ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایّک نعبد وایک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.

ممنونم عزیزم.

[صدای بچه].

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

این صدا ضعیفه.

[صدای بچه] خب بحث ما رسید به [نفس عمیق] این بخش از نامه دوم حضرت استاد که ایشون فرمودن آن که خدا دارد چرا بی‌نواز است؟

چه کم داره کسی که خدا داره؟

و کار رو رسوندن به این قسمت که چرا بی‌نواز کسی که تمام مقامات کارخانه هستی از عقل اول تا هیولای اولی به مشیت کل یومن هو فیها پیوسته به مرادش در کارند [نفس عمیق] و به خواسته او فرمانبردار.

یعنی همه چی برای او خلق شده است.

[نفس عمیق] کسی که این چنین نگاه کنه [نفس عمیق] و متوجه این قصه بشود که [نفس عمیق] همه چی برای او خلق شده و همه دست به دست هم دادن تا او به عروج خودش و به مقام انسانیت خودش برسه [نفس عمیق] از اون مراحل ابتدایی طلب خودش رو می‌کشونه به مراحل بالا و به یک معنا عروجش از صرف عروج ظاهری و ظاهر شرع و ظاهر عبادیات میره به معراج باطنی.

یعنی چی؟

بر اساس آیه سبحان الذي أسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصى که پیغمبر معراجشون ظاهراً از حیث ظاهری در آل نشئه که ذیل اسم ظاهر حضرت حق است و این دنیاست، این نشئه طبیعت است از مسجد الحرام شروع شد به مسجد الاقصى یا بیت المقدس درست بشه.

این که بیت المقدس میگن اشتباه است بر وزن مجلس.

بیت المقدس.

این سیر ظاهری عروجی پیغمبره.

اما آیا عروج پیغمبر، معراج پیغمبر همین حیث ظاهری رو داشت؟

نه.

یه وجه باطن‌تری هم داشت.

اون هم این که پیغمبر به همراه [نفس عمیق] ملائکه و خاصه حضرت جبرائیل یا روح اعظم این‌ها رفتن و به یک معنا مثل علی النبيين.

تمثلاتی برای ایشون رخ داد.

مثال‌هایی رو، چهره‌هایی و صور و اشکالی رو در معراجشون دیدن تا اون لحظه‌ای که همراه حضرت جبرائیل بودن.

[نفس عمیق] که تا اونجا باز میشه چی؟

نوع معراج دوم که باطن معراج بود [نفس عمیق] که در، در حقیقت در دل همین معراج بود.

این به معراج ظاهری‌شه [نفس عمیق] که از این مسجد به اون مسجد.

معراج باطنی‌اش می‌شود سیر عروجی درونی که پیغمبر مواجه با تمثلات شد.

یعنی تجلیات با مثال حضرت حق.

یعنی مثل‌های الهی رو دید.

قرآن می‌فرمود وله المثل الاعلى یا ولله المثل الاعلى.

برای خدا مثل‌های اعلایی وجود دارد.

پس پیداست اصلاً برای خدا مثال‌هایی هست، مثل‌هایی هست [نفس عمیق] در اون باطن معراج پیغمبر، پیغمبر مواجه با این‌ها شد.

اما باز آیا معراج پیغمبر به همین جا ختم می‌شه؟

نه.

اونجایی که حضرت جبرائیل فرمان ایست می‌دهد به همه ملائکه که همراهشون بودن.

فوج فوج افواج ملائکه همراهشون بودند فرمان ایست می‌دهد.

حالا حقیقت که به قول حضرت استاد مافوق این چیزهایی‌ست که ما می‌شنویم و می‌گوییم.

اما به جهت تقریب به ذهن و تنزیها که یک مثالی زده باشن ما [نفس عمیق] متوجه بشیم میگن فرمان ایست داد.

چه خبره؟

چرا فرمان ایست دادی حضرت جبرائیل؟

[زنگ موبایل] ایشون فرمودن که خدای منّان، خود خدای منّان، خود حضرت حق مشغول تسبیح و تقدیسه.

خود حضرت، خود حضرت حق داره میگه سبوح قدوس حالا اینو بزرگان البته بازش کردن.

در حد دهن من نیست بخوام اصلاً بگم.

رهاش می‌کنیم فقط بدونیم که چه خبره.

دیگه از اونجا به بعد که بعد پیغمبر دو مرتبه معراجشون ادامه پیدا می‌کنه، دیگه اونجا می‌شه تجلیات بی‌مثال حضرت حق.

که مثل باد سرسر که بپیچه و یک کاه رو، یه پر کاه رو در درون خودش از این ور به اون ور کنه، این تجلیات بی‌مثال که نصیب کمالین می‌شه.

این معراج ابتداً از حیث ظاهر از تردد شروع می‌شه.

دقت بفرمایید اینجا ما از اینجا شروع کردیم بحث رو که در این نامه دوم ابتداش حضرت علامه داره تصریح می‌فرماید که کسی که با خدا مرتبط شد و با خدا بود چی کم داره؟

چرا بی‌نواست؟

کسی که خدا رو یافت همه چی رو یافته.

بعد اشاره می‌کنه که چرا بی‌نوا نیست از این نیست که همه چی برای اوست.

حالا اینجا ما داریم توجه می‌کنیم که کسی این رو متوجه شد معراجش شروع می‌شه.

ابتدای معراج، ابتدای حالا شما با قوانین بین خودمون بخوایم سخن بگیم یعنی عملیات بندگی یا یه مقدار وجاهت بهش بدیم سیر و سلوک.

این سیر ما، سیر "سبحان الذي أسرى".

این سیر ما، سلوک ما بر اساس معراج پیغمبر که "لکم فی رسول الله اسوة حسنة" سه بخش داره.

سه وجه داره.

تو در توی هم هستن این‌ها از هم جدا نیستن.

