یا رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.
اللهم اياک معبود واياک مستعين.
الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.
والصولة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية.
والشجاعة الحسينية والعبادة السجادية.
والمعاثر الباقرية والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الربوية والجود الثقوية.
والنگابة النقوية والهيبة العسكرية والغيبة الالهية.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه.
واجعلنا من خير اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه.
المستغاث بک يا صاحب الزمان.
المستغاث بک يا صاحب الزمان.
المستغاث بک يا صاحب الزمان.
السلام علیک يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
در این شب پر از حزن و اندوه ان شاء الله که عزادار اصلی این شبها همین اسئه هر کجا تشریف دارند به توجه قدسیشون ما رو هم و همه ما رو هم و متعلّقین و خانوادههامون رو هم مورد عنایت خودشون قرار بدن و دعامون کنن صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرج.
بحث ما به اینجا رسید.
در این جمله از نامه دوم حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة بودیم.
ان شاء الله او هم در عند ملک مقتدر ما رو دعا کنه که فرمودن در مسافرت فواید بسیار است.
تمثیل، یه تمثیلی میارن برای فهم این موضوع که آب که یک جا بماند بدبو میشود.
مگر به دریا برسد تا دریا شود و بو نگیرد.
اجمالاً این را یه مقدار دربارهش صحبت کردیم و عرض کردیم که اصلاً فلسفه این شبها از این که ما جمع میشیم گرد این سفره همینه که قطره، [مکث] که قطره به دریا برگرده و [مکث] این نفس ناقص به نفس کل برسه، به اصلش برگرده که معنای موت یکی از معانی موت همینه.
موت اختیاری این شبها حاصل میشه برای هر کسی نسبت به صیغه وجودیش به یک میزان.
یکی کمتر یکی بیشتر.
بالاخره این حالت پیش میاد در انسان.
ابتدا متوجه نقص و کاستیها و بیچارگیها و ضعف و حقارتهاش میشه و اون هم به توجه عرفانی.
بعد متوجه اون نفس کل، عقل کل و انسان کامل میشه و این اتصال که رخ داد قطره به دریا میرسه.
میبینی که الان که میای تو جلسه با یک حال نزاری میای بعد سحر که میخوای برگردی حالت خیلی عوض شده.
نشاط و انبساط اینا ارتباط با چیه؟
نفس کل، عقل کل، انسان کامل همینه.
که اگر این نباشه این جمله علامه داره تصریح میکنه اگر آب یه جا بمونه میگنده، بوی بد میگیره.
کسانی که نمیان در این حلقهها متصل نمیشن [مکث] و انگیزهای هم ندارن خیلی بیان در جمع اهل ایمان، اینا وجودشون بدبو میشه و میگندن.
تازه هیاتهایی خوبن که نه صرفاً جمع شن دور هم و حالا یه جلسهای تصنعا برگزار کنیم و بگیم ما هم یه جلسهای گرفتیم، یه قرآنی سر گرفتیم اینها این هم دیگه این حدّ اقل قصه است.
اصلش اقامه این حقایقه.
اقامه با برگزاری فرق میکنه.
اقام الصلاة.
اشهد انک قد اقمت الصلاة.
اقام الصلاة.
اقامه چه فرقی با برگزاری میکنه؟
با خواندن و برگزاری و؟
اقامه از قیام میاد یعنی اینکه تمام تجهیزات و امکانات جمع میشن برای عدهای که میخوان سیر کنن.
این میشه اقامه اونایی که قرآن میفرماید اذا مکناهم فی الارض.
الذین اذا مکناهم فی الارض اونایی که تمکن در زمین بهشون دادیم اولین نشونهشون چیه؟
اقامه الصلاة.
اینا اقامه صلاة میکنند، نه بخوانن، نماز رو بخوانن نه.
یعنی تمهیدات لازم برای جماعت اقامه کننده و خ-- برپا دارنده نماز رو ایجاد میکنن.
یعنی جماعت یعنی ادعو الی道 مجال.
بزرگترین اقامه گر، اقامه کننده و احیاگر حقایق، معارف و اسلام ناب رهبر از-- حضرت امام علیه الرحمه بودند.
الانم که نائبشونند.
رهبر عزیزمون نداریم دیگه.
نون دومی نداریم.
اینا اقامه کنندهاند.
یعنی تمام [مکث] اسباب و لوازم رو به گونهای فراهم میکنند، تمهیدات لازم رو به گونهای تدبیر میکنند که حقایق اقامه بشود.
هیئتی موفق است که نه فقط بیاد بشینه یه روضه بخونه بره، بعد از همین روضه که رفته بیرون بره سر کوچه وایسته سیگارشو بذاره لب دهنش و دوباره شروع کنه همون اراجیف و فحاشی و...
نه این چه هیئتی بود؟
مثلا این تعطیل بشه بهتره.
اقامه باید بشه.
یعنی بعد از یه همچین جلسهای تمام تک تک من و شمایی که سر این سفره نشستیم الان اگر شب قدر ما شب قدر درستی خروجی بده باید همه در فکر اقامه صلاة باشیم که استعينوا بالصبر والصلاة.
حالا صبر کیه؟
صلاة کیه؟
تمام تفاسیر فرمودن صبر پیغمبر عزیز عالمه صلاة امیر المؤمنین.
یعنی اقامه ولایت کنی.
یعنی چی؟
یعنی از خودت و خونوادت شروع کنی و فامیل و همسایه و رفیق و نمیدونم هرکی همکارات، هم محصلیات، هم دانشگاهیات، هم حوزویات شروع کنی اقامه صلاة.
من یه روزی تو همین مسجد عزیز یه سجده شکر قشنگی به جا آوردم.
یادش بخیر.
اون موقع شاید حدود مثلا بیست و پنج سال پیش بود این حدودا.
که چرا؟
ما این رو همین ه-هرفی که داریم میزنیم، همین جماعت که الان دور هم جمع شدیم از تو خونواده شروع کردیم.
مادر ما معلم قرآن بود.
