یا خیر المسؤولین و یا خیر المعطین ارزقنی وارزق عیالی.
من فضلك فإنك ذو الفضل العظیم.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
بنابر این بود که در شبهای مناسبتمون فعلاً همونطور که در فاطمیه اول همین روند رو پیش رفتیم، نامهها بر نامههای حضرت استاد رو نکات مهمی که درش هست رو بهش توجه کنیم.
اگر چنانچه خاطرتون باشه در آخرین جلسهی فاطمیه اول رسیدیم به این جمله که حضرت استاد در این کتاب شریفشون که پاسخ نامههاست، نامههای ایشون بر جواب نامههای دوستانشون هست، فرمودند که "آن که خدا دارد چرا بینواست؟" و البته فرمایش سید الشهدا سلام الله علیه در دعای عرفه رو فرمودند که "ما ذا وجد من فقدک و من الذي فقد من وجدک" اینها رو گفتیم.
توضیح اینجا اجمالاً دادیم.
تا برسیم به جمله بعدی.
قبل از اینکه به جمله جدید در نامه برسیم که فرمودند در ادامه بحث اینکه "آن که خدا دارد چرا بینواست؟" فرمودند "چرا بینواست کسی که تمام مقامات کارخانه هستی از عقل اول تا هیولای اولی به مشیت کل يوم هو فی شأن" که آیه قرآن است "پیوسته به مرادش در کارند و به خواسته او فرمانبردار." خب حالا یه توضیح اینجا باید بدیم ببینیم امشب میرسیم اصلاً به اینجا یا نه.
خلاصه بحث این بود که ما در خصوص اینکه کسی خدا رو داره چی کم داره چرا میگه بینواست رسیدیم به توحید وجودی از البته کانال توحید الوهی.
گفتیم که چرا قرآن جای جای اون به توحید الوهی ما رو متوجه کرده از بسم الله بگیر بسم الله بگیرید که السلام علیکم.
مطلع و صدر قرآن است تا اون مستحبات قرآن که شما قرآن رو تموم میکنی انتهاش میگی صدق الله الله صدق الله العلی العظیم.
تا خود سوره قل هو الله احد که اخص صور قرآن که قل هو الله احد.
ما عرض کردیم که به جهت اینکه عموم مردم ظرفیتشون سعه وجودیشون ضیق هست ما رو متوجه توحید الوهی کرده.
اما متأسفانه ما غالباً از اون هو قبل الله چه در سوره اخلاص و د-- چه در آیه سه سوره حدید که این شش آیه اول سوره حدید و سوره قل هو الله عرض کردیم حدیث از امام صادق صلی الله علیه هست که ذخیره عقول آخرالزمان هست از اون هو غافلیم.
در سوره اخلاص قل هو الله احد.
در سوره آیه سه سوره حدید ذخیره عقول آخرالزمانه دیگه یعنی ذخیره عقول شماست.
عقلهای شما.
فرمود هو الأول هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن.
در شب جمعه هفته گذشته پیرامون هو در ضمن بحث لقاء الله چیزهایی گفتیم.
هو او.
چه در خصوص خودت میخوای اون مکمن ذاتت رو اشاره کنی، اون کمون ذاتت رو، اون ثقیل مفصلات و پنهانیترین پنهان وجودت رو میگی او.
دیگه نمیدونی چی بگی.
زبونت قاصره.
پیرامون حضرت حق هم همین رو آوردیم پیاده کردیم از سیر من عرف نفسه فقد عرف ربه از سیر معرفت نفس به اینجا رسیدیم که بله خدا هم این چنین ما رو دعوت کرده به اون هو.
اگر دعوت به هو نبودیم نمیفرمود قل بگو.
چی بگم؟
بگو هو.
پس دعوت به هو هستیم.
منتها چون عقول مردم در آخرالزمان ضیقه متأسفانه از الوهیت دعوت عمومی رو الوهی الوهیت قرار داده اما بر اساس آموزههای حکما و عرفا، خاصه حضرت استاد علامه حسن زاده، این ابداعات شریفشون در توحید صمدی ما این رو فهمیدیم.
