یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
تشکر میکنم از همه عزیزان بالاخص آقا مهدی عزیز، آقا هادی عزیز که عاشورا خوندن، روضه خوندن و استاد مجتبی عزیز که نفس دادند عزاداری پیاده کردند.
انشاءالله خدا قبول کنه از هممون.
تو این فرصت کم اجازه بفرمایید که یه بخش دیگری از کتاب شریف نامهها و برنامههای استاد رو از نامه دوم مورد دقت قرار بدیم.
بحث یا مقلب القلوب رو گفتیم اون حول حالنا الى احسن الحال رو اجمالا گفتیم که این حال، حال صادر اول است و حال پیغمبر است و حال امیرالمؤمنین.
همه باید تلاش کنند که حالشون منقلب بشود و به احسن حال که حال مولاست برسد.
بعد حضرت استاد ادامه میدهند که آورده است که عبادت و تقرب بنده گناه است.
دقت بفرمایید [سرفه] عبادت و تقرب بنده گناه است چه رسد به خود گناه.
این جمله رو حضرت استاد فرمایشی میارن از بزرگان بعد میفرماید که گویمش آری یعنی تایید میکنند این حرفو.
زاهدان از گناه توبه کنند.
عارفان از عبادت، عبادت استغفار.
زاهدان از گناه توبه کنند.
عارفان از عبادت استغفار.
اینجا عـ-- عارف معنای قرب رو داره عارف همون معنای حسنات الأبرار سیئات المقربین.
عارف اینجا معنای مقرب رو دارد به گونهای که نیکیهای اهل ایمان، ابرار، نیکان حسنات اونها برای مقربین گناهه.
گناه حساب میشه.
خیلی ساده میشه اینو فهمید.
مثلاً اگر یه کسی که لباس پیغمبر تنشه بره سر کوچه وایسته بستنی مثلاً لیس بزنه این گناهه.
براش گناهه.
ولی یه آدم معمولی اشکال نداره که.
خیلی راحت میشه به بخشی از باطن این حقیقت رسید.
بعد ادامه میدن که الحمدلله که گفتار آقا هم مانند خود آقا عوض شد که با، که پا در کفش اصحاب یمین کرد و در سر کلاه مقربین.
«والک فضل الله یؤتیه من یشاء» آیه قرآن رو تلاوت میکنند که این از فضل الله هست به هر که بخواهد میبخشد.
این "من یشاء" بعضی از مفسرین گفتن به خدا میخوره یعنی هر کسی رو که خدا بخواهد [مکث] یؤتیه فضل خودش را.
بعضیا گفتن نه "من یشاء" به خود بنده میخوره.
یعنی هر کسی که بخواهد خدا او را [مکث] از فضالش برخوردار کنه، خدا برخوردار میکنه.
هر کسی که خودش بخواد.
این دو تا معنا داره.
پس یکیش میشه خدا بخواد، یکی میشه بنده بخواد.
دوتاش هم میتونه باشه درست باشه.
نکتهای که میخوایم بگیم این فضله، فضل الله.
اگر انشاءالله در باب اسماء الحسنی کار کرده باشید، خدا فاضله.
یکی از اسامی حضرت حق الفاضل است.
الفاضل «ذلك یؤتيه من يشاء» این «ذلك فضل الله فضل الله یؤتيه من يشاء».
این فضل که از فاضل برمیآید به معنای [مکث] بیش از استحقاق بخشیدن است.
یعنی اگر کسی استحقاقش [مکث] این مقدار نیست، کسی بیش از اون نیاز یا استحقاقش ببخشه به اون میگن فاضل.
فضل یعنی این.
اضافه، اضافه رحمت، اضافه هبه، افاضه و اضافه هبات و [مکث] اون موهبات الهی که بیش از استحقاقه.
اگر این چنین نگاه کنیم خب اصلاً اونچه که شامل حال ما شده است بر اساس فضل الهیست.
چون ما چه استحقاقی داشتیم؟
«هل أتاک حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا» اصلاً یه شیء قابل ذکری نبودیم.
اصلاً چیزی نبودیم ما.
لذا اولین رزقی که موجودات، وجودات، خود ما از حضرت حق این رزق رو گرفتیم و این رزق به ما رسید رزق وجود است.