وقتی از دنیا رفت خدا انوات همهتون رو ببخشه.
مادر ما هم غرق رحمت خودش کنه.
از دنیا که رفت یه شکافی، انشقاقی تو خانواده رخ داد.
مادر جمع میکنه همه رو.
وقتی مادر رفت قدر مادرهاتونو بدونید.
مادر که رفت دیگه ببخشید آقا سعید حالا روبرومون نشسته و امسال مادر از دست داده.
واقعا قدر مادرهاتونو بدونید.
یعنی امشب من به پسرم گفتم که امشب بزرگان میفتن به پای مادر، به پای پدر برای اینکه شب قدرشون رو محکم کنن.
اصلا قاعده اینه.
غیر از این باشه که به هر حال شکافی در محیط زندگی ما ایجاد شد لا مفصله.
جاشم اینجا نیست البته.
بعد ما افتادیم به توسل و اینها که خانواده جمع شیم.
میخواستم مادرگونه عمل کنم زورم نمیرسید.
انقدر تو این مسجد ما زار زدیم.
شبها، سحرها تو همین مسجد.
بعد شروع کردیم پرچمی رو به حول و قوه الهی تو خونه خودمون بلند کردیم.
نه بیاییم یه هیئت بزنیم چهار تا آدم جمع کنیم، نه.
تو خونه خودمون دعای توسل هیئت زدیم.
دعای توسل سه شنبهها.
تو خونه خودمون خانوادگی.
شروع کردم پدرم و برادرها و خواهرها جمع میشدن با اون صدای نکره کلاغی مون شروع میکردیم.
یه دو تا حدیث هم میگفتیم و بعد حدود سی سال پیش، اصلا قبل از اینکه ما هیئتی بزنیم.
بعد شروع شد یه چند سال طول کشید تا روزی که توی این مسجد بعد شاید مثلا هفت هشت سال، پنج سال، شش سال این حدودا الان دقیق یادم نیست طول کشید تا تمام اعضای خانوادهم رو یه روز سر سفره نماز جماعت اقامه صلاة توی این مسجد تو نماز مغرب و عشا دیدم.
برادرم، خواهرم، پدرم، خودم همه اینجا جماعت حاضر بودیم.
اونجا سجده شکر کردم.
طول کشید خیلی [مکث].
نه که العیاذ بالله اونها مثلا مشکلی داشتن از خدا دور بودند ما مثلا جا نماز آب بکشیم.
نه، اون تجمیع رو میگم.
جمع شدن قوا، اقامه رو میگم.
خانواده با هم اقامه کنه حقایق رو.
نه هرکی برای خودش، هرکی، هرکی.
هیئت هم این چنینه.
یه هیئت یعنی شب قدرش که تموم شد تک تک شما سر این سفره میخواستید نیاید سر سفره این هیئت که به نام حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها هست.
الحمد لله رب العالمین که روزی میخورید بعد دارید میرید باید به فکر این باشید که چگونه اقامه کنید این حقایقی که استیاد کردید امشب از عالم ملکوت.
اصلا تنزل الملائکه والروح فیها.
این تنزل ملک رو دیگه حداقل قابل فهمش رو بارها در جلسات لقاء الله شب جمعه تو هیئت عرض کردیم که از تلمذ حسن زاده چگونه اینو تمثیل کردن که ما بفهمیم؟
این چنین خیلی راحت فرمودند که چگونه است که تو میفهمی، میچشی، میرسی به یک حقیقتی ها؟
این که من دارم الان حرف میزنم بارها گفتیم یه صوت مادهست ربطی به درون تو نداره.
تو گوشت داره میشنوه اما این که درونت یه چیزی رو میفهمه، میچشه و به یک حقیقتی میرسه و واقعاً شیرینیشو، حلاوتش رو، اون حالت انبساط خاطر رخ میده.
یک جرقهای میخوره تو وجودت، یک حقیقتی رو درک میکنی، اون تو ملکوت وجودته، ربطی به بیرون نداره.
از تالاب هم هرچه هست در درون خودت رخ میده.
در کتاب شریف نور على نور در ذکر ذاکر و مذکورش که شب تو عید از رو براتون خوندم همین فرمایش حضرت استاده که هرچی هست تو درون خودته.
دیگران کمککنندهاند، علت معدهاند، علت طامه نیستند.
در عداد عللاند.
کمکت میکنند.
مثل کسی که الان اینجا نشسته با صوتش داره شما-- و الا اون اتفاقی که میافته در درون خودته.
درون تو با ملکوت مرتبط میشه.
چگونه مرتبط میشه؟
تنزل الملائكة والروح فیها.
در وجود تو، در سر القدر تو ملک تنزل پیدا میکنه، تو نمیبینی.
این حقیقتیه که داره رخ میده.
حالا نسبت به سعه وجودی هرکسی ملک مقربتری نازل میشه براش.
یکی مثل پیغمبر-- اا امام عصر عزیز ما به قدری سعه وجودی دارد که امشب تمام ملائکه تنزل والملائکه، همه ملائکه به اتفاق روح اعظم که امام صادق صلوات الله علیه به صورت سری و خصوصی تو گوش یکی از یه چند تا از خواص از اصحابش فرمود اون مادر ما فاطمه است، حقیقت روح اعظم بر او نازل میشوند بر امام عصر.
ارتباط ببین چگونه میشه با ملکوت.
وساطت خیر با ملائکه است دیگه.
کثرتش از ه-- بیشترین کثرت رو در میان خلائق ملائکه دارن.
فکر کن همه نازل بشن به حضرت.
چه سعه وجودی داره.
اما من نه، شما نه، یه، یه ملک حالا نسبت به سعه وجودیمون چه ملکی باشد متغیره.
این باز اون ملک میاد که ما از درون بچشیم، خب؟
حالا این، این چشیدن وقتی رخ داد شما دیگه باید چی باشی که بچشانی.
از اینجا که رفتی به فکر اقامه باشی.
اقامه.
قد قامت الصلاة.
عجب.