الحمدالله شما چشیدید که توحید منظور توحید وجودیست.
اما آنچه که ما رو به توحید وجودی میرساند توجه به الله هست.
اینجا هم حالا درسته فرمایش حضرت استاد اینجا به فارسیه فرموده «آنکه خدا دارد چه بینواز، چرا بینوازت؟» خدا منظورش اینجا اللهه.
خیلی مهمه.
الله، الله.
شما ببینید غرر آیات قرآن، غرر اون عربعه قرآن که در وسائل شیعه شیخ حر عاملی علیه الرحمه روایت داره بارها عرض کردیم خدمتتون که وقتی ت-- دستور دفعی تنزل قرآن نازل شد، نه تدریجی، اونجا چهار دسته از آیات معلق در عرش موندن با تأخیر نازل شدن.
چرا؟
به جهت عظمت و عظمتشون، جبروتشون، درون مایهشون.
اینها به خدا گلایه کردن.
خدایا ما بریم کسی نمیتونه حق ما رو ادا کنه ها.
این چهار دسته آیات.
امروز من خودم پیش خودم داشتم توجه میکردم.
دیدم چه جالب این چهار دسته آیات که غرررن به یک معنا زبده و چکیده و خلاصه قرآنن که انام مهمترین حرفها در اونهاست.
اینها همهشون به نوعی از الله سخن گفتن.
حالا توجهتون رو جلب میکنیم که اینها حالا یعنی چی معلق به عرش موندن؟
اینها باید بحث بشه.
الان حوصله شماها نمیکشه که یعنی چی.
و خدای منان وعده داد که برید شما هم پشیفه برید.
برید به دنیا نازل شید شما.
حرف حرف منه و من قول میدم به عزت و جلالم هر کس شما رو، شما چهار تا دسته آیات رو بعد از هر نماز واجبش هر کس اینا رو بخواند، من هر بار هفتاد بار به او در هر مرتبه هفتاد بار او رو نگاه کنم و در هر نگاهم هفتاد حاجت دنیوی و اخرویش رو روا کنم.
یعنی اونچه که نیازشه برام، براش فراهم کنم.
پس پیداست که خیلی این آیات عظمت داشتن.
قبلاً این حدیث رو براتون عرض کرده بودیم.
کدوم آیات بود؟
دقت کنید چهارتاشون رو بررسی کنیم.
آیه الکرسی الله لا اله الا هو.
ببینید الله لا اله الا هو.
با الله شروع کرد که بسیار این آیه شریف با عظمت.
خدا رحمت کند استاد سیبوی رو.
یه روز محضرشون گفتیم آقا ما چه کنیم؟
خیلی دنبال شاید پوزیشن علم بودیم بیشتر.
پز علم رو بدیم تا خودش رو.
حالا هرچی که بود به ایشون ما و دیگران اصرار داشتیم که چه کنیم مثلاً علممون زیاد شه.
ایشون فرمودن شما بعد از هر نمازتون آیه الکرسی رو بخونید.
من ضمانت میکنم.
یعنی اهل بیت ضمانت کردن.
یه کسی که این کارو بکنه برق در علم میشه.
خدا علمش رو زیاد میکنه.
حالا این آیه که براش کتابها نوشتن بهتره بگیم آیات الکرسی تا آیه الکرسی.
چون سه تا آیه است.
اول با چی شروع میشه؟
الله لا اله الا هو.
درسته باز میبره ما رو به سمت اون هویت ذاتی و هو.
اما با الله شروع میکنه.
نکتهست.
[صدای محیط] خب سوره حمده.
دیگریش از این چهار دسته سوره حمده.
سوره حمدم که با بسم الله، بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمين.
عجب!
چقدر عظمت داره این سوره.
چقدر عظ-- که خدای منان این سوره رو تقسیم کرده بین خود و خودش و بندگانش.
نصفش برای خودشه، نصفش برای بندگانشه.
