د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۶
دارای متن همگام
درآمد بحث
نامه ها برنامه ها ۴۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۸:۰۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۱ سرفصل
## درآمد بحث
۰:۰۰
## مراتب معرفت
۴:۰۷
## نسبت انسان و خدا
۸:۲۰
## آثار تربیتی بحث
۱۳:۱۲
## مراتب سلوک
۱۶:۳۸
## نتیجهٔ بحث
۱۶:۵۸
## درآمد بحث
۲۲:۵۹
## نسبت انسان و خدا
۳۲:۱۳
## آثار تربیتی بحث
۳۶:۲۱
## مراتب سلوک
۳۶:۴۴
## نتیجهٔ بحث
۴۷:۳۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
همین عصاء انشاالله حضرت
ما رو مهمان دعای خودش کنه.
سال حضرت صلواتی هدیه کنید.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم
. خب به جهت اینکه خب ما مناسبتها خیلی
توسل کردم، توجه کردم
حقیقتش گره باز نمیشد که این سه شب
چی بگم بالاخره بحث جداگانهای
از مناسبتها چون این هم مناسبته
داشته باشیم یا همون بحث
نامه و برنامههای حضرت رو
در مناسبتها
ادامه بدیم تا بالاخره
ظاهرا امر بر این محقق شد که همین
کتاب نامه و برنامه حداقل اگه بشه نامه دومش رو تموم کنیم.
در دومین نامهای که
حضرت استاد مرقوم فرمودن انتهای نامه
اینچنین میفرمایند که "در
مسافرت فواید بسیار است."
بعد دلیلش رو اینچنین بیان میکند.
این دلیل، دلیل عقلیست.
"آب که یک جا بماند"
فرمایش حضرت استاد "آب که یک جا بماند بدبو میشود، مگر به دریا برسد تا دریا شود و برنگردد."
خیلی قشنگ، خیلی جالب و همه فهم.
عقلها رو قلقلک میده.
واقعا اینطوریه. آب یه جا می مونه چون نشئه، نشئه طبیعته
و تدریج اینجا حاکمه.
حالت کلی نداره مثل عالم بالا
مثل ملکوت نیست کلی باشه.
اینجا تدریجه، اونجا آنیه، اینجا تدریجه.
آن اونجا یعنی کسی که یک میلیارد سال پیش مرده با کسی که یک
میلیارد، میلیارد سال بعد میمیره، اونور
یک حالت و یک
وضعیت یک ساعت بهشون میگذره.
یک ساعت نه، یک ساعت شصت دقیقهای.
زمان اونجا برداشته میشه حالت کلیست.
اما اینجا نه، اینجا تدریجه. در تدریج
کنو فساد هست. فاسد میشه آب یه جا بمونه،
راکد بمونه، بو میگیره، بوی بد میده.
مگر متصل بشه به دریا.
این که اهله-- میشه با عقل ما
چیزه دیگه، عقلیه دیگه همه میپذیریم.
دقیقا اتفاقی که در این مجالس میافته عزیزان دلم همینه.
ما مثل قطره آبی هستیم که برگشت میکنیم به اصلمون، به دریای وجود.
الان اتفاقی که امشب داره میافته اینه.
هر کسی برگشت میکنه به صاحبش.
"و ما ولّ صاحبکم و ما غوی" آیه دو سوره نجم رو که دیروز من میخوندم شیرین بود برام.
"ما ولّ
صاحبکم و ما غوی" صاحب شما گمراه نشده،
اغوا نشده. چون میگفتن رسول الله
گمراه شده. العیاذ بالله.
اینجا میگه صاحبکم
یعنی صاحب شما. قرآن میگه، قرآن میگه انسان کامل
صاحب شماست. میگیم ما به امام عصر میگیم
صاحب الزمان همین جاست و دلیل قرآنیش اینه.
صاحب ماست که از همه کس و کار ماست.
از پدر به ما نزدیکتره.
از مادر به ما با عاطفه تره.
حالا این برگشت قطره به دریا
یعنی همین. یعنی اتصال و ارتباط
ما نفوس ناقص
به اون نفس کل، به اون عقل کل، به اون انسان کامل و کن جامع که
در فلسفه و حکمت و عرفان و اینها مطالبی قبلا عرض کردیم
که صاحب همه کمالات و جمال و جلال الهی با همه.
آدمهایی که ناقصاند
نمیتونند جامع ازداد باشند.
امیرالمؤمنین اگر در جنگها میخروشید
ولی وقتی در محراب عبادت که کسی جرات نمیکرد نزدیک مولا بشه، وقتی میرفت تو محراب،
یه یتیم وارد وسط میشد زانوهای مولا سست میشد،
میشست. بعضیا میگن با زانو میخورد زمین.
حالا ما میگیم میشست رو زمین.
سست میشد جلوی یتیم.
این میشه جامع ازداد. بعد اونطوری در خیبر میکَند.
ماها نفس ضعیف هستیم.
اینطوری نیستیم. متاسفانه خیلی، خیلی، خیلی
زور بزنیم یک اسم از خدا بتونه دولت بگیره در ما و سلطنت پیدا کنه و جا بیفته، پیاده بشه در وجود ما.
بقیه نه اینطوری نیست.
خب این برگشت ناقص به کامله.
برگشت قطره به دریاست.
دقیقا این جمله خیلی قشنگ، خیلی خوبم امشب به خوب شبی خوردی.
امشبی اتفاق میافته و
کاستیها و نواقص ما رو امشب او جبران میکنه چون
اون در حقیقت محل پیاده شدن اسم
الجابر حضرت حق هم هست.
جبران کننده هم هست. جبران هم میکنه آقا.
زرنگ اون کسیه که امشب تمام توجهش رو
که به خداست از کانال امام عصر متوجه بشه.
