یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز سخن
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وایاک نستعین. الحمدلله حمدا کثیرا كما هو اهله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات. ال و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا صلواتی قرائت. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. در نامهی سوم بودیم. دو تا دستور حضرت علامه حسن زاده داده بودند در سیر و سلوک عملی. برای محفوظ موندن از بدان و از بیم بدی آنها ذکر شریف حسن الله ونعم الوکیل.
برای رهایی از اندوه و البته استجابت دعا ذکر شریف یونسیه. و سومین دستوری که ایشون در نامه سوم دارند فرمودند برای در امان بودن از فریب بیگانگان و ایمنی از مکر و حیلت دشمنان توسل به این ذکر قرآنی داشته باشیم که "ففوض امری الى الله ان الله بصير بالعباد". این هم ادامهی فرمایش امام صادق صلی الله علیه هست در همان روایتی که و شهاب واسطه قمی علیه الرحمه در مفاتیح آوردند.
طرح موضوع
و باز دلیل این که چرا توسل به این ذکر قرآنی انسان را در امان نگه میدارد در مـ-- از مکر و حیلهی دیگران باز تو خود متن آیه اومده "ففوض امری الى الله ان الله بصير بالعباد فوقاه الله سیئات ما مكروا". این بقیهشه. فوقاه الله وقـ-- وقیه تقوا هم از همین ریشه است. یعنی نگهداری. فوقاه الله خدا او را نگه می-- پس خداوند او را نگه میدارد. سیئات ما مكروا. از بدی کسانی که مکر و حیله میکنندددددددددددد. او را حفظ میکند. پس تو خود آیه اومده اینکه اهل بیت علیهم الصلاة و السلام هرچه فرمایش میکنندددددددددددد همش پایهی قرآنی دارد.
قبلاً هم که امام صادق صلی الله علیه به کسی که مشکل معده داشت، مشکل معدوی داشت و سوء هاضمه داشت دستوری داد که عسل را با یک چیزی مخلوط کنه و استفاده کنه. میخواست برود حضرت گفت صبر کن چرا از ما نپرسیدی که این را از کجای قرآن استخراج کردی؟ ما هرچه میگوییم از قرآن هست. شما ادعیه اهل بیت را هم نگاه میکنید غالباً پایهی قرآنی دارد. همهی ادعیه درش میبینی از آیات قرآن استفاده شده. همه به همه قرآنیاند. هرچه که هست در قرآن هست. پس "ففوض امری الى الله" حالا معنیش چیست؟ من تفویض میکنم امرم را، امورم را به الله.
گشایش معنا
کسی که در مقام تفویض امور قرار میگیرد یعنی همه چیزش را واگذار میکند به خدا، پایهاش میشود اعتماد به خدا، توکل به خدا که اگر اعتماد به خدا و توکل خدا نباشه، دیگر تفویض معنا پیدا نمیکند. تفویض یعنی اعتماد. یعنی من اول توکل کردم، اعتماد به خدا کردم، بعد تفویض کردم. و ضمن اینکه حواسم هست که این اللهی که به او تفویض کردم امورم را "ان الله بصير بالعباد" او بر همهی بندگانش بیناست. اینکه خدا میبیند انسان را آرامش میدهد. "إنك بأعيننا" اینکه خدای منان به حضرت موسی...
میدانید حضرت موسی بعضاً مضطرب میشد، اضطراب میگرفت. این اضطراب امروزی به معنای استرس نه. آن بار سنگین نبوت به قدری سنگین بود. جزو پیامبران اول العظمه. اینکه خدا به ایشون فرمود تو در مـ-- در پیش نگاه ما هستی، به ایشون آرامش داد. این تذکر الهی اینکه انسان بداند خدا میبیند، میداند. بعضی از کمالین و بزرگان خیلی از خدا درخواست نمیکردند. اینو میخواهم، اونو میخواهم. دعا میکردند، خدا را میخواهنددند. خواندن خدا نه یعنی چیزی از خدا خواستن لاجرم. خواندن خدا اینکه مثلا یا کریم، یا رحیم، این خواندن خداست.