ابتدا توجه به حضرته حق داری.
الحمد لله رب العالمين.
داری خدا رو توصیف میکنی.
الرحمن الرحیم.
مالک يوم الدين.
بعد اینجا دیگه وجه، وجه دومش قسم دومش مال بنده میشه.
اياک نعبد.
حالا منم که، ماییم که فقط تو رو میپرستیم.
واياك نستعين فقط از تو یاری میجویم.
عهد نص-- همینطوری تا آخر دیگه وجه بندش میشه.
باز الله.
دسته بعدی.
شهد الله.
به به، به به.
شهد الله.
كشف الله نیست.
شهد اللهه.
كشف مربوط به علم حصولیه، تحصیله، علم فکریه.
مثل که الان ما نشستیم تو این جلسه، یه کسی بالا منبر داره درس دینی میده، درس علمی میده.
ظاهراً شما هم دارید از جهت علم فکری این رو فرا میگیرید.
این چیه؟
تحصیلیه این.
البته ظاهرش تحصیلیه.
انشاالله برای شما که دیگه از كشف گذشته و به شهود میرسید انشاالله.
این تحصیلیه.
لذا میگن كشف.
كشف الله، نه.
شهد الله.
این علم شهودیه.
شهود خدا، خدا که علم کشفی نداره که.
چیزی براش قائم نیست که حالا مثلا چیزی براش عرض شود پشت پرده نیست.
چیزی برای خدا مجهول نیست که حالا بخواد معلوم بشه بشه کشف.
درسته از اسامی حضرت حق کاشفه.
اما اون به این معنا نیست که حالا یک علمی رو خدا نداشت حالا کشفش کرد.
نه.
بلکه شهد الله أنه لا إله إلا هو.
به به، به به.
دوباره میبره به سمت هویت یا اون هو.
شهد الله خدا شاهده.
خدا شهادت میده.
شهادت خداست.
که چی؟
أنه لا إله إلا هو.
والملائكة وأولو العلم قائما بالقسط تا انتهای آیه بعدش.
که خیلی آیه شریفیه این آیه.
خدا شهادت میده.
یه علم شهودیه.
و اون سومی، چهارمیش چی بود؟
آیه معروف به آیه الملك.
قل الله قل بگو مثل سوره قل هو الله.
قل.
خب چی بگم؟
اینجا چی بگم؟
قل اللهم مالك الملك.
بلا فاصله باز.
اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بيدك الخير إنك على كل شيء قدير تولج الليل في النهار وتولج النهار في الليل وتخرج الحي من الميت وتخرج الميت من الحي وترزق من تشاء بغير حساب.
الله اکبر.
چقدر این آیات شریفاند.
از کجا شروع کرد؟
قل بگو اللهم که همون الله منادا شدهست.
ندا میزنی الله رو میخوای صدا بزنی میگی اللهم یعنی یا الله.
[مکث] یعنی الله مخاطبته دیگه که میگی مخاطبم قرار میدی.
قل اللهم مالك الملك.
[نفس عمیق] خب این چهار دسته یعنی همش از کجا شروع میشه؟
از الوهیت.
از الله الله حضرت حق.
بعد البته سیرت رو میبره به سمت توحید وجودی.
[مکث] که شهد الله أنه لا إله إلا هو.
الله لا إله إلا هو.
اینچنینه.
خب بحث ما چی بود؟
اینکه حضرت استاد فرمودن کسی که خدا داره چرا بینواز؟
کسی که توجهش به اللهه چی کم داره؟
الله اسم جامع و اون مرتبهایست که تو از طریق رب خودت که اسمیست که در وجود تو سلطنت داره، دولت داره، سلطان گرفته، سلطان وجودت شده؛ یعنی با اون اسم بیش از هر اسمی خو کردی.
یعنی این.
بیشتر با اون اسم الهی خو کردی که اون خلق و خو و منش اصلی تو رو چهره و صورت واقعی تو رو نشون میده از طریق اون کانال به الله مرتبطي و از طریق الله به هوه.