این آدم زرنگیه. زیرک اینه.
زیرک اون نیست که مفاتیح رو بذاره جلو شب تا صبح هی بخونه، هی بخونه، هی بخونه آخر بگه اه خسته شدیم.
نه. این نفهمیده چی کار باید بکنه.
زیرکترین آدمها امشب یه راهی پیدا میکنند
وصل شن به انسان کامل.
و همین اول جلسه که حالا
خیلی زود به این نتیجه رسیدیم
خیلی هم همه فهمند دارم حرف میزنم دیگه.
بچهترام میفهمن دیگه. که
بهترین رمز و راز و سری و کنزی که
اون شاه کلیدی که امشب میشه فتح کنی قلب صاحبت رو،
بار بگیری در محضر حضرت راه پیدا کنی و حضرت به تو متوجه بشه
و حضرت به تو نگاه کنه. بهترین کار یعنی اصلاً ما بالاتر از این دیگه نداریم.
توسل به مادرش حضرت زهرا سلام الله علیهاست.
ولو شده-- لذا من همه ساله اینو گفتم که حالا نشد قبل مجلس، بعد از مجلس نماز استغاثه به مادرش.
نشد، نشد، نشد.
دور یکی از نماز هدی حضرت زهرا میکنی میشینی پونصد و ده بار میگی
"یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه."
یه دلبری میکنی از آقا.
شاید امشب نفهمی چه اتفاقی میافته، چه موجی تو دل امامت ایجاد میکنه این کار.
اما اینو از ما بپذیرید.
چون او در اون حدیثی که پیرامون درون مایه ماه مبارک
رمضان خدمتتون تقدیم کردیم، سال گذشته تو بیست جلسه عرض کردیم، امام
صادق صلوات الله علیه فرمودند
اون روح اعظم "تنزل الملائکه
والروح فيها" اون روح، روح اعظم، مادر ما فاطمه است.
اصلاً واسطه فیض اهل بیت.
میدونستید واسطه فیض اهل بیت با خدا حضرت زهراست؟
امام عصر از چه کانالی با خدا فیض میگیره؟
مادرش زهرا. اینه که
حالا الحمد لله خداروشکر که ما در سر سفره مادریم.
هیئت به نام یا زهراست.
اینم یه لطفیه شامل حال ما شده اگرچه متوجه نباشیم.
و البته اینو هم بگم امتحانات هر هیئتی نسبت به مسمای اون هیئته.
هیئتی که یا زهرا پرچمشه به نسبت مادر امتحان میشه.
حالا بماند این حرفا.
اینو تا بحث رو علمیتر کنیم.
تا اینجا یه مقدار خب طوری حرف زدیم که
بچههای سه چهار ساله هم بفهمن یعنی چی.
یعنی بحث رو به دریا وصل میشه و
ناقص به کامل میرسه و ،
و جبران میکنه اون کامل انشاالله نواقص نا،
اون ناقصها رو. همهی ما
در خصوص سیری که در قوس صعود داریم
که الان در این سیر قرار گرفتیم چه بدانیم چه ندانیم
از هر کدوم از ما سؤال کنیم
به کجا داری میری؟ "فأین تذهبون؟" کجا دارید میرید؟
تو این قوس صعود مسیر شما
به چه سمتیست که قرآن میگه "و الی المسیر" خب به چه سمتیست؟
میفرماید که همتون قطعاً میگید "انا لله و انا الیه"
ه یعنی الی الله
راجعون. ما به سمت الله
راجعیم. لذا خود قرآن میفرماید "قل" بگو الله.
بگو الله. تازه یا الله هم نه.
بگو الله. "ثمذرهم" ول کن همه رو.
بگو الله بقیه رو ول کن.
تو به اون سمت داری میری.
"من كان لله كان الله له"
هر کسی که برای الله باشه، الله برای اوست.
حالا این الله که اسم جامعه،
قبلاً عرض کردیم باز مصداق اتم
این الله حقیقت الله
مصداق اتمش میشه انسان کامل.
یعنی این الله که از ذات حضرت حق از اون هوی، "قل
هو الله احد.
قل هو." از اون هویت ذاتی حضرت حق،
همهی اسمایش به نحو جمعی و دفعی به یکباره که تنزل پیدا کردند
به اسم الله نازل شدند.
یعنی کسی میگه الله تو آغوش همهی اسماء خودش رو برده.
اینم که میگیم یا نداره خیلی
سرش سرتره
در نماز جعفر طیار
رحمت الله علیه آشکار شده.
وقتی نماز جعفر طیار رو میخونی لطافت وجودی پیدا میکنی.
بعدش میگه بگو
تا اونجا که نفس داری بگو یا رب،
یا رب، یا رب.
بعد بگو یا رباه. میری نزدیکتر میشی.
رباه یعنی خدا جونم. مثل اماه، مادر جون.
خودمونیتر میشی. میری نزدیک میشی به خدا.
یا باز یا منادى داره.
منادی اینجا که داری ندا میزنی یا یعنی دوری.
هنوز دوری. درسته؟ میگی یا ال، یا رب نمیبینیش.
پیداش نمیکنی. داری صداش میزنی از دور.
وقتی میگی یا رباه دیدیش.
میگی خدا جونم قربونت برم.
میبینیش. بعد مرحله سوم اون ذکری که بعد از نماز
جعفر طیار وارد شده و کن فیکون میکنه.
مرحله سوم چی میگی؟ میگی رب.
دیگه یا برداشته میشه. یعنی دیگه میری تو آغوش.
رب. سبحان
ربی الأعلى.
رب من. نمیگه سبحانک
یا ربی الأعلى مثلا.
مثلا نه ربی. مثلا یا برداشته میشه.
این یعنی نهایت قرب. اگر بفهمه انسان اینها رو.
