ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

همین عصاء انشاالله حضرت ما را مهمان دعای خود کنه. سال حضرت صلواتی هدیه کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به جهت اینکه ما مناسبت‌ها خیلی توسل کردم، توجه کردم حقیقتش گره باز نمیشد که این سه شب چی بگم بالاخره بحث جداگانه‌ای از مناسبت‌ها چون این هم مناسبته داشته باشیم یا همان بحث نامه و برنامه‌های حضرت را در مناسبت‌ها ادامه بدیم تا بالاخره ظاهرا امر بر این محقق شد که همین کتاب نامه و برنامه حداقل اگر شود نامه دومش را تموم کنیم. در دومین نامه‌ای که حضرت استاد مرقوم فرمودند انتهای نامه اینچنین می‌فرمایند که "در مسافرت فواید بسیار است." بعد دلیلش را اینچنین بیان می‌کند.

"آب که یک جا بماند" فرمایش حضرت استاد "آب که یک جا بماند بدبو می‌شود، مگر به دریا برسد تا دریا شود و برنگردد." خیلی قشنگ، خیلی جالب و همه فهم. آب یک جا می مانه چون نشئه، نشئه طبیعته و تدریج اینجا حاکمه. حالت کلی ندارد مثل عالم بالا مثل ملکوت نیست کلی باشد. اینجا تدریجه، آنجا آنیه، اینجا تدریجه. آن آنجا یعنی کسی که یک میلیارد سال پیش مرده با کسی که یک میلیارد، میلیارد سال بعد می‌می‌رود، آن رار یک حالت و یک وضعیت یک ساعت به اوون می‌گذرد. یک ساعت نه، یک ساعت شصت دقیقه‌ای. زمان آنجا برداشته می‌شود حالت کلی‌ست. اما اینجا نه، اینجا تدریجه. فاسد می‌شود آب یک جا بمانه، راکد بمانه، بو می‌گیرد، بوی بد می‌دهد. این که می‌شود با عقل ما چیزه دیگر، عقلیه دیگر همه می‌پذیریم.

دقیقا اتفاقی که در این مجالس می‌افتد عزیزان دلم همینه. ما مثل قطره آبی هستیم که برگشت می‌کنیم به اصلمان، به دریای وجود. الان اتفاقی که امشب دارد می‌افتد اینه. هر کسی برگشت می‌کند به صاحبش. "و ما ولّ صاحبکم و ما غوی" آیه دو سوره نجم را که دیروز من می‌خواهنددم شیرین بود برایم. "ما ولّ صاحبکم و ما غوی" صاحب شما گمراه نشده، اغوا نشده. چون می‌گفتند رسول الله گمراه شده. اینجا می‌گوید صاحبکم یعنی صاحب شما. قرآن می‌گوید، قرآن می‌گوید انسان کامل صاحب شماست. می‌گیم ما به امام عصر میگیم صاحب الزمان همین جاست و دلیل قرآنی‌ش اینه. صاحب ماست که از همه کس و کار ماست. از مادر به ما با عاطفه تره. حالا این برگشت قطره به دریا یعنی همین.

مراتب معرفت

یعنی اتصال و ارتباط ما نفوس ناقص به آن نفس کل، به آن عقل کل، به آن انسان کامل و کن جامع که در فلسفه و حکمت و عرفان و این‌ها مطالبی قبلا پیش‌تر گفته شد که صاحب همه کمالات و جمال و جلال الهی با همه. آدم‌هایی که ناقص‌اند نمی‌توانندد جامع ازداد باشند. امیرالمؤمنین اگر در جنگ‌ها می‌خروشید ولی وقتی در محراب عبادت که کسی جرات نمی‌کرد نزدیک مولا شود، وقتی می‌رفت در محراب، یک یتیم وارد وسط می‌شد زانوهای مولا سست می‌شد، می‌شست. برخی می‌گویند با زانو می‌خورد زمین. حالا ما میگیم می‌شست را زمین. بعد آنطوری در خیبر می‌کَند. متاسفانه خیلی، خیلی، خیلی زور بزنیم یک اسم از خدا بتونه دولت بگیره در ما و سلطنت پیدا کنه و جا بیفتد، پیاده شود در وجود ما. دقیقا این جمله خیلی قشنگ، خیلی خوبم امشب به خوب شبی خوردی.

