ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 047

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حسبنا الله و نعم الوکیل در نامهٔ سوم

بسم الله الرحمن الرحیم. در نامهٔ سوم حضرت استاد مرقوم فرموده‌اند که از قرآن کریم حسبنا الله و نعم الوکیل برای محفوظ بودن از بدان و از بیم بدی آنان. اگر کسی می‌خواهد از بدا و بدی دیگران محفوظ بماند این ذکر به کارش می‌آید. البته در حدیث شریف امام صادق علیه‌السلام به بقیهٔ آیه اشاره شده: حسبنا الله و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء. فرمود در خود آیه علت ذکر شده که چرا بیان این قطعه بدی را دفع می‌کند؛ لم یمسسهم سوء؛ سوء و بدی دیگران به آنان نمی‌رسد. گفتنش بسیار آسان است.

می‌توان در درون‌مایهٔ این ادعیه و دعاها کار کرد که بعد هر دعایی چند جلسه روش کار می‌خواهد؛ ولی رد می‌شویم. نمی‌خواهیم شرح این کتاب بیش از این طولانی شود. چندین جلسه گذشته و هنوز تازه اول نامهٔ سومیم و قصد این‌قدر طول دادن نبوده و نیست. لذا رد می‌شویم و به اهلش واگذار می‌کنیم. فقط همین که هر اثری در هر دعا و هر ذکری بیان شده نسبت به درون‌مایهٔ آن دعا و آن ذکر است. اگر توصیه این است که می‌خواهی از بدی و بدان در امان باشی این ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل را زیاد بگو، باید دقت کنی که در این دعا درونش چه خبر است که این اثر را دارد. بعد این خودش یک دستور است؛ دستور راه و نقشهٔ راه. مطلقاً اگر کسی می‌خواهد از بدی دیگران و بدان عالم در امان باشد سخن از بس بودن الله است: حسبنا الله؛ و نعم الوکیل چه خوب وکیلی است.

شیخ جعفر شوشتری؛ مشرک بشوید

به یک وجه خدا همان کار شیخ جعفر شوشتری را می‌کند. شیخ جعفر از خدا یاد گرفت. دهه‌ای بود؛ دههٔ محرم یا هرچه بود. بالای منبر گفت می‌خواهم یک مطلب بسیار مهم به شما بگویم که کسی تا حالا چنین حرفی به شما نزده؛ ولی تعداد شما کم است؛ نمی‌توانم بگویم. پایین آمد. فردا شب باز شروع کرد؛ جمعیت بیشتر شده بود؛ باز گفت این مقدار کفایت نمی‌کند؛ حرفم خیلی مهم است. هر شب همه را به تأمل واداشت و گفت حرف خیلی مهم است؛ باید همه باشند؛ این‌طور نمی‌شود به این راحتی خرجش کرد. این به آن گفت تا شلوغ شد؛ جماعتی جمع شدند که شیخ جعفر می‌خواهد چه بگوید. فرمود می‌خواهم چیزی به شما بگویم که هیچ‌یک از اولیا خدا و رسولان الهی چنین چیزی به شما نگفته‌اند. حرف عجیبی است. همه متعجب که چه می‌خواهد بگوید که هیچ رسول و نبی و ولی نگفته. فرمود همه به شما می‌گویند موحد باشید و مشرک نباشید؛ من امشب به شما می‌گویم مشرک بشوید. مشرک بشوید. یعنی خدا را هم در کارتان دخیل کنید. شما اصلاً خدا در کارتان نیست؛ لذا مشرک بشوید؛ یعنی خدا را هم یک مقداری منظور کنید به شرک تا بعد به توحید. جایی که خدا می‌فرماید فاتخذونی وکیلا در بعضی آیات، یک وجهش همین است. وکیل صاحب مال نیست؛ وکالت است؛ به او می‌سپارند. خدا می‌گوید ما را هم شده وکیل خودت بگیر؛ مالت را بسپر به من. مال مال خودت باشد قبول؛ مال خودت ولی بسپر به من. کمی دردآور است؛ آن‌قدر درمان نشدیم که داروها دردآور شده. مثل کسی که زود به درمان بپردازد با داروی مختصر خوب می‌شود؛ اما اگر رها کند استخوان سیاه شود می‌گویند قطعه را قطع کنید؛ جراحی است. آن‌قدر به داد خود نرسیدیم که خدا این‌طور می‌گوید ما را هم منظور کنید؛ وکیل خود بگیرید.