وجه ابتدایی‌ش تردده.

تردد ظاهریه.

یعنی مثل این که ما الان از خونه از منزلمون یا از محل کارمون آمدیم، تردد کردیم از خیابان‌ها رد شدیم آمدیم به این مکان.

این می‌شه برای چی آمدیم اینجا؟

برای لقاء الله.

برای ملاقات حضرت حق.

ملاقات اولیاء الهی.

این هم می‌شه به یک معنا سیر و سلوک.

این هم می‌شود معراج.

اما این ابتدایی‌ترین شکل معراجه.

که البته در بحث کینونیت مکان و زمان ما اینجا خیلی حرف‌ها داریم به موقعش باید پیاده کنیم که اصلاً مکان‌ها و زمان‌ها این امکنه و ازمنه خیلی مقدس‌اند بعضی جاها.

اصلاً این‌ها این خودش یک بحثه.

یعنی فکر نکنیم داریم می‌گیم آقا تردد معراج گونه ابتدایی چیز کمیه.

همین که توفیق پیدا کنی بری مسجد، بری هیئت، بری حرم اهل بیت، این تردد ظاهر این خودش خیلی مقدسه.

یعنی این رو نباید نباید دست کم بگیریم.

یعنی بذاریم تو سر خودمون بگیم برای چی؟

اگه معراج اونه که دار-- شما داری می‌شمری و این ظاهره شه ما همش ظاهر کاری کردیم که نه، از اینجا شروع می‌شه.

باید تردد کرد.

یعنی نباید تو خونه فقط نشست.

لذا هر گاه که اساتید ما می‌گفتن این کده، این کده که من به شما عرض می‌کنم، به پسر خودم، دختر خودم همیشه اینو می‌گم.

می‌گم هر وقت دیدی دوست داری از جماعت اهل ایمان دور باشی بدون شیطان یه کاری باهات کرده.

اصلاً از اجتماعات اهل ایمان نباید دور شد.

"کن في الناس" در مردم باش "ولا تكن معهم" دلت با خدا باشه ولی بین مردم باش.

پس این تردد ظاهری، این قداست کینونیت رو که داره می‌گیم کار کار ظاهریه این نباید زیر سؤال ببره.

تقدس داره اینکه روایت داریم جایی که ذکر ابا عبدالله ملائکه بال و پر باز می‌کنند و فرش اون‌ها روایته ما مداح‌ها نمی‌گیم، روضه خون‌ها نمی‌گیم.

فرش محل نشستن مهمانان ابا عبدالله می‌شه بال ملائکه.

ملائکه آیا شما بفرمایید آیا ملائکه عرشی نیستند؟

اصلاً اونا عقول‌اند.

در فلسفه می‌گه عقل در حک-- در عرفان می‌گه روح.

اونا روح‌اند، ارواح‌اند.

در فلسفه و حکمت می‌گیم عقل‌اند، عقول‌اند.

یعنی ما فوق نشئه طبیعت‌اند.

اونا عرش نشین‌اند.

یک وجهش که می‌گه تو مجلس امام حسین فرش نشستن محبین و مهمان‌ها بال ملائکه یعنی چی؟

یعنی کسی اومد عرشی می‌شه.

یعنی معراج میره.

این یه وجهشه.

توجه بفرمایید که حالا این بستگی داره البته که این سیر عروجی بالاخره معراج از تردد شروع می‌شه ولی بستگی داره که این سیر عروجی، این سیر و سلوک الا به معنای اصطلاح خودمون، این سیر نافله قرب نافله باشه یا قرب فریضه؟

که قبلاً توضیح دادیم فرقش چیه.

قرب فریضه اون بود که شما تشریف به، تشریف ببری به عالم بالا.

اجازه ندی حقایق تنزل کنند.

اجازه ندی ملک تنزل پیدا کنه بیاد.

علم تنزل-- نه تو بری، تو عروج کنی.

که کسی اگر به اینجا رسید وقتی رفت به معراج رفت دیگه اون موقع دستش می‌شه دست خدا.

چشمش می‌شه چشم خدا که این بحث‌ها قبلاً گذاشته.

اما اگر قرب نافله بود حق تنزل می‌کنه "انا انزلناه في ليله".

حق تنزل می‌کنه میاد و که برای چی تنزل می‌کنه؟

برای اینکه بیاد او چشم تو بشود.

در قرب فریضه تو می‌شی چشم خدا، دست تو می‌شه یدالله.

در قرب نافله خدا میاد که خدا میاد میشه چشم تو، میشه دست تو.

این فرقشه که حالا مقامش نازل‌تره، از اون پایین‌تره اما در هر حال معراجه.

میان که چی؟

که تو رو ببرن بالا.

اینکه میگه فرش زیر پای مجالس آل الله بال ملکه، اونا چون عرش نشینن جنسشون از عقول و ارواحه یعنی شما همتراز با اون‌ها میشی.

این میشه معراج دوم.

این چیه؟

معراج دوم یعنی محضر حضور.

معنای زیارت چی بود؟

حضور زائر عند المزور.

محضر رو درک کردن.

حالا شما بشین تو خونه هزار و یک این بحث‌ها رو، روضه‌ها رو، صوت‌ها رو گوش بده، فیلمشو نگاه کن، پخش زنده اصلاً ببین.

هیچوقت فیض حضور نمیشه.

اینکه تسلیم می‌کنن، انقدر اصرار دارن که شما برید، برید حرم.

بله زیارت از دور خیلی خوب.

اینم خوب، عالی.

اما اصل اینه که بری محضر حضور رو درک کنی، فیض حضور.

تردد کنی، بری و بعد از تردد به معراج دومت برسی که در باطن اون تردد نهفته شده.

معراج رو از کجا شروع کردیم؟

لکن فی رسول الله اسوة حسنة.