امشبی اتفاق می‌افتد و کاستی‌ها و نواقص ما را امشب او جبراین می‌کند چون آن در حقیقت محل پیاده شدن اسم الجابر حضرت حق هم هست. زرنگ آن کسیه که امشب تمام توجهش را که به خداست از کانال امام عصر متوجه شود. زیرک آن نیست که مفاتیح را بذاره جلو شب تا صبح هی بخونه، هی بخونه، هی بخونه آخر بگوید اه خسته شدیم. این نفهمیده چی کار باید بکند. زیرک‌ترین آدم‌ها امشب یک راهی پیدا می‌کنندد وصل شن به انسان کامل. و همین اول جلسه که حالا خیلی زود به این نتیجه رسیدیم خیلی هم همه فهمند دارم حرف می‌زنم دیگر. که بهترین رمز و راز و سری و کنزی که آن شاه کلیدی که امشب می‌شود فتح کنی قلب صاحبت رو، بار بگیری در محضر حضرت راه پیدا کنی و حضرت به در متوجه شود و حضرت به در نگاه کنه. بهترین کار یعنی اصلاً ما بالاتر از این دیگر نداریم.

توسل به مادرش حضرت زهرا سلام الله علیهاست. ولو لذا من همه ساله اینو گفته شد که حالا نشد قبل مجلس، بعد از مجلس نماز استغاثه به مادرش. دور یکی از نماز هدی حضرت زهرا می‌کنی می‌شینی پونصد و ده بار میگی "یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه." یک دلبری می‌کنی از. شاید امشب نفهمی چه اتفاقی می‌افتد، چه موجی در دل امامت ایجاد می‌کند این کار. چون او در آن حدیثی که پیرامان درون مایه ماه مبارک رمضان خدمتتون تقدیم کردیم، سال گذشته در بیست جلسه پیش‌تر گفته شد، امام صادق صلوات الله علیه فرمودند آن روح اعظم "تنزل الملائکه والروح فيها" آن روح، روح اعظم، مادر ما فاطمه است. می‌دونستید واسطه فیض اهل بیت با خدا حضرت زهراست؟ امام عصر از چه کانالی با خدا فیض می‌گیرد؟

نسبت انسان و خدا

اینه که حالا الحمد لله خداروشکر که ما در سر سفره مادریم. این نیز یک لطفیه شامل حال ما شده اگرچه متوجه نباشیم. و البته اینو هم بگم امتحانات هر هیئتی نسبت به مسمای آن هیئته. هیئتی که یا زهرا پرچمشه به نسبت مادر امتحان می‌شود. اینو تا بحث را علمی‌تر کنیم. تا اینجا یک مقدار طوری حرف زدیم که بچه‌های سه چهار ساله هم بفهمن یعنی چی. یعنی بحث را به دریا وصل می‌شود و ناقص به کامل می‌رسد و، و جبراین می‌کند آن کامل انشاالله نواقص نا، آن ناقص‌ها رو. همه‌ی ما در خصوص سیری که در قوس صعود داریم که الان در این سیر قرار گرفتیم چه بدانیم چه ندانیم از هر کدوم از ما سؤال کنیم به کجا داری می‌روی؟ "فأین تذهبون؟" کجا دارید می‌رید؟ در این قوس صعود مسیر شما به چه سمتی‌ست که قرآن می‌گوید "و الی المسیر" به چه سمتی‌ست؟

می‌فرماید که همتون قطعاً می‌گید "انا لله و انا الیه" ه یعنی الی الله راجعون. لذا خود قرآن می‌فرماید "قل" بگو الله. "من كان لله كان الله له" هر کسی که برایی الله باشد، الله برایی اوست. حالا این الله که اسم جامعه، قبلاً پیش‌تر گفته شد باز مصداق اتم این الله حقیقت الله مصداق اتمش می‌شود انسان کامل. یعنی این الله که از ذات حضرت حق از آن هوی، "قل هو الله احد. قل هو." از آن هویت ذاتی حضرت حق، همه‌ی اسمایش به نحو جمعی و دفعی به یکباره که تنزل پیدا کردندد به اسم الله نازل شدند. یعنی کسی می‌گوید الله در آغوش همه‌ی اسماء خود را برده. این نیز که می‌گیم یا ندارد خیلی سرش سرتره در نماز جعفر طیار رحمت الله علیه آشکار شده. وقتی نماز جعفر طیار را می‌خونی لطافت وجودی پیدا می‌کنی.

بعدش می‌گوید بگو تا آنجا که نفس داری بگو یا رب، یا رب، یا رب. منادی اینجا که داری ندا می‌فشاری یا یعنی دوری. میگی یا ال، یا رب نمی‌بینیش. داری صداش می‌فشاری از دور. بعد مرحله سوم آن ذکری که بعد از نماز جعفر طیار وارد شده و کن فیکون می‌کند. نمی‌گوید سبحانک یا ربی الأعلى مثلا. پس الله را می‌گوید قل الله بگو الله یا الله چرا؟ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ بقیه را ول کن. حالا این الله ما که بالاخره آمدیم از همه چی، إِمَّن شَيءٍ اِلَّا عِندَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. همه چی به سر القدری که در وجود هر کسی قدر و اندازه هر کسی نمایانه و آن را صاحب هر کسی می‌داند سر القدرش را یعنی امام زمانش می‌داند که قدر، قدر و اندازه هر کسی چقدره به سر القدرش که نگاه می‌کند.

