د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۳
دارای متن همگام
آغاز سخن
نامه ها برنامه ها ۵۱
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## آغاز سخن
۰:۰۰
## طرح موضوع
۲:۲۷
## گشایش معنا
۴:۲۹
## بسط بحث
۶:۲۷
## شاهد روایی
۸:۰۱
## تمثیل و حکایت
۹:۳۸
## دقت در مبانی
۱۱:۱۷
## جریان سلوک
۱۲:۵۲
## لایهٔ معرفتی
۱۴:۳۸
## ثمر عملی
۱۶:۱۵
## پیوند آیات
۱۷:۵۹
## ادامهٔ برهان
۱۹:۲۱
## حکایت اولیا
۲۱:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم إیاک نعبد وایاک
نستعین. الحمدلله
حمدا کثیرا كما هو اهله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. السلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا صلواتی قرائت بفرمایید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
خب در نامهی سوم بودیم.
دو تا دستور حضرت علامه حسن زاده داده بودند در سیر و سلوک عملی.
برای محفوظ موندن از بدان و از بیم
بدی اونها ذکر شریف حسن الله ونعم الوکیل.
برای رهایی از اندوه
و البته استجابت دعا ذکر شریف یونسیه.
و سومین دستوری که ایشون در نامه سوم دارند فرمودند برای در امان بودن از فریب
بیگانگان و ایمنی از مکر و حیلت دشمنان
توسل به این ذکر قرآنی داشته باشیم که "ففوض امری الى الله ان الله بصير بالعباد".
این هم ادامهی فرمایش امام
صادق صلی الله علیه هست در همون روایتی که عرض کردم و شهاب واسطه قمی علیه الرحمه در مفاتیح آوردند.
و باز دلیل این که چرا
توسل به این ذکر قرآنی
انسان رو در امان نگه میداره در مـ-- از مکر و حیلهی دیگران باز تو خود
متن آیه اومده "ففوض امری الى الله ان الله بصير بالعباد
فوقاه الله سیئات ما مكروا".
این بقیهشه. فوقاه الله
وقـ-- وقیه تقوا هم از همین ریشه است.
یعنی نگهداری. فوقاه الله
خدا او رو نگه می-- پس خداوند او رو نگه میداره.
از چی؟ سیئات ما مكروا.
از بدی کسانی که مکر و حیله میکنند.
او رو حفظ میکند. پس تو خود آیه اومده
اینکه اهل بیت علیهم الصلاة و السلام هرچه فرمایش میکنند
همش پایهی قرآنی داره.
قبلاً هم عرض کردم که
امام صادق صلی الله علیه به
کسی که مشکل معده داشت،
مشکل معدوی داشت و سوء هاضمه داشت دستوری داد
که عسل رو با یه چیزی مخلوط کنه و
استفاده کنه. میخواست بره حضرت گفت صبر کن چرا از ما نپرسیدی که این رو از کجای قرآن استخراج کردی؟
ما هرچه میگیم از قرآن هست.
شما ادعیه اهل بیت رو هم نگاه میکنید غالباً پایهی قرآنی داره.
همهی ادعیه درش میبینی از آیات قرآن استفاده شده.
همه به همه قرآنیاند. هرچه که هست در قرآن هست.
پس "ففوض امری الى الله" حالا معنیش چیه؟
من تفویض میکنم امرم را، امورم را
به الله. کسی که در مقام تفویض امور قرار میگیره یعنی همه چیزش رو واگذار میکنه به خدا،
پایهاش میشه اعتماد به خدا، توکل به خدا
که اگر اعتماد به خدا و توکل خدا نباشه،
دیگه تفویض معنا پیدا نمیکنه.
تفویض یعنی اعتماد.
یعنی من اول توکل کردم، اعتماد به خدا کردم، بعد تفویض کردم.
و ضمن اینکه
حواسم هست که این اللهی که به او تفویض کردم امورم را
"ان الله بصير بالعباد"
او بر همهی بندگانش بیناست.