به اون چیزی که شب جمعه عرض کردیم.
توحید وجودی.
اینا البته باید ورزش فکری کرد.
از علم حصولی یعنی علم فکری از همین درس و بحثها و نشست و برخاستها و حضور در جلسات، کتاب خوندن، مباحثه.
اینها همینجوری رفت بر اثر التماس به در، درگاه حضرت حق و طهارت نفس، اشک ریختن و آه و انابه رسید به شهود این حقایق که علم شهودی بشود.
که ما چوار، چارهای هم جز این نداریم که اگر چاره دیگری داشتیم ما انتهای نمازمون که معراج ماست نباید میگفتیم از هم اولش وقت اذان و اقامه نباید میگفتیم هم انتهای نماز؛ یعنی اول و آخر معراجمون نباید اقرار میکردیم که أشهد أن لا إله.
شهد الله أنه لا إله.
اینجا ما میگیم أشهد أن لا إله إلا الله.
عجب.
أشهد أن لا إله إلا الله که حالا حدیث هم داریم.
ثواب لا إله إلا الله ببینید الله.
چیه ثوابش؟
أن نظر في وجه الله.
الله اکبر.
[مکث] خیلی پیластиه که عمیقه، عجیبه، خیلی این مقام شامخه، خیلی.
ما متاسفانه این حواید دینیمون رو پیش پا افتاده و خیلی دم دستی و اینها دیدیم و چشیدیم و متاسفانه حالا یه عزیزی هم که اهل مطالعه و اینها بود و اومده بود حرفهای عجیب و غریب به ما میزد مثلا از یوحنا و چی و کتابهای مثلا مسیحیت و یهودیت و بحثهایی داشتیم با هم.
بعد عجب، چه عجیب که اما اول شیخ الرئیس رو برد زیر سؤال که نمم، ایشون فقط صرفا نظر داده.
مثلا ما کتاب اشارات رو دادیم دستش گفتیم شاید مزاج رو اگه نمیدونی مرددی چیه قصه چیه بفرما شیخ الرئیس.
ایشون اصلا نگاه کرد و خوند و گفت این که نظره.
یعنی خیلی راحت جرأت کرد شیخ الرئیس رو که الان بال و پر ریختن بزرگان در برابر ایشون و متاسفانه دانشگاههای خارج از کشور دارن کتابهای ایشون رو تدریس میکنند تو کتابهاشون، تو دانشگاههاشون ماها اینطوری رفتار میکنیم.
و به ایشون گفتش که آقا حالا مثالی یکی از دیگه از دوستان که مشغول بحث بودیم زد.
خودش مچ خودشو گرفت گفت آقا ما مثلاً گمان کنید دین ما یه هایپر مارکتیه مثلاً وارد میشی انواع و اقسام نیازهای انسان توشه اینا.
بعد سر درش آداب و مثلاً عباديات و اون ظواهر و اینهاست.
ویترین و چی و اینا بعد جذبت میکنه میری داخل.
داخل مثلاً مبانی فکری وجود داره.
اینا مثلاً ما میریم اونجا یه آب ورمیداریم فقط میایم.
صحبت اینو کرد من گفتم متأسفم.
اتفاقا اشکال اصلی که برمیگرده به ما متولیان امر فرهنگ، منبریها حتی به یک معنا روضهخونها و اصلاً هیئتها، هیئتها.
یه اشکال عمدهای که وجود داره پیش از اینکه مبانی فکری رو درست کنیم میریم سراغ عملیات بندگی و ذکر و ورد و ختم و اینها.
و اکثراً این جوونا که به ما میرسن میگن حاج آقا یه ذکر دارید که حال ما خوب شه؟
یه ذکر دارید حاج آقا مریضمون خوب شه؟
حاج آقا یه ذکر دارید ما سحر پاشیم حاج آقا یه ذکر، ذکر، ذکر، ذکر، ورد، ختم.
چه خبره؟
مثلاً چه نمازی بخونیم، چه-- اینا خوبه.