رزق حیات اولین رزق، رزق حیات است.
چرا ما حیات گرفتیم؟
چون خدا حی است.
چون او حی است.
اگر او حی نبود ما چگونه حیات داشتیم؟
[مکث] "ما أصابک من حسنة فمن الله" از الله است.
همان اللهی که "ظالک فضل الله فضل الله يؤتیه من یشاء".
[مکث] یعنی همه بر میگرده به اون اضافه بخشی، کرم اضافه بر سازمان [مکث]، فضل الهی، اسم فاضل الهی پیاده شده.
حالا ما کجا این حرفا کجا؟
یه مقدار که دقیقتر میشی، دقتت رو بیشتر میکنی، میبینی که انصافاً [مکث] گناههایی هم که ما کردیم که خودش یه بحثیه.
حالا ما اون رو نمیخوایم ورود کنیم که اگر به گناهامون هم نگاه کنیم باید تعجب کنیم.
الان ما اینجا چه میکنیم؟
چون لیاقت میخواد، توفیق باید هندسه توفیق بالا به پایینه.
باید توفیق نازل بشود، تنزل پیدا کند تا کسی لیاقت پیدا کنه در جلسهای که به نام آل الله است شرکت کند.
حتی در [مکث] مس بدن جلسه.
این جلسات هم ملکوت دارد، انزل مراتب دارد، مرتبه شامخه دارد.
همین نشستن روی فرش جلسه هیئت حضرت زهرا میشود مس بدن، انزل مراتب یک جلسه.
اینا ملکوت دارد.
"لا یمسه إلا المطهرون".
نمینشستند.
قاعده اینه.
[مکث] یعنی لیاقت میخواد.
اگر او چشم بر گناه من نبسته بود، من حتی ظاهر جلسه آل الله را هم نمیتوانستم مس کنم.
اینم باز فضل الهی است.
حالا ما کاری به اینش نداریم.
ما کاری به گناهان و اینا...
چون بحث اینجا چیه؟
اینه که زاهدان از گناه توبه کنند، عارفان از عبادت استغفار.
خب این چه عبادتیه ما داریم؟
[مکث] در حالی که روایت داریم بعض از ملائکه چنان یکپارچه در حيمان الهی قرار دارند که بیخبرند و بیخبر خواهند ماند "إلى يوم القيامة" تا ابد.
بیخبر خواهند ماند از غیر حق.
چنان در حيمانند بعضیشون تا ابد در رکوعاند.
بعضیشون تا ابد در سجودند.
بعضیشون تا ابد در قياماند.
[مکث] آخه من چه کردم؟
مگه مثلاً یه سه روز رفتی اتفاق، اعتکاف اومدی فکر کردی خبریه؟
[مکث] وقتی این چنین نگاه میکنی، حالا اونجا ملائکه هم یه اشتباهی کردن "نحن نسبح بحمدک ونقدس لك".
خدایا چرا اینا رو، چرا انسان رو خلق کردی؟
"أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك" [مکث] یه کسی رو آفریدی که خونریز باشه، فاسد باشه اینها.
این اولا پیداست که [مکث] سابقه داره.
یعنی آدم در دورههای پیش اومده اونها هم خونریزی کردن، فساد کردن این یک.
دو ملائکه گمان کردن که مثلاً [مکث] خدا نیاز داره به تسبیح و تق-تقديس.
به قول استاد حضرت علامه، خدا مقدس نمیخواد که اگر مقدس میخواست کفایت میکرد.
اینجا نمیگفت "إني أعلم ما لا تعلمون" به ملائکه.
من یه چیزی میدونم شماها نمیدونید.
من تسبیح و تقدیس شما رو میخوام چه کنم؟
اگر خدا دنبال مقدس بس بس گو و تسبیح به دست بود، اینجا نمیفرمود که "إني جاعل في الأرض خليفة".
من دنبال چیز دیگهای هستم.
من یک وجودی را خلق کردم در حالی که نفس دارد و میتواند [مکث] گناه کند [مکث] و عقل دارد و میتواند کار عقلی انجام دهد، انتخاب میکند عقل را.
لذا از ملک بالا میزند که اگر عقلش رو تعطیل کنه و کار نفسانی بکنه از حیوان هم پستتر میشه.
چون حیوان همینه، طبعش اینه.