بسط بحث
اما اینکه حالا کرم کن به من خونه بدهد، ماشین بدهد، پول بدهد، بچه بدهد، اینان میشود خواستن. آن خواندن، این خواستن. بعضی از بزرگان خیلی چیزی از خدا نمیخواستند چون در مقام تفویض بودند. امر را واگذار کرده بودند به حضرت حق، فقط خدا را میخواهنددند. ادعونی یعنی مرا بخوان. نه یعنی حتما از من چیزی بخواه. البته انسان وقتی در او-اوایل مسیر هست، ترس و لرز دارد، اعتماد کامل به خدا ندارد و به مقام تفویض نرسیده، بله. همه چی را هی میخواهد از خدا، میترسد. تا میبیند پولش دارد تمام میشود میگوید خدایا جون هرکی دوست داری فلان.
اینکه نمیتواند چون ایمان ضعیفه، نفس ضعیفه، تندتند از خدا همه چی میخواهد. تا میبیند یکی به یک نعمتی رسیده اونو از خدا میخواهد. انگار که خدا نمیبیند، نمیداند یا بخیله العیاذ بالله. نه، بزرگان این چنیناند. تا یک روایتی داریم انشاالله به وقتش تقدیم میکنیم. الان وقتش نیست. پس یعنی زمان بحثش نیست که خیلی شیرینه که فرمودند اگر بنده خدا را صرفاً بخوانه، چیزی از خدا نخواهد، خدا بهتر از آن چیزی که او بخواد از خدا طلب کنه مقدر میکند براش. خیلی شیرینه.
شاهد روایی
اتفاقاً حضرت استاد علامه حسن زاده هم نددددددد که خدایا دستور دادی نماز بخونیم. چشم میخونیم. ممنون که اجازه دادی با تو سخن بگوییم. دستور دادی رکوع کن، چشم، این ذکر را بگو، چشم، سجود، این ذکر را بگو، چشم. اما در قنوت فرمودی مرا بخوانید. فقط به من اجازه بدهد که تو را بخوانم، در قنوت. توقع نداشته باش که من در قنوت از تو چیزی بخواهم. چه بخواهم در حالی که تو خودت را به من عطا کردی. چی کم دارم من؟ وقتی تو را دارم دیگر چی کم دارم؟
مثل یک بچه که پدر همه چی براش مهیا کرده و اگر هم ظاهراً چیزی ندارد صلاحش نبوده که پدر بهش نداده، این را بدانه این بچه. دیگر هیچوقت در مقام خواستن از پدر قرار میگیرد. آن بچه بیمعرفت نمکنشناس، قدرنشناس، پدرنشناس که نمیشونداسد معرفت پدرش رو، مرام پدرش را و فکر میکند پدر براش کم گذاشته. هی گیر میدهد، هی اصرار میکند اینو میخواهم، اونو میخواهم. غیر از این است وقتی شما اینطوری فکر میکنی میبینی دیگر انسان میآرمد. میداند که خدا براش کم نمیگذارد. لذا میافتد تو مقام تفویض.
تمثیل و حکایت
من دارم آن دلایلی که باعث میشود انسان یعنی نگاهی که باعث میشود انسان برسه به مقام تفویض را خیلی خودمونی که کوچکترها هم بفهمن دارم بیان میکنم. اگر انسان نگاهش به خدای منان این چنین بود دیگر آرامش پیدا میکند از اینکه چیزی را دارد یا ندارد. تازه آن چیزی هم که خدا بهش عطا کرده در مقام خجالت و شرم و حیا قرار میگیرد. لذا میگوید خدایا چرا تو آنقدر به من لطف داری؟ من واقعاً توان جواب این همه نعمت تو را ندارم. نمیتوانم پاسخگو باشم.
برعکس میشود که خدا یک چیزی هم بهش میدهد این تازه سرش میافتد پایینتر که خدایا من کجا این همه لطف و عنایت تو کجا؟ غالباً این شکلی نیستیم ما. ما اتفاقاً بالعکس پررویی میکنیم. دهان را باز میکنیم. خدایا فقط ما را گیر آوردی. بدبختی، چارگیها مال ماست فلان. زیاد شنیدیم از همین مذهبیها. خدا فقط ما را گیر آورده، فقط فلان. حضرت موسی وقتی از خدا تقاضای دیدار یکی از اولیایش را کرد، در کنار-- حالا مفصله من سریع میگوییم رد میشم. کنار یک دریاچهای برخورد کرد به یک پیرزنی که نابینا بود، مفلوج بود، افتاده بود یک گوشهای.
