ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 042

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

یا رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم اياک معبود واياک مستعين. الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية. والصولة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية. والشجاعة الحسينية والعبادة السجادية. والمعاثر الباقرية والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الربوية والجود الثقوية. والنگابة النقوية والهيبة العسكرية والغيبة الالهية. اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه. واجعلنا من خير اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه. المستغاث بک يا صاحب الزمان. المستغاث بک يا صاحب الزمان. المستغاث بک يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعي الله ورباني آياته.

در این شب پر از حزن و اندوه ان‌شاءالله که عزادار اصلی این شب‌ها همین اسئه هر کجا حضور دارندد به توجه قدسی‌شون ما را هم و همه ما را هم و متعلّقین و خانواده‌هامان را هم مورد عنایت خودان قرار بدن و دعامان کنن صلواتی خط. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرج. در این جمله از نامه دوم حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة بودیم. ان‌شاءالله او هم در عند ملک مقتدر ما را دعا کنه که فرمودند در مسافرت فواید بسیار است. تمثیل، یک تمثیلی میارن برایی فهم این موضوع که آب که یک جا بماند بدبو می‌شود. مگر به دریا برسد تا دریا شود و بو نگیرد.

اجمالاً این را یک مقدار درباره‌ش صحبت کردیم و پیش‌تر گفته شد که اصلاً فلسفه این شب‌ها از این که ما جمع می‌شویم گرد این سفره همینه که قطره، که قطره به دریا برگرده و این نفس ناقص به نفس کل برسه، به اصلش برگرده که معنای موت یکی از معانی موت همینه. موت اختیاری این شب‌ها حاصل می‌شود برایی هر کسی نسبت به صیغه وجودیش به یک میزان. سرانجام این حالت پیش می‌آید در انسان. ابتدا متوجه نقص و کاستی‌ها و بیچارگی‌ها و ضعف و حقارت‌هاش می‌شود و آن هم به توجه عرفانی. بعد متوجه آن نفس کل، عقل کل و انسان کامل می‌شود و این اتصال که رخ داد قطره به دریا میرسه. می‌بینی که الان که میای در جلسه با یک حال نزاری میای بعد سحر که میخوای برگردی حالت خیلی عوض شده. نشاط و انبساط این‌ها ارتباط با چیست؟ نفس کل، عقل کل، انسان کامل همینه.

مراتب معرفت

که اگر این نباشد این جمله علامه دارد تصریح می‌کند اگر آب یک جا بمانه می‌گوینددد، بوی بد می‌گیرد. کسانی که نمیان در چنین جمع‌هایی پیوند نمی‌یابند و انگیزه‌ای هم ندارند خیلی بیان در جمع اهل ایمان، این‌ها وجودشون بدبو می‌شود و می‌گوینددند. تازه هیات‌هایی خوبن که نه صرفاً جمع شن دور هم و حالا یک جلسه‌ای تصنعا برگزار کنیم و بگوییم ما هم یک جلسه‌ای گرفتیم، یک قرآنی سر گرفتیم اینها این هم دیگر این حدّ اقل ماجرا است. اقامه با برگزاری فرق می‌کند. اقامه چه فرقی با برگزاری می‌کند؟ اقامه از قیام می‌آید یعنی اینکه تمام تجهیزات و امکانات جمع می‌شوند برایی عده‌ای که می‌خواهند سیر کنن. این می‌شود اقامه آن‌هایی که قرآن می‌فرماید اذا مکناهم فی الارض.

الذین اذا مکناهم فی الارض آن‌هایی که تمکن در زمین به اوون دادیم اولین نشونه‌شون چیست؟ این‌ها اقامه صلاة می‌کننددد، نه بخوانن، نماز را بخوانن نه. یعنی تمهیدات لازم برایی جماعت اقامه کننده و برپا دارندده نماز را ایجاد می‌کنندد. یعنی جماعت یعنی ادعو الی道 مجال. بزرگترین اقامه گر، اقامه کننده و احیاگر حقایق، معارف و اسلام ناب رهبر حضرت امام علیه الرحمه بودند. یعنی تمام اسباب و لوازم را به گونه‌ای فراهم می‌کننددد، تمهیدات لازم را به گونه‌ای تدبیر می‌کننددد که حقایق اقامه بشود. هیئتی موفق است که نه فقط بیاید بشینه یک روضه بخونه برود، بعد از همین روضه که رفته بیرون برود سر کوچه وایسته سیگارشو بذاره لب دهنش و دوباره شروع کنه همان اراجیف و فحاشی و.