اینکه خدا میبیند انسان رو آرامش میدهد.
"إنك بأعيننا"
اینکه خدای منان به حضرت موسی...
میدونید حضرت موسی بعضاً مضطرب میشد، اضطراب میگرفت.
این اضطراب امروزی به معنای استرس نه.
اون بار سنگین
نبوت به قدری سنگین بود.
خب جزو پیامبران اول العظمه.
اینکه خدا به ایشون فرمود تو در مـ-- در پیش نگاه ما هستی،
به ایشون آرامش داد. این تذکر الهی
اینکه انسان بداند خدا میبیند، میداند.
بعضی از کمالین و بزرگان خیلی از خدا درخواست نمیکردن.
اینو میخوام، اونو میخوام. دعا میکردن، خدا رو میخواندند.
خواندن خدا نه یعنی چیزی از خدا خواستن
لاجرم. خواندن خدا
اینکه مثلا یا کریم، یا رحیم، این خواندن خداست.
اما اینکه حالا کرم کن
به من خونه بده، ماشین بده، پول بده، بچه بده، اینا میشه خواستن.
اون خواندن، این خواستن.
بعضی از بزرگان خیلی چیزی از خدا نمیخواستن چون در مقام تفویض بودند.
امر رو واگذار کرده بودند به حضرت حق، فقط خدا رو میخواندند.
ادعونی یعنی مرا بخوان.
نه یعنی حتما از من چیزی بخواه.
البته انسان وقتی در او-اوایل مسیر هست،
ترس و لرز داره، اعتماد کامل به خدا نداره و به مقام تفویض نرسیده، بله.
همه چی رو هی میخواد از خدا،
میترسه. تا میبینه پولش داره تموم میشه میگه خدایا جون هرکی دوست داری فلان.
اینکه نمیتونه چون ایمان ضعیفه، نفس ضعیفه،
تندتند از خدا همه چی میخواد.
تا میبینه یکی به یه نعمتی رسیده اونو از خدا میخواد.
انگار که خدا نمیبینه، نمیدونه یا بخیله العیاذ بالله.
نه، بزرگان این چنیناند. تا یه روایتی داریم انشاالله به وقتش تقدیم میکنیم.
الان وقتش نیست. پس یعنی
زمان بحثش نیست که خیلی شیرینه که فرمودن
اگر بنده
خدا رو صرفاً بخوانه،
چیزی از خدا نخواهد، خدا بهتر از اون چیزی که
او بخواد از خدا طلب کنه
مقدر میکنه براش. خیلی شیرینه.
اتفاقاً حضرت استاد علامه حسن زاده هم
عرض میکنند که خدایا دستور دادی نماز بخونیم.
چشم میخونیم. ممنون که اجازه دادی با تو سخن بگیم.
دستور دادی رکوع کن، چشم، این ذکر رو بگو، چشم، سجود،
این ذکر رو بگو، چشم. اما در قنوت فرمودی مرا بخوانید.
چشم. فقط به من اجازه بده که تو را بخوانم
، در قنوت. توقع نداشته باش که من در قنوت از تو چیزی بخواهم.
چه بخواهم در حالی که
تو خودت رو به من عطا کردی.
چی کم دارم من؟ وقتی تو رو دارم دیگه چی کم دارم؟
مثل یه بچه که پدر همه چی براش مهیا کرده
و اگر هم ظاهراً چیزی نداره صلاحش نبوده که پدر بهش نداده، این رو بدانه این بچه.
دیگه هیچوقت در مقام خواستن از پدر قرار میگیره.
اون بچه بیمعرفت نمکنشناس، قدرنشناس،
پدرنشناس که نمیشناسه معرفت پدرش رو،
مرام پدرش رو و فکر میکنه پدر براش
کم گذاشته. هی گیر میده، هی
اصرار میکنه اینو میخوام، اونو میخوام.