قد قامت الصلاة یعنی نماز قیام کرد.
مگه نماز هم یه حقیقت زنده است که قیام کرد؟
بله.
صراحتاً داره میگه قد قامت الصلاة دیگه.
از صلاة قیام کرد.
قیام مهمه.
الامام أصله قائم و نسله دائم.
چقدر شیرینه این.
بعد فرمود كشجرة طيبة أصلها ثابت وفرعها في السماء.
این فرمایش حضرت علامه است که چگونه این رو بیان میکند؟
بحث اقامه است، قیام، قائم.
میفرماد که محضر استادمون حضرت [نفس عمیق] آقای قرقی رسیده بودیم [نفس عمیق] و دیدم که ایشون یه حالت خاصی دارن.
علامه میگه خدمت استادمون رسیدم دیدم حالت خاصی دارن و دارن این رو زمزمه میکنن که الامام أصله قائم.
اصل در عربی یعنی ریشه.
أصلها ثابتٌ.
آیه قرآن میگه این ریشهش محکمه، ثابته.
به حالت تثبت رسیده.
و تو قرآن میگه فرعها في السماء.
میگه دیدم آقای غروي داره میگه و نسله دائم.
الامام أصله قائم و نسله دائم.
به من رو کرد گفت آقای حسن زاده شما چنین عبارتی تا حالا دیدید در میان مثلاً روایات اینها؟
حضرت علامه میگن که من عرض کردم نه، من چنین چیزی ندیدم در روایت.
ولی چه ااه اصل رسین و اصیل و زیبا و درستیه.
چه حرف متقن و خوبیه.
از کجاست؟
استاد ایشون میفرما-- آقای غروي علیه الرحمه میفرمود که علامه میگه من دیدم با یه حالت تحیری دستش رو آورد هی دور دهانش هی اینطوری میچرخوند.
انگار که مثلاً مونده بگه، نگه، حالا هرچی.
بعد گفتش که من یک آن از حالت خواب که بیدار شدم، حالا خوابهای ما، بیداری ما چی-- چگونه است؟
یهو یه چیز وح-- دهشتناک و وحشتناک و اینا میبینیم میپریم یا ابی الفضل.
اینطوری خوابهای ما.
یهو که باید بزنه تو گوشمون بیدارمون کنه، بگیره بکشمون.
یهو پریدیم دیدم دارم این رو زمزمه میکنم که الامام أصله قائم و نسله دائم.
این أصله قائم هم اشاره داره به چی؟
أصلها ثابت قرآن.
نسله دائم چی؟
فرعها في السماء.
میگه داشتم اینو میگفتم که حضرت علامه حسن زاده در هزار و یک نکتهش وقتی این روایت رو، این داستان رو نقل میکنه میفرماد که این بدونید این یعنی سفر برزخی.
این حالت یه انکشافی حاصل میشه.
ااه حالا برزخ ما چگونه است؟
خوابهای ما چگونه است؟
مشخصه.
برزخه دیگه قبلاً بحث کردیم.
برزخ ما همون خوابهای ماست الان.
برزخ یا مثال متصل تو ماست.
هرچی بیرون هست تو ما هم هست.
عالم عقول.
الان این ملائک که نازل میشن از کجا میان؟
از عالم عقول میان.
چرا میتونن به ما نازل شن؟
چون در ما عقل هست.
[صدای کودک] چگونه است که ما میتونیم بریم در عالم برزخ در، میخوابیم بریم تو عالم برزخ که همون عالم مثاله که بهش میگن ملکوت.
چگونه است که میتونیم بریم اونجا؟
چون در خودمون اون عالم رو داریم.
حالا در خودمون دیگه بهش، بهش نمیگیم عالم میگیم مرتبه مثالی.
برزخ وجودی.
مثال متصل.
بیرون چی؟
مثال منفصل.
همون برزخی که وقتی مردی میری.
ولی اِ یک حقیقت بود وقتی میخوابیدی همین صور و اشکالی که میدیدی حالا اونجا هم داری میبینی.
لذا بزرگان فرمودن از صور و اشکالی که در خواب میبینی خودتو بشناس.
[صدای کودک] چی میبینی؟
و چرا داری اینا رو میبینی؟
[نفس عمیق] کسی که دنبال اقامه حقه، اقامه ولایته، خوابش هم ولایتیه.
خوابم میبینه، میبینه تو مسجده داره با بچهها بحث میکنه، صحبت میکنه.
تو هیئته داره روضه میخونه، داره گریه میکنه، داره دعا میخونه.
دارن صحبت میکنن.
به فکر ولایته، دلسوز ولایته، دلشورگین از منافقین و مخالفان ولایته.
تو خواب هم اگر دارن میزننش میگه یا زهرا.
داره دو-- تو خوابم یعنی با شهداست تو اون عالم برزخش.
اون حقیقت ملکوته دیگه کشیده شده رفته.
این ارتباطه.
[نفس عمیق] از نشئه madun که طبیعته الان ما نشستیم اینجا اتصال برقرار هست به ملکوت و جبروت که عالم عقله جبروت.
ملکوت، برزخ، جبروت، عقل، جبر، جبروت بر وزن فعوت.
جبر ما محض است.
سلطنت اونجا به دست یک سلطان بیش نیست که فرمود اونجا عالم امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالبه.
[صدای افراد] اونجا همه میفهمن علی چیه، چیه.
[صدای کودک] که قربونش برم.
اومد محضر پیغمبر گفت آقا دعا کن خدا منو ببخشه.
گفت دعا کن یا رسول الله خدا گناهان علی رو ببخشه.
[نفس عمیق] الله اکبر.
پیغمبر دست به دعا برداشت.
الله اکبر.
عرضه داشت اللهم یا الهی به حق علی اغفر لعلی.
به حق علی، علی رو ببخش.
امیرالمؤمنین عرض کرد یا رسول الله چرا به حق من قسم دادی؟
گفت هرچه ملکوت و زمین و آسمان رو بررسی کردم دیدم محبوبتر از تو پیش خدا نیست.