یعنی بعد از یک چنین جلسه‌ای تمام تک تک من و شمایی که سر این سفره نشستیم الان اگر شب قدر ما شب قدر درستی خروجی بدهد باید همه در فکر اقامه صلاة باشیم که استعينوا بالصبر والصلاة. تمام تفاسیر فرمودند صبر پیغمبر عزیز عالمه صلاة امیر المؤمنین. یعنی از خودت و خونوادت شروع کنی و فامیل و همسایه و رفیق و نمی‌دانم هرکی همکارات، هم محصلیات، هم دانشگاهیات، هم حوزویات شروع کنی اقامه صلاة. من یک روزی در همین مسجد عزیز یک سجده شکر قشنگی به جا آوردم. آن موقع شاید حدود مثلا بیست و پنج سال پیش بود این حدودا. ما این را همین ه-هرفی که داریم به زنیم، همین جماعت که الان دور هم جمع شدیم از در خونواده شروع کردیم. وقتی از دنیا رفت خدا انوات همه‌تون را ببخشه. مادر ما هم غرق رحمت خود کنه.

نسبت انسان و خدا

از دنیا که رفت یک شکافی، انشقاقی در خانواده رخ داد. وقتی مادر رفت قدر مادرهاتونو بدونید. مادر که رفت دیگر ببخشید سعید حالا روبرومان نشسته و امسال مادر از دست داده. واقعا قدر مادرهاتونو بدونید. یعنی امشب من به پسرم گفته شد که امشب بزرگان میفتن به پای مادر، به پای پدر برایی اینکه شب قدرشون را محکم کنن. غیر از این باشد که به هر حال شکافی در محیط زندگی ما ایجاد شد لا مفصله. بعد ما افتادیم به توسل و این‌ها که خانواده جمع شیم. می‌خواستم مادرگونه عمل کنم زورم نمی‌رسید. آن‌قدر در این مسجد ما زار زدیم. شب‌ها، سحرها در همین مسجد. بعد شروع کردیم پرچمی را به حول و قوه الهی در خونه خودمان بلند کردیم. نه بیاییم یک هیئت بزنیم چهار تا آدم جمع کنیم، نه. در خونه خودمان دعای توسل هیئت زدیم.

شروع کردم پدرم و و جمع می‌شدند با آن صدای نکره کلاغی مان شروع می‌کردیم. یک دو تا حدیث هم می‌گفتیم و بعد حدود سی سال پیش، اصلا قبل از اینکه ما هیئتی بزنیم. بعد شروع شد یک چند سال طول کشید تا روزی که توی این مسجد بعد شاید مثلا هفت هشت سال، پنج سال، شش سال این حدودا الان دقیق یادم نیست طول کشید تا تمام اعضای خانواده‌م را یک روز سر سفره نماز جماعت اقامه صلاة توی این مسجد در نماز مغرب و عشا دیدم. برایدرم، خواهرم، پدرم، خودم همه اینجا جماعت حاضر بودیم. نه که العیاذ بالله آن‌ها مثلا مشکلی داشتن از خدا دور بودند ما مثلا جا نماز آب بکشیم. جمع شدن قوا، اقامه را می‌گویم. خانواده با هم اقامه کنه حقایق رو. نه هرکی برایی خود، هرکی، هرکی.

یک هیئت یعنی شب قدرش که تموم شد تک تک شما سر این سفره می‌خواستید نیاید سر سفره این هیئت که به نام حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها هست. الحمد لله رب العالمین که روزی می‌خورید بعد دارید می‌رید باید به فکر این باشید که چگونه اقامه کنید این حقایقی که استیاد کردید امشب از عالم ملکوت. اصلا تنزل الملائکه والروح فیها. این تنزل ملک را دیگر حداقل قابل فهمش را بارها در جلسات لقاء الله شب جمعه در هیئت پیش‌تر گفته شد که از تلمذ حسن زاده چگونه اینو تمثیل کردند که ما بفهمیم؟ این چنین خیلی راحت فرمودند که چگونه است که در می‌فهمی، می‌چشی، می‌رسی به یک حقیقتی ها؟ این که من دارم الان حرف می‌زنم بارها گفتیم یک صوت ماده است ربطی به درون در ندارد.

آثار تربیتی بحث

در گوشت دارد می‌شود اما این که درونت یک چیزی را می‌فهمد، می‌چشد و به یک حقیقتی می‌رسد و واقعاً شیرینیشو، حلاوتش رو، آن حالت انبساط خاطر رخ میده. یک جرقه‌ای می‌خورد در وجودت، یک حقیقتی را درک می‌کنی، آن در ملکوت وجودته، ربطی به بیرون ندارد. از تالاب هم هرچه هست در درون خودت رخ میده. در کتاب شریف نور على نور در ذکر ذاکر و مذکورش که شب در عید از را برایتون خواندم همین فرمایش حضرت استاده که هرچی هست در درون خودت. دیگران کمک‌کننده‌اند، علت معده‌اند، علت طامه نیستند. مثل کسی که الان اینجا نشسته با صوتش دارد و الا آن اتفاقی که می‌افتد در درون خودت. درون در با ملکوت مرتبط می‌شود. تنزل الملائكة والروح فیها. در وجود در، در سر القدر در ملک تنزل پیدا می‌کند، در نمی‌بینی. این حقیقتیه که دارد رخ میده.