غیر از اینه وقتی شما اینطوری فکر میکنی میبینی
دیگه انسان میآرمد.
میدونه که خدا براش کم نمیگذاره.
لذا میافته تو مقام تفویض.
من دارم اون
دلایلی که باعث میشه انسان یعنی نگاهی که
باعث میشه انسان برسه به مقام تفویض رو خیلی خودمونی که
کوچکترها هم بفهمن دارم بیان میکنم.
اگر انسان نگاهش به خدای منان این چنین بود
دیگه آرامش پیدا میکنه از اینکه چیزی رو دارد یا ندارد.
تازه اون چیزی هم که خدا بهش عطا کرده در مقام خجالت و شرم و حیا قرار میگیره.
لذا میگه خدایا چرا تو انقدر به من لطف داری؟
من واقعاً توان
جواب این همه نعمت تو رو ندارم.
نمیتونم پاسخگو باشم.
برعکس میشه که خدا یه چیزی هم بهش میده این تازه سرش میافته پایینتر که
خدایا من کجا این همه لطف و عنایت تو کجا؟
غالباً این شکلی نیستیم ما.
ما اتفاقاً بالعکس پررویی میکنیم.
دهان رو باز میکنیم. خدایا فقط ما رو گیر آوردی.
بدبختی، چارگیها مال ماست فلان.
زیاد شنیدیم از همین مذهبیها.
خدا فقط ما رو گیر آورده، فقط فلان.
حضرت موسی وقتی
از خدا تقاضای دیدار یکی از اولیایش رو کرد، در کنار-- حالا مفصله من سریع میگم رد میشم.
کنار یک دریاچهای برخورد کرد به یک
پیرزنی که نابینا بود،
مفلوج بود، افتاده بود یه گوشهای.
بعد پرندهها غذا میاوردن تو دهانش میذاشتن.
این در همین حالی که نشسته بود افتاده بود رو خاک
داشت با خدا مناجات میکرد.
میگفت خدایا چگونه است تو تشکر کنم که بین این همه خلایق چشم من رو انتخاب کردی؟
نابینا بود. اعضا و جوارح من رو انتخاب کردی.
مفلوج بود، فلج بود.
حضرت موسی تازه متوجه شد که
چرا ایشون این پیرزن درب و داغون که اگر ما نگاش کنیم رومونو برمیگردونیم از اولیای خداست.
قاعدهها در دستگاه الهی کاملاً متمایزه با این چیزی که ما در دنیا فرض میکنیم.
ما یه کسی مریضه، یکی داغون میشه، یکی مشکلی، مصیبتی براش پیش میاد میگیم خدا زدش.
دیگه ببین چه گناهی کرده، چه-- در صورتی که
قاعده کاملاً برعکسه
اتفاقا کسی که مریض میشه کسی که دچار مصیبت میشه تو باید به اون بگی منو دعا کن.
اون رو خدا دوست داشته. "ولنبلونکن بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات
وبشر الصابرین" این همه بلا "ولنبلونکن"
بلا ما. اون لامش هم تأکیده
"ولنبلونکن
نبلو" ما شما رو دچار بلا میکنیم قطعا.
از این چند قسم ترس و گرسنگی و نقص در اموال و جان و ثمرات و اینها.
که چی بشه؟ "وبشر الصابرین" برای اینکه بری مقام صابرین برسی دیگه.
از بالاترین مقام صبر.
صبر مقام بسیار بالاییست
که اصلا جز صابرین وارد بهشت نخواهند شد.
"إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر" دیگه همه در خسرانن مگر اونایی که
اهل ایمان و عملن و البته تواصی دارن به هم توصیه میکنند به حق
که عرض کردیم جنبه نظریست،
عقل نظریست و به صبر
که عقل عملیست
در عملیات بندگی به هم توصیه میکنند.
بقیه دیگه "ولمعطلن" در خسرانن.