[صدای افراد] خدا هیچکسو اندازه تو دوست نداره.
خدا رو به تو قسم دادم.
[صدای کودک] الله اکبر.
[نفس عمیق] امشب قیافههای همهتون مثل مصیبتزدههاست.
چه جوری؟
آدمای پریشون احوال و درب و داغون و...
[نفس عمیق] حالا یه ذره بیشتر صحبت کنیم بعد بریم سر مناجات و روضه.
[نفس عمیق] ای خدا.
[نفس عمیق] پس موضوع اقامه یادمون نره که [سرفه] اون قائم بحثمون چی بود که به اینجا کشید؟
الامام اصله قائم.
اصلاً چرا به امام عصر لقب قائم دادن؟
چون همه چی به او اقامه میکنه.
قوام همه است.
اصلاً قرآن میفرماید الرجال قوامون، قوامون، قیام، قوام.
ها؟
قائم.
همه از یه ریشهاند.
قوم.
اینا همه از یه ریشهاند.
قوَم، قائم اینا.
چرا الرجال، مردان قوامون علی النساء قوامند؟
مفسرین شیعی فرمودن مثل اون-- اصلاً قوام قدیما به چی میگفتن؟
به اون چوبی که یا چوبکی که میزدن بغل یه نهالی که میخواد بیاد بالا.
این، اون چوب میشد تکیه گاه این نهال.
گاهی میبستنش یا میپیچید دور اون چوب.
نه اینکه مردسالاری.
این حرفا چیه؟
این چرت و پرتها چیه بعضیا میگن؟
[صدای کودک] متأسفانه تو یه حوزه ما هم یه عزیزی که خیلی هم دوسش داریم اومد گفت ما تازه ازدواج کردیم با خانمم همچین نشده به مشکل برخوردیم.
چیه؟
گفت تو فامیل ما مردسالاریه.
گفتم بکی.
تو رو قرآن نگاه کن پامندری ما رو نگاه.
[صدای کودک] خانم به ما تذکر میده.
[صدای کودک] خانم به ما، ما رو نصیحت میکنه.
خانم-- بچهها.
[نفس عمیق] قوام یعنی این.
یعنی تکیه گاه.
تکیه گاه عالم امام عصر.
تو باید به او تکیه کنی، رشد کنی، ببالی، بلندگی پیدا کنی.
[نفس عمیق] لذا حتی کعبه هم به او قیام، قیام کعبه هم به اوست.
اصلاً اینکه میره کنار کعبه قیام میکنه حضرت چون قائمه کنار کعبه قیام میکنه چهار ضلع کعبه به قیام او قائمه.
سبحان الله والحمدالله ولا اله الا الله والله اکبر.
این چهار ذکر چهار ضلع کعبه است.
[صدای کودک] اون ارکان اربعة.
بچهها عجیب که ما هم در وجودمون چهار مرتبه داریم و بیرون هم چهار عالم.
[صدای کودک]عالم طبیعت، عالم ملکوت یا برزخ، عالم عقول یا جبروت و عالم مافوق که همون عرش و حالا هرچی میخوای اسمشو بذاری لاهوت، روحه، عالم روحه.
میشه چهار، چهار، چهار.
و چه عجیب که [مکث] منبری اهل بهشت امام چهارمه.
و چه عجیب که فرمودند باقیات صالحات تسبیحات حضرت زهراست.
و چه عجیب که فرمودند ما بالاتر از تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها نداریم در میان از کار و عوراد و این همه عوضات و احراز و چه و چه که البته یه لا اله الا الله هم توش داره تسبیحات بی بی.
معمولا نمیگن، نمیدونن اینو.
امام صادق صلوات الله علیه فرمود تسبیحات بی بی رو که میگی الله اکبر سی و چهار تا بعد سی و سه تا الحمدالله بعد سی و سه تا سبحان الله بعد یه لا اله الا الله هم داره آخرش که امام صادق فرمود اونو که بگی تمام میشه و استغفار کنی خدا همه گناهاتو میبخشه.
عجب.
[صدای بچه] پس بحث ما اقامه بود و این، این رشته سر دراز داره.
یعنی ما اینجا هرچی سخن بگیم این که قطره میاد وصل میشه به دریا، دیگه دریاست بحث اقامهست نه برگزاری.
[مکث] یه کسی که میاد شب قدر اینجا بعد میره تا سال بعد این اصلاً بحث اقامه تو وجودش قیام نکرده.
این اومده یه دعایی بخواند و برود، نه اقامه کند.
ولایت رو نیومده اقامه کنه.
جهاد تبیین که رهبر عزیزمون میگه یعنی این.
تبیین، جهاد تبیین که امروز میدیدم دعای رهبر عزیزمون فرستاد فرمود خدایا دل حضرت زهرا سلام الله علیها را از ما راضی کن در جهاد عظیمی که امروز جهاد تبیین است.
عجب.
جهاد تبیین چیه؟
یعنی اقامه ولایت در وجود من و خانوادهام و همسایههام و همکارام، هم-- محصلیهام و دیگران.
برو، برو، برو تا یه دیگه بزرگمون دیگه حضرت امامه که تو اول از ایران شروع کرد و اقامه، اقامه کرد اسلام رو در تمام دنیا الان میبینید دور تا دور صهیونیست نابکار رو چگونه الحمدالله مقاومت محاصره کرده و در حال خفه کردن صهیونیسته.
این یعنی اقامه.
[مکث] که واقعا ما هرچی داریم از ایناست.
ما چی بگیم؟
من یه سوال بپرسم از شما.
[مکث] یه شبی باید اصلاً با همین سؤال یه منبر بریم با همدیگه.
[مکث] کدوم یکی از ماها امام زمان رو دیدیم؟
من انکار نمیکنم که هیچکس ندیده.
قطعاً هممون دیدیم.
من دست رو این قرآن آها میذارم قسم میخورم همه ما امام عصر رو دیدیم.
حتی من.
احسنت.
