ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

حضرت استاد مرقوم می‌فرمایند که از قرآن کریم "حسبنا الله و نعم الوکیل" برای محفوظ بودن از بدان و از بیم بدی آنان.

اگر کسی می‌خواد از بدا و بدی دیگران محفوظ بماند این ذکر به دردش می‌خوره.

"حسبنا الله و نعم الوکیل".

[نفس عمیق] که البته در اون حدیث شریف حضرت امام صادق علیه السلام اشاره به بقیه آیه می‌کنه که "حسبنا الله و نعم الوكيل فانقلبوا بنعمت من الله وفضل لم يمسسهم سوء".

فرمود تو خود آیه علتش ذکر شده که چرا بیان این قطعه بدی رو دفع می‌کنه.

"لم يمسسهم سوء" مست نمی‌کنه اینا رو.

سوء و بدی دیگران.

کسی که این ذکر رو میگه.

خیلی هم آسون.

البته ما می‌تونیم الان بریم در درون مایه این ادعیه و دعاها کار کنیم که بعد هر دعایی چند جلسه باید روش کار بشه.

ولی خب رد می‌شیم.

بالاخره نمی‌خوایم انقدرم طولانی بشه بحث شرح این کتاب.

این همه چندین جلسه رفتیم هنوز تازه اول نامه سومیم و قصد انقدر طول دادن رو نداشتیم و نداریم.

لذا رد می‌شیم دیگه به اهلش واگذار می‌کنیم.

فقط این رو عرض کنیم که [نفس عمیق] هر اثری که در هر دعا و هر ذکری بیان شده نسبت به درون مایه اون دعا و اون ذکره.

یعنی اگر چنانچه اینجا توصیه بر این است که می‌خوای از بدی و بدان در امان باشی، این ذکر "حسبنا الله ونعم الوکیل" رو زیاد بگو.

باید دقت کنی که توی این دعا درونش چه خبره که این اثر رو داره.

بعد این خودش یه دستوره.

یه دستور راهه، یه نقشه راهه.

مطلقا اگر کسی می‌خواد از بدی دیگران و بدان، بدان عالم در امان باشه می‌بینی که بحث بس بودن الله "حسبنا الله".

بس بودن الله هست و "نعم الوكيل" چه خوب وکیلیه.

[نفس عمیق] به یک وجه خدا داره اون کار شیخ جعفر شوشتری رو می‌کنه.

یعنی در حقیقت شیخ جعفر، شیخ جعفر از خدا یاد گرفت که شیخ جعفر یه شب گفت من می‌خوام-- آره دهه‌ای بود.

دهه‌ی حالا محرم بود هرچی بود.

بالا منبر گفت من می‌خوام یک مطلب بسیار مهمی رو به شما بگم که کسی تا حالا همچین حرفی به شما نزده.

ولی تعداد شما کمه.

نمی‌تونم بگم.

اومد پایین.

فردا شب باز نشست رو برای شروع کرد و این‌ها بعد دوباره خب یه مقدار جمعیت بیشتر شده بود.

ولی گفت باز هم این مقدار کفایت نمی‌کنه.

من حرفم خیلی مهمه.

هی هر شب اینطوری همه رو به تأمل وا داشت و گفت حرف خیلی مهمه.

باید همه باشن.

اینطوری نمیشه به این راحتی خرجش کرد اینا.

تا این به اون گفت، این به اون گفت همینطوری تا شلوغ شد جماعتی جمع شدن شیخ جعفر می‌خواد چی بگه؟

بعد فرمود که من می‌خوام چیزی رو به شما بگم که هیچ کدوم از اولیا خدا و رسولان الهی چنین چیزی به شما نگفتن.

یه حرف عجیبه.

همه حالا متعجب که شیخ جعفر چی می‌خواد بگه که هیچ رسول و نبی و ولی از اولیا خدا نگفتن.

فرمود همه به شما میگن که موحد باشید [سرفه] و مشرک نباشید.

من امشب به شما میگم مشرک بشید.

مشرک بشید.

یعنی خدا رو هم تو کارهاتون دخیل کنید.

شما اصلا خدا در کارهاتون نیست.

لذا اصلا مشرک بشید.

یعنی خدا رو هم حالا یه مقداری منزوش کنید به شرک تا حالا تا به توحید.

توجه کردید.