خب این مشکلات انسان رو میبره در سایه صبر
که بعد تازه میگه اینا کیان؟
"الذین اذا
اصابتهم مصيبة" وقتی به اینا مصیبتی وارد میشه چی میگن؟
آی خدا ما رو گیر آوردی. نه قرآن داره میفرماد "قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون".
اینا شعارشون اینه. حالا ما شبهای جمعه بحثمون لقاء الله بود و بحث
همین "إنا لله وإنا إليه راجعون" منتها چون سیر بحث به ده
خورده ما هم تو نامهها و برنامهها داریم سیر
میکنیم. پس ببینید این نگاه انسان رو میرسونه به امر تفویض به موضوع تفویض.
یکی از بالاترین مقاماته.
اینطوری نیست که هر کسی به مقام تفویض، رضا، تسلیم
برسد. خیلی باید کار کنه از جهت اعتقادی خیلی باید رو خودش کار کنه تا کسی به این مقام برسه.
این مقامات همون درجات بهشتیان.
ما الان کجای همین شهر خودمون زندگی میکنیم؟
در چه موقعیتی؟ از حیث جغرافیایی پایین شهریم، مرکز شهریم، بالا شهریم، کجا خیلی
مثلا خونهها گرون قیمته؟
از حیث دنیایی دارم میگم.
کجا برج و بارو هست؟
باغ و ویلا هست؟ خب هرچی که
بالا شهرتری یا بعضی جاها جاهایی که مثل ریاست جمهوری اینا و نزدیک مثلا وزیر و وزرا کسی میشن اونجا میبینی
مح-- منطقه محافظت شدهست.
یا آدمای خاصی هستن. حالا تو این دنیای فکستنی کوچولو
که قرآن میگه این قلیله،
متاع دنیا قلیله
که انتها هم تازه نداره. این قاعدهها بین ما هست مرسومه بالا شهر، پایین شهر،
خونههای بزرگتر، گرون قیمتتر، برج و بارو تا
خونههای گلی و چی. بعد میخوای اونور نباشه؟
اینجا هم قطعا هست. بهشت هم بالا شهر، پایین شهر داره.
بهشت هم معذرت میخوام عذرخواهی میکنم طویله داره
و قصر و قصور دیگه اومده دیگه انهار،
قصور اینا. اونا رو به کی میدن؟
این درجات بهشتی برای کیاست؟
بله، بهشت هم انزل مراتب داره بالا.
اینکه میفرماید عدد درجات بهشت به عدد آیات قرآنه یعنی چی؟
آیا قرآن انتها داره؟
درجات بهشت هم انتها نداره.
شما وقتی یک حرف قرآن رو میشنوی از کلام معصوم که هفتاد هزار معنا داره،
یک حرف قرآن هفتاد هزار معنا داره و این عدد کس-کثرته یعنی اصلا انتها نداره.
هرچی بگی معنا داره.
ابن عباس یه شب خوشا به حالش، یه شب تا،
تا به صبح محضر مولا امیرالمؤمنین، امیر بیان بود.
تا صبح مولا براش صحبت کرد در خصوص باء بسم الله.
یه نیم روز مولا براش صحبت کرد.
دیگه مجبور بودن برن سر کار و تلاش و زندگیشون که
از مجلس فارغ شدن. بعد
فرمود مولا فرمود که ابن عباس اگر بخوام لب باز کنم
فقط در خصوص اون نقطه زیر با من حرف بزنم هشتاد شتر به نحو وقر "فی آذانهم وقر"
سنگینی گوش اینا این شترهای سنگین بار میطلبه که من فقط حرف بزنم.
یا کتابهاشو بخوای بار کنی.
اونم باز انتها نداره. اونم در حد
شنونده. حالا شما اینطوری حساب کنین یک حرف قرآن وقتی این چنینه درجات بهشتی چهگونهست
که بر اساس آیات قرآنه؟
بعد ما میخوایم با همین نماز درب و داغون و ذکر بیرمق و
عبادات بیروح و...