پس الله رو میگه قل الله بگو الله یا الله چرا؟
بگو الله. الله ثُمَّ ذَرْهُمْ بقیه رو ول کن.
حالا این الله ما که بالاخره اومدیم از همه چی، إِمَّن شَيءٍ اِلَّا
عِندَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.
همه چی به سر القدری که
در وجود هر کسی قدر و اندازه هر کسی
نمایانه و اون رو صاحب هر کسی میداند سر القدرش رو یعنی امام زمانش
میداند که قدر، قدر و اندازه هر کسی چقدره به سر القدرش که نگاه میکنه.
لذا پیمانهها رو امشب به اندازه وجودی هر کسی امام عصر پر میکنه.
هیچکس نمیتونه ادعا بکنه.
من که اینجا نشستم. اوه، اوه ریش و تسبیح و قیافشو نگاه.
اینا نه سر القدرو امام عصر میدونه.
به قیافه نیست. به درون به اون
ظرف وجودی منو تو نگاه میکنه که اون کسی که دم در نشسته یا بیرونه یا دم اینجا صدر نشسته
سر القدرها رو امام عصر میدونه امشب.
پر میکنه ظرفهای وجودی هر کسی رو به میزان گنجایشش.
که اول کاری که انسان میکنه باید ظرفش رو پاک کنه.
اشک، سوختن پاک میکنه، پاکی-- خصوصا سوختن برای حضرت زهرا و برای امام حسین که این شبها
اوجشه. امیرالمؤمنین اینا
لباس مشکی و اینا پاکی میاره.
طهارت نفس میاره که سر القدر تو آقا دید حداقل ببینه ظرفت اگرچه کوچکه اما پاکه.
بعد میریزه تو وجودت. حالا این
قدر و اندازهای که ما داریم
به همین اندازه به زبان حالمون دقت بفرمایید چون قبلا تو شبای قدر تو بحث لق الله اینا رو گفتیم راحتیم دیگه.
که به زبان حالمون وقتی در ذات حضرت حق و در علم الهی بودیم، اعیان ثابت
ماهیاست. صور علمیه در ثُغَى ذات حق.
اینا رو یادتونه. وقتی در علم الهی بودیم،
علم الهی بودیم. یه زبان حالی داشتیم به اون میگفتن چی؟
عین ثابت ما. ما به اون به اندازه همون عین ثابتمون به همون زبان حالمون نازل شدیم.
یعنی ما وقتی پیش-- حالا اینطوری خودمونی بگیم همه بچهها هم بفهمن.
بچههای کوچیک. ببخشید اینطوری میگم.
شاید اینا تازه از ما هم بهتر بفهمن.
وقتی تو بغل خدا بودیم،
یعنی میگیم تو ذات خدا بودیم، تو بغل خدا بودیم.
هنوز مثلا نازل نشده بودیم که از جهت علمی البته این حرف غلطه به جهت سهولت فهم میگم.
اونجا ما قبل از اینکه نازل بشیم یه زبان حالی داشتیم.
بچه از پدرش چی میخواد؟
ها؟ هر بچه ای یه چیزی میخواد.
حالا شما امتحان کنید با بچهها صحبت کن.
پدر بچه پسرم تو نهایت خواستت از بابات چیه؟
چی میخوای از بابا؟ یکی میگه مثلا من از تو ماشین میخوام.
یکی میگه من خونه میخوام. یکی میگه بابا من خودتو میخوام.
چیزی از تو نمیخوام. اینا با هم متفاوتن.
بچهها متفاوتن به سر القدرشون.
مثلا میگه بابا سایه تو سرم هم باشه.
اصلا من چی میخوام؟ این یعنی بچه با ادب، با معرفت.
اون موقعی که بغل خدا بودیم چی میخواستیم؟
نسبت به اون چیزی که میخواستیم
ظرفمون اونجا شکل گرفت، نازل شدیم.
وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ
مَعْلُومٍ. قدر، قدر، شب لیلة القدر.
به اون اندازه. یعنی ظرفت مشخص شد.
زبان حالت چیه؟ عین ثابتت
چی بوده؟ وقتی
ث-ثابت بودی در علم الهی.
حالا به همون زبان حال نازل شد.
بکشی خودتم تو به همون سمت میری.
توجه کردی؟ این خیلی مهمه.
لذا بزرگان خودشونو میکشتن تا برسن به اون عین ثابتشون.
ببینن زبان حالشون چی بوده بالاخره.
راهی هست. بعض از کمالین رسیده بودن حتی عین ثابت دیگران رو هم تشخیص میدادن.
این علم البته حجت الهیه که به بعض از
دوستان خاصش افاضه میکنه.
مال ماها نیست. اما بالاخره به ته-تهذیب نفس و اینها میشه به اونجا رسید.
بعد تو وقتی پیدا کردی زبان حال تو سر القدرتو پیدا کردی راحت میشی.
یعنی دیگه الکی دست و پا نمیزنی.
میدونی چی خواستی از، از اول.
دیگه چه-- چون و چرا نمیکنی.
ای کاش، میکاش. هیچکس اهدی به قول علامه حسن زاده از پیغمبر ای کاش نشنیده.
ای کاش اینطوری بود. ای کاش اینطوری نبود.
نه. دیگه آرامش پیدا میکنی.
هرچی خدا به هم-- دیگه به زبان حال ما اینها کرده ما رو نازل کرده دیگه.
مقام رضایته. که این درس،
این مقام در سلطنت
علی ابن موسی الرضاست.
در عالم هستی، نه فقط در این،
در این سیطره عالم مادون، نه.
اینکه حالا شاید به یک معنا شاید این برداشت بنده است.