اینجایی که خدا می‌فرماید که من رو وکیل خودتون بگیرید "فتخذونی وکیلا" تو بعضی از آیات اینا هست.

یه وجهش اینه.

یعنی وکیل صاحب مال که نیست.

درسته؟

وکیل صاحب مال نیست.

وکالته.

توکیل میشه.

بهش می‌سپردن.

حالا فعلا این امانت دست شما مثلا برای ما حق ما رو زنده کن، احیا کن، چه چه.

خدا میگه بابا ما رو هم شده وکیل خودت بگیر.

یعنی ما رو هم مثل همون حرف شیخ جعفر یا شیخ جعفر مثل خدا گفت ما رو هم در نظر داشته باش.

ما رو وکیل خودت بگیر.

جای دورن س-- ضرر نمی‌کنی.

یعنی مالتو بسپر به من.

مال خودته.

مال، مال خودت باشه قبول.

مال خودت ولی بسپر به من.

[خنده] توجه کردی؟

شبیه به اینه.

یه مقدار دردآوره این از کار و بالاخره درد هم داره دیگه.

انقدر که درمان نشدیم داروهامون دردآور شده.

مثل کسی که خب زود به درمان خودش می‌پردازه با یه دارو مختصر خوب می‌شه.

اما اگه که رها کرد استخوناش سیاه شد دیگه میگن قطعه دیگه قطع کنید جراحی‌ه.

انقدر به داد خودمون نرسیدیم خدا داره اینطوری میگه بابا ما رو هم منظور کنید حالا.

وکیل خودتون بگیرید.

توجه کردید چی عرض می‌کنم؟

حالا این یه وجهشه.

حالا من گفتم در درون این ادعیه نریم، ورود نکنیم.

ناخودآگاه دیدین ورود کردیم.

که بحث این بود که حواسمون باشه که آنچه که در درون این ادعیه هست داره با ما حرف می‌زنه.

یک بهانه‌ای درست می‌شه همه دوست دارن از شر بدان و بدی بدان عالم در امان باشن.

همه هیچکس نیست که دوست نداشته باشه.

لذا همه دوست دارن چنین ذکری رو بگن.

خب حالا که دوست داری از بدان در امان باشی و بدیشون خب لاجرم پناه می‌بری به این ذکر.

حالا حواست جمع می‌شه به اینکه توی این ذکر چه خبره مگه؟

تازه می‌شی مشرک.

حالا تا به وحدت برسی و توحید و موحد بشی.

بله خدا رو هم وکیل بگیریم حالا مثلا.

مال خودمون رو مال خودمون رو مثلا بسپریم به خدا.

خدایا تو امانت دار خوبی هستی [خنده] اینو به ما برگردون.

این شرکه دیگه.

در صورتی که نه فقط مالک دنیا بلکه مالک یوم الدین هر روز هم تو سوره هم می‌خونیم.

یعنی اصلا مالک اوست.

اصلا هیچکس مالکیت بر هیچ چیزی ندارد حتی خودش.

ما اصلا مالکیتی در چیزی نداریم.

مال ما هرچی هست، هرچی هست از خودت بگیر تا خونه و ماشین و آبروت و علمت و اینا هرچی که هست حالا می‌خواد مجرد باشه می‌خواد ماده باشه، همش امانته.

مالکیت بس اینکه امام باقر علیه السلام فرمودن به جایی رسیدید که دست تو جیب هم بکنید و ناراحت هم نشید.

از پول همدیگه خرج کنید در زندگی خودتون بدون اینکه دیگری ناراحت شده اون موقع وقت ظهور ماست، وقت فرج ماست، وقت قیام ماست.

یعنی چی؟

بفرمایین نسبت به سیر بحث یعنی اینکه به اینجا رسیده باشی که مالکی در عالم جز حضرت حق نیست و ما مملوکیم.

مولای يا مولاي أنت المالك و أنا المملوك.

و هل يرحم المملوك إلا المالك.

اصلا مالک اوست.

اگر این چنین نگاه کنی کسانی که مالشون رو می‌بخشند اصلا هنر نکردند.

چقدر بدبخت شدیم ما که یه دو هزار صدقه میدیم دست یکی رو می‌گیریم کمک می‌کنیم اینو به حساب میاریم.

اصلا بهش توجه می‌کنیم که ما هم یه کاری کردیم.

بعد توقع پاداش هم داریم.

توقع مثلا جبران هم داریم.