دقت در مبانی
بعد پرندهها غذا میاوردند تو دهانش میذاشتند. این در همین حالی که نشسته بود افتاده بود را خاک داشت با خدا مناجات میکرد. میگفت خدایا چگونه است تو تشکر کنم که بین این همه خلایق چشم من را انتخاب کردی؟ نابینا بود. اعضا و جوارح من را انتخاب کردی. مفلوج بود، فلج بود. حضرت موسی تازه متوجه شد که چرا ایشون این پیرزن درب و داغون که اگر ما نگاش کنیم رومونو برمیگردونیم از اولیای خداست. قاعدهها در دستگاه الهی کاملاً متمایزه با این چیزی که ما در دنیا فرض میکنیم.
ما یک کسی مریضه، یکی داغون میشود، یکی مشکلی، مصیبتی براش پیش میآید میگوییم خدا زدش. دیگر ببین چه گناهی کرده، چه-- در صورتی که قاعده کاملاً برعکسه اتفاقا کسی که مریض میشود کسی که دچار مصیبت میشود تو باید به آن بگی منو دعا کن. آن را خدا دوست داشته. "ولنبلونکن بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرین" این همه بلا "ولنبلونکن" بلا ما. آن لامش هم تأکیده "ولنبلونکن نبلو" ما شما را دچار بلا میکنیم قطعا. از این چند قسم ترس و گرسنگی و نقص در اموال و جان و ثمرات و اینها. که چی بشود؟
جریان سلوک
"وبشر الصابرین" برای اینکه بری مقام صابرین برسی دیگر. از بالاترین مقام صبر. صبر مقام بسیار بالاییست که اصلا جز صابرین وارد بهشت نخواهند شد. "إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر" دیگر همه در خسرانن مگر اونایی که اهل ایمان و عملن و البته تواصی دارن به هم توصیه میکنندددددددددددد به حق که جنبه نظریست، عقل نظریست و به صبر که عقل عملیست در عملیات بندگی به هم توصیه میکنندددددددددددد. بقیه دیگر "ولمعطلن" در خسرانن. این مشکلات انسان را میبرود در سایه صبر که بعد تازه میگوید اینان کیان؟
"الذین اذا اصابتهم مصيبة" وقتی به اینان مصیبتی وارد میشود چی میگویند؟ آی خدا ما را گیر آوردی. نه قرآن دارد میفرماد "قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون". اینان شعارشون این است. حالا ما شبهای جمعه بحثمون لقاء الله بود و بحث همین "إنا لله وإنا إليه راجعون" منتها چون سیر بحث به ده خورده ما هم تو نامهها و برنامهها داریم سیر میکنیم. پس این نگاه انسان را میرسوند به امر تفویض به موضوع تفویض. یکی از بالاترین مقاماته. اینطوری نیست که هر کسی به مقام تفویض، رضا، تسلیم برسد.
لایهٔ معرفتی
خیلی باید کار کنه از جهت اعتقادی خیلی باید را خودش کار کنه تا کسی به این مقام برسه. این مقامات همان درجات بهشتیان. ما الان کجای همین شهر خودمون زندگی میکنیم؟ در چه موقعیتی؟ از حیث جغرافیایی پایین شهریم، مرکز شهریم، بالا شهریم، کجا خیلی مثلا خونهها گرون قیمته؟ از حیث دنیایی دارم میگویم. کجا برج و بارو هست؟ باغ و ویلا هست؟ هرچی که بالا شهرتری یا بعضی جاها جاهایی که مثل ریاست جمهوری اینان و نزدیک مثلا وزیر و وزرا کسی میشوند اونجا میبینی مح-- منطقه محافظت شد است. یا آدمای خاصی هستن.