طبیعت حیوان اینه که بچره، شهوترانی کنه، خرناس بکشه، بخوره، بخوابه.
انسان که نه-- انسان این کارو کرد از عقلش دستش کوتاه شد.
اون موقع "يجعل الرجس على الذين لا يعقلون".
عقل که تعطیل شد میبینی بعد میشود "أولئك كالأنعام بل هم أضل" یا "أضل سبيلا".
یعنی از حیوان هم پستتر میشه.
پس [مکث] ملائکه فکر کردن فقط اون تسبیح و تقدیس در حالی که این چنین نیست.
"يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض".
انسان تو هنر نکردی یه تسبیح دستت گرفتی تسبیح میگی.
به قول استاد میگفتن حالا یکی از بزرگان که ما بعضاً خدمتشون رسیدیم ایشون یه جلسهای فرمودن که یه شب برای ما مقام حيمان ایجاد شد، پردهها رفت کنار اون ج-حرکت جوهری در عالم رو و "كل يوم هو في شأن" که آن آن خدا در حال تجلی و ظهور در موجودات است رو دیدم.
این حرکت جوهری که سنگ هم در حرکته، کوه، همه چی در حرکته، حرکت وجودی داره، حرکت ایجادی داره.
اینو من دیدم، مشاهده کردم.
یکپارچه در حالت حيمان افتادم.
چه خبره در این عالم و ما بیخبریم؟
وقتی این چنین نگاه میکنی اصلاً همین، همین غفلت ما صبح تا شب سرت به سجده.
غفلت ما از این پشت پرده این موجودات و حتی باطن خودمون که حتی به خودمون هم آگاهی لازم رو نداریم این عین، عین گناهه.
بالاتر میری اقرأ ورأ البته با های سکن هم اومده در بعضی روایات ورأه.
اقرأ ورأ، ارقه، اقرأ ورأه هم آمده.
بخوان و بالا برو.
تعالى بیا من تو رو بالا بکشم.
تعالى که توی قرآن اومده عرب وقتی به کار میبره که در بالا دست ایستاده و شخصی که روبروشه پایین قرار گرفته میگه تعالى بیا بالا یا دستت رو بده من بیارمت بالا.
قرآن میگه تعالى بیا بالا به جایی برسونمت که خودت اقرار کنی بگی وجودک من بن.
وجود، اصلاً وجود تو گناهه.
چرا تو به مقام حیمان نرسیدی؟
چرا تو هنوز که هنوزه احساس انانیت داری؟
چجوری جرات میکنی من، من بزنی؟
چگونه برای خودت جایگاه و اصلاً چیزی قائلی؟
لم یکن شیئاً مذکورا.
اصلاً تو قابل ذکر نبودی.
ببینید بعد نگاه میکنی میبینی همه عالم یکپارچه اسماء اللهاند آ-- آن، فآن هم این اسماء در حال ظهور جدیدند.
اسماء ما قبلاً عرض کردیم که اسماء، اسم یعنی ذات به علاوه صفت.
این رو میفرماین اسم.
ذات به علاوه صفت.
ذات و مثلاً شما برای جهت سهولت فهم تلک الأمثال ندرى به الناس مثل میزنیم.
دریا رو مثال بگیرید.
دریا عینیته، دریا عینیتش آبه دیگه.
وجود آبه.
آب.
حالا این دریا تلاطم پیدا میکنه.
شکن دریا میشه موج.
اون موج داد بزنه من موجم، موجم.
تو از کجا بلند شدی که میگی من موجم؟
تو از دریا پا شدی بعدم به دریا برمیگردی.
بعد دریا آبه، تو هم آبی.
تو اصلاً جدایی از دریا نیستی.
تو شأنی، شکنی، ظهوری از آب دریایی.
خودتم آبی.
خب دریا اگر جنسش آبه یعنی از وجوده، شکن آب که موج باشه اونم جنسش از چیه؟
درسته اسمش ظاهراً لفظش فرق کرده.
این موجه، اون آب، اون دریاست.
اسمش فرق کرده اسم.
اما به هر حال این آبه در آبیت، ماییت قبلاً گفتیم موج و آب یک حقیقتند.
تو چگونه جرات میکنی بگی من موجم؟
تو شدی ذات به علاوه یک خروش.