چقدر بدبختم من که وقتی که یعنی انقدر، انقدر ضعف ایمان من رو گرفته، وقتی که فقیر می‌شم از این حیث کمک می‌کنم که خدا وعده داده ده برش، ده برابرشو میدم حساب کتاب می‌کنم.

میگم خب الان من یه میلیون در راه خدا میدم ده میلیون نیاز دارم.

یه میلیون میدم حالا بشینم تا این ده میلیون برگرده و برم می‌گرده.

وعده الهیه.

اما چقدر من ضعیف شدم که این‌ها وعده حق الهیه.

اما برای کیه؟

برای ضعفای ال، از امت.

برای ضعیفا.

نه برای نفوس قوی.

نه تازه نفوس قوی، نه نفوس کمال.

بسیاری از غذاهایی که سر سفره معارف هست غذای [سرفه] کمالینه.

اصلا ما لب به این‌ها نزدیم.

فقط حرفشو زدیم.

هی گفتیم حلوا، حلوا تا دهنمون شیرین بشه.

به خیال خودمون شیرین شد.

در صورتی که ما نچشیدیم، نچشیدیم.

من خیلی قاطعانه دارم میگم.

اصلا ما معارف رو نچشیدیم.

اینطوری به شما عرض کنم.

اگر سیر، این رساله سیر و سلوک سید منسوب به سید بحر العلوم رو در فصل دومش که الان ما رسیدیم در هیئت یا زهراي غرب همین هفته درباره‌ش و هفته پیش یه چیزکی عرض کردیم توجه کرده باشید، سید در انتها، اون اواسط بخش اول فصل دوم که در معرفت اجمالیه مقصده می‌فرماید که تازه کمالین.

اونایی که کامل شدن.

اون‌ها هم از یمبوع حکمت، از اون چشمه‌های حکمت الهی یه رشه‌ای بیش بهره نبردن.

نبردن تازه.

خیلی خبرهاست در عالم و ما بی‌خبریم.

اصلا به شما بگم ببینید فشار قبر، درد برزخی، عذاب برزخی که ما عذاب می‌شیم نسبت به 0 سه عه وجودی برای همه متفاوته.

اصلا اشل ثابتی نداره.

شما فکر کنید یک دردی، یک عذابی برای همه ثابته.

اصلا اینطوری نیست.

اگه این چیزی بوده این پنبه رو از تو گوشت در بیار.

نه چون انسان‌ها متفاوتن.

قبلا هم گفتیم چون او احد است تو هم یه دونه ای، یه یکی یه دونه ای.

لذا عذابی هم اگر به تو برسه یکیه، مال خودته.

این عذاب مال توئه.

"قل کل يعمل على شاکلته".

نسبت به شاکله‌ی خودت [مکث] عذاب میاد.

عذاب خوب-- اگه بخوایم دسته‌بندی کلی بکنیم‌ها، عذاب آدم خوب‌ها می‌دونید چیه در برزخ؟

اصلا اون سکرات، سکره و بیهوشی لحظه‌ی مرگ، اون لال شدن و بهت و حیرت لحظه‌ی موت که خیلی سخته مال همینه.

متوجه می‌شه تازه یه چیزکی بهش می‌فهمونن باز هم یک رش‌هه، یک قطره‌ای از دریای علوم و معارف.

وقتی متوجه می‌شه این رود نیل الهی رو، رود نیل الهی از معارف بغل دستش بوده امام عصرش با او با بدن اون سری رو همین زمین زندگی کرده و همین الان رو همین زمین آقا نشسته، همینجا نشسته و برخاست داره رو همین زمین.

بقیه تشریفشون رو بردن از با بدن رفتن.

دیگه اون حالت تجرد دارن و برگردن هم دیگه با بدن مادی‌شون برنمی‌گردن.

بحث رجعت رو انشاالله بعدا صحبت می‌کنیم.

[صدای محیط] بعد اون عذابش می‌شه.

آدم خوب‌ها عذابشون این می‌شه یا فکر می‌کنین "یا حسرتا على ما فرطت في جنب الله" فریاد حسرت سر میدن بر فرطت با طای دسته دار بر اون کوتاهی‌هایی که کردن "في جنب الله" کیه امام عصر.

این کوتاهی که، کوتاهی‌هایی که نسبت به امام عصر کردن چیه فکر می‌کنی؟

تازه یه معلمی، یه پدری همه ازش استفاده کنن بچه‌ش استفاده نکنه.