حالا تو این دنیای فکستنی کوچولو که قرآن میگوید این قلیله، متاع دنیا قلیله که انتها هم تازه ندارد. این قاعدهها بین ما هست مرسومه بالا شهر، پایین شهر، خونههای بزرگتر، گرون قیمتتر، برج و بارو تا خونههای گلی و چی. بعد میخوای اونور نباشه؟ اینجا هم قطعا هست. بهشت هم بالا شهر، پایین شهر دارد. بهشت هم معذرت میخواهم عذرخواهی میکنم طویله دارد و قصر و قصور دیگر اومده دیگر انهار، قصور اینا. آنها را به کی میدن؟ این درجات بهشتی برای کیاست؟ بله، بهشت هم انزل مراتب دارد بالا.
ثمر عملی
اینکه میفرماید عدد درجات بهشت به عدد آیات قرآنه یعنی چی؟ آیا قرآن انتها دارد؟ درجات بهشت هم انتها ندارد. شما وقتی یک حرف قرآن را میشوندوی از کلام معصوم که هفتاد هزار معنا دارد، یک حرف قرآن هفتاد هزار معنا دارد و این عدد کس-کثرته یعنی اصلا انتها ندارد. هرچی بگی معنا دارد. ابن عباس یک شب خوشا به حالش، یک شب تا، تا به صبح محضر مولا امیرالمؤمنیند، امیر بیان بود. تا صبح مولا براش صحبت کرد در خصوص باء بسم الله. یک نیم روز مولا براش صحبت کرد. دیگر مجبور بودن برن سر کار و تلاش و زندگیشون که از مجلس فارغ شدن.
بعد فرمود مولا فرمود که ابن عباس اگر بخوام لب باز کنم فقط در خصوص آن نقطه زیر با من حرف بزنم هشتاد شتر به نحو وقر "فی آذانهم وقر" سنگینی گوش اینان این شترهای سنگین بار میطلبد که من فقط حرف بزنم. یا کتابهاشو بخوای بار کنی. آن هم باز انتها ندارد. آن هم در حد شنونده. حالا شما اینطوری حساب کنین یک حرف قرآن وقتی این چنینه درجات بهشتی چهگون است که بر اساس آیات قرآنه؟ بعد ما میخوایم با همین نماز درب و داغون و ذکر بیرمق و عبادات بیروح و...
پیوند آیات
که اوج مثلا ارتباط ما با خدا وقتیه که مصیبتی به ما را بدهد بریم در درگاه خدا، خدا بیچارهام، بدبختم دستم را بگیر. دیگر کی ما با خ-- ارتباطی با خدا داریم؟ چه برنامهای برای سیر و سلوک و بندگی داریم؟ کدوم یکیمون مثل مرحوم آقای نخودکی وقتی وقتی برف میومد پسرش میگوید نگرانش بودیم چون پشت بوم عبادت میکرد. تو سرما، گرما، پشت بان، شبها. میگوید برف و کولاک سنگینی گرفت نگران بودم. رفتم پشت بوم دیدم بابام تو رکوع نماز شبشود، به قدر یک وجب برف را پشتش کمر بابام نشسته.
چقدر باید تو رکوع مونده باشه تا یک وجب برف روی کمر باباش مونده باشه. اینان افسان است ما میشوندویم نسبت به خودمون میگوییم ما این حرفا چیست حاج آقا؟ بیا پایین افسانه تعریف نکن. آن است که به عشق خدا دارد عمل میکند و آن است که درجات بهشت منتظرشه، نه من. ما همان به عذر میخواهم از شما به شما جسارت نشه من خودم را خدا شاهده طویله بهشت منو بفرستن هنره با این کارایی که من دارم، من چه کار دارم میکنم من میگویم.
ادامهٔ برهان
امروز داشتم به خونواده خودم، به بچههای خودم عرض میکردم که وقتی کسی از دنیا میرود به هر مقداری که از قرآن دور بوده برزخ دارد. هر مقدار که از قرآن اخذ نکرده، اونجا ماندگاری دارد، انتظار دارد. قاعدهها اونور کاملاً برعکس اینجاست. الان رهبر عزیز فرمودند ده میلیوند حافظ قرآن تربیت کنید. چند هزار تا تربیت کردن؟ به یک میلیوند نرسیده. حافظ کل قرآن برای من درد و دل میکرد که پیش همه مسئولین رفته، اجرا داشته، تو برنامه محفل هم تو سیما برنامه داشت که تمام فرزندان این خانواده همه حافظ قرآنن.