اینجا کسی منکر اینها نیست.
اما آخه اینها بدون مبانی فکری به چه درد من و شما میخوره؟
یعنی اشکالی که به هیئتها برمیگرده اصلاً کار فکری تعطیل شده.
اصلاً کار فکریای نمیشه تو هیئتها.
صرفاً کارها احساسی.
یک سری پوسته ظاهری از دین رو، اونم با عواطف و احساسات.
خوبه اینم باید باشه.
کسی-- اونم باید تو اوج باشه.
توجه کردی؟
کسی منکر اون نیست.
اما وقتی ما مبانی فکریمون دقیق نیست، کار عقلی نمیکنیم، به اونم نمیرسیم.
به عمق اونم نمیرسیم.
در جا میزنیم، میبریم.
اینکه مستحکم نیستیم "فاستقم كما امرت" همونطور که به تو امر شده، همونطوری "فاستقم".
پیغمبر فرمود این آیه surه هود محاسن منو سفید کرد.
به "فاستقم كما امرت"ش ربط نداره.
به اون "ومن تاب معك"ش ربط داره و کسانی که تبعیت تو رو میکنند.
اون پیر کرده پیغمبر رو.
اونای تابعين.
که پیغمبر باید اونا رو هم بکشونه با خودش ببره.
خب اصلاً فکر تعطیله.
خداوکیلی چندتامون کار فکری میکنیم؟
به بچههامون، بچههای هیئتمون.
مثلاً یه نوجوونها رو میده دست ما بیشتر از اون که باهاشون میایم، اونام حقا، میایم مثلاً دستورات علمی و دینی میدیم آقا شرع، شریعت دین و نمازتو اینطوری بخون، اینطوری وضو تو اینطوری.
خب حق باید هم باشه.
خب اصلاً دست بچه رو گرفتیم بگیم آقا چارچوب ذهنی و فکریت باید بر این اساس باشه.
اصلاً تو داری میگی بسم الله الرحمن الرحیم تموم شد.
وهرت الموجودات که تو هم یکی از موجوداتی ان بسم الله الرحمن الرحیم.
حالا این چیه که تو از اون ظاهر شدی؟
اصلاً این کارا تعطیله.
لذا اصلاً کسی حوصله این حرفا رو نداره.
بحث اصلی که اصل اینه.
بهش گفتم آقا اشکال عمدهای که ما داریم همینه.
اون پیشانی دین و دینداری به قول شما میگی ها-هایپر مارکت دین بخوای بری توش انتخاب کنی، پیشانی اون که باید جذبت کنه کار فکریه، مبانی فکری و عقلیه.
"و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون" آیه صد surه یونس بارها با هم خوندیمش.
کسی که عقلش رو تعطیل کرد رجس و ناپاکی میاد.
حالا هزار تا هم نماز بخونه.
چرا طرف نماز شب هم میخونه، هیئت هم میاد، نمازشو هم مسجد میخونه، هزار تا کلاس اخلاق هم رفته.
دروغ نگو، غیبت نکن، نگاه به نامحرم نزن.
بله چشم نگاه به نامحرم نمیکنم.
تهمت نمیزنم.
مال حرام اینا رو.
اما باز میبینی در عمل یعنی میفته تو میدان عمل سسته، شله، وله.
باز آلوده میشه.
چرا؟
مگه اینها رو بهش نگفتن؟
چون چارچوب ذهن و عقلش درست شکل نگرفته فقط زدن تو سرش نمازتو بخون، روزتو بگیر، خمسو بده، روزه رو اینطوری بگیر، به پدر مادر احترام بذار و الا آقا خدا میشه میری تو اسفل السافلین.
خب قبول، حق، اینا حق.
به چه خاطر؟
چرا؟
لذا کسی جواب چراهای جوونها ما رو نداره.
کار فکری صورت نمیگیره.
شما ببینید آثار علامه هرچی نگاه میکنی کار، کار عقلیه، برهانیه، فکریه.
اصلاً شما ذکر و ورد میبینید تو دستگاه اهل بیت؟
خیلی کم.