حالا نسبت به سعه وجودی هرکسی ملک مقرب‌تری نازل می‌شود برایش. یکی مثل اا امام عصر عزیز ما به قدری سعه وجودی دارد که امشب تمام ملائکه تنزل والملائکه، همه ملائکه به اتفاق روح اعظم که امام صادق صلوات الله علیه به صورت سری و خصوصی در گوش یکی از یک چند تا از خواص از اصحابش فرمود آن مادر ما فاطمه است، حقیقت روح اعظم بر او نازل می‌شوند بر امام عصر. ارتباط ببین چگونه می‌شود با ملکوت. وساطت خیر با ملائکه است دیگر. کثرتش از بیشترین کثرت را در میان خلائق ملائکه دارند. فکر کن همه نازل بشن به حضرت. اما من نه، شما نه، یک، یک ملک حالا نسبت به سعه وجودی‌مان چه ملکی باشد متغیره. این باز آن ملک می‌آید که ما از درون بچشیم،؟ حالا این، این چشیدن وقتی رخ داد شما دیگر باید چی باشی که بچشانی. از اینجا که رفتی به فکر اقامه باشی.

قد قامت الصلاة یعنی نماز قیام کرد. مگه نماز هم یک حقیقت زنده است که قیام کرد؟ صراحتاً دارد می‌گوید قد قامت الصلاة دیگر. الامام أصله قائم و نسله دائم. بعد فرمود كشجرة طيبة أصلها ثابت وفرعها في السماء. این فرمایش حضرت علامه است که چگونه این را بیان می‌کند؟ بحث اقامه است، قیام، قائم. می‌فرماد که محضر استادمان حضرت ی قرقی رسیده بودیم و دیدم که او یک حالت خاصی دارند. علامه می‌گوید خدمت استادمان رسیدم دیدم حالت خاصی دارند و دارند این را زمزمه می‌کنندد که الامام أصله قائم. آیه‌ قرآن می‌گوید این ریشه‌ش محکمه، ثابته. و در قرآن می‌گوید فرعها في السماء. می‌گوید دیدم ی غروي دارد می‌گوید و نسله دائم. الامام أصله قائم و نسله دائم. به من را کرد گفت ی حسن زاده شما چنین عبارتی تا حالا دیدید در میان برایی نمونه روایات این‌ها؟

مراتب سلوک

حضرت علامه می‌گویند که من پیش‌تر گفته شد نه، من چنین چیزی ندیدم در روایت. ولی چه ااه اصل رسین و اصیل و زیبا و درستیه. استاد او ی غروي علیه الرحمه می‌فرمود که علامه می‌گوید من دیدم با یک حالت تحیری دستش را آورد هی دور دهانش هی این‌گونه می‌چرخواند. انگار که برایی نمونه مانده بگوید، نگه، حالا هرچی. بعد گفتش که من یک آن از حالت خواب که بیدار شدم، حالا خواب‌های ما، بیداری ما چگونه است؟ یهو یک چیز دهشتناک و وحشتناک و این‌ها می‌بینیم می‌پریم یا ابی الفضل. یهو که باید بزنه در گوشمان بیدارمان کنه، بگیره بکشمان. یهو پریدیم دیدم دارم این را زمزمه می‌کنم که الامام أصله قائم و نسله دائم. این أصله قائم هم اشاره دارد به چی؟

می‌گوید داشتم اینو می‌گفت شد که حضرت علامه حسن زاده در هزار و یک نکته‌ش وقتی این روایت رو، این داستان را نقل می‌کند می‌فرماد که این بدونید این یعنی سفر برزخی. این حالت یک انکشافی حاصل می‌شود. ااه حالا برزخ ما چگونه است؟ برزخه دیگر قبلاً بحث کردیم. برزخ ما همان خواب‌های ماست الان. برزخ یا مثال متصل در ماست. هرچی بیرون هست در ما هم هست. الان این ملائک که نازل می‌شوند از کجا میان؟ چرا می‌توانند به ما نازل شن؟ چگونه است که ما می‌توانیم بریم در عالم برزخ در، می‌خوابیم بریم در عالم برزخ که همان عالم مثاله که به او می‌گویند ملکوت. چگونه است که می‌توانیم بریم آنجا؟ چون در خودمان آن عالم را داریم. حالا در خودمان دیگر به او، به او نمیگیم عالم میگیم مرتبه مثالی. همان برزخی که وقتی مردی می‌روی.

ولی اِ یک حقیقت بود وقتی می‌خوابیدی همین صور و اشکالی که می‌دیدی حالا آنجا هم داری می‌بینی. لذا بزرگان فرمودند از صور و اشکالی که در خواب می‌بینی خود را بشناس. و چرا داری این‌ها را می‌بینی؟ کسی که دنبال اقامه حقه، اقامه ولایته، خوابش هم ولایتیه. خوابم می‌بیند، می‌بیند در مسجده دارد با بچه‌ها بحث می‌کند، صحبت می‌کند. در هیئته دارد روضه می‌خواهندد، دارد گریه می‌کند، دارد دعا می‌خواهندد. به فکر ولایته، دلسوز ولایته، دلشورگین از منافقین و مخالفان ولایته. در خواب هم اگر دارند می‌زننددش می‌گوید یا زهرا. دارد در خوابم یعنی با شهداست در آن عالم برزخش. آن حقیقت ملکوته دیگر کشیده شده رفته. از نشئه‌ مادون که طبیعته الان ما نشستیم اینجا اتصال برقرار هست به ملکوت و جبروت که عالم عقله جبروت.