ولی نه البته نشناختیم رو باز نمیتونم یقینی بگم.
اما میتونم یقینی بگم که همه دیدیم و شناختیم.
حالا بعدش دیگه شاید دیدیم و نشناختیم.
چی میگی حاجی؟
امام صادق فرمودند به مفضل، فرمودند بچه اصلاً سر گریه بچه، بچه که شیر میخوره اینه که امام زمانشو که میبینه آروم آقا که ازش فاصله میگیره به گریه میفته.
این یه سر گریه بچهست.
ما همه ما بچه بودیم چون طینت پاک، پاک، پاک بودیم قبل از اینکه اولین خدایی نکرده لقمه ناپاک بره تو وجودمون تا قبل از اون لقمه ناپاک امام عصر رو دیدیم هممون.
[مکث] حالا ما امام عصر هم اگرم دیدیم، وضو گرفتن و نماز خوندن و احکام و اعتقادات و اخلاقیات و اینها رو از او یاد گرفتیم ظاهراً؟
نه، از کی یاد گرفتیم ما همه؟
اصلاً ما اینجا هستیم پشت سر کی وافتادیم که الان اینجاییم؟
ما امام عصر دیدیم؟
امام عصر درک کردیم؟
درس و بحث حضرت شرکت کردیم؟
لا والله.
پس از کی یاد گرفتیم؟
از علمامون، علمای دین.
همون که در توقیع شریفش حضرت به شیخ مفید فرمود "فأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا" تو حوادث روزگار رجوع کنید به راویان احادیث ما.
اینا کیا-- یا صاحب زمان اینا کیا هستند من بهشون رجوع کنم؟
اول فرمود فقیهاند.
نه فرمود پزشک و مهندس.
فرمود فقیهاند.
اینا عالم دین شناساند.
فقیهاند البته فقهش، فقه شیعی پویاست و گستردهست.
یعنی ما معتقدیم فقه حتی تو علم زمین شناسی و اینها اومده چون "وفي الأرض آيات للموقنين" قرآن میگه تو این زمین هم آیاتیست برای اهل یقین "وفي أنفسكم أفلا تبصرون" یعنی اینها هم باز فقه داره.
یعنی فهم عمیق میخواد.
اینا هم علم دینیه.
به قول آقای جوادی آملی زمین شناسی هم علم دینیه.
با این نگاه که میکنی چون اینام آیات الهین.
یعنی دین شناس عمیق باید باشه.
نه هر دین شناسی که این لباس تنش باشه.
چه خصوصیتهای دیگهای باید داشته باشه؟
ابن الحسن فرمود ساناً لنفسه مخالفاً لهوى مطيعاً لأمر مولاه.
همینطوری شمرد مشخصات رو که ما هرچی میگردیم میبینیم تبلور همه این خصوصیتها تو مراجع ما و زبده و چکیده و خلاصهشون تو رهبر عزیز ما جلوه کرده.
[صدای بچه]پاکی و اون یعنی اصلا نگاه میکنی نور خدا تو ج-جمالش دیده میشه با چشم غیرمسلح.
تا کور بشه هر کسی نمیتونه ببینه.
من این حرفی که دارم میزنم علمی دارم به شما میزنم.
بحث عاطفی نیست با م- بحث علمی اومدیم الان سر خط شدیم به اینجا رسیدیم.
از من دیدید خیلی کم پیش میاد ادعا و داد و فریاد و شعار بشنوید.
بحث علمی داریم میکنیم.
یا پشت سر او راه افتادیم.
حتی علمای ما هم باید الان پشت سر او باشن.
او مسلم زمان ماست.
او در پی اقامه است [مکث].
خدا رحمت کنه آقای بهجت رو.
دیگه بزرگ زمان ما از حیث عرفان، از حیث عرفان، سیر و سلوک و اینا همه میگفتن آقای بهجت [مکث].
ایشون خدا رحمت کنه آقای ریشهری رو.
ایشون میفرمود آقای ریشهری میفرمودن که محضر آقای بهجت رسیدن و ایشون فرمود که لحظه ارتحال امام، آقای بهجت فرمودن لحظه ارتحال امام وقتی امام از دنیا رفته بود و هنوز کسی متوجه نشده بود که امام تموم کرده، در تقلا بودند که مثلا آقا رو احیا کنند.
دیدم امام نمایان شد رو به روی من.
آقای بهجت میگه.
میگه روح امام رو به روی من نمایان شد.
میدرخشید مثل خورشید و خندهای به لب داشت.
دست به من تکون داد و میخندید و میرفت.
فهمیدم که خوشحاله از اینکه عاقبت بخیر شده و کار رو محکم و درست انجام داده [مکث] و داشت میرفت.
این فرمایش آقای بهجته [مکث].
اینکه وقتی اول اینکه امام تشریف آوردن تو قم یه سکته کردن امام تا همون اول انقلاب، اول انقلاب، هنوز جنگ شروع نشده بود.
تشریف آوردن قم، تهران نبودن.
تو قم حضرت امام سکته کردن.
اصلا تموم.
گفتن تموم شد.
به آقای بهجت خبر آوردن.
حالا این ج- داستانش آقای-- پسر آقای بهجت میفرمودند و مفصله که به آقای بهجت گفتن تموم شد.
امام تموم شد.
آقای بهجت ریخت به هم رفت حرم خیلی مشو-مشو ریخت به هم.
اصلا مضطرب شد آقای بهجت رفت حرم.
دیدیم خوشحال داره برمیگرده آقای بهجت.
هیچ خبری هم از امام نرسیده بود که آقا چی شد بالاخره آقای بهجت خوشحال یه نون هم تو راه گرفته داره میاد و پسرش میگفت خیلی خوشحال بود.
آقا شما با اون اضطراب خاطر رفتی حرم بهش فرمود ده سال دیگه خدا به این امت رحم کرد.
دقیقا ده سال امام بعد از اون زنده موند [مکث].
اینا سر و رمز و رازیه ما بیخبریم [مکث].