تازه اگر بر فرض بگیریم همه استفاده کنن.

این بچه‌ش، این پدر، این بچه چقدر مغبونه، چقدر خاصره، خسران زده‌ست.

این مثال ضعیف بود البته.

[مکث] بله.

"ان الانسان، الانسان لفي خسر".

وقتی میگه همه انسان‌ها در خسرن، یه معنای عمومیتش بر می‌گرده به اینکه همینطور عمرت داره میره.

عمر داره تموم می‌شه به خسران می‌افتی.

داره از بین میره.

بالاخره سرمایت داره میره.

[مکث] این معنای خسران.

یه معنای دیگه‌ش اینه که اون بعد می‌فرماید الا، اون الا در ما پیاده نشده "الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات".

ایمان ربط پیدا می‌کنه به باطن "عمل الصالحات" به ظاهر علم و عمل.

جوهرند دو انسان ساز.

عرض نیستن مثل رنگی که بپاشی رو دیوار بعد بشه بتراشیش.

خودت، خودت میشی.

این عم-- آنچه که کسب می‌کنی از علم و عملت همه میشی هم اتحاد وجودی به هم-- همون، تو همونی.

[مکث] بعد پس یکیش در حوزه باطن یکیش ظاهره.

بعد دوباره تصریح می‌کنه "وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر".

تواصوا بالحق تواصی به چیه؟

توصیه به چیه؟

اهل ایمان به هم چگونه توصیه می‌کنند که خسران زده نباشند؟

این توصیه به چیه؟

حق اینجا چیه منظور؟

[مکث] حق معارف عقلیه و نظریه‌ست.

یعنی حوزه نظره.

یعنی اگر دوست تو، تو رو رشد عقلی نمیده ولش کن.

این به درد دوستی تو نمی‌خوره.

دوست اونه که تو رو رشد عقلی بده، معارف رو در وجود تو سعی کنه پیاده بکنه.

تازه نه پوزیشن یا پز مثلا علم فکری‌شو به تو بده، نه.

[مکث] بعد اون موقع تازه بیش از حد تو می‌ریزه تو دهنت خفت می‌کنه.

اونم خوب نیست.

نه، حد تو رو بشناسه نسبت به ظرف وجودی مثل این مادرا که میرن جوجوشون غذا میدن قشنگ مزه مزه می‌کنن بعد حل می‌کنن تو باز آقا دهنشون می‌ذارن تو دهن جوجوشون.

اینطوری خود، خود، خود می‌خورونن.

این رفیق خوبیه.

[مکث] بعد "وتواصوا بالصبر" این صبر کجاست؟

حوزه عمله.

اون حوزه نظره، این حوزه عمله.

یعنی ه-- به هم توصیه می‌کنند در عملیات بندگی.

یکی از عملیات بندگی ما مثلا مثال عرض می‌کنم هیئته.

رفت تردده دیگه.

برو بیا برو عملیاته.

درسته میای حوزه نظرت همینجا تقویت می‌شه.

همین رفت و آمد عبادته اینجا.

زیارت.

روضه بالاخره رفت و آمدی.

کجایی؟

چرا مثلا امشب نبودی؟

جات خالی.

مثلا اینو شنیدیم، اینطور شد اون اینطور.

اصلا ره هم بیا، نیای.

کسی با کسی کاری نداره.

همه خ-- فقط خود مصرف شدیم.

مصرفی شدیم فقط خودمون خودخواه.

[مکث] اصلا حواسمون به رفیقامون نیست اصلا.

[مکث] به هم هم که می‌رسیم انصافا غیر از اینه مشکلات ظاهری و دنیویمون رو بررسی می‌کنیم.

فلانی مستاجر بودی اینو می‌خوای خونه‌تو عوض کنی؟

خونه‌ت چی شد؟

ماشینتو عوض کردی؟

راستی شنیدم تو بورس پول گذاشتی ضرر کردی.

خب فلان اینجور مباحث همش در مورد این.

کی به هم رسیدیم بگیم حال دلت چطوره؟

چه خبر از دلت؟

"حلم مبشرات".

از حوزه نظرت چه خبر؟

ده جلسه، بیست جلسه، پونصد جلسه بخور تو سر من.