نتیجهٔ بحث

ملکوت، برزخ، جبروت، عقل، جبر، جبروت بر وزن فعوت. سلطنت آنجا به دست یک سلطان بیش نیست که فرمود آنجا عالم امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالبه. آنجا همه می‌فهمند علی چیست، چیست. آمد محضر پیغمبر گفت دعا کن خدا مرا ببخشه. گفت دعا کن یا رسول الله خدا گناهان علی را ببخشه. عرضه داشت اللهم یا الهی به حق علی اغفر لعلی. امیرالمؤمنین عرض کرد یا رسول الله چرا به حق من قسم دادی؟ گفت هرچه ملکوت و زمین و آسمان را بررسی کردم دیدم محبوب‌تر از در پیش خدا نیست. خدا هیچکسو اندازه در دوست ندارد. امشب قیافه‌های همه‌تون مثل مصیبت‌زده‌هاست. آدمای پریشون احوال و درب و داغون و. حالا یک ذره بیشتر صحبت کنیم بعد بریم سر مناجات و روضه. پس موضوع اقامه یادمان نره که آن قائم بحثمان چی بود که به اینجا کشید؟ اصلاً چرا به امام عصر لقب قائم دادند؟

چون همه چی به او اقامه می‌کند. اصلاً قرآن می‌فرماید الرجال قوامان، قوامان، قیام، قوام. این‌ها همه از یک ریشه‌اند. چرا الرجال، مردان قوامان علی النساء قوامند؟ مفسرین شیعی فرمودند مثل اصلاً قوام قدیما به چی می‌گفتند؟ به آن چوبی که یا چوبکی که می‌زدند بغل یک نهالی که می‌خواهد بیاید بالا. این، آن چوب میشد تکیه گاه این نهال. گاهی می‌بستنش یا می‌پیچید دور آن چوب. این چرت و پرت‌ها چیست برخی می‌گویند؟ متأسفانه در یک حوزه‌ ما هم یک عزیزی که خیلی هم دوسش داریم آمد گفت ما تازه ازدواج کردیم با خانمم چنین نشده به مشکل برخوردیم. گفت در فامیل ما مردسالاریه. در را قرآن نگاه کن پامندری ما را نگاه. خانم به ما، ما را نصیحت می‌کند. در باید به او تکیه کنی، رشد کنی، ببالی، بلندگی پیدا کنی.

لذا حتی کعبه هم به او قیام، قیام کعبه هم به اوست. اصلاً اینکه می‌رود کنار کعبه قیام می‌کند حضرت چون قائمه کنار کعبه قیام می‌کند چهار ضلع کعبه به قیام او قائمه. سبحان الله والحمدالله ولا اله الا الله والله اکبر. این چهار ذکر چهار ضلع کعبه است. بچه‌ها عجیب که ما هم در وجودمان چهار مرتبه داریم و بیرون هم چهار عالم. عالم طبیعت، عالم ملکوت یا برزخ، عالم عقول یا جبروت و عالم مافوق که همان عرش و حالا هرچی میخوای اسمشو بذاری لاهوت، روحه، عالم روحه. و چه عجیب که منبری اهل به اوت امام چهارمه. و چه عجیب که فرمودند باقیات صالحات تسبیحات حضرت زهراست.

درآمد بحث

و چه عجیب که فرمودند ما بالاتر از تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها نداریم در میان از کار و عوراد و این همه عوضات و احراز و چه و چه که البته یک لا اله الا الله هم در آن دارد تسبیحات بی بی. معمولا نمی‌گویند، نمی‌دانند اینو. امام صادق صلوات الله علیه فرمود تسبیحات بی بی را که میگی الله اکبر سی و چهار تا بعد سی و سه تا الحمدالله بعد سی و سه تا سبحان الله بعد یک لا اله الا الله هم دارد آخرش که امام صادق فرمود آن را که بگی تمام می‌شود و استغفار کنی خدا همه گناها در می‌بخشد. پس بحث ما اقامه بود و این، این رشته سر دراز دارد. یعنی ما اینجا هرچی سخن بگوییم این که قطره می‌آید وصل می‌شود به دریا، دیگر دریاست بحث اقامه‌ست نه برگزاری.

یک کسی که می‌آید شب قدر اینجا بعد می‌رود تا سال بعد این اصلاً بحث اقامه در وجودش قیام نکرده. این آمده یک دعایی بخواند و برود، نه اقامه کند. ولایت را نیومده اقامه کنه. جهاد تبیین که رهبر عزیز می‌گوید یعنی این. تبیین، جهاد تبیین که امروز می‌دیدم دعای رهبر عزیز فرستاد فرمود خدایا دل حضرت زهرا سلام الله علیها را از ما راضی کن در جهاد عظیمی که امروز جهاد تبیین است. یعنی اقامه ولایت در وجود من و خانواده‌ام و همسایه‌هام و همکارام، محصلی‌هام و دیگران. برو، برو، ب را تا یک دیگر بزرگمان دیگر حضرت امامه که در اول از ایران شروع کرد و اقامه، اقامه کرد اسلام را در تمام دنیا الان می‌بیند دور تا دور صهیونیست نابکار را چگونه الحمدالله مقاومت محاصره کرده و در حال خفه کردند صهیونیسته. که واقعا ما هرچی داریم از این‌هاست.