که اوج مثلا ارتباط ما با خدا وقتیه که
مصیبتی به ما رو بده بریم در درگاه خدا، خدا بیچارهام، بدبختم دستم رو بگیر.
دیگه کی ما با خ-- ارتباطی با خدا داریم؟
چه برنامهای برای سیر و سلوک و بندگی داریم؟
کدوم یکیمون مثل مرحوم آقای نخودکی
وقتی وقتی برف میومد
پسرش میگه نگرانش بودیم چون پشت بوم عبادت میکرد.
تو سرما، گرما، پشت بان، شبها.
میگه برف و کولاک سنگینی گرفت نگران بودم.
رفتم پشت بوم دیدم بابام تو رکوع نماز شبشه،
به قدر یه وجب برف رو
پشتش کمر بابام نشسته.
چقدر باید تو رکوع مونده باشه تا یه وجب
برف روی کمر باباش مونده باشه.
آقا اینا افسانهست ما میشنویم نسبت به خودمون میگیم ما این حرفا چیه حاج آقا؟
بیا پایین افسانه تعریف نکن.
اونه که به عشق خدا داره عمل میکنه و اونه که درجات بهشت منتظرشه، نه من.
ما همون به عذر میخوام از شما به شما جسارت نشه من خودم رو عرض میکنم خدا شاهده
طویله بهشت منو بفرستن هنره با این کارایی که من دارم، من چه کار دارم میکنم من میگم
. امروز داشتم به خونواده خودم، به بچههای خودم عرض میکردم که
وقتی کسی از دنیا میره به هر مقداری که از قرآن دور بوده برزخ داره.
هر مقدار که از قرآن اخذ نکرده،
اونجا ماندگاری داره، انتظار داره.
قاعدهها اونور کاملاً برعکس اینجاست
. الان رهبر عزیزمون فرمودن ده میلیون حافظ قرآن تربیت کنید.
چند هزار تا تربیت کردن؟
به یه میلیون نرسیده . حافظ کل قرآن
برای من درد و دل میکرد که پیش همه مسئولین
رفته، اجرا داشته، تو برنامه
محفل هم تو سیما برنامه داشت
که تمام فرزندان این خانواده همه حافظ قرآنن.
درد و دل میکرد، میگفت ما یه آلونک نداریم که بچههایی که میخوایم بهشون خ--
حفظ کنن، حفظ قرآن انجام بدن تو مؤسسه مون یه پناهی داشته باشیم، جایی داشته باشیم.
این همه ملک و املاک تو این کشور،
قرآن محجوره. پیغمبر یه جا
آه کشید، یک جا،
یک جا پیغمبر روایت داره که
به خدا شکایت کرد. یک جا.
این همه فرمود هیچ پیغمبری
به مثل ما عوزید. ما عوزی النبی بمثل ما عوزید.
هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشد.
این همه اذیت فقط یک جا شکایت کرد.
به خدا عرض کرد خدایا قرآنم محجور مونده
. سهم قرآن تو زندگی ما چگونه است؟
هر مقدار از قرآن دوری اونور وقت از-- باید وقت بذاری.
اصلاً ملکی مأموره تا اهل ایمان
میمیرن میاد بو میکنه.
آخه چه سنخیتی بین
من و شما با قرآن هست که با بو متوجه میشه.
از رایحه وجود ما میفهمه چقدر قرآنی هستیم.
بعد اونچه که بلد نیستی، نرفتی، تنبلی کردی داره شروع میکنه.
برای من و شما عذاب برزخیمون این چیزا میشه، این معطلیا میشه
. بعد درجات بهشت آخه به اون اندازهست.