شاید به یک معنا زائران امام رضا قیامت حدیث داریم یه سر و گردن از همه
زوار اهل بیت حتی پیغمبر و حتی امام حسین بالاترن.
یه دلیلش اینه. اصلا تقرب و نزدیکی به این آقا انسان مگه هرکسی به اون مقام رضا میرسه؟
همه رو راضی میکنه. منتها به سر القدر دیگه.
هرکس هم میره حرم برای چی میره حرم؟
به اون خواستش میرسوناش. امام رضا میرسوناش.
آه خدا مثلا
خیر سرم سال گذشته این هیئت به نام این آقا بود و ایش.
کار خاصی از نظر عمومی نکردیمها.
بماند دردها زیاده. خب حالا بحث ما کجا بود؟
خب ما که نازل شدیم، هممون نازل شدیم.
اون زبان حال رو امام عصر میدونه و پرش میکنه.
ارتباط من و شما با آقا،
مثلا شما فکر کن میری پیش
مادرت، پدرت ازش غذا میخوای.
نسبت به میزانی که تو اشتها داری
بهت غذا میده مادر، پدر برات میریزه میذاره جلو.
بعد اگر تو اشتهات بیشتر از این غذا باشه،
نشون بدی اشتهاتو، دیگه یه وقت حتی گرسنه ای هنوز سیر نشدی ظرفو میذاری کنار تشکر هم نمیکنی.
هر چقدرم تو
باز شکمت خالی باشه و پر نشده هنوز گشنهای پدر و مادر دیگه رغبتی به دادن به تو ندارن.
گذاشتی کنار هیچ نه تشکری، نه هیچی، نه اظهار عجزی، فقری، گرسنگی، هیچی.
اما نه، هرچی تو بگی هنوز گرسنمه، هنوز میخوام برات میریزه میگه چشم بریز.
اصلاً کیف میکنه مادر غیر از اینه؟
مادر لذت میبره. میگه آخه به به چ
خستگی از تنم رفت. تو گفتی غذا بهت چسبید.
بخور پسرم بخور دخترم هی برات میریزه.
این عطش، عطش میگه تشنگی آور به دست.
ها؟ تشنگی آور به دست.
تشنگی به آوردن بهتره تا آب.
آبو بردار تشنه بمون. به چه دردی بخوره؟
تشنگی خیلی مهمه. عطش.
گفتوگو با امام عصر عطش میاره.
گفتوگو مثل چیه؟ مثل اونه که
به مادرت میگی دستت درد نکنه چه غذای خوشمزه ای.
میگه عه بیا دوباره برات بریزم.
بیا پسرم. گفتوگو کنی با آقا.
و من لابلای بحث علمیمون هی بعضی از راهها رو دارم ارائه میدم خدمت شما.
این توسل بعضی از زهرها رو دارم.
این گفتوگویه با حضرت.
زبان حال بگیری با حضرت.
حالا چه لابلای مناجات ما
و چه نه قبل بعدش خودت خلوت کنی.
الان مثلا من دارم مناجات معسود کوفه میخونم.
شما چه اشکالی داره لابه لا شروع کنی با آقا دلگویه گفتن با آقا حرف بزن.
آقای بهجت فرمود قبل از اینکه صدای خودت به گوش خودت برسه به سمع مبارک امام عصر میرسه صدات.
انقدر به ما نزدیکه.
هممونم گرفتاری داریم، پریشون احوالی داریم.
نمیخوایم ادای عرفا و عشاق هم در بیاریم.
نه، همین شکسته دلیمون.
اصلاً با گرفتاریهات شروع کن.
چه اشکالی داره؟ از غم و غصات،
پدره دیگه. آدم غم، درد و دلشو با باباش نگه به کی بگه؟
آدم با باباش ندار-- نباشه با کی باشه؟
با مادرش نباشه با کی باشه؟
رفیق بیکلکن اینا. باهاش همینطوری دلگویه داشته باش.
هر تو بلدی آقا جون قربونت برم.
حالا این دلگوها رو اجازه بدید انتهای بحثمون که ختم به مناجات بشه.
پس اگر قطره، قطره وصل به دریا شد دیگه خوشبو میشه مثل دریا.
دیگه قطره، قطره نیست دریاست.
الان شما دیگه خودت نیستی، دریایی.
اینجا صاحب داره، بیصاحب که نیست که.
درست شد؟ حالا اگر ان
لله قوس نزول اومدیم
و ما نزلنا الا بقدر معلوم.
ها؟ به هر عین ثابت و زبان حالی که داشتیم نازل شدیم.
اومدیم تو این نشسته. چرا ما زمان
ولایت فقیه عام اومدیم نه ولایت فقیه خاص؟
مثل، مثل زمان مسلم نازل نشدیم.
زمان حضرت سیدالکریم که نائب خاص امام زمانش بود، امام هادی بود.
انت ولینا حقا.
چرا اون موقع نازل نشدیم؟ چرا در زمان نواب عام امام نازل شدیم؟
آقا جان زبان حالت این بوده.
تو بغل خدا که بودی خدا بهت گفته انگار چی میخوای؟
تو هم گفتی من اینو میخوام. بفرمایین اینجا.
این زمان، این مکان. پدر و مادرت هم این باشن.
مثلا اینا همش سر و رمز و راز داره.
شانس معنا نداره در عالم. همه چی رو حکمت و حسابه.
هی چرا من تو ایرانم؟
چرا تو مثلا آمریکا نیستم؟
چرا تو نمیدونم کره نیستم؟
چرا تو فلان این؟ آقا جان زبان حالت بوده.
میخوای بجنگی با حکمت خدا؟
بجنگ ببین به کجا میرسی. خودتو بدبخت و بیچاره میکنی.
راضی باش. بشین سر جات آرامش داشته باش.
یه سر و گردن خدا بده. تاج عزت سرت گذاشته.