من بارها خدمت شما عرض کردم یاد-- یکی از بهترین یادگارهایی که از حضرت علامه عسگرزاده حقیر دارم س-- یعنی این سینه به سینه است.
واسطهای نبوده.
خود بنده از حضرت علامه شنیدم وقتی از رهبر در خصوص رهبر ازشون پرسیدم، خیلی هم خوشحالم بابت همین هدیه ایشون.
اینا آدمو نگه میداره.
چون آقای مصباح یه روز پا درس اخلاقشون بودیم فرمودن که آقای بهجت پونزده سال رو هی ما درسشون درس خارج میرفتیم هی حدیث ولایت میخوند، هی حدیث ولایت.
یه روز گفتیم آقا ببخشید این همه روایت و حدیث حالا یه حدیث ج-جدید مثلا یه روا-- فرمود چند تا دونه ریشات که سفید شد میفهمی.
به آقای مصباح، آقای بهجت فرموده بود.
آقای مصباح اون موقع که ما پا درسش نشسته بودیم ریشاش سفید داشت میشد.
فرمود الان که ریشام سفید شده دارم میبینم شیاطین میان گردم میچرخن که من رو نسبت به ولایت امیرالمؤمنین مشکوک کنند.
اون تذکرات هر روز آقای بهجت منو محکم نگه داشته.
یعنی نیازه اینچنی [مکث].
فذكر فان الذكرى تنفع المؤمنین.
اینکه میگم اینا خیلی به دردمون میخوره علامه اون روز وقتی من تا از اسم خدای این مسعود و این حسینی و این شب رو شاهد میگیرم تا اسم رهبر رو آوردن، تازه بحث مرجعیت آقا مطرح شده بود.
حضرت علامه تکیه داده بود، عصا رو سینه ش بود، تو حال خودش بود.
تا ما این سؤال کردیم بلند شد سه مرتبه تعظیم کرد حضرت علامه.
خود بنده اونجا اینو دیدم که یه روز تو جمع بچه های سپاه تو نجف آباد اینو گفتم.
تکبیر گفتن، اومدن.
براشون جالب بود این قصه.
خب یکی جامع الاطرافی مثل حضرت علامه که تنها کسی که رهبر عزیز ما به ایشون لقب علامه یعنی ذو فنون رو داد ایشون بود.
متاسفانه ما نشناختیم علامه رو [مکث].
و خدارو شاکریم که ما سر سفره درس و بحث علامه ایم این شبها و این سه چهار سالی که تو اینه الحمد لله خدا از ما نگیره.
ایشون سه مرتبه تعظیم کرد و سه بار فرمود جانم به فداش، جانم به فداش، جانم به فداش.
یه جمله ای فرمودن که این قابل تحلیله و باید دربارش خیلی با هم صحبت کنیم چون خیلی جمله عمیقه.
فرمودن قسم خوردن علامه.
فرمودن که تن-- ایشون تنها عالمیست که غبار دنیا رو عباش نشستن [مکث].
عبا نه قبا.
میشه یه وقت مثلا بگیم که بالاخره اگه میگفت قبا شاید رو ق-- رو عباش نشسته.
عبا در معرض بیرونه.
حالا رو قبا نشسته.
این با-- داخلی تره قبائه.
این، این که در معرض ارتباط با بیرونه رو اینم غبار اونم نه خاک نشسته توجه کردی چی شد؟
انشاالله امام عصر از ما راضی باشه.
امشب ما داریم از نایبش میگیم، از مسلمش داریم میگیم.
اصلاً وصل شدن قطره به دریا یعنی این اگر تو وصل شدی به مسلم حسین، حسینی ای.
اگر وصل نشدی که چه؟
هم تو رو در روی امام حسینت وایمیسی یه روز.
و چه حق بزرگی گردن ما دارن این بزرگان، علما، علما، مراجع، فقها، امام عصر.
بعد این قصه ولایت فقیه مال الان نیست که.
مگه تو تاریخ نداریم که شخص اومد پیش سیدالکریم.
ببخشید در شهر ری زندگی میکرد در زمان سیدالکریم از صحابه ایشان، از یاران ایشون بود.
اومد محضر امام، امام هادی صلوات الله علیه چون ایشون وکالت داشت از سیدالکریم، از عبدالعظیم حسنی وکالت داشت از امام هادی.
این شخص اومد محضر امام هادی احکام شرعیشو بپرسه مثلا وجوبات شرعیشو بده.
حضرت فرمود اهل کجایی؟
گفت ری.
فرمود چرا اومدی پیش من؟
عجب!
آقا من اومدم پیش امامم.
فرمود پیش سیدالکریم میرفت، پیش عبدالعظیم حسنی میرفتی.
حرف اون حرف ماست.
این یعنی چی؟
یعنی ولایت فقیه.
هی فکر میکنن ما اینو ساختیم.
یا امام صادق چقدر فرمود برید پیش هشام، بش- برید پیش زراره.
هرچی اونا گفتن حرف منه.
این یعنی ولایت فقیه، فقیه، دین شناس، عالم.
این یعنی نایب.
این یعنی جانشین.
چیز عجیبی نیست که.
حالا چه سریه ما امشب هی داریم از این بزرگان میگیم.
خودش یه جلسه مفصله، جدا میطلبه و شاید الان یه دفعه به ذهنم اومد شاید چون مژده به ما دادن که اگر انشاالله گناه من مانع نشه شاید فردا شب شهید بیارن.
شاید این نفس هنوز نرسیده این شهید داره تطهیر میکنه ما رو که حواستون باشه ها ما جونمونو دادیم پای ولایت.
از بیش از سیصد هزار شهید نم-- این وصیت نامههاشون رو که بررسی کردن چهار بار به طور متوسط هر شهیدی چهار بار به امام حسین سفارش، سفارش کرده مردم رو.
به گریه برای اباعبدالله، به دستگاه امام حسین، اینها به کربلا، به فدا شدن برای حسین.
باز به طور متوسط دیدن از میان سیصد و خردهای شهید، سیصد هزار شهید به طور متوسط باز چهار بار هر شهیدی به ولایت فقیه سفارش کردن.