آثار تربیتی بحث

لذا پیمانه‌ها را امشب به اندازه وجودی هر کسی امام عصر پر می‌کند. هیچکس نمی‌تواند ادعا بکند. اوه، اوه ریش و تسبیح و قیافشو نگاه. این‌ها نه سر القد را امام عصر میدونه. به درون به آن ظرف وجودی مرا در نگاه می‌کند که آن کسی که دم در نشسته یا بیرونه یا دم اینجا صدر نشسته سر القدرها را امام عصر میدونه امشب. پر می‌کند ظرف‌های وجودی هر کسی را به میزان گنجایشش. که اول کاری که انسان می‌کند باید ظرفش را پاک کنه. اشک، سوختن پاک می‌کند، خصوصا سوختن برایی حضرت زهرا و برایی امام حسین که این شب‌ها اوجشه. امیرالمؤمنین این‌ها لباس مشکی و این‌ها پاکی می‌آورد. طهارت نفس می‌آورد که سر القدر در دید حداقل ببینه ظرفت اگرچه کوچکه اما پاکه.

حالا این قدر و اندازه‌ای که ما داریم به همین اندازه به زبان حالمان این نکته اهمیت دارد چون قبلا در شبای قدر در بحث لق الله این‌ها را گفتیم راحتیم دیگر. که به زبان حالمان وقتی در ذات حضرت حق و در علم الهی بودیم، اعیان ثابت ماهیاست. صور علمیه در ثُغَى ذات حق. وقتی در علم الهی بودیم، علم الهی بودیم. یک زبان حالی داشتیم به آن می‌گفتند چی؟ ما به آن به اندازه همان عین ثابتمان به همان زبان حالمان نازل شدیم. یعنی ما وقتی حالا این‌گونه خودمانی بگوییم همه بچه‌ها هم بفهمن. شاید این‌ها تازه از ما هم بهتر بفهمن. وقتی در بغل خدا بودیم، یعنی میگیم در ذات خدا بودیم، در بغل خدا بودیم. هنوز مثلا نازل نشده بودیم که از جهت علمی البته این حرف غلطه به جهت سهولت فهم می‌گویم. آنجا ما قبل از اینکه نازل شویم یک زبان حالی داشتیم.

هر بچه ای یک چیزی می‌خواهد. حالا شما امتحان کنید با بچه‌ها صحبت کن. پدر بچه پسرم در نهایت خواستت از بابات چیست؟ یکی می‌گوید مثلا من از در ماشین می‌خواهم. یکی می‌گوید من خونه می‌خواهم. یکی می‌گوید بابا من خود را می‌خواهم. بچه‌ها متفاوتن به سر القدرشون. مثلا می‌گوید بابا سایه در سرم هم باشد. این یعنی بچه با ادب، با معرفت. آن موقعی که بغل خدا بودیم چی می‌خواستیم؟ نسبت به آن چیزی که می‌خواستیم ظرفمان آنجا شکل گرفت، نازل شدیم. وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. وقتی ث-ثابت بودی در علم الهی. حالا به همان زبان حال نازل شد. بکشی خودتم در به همان سمت می‌روی. لذا بزرگان خودانو می‌کشتند تا برسن به آن عین ثابتشون. ببینن زبان حالشون چی بوده بالاخره. بعض از کمالین رسیده بودن حتی عین ثابت دیگران را هم تشخیص می‌دادند.

مراتب سلوک

این علم البته حجت الهیه که به بعض از دوستان خاصش افاضه می‌کند. اما بالاخره به ته-تهذیب نفس و اینها می‌شود به آنجا رسید. بعد در وقتی پیدا کردی زبان حال در سر القدر در پیدا کردی راحت میشی. یعنی دیگر الکی دست و پا نمی‌فشاری. می‌دونی چی خواستی از، از اول. هیچکس اهدی به قول علامه حسن زاده از پیغمبر ای کاش نشنیده. هرچی خدا به دیگر به زبان حال ما اینها کرده ما را نازل کرده دیگر. که این درس، این مقام در سلطنت علی ابن موسی الرضاست. در عالم هستی، نه فقط در این، در این سیطره عالم مادون، نه. اینکه حالا شاید به یک معنا شاید این برداشت بنده است. شاید به یک معنا زائران امام رضا قیامت حدیث داریم یک سر و گردن از همه زوار اهل بیت حتی پیغمبر و حتی امام حسین بالاترن. اصلا تقرب و نزدیکی به این انسان مگه هرکسی به آن مقام رضا میرسه؟