بر اساس آیه سوره، آیه اول سوره اسرا.

داریم میگیم که معراج ما هم اینطوریه که حالا خوشا به سعادت کسی که در اون تردد ابتدایش نمیمونه.

خیلی از ماها متاسفانه در همون ظواهر از منزل تا مسجد، از منزل تا هیئت میمونیم.

یعنی وارد اون باطن خیلی نمی‌توانیم بشویم.

چرا؟

به جهت اینکه مراقبه نداریم.

ح-حس حضور به ما دست نمیده به جهت نداشتن مراقبه.

چون به جهت نداشتن مراقبه دامنمون آلوده شده و لا یمسه إلا المطهرون.

لذا ملکوت جلسات رو نمی‌تونیم درک کنیم.

چه برسه به جبروتش که دیگه اون عظمت ج-- اون دیگه مال معراج سومه.

حالا [زنگ موبایل] پس معراج دوم همراه با ملائکه میشه عبد.

تمثلات براش رخ میده.

تجلیات حضرت حق آشکار میشه براش.

ظهور میکنه خدا براش.

خب اما با مثالن این‌ها.

صور و اشكال می‌بینه.

مثل اینکه حتی تو خواب همچنین هست.

معمولا ما به جهت ضعف نفسمون چون نفسمون قوی نیست در خواب تجلیات حضرت حق و اون انزال حقایق، تنزیل حقایق از عالم بالا در وجود خودمون رو به صورت صور و اشكال می‌بینیم.

که حالا باید انسان انقدر قوی باشد که بتواند اون رگه‌های نوری رو در خوابش ببینه.

چون بالاخره حقیقت تنزل پیدا کرده و تو یک رتبه رفتی به باطن وجود خودت.

قطعاً یه حقایقی تنزل پیدا می‌کند.

اما انقدر همهمه و غوغا، ولوله در درون ماست، قوه خیال ما دچار متخیلات فاسده شده، افکار ناپسند، بعد عرض شود اضطرابات وجود-- یعنی قلب مضطربه، این نفس مضطربه.

یه کاری، یه بلایی سرما آورده که اون رگه‌های نوری در خواب قاطی شدن با صور و اشكال بیخود و بی‌جهت و تشویش‌آور این‌ها.

بعد باید عبور کرد، تعبیر.

عبور کرد به اون رگه‌های نوری رسید که کار هرکسی نیست.

برای همین ماها هم که یه مقدار اینا رو مطالعه کردیم، هرکی میاد خواب تعریف کنه حالمون بد میشه.

میگیم بابا تو رو قرآن نگو.

خوابتو برای ما تعریف نکن.

این مال حضرت یوسفه تعبیر.

مال انبیاء الهی، مال ماها نیستش که.

خودت هم به سختی می‌تونی که خودتی، خودت دیدی چه برسه ما.

حالا جنبه سوم معراج دیگه معراج چیه؟

اِممم اون عرض شود تجلیات حضرت حق بدون مثاله.

که مثلا شما در خواب یه حقیقتی رو متوجه میشی بدون اینکه صور و اشكال ببینی.

یه حقیقتی بر شما تنزل پیدا می‌کنه در خواب.

پیش میاد بر اساس پاکی و طهارت نفس.

مخصوصا بعد از زیارات کربلا.

وعشک بر امام حسین آماده و استعداد، استعداد لازم رو، آمادگی لازم رو برای رسیدن به این می‌-- پیدا می‌کنه انسان.

متاسفانه به جهت اون غفلتی که رخ میده این‌ها دیگه رنگ می‌بازه و [مکث] کمرنگ میشه.

پس ما باید به اون سمت بریم.

درسته اون مال کمالینه، اون تجلیات بی‌مثال و مثلا پیغمبر به نسبت اینکه حالشون چگونه بود، اصحاب متوجه میشدن که این چگونه تجلی‌ایه که به حضرت رخ داده، خدا چگونه به ایشون ظهور کرده، در وجود ایشون رو کرده خدا.

المؤمن مرآة المؤمن.

حق شده آینه‌ی او و او داره در حق مشاهده می‌کنه حقایق رو و نسبت به اینکه بی‌مثاله یا به، با مثاله حال حضرت منقلب بود.

وقتی که مثلا یه تبی عارض میشد، یه مثلا مختصر بود، یه رهش کوچولویی.

می‌گفتن این با مثاله.

یعنی تمثلات با مثاله اینا.

یعنی مثلا ملکی نازل شده اینا.

ولی وقتی بی‌مثال بود حضرت اصلاً یه حال عجیبی پیدا می‌کرد پیغمبر عزیز عالم.

یعنی دیگه بدن ایشون هم تحت تاثیر قرار می‌گرفت.

رنگ مبارک عوض میشد این‌ها.

برای من و شما هم شاید پیش اومده‌ها.

من اصلاً فعلاً در اون مقام نیستم که اینو تشخیص بدم.

اما چون متأسفانه بیشتر با مثال بوده اون بی‌مثال‌ها رو شاید متوجه نشیم.

یه دفعه بالاخره یه حقیقتی، یک ذوقی در درون رخ میده.

یه چیزی رو می‌چشی، می‌بینی، می‌رسی، می‌فهمی.

حالا چه اصطلاحی به چه لفظی به کار ببرم.

اینا همه خاکی‌ان این الفاظ نمی‌تونن اون حقیقت رو تدای کنند و که اصلا از درون می‌ریزی به هم، رهش وجودت رو می‌گیره.

یک حقیقت رو استیاد می‌کنی از عالم بالا که انّ الآن با خدا خلوت کردی در سجده‌های طولانی در-- حالا ول کن اینا از دهن ما این مقدار مونده‌سره ولی پیش میاد.

ولی برای اولیای خدا این می‌تونه دائمی باشه.

برای ماها یک لحظه می‌بینه تو کل عمرمون یه بار این اتفاق افتاد.