ورود ناخواسته به باطن دعا

گفته شد در درون این ادعیه ورود نکنیم؛ ناخودآگاه ورود کردیم. بحث این بود که حواسمان باشد آنچه در درون این ادعیه است با ما حرف می‌زند. یک بهانه درست می‌شود؛ همه دوست دارند از شر بدان و بدی بدان عالم در امان باشند؛ هیچ‌کس نیست که دوست نداشته باشد؛ لذا همه دوست دارند چنین ذکری را بگویند. حالا که دوست داری از بدان در امان باشی لاجرم پناه می‌بری به این ذکر. حالا حواست جمع می‌شود که در این ذکر چه خبر است. تازه مشرک می‌شوی تا به وحدت برسی و توحید و موحد شوی. بله خدا را هم وکیل بگیریم؛ مال خودمان را بسپریم به خدا؛ خدایا تو امانت‌دار خوبی هستی این را به ما برگردان. این شرک است. در صورتی که نه فقط مالک دنیا بلکه مالک یوم الدین؛ هر روز در سوره می‌خوانیم. اصلاً مالک اوست. هیچ‌کس مالکیت بر هیچ چیز ندارد حتی خودش. مال ما هرچه هست از خودت بگیر تا خانه و ماشین و آبرو و علمت؛ مجرد باشد یا ماده؛ همه امانت است.

مالکیت و ظهور؛ سخن امام باقر

مالکیت بس اینکه امام باقر علیه‌السلام فرمودند به جایی رسیدید که دست در جیب هم بکنید و ناراحت هم نشوید؛ از پول همدیگر خرج کنید در زندگی‌تان بدون اینکه دیگری ناراحت شود؛ آن موقع وقت ظهور ماست، وقت فرج ماست، وقت قیام ماست. یعنی به اینجا رسیده باشی که مالکی در عالم جز حضرت حق نیست و ما مملوکیم. مولای یا مولای أنت المالک و أنا المملوک؛ و هل یرحم المملوک إلا المالک. اصلاً مالک اوست. اگر چنین نگاه کنی کسانی که مالشان را می‌بخشند اصلاً هنر نکرده‌اند. چقدر بدبخت شدیم که دو هزار صدقه می‌دهیم دست یکی را می‌گیریم کمک می‌کنیم و به حساب می‌آوریم؛ بعد توقع پاداش و جبران داریم. چقدر ضعیف شده‌ایم که وقتی فقیر می‌شویم کمک می‌کنیم که خدا وعده داده ده برابر می‌دهم؛ حساب کتاب می‌کنیم؛ یک میلیون در راه خدا می‌دهم ده میلیون نیاز دارم؛ می‌نشینم تا این ده میلیون برگردد. وعده الهی است؛ اما برای ضعفا از امت است؛ نه برای نفوس قوی؛ نه برای نفوس کمال.

نچشیدن معارف و غذای کمّلین

بسیاری از غذاهایی که سر سفرهٔ معارف هست غذای کمالین است؛ اصلاً ما لب به اینها نزده‌ایم؛ فقط حرفش را زده‌ایم؛ هی گفتیم حلوا حلوا تا دهانمان شیرین شود به خیال خودمان؛ در صورتی که نچشیده‌ایم. اگر سیر رسالهٔ سیر و سلوک سید منسوب به سید بحرالعلوم را در فصل دومش که رسیده‌ایم توجه کرده باشید، سید در اواسط بخش اول فصل دوم در معرفت اجمالیهٔ مقصد می‌فرماید تازه کمالین؛ آنهایی که کامل شده‌اند هم از ینبوع حکمت، از چشمه‌های حکمت الهی، یک رشحه‌ای بیش بهره نبرده‌اند. خیلی خبرهاست در عالم و ما بی‌خبریم.