هرکس هم می‌رود حرم برایی چی می‌رود حرم؟ آه خدا مثلا خیر سرم سال گذشته این هیئت به نام این بود و ایش. کار خاصی از نظر عمومی نکردیم‌ها. ما که نازل شدیم، هممان نازل شدیم. آن زبان حال را امام عصر میدونه و پرش می‌کند. ارتباط من و شما با مثلا شما فکر کن می‌روی پیش مادرت، پدرت ازش غذا میخوای. نسبت به میزانی که در اشتها داری بهت غذا میده مادر، پدر برایت می‌ریزد میذاره جلو. بعد اگر در اشتهات بیشتر از این غذا باشد، نشون بدی اشتها در، دیگر یک وقت حتی گرسنه ای هنوز سیر نشدی ظرفو میذاری کنار تشکر هم نمیکنی. هر چقدرم در باز شکمت خالی باشد و پر نشده هنوز گشنه‌ای پدر و مادر دیگر رغبتی به دادند به در ندارند. گذاشتی کنار هیچ نه تشکری، نه هیچی، نه اظهار عجزی، فقری، گرسنگی، هیچی.

اما نه، هرچی در بگی هنوز گرسنمه، هنوز می‌خواهم برایت می‌ریزد می‌گوید چشم بریز. اصلاً کیف می‌کند مادر غیر از اینه؟ می‌گوید آخه به به چ خستگی از تنم رفت. بخور پسرم بخور دخترم هی برایت می‌ریزد. این عطش، عطش می‌گوید تشنگی آور به دست. تشنگی به آوردن بهتره تا آب. گفت‌وگو با امام عصر عطش می‌آورد. مثل آنه که به مادرت میگی دستت درد نکنه چه غذای خوشمزه ای. می‌گوید عه بیا دوباره برایت بریزم. و من لابلای بحث علمیمان هی بعضی از راه‌ها را دارم ارائه میدم خدمت شما. این توسل بعضی از زهرها را دارم. حالا چه لابلای مناجات ما و چه نه قبل بعدش خودت خلوت کنی. الان مثلا من دارم مناجات معسود کوفه میخونم. شما چه اشکالی دارد لابه لا شروع کنی با دلگویه گفتند با حرف بزن.

نتیجهٔ بحث

ی بهجت فرمود قبل از اینکه صدای خودت به گوش خودت برسه به سمع مبارک امام عصر میرسه صدات. هممانم گرفتاری داریم، پریشون احوالی داریم. نمیخوایم ادای عرفا و عشاق هم در بیاریم. اصلاً با گرفتاری‌هات شروع کن. آدم غم، درد و دلشو با باباش نگه به کی بگوید؟ آدم با باباش نباشد با کی باشد؟ با مادرش نباشد با کی باشد؟ با آن همین‌گونه دلگویه داشته باش. هر در بلدی جان قربونت برم. حالا این دلگوها را اجازه بدید انتهای بحثمان که ختم به مناجات شود. پس اگر قطره، قطره وصل به دریا شد دیگر خوشبو می‌شود مثل دریا. دیگر قطره، قطره نیست دریاست. الان شما دیگر خودت نیستی، دریایی. اینجا صاحب دارد، بی‌صاحب که نیست که. حالا اگر ان لله قوس نزول آمدیم و ما نزلنا الا بقدر معلوم. به هر عین ثابت و زبان حالی که داشتیم نازل شدیم.

چرا ما زمان ولایت فقیه عام آمدیم نه ولایت فقیه خاص؟ مثل، مثل زمان مسلم نازل نشدیم. زمان حضرت سیدالکریم که نائب خاص امام زمانش بود، امام هادی بود. چرا در زمان نواب عام امام نازل شدیم؟ در بغل خدا که بودی خدا بهت گفته انگار چی میخوای؟ در هم گفتی من اینو می‌خواهم. مثلا این‌ها همش سر و رمز و راز دارد. چرا در نمی‌دانم کره نیستم؟ خود را بدبخت و بیچاره میکنی. بشین سر جات آرامش داشته باش. زمانی آوردت که حدیث این، آن‌هایی که در زمان خدا رحمت کنه شیخ صدوق را خدا رحمت کنه شیخ کلینی را خدا رحمت کنه شیخ طبرسی رو. این‌ها بارها و شیخ طوسی چقدر اصرار داشتن روی این حدیث. فرمودند آن‌هایی که در زمان غیبت، غیبت الان این غیبت کبرای، در زمان غیبت ثابت قدم باشن در ولایت امام زمان، اینها از تمام مردم همه عصرها سرترن، بالاترن.