زمانی آوردت که حدیث این،
اونهایی که در زمان خدا رحمت کنه شیخ صدوق رو خدا رحمت کنه شیخ کلینی رو خدا رحمت کنه شیخ طبرسی رو.
اینا بارها و شیخ طوسی چقدر اصرار داشتن روی این حدیث.
فرمودن اونهایی که در زمان غیبت، غیبت الان این غیبت کبرا، در زمان غیبت ثابت قدم باشن در ولایت امام زمان،
اینها از تمام مردم همه عصرها
سرترن، بالاترن.
کاری هم نکردی، فقط بر ولایت حضرت صبر کردی، موندی.
مسلم امام زمانت رو قلباً پذیرفتی اگرچه مثل بعضیا
به خاطر نون مثلا نون تو ماست زدن و خوردن دم نزدی.
با قلبت دوست داشتی آقاتو.
رهبرت، عاشق رهبرت بودی.
اصلاً نگاش میکنی کیف میکنی.
اینا کار دله. ها مسلمه دیگه.
مسلم امام زمانته.
داره آلارم میده به اون. حالا یه بحثی ما تو اینجا داریم چرا ایشون انقدر-- چرا
علما انقدر عظمت دارن؟
چرا جایگاهشون انقدر رفیعه؟
حالا نمیدونم بخوریم به این بحث تو این سه شب یا نه.
یه بحث علمی شیرینه، خیلی قشنگه.
خب اونو دوست داری بعد میگه خب
خداروشکر ما این موقع هستیم در زمان غربت امام عصر طرید و شرید و فرید و وحید آواره بیابوناست.
اما ما نائبش رو تنها نگذاشتیم.
این بزرگترین تاجه که سر ما گذاشتن.
چون بودن با امام
خیلی دشواره. من یه بررسی کردم امیرالمؤمنین بیشتر از همه
تشر به رفیقاش زده تا غریبا.
اصلا کسی که حالیش باشه، اونی که تربیت حالیشونه.
ببین تو بچهتو گوشش رو میپیچونی اما بچه رفیقتو گوشش رو میپیچونی؟
همش قربون صدقهش میری. چون ظاهراً بچه تو نیست تربیتش با کس دیگهست.
اما بچه خودت چون تربیتش با توئه گوشش رو میپیچونی.
یعنی چی؟ یعنی تشر رو به کی میزنی؟
به کسی که دوسش داری. اگه آقا من شما رو دوست نداشت که تشر به ما نمیزد.
حتی گرفتن حال اشک که انشاالله هیچ وقت
اشک رو از ما نگیرن. یه شب میبینی اشکت نمیاد یا کم میشه.
نمیدونم تشر به اون هست که حواسمونو جمع-- دوستت دارم میخوام به تو بفهمونم.
به عین ثابتت پیاده شدی اومدی اینجا.
وصل شدی به امام عصرت.
و حالا اون النا لله قوس نزول بود.
انا الیه راجعون.
این الیه به کجا بود؟ به سمت الله.
مصداق اتم الله در نشئه طبیعت الان کیه؟
در نشئه عنصری با بدن عنصری تنها امام زمانه.
بقیه از نشئه عنصری فارغ شدن، تشریف بردن.
یه بحثی هم داریم یادم بندازید در خُصُص رجعت با هم داشته باشیم.
من خودم این رو نمیدونستم
و چقدر خوشحال شدم سجدشکر کردم قبل از اینکه بمیرم این رو فهمیدم از درس و بحثهای علامه.
که حتی بعد از ارتحال علامه هم حتی نه که قبل--
بعد از ارتحال علامه تو درس و بحثهاش اینو پیدا کردم.
خودم نمیدونستم واقعا که بحث رجعت به چه شکله.
جسمیه یا روحیه؟ اگر جسمیه
خب این نشئه، نشئه، نشئه طبیعته.
این جسم رفت خاک شد.
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد.
اصلا این خاک بدنه من و شما جنسش از خاکه.
از نشئه طبیعته. عنصره. میره دوباره تو خاک.
میچرخه یهویی یه گرگی تو-- اصلا خورده بدنت، بدنت، نه روحت و نفست.
تجزیه شد رفت تو بدن یه گرگی.
نه بغل یه درخت خوابوندنت تو خاک رفتی تو ریشه درخت.
این ریش-- درخته بزرگ شد. از چوب این درخته عصا ساختن.
بدنت تو شده یه عصا. بدنت تو شده
سنگ یه خونه، سنگ انشاالله حرم.
ما اینا همه قبلا من بحثایی داشتم نسبت به اینکه بدنتو پاک بوده، رزق حلال داشته یا ناپاک خدایی نکرده.
بعدا معلوم میشه این بدن من که تجزیه شد کجا میره.
میره سنگ فرش یه حرم میشه
یا میره مثلا معذرت میخوام سنگ توالت یه سلطان ظالم میشه.
اینا همه با هم متفاوتن. الطیبات للطيبين الطیبات للطيبين الخبيثات للخبيثين الخبيثين للخبيثات.
آیه قرآن. خبيث با خبيث.
کبوتر با کبوتر. باز با باز.
کُند هم جنس با هم جنس پرواز.
درست شد؟ حالا
ما وقتی انا الیه راجعون میخوایم برگردیم بریم به سمت او، اون مصداق اتم الله در نشئه طبیعت
چیه؟ انسان کامله.
الان امام زمانه. که حالا ما
از اعتقادات ما رجعته.
یعنی اگر اعتقاد به رجعت نداشته باشیم ما
مسلمان نیستیم. اینو بدونیم.
منتها باید بحث کرد.
بالاخره بدن ما رفت
عنصره دیگه. رفت قاطی چرخ طبیعت.