درد و دل میکرد، میگفت ما یک آلونک نداریم که بچههایی که میخوایم بهشون خ-- حفظ کنن، حفظ قرآن انجام بدن تو مؤسسه مون یک پناهی داشته باشیم، جایی داشته باشیم. این همه ملک و املاک تو این کشور، قرآن محجوره. پیغمبر یک جا آه کشید، یک جا، یک جا پیغمبر روایت دارد که به خدا شکایت کرد. این همه فرمود هیچ پیغمبری به مثل ما عوزید. ما عوزی النبی بمثل ما عوزید. هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشد. این همه اذیت فقط یک جا شکایت کرد. به خدا عرض کرد خدایا قرآنم محجور مونده. سهم قرآن تو زندگی ما چگونه است؟
حکایت اولیا
هر مقدار از قرآن دوری اونور وقت از-- باید وقت بذاری. اصلاً ملکی مأموره تا اهل ایمان میمیرند میآید بو میکند. آخه چه سنخیتی بین من و شما با قرآن هست که با بو متوجه میشود. از رایحه وجود ما میفهمد چقدر قرآنی هستیم. بعد اونچه که بلد نیستی، نرفتی، تنبلی کردی دارد شروع میکند. برای من و شما عذاب برزخیمون این چیزا میشود، این معطلیا میشود. بعد درجات بهشت آخه به آن انداز است. حالا اگه از اینان دور مونده باشی کجا جات بدن؟
بعد حالا شما ببین جلسات قرآنی ما، مباحث قرآنی ما مثلاً کتابهایی مثل فصوص ابن عربی که تو هر صفحهش چند تا هرچی میگوید، هرچه از حقایق مکنون نظام هستی بیان میکند، میبینی ذیل یک آیه میآورد. همه مباحث قرآنی. باید خاک بخوره. اصلاً اسم اینان را میاری مطرود میشی تو جوامع علمی ما، بین علمای ما. حالا چی شد که ما یک دفعه به این درد دل افتادیم؟ بحث تفویض. این، این جور نگاهی که داریم انسان را به مقام تفویض میرسوند که ما در انکه باعیننا تو در چشم و نگاه ما هستی. کسی بدون خدا دارد میبینش. ففوض امری الی الله.
فقرهٔ پایانی
آن هم امر را تفویض کنید به الله که هر نیازی ما از، از حیث دنیوی و اخروی داشته باشیم تحت یکی از اسماء حضرت حق تعریف میشود. مثلاً وقتی شما تشنته ولو بگی یا الله داری میگی یا ساقی. زبان حال شما یا ساقی را میخواهندد اما میگی یا الله. وقتی رزق میخوای از خدا میگی یا الله پولت تمام شده. میگی یا الله. در حقیقت دارد میگوید یا رزاق. زبان حال شما یا رزاق را میخواهندد. وقتی ضعیف شدی داری میگی یا قوی. وقتی مریض شدی میگی یا شافي. اگرچه بگی یا الله. هر کدوم از نیازهای دنیوی و اخروی ما ذیل یکی از اسامی حضرت حق تعریف میشود.
اینجا تفویض مقامش چگونه است که الی الله هست. یعنی نگاه ۔ نگاه به عبد رو، نگاه عبد به حق را که خدایا میدانم به اینجا رسیدم که تمام نیازهای من پیش توست. لذا تفویضم شد الی الله تمام شد. من نیازی دیگر به کسی ندارم. این استقلال از اینجا بیرون میآید. آزادی، استقلال، اینهایی که از ریشهدارترین شعارهای انقلاب ما بوده و هسته ما اینان را بند کردند از همین آیات و روایات بیرون اومده دیگر. کی آزادتر از کسیست که خودش را به خدا سپرده؟ کی مستقلتر از کسیست که امرش را تفویض به حضرت حق کرده؟ ریش و بعل چی دست تو؟
ما عبدیم و هرچه ح-- هرچه تو بگی. مثل آن حاکمی که غلامی داشت بهش گفت اسمت چیست؟ یادم سلطان محمود غزنوی بوده و الان در خاطرم نیست. بهش گفت اسمت چیست؟ گفت هرچی شما بنامی. خونهت کجاست؟ هر کجا شما جان بدی. چی میخوری؟ هر کجا شما-- هرچی شما بخورانی. چی میپوشی؟ هرچی شما بپوشانی. هرچی هی پرسید، هرچی شما، شما. گفت بیا جامونو عوض کنیم. لا فرق بینهم و بین حبیبهم. این چنین میشود انسان به اینجا میرسد بعد میبیند خدا عاشقش میشود. بعد این عبد الهی میشود. عبد الهی. عبدالله بالاترین مقامات روی زمینن.