حالا اگه از اینا دور مونده باشی کجا جات بدن؟
بعد حالا شما ببین جلسات قرآنی ما،
مباحث قرآنی ما
مثلاً کتابهایی مثل فصوص ابن عربی که
تو هر صفحهش چند تا هرچی میگه، هرچه از
حقایق مکنون نظام هستی بیان میکنه،
میبینی ذیل یه آیه میاره.
همه مباحث قرآنی.
باید خاک بخوره. اصلاً اسم اینا رو میاری
مطرود میشی تو جوامع علمی ما ،
بین علمای ما .
حالا چی شد که ما یه دفعه به این درد دل افتادیم؟
بحث تفویض. این، این جور نگاهی که داریم عرض میکنیم انسان رو به مقام تفویض میرسونه
که ما در انکه باعیننا تو در چشم و نگاه ما هستی.
کسی بدون خدا داره میبینش.
بسه .
ففوض امری الی الله.
اونم امر رو تفویض کنید به الله
که هر نیازی ما از، از حیث دنیوی و اخروی داشته باشیم تحت یکی از اسماء حضرت حق تعریف میشه.
مثلاً وقتی شما تشنته ولو بگی یا الله
داری میگی یا ساقی. زبان حال شما یا ساقی رو میخواند اما میگی یا الله.
وقتی رزق میخوای از خدا میگی یا الله پولت تموم شده.
میگی یا الله. در حقیقت داره میگه یا رزاق.
زبان حال شما یا رزاق رو میخواند.
وقتی ضعیف شدی داری میگی یا قوی.
وقتی مریض شدی میگی یا شافي.
اگرچه بگی یا الله. هر کدوم از نیازهای دنیوی و اخروی ما ذیل یکی از اسامی حضرت حق تعریف میشه.
اینجا تفویض مقامش چگونه است که الی الله هست .
یعنی نگاه رو ببینید.
نگاه به عبد رو، نگاه عبد به حق رو ببینید
که خدایا میدانم به اینجا رسیدم که تمام نیازهای من پیش توست.
لذا تفویضم شد الی الله
تمام شد. من نیازی دیگه به کسی ندارم.
این استقلال از اینجا بیرون میاد.
آزادی، استقلال، اینهایی که
از ریشهدارترین
شعارهای انقلاب ما بوده و هسته ما اینا رو بند کردن از همین آیات و روایات بیرون اومده دیگه.
کی آزادتر از کسیست که خودش رو به خدا سپرده؟
کی؟ کی مستقلتر از
کسیست که امرش رو تفویض به حضرت حق کرده؟
ریش و بعل چی دست تو؟ ما عبدیم و هرچه ح-- هرچه تو بگی.
مثل اون حاکمی که
غلامی داشت بهش گفت اسمت چیه؟
یادم سلطان محمود غزنوی بوده و الان در خاطرم نیست.
بهش گفت اسمت چیه؟ گفت هرچی شما بنامی.
خونهت کجاست؟ هر کجا شما جان بدی.
چی میخوری؟ هر کجا شما-- هرچی شما بخورانی.
چی میپوشی؟ هرچی شما بپوشانی.
هرچی هی پرسید، هرچی شما، شما.
گفت آقا بیا جامونو عوض کنیم.
لا فرق بینهم و بین حبیبهم.
این چنین میشه انسان به اینجا میرسه بعد میبینه خدا عاشقش میشه.
بعد این عبد الهی میشه.
عبد الهی. عبدالله
بالاترین مقامات روی زمینن.
که ما در تشهد نماز
میگیم چی؟ عبده
و رسوله. عبد اول، اول عبد شد که به رسالت رسید.
اونم ان الله بصير بالعباد.
الله اکبر. خیلی شیرینه.
تفویض کردی بعد تاکید میکنی که قطعاً اللهی که من به او تفویض کردم بصیره به همه بندگانشه.
اونم بصیره بر وزن فعیل
مثل سمع. باصر داریم
میبینه، سامع داریم میشنوه اما سمع بصیر
به شدت بینندهست.