دو بار یا مثلا چند بار نسبت به اون سعه وجودی.

در هر حال [نفس عمیق] اتفاقا اون مقام سرح اطلاقی که گفتیم بی‌قید و بند میشی نشان از رفتن به باطن معراجه.

یعنی طرف از ظواهر عبور کرده.

اینکه حضرت رهبر عزیز با آقای بهجت بارها گفتیم خلوت می‌کردن بدون تکلم بوده و بدون اینکه همدیگه رو نگاه کنن.

این یعنی یک، به یک معنا این سیر، سیر چی؟

در درون هم کردن بدون ظواهر.

یعنی دیگه ترددی نیست.

اینجا تردد برداشته شده، ظواهر برداشته شده.

یا یه مثال دیگه‌ش شما الان اینجا می‌شینی، یه روضه خون برای شما واقعه کربلا رو میگه، کوچه بنی هاشم و.

یه وقتی هست که اصلا واقعا خودت رو در عین واقعه می‌بینی.

اصلا واقعه رو می‌چشی.

می‌بینی که می‌تونی به هم بریزی.

این یعنی اون تمثل رخ داد، اون تجلی رخ داد.

همش مربوط به عالم قدسه.

یه وقت هست هرچی زور می‌زنی هیچ عایدت نمی‌شه.

نمی‌تونی ارتباط بگیری.

اصطلاحا به زبان هیئتی‌مون بگیم.

نمی‌تونی ارتباط بگیری.

چرا؟

از اینا هست که تو همون ترددش موندی هنوز.

باید بشینی سر-- بزنی سر خودت که چه کردی که ارتباط نشد.

نشد حتی تمثل با مثال، تجلی با مثال رخ بده.

مثلی ببینی، صورت و شکلی ببینی در قوه خیالت حتی .

این‌ها حقایقیه که داره برای ما رخ میده.

ما سیر علمیش رو نداریم.

نمی‌دونیم اینا چی‌ان.

وقتی از جهت علمی رفتی جلو باز شد با نگاه عرفان و حکمت باز شد، خب حداقلش اینه که جایگاه خودت رو پیدا می‌کنی.

الان کجای کاری؟

این کمک می‌کنه به عملیات بندگی.

ببینید حتی در مسیر خداخواهی که ما اینجا بحثمون چی بود؟

الوهیت.

اینکه الوهیت گفتیم توحید الوهی کانال رسیدنه به توحید وجودیه.

که حتی اون بحث‌های لقاء الله، بحث‌های نامه‌ها، برنامه‌ها، نمی‌دونم قلب در قرآن، اینا سیر-- رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم و، و، و اینا همه کمک می‌کنه به فهم همین قصه.

همه اینا یک حقیقت رو دارن رونمایی می‌کنند که ما در عملیات و سیر بندگی‌مون از ظاهر شروع می‌کنیم، می‌ریم به باطن.

منتها این ظاهر [نفس عمیق] متأسفانه کار دست ما میده.

مثلا هیئت که میاییم توجهمون شاید بیشتر به ظواهر هیئته.

حتی، حتی به ظاهر و سبک و نغمه اون خواننده یا مثلا صور و اشکالی که در ظاهر هیئت می‌بینیم.

یا حرم میریم چرا حدیث داریم؟

توجهتون به اون زیورآلات حرم جلب نشه.

اصلا روایت داریم.

دستور بزرگانه.

توجه نکن اصلا به این لوسترها و نمی‌دونم نقش‌بندی‌های اینا.

چرا؟

به جهت اینکه تو همین تردد ظاهری می‌مونی، نمی‌ری به باطن.

سیر باطنی نداری.

هیئت هم همینطوره.

چرا میگن برق رو خاموش کن موقع روضه؟

برای اینکه کمک به تو بده از ظاهر به باطن سفر کنی.

یعنی بمون تو نوع دوم معراج.

اینا همه ببینید دلائل، دلائل علمیه بر سنت‌های ما در هیئت‌ها و زیارات ماست .

شما وقتی می‌خوای یک طلبی از خدا بکنی، از خدا می‌خوای طلب کنی، طلب‌ات با چی شروع می‌شه؟

بفرمایید از خدا درخواستی داری.

صریح آیه قرآن هم هست.

"قل ما یدعوا بکم ربی لولا دعا کم" اگر شما دعا نکنید اصلا خدا توجهی به شما نداره.

حالا باید دید این دعا یعنی چی؟

ادعونی.

مرا بخوانی.

استجب لکم.

آیا بعد ما اینجا چی کار می‌کنیم؟

سریع یه تسبیح دستمون می‌گیریم، اون تردده، تردد.

ورد.

شروع می‌کنیم ورد گفتن، ذکر گفتن.

از همین ابتدا شروع می‌کنیم.

بله، این ابتدای کاره.

از اینجا شروع می‌شه.

این شروع سیر و سلوک و بندگیه.

درست شد؟

اما متأسفانه ما تو همین مقطع باقی می‌مانیم.

تو همین ذکر لفظی.

ذکر حالی خیلی داریم‌ها ولی کم.

ذکر عرض شود یا سؤال استعدادی که اصلا نداریم.

این‌ها سه شق سؤاله دیگه.

س-سؤال لفظی که حالا دعا.

آها دعا هم یه نوع خواستنه، سؤاله دیگه، درخواسته، خواندن.

سؤال حالی، بالاتر از اون سؤال استعدادی.

اینا چی‌ان؟

تو سیر و سلوک خیلی به درد شما می‌خوره اینا.

این نوع جوونایی که می‌خوان کار کنن .

من به شخصه ندیدم، هیچ وقت ندیدم این همه سخنرانی از رهبر که آقا ن-- اصلا کسی دیگه داره روضه می‌خونه یا سخنرانی می‌کنه آقا نشسته یا دیداره با کسیه حتی امام علیه الرحمه که استاد ایشون بوده من ندیدم.