کاری هم نکردی، فقط بر ولایت حضرت صبر کردی، ماندی. مسلم امام زمانت را قلباً پذیرفتی اگرچه مثل برخی به خاطر نون مثلا نون در ماست زدن و خوردن دم نزدی. اصلاً نگاش میکنی کیف میکنی. حالا یک بحثی ما در اینجا داریم چرا او چرا علما آن‌قدر عظمت دارند؟ چرا جایگاهشون آن‌قدر رفیعه؟ حالا نمی‌دانم بخوریم به این بحث در این سه شب یا نه. یک بحث علمی شیرینه، خیلی قشنگه. آن را دوست داری بعد می‌گوید خداروشکر ما این موقع هستیم در زمان غربت امام عصر طرید و شرید و فرید و وحید آواره بیابوناست. اما ما نائبش را تنها نگذاشتیم. این بزرگترین تاجه که سر ما گذاشتن. چون بودن با امام خیلی دشواره. من یک بررسی کردم امیرالمؤمنین بیشتر از همه تشر به رفیقاش زده تا غریبا. اصلا کسی که حالیش باشد، آنی که تربیت حالیشونه.

درآمد بحث

ببین در بچه‌ در گوشش را می‌پیچونی اما بچه رفیق در گوشش را می‌پیچونی؟ چون ظاهراً بچه در نیست تربیتش با کس دیگر‌ست. اما بچه خودت چون تربیتش با توئه گوشش را می‌پیچونی. اگر شما را دوست نداشت که تشر به ما نمی‌زد. حتی گرفتند حال اشک که انشاالله هیچ وقت اشک را از ما نگیرن. یک شب میبینی اشکت نمی‌آید یا کم می‌شود. نمی‌دانم تشر به آن هست که حواسمانو دوستت دارم می‌خواهم به در بفهمانم. به عین ثابتت پیاده شدی آمدی اینجا. و حالا آن النا لله قوس نزول بود. مصداق اتم الله در نشئه طبیعت الان کیه؟ در نشئه عنصری با بدن عنصری تنها امام زمانه. بقیه از نشئه عنصری فارغ شدن، تشریف بردن. یک بحثی هم داریم یادم بندازید در خُصُص رجعت با هم داشته باشیم.

من خودم این را نمی‌دونستم و چقدر خوشحال شدم سجدشکر کردم قبل از اینکه بمیرم این را فهمیدم از درس و بحث‌های علامه. که حتی بعد از ارتحال علامه هم حتی نه که بعد از ارتحال علامه در درس و بحث‌هاش اینو پیدا کردم. خودم نمی‌دونستم واقعا که بحث رجعت به چه شکله. اگر جسمیه این نشئه، نشئه، نشئه طبیعته. عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد. اصلا این خاک بدنه من و شما جنسش از خاکه. می‌چرخد یهویی یک گرگی اصلا خورده بدنت، بدنت، نه روح در و نفست. تجزیه شد رفت در بدن یک گرگی. نه بغل یک درخت خوابوندنت در خاک رفتی در ریشه درخت. از چوب این درخته عصا ساختن. بدنت در شده سنگ یک خونه، سنگ انشاالله حرم. ما این‌ها همه قبلا من بحثایی داشتم نسبت به اینکه بدن در پاک بوده، رزق حلال داشته یا ناپاک خدایی نکرده.

بعدا معلوم می‌شود این بدن من که تجزیه شد کجا می‌رود. می‌رود سنگ فرش یک حرم می‌شود یا می‌رود مثلا معذرت می‌خواهم سنگ توالت یک سلطان ظالم می‌شود. الطیبات للطيبين الطیبات للطيبين اليثات لليثين اليثين لليثات. کُند هم جنس با هم جنس پرواز. حالا ما وقتی انا الیه راجعون می‌خوایم برگردیم بریم به سمت او، آن مصداق اتم الله در نشئه طبیعت چیست؟ که حالا ما از اعتقادات ما رجعته. یعنی اگر اعتقاد به رجعت نداشته باشیم ما مسلمان نیستیم. بالاخره بدن ما رفت عنصره دیگر. بالاخره ما رفتیم حالت کلی گرفتیم. اصلا با هم همخوانی ندارند، هم سنخی ندارند. حتی جبرایئیل وقتی نازل شد به دست مریم برید حضرت علامه چه کولاکی کرده آنجا که می‌فرماید فتمثل الله. را آن ها، های ضمیر که برمی‌گردد به دست مریم چه غوغایی کرده علامه.