یک شبی باید اصلاً با همین سؤال یک منبر بریم با همدیگر. کدوم یکی از ماها امام زمان را دیدیم؟ من انکار نمی‌کنم که هیچکس ندیده. من دست را این قرآن آها می‌ذارم قسم می‌خورم همه ما امام عصر را دیدیم. ولی نه البته نشناختیم را باز نمی‌توانم یقینی بگم. اما می‌توانم یقینی بگم که همه دیدیم و شناختیم. حالا بعدش دیگر شاید دیدیم و نشناختیم. امام صادق فرمودند به مفضل، فرمودند بچه اصلاً سر گریه بچه، بچه که شیر میخوره اینه که امام زمانشو که می‌بیند آروم که ازش فاصله می‌گیرد به گریه می‌افتد. ما همه ما بچه بودیم چون طینت پاک، پاک، پاک بودیم قبل از اینکه اولین خدایی نکرده لقمه ناپاک برود در وجودمان تا قبل از آن لقمه ناپاک امام عصر را دیدیم هممان.

مراتب معرفت

حالا ما امام عصر هم اگرم دیدیم، وضو گرفتند و نماز خواندن و احکام و اعتقادات و اخلاقیات و اینها را از او یاد گرفتیم ظاهراً؟ نه، از کی یاد گرفتیم ما همه؟ اصلاً ما اینجا هستیم پشت سر کی وافتادیم که الان اینجاییم؟ درس و بحث حضرت شرکت کردیم؟ همان که در توقیع شریفش حضرت به شیخ مفید فرمود "فأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا" در حوادث روزگار رجوع کنید به راویان احادیث ما. این‌ها یا صاحب زمان این‌ها کیا هستندد من به اوون رجوع کنم؟ فقیه‌اند البته فقهش، فقه شیعی پویاست و گسترده‌ست. یعنی ما معتقدیم فقه حتی در علم زمین شناسی و اینها آمده چون "وفي الأرض آيات للموقنين" قرآن می‌گوید در این زمین هم آیاتی‌ست برایی اهل یقین "وفي أنفسكم أفلا تبصرون" یعنی اینها هم باز فقه دارد.

به قول ی جوادی آملی زمین شناسی هم علم دینیه. با این نگاه که می‌کنی چون این‌هام آیات الهین. یعنی دین شناس عمیق باید باشد. نه هر دین شناسی که این لباس تنش باشد. چه خصوصیت‌های دیگر‌ای باید داشته باشد؟ ابن الحسن فرمود ساناً لنفسه مخالفاً لهوى مطيعاً لأمر مولاه. همین‌گونه شمرد مشخصات را که ما هرچی می‌گردیم می‌بینیم تبلور همه این خصوصیت‌ها در مراجع ما و زبدهد و چکیده و خلاصه‌شون در رهبر عزیز ما جلوه کرده. پاکی و آن یعنی اصلا نگاه می‌کنی نور خدا در ج-جمالش دیده می‌شود با چشم غیرمسلح. تا کور شود هر کسی نمی‌تواند ببینه. من این حرفی که دارم می‌زنم علمی دارم به شما می‌زنم. بحث عاطفی نیست با بحث علمی آمدیم الان سر خط شدیم به اینجا رسیدیم. از من دیدید خیلی کم پیش می‌آید ادعا و داد و فریاد و شعار بشنوید.

حتی علمای ما هم باید الان پشت سر او باشن. دیگر بزرگ زمان ما از حیث عرفان، از حیث عرفان، سیر و سلوک و این‌ها همه می‌گفتند ی بهجت. او خدا رحمت کنه ی ریشهری رو. او می‌فرمود ی ریشهری می‌فرمودند که محضر ی بهجت رسیدن و او فرمود که لحظه ارتحال امام، ی بهجت فرمودند لحظه ارتحال امام وقتی امام از دنیا رفته بود و هنوز کسی متوجه نشده بود که امام تموم کرده، در تقلا بودند که مثلا را احیا کنند. دیدم امام نمایان شد را به روی من. می‌گوید روح امام را به روی من نمایان شد. می‌درخشید مثل خورشید و خنده‌ای به لب داشت. دست به من تکون داد و می‌خندید و می‌رفت. فهمیدم که خوشحاله از اینکه عاقبت بخیر شده و کار را محکم و درست انجام داده و داشت می‌رفت.