ما میخوایم رجعت کنیم. بالاخره ما رفتیم حالت کلی گرفتیم.
نشئه ملکوت کلیه.
اونجا مجرده. اینجا مادهست.
اصلا با هم همخوانی ندارن، هم سنخی ندارن.
حتی جبرائیل وقتی نازل شد به دست مریم
برید ببینید حضرت علامه چه کولاکی کرده اونجا که میفرماید فتمثل الله.
ها. رو اون ها، های ضمیر که برمیگرده به دست مریم چه غوغایی کرده علامه.
در شرح فصوص. فتمثل
الله بشر سوي. حضرت جبرائیل الله بشر.
برای حضرت مریم متمثل شد به شکل یک انسان.
یعنی کسی نمی دید بهش. حضرت مریم میدید.
تمثل انسانی پیدا کرد.
نه اینکه اومد تو قالب انسان،
توی قالب مثلا خاکی.
نه. این اصلا امکان نداره.
اگه اینه پس رجعت چه گونهست؟
این سوالاتیه که تشنتون هم میکنم بعدها اینا رو برای شما جواب بدیم.
خیلی هم خوبه اینا رو بدونیم بالاخره.
فأخرجني من قبري معتذراً كفني شاهراً سيفي مجرداً غناتي ملبياً دعوة الداعي في الحاضر والباد.
ها؟ اگر بین من و آقا با-- موت فاصله انداخت،
منو از قبرم بیرون بیار.
خب این از قبر بیرون بیار یعنی چی؟
این محال عقلیه که حضرت فلسفی.
رجعت قصهش چیه؟ اینو باید با هم بحث کنیم و باید شما اینا رو بدونید
و باید ماها بدونیم. حالا در هر حال
قصه خط-- امشب بحثو جمع کنیم.
خیلی به حاشیه رفتیم. اگر حاشیه هاشم شیرین بود.
اینکه بالاخره بخوای نخواهی قربونت برم ما به سمت الله در حرکتیم در قوس صعود
و الله در بیرون
در این عالم خارج، اینجا مصداق اتمش انسان کامله در نشئه عنصری که امام عصره.
بقیه تشریف بردن از نشئه عنصری که بحثمون به رجعت خورد.
حتی پیغمبر، حتی حضرت زهرا اینا از نشئه عنصری تشریف بردن.
روحشون احاطه داره اما بدنشون دیگه اینجا نیست.
حتی از امام صادق
این روایت کامل الزياراته یکی پرسیده آقا جان ما میریم کربلا،
بدن سید الشهدا الان اونجاست؟
حضرت فرمود چه سؤال سنگینی، چه سؤال
سخت و سنگینی کردی. در حد تو نیست این سؤال.
یه تحملی کردن ولی خب حرمت نگه داشتن، حریم نگه داشتن.
حضرت جواب دادن که اصلاً این زمین
ظرفیت نگه داشتن بدن انسان کامل رو نداره.
میبرن بالا اون بدن
رو. یعنی اونجا نیست بدن انسان کامل.
حالا دلیلش اگه شما بگی خب چرا انسان کامل
متمایز شده؟ مگه نباید بدن او هم به چرخه طبیعت برگرده یا این همه انبیا داشتیم؟
اونم یه دلیلی داریم براش فعلاً بماند.
پس این رجعت ما، برگشتن ما مثل این جمله
علامه که این همه داریم زور میزنیم تا بفهمیمش قطره به دریا برمیگرده بعد شبیه چی میشه؟
دریا میشه. قطره که رفت تو دل دریا دیگه دریاست.
وقتی ما رفتیم به سمت انسان کامل
که این شبا باید این اتفاق بیفته، باید ارتباط و اتصال اول از همه قلبی بین ما و حجت
خدا اتفاق بیفته که خوشا به حال کسی که امشب قلباً با امام عصرش ارتباط برقرار کرد.
این دلگویه ها، این شعر خوندنها، این نالهها و زمزمهها کمک میکنه یه نگاه حضرت به ما بیفته.
نگاه که کرد ما هم میتونیم یه چیزی بفهمیم به قول آقای بهجت که فرمود اگر اشکت
شدت گرفت بدون امام زمان نگات کرده.
اگر بیقرار شدی بدون دست سرت کشیده.
حالا بماند این بحثها
به موقعش باید اینا رو بگیم بازش کنیم اگرچه ظاهراً بحثها، بحثهای عاطفیه اما جنبه علمی داره.
خب ما وقتی میایم به سمت انسان کامل
، داریم میریم به سمت الله.
الان، الان به یک معنا موت اتفاق داره میفته امشب.
قیامت ما داره برپا میشه امشب
. چقدر ما به امام زمانمون نزدیکیم، همون مقدار به الله نزدیکیم
. و همون مقدار موت رو چشیدیم.
موت یعنی همین. برگشت قطره به دریا یعنی موت.
یعنی اینکه از ظاهر به باطن سفر کنی.
چیزی جز این نیست. چیز عجیبی نیست موت.
ظاهر به باطن، سفر ظاهر به باطن.
قبلاً هم بارها حدود پونزده شونزده
معنا از موت ما ارائه دادیم یکیش اینه.
امشب باید بمیریم .
بخواهیم اینا رو با ما بچشونن.
بچشونن. چشیدن خیلی مهمه
. برای اینکه ما بچشیم بالاخره میگن که
و لنبلوننکم آیه قرآنه "ولنبلوننکم بشیء
من الخوف والجوع ونقص
من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرين الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون".
ها؟ اینهایی که مصیبت بهشون وارد میشه، اینجا مرحوم شیخ
صدوق در کتاب کمال الدین و تمام نعمتش میفرمایند این آیه مخصوص محبین اهل بیت در آخرالزمانه.
یعنی قطعاً مشکلات شما رو میچلونه.