مراتب معرفت

برایی حضرت مریم متمثل شد به شکل یک انسان. نه اینکه آمد در قالب انسان، توی قالب مثلا خاکی. اگر اینه پس رجعت چه گونه‌ست؟ این سوالاتیه که تشنتون هم می‌کنم بعدها این‌ها را برایی شما جواب بدیم. خیلی هم خوبه این‌ها را بدونیم بالاخره. فأخرجني من قبري معتذراً كفني شاهراً سيفي مجرداً غناتي ملبياً دعوة الداعي في الحاضر والباد. اگر بین من و موت فاصله انداخت، مرا از قبرم بیرون بیار. این از قبر بیرون بیار یعنی چی؟ این محال عقلیه که حضرت فلسفی. اینو باید با هم بحث کنیم و باید شما این‌ها را بدونید و باید ماها بدونیم. حالا در هر حال ماجرا امشب بحثو جمع کنیم. اینکه بالاخره بخوای نخواهی قربونت برم ما به سمت الله در حرکتیم در قوس صعود و الله در بیرون در این عالم خارج، اینجا مصداق اتمش انسان کامله در نشئه عنصری که امام عصره.

بقیه تشریف بردن از نشئه عنصری که بحثمان به رجعت خورد. حتی پیغمبر، حتی حضرت زهرا این‌ها از نشئه عنصری تشریف بردن. روحشون احاطه دارد اما بدنشون دیگر اینجا نیست. حتی از امام صادق این روایت کامل الزياراته یکی پرسیده جان ما می‌رویم کربلا، بدن سید الشهدا الان آنجاست؟ حضرت فرمود چه سؤال سنگینی، چه سؤال سخت و سنگینی کردی. یک تحملی کردند ولی حرمت نگه داشتن، حریم نگه داشتن. حضرت جواب دادند که اصلاً این زمین ظرفیت نگه داشتن بدن انسان کامل را ندارد. یعنی آنجا نیست بدن انسان کامل. حالا دلیلش اگر شما بگی چرا انسان کامل متمایز شده؟ مگه نباید بدن او هم به چرخه طبیعت برگرده یا این همه انبیا داشتیم؟ آن نیز یک دلیلی داریم برایش فعلاً بماند.

پس این رجعت ما، برگشتن ما مثل این جمله علامه که این همه داریم زور میزنیم تا بفهمیمش قطره به دریا برمی‌گردد بعد شبیه چی می‌شود؟ قطره که رفت در دل دریا دیگر دریاست. وقتی ما رفتیم به سمت انسان کامل که این شبا باید این اتفاق بیفتد، باید ارتباط و اتصال اول از همه قلبی بین ما و حجت خدا اتفاق بیفتد که خوشا به حال کسی که امشب قلباً با امام عصرش ارتباط برقرار کرد. این دلگویه ها، این شعر خواندن‌ها، این ناله‌ها و زمزمه‌ها کمک می‌کند یک نگاه حضرت به ما بیفتد. نگاه که کرد ما هم می‌توانیم یک چیزی بفهمیم به قول ی بهجت که فرمود اگر اشکت شدت گرفت بدون امام زمان نگات کرده. اگر بی‌قرار شدی بدون دست سرت کشیده. حالا بماند این بحث‌ها به موقعش باید این‌ها را بگوییم بازش کنیم اگرچه ظاهراً بحث‌ها، بحث‌های عاطفیه اما جنبه علمی دارد.

نسبت انسان و خدا

ما وقتی میایم به سمت انسان کامل، داریم به رویم به سمت الله. الان، الان به یک معنا موت اتفاق دارد می‌افتد امشب. قیامت ما دارد برپا می‌شود امشب. چقدر ما به امام زمانمان نزدیکیم، همان مقدار به الله نزدیکیم. و همان مقدار موت را چشیدیم. برگشت قطره به دریا یعنی موت. یعنی اینکه از ظاهر به باطن سفر کنی. ظاهر به باطن، سفر ظاهر به باطن. قبلاً هم بارها حدود پونزده شونزده معنا از موت ما ارائه دادیم یکیش اینه. بخواهیم این‌ها را با ما بچشونن. برایی اینکه ما بچشیم بالاخره می‌گویند که و لنبلوننکم آیه قرآنه "ولنبلوننکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرين الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون".