من حالا این همه ما با هم منبر اینجا کلاس درس و بحث با هم داشتیم چند تا ذکر به شما یاد دادیم؟
میگم حق.
نمیگم باطل.
اما هر چیزی جا داره دیگه.
صبح تا شب داره ورد میده، ذکر میگه.
آقا ولش کن، تعطیلش کن.
همینجوری داره صلوات اللهم صلي.
سلام مخلصم چاکرم.
چطوری؟
پیچ تلویزیون ببر.
داره صلوات میفرسته اللهم صلي.
پسر هی اشاره میکنه تلویزیون رو روشن کن میخوام ببینم اخبار چی میگه.
تو داری صلوات میفرستی یا میخوای اخبارو گوش بدی؟
آقا این چه ذکریه آقا ولش کن.
نگو اصلاً.
نگو.
این به درد نمیخوره.
[صدای کودکان]ضمن اینکه اخبار گوش دادن از دستورات دینه خود همون داری گوش میدی که بفهمی دنیا چه خبره میشه عبادت برات.
درست دین رو نگاه کنی، دین رو درست ببینی.
ما گم کردیم راه رو.
نیاز به یه بازرسی و دور برگردون اساسی داریم.
یه بازبینی اساسی.
حالا شما ببینید حالا وقت ما هم گذشت.
به اون بحث اصلیمون هم نرسیدیم که اینجا فرمودن "کل یوم hän و فی شأن" از هیولای از عقل اول تا هیولای اولی برای تو ساخته شدنو در کارنو و مشیت حق و اینا باشه.
حالا الحمدلله چهار جلسه دیگه فاطمیه با همیم.
حالا چه گناهی کردیم ده جلسه پارسالمون امسال شد پنج جلسه.
حالا اینم امیدوارم خدا بپذیره.
همین حالا یه شبش هم از ما بپذیره.
سرما زیادیه.
اما حواسمون باشه دوستان خوبم، عزیزان دلم.
بارها و بارها اشاره کردیم به آیه صد و نود و صد و نود و یک سوره آل عمران.
برین این عزیزان دلم نوجوونا اینو ببینن این دو تا آیه رو توجه کنن.
هرکس به علم ب آیه ذکری، یه وردی فرمود برین دو تا آیه رو بخون "إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات".
میخوای آیات الهی رو بخونی؟
آقا من چه آیه آیه ای رو بخونم؟
مثلاً آیاتو ما همه میدونیم تو قرآنه.
مثلا آیه قرآنه فقط و اون که تو قر-- البته اینا هم قرآنن ها به یک معنا.
اینا قرآن باز شدن.
اینا قرآن باز شدن.
اینا بحثها رو قبلاً داشتیم.
قرآن آفاقی، قرآن انسی، قرآن کتبی.
ما فقط ذهنمون میره سمت قرآن کتبی.
در صورتی که همون قرآن کتبی کتب شده داره میفرماید این آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز "لآيات".
تأکید هم میکنه قطعا اینا هم آیاتند.
شما بدون وضو حق داری آیه رو مسح کنی؟
چرا الان شب و روز در گردشاند تو وضو نداری؟
داری مسح میکنی آیات الهی رو بدون وضو.
ببین این زیربنای فکریه.
داره بهت فکر میده.
عقلت رو به کار میندازه.
فقط برای نماز نباید وضو بگیری که، چرا؟
اونم باید بگیری بشه نور على نور.
الوضوء، الوضوء.
وضو پشت وضو میشه نور على نور.
لذا باید دائم وضو داشته باشی.
میخوای بخوابی وضو داشته باشی، بیدار شی وضو داشته باشی.
اون سه تا گرهی که بزرگان گفتن به قلب انسان میخوره وقتی میخوابی، اون سه تا گره رو.
حالا میگن بزرگان فرمودن اینها ولی اونهایی که تبیین میکنن این صحبتها رو بعضا یه اشتباهاتی هم میکنن.