که ما در تشهد نماز میگوییم چی؟ عبدهد و رسوله. عبد اول، اول عبد شد که به رسالت رسید. آن هم ان الله بصير بالعباد. الله اکبر. خیلی شیرینه. تفویض کردی بعد تاکید میکنی که قطعاً اللهی که من به او تفویض کردم بصیره به همه بندگانشه. آن هم بصیره بر وزن فعیل مثل سمع. باصر داریم میبیند، سامع داریم میشوندود اما سمع بصیر به شدت بینند است. که آن شخص آمد بادیه نشین بود، عرب بادیه نشین توبه کرد، اسلام آورد، پیغمبر توبهش را پذیرفت، اسلامش را قبول کرد. واسطه فیض الهیه دیگر.
گفت حالا من میخواهم در مسجد ذکر بگم یا رسول الله چی بگم؟ گفت این ذکرو بگو یا سمع یا بصیر، یا سمع یا بصیر. فعلاً با این ذکر مشغول باش. بعد آمد شروع کنه یک ذره فکر کرد. پیغمبر را صدا کرد گفت یا رسول الله واقعاً خدا سمع و بصیره؟ این خدایی که من توبه کردم به سمتش اومدم واقعاً به شدت شنوای و بیناست؟ فرمود بله. گفت یعنی هرچه من تالا کردم و هرچه گفتم شنیده و دیده؟ پیغمبر فرمود بله. یک نگاه به آسمون کرد گفت آه! افتاد مرد. توبه را ببین، باور را ببین. از شدت خجالتها، خجالت کشید که واقعاً خدا دیده. ان الله بصير بالعباد.
بصیر به شدت بینا. ما فکر میکنیم خدا نمیبیند، ندیده. امام سجاد در مناجاتش میفرماید خدایا تو با من به گونهای رفتار کردی که کأنی لا ذنب له. گمار، گمان میکنم اصلاً من انگار گناه نکردم. یا به یک معنا اینطوری میشود انگار اصلاً تو ندیدی. بعد اصلاً اینکه الان شما داری منو میبینی، حضرت عالی اینجا نشستی داری منو میبینی، میبینی یا نه؟ این از کجا اومده؟ خدا بصیره که تو میبینی. خدا سمعه که تو میشوندوی. اینان آیات الهین. اینان مجالی الهین. که اگر خدا قوی نبود تو هم قدرتی نداشتی. اگر خدا مرید نبود تو ارادهای نداشتی.
اگر خدا حی نبود تو حیات نداشتی. اصلاً نشانههای الهی هستیم ما. ما همدیگر را میبینیم باید یاد خدا بیوفتیم. ببین دارد منو میبیند. این یک وجهی، یک رشهای، یک آیتی از دیدن خداست. خدا بصیر است که تو داری میبینی من رو. بعد بفرمایین ببینم شما الان داری منو عین، عین منو که اینجا نشستم را داری میبینی یا من را در خودت میبینی؟ شما داری من را در خودت میبینی. اینکه چشمات را که بستی منو یک بار نگاه میکنی، چشمتو ببند. وقتی چشمتو بستی باز من را میتوانی ببینی. پس من را در خودت میبینی.