شما اگه دیدید به من بگید که ایشون مشغول-- لبش به ذکر به جمله.

من ندیدم.

لب رهبر یا لب امام در اجتماع ببینی داره می‌ج-- مگر سر سجاده نشسته داره تعقیب می‌کنه اون بحث فرق می‌کنه.

و در اجتماع در انظار مردم لبش به-- تسبیح دستش باشه.

مثلا حضرت علما خیلی حساس بودن تو جلساتشون که بحث علمی داشتن گفت آقا اون تسبیحتو بذار تو جیبت.

من دارم برای شما ذکر میگم.

اصلا این حقایت عین ذکره.

چی داری تو دستت؟

تسبیح گرفتی که چی؟

ببین میزنه بال و پر تردد ظاهری رو می‌ریزه.

اینا خیلی مهمه ها.

[پچ،پچ] استعداد میمونیم؟

نه الان عرض می‌کنم حالا اینا.

نه اون استعداد که خوش به حال کسی که بهش برسه.

حالا الان می-- عرض می‌کنم یعنی چی.

سؤال لفظی رو که همه می‌دونیم دعا.

این همه ادعیه.

اصلا از کار.

لفظه.

بی برکت هم نیست.

برکت داره.

با توجه به اون باب سی و دو از توحید شیخ صدوق که به شما چند جلسه طول کشید تا شأن نزول حروف رو بگیم چه برسه به اسماء الهی که دیگه ورود نکردیم جمعش کردیم.

خود لفظ مقدسه.

اون پیکره هم در درونش یه حقیقتی هست.

اینا جدای از هم نیست دیگه.

توحید صمدی رو [مکث] که همونطور که نفس ما بدون بدن نمیشه [مکث]، خدا هم که نفس داره این ظاهر عالم رو به منزله بدن برای نفس خدا بگیر.

پس اصلا این‌ها جدایی انفکاک‌بردار نیست.

یک حقیقت کلی‌ان.

از اون کمون ذات غیبی حضرت حق بگیر که غنی عن العالمين است و غیب الغیوب است بگیر بیار تا مرتبه اسماء که روح است برای اعیان ثابته.

تا مرتبه اعیان که روح است برای حالا اونو بگو واحد-- اهدیّت نظام هستی که حق-- همه حقایق اونجا مندمجن، مندرجن به نحوه جمع الجمع هستن که اون روحه مادونش میشه بدن.

مادونش چی بود؟

میشد روح اول.

روح اول [مکث] که پیغمبر فرمود "أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللهُ رُوحِي" روح اول در عرفانه.

همون عقل اوله در ع-- حکمت، در فلسفه است.

این میشه باز روح به منزله مادون.

که مادونش میشه چی؟

نفس.

نفس کل.

بعد مادون-- حالا اینا رو می‌خونیم مخصوصا تو بحث لقاءالله تازه رسیدیم به این مراتب.

این‌ها رو میگیم نترسید اگرچه قبلاً هم گفتیم و این‌ها در مام هست.

اینکه بیرون از ما هست در ما هم هست.

ما روح داریم، عقل داریم، نفس داریم، تبع داریم.

تبع تو چگونه است؟

طبیعت تو مربوط به دنیاست.

اینا این یک حقیقت وجودی هستی تو لایه‌های مختلف یک حقیقت دیگه معرفت النفس.

حالا می‌رسیم به معرفت رب.

بیرون هم اینطوریه.

همه حقایق کلی یک حقیقت‌اند.

این‌ها شؤون متعدد.

حالا بحث رو به اون ور نبریم.

وقتی که بنده شروع می‌کنه سؤال کردن معمولاً ما بندگان الهی در همون ابتداییات می‌مونیم.

سؤال لفظی داریم.

اصلا نمی‌دونیم.

کمیل رو از اول تا آخرش می‌خونیم.

بعد بیست سال، سی سال میگیم "عه معنی این جمله این بوده؟" من سی سال می‌گفتم.

برای چی می‌خونی؟

چرا اصلا می‌خونی که حجاب بشه برات؟

چون فرمود از ادعیه.

آخه اد-- دعا با قرآن یه فرقی داره.

قرآن رو شما بدون توجه به معنیش هم بخونی ثواب داره.

خوب هم هست.

خیلی هم خوبه.

اما دعا نه.

بدون توجه به معنیش سی шаی ارزش نداره.

نخون آقا بدون مع-- به این که بفهمی چی داری میگی نخون.

نگو.

ذکر رو نگو.

لذا حدیث داریم امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود در چند چیز خیری نیست.

مولامون فرمود یکیش ذکر بدون حضور قلبه یا نماز بدون حضور قلبه.

چرا می‌خونی؟

چرا میگی؟

این لفظه همینطوری دست گرفته ورد و ورد و ورد و.

متأسفانه هرکی هم به ما می‌رسه، به ماها، اول چیزی که میگه حاج آقا یه ذکری شما بگید ما مثلا تو کنکور فلان بشیم.

آقا یک ذکری بگید گناه نکنیم.

همش ذکر، ذکر، ذکر.

آقا جان این ذکر رو از این مرتبه طلب ظاهری و لفظیش تعال و بیا بالا برو به مرتبه حداقل ذکر حالی، سؤال حالی.

یعنی چی سؤال حالی؟

مثلا شما خیلی تشنه‌ات میشه مثال، مثال.

تنزیهاً، تشبیهاً.

خیلی تشنه‌ات میشه میگی بعد آب پیدا نمی‌کنی.

میگی یا الله!

شما هرکی الان داره میگی یا الله از خدا چی میخوای؟

آب.

خب چرا میگی یا الله؟

در حقیقت باید بگی یا ساقی.