این‌هایی که مصیبت به اوون وارد می‌شود، اینجا مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام نعمتش می‌فرمایند این آیه مخصوص محبین اهل بیت در آخرالزمانه. یعنی قطعاً مشکلات شما را می‌چلوند. ولا قطعاً نبلون ما شما را دچار بلا می‌کنیم. بشیء، از چیزهایی من الخوف، ترس. ونقص من الأموال والأنفس والثمرات. در مالت، در جانت، در فرزندان و ثمراتت نقص ایجاد می‌کند. بلا، پریشان احوالی، مصیبت، گرفتاری‌ها. برایی اینکه در صبر کنی بعد بشارت بهت بدن. بعد صبر در نتیجه‌ش چی می‌شود؟ قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون. قبول کنید کسی که با درررد می‌آید این شبا می‌شیند، با شکستگی از همان اول می‌آید می‌شیند تا مثل، مثل من با قلدرم پلورم می‌آید اینجا می‌شیند و فلان. نه این‌ها خیلی زمین تا آسمان با هم فرق می‌کند.

آن پریشونی، آن بلا، آن درد، آن سختی، آن مریضی. ولی باعث می‌شود بشکنی و این شکستن دلگویه بین در و امام عصر ایجاد می‌کند و ارتباط قلبی حاصل می‌شود. چقدر خوبه عبادات‌های ما عارفانه باشد نه عاشقانه. آمدم شب تا صبح حرمت فلان بدهد برم. می‌گوید قربونت برم آخه من کی بودم در مرا کشوندی اینجا. آخه در چی هستی که یکی مثل مرا داری تحمل می‌کنی؟ در چگونه داری اصلاً با من تحمل می‌کنی؟ چگونه باز مرا اینجا راه دادی؟ اگر راحت امشب وارد این در شدی، اعلام خطر کن به دل خودت. اما نه، اگر مستحبی دیدی که نگات کرد تشخیص داد چهره‌ات پریشون احواله. برخیتون از اول که من شروع کردم صحبت کردند حالت شکستگی و انکسار دارید. همین‌گونه برایی من روضه و دعا دارند می‌خواهندندد.

آثار تربیتی بحث

نوبت به نوبت هرکیو ولی چقدر خوبه که آدم آن‌قدر بی‌قرار شود هی دیدی بچه بغلی می‌شود؟ هی بغلیه، بغلی شده دیگر می‌گوید. تا از بغل پدر مادر می‌ذارنش زمین جیغش می‌رود هوا. این‌هایی که از اول تا آخر هی گریه می‌کنند بغلی‌ان. بعد می‌خواهند برن دوباره گریه می‌کنند. می‌گوید نمی‌توانم مثلا دنیا رو، من خوشم نمی‌آید از این دنیا. "این شکستن‌ها، در درگاه ما شکسته دلی نمی‌خرند و بس، بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است." مثلا امشب بگو ما را بشکن، لهمان کن، گوشمو بپیچون اما با محبت. گوشمو گرفتی با یک دستت گوشمو بگیر با یک دستت دست به سرم بکش. "چرا باید سید بحر العلوم‌ها سینه به سینه در بشکند؟" اگر امام رضا جد غریبت نفرمود الامام. نه مثل پدر، ال والد الشفیق. امشب به امام زمانت بگو رفیق قدیمی من.

می‌خواهم رفاقت با در را در همه عالم جار بزنم. برم سر کوچه‌ها این‌هایی که رفیق بازی را بد می‌کنند بگم بیاید با این رفیق شید و چه می‌کند برایی رفیقاش. به روميله مولا علی خطبه نماز جمعه دید به خود روميله می‌پیچد. فرمود روميله از شما مریض نمی‌شود مگر اینکه ما مریض شویم. من شما را نمی‌دانم، نمی‌شونداسم. خدا میدونه یک زمانی ادعا می‌کردم شما را خوب می‌شونداسم. کر و کور و گنگ و لال آمدم. امشب خدا میدونه به مان گفته شد میام فقط یک جمله بهت بگم. آن نیز اینکه می‌شود مرا ببخشی؟ به مصطفی می‌شود منم ببخشی؟ داری همین‌گونه نامه‌ها را می‌بینی و امضا می‌فشاری و ندید می‌گیری و. جان بالاخره "والوالدان للمغروب ده حقا" برایی کسی که وارد می‌شود به، به جایی، مهمان می‌آید برایی صاحب خونه، یک حقی از مهمان گردن صاحب خونه‌ست.

