بیاید. چرا القایی به من نشده؟ چرا من تلقی از عالم سبوحی نکردم؟ چرا نسیم عرش به من نخورد؟ این سوالیک که ما باید جواب بدیم. از آن طرف القاءات شیاطین.
شیاطین از نوع جن و انس که اکنون تو همین جلسه مبسوط حضرت استاد میفرماین مثالهایی هم میارن، مانع انصراف ما از این نشئه است. اینها نمیگذارند ما منصرف شویم. نمیگذارند از تعلقاتمون بکَنیم. حتی ما را کمک میدن تا تعلقاتمون باقی بماند. حتی ایشان میفرمود که شخصی دستور العملی گرفت، از یکی از علما که مثلاً یک چلهای گرفت که جن را ه. اکنون به وقتشم در این رابطهها با هم صحبت میکنیم. امکان ارتباطش هست اما به چه خاطر؟ برای چی؟ به چه منظور؟ یک چلهای گرفت سختی کشید و بالاخره این جن را دید. یک جنی را دید. بعد گفت تو چی میخوای از من؟ گفت میخواهم یک دفینی را به من نشون بدی. اکنون به قول امروزا گنج. گفت باشد دفین میخوای بیا.
برد فلان جا را نشونش داد گفت اینجا را بکن می رسی به دفین. این نیز خوشحال رفت بچه هاشو جمع کرد. یک شبیک به این اتفاق را در خیلی حدود بیست و پنج سال پیش بیشتر سی و پنج سال پیش تقریباً من دیگر خیلی یک نوجو یک جوانتر و تازه و پر ز-سمت لواسون اتفاق افتاد. من خودم تجربه شخصی این قصه را دارم که اجننه راه گنج را نشون داده بودن به همین شکل. اکنون الان مثل همین الان گفته میشود. یعنی چی؟ خلاصه ایشان بچه هاشو بیل و کلنگ و رفتندد و چه اندازه شبانه کندن و که خوشحال که رسیدن به دفین یا دفینه به قول امروزیهاش گنج، دیدن زمینم خیلی و سفت و کندن و کندن تا رسیدن به یک سنگ قبر. آن را شکستن رفتندد دیدن قبرود. استخوان پوسیده و بدن پوسیده و قبرود. دفینه دیگر.
تدبر و گشودن قفل دل
مگر نخواست دفین مگر نمی خواستی؟ این نیز دفین. لذا زد تو سر خودش که چه کلاهی این جن سرش گذاشته. علامه این مثال را میزد میگفت اینگونهه با یک القا، با یک نفس پلید تو را میکشونه به جایی که کل عمرت میره به باد. اکنون آن چند شب، ما یک عمر. باید خیلی مراقب باشیم. شیطان ما را بیقرار چی میکنه؟ بیتاب چی میکنه؟ اکنون اینجا البته دو قسم نفسانی و شیطانی. باشد طلبتون برای بعداً فرصت گذشته. الان اگر کسی بیتاب قصه غزه و فلسطین نباشد، این معلومه که از مسیر حق فارغ شده، خارج شده. اگر کسی بیتاب جنایتی که دارد بر سر مسلمونها در اکنون حتی غیر مسلمونا در غزه و فلسطین میآید نشه، این معلومه که در معرض القاءات شیطانی و نفسانی قرار گرفته.
بحث ما ختمش به اینجا رسید و میرسه که از بیقراریهای خودمون میتوانیم خودمون را بشناسیم. وزن ما چگونه است؟ چه کاریکایم؟ چیستیم؟ آخرین نشونهش الان سر غزه داریم میگیم. رهبر ون فرمودندد چی؟ اگر اینها به این جنایاتشون ادامه بدن، یک زمانی میرسد که دیگر نمیتوانند جلوی بیتابیک، اگر بیتاب کنن، بخوان بیتاب کنن مسلمونها را، مقاومت را، دیگر نمیتوانند جلوشونو بگیرن. جلوی مسلمونا و جبهه مقاومت را نمیتوانند بگیرن. چرا؟ اشاره کردندد به چی؟ بیتابی. این یک نشانه است. واژهشناسی کردیم امشب روی منبر، یک نشانه پیدا کردیم. اگر کسی انقلابیک الان بیتابه و دیگران را هم بیتاب میکنه. اگر کسی مهدویک، اگر کسی هیئتیک، اگر کسی مسجدیک به تمام معناست، الان بیتابه.
چگونه میشود که شب راحت بخوابه تا صبح سحر بیتاب نشه یکو از خواب بپره. اصلاًً نمیشود چنین چیزی. لذا فرمود وقت گذشته یک روایت تقدیم میکنم. خدای من الان به حضرت موسی علی النبیین و آله و علیک الصلاة والسلام روایت در جواهر الصنیک شیخ حر عاملی فرمود که دروغ میگوید موسی دروغ میگوید بندهای که میگوید منو دوست دارد و شب راحت تا صبح میخوابه. دروغ میگوید. یعنی چی به نظر شما الان با سیر بحث بخوایم بگوییم یعنی چی؟ یعنی بندهای که بیتاب من نیست. بیتاب نیست که بیقرار نیست که راحت خوابیده. کسی الان این مقدار جنایات را ه، بیقرار نشه. و انشاالله این بیقراری ما الان وظیفهای که داریم اکنون انشاالله باشد وعده بعد. الان فرصت گذشته.
عبور از ظاهر به باطن
میخواهید جشنم بگیرید. وظیفه من و شما الان این نیست برخیزیم و برویم مثلا غزه بجنگیم. این وظیفه من و شما الان نیست. الحمدلله به اندازه کافی نیروهای مقاومت و حماس و اینها هستند. وظیفه من و شما الان بیتاب شدن و بیقرار شدن و بیتاب و بیقرار کردندد دیگران در این قصهست. این وظیفه من و شماست. این باشد طلبتون تا انشاالله باز آن کنیم. یک صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.