عذاب خوبان و حسرت جنب الله

فشار قبر و درد برزخی و عذاب برزخی نسبت به سعهٔ وجودی برای همه متفاوت است؛ اشل ثابتی ندارد. فکر کنید یک درد و یک عذاب برای همه ثابت است؛ این‌طور نیست. چون انسان‌ها متفاوت‌اند؛ چون او احد است تو هم یکی‌ای؛ لذا عذابی هم اگر به تو برسد یکی است؛ مال خودت است. قل کل یعمل علی شاکلته؛ نسبت به شاکلهٔ خودت عذاب می‌آید. اگر بخواهیم دسته‌بندی کلی کنیم عذاب آدم خوب‌ها در برزخ چیست؟ همان سکرات و بیهوشی لحظهٔ مرگ، لال شدن و بهت و حیرت لحظهٔ موت که خیلی سخت است. متوجه می‌شود تازه یک چیزکی به او می‌فهمانند؛ باز هم یک رشحه و یک قطره از دریای علوم و معارف. وقتی متوجه می‌شود این رود نیل الهی از معارف بغل دستش بوده؛ امام عصرش با بدن عنصری روی همین زمین زندگی کرده و همین الان روی همین زمین آقا نشسته و برخاسته؛ بقیه تشریفشان را برده‌اند و بدن گذاشته‌اند؛ حالت تجرد دارند و برگردند هم دیگر با بدن مادی‌شان برنمی‌گردند؛ بحث رجعت بعداً. بعد آن عذابش می‌شود. خوب‌ها عذابشان این می‌شود یا یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله؛ فریاد حسرت سر می‌دهند بر کوتاهی‌هایی که کرده‌اند فی جنب الله؛ کیست امام عصر. این کوتاهی‌ها نسبت به امام عصر مثل معلمی یا پدری که همه از او استفاده کنند و بچه‌اش استفاده نکند؛ چقدر مغبون و خسارت‌زده است. مثال ضعیف بود البته.

خسران و تواصی؛ دوستی رشددهنده

إن الإنسان لفی خسر؛ وقتی می‌گوید همه انسان‌ها در خسران‌اند یک معنای عمومیتش برمی‌گردد به اینکه عمرت دارد می‌رود؛ عمر تمام می‌شود به خسران می‌افتی؛ سرمایه‌ات می‌رود. معنای دیگر آنکه آن إلا در ما پیاده نشده: إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات. ایمان ربط به باطن پیدا می‌کند و عمل صالحات به ظاهر؛ علم و عمل جوهرند دو انسان‌ساز؛ عرض نیستند مثل رنگی که بپاشی روی دیوار بعد بتراشی. آنچه کسب می‌کنی از علم و عملت خودت می‌شوی؛ اتحاد وجودی. پس یکی در حوزهٔ باطن یکی ظاهر. بعد دوباره تصریح می‌کند و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. تواصوا بالحق توصیه به چیست؟ اهل ایمان به هم چگونه توصیه می‌کنند که خسران‌زده نباشند؟ حق اینجا معارف عقلیه و نظریه است؛ حوزهٔ نظر. اگر دوست تو را رشد عقلی نمی‌دهد ولش کن؛ به درد دوستی نمی‌خورد. دوست آن است که تو را رشد عقلی بدهد و معارف را در وجود تو پیاده کند؛ نه پز علم فکری. مثل مادرانی که جوجه‌شان را غذا می‌دهند؛ مزه می‌کنند و حل می‌کنند و در دهان جوجه می‌گذارند؛ این‌طور خودشان می‌خورانند؛ این رفیق خوب است. و تواصوا بالصبر حوزهٔ عمل است؛ توصیه در عملیات بندگی؛ یکی‌اش هیئت است؛ رفت و آمد عبادت است؛ زیارت و روضه. جای خالی پرسیده نمی‌شود؛ فقط خود مصرف شده‌ایم. به هم که می‌رسیم مشکلات ظاهری و دنیوی را بررسی می‌کنیم؛ خانه و ماشین و بورس؛ حال دل را نمی‌پرسیم؛ از حوزهٔ نظر چه خبر. ده جلسه بیست جلسه معارف را بگو من به تو بگویم تو به من بگو. باید به داد همدیگر برسیم و استغاثه کنیم؛ یا دلیل المتحیرین امام عصر را صدا بزنیم التماس‌گونه. هرچه سن بالاتر نه آرام‌تر؛ باید مثل اسفند روی آتش جَزَع بیشتر شود. هرچه بیشتر می‌فهمی زجت باید بیشتر شود.