توجه کردی؟

اما میگی یا الله اشکالی هم نداره.

شما مرتبه‌ای از رتبه‌های الوهیت رو که سق-- سقایت وجودی توست داری می‌خونی.

به این میگن علم حالی.

یعنی تو متوجه‌ای به حال خودت.

می‌دونی چی نیاز داری.

حالا این می‌تونه جسمی باشه، می‌تونه روحی باشه.

معمولاً ما خب تو م-- نیازها و احتیاجات جسمانیمون خیلی سریع متوجه میشیم تا پول جیبمون کم میشه در خونه خداییم.

تا چکمون داره برگشت می‌خوره در خونه امام رضاییم.

تا گراه‌های مثلا جسمی، مریضی، گرفتاری‌های ظاهری، زرع ظواهر پیش میاد در خونه خدا هلال رو از جا می‌کنیم چهارچوب در.

ولی به اون نیازها و حالات باطنی‌مون بی‌خبر.

لذا سؤال حالی هم ما نداریم معمولاً.

یعنی ع-- چون نیاز باطنی‌مون رو نمی‌دونیم متأسفانه ارتباط نفس ناطقه با بدن قطع شده به جهت یه وجه، یه وجهش اینه که اون برزخی که روح بخاریه و توضیح دادیم اون کارکردشو از دست میده.

نمیشه کلاً بده و الا مرگ حاصل میشه.

به نحوه حداقل رسیده از اعتدال خارج شده.

نفس ناطقه نمی‌تونه احکامش رو در بدن پیاده کنه.

بدن نمی‌تونه درست، درست ارتباط با نفسش بگیره چون اون برزخه، روح بخاری مزاجش اون به هم ریخته.

لذا حوصله نداره، اعصابش خورده.

اصلاً نمی‌فهمه هرچی باهاش حرف بزنی نمی‌فهمه.

ارتباط قطع شده.

نمی‌تونه نیاز حال باطنی خودشو بفهمه.

وقتی نمی‌فهمه چی نیاز داره، چی از خدا بخواد.

یهو سر و سر رو برمی‌داره که کمیله مثل تعقیبات می‌خونه میره و آخرش میگه من چیزی نفهمیدم.

چی میگن اینا سر و سره.

بدتر میگه بابا ول کن استغفرالله اینا دروغ میگن.

اینا باهاش چرا-- نمی‌فهمه دیگه.

[مکث] یا مثل همون طلبه‌ایه که دعای صباح امیرالمؤمنین رو هر روز خونده بود بعد یهو دیده بود خونه‌ش پر جونور شد.

رفت پیش استادش گفت "بده آدم برس خونم فلان." گفت اون-- استاد هم بهش گفته بود آها شما دعای صباح امیرالمؤمنین رو هر روز خوندی؟

گفت بله.

گفت چرا خوندی؟

به چه جهت؟

به چه دلیلی؟

[مکث] تو هنوز به اون مرحله نرسیدی.

قابل توجه بعضی از ما که تو این سن [مکث] میگن قوره نشده مویز میشی، چی میگی؟

سریع میره دنبال اسم اعظم الهی و چی و.

بابا بشین سر جات گناه نکن و دنبال سؤال حالی باش حداقل.

حالا استعداد پیش کش.

حالا وقتتون رو نگیرم.

چون آقا سعید با چشماش از ما سؤال کرد.

این سؤال استعدادی هم به شما بگم برای امشب بسه.

ما کجا بودیم؟

اینکه بنده در عملیات خداخواهش ارتباطش با الله به عنوان کانال، کانال ارتباطی با و رسیدن به حقیقت توحید وجودی [مکث] که روح همه بحث‌های ماست، توحید وجودی .

این بندگی‌ش رو، این سیر و سلوکش رو، این معراجش رو از کجا شروع می‌کنه میره جلو؟

از ظاهر شروع می‌کنه.

سبحان الذي اسری بعبده رو گفتیم.

معراج پیغمبر هم یه ظاهری داشت از مسجد الحرام به مسجد الاقصی یا بیت المقدس.

همین‌طور بعد باواطن‌ش.

تجلیات الهی به با مثال بعد بی‌مثال که دیگه هیچکس اونجا همراه پیغمبر نبوده، خودش بوده و خدا.

عزیزای دلم اگر بعضیاتون با نگاهتون به ریش من بخندید بگید این حرفا چیه بابا حاجی بیایید به ما بگو چیکار کنیم مثلا جلو کثرت شهواتی که تو کمال گفته بگیریم.

قربونت برم باشه تو همون ابتداییات خودت رو نگه دار بعد چهل سال، سی سال من دوباره بیام اینجا برای خودم و شما بگم دروغ نگو، به نامحرم نگاه نکن، خاک بر سر من.

بعد بالاخره یه وقتی می‌رسه که به تجلیات الهیه بدون مثال برسیم.

کیه؟

همه هم می‌رسیم.

وقت لقاء الله.

لقاء رب خودته.

بعد از مرگ.

حدیثش و قرائت-- ببین اینجا روایت میاد کمک می‌کنه.

این روایات شریف اهل بیت ما کمک می‌کنند که یک لحظه‌ای می‌رسه که وقتی روح دست به دست توسط این مثال‌ها، مثل‌ها، اولی-- یعنی ارواح، عقول، ملائکه میرن دست به دست اونا می‌برنش هاج و واج همینطور مونده چه کنه، می‌برنش تا یه مرحله‌ای که دیگه کسی نمی‌تونه اونجا بره.

پس ما هم این معراج رو داریم.

متأسفانه بعد از موت اتفاق میفته.

فقط اونجا روایت میگه بنده‌ست و خدا.

این یعنی تجلی بدون مثال.

پس رخ میده.

اصلاً یه معنای لال شدن زبان همینه.

در سرازیری قبر میگن زبانم لال نشه فلان، وقت مرگ.