"والوارد علی المغروب ده حقا" یا رام نمیدادی، یا حالا که رام دادی چشمت را هم بذار برایم. می‌شود ازت خواهش کنم خاطره‌های بد بین من و خود را یادت نیاری؟ می‌شود ازم، حالا این‌گونه که میگین، یک سری که توبرشون پره مثلا می‌گویند یعنی نماز شبای منم نبینه؟ من می‌گویم اصلا هیچیمو نبین. من هرچی کردم خراب کاری کردم. من نمی‌دانم شب قد چه کار کنم که در دل در جا کنم. فقط مثل بچه که هی خودو برایی پدر مادرش لوس می‌کند. هی پا می‌شود خودو زمین می‌زند. پدر مادر بالاخره یک توجهی به او بکند. بعد که خسته شد می‌رود خوابش می‌آید. تازه که خوابش رفت مادر سر بچه را را بغل می‌گیرد. جان من جنسم با همه رفیقا و هیئتی‌هات فرق می‌کند. از بچگی که مرا راه دادی در این جلساتت، به شما پیش‌تر گفته شد جان تا آخرش حواسمو داشته باشیا.

مراتب سلوک

من ماجرا‌ام فرق می‌کند ها. کسی که عادت به گناه کرده سخت درست می‌شود ها. یک وقت حواست باشد جان آخر کار به رسوایی نکشه ها. بعد پشیمان نشی از اینکه مرا آوردی در این وادیا. من حرفای دلمو دارم می‌زنم. هرکی امشب حرف دلشو بزنه، هرکی بدش می‌آید از این حرفا خود خلوت کنه. ایشالله که به حق مادرت، به حق مادرت کار مرا در به رسوایی نکشه. یا راه نمیدادی، حالا که آوردی تا آخرش و هوای ما را داشته باش. خیلی بد می‌شود بگن اِ اینو نگاه یک زمانی در هیئت یا زهرا چه سونه‌ای میزد. آن را اِ بیچاره یک زمانی به او گفتیم بیا بریم فلان جا اشغال کنیم گفت بابا می‌خواهم برم کربلا. حالا الان نگاش کن قیافشم دیدی؟ خاک همه عالم به سر من اگر یک روزی در شماعتت بشی به خاطر من. شب اوله بالاخره بعد یک سال دور هم جمع شدیم.

برخی جسارت می‌کنم یک عمر دور بودن. اگرچه کسی که عاشق بوده یک آن برایش یک عمره. همین که از همین شب جمعه این هفته سر این سفره بوده تا همین الانش، یک عمر به او گذشته. دیگر یک شب و دو شب و یک منزل و دو منزل نیست. یک وقت میبینید چهل منزل دوریش از باباش می‌شود یک عمر. انگار یک عمر از باباش دور بوده. هرچی می‌خواهد آرومش کنه نمیتونه. امشب ببینم ببین در خودت، در دل خودت ها. من سگ کی باشم بخوام در را ببینم. ببینیم کی آن‌قدر بیقرار می‌شود که مثل رقیه جان بالاخره باباش با سر آمد بردش. دیگر امشب کارشو تموم کنم با صروف‌های برودنه ش بیاید. بگوید این دیگر نمی‌تواند تحمل کنه. مثل آن کفاشه بود اسمش یادم رفته، در تاریخ نوشتم. امام عصر وقتی سید کریم پینه دوز، آفرین، امام عصر هر روز میومد به او سر میزد.

میشست کنارش این کفشا را میدوخت. یک روز به او گفت سید، سید کریم می‌دونید چرا من به در سر می‌زنم؟ گفت جان نمی‌دانم فقط اینو می‌دونم که اگر نبینمت می‌میرم. حضرت فرمود به خاطر همین باید بیام. جان بین این همه جنسای خوب و قشنگ و با کیفیت و خوشرنگ و لعاب و قیمتی، یک جنس بی دستونده و بنجل هم بخر. یکی از رفیقام که خیلی دوسش دارم امروز تلفنی صحبت می‌کردیم. گفت حاجی ایشالله از آن شبا شود که من بچه بودم، مجنون بودم. آمدم هیئت در، در همین مسجد یک روزی، خیلی سال‌های پیش، آخر هیئت تا نزدیک سحر طول کشید. در گفتی داری از اینجا می‌روی بیرون. حاجی یک ذره، یک حرفایی بزن، چیز مثلا زبان حال ما را بگو. من چه کار دارم با شما و امامتون؟ خدا شاهد میدم عین آنچه که گفته شد زبان حال خودمم.

نتیجهٔ بحث

میخوای در بدت بیاید دیگر نیا، رفاق در با ما قطع کنی. بگی ما فکر می‌کردیم این کیه، این چیست؟ یک روزی می‌آید بالاخره وقتی پرده‌ها بیفتد، همدیگر را بشناسیم. کمن ثناً ان جمیل لست اهلاً له مشرتا. هرچه آب را بود آبروی در بود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.