ولا قطعاً نبلون ما شما رو دچار بلا میکنیم.
از چه جنسی؟ بشیء، از چیزهایی من الخوف،
ترس. والجوع، گرسنگی.
ونقص من الأموال والأنفس والثمرات.
در مالت، در جانت، در فرزندان و ثمراتت نقص ایجاد میکنه.
بلا، پریشان احوالی، مصیبت، گرفتاریها.
که چی بشه؟ برای چی مصیبتها هست؟
برای اینکه تو صبر کنی
بعد بشارت بهت بدن. بعد صبر تو نتیجهش چی میشه؟
قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون.
میری تو بغل امام زمانت.
قبول کنید رفقا بحث من تمام.
قبول کنید کسی که
با درررد میاد این شبا میشینه،
با شکستگی از همون اول میاد میشینه تا مثل، مثل من با قلدرم پلورم میاد اینجا میشینه و فلان.
نه اینا خیلی زمین تا آسمون با هم فرق میکنه.
اون پریشونی، اون بلا، اون درد، اون سختی، اون مریضی.
اینا ظاهرش تلخه، بده
. ولی باعث میشه بشکنی و این شکستن دلگویه بین تو و امام عصر ایجاد میکنه و ارتباط قلبی حاصل میشه.
بعد میبینی ظرفت بزرگ شد. وصل به دریا شدی.
خب چی قشنگتر از این؟ چی بهتر از این؟
چقدر خوبه عباداتهای ما عارفانه باشه نه عاشقانه.
عاشق طلبکاره. دوستت دارم.
فدات شم. اومدم شب تا صبح حرمت فلان بده برم.
این عاشقه. اما عارف کیه؟
میگه قربونت برم آخه من کی بودم تو منو کشوندی اینجا.
نگاهش برعکسه. آخه تو چی هستی که یکی مثل منو داری تحمل میکنی؟
تو چگونه داری اصلاً با من تحمل میکنی؟
چگونه باز منو اینجا راه دادی؟
اگر راحت امشب وارد این در شدی، اعلام خطر کن به دل خودت.
اما نه، اگر مستحبی دیدی که نگات کرد تشخیص داد دل--
چهرهات پریشون احواله.
من دارم میبینم شما رو. بعضیاتون
از اول که من شروع کردم صحبت کردن حالت شکستگی و انکسار دارید.
دارید گریه میکنید. همینطوری برای من روضه و دعا دارن میخونن.
بعضیا هم نه، منتظرن.
اینم قشنگه. اینم قشنگه.
بد نیست. نوبت به نوبت هرکیو
ولی خب چقدر خوبه که آدم انقدر بیقرار بشه هی بعد-- دیدی بچه بغلی میشه؟
هی بغلیه، بغلی شده دیگه میگه.
تا از بغل پدر مادر میذارنش زمین جیغش میره هوا.
ها؟ چقدر خوب. اینایی که از اول تا آخر هی گریه میکنن بغلیان.
بعد میخوان برن دوباره گریه میکنن.
چرا گریه میکنی؟ بغلی شده. میگه آقا من نمیتونم مثلا دنیا رو،
من خوشم نمیاد از این دنیا. شما رو میخوام.
شما رو دوست دارم. چیکار کنم؟
کار دله. "این شکستنها،
در درگاه ما شکسته دلی نمیخرند و بس، بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است."
مثلا امشب بگو آقا ما رو بشکن،
لهمون کن، گوشمو بپیچون اما با محبت.
گوشمو گرفتی با یه دستت گوشمو بگیر با یه دستت دست به سرم بکش.
"چرا باید سید بحر العلومها سینه به سینه تو بشکند؟"
اگر امام رضا جد غریبت نفرمود
الامام. اونم کـ-ال نفرمود.
مثلا کل والد نه، ال والد.
نه مثل پدر، ال والد الشفیق.
پدر به شدت مهربانه.
الأنیس الرفیق.
رفیق چگونه است؟ امشب به امام زمانت بگو رفیق قدیمی من.
میخوام رفاقت با تو رو تو همه عالم جار بزنم.
برم سر کوچهها اینایی که رفیق بازی رو بد میکنن بگم بیاید با این آقا رفیق شید
و ببینید چه میکنه برای رفیقاش.
به روميله مولا علی سر-- خطبه نماز جمعه دید به خودش روميله میپیچه.
بعد بهش گفت چته؟ مثل اینکه حالت خوش نیست.
گفت آقا تب کردم. فرمود روميله از شما مریض نمیشه مگر اینکه ما مریض بشیم.
من شماها رو نمیدونم، نمیشناسم.
خدا میدونه یه زمانی ادعا میکردم شماها رو خوب میشناسم.
نه، هیچی نمیدونم. خودمم نمیشناسم.
کر و کور و گنگ و لال اومدم.
امشب خدا میدونه به آقامون گفتم آقا من میام
فقط یه جمله بهت بگم.
اونم اینکه میشه منو ببخشی؟
به آقا مصطفی میشه منم ببخشی آقا؟
داری همینطوری نامهها رو میبینی و امضا میزنی و ندید میگیری و...
آقا جون بالاخره
"والوالدان للمغروب ده حقا"
برای کسی که وارد میشه به،
به جایی، به-- مهمان میاد برای صاحب خونه، یه حقی از مهمان گردن صاحب خونهست.
"والوارد علی المغروب ده حقا"
یا رام نمیدادی، یا حالا که رام دادی
چشمت رو هم بذار برام.
میشه ازت خواهش کنم خاطرههای بد بین من و خودتو یادت نیاری؟
یا مقلب القلوب.
فراموش کنی چی دیدی از من.