هر کسی که بخوابه سه تا گره به قلبش نمیخوره که.
سه تا گره شیطان میزنه.
کسی که بدون وضو و بدون ذکر بخوابه.
شما با وضو و با ذکر بخواب چه گره ای؟
حالا اگرم خود باز میگه بیدار شدی اول ذکر بگو بعد وضو بگیر بعد نماز بخون که سه تا گره باز میشه.
اما حالا خب اون آیه چی می فرمود؟
"إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات ألبتة لأولي الألباب" مال کسایی که لب دارن، مغز دارن، همین مغز.
ببین این آیه داره دعوت میکنه به چی؟
به مغز.
یعنی با مغز باش.
لب داشته باش.
بیمغز نباش.
حضرت زهرا سلام الله علیها رو با مغز نگاه کن.
مغز دین رو ببین.
اینقدر دنبال پوستش نباش.
اینقدر پوست خیار رو نخور مغزشو بنداز بیرون.
پوست کارا به جایی میرسه که پس فردا پوست موز میخوری مغزشو میندازی بیرون.
اگه اینطوری بری جلو.
پوست پسته میخوری مغزشو میندازی بیرون.
کار ما اینطوری شده.
بعد چی؟
حالا آخ خدا در این آیات تو اون اولو الالباب رو چگونه معرفی کردی؟
اینجاست اینجا.
می فرماید "یذكرون الله" همینا که اولو الالباباند مغز دارن خدا اینطوری معرفیشون میکنه.
"یذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم" ایستاده، نشسته، خوابیده، "یذكرون الله".
دائم "یذكرون" هم مضارعه دلالت بر استمرار.
دائما مشغول ذکرند.
عجب!
مگه شما نمیخوای دائما مشغول ذکر باشی؟
مگه ذکر نمیخواستی؟
ورد نمیخواستی؟
میگه اون اولو الالباباند که اهل ذکرند.
باز کار رو اینجا رها نمیکنه خدا محکمترش میکنه.
حالا این "یذكرون الله" که اضافه شده بر اولو الالباب اون رو بازش کرده.
اینو دوباره برای ما خدا باز کن "یذكرون الله" چیاند؟
اینا کیاند؟
چگونهاند؟
فرمود "ويتفكرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار".
این داره ذکر میگه "ربنا" ذکره "ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار" ما رو از نار از آتش حفظ کن.
اما میگه اینا کیاند؟
"ويتفكرون".
ببینید اومده خدای منان ذکر رو اونم دوام ذکر رو گذاشته بین دو تا مغز و فکر.
اصلا نمیشه بدون مغز و فکر و عقل تو ذاکر باقی بمونی.
بله ذکر هم حقه.
ما الان چهار ساله چقدره با همدیگه رو بحث مبانی فکری داریم میریم جلو و در حقیقت حکمت نظری، عرفان نظری میخونیم، نظری.
که این ما رو بکشونه انشاالله به عرفان عملی، حکمت عملی.
که آدم بتونه در عملیات بندگیش با اخلاق باشه، شرعیات رو درست رعایت کنه.
توجه کردی چی شد؟
این خیلی مهمه اینی که من امروز، امشب عرض کردم اصلاً حلقه گمشده و مفقوده جلسات درس و بحث و مذهبی و منبرهای ماست.
از خود صدا و سیما بگیر که چند روز پیش با بعضی از مدیران بعضی شبکهها، من با شبکههای مهم و معارفیمون صحبت داشتم.
گفتم شما هم متأسفانه کوتاهی کردید.
شما هم ج-- منبرهاتون یا جلسات و اون بحثهای معارفیتون تو خود سیما غالباً همین بحثهای اخلاقی و پوسته روین دین و اینا کار فکری و عقلیتون خیییلی کمه، خیلی.
طوری که الان جوونای ما خیلی به شدت دنبال مباحث فکری-- همون جوون عزیزی که قیافهش هم نگاه کنی میگی این شهید زندهست از قبر اومده بیرون به ما چند روز پیش اشکال میکرد که شیخ حر generalist گفته باشه معلومه درست باشه.