که اون شخص اومد بادیه نشین بود، عرب بادیه نشین توبه کرد،
اسلام آورد، پیغمبر توبهش رو پذیرفت،
اسلامش رو قبول کرد. واسطه فیض الهیه دیگه.
گفت حالا من میخوام در مسجد ذکر بگم یا رسول الله چی بگم؟
گفت این ذکرو بگو یا سمع یا بصیر، یا سمع یا بصیر.
فعلاً با این ذکر مشغول باش.
بعد اومد شروع کنه یه ذره فکر کرد.
پیغمبر رو صدا کرد گفت یا رسول الله واقعاً خدا سمع و بصیره؟
این خدایی که من توبه کردم به سمتش اومدم
واقعاً به شدت شنوای و بیناست؟
فرمود بله. گفت یعنی هرچه من تالا کردم و هرچه گفتم شنیده و دیده؟
پیغمبر فرمود بله. یه نگاه به آسمون کرد گفت آه!
افتاد مرد. توبه رو ببین،
باور رو ببین. از شدت خجالتها،
خجالت کشید که واقعاً خدا دیده.
ان الله بصير بالعباد.
بصیر به شدت بینا. ما فکر میکنیم خدا نمیبینه، ندیده.
امام سجاد در مناجاتش میفرماید
خدایا تو با من به گونهای رفتار کردی که
کأنی لا ذنب له. گمار، گمان میکنم اصلاً من انگار گناه نکردم.
یا به یک معنا اینطوری میشه انگار اصلاً تو ندیدی.
بعد اصلاً اینکه الان شما داری منو میبینی، حضرت عالی اینجا نشستی داری منو میبینی، میبینی یا نه؟
خب این از کجا اومده؟ خدا بصیره که تو میبینی.
خدا سمعه که تو میشنوی.
اینا آیات الهین. اینا مجالی الهین.
که اگر خدا قوی نبود تو هم قدرتی نداشتی.
اگر خدا مرید نبود تو ارادهای نداشتی.
اگر خدا حی نبود تو حیات نداشتی.
اصلاً نشانههای الهی هستیم ما.
ما همدیگه رو میبینیم باید یاد خدا بیوفتیم.
ببین داره منو میبینه. این یک وجهی، یک
رشهای، یک آیتی
از دیدن خداست. خدا بصیر است که تو داری میبینی من رو.
بعد بفرمایین ببینم
شما الان داری منو عین، عین منو که اینجا نشستم رو داری میبینی یا من رو در خودت میبینی؟
شما داری من رو در خودت میبینی.
چرا؟ اینکه چشمات رو که بستی منو یه بار نگاه میکنی، چشمتو ببند.
وقتی چشمتو بستی باز من رو میتونی ببینی.
پس من رو در خودت میبینی.
توجه داشته باشید دیگه من بازش نکنم یعنی چی، چی میخوام عرض کنم.
تو من رو در خودت میبینی.
من عرف نفسه فقط عرف ربه.
خدا من و تو رو خیلی سر و صدا عرض کردم رد شدم.
جو مجلس اقتضا بیشتر از این نداره.
خدا من و تو رو در خودش میبینه.
اصلاً ما جدای از خدا نیستیم.
چگونه است که تو وقتی خوابت مثلاً پات خوابش میگیره، دستت خوابش میگیره، مثال میزنم
کوچیکترا متوجه شن، هی میزنی، میزنی، پاتو میکوبی رو زمین، میزنی روش تا بیدار شه.
عضو خودته. مال توئه.
میزنیش بیدار-- جدایی از تو که نیست
درسته؟ حالا وقتی بنده خوابش میره،
غفلت میگیرش خدا چگونه باید بیدارش کنه؟
اتفاقاً هر کسی که پیش خدا عزیزتره میگن "هر که بامش بیش برفش بیشتر"
خدا بیشتر حواسش باشه هست که این خوابش نره یه وقت.