خروش میشه صفت، ذاتم که آبه.
آبیت آب دریاست.
ببین دارن مثال میزنم بفهمین.
ذات به علاوه صفت یعنی این میشه اسم.
نه اون لفظ ها.
لفظ که میشد اسم الاسم.
لفظ رحمت مثلاً یا الرحمن، الرحیم، الکریم، الستار اینا اسم الاسماند برای اینکه اون حقیقتو بیابی.
اون حقیقت خروشی که دقت بفرمایید حقیقت خروشی که موج پیدا کرده از آب، خودشم آبه.
یک تجلی و یک ظهور دریاست.
به اون میگن چی؟
اسم.
اسمش چیه اونجا؟
خروش.
خروش آب دریا.
اسمشه.
حالا شما بیا آب دریا که ذاتش آبه دیگه دریا رو ذاته.
اینو بگیر به لطافت به خروش نگیر.
به لطافت که دست میزنی چقدر لطیفه این دریا.
اینم میشه اسم.
باز لفظ نیست، یک حقیقته.
یعنی یک حقیقتی رو تو داری لمس میکنی.
یک وجود عینیست.
حالا تو بیا مثلاً برودت رو اون عرض شود خنکای آب رو در نظر بگیر.
باز میشه ذات یعنی آب.
آب رو ذات بگیر اینجا.
آب به علاوه خنکا و برودت.
اون برودت و خنکا میشه صفت، ذات میشه آب به علاوه هم میشه اسم.
باز یک حقیقته.
تو دست میزنی قابل درکه.
خنکای آب رو درک میکنی.
حالا این رو بیایید تعمیم بدید به اون اسمایی که میگیم آن، فآن در حال تجلیاند در عالم.
وجود یک وجود سمدیست نسبت به اینکه اون وجود رو به علاوه چه صفتي از همون وجود کنی اسم ایجاد میشه.
یعنی یک حقیقتی خودش رو نشون میده که ظهور اون حقیقت نسبت به سهی وجودی خودشه، نسبت به دارایی خودشه، نسبت به موطن خودشه، نسبت به عین ثابتشه.
عین ثابت خیلی حرف میزنه اینجا.
یکی رو شما بکشیش در خونه امام حسین بالاخره میاد که برای مثلاً پلوی جلسه امام حسین.
بکشیش بهش از بچگی عاشق پلوی جلسه که این اصلاً میگه غیمه امام حسین یه چیز دیگهست.
البته یه معرفتی توش خوابیده.
درستم میگه اما همینه.
آقا اینه.
اندازهش اینه.
عین ثابتش، اون مکمن غیبش همینه.
زبان حالش همینه.
اصلاً همینو میخواد.
میگه من همینو میخوام.
لذا میبرمش تو انزل مراتب بهشت.
اما اون یکی نه میاد مدح و عرض شود مات و مبهوت خود صاحب جلسه است یکی س-- مات و مبهوت نسیم صاحب جلسه است.
یکی جمال صاحب جلسه است.
یکی جلال صاحب جلسه.
یکی مقام و شأنش.
یکی نه خودش.
[صدای کودک] شده مهمانی بری چرا منع شده مهمانی که میری هی به در و دیوار و فرش و تابلو خونه طرف نگاه کنی؟
آقا جان تو اومدی مهمان شدی چیکار به اینها داری؟
کراهت داره وقتی میری خونه کسی در و دیوار و فرش و مبل و لوستر و اینا رو...
محو صاحبخانه باش.
او تو رو دعوت کرده.
چرا غافلی؟
حواسمون باشه ما تو دنیا اینطوریم الان.
محو صاحبخانه نیستیم.
محو این اسباب و اثاثیه و این ظهورات حقیم.
در حالی که ظهور ذات به علاوه صفت شده این.
هرچی که هست ذات درشه.
یعنی عین خ-- عینیتش، اون عین متن وجودش از وجود برغ-- برخورداره.
یعنی بوی خدا میده.
همه چی بوی خدا میده.
صدقت الله رنگ خدایی دارد حتی شیطان چون او هم مخلوق خداست [مکث] و در فعلش به انحراف رفته [مکث] یه کف روی آبه.
اما اون هم خلق خداست.
اینطوری که نگاه میکنی میبینی همه چی اسم اللهه.