وقتی دو ساعت و نیم نشستیم با ایشون بحث کردیم، بحث مستدل فکری، عقلی، دستاش رفت بالا.
گفت چه شیرین بود.
نمیدونن.
به همین راحتی جسارت میکنند به ساحت علم.
[سخنرانی در پسزمینه] حالا بعضی از ما هم که الهی قلبی محجوبی هستیم یه طور جسارت میکنیم.
چه جوری؟
ما که نمیفهمیم.
ما نفهمیم.
ما فهم-- تموم شد.
با این حرف، حرف خودشو راحت میکنه.
ما که نمیفهمیم بابا ولش کن.
ما کجا؟
یعنی چی نمیفهمی؟
چرا به خودت جسارت میکنی؟
اگه نمیفهمی چرا وجه تشابہ-- عرض شود تمایزتو با حیوانات که از تمام مخلوقات یه پله رتبه بالا از همه جمادات و نباتات، ما بالاترن دیگه.
اکثر خلائق جمادند.
اکثرشون جمادند.
تو اون چهار تا رتبه که بخوای به-- نگاه کنی.
نه از حیث ملائکه.
ولی باز حیوانات از اونا سرن.
حالا این حیوانات که سرن، تو از حیوان چرا سری؟
چون عقل داری.
چون اهل فکری.
چرا میگی نمیفهمن؟
چرا به خودت جسارت میکنی؟
اگه همین جوری به خودت جسارت کنی ادامه پیدا میکنه تا جایی که این هیئت رو هم ترک میکنی.
میگی نمیفهمم حضرت زهرا با چی؟
تا یه مشت خ-- یه عمری بودن اینا تو جمع ما بودن الان هستن میبینیمشون.
خسته نشدید این همه هیئت گرفتید؟
خسته نشدید این همه سر کله خودتون زدید؟
به کجا رسیدید؟
نمیفهمه اصلاً قصه چیه.
نمیفهمه قصه چیه.
فهم.
[سخنرانی در پسزمینه] نمیدونم تو یه تسبیح دستت بگیری حالا چون یه عزیزی ساعتشو نگاه کرد منم خیلی حساسم دیگه بسه.
تو یه تسبیح دستت بگیری هی بگی لا اله الا الله، لا اله الا الله.
ام ام من من معک ام ام به قول علامه.
هی مین، مین، مین که این لبت هم تکون بخوره همه ببینن حضرت علی داری ذکر میگی.
به جای اون ذکرهایی که لب تکون نمیخوره لا اله الا الله لب تکون نمیخوره ام ام من من معک.
این لباهه بن.
[خنده] میرن سراغ این ذکرای قرآنی این چنری.
بعد حالا خب حضرت علی الان این، این ذکره یا اینکه نه تو بری تو بحر یک مثلا یکی از خلائق، یکی از آیات الهی توجه کنی همین طوری متوجه یک حقیقتی بشی باطنش رو ببینی بعد یه دفعه اصلاً ناخودآگاه بگی سبحان الله.
این، این ذکر اینه.
این ذکره.
یعنی وجودت از درون منقلب بشه بگه سبحان الله، لا اله الا الله.
مگه این ذکره؟
حالا اونم هست نمیگم اونا رو ما رد نمیکنیم استغفرالله اونا هم حقه.
بالاخره اون پیکره و اون لفظ هم نورانیت داره.
آره ولی، ولی، ولی تو این ولیها چقدر ما حرف داریم.
اگر حواسمون نباشه میدونین از حضرت زهرا جدامون کردن، از امیرالمؤمنین جدامون کردن.
دیگه نمیتونی بچشی.
سوختن برای فاطمه زهرا رو نمیتونی بچشی.
اگه اهل تفکر و تأمل و تدبر و تعقل، تعقل نباشی.
[سخنرانی در پسزمینه] صرفاً عاطفی و احساسی رفتن جلو خیلی از هیئتها رو کله پا کرد.
[سخنرانی در پسزمینه]