اصلاً نمیذاره خوابش بره. ما که خواب خوابیم.
دیگه از اون تازیانهها هم گذشته انقدر تازیانه مون زدن بیدار نشدیم دیگه کلاً انگار ورمون کردن.
شما در میان اولیاء خدا ببینید
کدومهاشون بیشتر از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام زجر کشیدند، سختی دیدند.
نه که روز خوش نداشتند. چرا، با هم خوش بودند.
بهترین روزها رو با هم داشتند.
قشنگترین روزها و ساعات اون وقتی که
اینا کنار هم بودند. شوخیه مگه دو تا ولی خدا کنار هم.
همه اسماء الهی در او ظهور کرده به هم میرسند.
آینه در آینه. تا حالا جایی بودید که
دو طرف آینهست نگاه میکنی تا اونجا که چشم کار میکنه تصویر هست.
تمومی نداره، انتها نداره.
توجه کردید دو تا آینه رو به روی هم.
دو تا ولی خدا که آینه تمامنمای خدااند.
تا اونجایی که چشم کار میکنه در هم حق میبینند و حق سیر نمیشن.
برای چی سیر بشن؟ ما شما که از هم سیر میشیم
چون یکیمون بالاخره چشم حقبین نداریم که سیر میشیم حداقل یکیمون.
سریع از هم سیر میشیم. ولی اینا سیر شدنی نیست.
اینا خوردنیه. وقتی نگاه میکنی به طرف با نگاه حقبین به بینیش میخوای بخوریش،
سیر شدن معنا نداره. حالا ببینید اینها هرچی به خدا نزدیکترند سختیشون بیشتره.
مثلاً امام حسن مجتبی
کی میتونه درک کنه که امشب شبشه
و روضهشو انشاالله بخونیم. دیگه صحبت بسه بریم یواش یواش تو
روضهمون. کی میتونه درک کنه انصافاً
که نزدیکترین کس شما الان کیه خود شما؟
این قیاسها خوب نیست اما چه کنیم برای اینکه بفهمیم.
کی از همه بیشتر به تو نزدیکتره،
تو رو درک میکنه؟ یه دفعه اون کسی که
از همه بیشتر به تو نزدیکتره
بدترین حرفها رو در رابطه با تو بزنه.
اونم نه یه نفر دو نفر، یه دفعه همه.
این چه امتحانیست، چه بلاییست.
خدا نکنه شما گرفتار این بلاها بشید.
من یک چیزکی شدم که به شما عرض میکنم.
تو همه مساجد همین محل
نمیذاشتن تعقیب نماز بخونم.
میگفتن این آدم فلان فلان شدهایه.
نذارید حتی دعای تعقیب نماز رو تو این مساجد بخونه.
همون رفیقایی که دست بوس ما بودند.
خیلی سخته من فقط همینقدر به شما بگم.
بعد بیاد اون کسی که یک عمر عسل ریختی تو دهنش برگرده فریاد بزنه که يا مُذِلَّ المُؤْمِنِينَ تو ما رو
خوار که تو ذلیل کننده اهل ایمانی است.
استغفرالله. به حجت ولی
کامل خدا بگه. شوخیه مگه؟
بعد دیگه بالاتر از این بالاخره آدم وقتی تو خونه،
تو بیرون از خونه درد و پریشانی و مشکلات براش پیش میاد هممون اینچنینیم دیگه وقتی میریم داخل منزل دیگه میآرمیم.
اونجا بالاخره پیش همسرمون
درد دلامون رو محرم اسرارمون میشه همسرمون.
آخه این چه دردیه که همسر آدم قاتل آدم باشه؟
الله اکبر. آقا درد یکی دو تا که نیست.
باید پسر پیغمبر هم باشی، نوه پیغمبر هم باشی، پسر حضرت زهرا باشی.
شوخیه مگه؟ چه کردن اینها؟ نمیدونم.
جلسه قبل
جلسه بعد