اینا مال اون لحظه است.

حضرت حق و بی‌مثال می‌خوای ملاقات کنی.

من چی بگم آخه دیگه.

[مکث] خب از الان بدونیم به چه سمتی میریم، چیکار کنیم، چه خاکی به سرمون بریزیم.

هی با چهار تا داستان و حکایت شیرین، ظاهر شیرین و خب سر خودمون کلاه نذاریم.

خب سؤال استعدادی هم بگیم و روضه بخونیم.

سؤال استعدادی دیگه مال اوناست.

یعنی میشه رسید‌ ها.

اگر نمی‌شد برسی لکن فی رسول الله اسوه حسنه نبود.

پیغمبر برای ما اسوه نبود.

در همه جهات اسوه است.

یعنی چی سؤال استعدادی؟

ما یک عین ثابتی داریم که قبل، قبلاً بحثش گذشته.

اون صور علمیه اشیا بیرون از ذات.

حالا دیگه ترتب منظور ما تقدم و تأخر رتبیه، نه مکانی.

بیرون از ذات یعنی رتبه مادون.

مثل اینکه الان میگیم رتبه دنیا دنیه، پست فلسفی از همه پایین‌تره و نه یعنی اینکه دنیا مکانش، دقت بفرمایید، مکانش، مکانتش حرفه نه مکان.

نه اینکه بگیم مکان دنیا پایین‌تر از مکان برزخ و مثاله.

نه این غلطه.

رتبه‌ش پایین‌تره.

اینا یک حقیقتن.

تو در تواند.

ما وقتی می‌میریم، می‌ریم به باطن این عالم.

قبلاً این بحث‌ها گذشته.

مثل الان که شما یک حقیقتی، درسته؟

انفکاک‌بردار نیستی که.

اما این رتبه‌های حالا بگیم مادون وجودت، یه انزل مراتب بدنته، اون اشمخش روحه‌ته، اون کمون ذاتته، مکمن غیبی خودته.

یک ولی یک حقیقتی.

مکان نداره، یک حقیقتی.

مکان چیه؟

حالا تنزیها عرض کردیم.

[مکث] اون عین ثابتی که ما در اون صور علمیه‌ای که از این اشیا در سقاء ذات نفس حضرت حق بود، در سقاء ذات حضرت حق بود.

پیش از اینکه این صور علمیه بیان پیاده بشن.

ببینید باز مثال بله چون بعضیا تو مباحث قبلی نبودن شاید گیج بشن.

یه مهندس وقتی می‌خواد یک [مکث] سازه‌ای رو بسازه، اون صور علمیه‌ای که تو ذهنش داره در حقیقت زبان حال این ستون و این در و این پنجره رو، ها، این اتاق و این آشپزخونه رو، این سرویس و اینا رو می‌دونه.

می‌دونه اینا، اینا زبان حالشون چیه.

یعنی شکل اینا به چه شکل باید باشه، درو به چه شکل بسازه، سقف و چه جوری بزنه.

نمیاد درو رو سقف بزنه که.

ببینید صور علمی این اش-اشیا رو پیش از این که پیاده‌شون کنه تو ذهن خودش داره مهندس.

صور-- نترسید از این مسائل.

این میاد بر-- وقتی می‌خواد این صور علمیه‌ای که تو نفسشه، حالا تو مثالی که داریم می‌زنیم تو قوه خیالشه، می‌خواد پیاده‌ش بکنه به چی توجه می‌کنه و پیاده می‌کنه؟

به زبان حال در.

آقا در تو چه سوالی از من داری؟

تو از من چی می‌خوای؟

تو می‌خوای من تو رو در کنم؟

بفرمایین درت می‌کنم.

چون این کاره‌ام.

من درسازم.

من مهندسم.

پنجره رو پنجره می‌سازه.

نه، زبان حال اونا رو خوب می‌دونه.

یا مثلا گلاب رو می‌دونه که باید چی باشه؟

گلاب باید شاهد بازاری باشه اما گل پرده‌نشین باشه.

اینا رو مثال‌هایی که ارفا زدن.

زبان حال اینا رو می‌دونه.

خدای منان هم ما که در علمش بودیم، بذار اجازه بدید اینطوری راحت‌تر حرف بزنیم.

در علم الهی که بودیم خدا زبان حال ما رو می‌دونست.

لذا بر اساس زبان حال ما که ما چه استعدادی داریم، چه بنیه و قوه‌ای داریم، همونطوری ما رو خلق کرده.

حالا کسی که خیلی مراقبه کنه، خیلی زیرک باشه، خیلی کیس باشه، خیلی زحمت بکشه و تلاش کنه در سیر و سلوکش و معراجش بره، بره، بره بالا به جایی برسه که نه فقط حال جسمی و روحی و ظاهری و باطنی خودش و از خ-- بداند و نسبت به اون از خدا طلب کند بلکه اقتضای عین ثابتش رو هم بداند.

یعنی چی؟

یعنی همون استعداد رو.

یعنی خدا منو برای چی خلق کرده؟

بعد نسبت به اون از خدا طلب کنه.

به این میگن زبان حال.

خیلی، این دیگه، دیگه اوج خواستن از خداست.

توجه کردید چی شد؟

اتفاقاً وقتی که حضرت ابراهیم رو مثال بزنم قشنگ جا بیوفته این بحث و انشاالله فردا شبم فوقش فردا شب که شب جمعه است ما بحث لق الله رو نمیگیم، اینو میگیم که قشنگ جا بیوفته.

چون این خیلی مهمه این فهمش.

اتفاقاً رساله [نفس عمیق] از مرحوم خواجه طوسی [نفس عمیق] در شرح اوصاف الاشراف رو آورده بودیم.

که یکی از برجسته‌ترین شاگردای علامه، استاد رمضانی، شرح داده بود این [نفس عمیق] اوصاف الاشراف رو.