الله اکبر.
آخ خدا!
خیلی بدهکاریم رفقا.
ما بدهکار علمامونیم، بدهکار رهبرمون، بدهکار، بدهکار امامیم، بدهکار شهدامونیم.
به خدا انقدر شرمنده شهید هیئتمون، شهید حسینی هستیم.
انقدر شرمنده شهدامون هستیم.
امام زمانمون که بماند.
خدامون که بماند.
هرچی من میخوام وصل کنم بحث رو به این جمله بد نمیشه.
حالا چه سری درشه.
رزق شما اینه دیگه.
مجلس وعاء و ظرف وجودی مجلس دست اونا پر کردنشه، دست ما نیست.
راضی باشین.
خدا رو شاهد میگیرم تو خلوت خودم به خودم گفتم برای چی داری میری اونجا؟
بین یه مشت عاشق.
خجالت نمیکشی با این حال و وضعیت و برای چی میری بین یه مشت عاشق و...
واقعا این، این رو خدا میدونه شعاری نمیگم.
حال دلمو دارم برای شما دون میکنم که اگر من اینجا بشینم روی این منبرم، منبر هم دیگه بخوام شیطنت کنم و تصنعی و شعاری، دیگه کمرم میزنه حضرت زهرا.
هم که خودت هستیو رو کن.
هی تقلید و از این و این و اون.
نه هرچی تو جلسه جوشید.
به خودم گفتم خجالت نمیکشی؟
داری میری تو جلسهای که یه مشت آدم خوب و پاک و عاشق و...
تو با چه رویی داری میری؟
فقط دو تا جمله گفتم تو وجود خودم گفتم خدایا شاهد باش میخوام بیام رو منبر بشینم دو تا جمله بگم به امام زمانم.
اول اینکه جمله اول که از تمام بند بند وجودم بلند میشه به آقام عرض کنم وقتی یه نگاه به تمام عمرم از اول بچگیم که مثل یک علف هرزه بزرگ شدم و کسی بالا سرم نبود، رها بودم و شیطنتهای بچگانه و بعد عادت به بعضی از گناهان و همینطوری اومدیم جلو و نفهمیدیم چی شد تا حالا، همه این خرابکاریا اومدم یه جمله به آقام بگم آقا غلط کردم.
این یه جمله.
جمله بعد شو- شاید شماها نپذیرید از من و شاید حق هم دارید مثلا منفعل نشید و نگیرید، ارتباط نگیرید.
ببخشید منو.
اونم اینکه به آقا خواهش کنم به جان مادرش زهرا، آقا جون که زیرکها امشب از تو دلبری میکنند با مادرت فاطمه.
اینجا هم هیئت مادرته.
آقا خواهشم اینه چون این شبها شباییه که داری میخری، داری مینویسی شب نوزدهم ليلة القدر بود، مقدر شد، اندازهها مشخص شد.
[نفس عمیق] امشب ليلة التحکیمه، مح- محکم میشه.
دیگه امشب محکم میشه.
هرچی هست دیگه نوشته میشه، محکم میشه.
اما باز انقدر آقا مهربونه از خدا مهلت میگیره برامون تا شب بیست و سوم.
میگه حالا دو مرتبه مجالی، مهلتی.
شب بیست و سوم دیگه ليلة الانضاس.
امضا میکنه آقا.
امشب میخره.
قراره امشب بخره.
درست شد؟
حالا که اینطوره آقا داره خریداری میکنه، اسمها رو مینویسه، من همین اول خدمت حضرت عرض کنم تو جمع باصفای شما.
اگه از حرف من ناراحت شدی پاشو برو.
جات اینجا نیست.
[نفس عمیق] به حضرت عرض میکنم آقا جون میشه [خنده] خواهش کنم به جان مادرت زهرا، روغن سوخته رو نذر خودت کنی؟
[خنده] نذر راه خودت کنی.
قدیمها میگفتن بعضیا روغن ریخته رو، روغن سوخته رو نذر امامزاده میکنند.
[نفس عمیق] میشه آقا جان یه کسی که سوخته، از بین رفته [خنده]، دیگه هیچی ازش نمونده رو نذر خودت کنی؟
پررویه خیلی.
[خنده] یه کسی در وجودش هنوز یه جوش و خروشی مونده.
[نفس عمیق] یه چی بگم؟
هنوز یه نقطه امیدی به خودش داره.
یه چیزی داره خرج آقاش کنه، هزینه آقاش کنه.
جان جوانیش هنوز هست.
شور و نشاط و قوه جوانیش هست.
فرصت داره هنوز، مهلت داره.
[خنده] یه مقدار هم هنوز یه نیمچه آبرویی داره.
هنوز بعضی گناهها رو نکرده از چشم آقاش بیفته.
[خنده] آقا میگم آقا اما من چه گنم که هیچکدوم از اینا رو ندارم.
[نفس عمیق] نه جوونیای برام مونده، نه شور و نشاطی، نه قوه و نه نوری، نه...
چه خیری از ما، چه گلی به سرت زدیم ما؟
[خنده] چه خیری از ما به تو رسید [نفس عمیق] که دوباره ما رو آوردی تو اینجا؟
[خنده] آخه تو چرا انقدر مهربونی؟
چرا انقدر باگذشتی؟
[خنده] چی از جون من میخوای؟
[خنده] یه [نفس عمیق]، چی بگم برای اینکه همه متوجه بشن حال و وضعیت آشفتهمو.
یه روز یکی از رفیقای خیلی خوبم که دوسش دارم خیلی، یه شیطنتی کرد.
قشنگ بود.
یه شبنامهای بر علیه ما تو این محله پخش کرد در مساجد زد فلان که آره، یه عنوان بدی به ما حالا چسبوند و...
ای خدا که آره مثلا رفته جبهه و پشه نیشش زده و بعد مثلا جانباز جنگ شده و از این حرفا.
مسخره کرده بود ما رو.