تازه میفهمی چرا حضرت زینب سلام الله علیها حالا یه وجهش البته فرمود ما رأیت الا جمیلا.
هیچی نبیندم جز زیبایی حق.
چون داره حق رو میبینه و حق رو میبینه و ظهور حق [مکث].
توجه کردید چی شد؟
این همه حرف زدیم حالا مثلاً یه فرمایشی از حضرت زینب سلام الله علیها رو بتونیم بگیم یه چیزکی ازش بفهمیم.
بله عزیز دلم این چنین است.
اگر دقت بفرمایید بعد اینطوری که باشه شما همه چی رو ظهور حق ببینی یعنی حق درش هست.
مثل اون خروش، خروش چی؟
خروش موج دریا که درش آب هست.
آب عینیتشه.
از دریا هم هست.
دریا هم جنسش آبه دیگه.
اینم هست.
پس هرچی رو نگاه میکنی از حق درشه.
لذا قرآن فرمود سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق.
در همه این آیات من که یکیش تو هستی، نفس توست، یکیش این آسمان و زمین و دیگر آفا-- یعنی این نظام آفاقیست همه و همه حق ساری و جاریه.
چون ذات به علاوه صفت شده اسم.
همه ح-- اینا حقایق عالم ظهور در میکنند اسم اللهاند.
تو هم اسم اللهای.
وهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم.
پیغمبر فرمود وهرت الموجودات من باء بسم الله الرحمن الرحیم.
[مکث] همه چی درشه.
اون با هم که فرمود جمع در نقطهایه زیرش.
مولا علی فرمود ان نقطة تحت الباء.
همه چی از ولایت سرچشمه گرفته.
یعنی در، از در تو در همه چی ولایت جاریه ساری.
اونا ولایت رو قصد نکردن که ریاست رو قصد کردن [مکث].
امشب از حضرت زینب سلام الله علیها خواهش کنیم.
اونها دستشون بازه.
اونها میتونند در لوح محفوظ الهی هم دست ببرند.
چون انسان کامل صاحب مقام کنه.
قطعا حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت اباالفضل سلام الله-- حضرت علی اکبر اینها به مقام عصمت رسیده بودند.
نه اون عصمت خاص اما عصمت عام رو داشتند.
عصمت عام کسی داشت مقام کن داره.
اصن عارف یعنی کسی که به مقام کن رسیده.
میتونه تصرف کنه در ماده کائنات.
هرچه که هست در عین ثابت ماست.
در ز-- اون زبان حال ماست که در علم الهی که بودیم اعیان ثابت ماهیات یا صور علمیه در ثغر نفس حضرت حق در علم خدا که بودیم زبان حال ما هرچی بود خدا همون کارو با ما کرده.
همون بلا رو سر ما آورده.
همون هرچه کلا نمد هاؤلا و هاؤلا که بحثهاش گذشته.
امشب بگیم من از شما بیبی جان میخوام از خدای منان تقاضا کنی به عین ثابت ما فضل، به فضلاش، ا...
به علم عنایش و به فضلاش به عین ثابت ما تفضل کنه، عنایت کنه، عین ثابت ما عوض بشه.
میل دل ما، اون حال درونمون، اون زبان حالمون.
خیلی مهمه عین ثابت که گفتم طرف عین ثابتش عاشق چیه؟
خورشید هیئت امام حسین.
کاریش نمیتونی بکنی.
هر کاری خودتو بکشی نمیتونی عاشق معارفش کنی [مکث].
این عین ثابت خیلی زبان حال خیلی مهمه [مکث].
به قول حضرت استاد در شرح فصوصش دیگه وقتمون گذشته اینو هم بگم و تمام.
به عنوان فهم عین ثابت [صدای کودک] این موضوعی رو البته ایشون میفرمایند بزرگان به صورت، به صورت افسانه این رو بیان کردن.
یکی از بزرگان اهل معرفت به صورت افسانه در کتابش آورده اما حقیقت بیرونی نداشته اما حرف، حرف درستیه.
میفرماید که یه زاهدی یه موشی رو میگیره و مثلاً علم کیمیا داشته شه و اینا رو این موشه کار میکنه انسانش میکنه [مکث].