نسبت انسان و خدا

اینکه وقتی اول اینکه امام حضور آوردن در قم یک سکته کردند امام تا همان اول انقلاب، اول انقلاب، هنوز جنگ شروع نشده بود. حضور آوردن قم، تهران نبودن. در قم حضرت امام سکته کردند. حالا این داستانش پسر ی بهجت می‌فرمودند و مفصله که به ی بهجت گفتند تموم شد. ی بهجت ریخت به هم رفت حرم خیلی مشو-مشو ریخت به هم. اصلا مضطرب شد ی بهجت رفت حرم. دیدیم خوشحال دارد برمی‌گردد ی بهجت. هیچ ری هم از امام نرسیده بود که چی شد سرانجام ی بهجت خوشحال یک نون هم در راه گرفته دارد می‌آید و پسرش می‌گفت خیلی خوشحال بود. با آن اضطراب خاطر رفتی حرم به او فرمود ده سال دیگر خدا به این امت رحم کرد. دقیقا ده سال امام بعد از آن زنده ماند. این‌ها سر و رمز و رازیه ما بی‌ریم.

من بارها خدمت شما پیش‌تر گفته شد یکی از بهترین یادگارهایی که از حضرت علامه عسگرزاده حقیر دارم یعنی این سینه به سینه است. خود بنده از حضرت علامه شنیدم وقتی از رهبر در خصوص رهبر ازشون پرسیدم، خیلی هم خوشحالم بابت همین هدیه او. چون ی مصباح یک روز پا درس اخلاقشون بودیم فرمودند که ی بهجت پونزده سال را هی ما درسشون درس خارج می‌رفتیم هی حدیث ولایت می‌خواهندد، هی حدیث ولایت. یک روز گفتیم ببخشید این همه روایت و حدیث حالا یک حدیث ج-جدید مثلا یک فرمود چند تا دونه ریشات که سفید شد می‌فهمی. به ی مصباح، ی بهجت فرموده بود. ی مصباح آن موقع که ما پا درسش نشسته بودیم ریشاش سفید داشت میشد. فرمود الان که ریشام سفید شده دارم می‌بینم شیاطین میان گردم می‌چرخند که من را نسبت به ولایت امیرالمؤمنین مشکوک کنند.

آن تذکرات هر روز ی بهجت مرا محکم نگه داشته. فذكر فان الذكرى تنفع المؤمنین. اینکه می‌گویم این‌ها خیلی به دردمان می‌خورد علامه آن روز وقتی من تا از اسم خدای این مسعود و این حسینی و این شب را شاهد می‌گیرم تا اسم رهبر را آوردن، تازه بحث مرجعیت مطرح شده بود. حضرت علامه تکیه داده بود، عصا را سینه ش بود، در حال خود بود. تا ما این سؤال کردیم بلند شد سه مرتبه تعظیم کرد حضرت علامه. خود بنده آنجا اینو دیدم که یک روز در جمع بچه های سپاه در نجف آباد اینو گفته شد. برایشون جالب بود این ماجرا. یکی جامع الاطرافی مثل حضرت علامه که تنها کسی که رهبر عزیز ما به او لقب علامه یعنی ذو فنون را داد او بود. متاسفانه ما نشناختیم علامه را.

آثار تربیتی بحث

و خدا را شاکریم که ما سر سفره درس و بحث علامه ایم این شب‌ها و این سه چهار سالی که در اینه الحمد لله خدا از ما نگیره. او سه مرتبه تعظیم کرد و سه بار فرمود جانم به فداش، جانم به فداش، جانم به فداش. یک جمله ای فرمودند که این قابل تحلیله و باید دربارش خیلی با هم صحبت کنیم چون خیلی جمله عمیقه. فرمودند که او تنها عالمی‌ست که غبار دنیا را عباش نشستن. می‌شود یک وقت مثلا بگوییم که سرانجام اگر می‌گفت قبا شاید را را عباش نشسته. این، این که در معرض ارتباط با بیرونه را این نیز غبار آن نیز نه خاک نشسته توجه کردی چی شد؟ انشاالله امام عصر از ما راضی باشد. امشب ما داریم از نایبش میگیم، از مسلمش داریم میگیم. اصلاً وصل شدن قطره به دریا یعنی این اگر در وصل شدی به مسلم حسین، حسینی ای. هم در را در روی امام حسینت وایمیسی یک روز.

و چه حق بزرگی گردن ما دارند این بزرگان، علما، علما، مراجع، فقها، امام عصر. بعد این ماجرا ولایت فقیه مال الان نیست که. مگه در تاریخ نداریم که شخص آمد پیش سیدالکریم. ببخشید در شهر ری زندگی میکرد در زمان سیدالکریم از صحابه ایشان، از یاران او بود. آمد محضر امام، امام هادی صلوات الله علیه چون او وکالت داشت از سیدالکریم، از عبدالعظیم حسنی وکالت داشت از امام هادی. این شخص آمد محضر امام هادی احکام شرعی‌شو بپرسه مثلا وجوبات شرعی‌شو بدهد. فرمود پیش سیدالکریم میرفت، پیش عبدالعظیم حسنی میرفتی. هی فکر می‌کنندد ما اینو ساختیم. یا امام صادق چقدر فرمود برید پیش هشام، برید پیش زراره. این یعنی ولایت فقیه، فقیه، دین شناس، عالم. حالا چه سریه ما امشب هی داریم از این بزرگان میگیم.