این معارف رو نشستیم این هیئت سه چهار سال شروع شد همینطوری به درازا کشیده می‌شه خدا عاقبتمون رو به خیر کنه سر این سفره.

بشین ببینم چیه یاد گرفتی منم به تو بگم تو به من بگو.

اصلا این حرفا چیه؟

یعنی می‌خوام عرض کنم که ما جان [نفس عمیق] لا اله الا الله.

ما می‌خواستیم ورود نکنیم به دعا.

نمی‌دونم من چه مرگمه.

[پچپچ] والا به خدا.

ما خدا رو شاهد می‌گیرم من امروز که این فصل رو خوندم، این نامه سوم رو خوندم، گفتم خب الحمد لله دیگه دستورالعمل علامه‌ست که این ذکر رو بگو این ذکر رو بگو به درد این می‌خوره.

این ذکر به درد اون می‌خوره.

این ذکر میگفتم تموم می‌شه میره دیگه هرکی دوست داشت می‌ره.

ورود نمی‌کنی یه ذره با سرعت میریم جلو.

اول جلسه هم عجیبه خودم به هم میگم آقا ما امشب ورود نمی‌کنیم به متن دعا همینطوری میگیم رد می‌شیم.

بعد الان تو همین دعای اول گیر کردیم.

[خنده] نمی‌دونم من چه مرگمه.

کجا بودیم یه دفعه کجا رفتیم.

ما رو گیر آوردید شما.

شما به من می‌گید ها شما به من می‌گید ما رو گیر آوردید.

من به شما نمیگم.

حسبنا الله و نعم الوکیل.

که یه دفعه ذهنم جرقه خورد.

سر چی؟

این.

ال، ال.

ذهنمون جرقه خورد سر اون فرمایشی که حضرت استاد علامه حسن زاده در شرح فصوص در خصوص وکالت حق گفته بود.

یهو رفتیم تو با بحث این موضوع و حالا رزق شما شد دیگه بسه.

همین جمله اول نامه بسه.

به داد همدیگه برسیم.

به داد خودمون برسیم و استغاثه کنیم.

يا دليل المتحيّرين.

امام عصرمون رو صدا بزنیم خواهش کنیم التماس کنیم التماس گونه.

دیگه هرچی که برعکس بعضی‌ها که سنشون میره بالاتر آروم‌تر گریه می‌کنند و قرارشون بیشتره، نه، اتفاقا ماها باید جلز و بلز کنیم مثل اسفند روی آتش.

هرچی ریش سفیدتر می‌شه، فرتوت‌تر و پیر و افتاده‌تر، تازه باید چیکار کنی؟

جیغ و دادت بلند بشه.

هرچی بیشتر می‌فهمی زج‌جات باید بیشتر بشه.

قربونت برم.

که [نفس عمیق] یاران همه رفتند جا مانده ام من.

از قافله یاران وا مانده ام من.

یادش بخیر قدیم‌ها.

بله.

یه زمانی شعار می‌دادیم که کجا امیدای شهیدان خدایی فلان.

شهادت، شهادت، کربلا فلان.

همه آرزوم و اینا.

بعد الان می‌بینم که [نفس عمیق] فرمود یادش بخیر زمان جنگ [نفس عمیق] یه شعر خیلی شیرینی بود.

خدا رحمت کنه امیر سعیدپور اینو زیاد می‌خوند و تو جنگ هم زیاد می‌خوندنش.

که در مسلخ عشق، من خیلی با این شعر بچه بودم گریه کردم.

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.

وقتی رفیقامون شهید می‌شدند اینو می‌خوندیم اشک می‌ریختیم.

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.

رو به صفتان زشت رو نکشند.

گر عاشق صادقی ز مردن مهراس.

مردار بود هر آن که او را نکشند.

یه ذره زج‌جه بزنیم به آقامون التماسش کنیم.

[سرفه] الحمد لله شب عزیز دردونه امام رضا هم هست و [نفس عمیق] خودشان فرمودند در مطلق خوايج دنیوی و اخروی به این آقا.

[نفس عمیق] حرف جدیدی هم برای گفتن نداریم فقط ناله می‌زنیم همین.

هم با حرف‌های تکراری ولی ناله می‌زنیم.

خوش به حال کسی که روز به روز ناله‌ش بیشتر بشه، شبگیر بشه، همه‌گیر بشه.

[نفس عمیق] ای خدا.

[نفس عمیق]