از مرحوم خواجه طوسیه.

از روش می‌خواستم نکته‌ای رو بخونم موند انشاالله فردا شب خیلی مهم بود.

[نفس عمیق] خواهر و برادر اینو بدانیم که اگر کسی به نه فقط سواله که اقتضای عین ثابتشه برسه یعنی سوال استعدادی‌ش حتی اگر به سوال حالی خودش هم برسه دیگه از بند لفظ بیرون میاد.

نشسته هیچ لسانش تکون نمی‌خوره ولی عین طلبه از حضرت حق طالبه.

داره سؤال می‌کنه.

داره می‌خواد.

حتی لبش تکون نمی‌خوره.

اما یکپارچه از خدا داره طلب می‌کنه و سائل گداست.

یا ایها الناس انتم الفقراء والى الله والله هو الغنی الفقیر.

هرچی بیشتر فقرش رو می‌فهمه بیشتر د-- تقاضا می‌کنه.

مثال: وقتی که حضرت ابراهیم رو در آتش می‌خواستن بندازن، بله کن مثلا.

حضرت ابراهیم آقا، اون آتش با عظمتی که دیگه وقتی چه غضبی داشتن، چه حسدی داشتن، چه چشم tengی داشتن.

می‌خواستن-- یه آتشی درست کردن که حالا می‌خوان آقا رو بندازن توش.

نمی‌تونن نزدیک آتش بشن.

موندن چه کنیم؟

تصمیم گرفتن منجنیق بسازن.

حالا بعضیا میگن تا شش ماه طول کشید تا منجنیق بسازن و بماند.

حضرت رو تو این حالت شما فکر کنید یه مثلا شهر آتش.

حضرت رو از دور می‌خوان پرتاب کنن.

بعضی روایات می‌فرماید در حین پرتاب شدن یعنی بین راه، یعنی پرتاب کردن حضرت وسط راهه.

داره میره تو آتش.

اونجا حضرت جبرائیل نازل شد.

این چیه؟

تجلی با مثال حضرت حقه.

مثل داره دیگه.

حضرت جبرائیل مثالی‌ست از ظهور حق برای ایشون.

خب اونجا حضرت جبرائیل به حضرت ابراهیم گفت علکل حاجة؟

آیا حاجتی داری؟

ما باشیم داریم میریم تو دل آتش.

میگیم بله نجاتم بده یا حاجة.

چه به موقع اومدی.

قربونت-- البته ایشون نفی نمی‌کنه من حاجت ندارم.

حضرت ابراهیم شیخ الانبیا می‌فرماد بله من حاجت دارم اما الیک فلا.

به تو نه [خنده].

برو کنار من کاری با تو ندارم.

حرمت ایشون هم نگه می‌داره.

حاجت دارم اما الیک فلا.

من به تو حاجت ندارم.

بعد این فرمایش مولا که دلالت فرمایش حضرت ابراهیم دلالت بر همین بحث داره.

تو، تو قرآن هم هست.

فرمود علمه به حالی به چی؟

به حالی.

بحث که داشتیم سؤال حالی.

علم هو به حالی حسبی من سؤالی.

[خنده] کفایت میکنه که من سؤال کنم.

توجه کردید؟

یعنی خدا میدونه که من الان در چه وضعیتی هستم دیگه.

منم که عینه تمام وجودم طلب محض حضرت حقه، خدا رو خواستم.

حسبی من سؤالی.

چرا شلوغش کنم؟

هی تسبیح دستم بگیرم هی مثلا يا ناجيا يا ناجيا فلان.

خودش میدونه دیگه کفایت میکنه.

این یکی از مراتب توحیده.

حالا ماهایی که اول راهیم آره ادا در نیاریم یهو کلاً اگه بی خیال دعا و تسبیح و دلق و سجده ولش کن هرچی عشقته-- نه، نه اشتباه نکن.

اشتباه نکن.

هر چیزی رتبه بره رتبه بره.

میرسه، میرسه انشاالله برات اونجایی که میری محضر امام رضا اصلاً نمیتونی چیزی بخوای.

چی بخوای؟

محضری دیگه.

در محضری.

علم هو به حالی حسبی من سؤالی.

تموم شد.

اینو یه مقدار بیشتر می‌چشیم.

اما حالا اون سؤال استعدادی و اقتضای عین ثابت اون دیگه مال هر کسی نیست.

اما این حداقل مسیر رو ما بدونیم.

بعد بدونیم ما الان کجا قرار گرفتیم.

حالا تا انشاالله ادامه‌ش.

و شاید به همین جهت حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ سوالی از امیرالمؤمنین تو کل عمرش نکرده.

هیچ درخواستی نکرده.

این خودش یه م-- خود همین نکته‌ای که الان یه دفعه من اعلام ک-- عنوان کردم یه منبر میخواد خودش.

تازه شروع منبر جدید.

به به، به به.

حالا بریم تو مناجات.

روش زوم شید، فکر کنید روش تا ما مناجات کنیم.

چرا حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ سوالی از امیرالمؤمنین نکرد [نفس عمیق] تو کل عمرش الا لحظه شهادتشون که فرمود من تو کل عمرم چیزی نخواستم حالا یه خواهش دارم.

اون خواهشم حالا دلیل داره و عرفا دلالتش رو گفتن.

چرا حضرت زهرا اونجا درخواست کرد؟

امیرالمؤمنین نمی‌دونسته؟

حالا بماند.

خداروشکر رفقا خداروشکر که ما سر سفره حضرت زهرا داریم این هم‌خوانی‌ها رو از حقایق و معارف الهی با هم می‌کنیم.

انشاالله این‌ها رو بچشیم فقط در لسان نباشه و نگم و رد شم برم.

بچشیم انشاالله.

الهی، الهی، الهی.