موش رو به علم کیمیا که مثلاً میتونه مس رو طلا کنه انسانش میکنه .
بعد تحت تربیتش قرار میده این بچه بوده.
این بچه موش که انسان شده بزرگ میشه.
این زاهد، این عارف روش کار میکنه تا این مثلاً جوون میشه برومند میشه اینا.
میگه خب حالا دیگه وقت ازدواجته.
کیو دوست داری برات بگیرم؟
این میگه من میخوام قدرتمندترین کسی که هست و اون همسر من بشه.
اون که از همه قدرتمندتره.
میگه خب از نظر تو کی از همه قدرتمندتره؟
میگه فکر کنم خورشید.
میرن سراغ خورشید.
با خورشید سخن میگن که شما ظاهراً از همه قدرتت بیشتره.
همه رو ذوب میکنی، آب میکنی.
میگه نه از من قویتر ابره که میتونه بیاد جلوی منو بگیره، منو کور کنه.
میرن سراغ ابر.
شما مثل که از همه قدرتمندتری بیا همسر مثلاً این فرزندخانه ما شو، فرزندخواندهی ما.
میگه نه از من قویتر باده.
باد راحت منو جابجا میکنه.
زورم بهش نمیرسه.
میرن اون رو باهاش صحبت میکنن.
باد زبان حالش چیه؟
عین ثابتش.
میگه آقا بله من خیلی زور دارم ولی زورم به یه نفر نمیرسه.
اونم کوهه.
کوه بیچاره کرده منو.
منو میشکنه کوه.
کوه از من قویتره.
برید سراغ کوه.
میرن سراغ کوه که آقا شما ظاهراً از همه قویتری.
میخوایم از شما خواستگاری کنیم و این حرفا و مثلاً شما همسر بشی.
میگه آقا من از یه نفر زورم به همه ر-- هیچکس نتونسته منو از جا بکنه اما زورم به یه نفر نرسیده منو ذله کرده.
اونم موش.
این موش هی منو در منو نفوذ میکنه منو میخوره از درون منو میخوره موش.
موش از من کوه قویتره.
خلاصه برمیگردن موش رو خواستگاری میکنن.
میاد به خواستگاری کی؟
موشی که انسان شد [خنده].
یعنی چی؟
یعنی عین ثابتش همینه.
اون موش انسان شد.
اما اون درونش، درون مایهش، عین ثابتش، زبان حالش، همون موش بودنه.
ادا اطوار درآورد اما آخرش هم به همون موشه رسید.
توجه کردید چی شد؟
اینطوری وقتی نگاه کنی آدم متضر-- دلش میلرزه.
اصلاً و ابداً دلش خوش به نماز و به ظاهر عباداتش نمیبنده.
به ظاهر هیئت و زیارت و عبادت و نماز و سحر و اینا مطلقا.
عین ثابت من چیه؟
خدا من بیخبرم.
اونه که آخر سر کار دست من میده، اون.
لذا در این توجهات از علم انایی حضرت حق تقاضا کنید به تفضلش بحثی که گذشت به اسم فضلش بیش از استحقاق من به من ببخشه، عین ثابتم رو ولایی کنه.
اون عین ثابت زبان حالش بشه.
چی؟
احسن الحال.
یعنی زبان حال اهل بیتو پیدا کنه.
حالت ولایت بگیره.
اون عین ثاب-- اون خیلی مهمه.
اگر این نشه و هرچی میکنی غفلته.
همش گناهه، همش معصیته، همش غفلته.
یه معنایی رو از غفلت و گناه ک-- عرض کردیم به معنای باطنی خیلی تند تند.
میطلبید که بیشتر از این حداقل یه پنجاه دقیقه، یک ساعت بحث مفصل و خیلی قرص و محکم، محکمتر از این ارائه بدیم اما ببخشید تا یار که را خواهد و میلش به که باشد تا همین مقدار بسنده میکنیم.
انشاالله از ما همین قلیل رو به برکت نفس شما عاشقهای بی بی حضرت زینب سلام الله علیها و به نام خانم از ما پذیرفته باشن.
انشاالله به زودی زود هممون زائر حرم بی بی جانمون حضرت زینب سلام الله علیها بشیم به نیت شهدای مدافع حرم، خاصه شهید هیئتمون، شهید مهدی حسینی و