ایشون [نفس عمیق] وقتی خبر به ما رسید، شبنامه رو آوردن نشونم دادن، پش تو چشمام جمع شد و حالا بعدا که ایشون اومد خدمت، بعد چند وقت از رفیقای خوب ما بود، اومد پیش من، منم یه معامله کردم.
گفتم يا ابن الحسن شما میدونی من سر تا پام آلوده است.
[نفس عمیق] من بدی این رفیقمون رو نادیده میگیرم.
انگار نه انگار به من بدی کرده.
تو هم بدیهای منو نادیده بگیر.
ایشون که اومد پیش ما رفیقمون خیییلی گرمتر از قبل باهاش رفتار کردم.
آقا این دیوونه شد.
رفته بود به دیگران میگفت ای کاش حاجی میزد تو صورتم.
[نفس عمیق] این که هیچی به من نگفت بدتر منو ریخت به هم.
شرمنده ترم کرد.
[نفس عمیق] حالا امشب به آقا میگم آقا جون [نفس عمیق] خیلی داری منو شرمنده میکنی.
[خنده] هیچکس نمیدونه بین من و تو چی گذشته.
[خنده] فقط تو میدونی و خدای تو.
یا عین الله الناظر.
یا عین الله الناظر.
[grunts] فقط بهت میگم خدا صبرت بده آقا.
[خنده] ای کاش امشب خوانندهتون، سخنرانتون کس دیگه بود.
از ته دلم میگم.
[نفس عمیق] همه اومدید اینجا نشستید که روضهخون شروع کنه به امام زمان بگه آقا بابات رو کشتن خدا صبرت بده.
چشمان مادر ببند.
یه بیسر و پای نشسته میگه آقا [نفس عمیق] خدا بابت نوکری ما صبرت بده.
[خنده] انقدر تو خوبی، انقدر مهربونی، انقدر باگذشتی.
آقای قاضی.
[خنده] من جرأت میکنم ازت خواهش کنم میشه یه فرصت دیگهای به من بدی؟
[خنده] یه محیط دوبارهای فراهم کنی؟
[خنده] یه جولانی بدیم به عشق تو.
[خنده] یا علی فدای تو آقا.
[خنده]هرچی میگردم که بگه-- خودم رو معرفی کنم بگم من کیم، من چیم، چی بگم آخه؟
من چیزی پیدا نمیکنم بگم.
اگه آقا بگه تو کی هستی؟
من خودم رو به چی منتسب کنم؟
یادم افتاد که تو کربلا هر کی رفت میدان خودش رو رجز خوند و معرفی کرد.
من پسر فلانیام.
من فرزند فلانیم.
من از فلان قبیلهم.
من نسبم اینه، اصلم اینه.
فلان [خنده] بعد یه نفر فقط هرچی نگاه کرد گفت چی بگم؟
اونم غلام سیاهش جون بود.
[خنده] وقتی رفت میدان یه نگاه کرد به لشکر.
میخواد خودش رو معرفی کنه.
باید بگه.
اصل بوده.
توجه کردید؟
یعنی بی ادب به امیرش بود اگه نمیگفت.
یه برگشت یه نگاه به خیمه حسین کرد، رو به لشکر گفت، اینو گفت، میخواد خودش رو معرفی کنه، گفت: "امیری حسینن و نعم الامیر" [خنده] آقای منو حسین چه آقای خوبیه.
دوباره گفت.
[خنده] بیاید ما هم امشب اینطوری خودمون رو معرفی کنیم.
آی خدا کسی در خونهتو داره میزنه که باباش علی مرتضی هست.
[خنده] مادرش فاطمه زهراست.
وای وای وای وای وای وای.
[خنده] تازه می فهمم چرا اکثرا قیافه ها امشب مثل یتیم ها و مصیبت زده هاست.
آخه باباتونو کشتن.
[خنده] بدجوری هم بابامونو زدن.
از پشت سر.
نامردی زدن بابای ما رو.
[خنده] قمر قمر قمر قمر.
[خنده] ادامه بده.
دلم میگه وقتی کمین زدن، به نامردی زدن، بی هوا زدن، یهو از پشت سر زدن- یا حسین.
یهو آقا دلش رفت تو کوچههای مدینه.
[خنده] از لشکر.
گفت حسن جان تو میدونی بی هوا زدن یعنی چی؟
[خنده] هرکی میخواد امشب با هر گناه و زشتی و بیچارهگی که داره بهش خوش اومد بگن آقا براش آغوش باز کنه، امشب رمزش حضرت زهراست، مادرش.
یه طوری با مادرش ازش دلبری کن.
آقا از بی هوا زدن.
بگو آقا جان شاید دیگه قدر آخر ما باشه.
دیگه شر ما از سر شما کم بشه.
دیگه منو نبینی.
به شما میگم بذارید من راحت یه شب یه چیزی بگم.
بگم آقا جان البته این حرف خیلی سنگینه ولی به آقا میگم آقا جون مادر زهرا وقتی اومدن به امیرالمؤمنین گفتن آقا میخوان بیان، میخوایم بیایم عیادت فاطمه، کیا؟
همونایی که مادر رو زده بودن.
گفتن میخوایم بیایم عیادت فاطمه.
امیرالمؤمنین اومد داخل منزل فاطمه جان فلانی و فلانی میخوان بیان عیادت.
[خنده] وا لعنتشون کنه.
به نظر شما حضرت زهرا چی گفته؟
فرمود علی جان خانه خانهی توست، منم کنیز توام.
[خنده] بعد جملهی مولامون.
فرمود فاطمه جان تا حالا اهدی از علی درخواست نکرده علی دست رد به سینهاش بزنه.
اجازه بده بیان.
[خنده] ما هم امشب از تو درخواست کردیم آقا به خاطر مادرت فاطمه بذار ما هم بیایم.
[خنده] به خاطر مادرت.
چقدر مادرتو دوست داری؟
چقدر مادرت برات عزیزه؟
دیگه راضی نشو من قسم بدم.
بچه ها نگاه کنید مادر من.