خود یک جلسه مفصله، جدا میطلبه و شاید الان یک دفعه به ذهنم آمد شاید چون مژده به ما دادند که اگر انشاالله گناه من مانع نشه شاید فردا شب شهید بیارن. شاید این نفس هنوز نرسیده این شهید دارد تطهیر می‌کند ما را که این نکته را باید در نظر داشت ها ما جانمانو دادیم پای ولایت. از بیش از سیصد هزار شهید این وصیت نامه‌هاشون را که بررسی کردند چهار بار به طور متوسط هر شهیدی چهار بار به امام حسین سفارش، سفارش کرده مردم رو. به گریه برایی اباعبدالله، به دستگاه امام حسین، اینها به کربلا، به فدا شدن برایی حسین. باز به طور متوسط دیدن از میان سیصد و خرده‌ای شهید، سیصد هزار شهید به طور متوسط باز چهار بار هر شهیدی به ولایت فقیه سفارش کردند. ما بدهدکار علمامانیم، بدهدکار رهبرمان، بدهدکار، بدهدکار امامیم، بدهدکار شهدامانیم.

مراتب سلوک

به خدا آن‌قدر شرمنده شهید هیئتمان، شهید حسینی هستیم. آن‌قدر شرمنده شهدامان هستیم. هرچی من می‌خواهم وصل کنم بحث را به این جمله بد نمی‌شود. مجلس وعاء و ظرف وجودی مجلس دست آن‌ها پر کردندشه، دست ما نیست. خدا را شاهد میگیرم در خلوت خودم به خودم گفته شد برایی چی داری می‌روی آنجا؟ خجالت نمیکشی با این حال و وضعیت و برایی چی می‌روی بین یک مشت عاشق و. واقعا این، این را خدا میدونه شعاری نمی‌گویم. حال دلمو دارم برایی شما دون میکنم که اگر من اینجا بشینم روی این منبرم، منبر هم دیگر بخوام شیطنت کنم و تصنعی و شعاری، دیگر کمرم میزنه حضرت زهرا. هی تقلید و از این و این و آن. به خودم گفته شد خجالت نمیکشی؟ داری می‌روی در جلسه‌ای که یک مشت آدم خوب و پاک و عاشق و. در با چه رویی داری می‌روی؟

فقط دو تا جمله گفته شد در وجود خودم گفته شد خدایا شاهد باش می‌خواهم بیام را منبر بشینم دو تا جمله بگم به امام زمانم. اول اینکه جمله اول که از تمام بند بند وجودم بلند می‌شود به م بگویم وقتی یک نگاه به تمام عمرم از اول بچگیم که مثل یک علف هرزه بزرگ شدم و کسی بالا سرم نبود، رها بودم و شیطنت‌های بچگانه و بعد عادت به بعضی از گناهان و همین‌گونه آمدیم جلو و نفهمیدیم چی شد تا حالا، همه این خرابکاریا آمدم یک جمله به م بگم غلط کردم. جمله بعد شاید شما نپذیرید از من و شاید حق هم دارید مثلا منفعل نشید و نگیرید، ارتباط نگیرید. آن نیز اینکه به خواهش کنم به جان مادرش زهرا، جان که زیرک‌ها امشب از در دلبری می‌کننددد با مادرت فاطمه.

خواهشم اینه چون این شب‌ها شباییه که داری میخری، داری مینویسی شب نوزدهم ليلة القدر بود، مقدر شد، اندازه‌ها مشخص شد. امشب ليلة التحکیمه، محکم می‌شود. هرچی هست دیگر نوشته می‌شود، محکم می‌شود. اما باز آن‌قدر مهربونه از خدا مهلت میگیره برایمان تا شب بیست و سوم. می‌گوید حالا دو مرتبه مجالی، مهلتی. شب بیست و سوم دیگر ليلة الانضاس. حالا که اینطوره دارد خریداری می‌کند، اسم‌ها را مینویسه، من همین اول خدمت حضرت بگویم در جمع باصفای شما. اگر از حرف من ناراحت شدی پاشو برو. به حضرت گفته می‌شود جان می‌شود خواهش کنم به جان مادرت زهرا، روغن سوخته را نذر خودت کنی؟ قدیم‌ها می‌گفتند برخی روغن ریخته رو، روغن سوخته را نذر امامزاده می‌کننددد. می‌شود جان یک کسی که سوخته، از بین رفته، دیگر هیچی ازش نمانده را نذر خودت کنی؟

نتیجهٔ بحث

یک کسی در وجودش هنوز یک جوش و خروشی مانده. هنوز یک نقطه امیدی به خود دارد. یک چیزی دارد خرج ش کنه، هزینه ش کنه. شور و نشاط و قوه جوانیش هست. فرصت دارد هنوز، مهلت دارد. یک مقدار هم هنوز یک نیمچه آبرویی دارد. هنوز بعضی گناه‌ها را نکرده از چشم ش بیفتد. می‌گویم اما من چه گنم که هیچ‌کدوم از این‌ها را ندارم. نه جوونی‌ای برایم مانده، نه شور و نشاطی، نه قوه و نه نوری، نه. چه خیری از ما، چه گلی به سرت زدیم ما؟ چه خیری از ما به در رسید که دوباره ما را آوردی در اینجا؟ آخه در چرا آن‌قدر مهربونی؟ یک، چی بگم برایی اینکه همه متوجه بشن حال و وضعیت آشفته‌مو. یک روز یکی از رفیقای خیلی خوبم که دوسش دارم خیلی، یک شیطنتی کرد. یک شب‌نامه‌ای بر علیه ما در این محله پخش کرد در مساجد زد فلان که آره، یک عنوان بدی به ما حالا چسبوند و.