توجه داشته باشید دیگر من بازش نکنم یعنی چی، چی میخواهم عرض کنم. تو من را در خودت میبینی. من عرف نفسه فقط عرف ربه. خدا من و تو را خیلی سر و صدا رد شدم. جو مجلس اقتضا بیشتر از این ندارد. خدا من و تو را در خودش میبیند. اصلاً ما جدای از خدا نیستیم. چگونه است که تو وقتی خوابت مثلاً پات خوابش میگیرد، دستت خوابش میگیرد، مثال میزنم کوچیکترا متوجه شن، هی میزنی، میزنی، پاتو میکوبی را زمین، میزنی روش تا بیدار شه. عضو خودته. مال توئه. میزنیش بیدار-- جدایی از تو که نیست درسته؟
حالا وقتی بنده خوابش میرود، غفلت میگیرش خدا چگونه باید بیدارش کنه؟ اتفاقاً هر کسی که پیش خدا عزیزتره میگویند "هر که بامش بیش برفش بیشتر" خدا بیشتر حواسش باشه هست که این خوابش نره یک وقت. اصلاً نمیذارد خوابش برود. ما که خواب خوابیم. دیگر از آن تازیانهها هم گذشته آنقدر تازیانه مون زدن بیدار نشدیم دیگر کلاً انگار ورمون کردند. شما در میآیند اولیاء خدا کدومهاشون بیشتر از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام زجر کشیدند، سختی دیدند. نه که روز خوش نداشتند. چرا، با هم خوش بودند. بهترین روزها را با هم داشتند.
قشنگترین روزها و ساعات آن وقتی که اینان کنار هم بودند. شوخیه مگه دو تا ولی خدا کنار هم. همه اسماء الهی در او ظهور کرده به هم میرسند. آینه در آینه. تا حالا جایی بودید که دو طرف آین است نگاه میکنی تا اونجا که چشم کار میکند تصویر هست. تمامی ندارد، انتها ندارد. توجه کردید دو تا آینه را به روی هم. دو تا ولی خدا که آینه تمامنمای خدااند. تا اونجایی که چشم کار میکند در هم حق میبیننددد و حق سیر نمیشوند. برای چی سیر بشن؟ ما شما که از هم سیر میشویم چون یکیمون بالاخره چشم حقبین نداریم که سیر میشویم حداقل یکیمون.
سریع از هم سیر میشویم. ولی اینان سیر شدنی نیست. اینان خوردنیه. وقتی نگاه میکنی به طرف با نگاه حقبین به بینیش میخوای بخوریش، سیر شدن معنا ندارد. حالا اینها هرچی به خدا نزدیکترند سختیشون بیشتره. مثلاً امام حسن مجتبی کی میتواند درک کنه که امشب شبشود و روضهشو انشاالله بخونیم. دیگر صحبت بسه بریم یواش یواش تو روضهمون. کی میتواند درک کنه انصافاً که نزدیکترین کس شما الان کیست خود شما؟ این قیاسها خوب نیست اما چه کنیم برای اینکه بفهمیم. کی از همه بیشتر به تو نزدیکتره، تو را درک میکند؟
یک دفعه آن کسی که از همه بیشتر به تو نزدیکتره بدترین حرفها را در رابطه با تو بزنه. آن هم نه یک نفر دو نفر، یک دفعه همه. این چه امتحانیست، چه بلاییست. خدا نکنه شما گرفتار این بلاها بشید. من یک چیزکی شدم که به شما. تو همه مساجد همین محل نمیذاشتند تعقیب نماز بخونم. میگفتندددددددد این آدم فلان فلان شدهایه. نذارید حتی دعای تعقیب نماز را تو این مساجد بخونه. همان رفیقایی که دست بوس ما بودند. خیلی سخته من فقط همینقدر به شما بگم.
بعد بیاید آن کسی که یک عمر عسل ریختی تو دهنش برگرده فریاد بزنه که يا مُذِلَّ المُؤْمِنِينَ تو ما را خوار که تو ذلیل کننده اهل ایمانی است. استغفرالله. به حجت ولی کامل خدا بگه. شوخیه مگه؟ بعد دیگر بالاتر از این بالاخره آدم وقتی تو خونه، تو بیرون از خونه درد و پریشانی و مشکلات براش پیش میآید هممون اینچنینیم دیگر وقتی میریم داخل منزل دیگر میآرمیم. اونجا بالاخره پیش همسرمون درد دلامون را محرم اسرارمون میشود همسرمون. آخه این چه دردیه که همسر آدم قاتل آدم باشه؟ الله اکبر. آقا درد یکی دو تا که نیست.
باید پسر پیغمبر هم باشی، نوه پیغمبر هم باشی، پسر حضرت زهرا باشی. شوخیه مگه؟ چه کردند اینها؟.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.