مسلخ عشق و ناله به جوادالائمه

یادش بخیر قدیم‌ها شعار می‌دادیم شهادت و کربلا؛ بعد می‌بینیم یاران همه رفتند جا مانده‌ام من. یادش بخیر زمان جنگ شعری شیرین بود؛ خدا رحمت کند؛ زیاد می‌خواندند: در مسلخ عشق جز نکو را نکشند؛ روبه‌صفتان زشت‌رو را نکشند؛ گر عاشق صادقی از مردن مهراس؛ مردار بود هر آن که او را نکشند. وقتی رفیق‌ها شهید می‌شدند این را می‌خواندیم و اشک می‌ریختیم. یک ذره جزع به آقا التماس کنیم. الحمد لله شب عزیز دردانهٔ امام رضاست و خودشان فرموده‌اند در مطلق حوایج دنیوی و اخروی به این آقا. حرف جدیدی برای گفتن نیست؛ فقط ناله می‌زنیم با حرف‌های تکراری. خوش به حال کسی که روز به روز ناله‌اش بیشتر شود؛ شبگیر و همه‌گیر.

نقشهٔ راه ذکر و بس بودن حق

اثر هر دعا به درون‌مایهٔ همان دعا بسته است؛ این خود نقشهٔ راه است. کسی که از بدی بدان می‌گریزد به حسبنا الله پناه می‌برد و در همان پناه درمی‌یابد که سخن از بس بودن الله است و وکیل نیکو. تا حق را وکیل نگیری و کار را به او نسپاری، نام توحید بر زبان است و خدا در کار نیست. شیخ جعفر شوشتری با همان زبان پارادوکسی مشرک بشوید می‌خواست خدا را وارد زندگی کند؛ قدم نخست سپردن است.

امانت و سستی ایمان در معامله با خدا

امانت‌دانستن جان و مال و آبرو راه را از شرک خفی جدا می‌کند. مالک یوم الدین هر روز خوانده می‌شود اما در عمل مال خود را به خدا قرض می‌دهیم و پس می‌خواهیم. وعدهٔ ده برابر راست است و برای ضعفاست؛ نفوس قوی و اهل کمال بر سر سفرهٔ دیگرند. تا وقتی صدقه را در ترازوی سود می‌گذاریم ایمان سست است. حدیث جیب امام باقر معیار جامعهٔ ظهور است: خرج از مال برادر بی‌کدورت.

حسرت نچشیدن و رفیق راه

کمّلین از ینبوع حکمت جز رشحه نبرده‌اند و ما همان رشحه را هم نچشیده‌ایم؛ حلوا گفته‌ایم. خسران عام است مگر ایمان و عمل و تواصی. رفیق آن است که معارف را مزه‌مزه در دهان جان بگذارد؛ نه آنکه فقط از خانه و بازار بپرسد. تواصی به صبر یعنی در عملیات بندگی یار هم باشیم؛ هیئت و زیارت و روضه جای خالی‌اش معلوم باشد. امام عصر دلیل المتحیرین است؛ باید با التماس صدا زد. شعر مسلخ عشق یادآور یاران جنگ است که می‌رفتند و ما می‌ماندیم؛ ناله به جوادالائمه در شب ولادتش همان حرف تکراری اما لازم است.

جمع رشتهٔ نامه با ذکر وکیل

پس رشتهٔ این نامه از ذکر حسبنا الله آغاز شد، به داستان شیخ جعفر و دعوت به دخیل‌کردن خدا رسید، از وکالت و امانت و مالکیت حق گذشت، حدیث باقر را نشان جامعهٔ ظهور کرد، ضعف ایمان در معاملهٔ ده برابر را نمایاند، نچشیدن معارف و سخن بحرالعلوم را یاد کرد، عذاب حسرت خوبان و جنب الله را گشود، خسران و تواصی به حق و صبر را با تمثیل مادر و جوجه توضیح داد، و با شعر مسلخ عشق و توسل به جوادالائمه به ناله نشست. ورود به باطن دعا از همین بهانهٔ امان از بدان شروع می‌شود و به توحید ختم می‌گردد؛ به شرط آنکه مال و جان را امانت بدانی و به داد یاران برسی.

این مجلس از شرح نامه‌هاست؛ ذکر وکیل را بهانهٔ ورود به توحید و امانت و یاری یاران کرد و با یاد جوادالائمه به پایان برد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.