ای خدا که آره مثلا رفته جبهه و پشه نیشش زده و بعد مثلا جانباز جنگ شده و از این حرفا. او وقتی ر به ما رسید، شب‌نامه را آوردن نشونم دادند، پش در چشمام جمع شد و حالا بعدا که او آمد خدمت، بعد چند وقت از رفیقای خوب ما بود، آمد پیش من، منم یک معامله کردم. گفته شد يا ابن الحسن شما می‌دانی من سر تا پام آلوده است. من بدی این رفیقمان را نادیده میگیرم. انگار نه انگار به من بدی کرده. در هم بدی‌های مرا نادیده بگیر. او که آمد پیش ما رفیقمان خیییلی گرم‌تر از قبل با آن رفتار کردم. رفته بود به دیگران میگفت ای کاش حاجی میزد در صورتم. این که هیچی به من نگفت بدتر مرا ریخت به هم. حالا امشب به می‌گویم جان خیلی داری مرا شرمنده میکنی. هیچکس نمیدونه بین من و در چی گذشته. فقط بهت می‌گویم خدا صبرت بدهد.

کاش امشب گوینده‌ای دیگر در این جایگاه بود. همه آمدید اینجا نشستید که روضه‌خون شروع کنه به امام زمان بگوید بابات را کشتن خدا صبرت بدهد. یک بی‌سر و پای نشسته می‌گوید خدا بابت نوکری ما صبرت بدهد. آن‌قدر در خوبی، آن‌قدر مهربونی، آن‌قدر باگذشتی. من جرأت می‌کنم ازت خواهش کنم می‌شود یک فرصت دیگر‌ای به من بدی؟ یک محیط دوباره‌ای فراهم کنی؟ هرچی می‌گردم که خودم را معرفی کنم بگم من کیم، من چیم، چی بگم آخه؟ من خودم را به چی منتسب کنم؟ یادم افتاد که در کربلا هر کی رفت میدان خود را رجز خواند و معرفی کرد. فلان بعد یک نفر فقط هرچی نگاه کرد گفت چی بگم؟ آن نیز غلام سیاهش جان بود. وقتی رفت میدان یک نگاه کرد به لشکر. می‌خواهد خود را معرفی کنه. یعنی بی ادب به امیرش بود اگر نمیگفت.

درآمد بحث

یک برگشت یک نگاه به خیمه حسین کرد، را به لشکر گفت، اینو گفت، می‌خواهد خود را معرفی کنه، گفت: "امی‌روی حسینن و نعم الامیر" ی مرا حسین چه ی خوبیه. بیاید ما هم امشب این‌گونه خودمان را معرفی کنیم. آی خدا کسی در خونه‌ در دارد میزنه که باباش علی مرتضی هست. تازه می فهمم چرا اکثرا قیافه ها امشب مثل یتیم ها و مصیبت زده هاست. دلم می‌گوید وقتی کمین زدن، به نامردی زدن، بی هوا زدن، یهو از پشت سر یا حسین. یهو دلش رفت در کوچه‌های مدینه. گفت حسن جان در می‌دانی بی هوا زدن یعنی چی؟ هرکی می‌خواهد امشب با هر گناه و زشتی و بیچاره‌گی که دارد به او خوش آمد بگن برایش آغوش باز کنه، امشب رمزش حضرت زهراست، مادرش. یک طوری با مادرش ازش دلبری کن. بگو جان شاید دیگر قدر آخر ما باشد. دیگر شر ما از سر شما کم شود.

به شما می‌گویم بذارید من راحت یک شب یک چیزی بگم. بگم جان البته این حرف خیلی سنگینه ولی به می‌گویم جان مادر زهرا وقتی آمدن به امیرالمؤمنین گفتند می‌خواهند بیان، میخوایم بیایم عیادت فاطمه، کیا؟ همانایی که مادر را زده بودن. گفتند میخوایم بیایم عیادت فاطمه. امیرالمؤمنین آمد داخل منزل فاطمه جان فلانی و فلانی می‌خواهند بیان عیادت. به نظر شما حضرت زهرا چی گفته؟ فرمود علی جان خانه خانه‌ی توست، منم کنیز توام. فرمود فاطمه جان تا حالا اهدی از علی درخواست نکرده علی دست رد به سینه‌اش بزنه. ما هم امشب از در درخواست کردیم به خاطر مادرت فاطمه بذار ما هم بیایم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.