یا مستجيب الدعاء. یا محول
الحول. میشه ازم، حالا اینطوری که میگین،
یه سری که توبرشون پره
مثلا میگن یعنی آقا نماز شبای منم نبینه؟
زیارتم از کربلا نه. آره آقا.
من میگم اصلا هیچیمو نبین.
حتی کارهای خوبم. کار خوب چیه؟
من هرچی کردم خراب کاری کردم.
یا رزاق الی يوم الدين.
ریش و پیچی دست خوده.
اومدم، بلدم نیستم.
آداب بندگی بلد نیستم آقا.
من نمیدونم شب قد چیکار کنم که تو دلتو جا کنم.
فقط مثل بچه که هی خودشو برای پدر مادرش لوس میکنه.
هی پا میشه خودشو زمین میزنه.
پدر مادر بالاخره یه توجهی بهش بکنه.
گاهی داد میزنه. بعد که خسته شد میره خوابش میاد.
تازه که خوابش رفت مادر سر بچه رو رو بغل میگیره.
یا مدبر ليل نهار. آقا جون من جنسم با همه
رفیقا و هیئتیهات فرق میکنه.
از بچگی که منو راه دادی تو این جلساتت،
به شما عرض کردم آقا جون تا آخرش حواسمو داشته باشیا.
من قصهام فرق میکنه ها.
کسی که عادت به گناه کرده سخت درست میشه ها.
یه وقت حواست باشه آقا جون آخر کار به رسوایی نکشه ها.
بعد پشیمون نشی از اینکه منو آوردی تو این وادیا.
ناراحت نشی آقا. من حرفای دلمو دارم میزنم.
هرکی امشب حرف دلشو بزنه، هرکی بدش میاد از این حرفا
خودش خلوت کنه. اصلا حرفای منو گوش نده.
ایشالله که به حق مادرت،
به حق مادرت کار منو تو به رسوایی نکشه.
یا راه نمیدادی، حالا که آوردی
تا آخرش و هوای ما رو داشته باش آقا.
خیلی بد میشه بگن اِ اینو نگاه یه زمانی تو هیئت یا زهرا چه سونهای میزد.
اونو اِ بیچاره یه زمانی بهش گفتیم بیا بریم فلان جا اشغال کنیم گفت بابا میخوام برم کربلا.
حالا الان نگاش کن قیافشم دیدی؟
الله اکبر. خاک همه عالم به سر من اگر یک روزی تو شماعتت بشی به خاطر من.
به من بگن دیدی بهت گفتیم.
بیا سمت ما. شب اوله بالاخره بعد یه سال رفقا دور هم جمع شدیم.
باید قصهش متفاوت باشه.
آدم دلش میلرزه. آدم میترسه.
آدم دلهره، دلشوره میگیره.
یه سال دور بودیم.
بعضیا جسارت میکنم یک عمر دور بودن.
اگرچه کسی که عاشق بوده یک آن براش یه عمره.
همین که از همین شب جمعه این هفته
سر این سفره بوده تا همین الانش، یه عمر بهش گذشته.
دیگه یه شب و دو شب و یه منزل و دو منزل نیست.
یه وقت میبینید چهل منزل دوریش از باباش میشه یه عمر.
انگار یه عمر از باباش دور بوده.
داد میزنه. هرچی میخواد آرومش کنه نمیتونه.
امشب ببینم کی-- ببین تو خودت، تو دل خودت ها.
یه وقت جسارت نشه. من سگ کی باشم بخوام تو رو ببینم.
ببینیم کی انقدر بیقرار میشه
که مثل رقیه جان بالاخره باباش با سر اومد بردش.
دیگه امشب کارشو تموم کنم با صروفهای برهنه آقاش بیاد.
بگه این دیگه نمیتونه تحمل کنه.
مثل اون کفاشه بود اسمش یادم رفته، تو تاریخ نوشتم.
امام عصر وقتی سید کریم پینه دوز، آفرین، امام عصر
هر روز میومد بهش سر میزد.
الله اکبر. میشست کنارش این کفشا رو میدوخت.
با آقا صحبت میکرد. آقا جان
ریشام سفید شد.
یه روز بهش گفت سید، سید کریم میدونید چرا من به تو سر میزنم؟
گفت آقا جان نمیدونم فقط اینو میدونم که اگه نبینمت میمیرم.
حضرت فرمود به خاطر همین باید بیام.
آقا جان بین این همه جنسای خوب و قشنگ و
با کیفیت و خوشرنگ و لعاب
و قیمتی، یه جنس بی دستونده و بنجل هم بخر.
یکی از رفیقام که خیلی دوسش دارم امروز تلفنی
صحبت میکردیم. گفت حاجی
ایشالله از اون شبا بشه که من بچه بودم،
جو-- مجنون بودم. اومدم
هیئت تو، تو همین مسجد یه روزی، خیلی سالهای پیش، آخر هیئت تا نزدیک سحر طول کشید.
تو گفتی داری از اینجا میری بیرون.
رفیق حواستو جمع کن.
امشب رو ازت نگیرن.
دشمن عوضت نکنه اینا. ایشالله امشب اونطوری بشه.
حاجی یه ذره، یه حرفایی بزن، چیز مثلا
زبان حال ما رو بگو. من چیکار دارم با شما و
امامتون؟ خدا شاهد میدم عین اونچه که گفتم زبان حال خودمم.
میخوای تو بدت بیاد دیگه نیا،
رفاقتو با ما قطع کنی. بگی ما فکر میکردیم این کیه، این چیه؟
آخ، آخ، آخ، آخ، آخ. یه روزی میاد بالاخره
وقتی پردهها بیفته، همدیگه رو بشناسیم.
کمن ثناً ان جمیل لست اهلاً له مشرتا.
هرچه آبرو بود آبروی تو بود. آبروی دو عالم.
جلسه قبل
جلسه بعد