ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 032

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن

یا خیر المسؤولین و یا خیر المعطین ارزقنی وارزق عیالی. من فضلك فإنك ذو الفضل العظیم. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. ال و رحمه الله. بنابر این بود که در شب‌های مناسبتمون فعلاً همان‌طور که در فاطمیه اول همین روند را پیش رفتیم، نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد را نکات مهمی که درش هست را بهش توجه کنیم.

اگر چنانچه خاطرتون باشه در آخرین جلسه‌ی فاطمیه اول رسیدیم به این جمله که حضرت استاد در این کتاب شریف‌شون که پاسخ نامه‌هاست، نامه‌های ایشون بر جواب نامه‌های دوستانشون هست، فرمودند که "آن که خدا دارد چرا بی‌نواست؟" و البته فرمایش سید الشهدا سلام الله علیه در دعای عرفه را فرمودند که "ما ذا وجد من فقدک و من الذي فقد من وجدک" این‌ها را گفتیم. توضیح اینجا اجمالاً دادیم. تا برسیم به جمله بعدی.

قبل از اینکه به جمله جدید در نامه برسیم که فرمودند در ادامه بحث اینکه "آن که خدا دارد چرا بی‌نواست؟" فرمودند "چرا بی‌نواست کسی که تمام مقامات کارخانه هستی از عقل اول تا هیولای اولی به مشیت کل يوم هو فی شأن" که آیه قرآن است "پیوسته به مرادش در کارند و به خواسته او فرمانبردار." حالا یک توضیح اینجا باید بدیم ببینیم امشب می‌رسیم اصلاً به اینجا یا نه. خلاصه بحث این بود که ما در خصوص اینکه کسی خدا را دارد چی کم دارد چرا می‌گوید بی‌نواست رسیدیم به توحید وجودی از البته کانال توحید الوهی.

طرح موضوع

گفتیم که چرا قرآن جای جای آن به توحید الوهی ما را متوجه کرده از بسم الله بگیر بسم الله بگیرید که ال. مطلع و صدر قرآن است تا آن مستحبات قرآن که شما قرآن را تمام می‌کنی انتهاش میگی صدق الله الله صدق الله العلی العظیم. تا خود سوره قل هو الله احد که اخص صور قرآن که قل هو الله احد. ما که به جهت اینکه عموم مردم ظرفیتشون سعه وجودیشون ضیق هست ما را متوجه توحید الوهی کرده.

اما متأسفانه ما غالباً از آن هو قبل الله چه در سوره اخلاص و د-- چه در آیه سه سوره حدید که این شش آیه اول سوره حدید و سوره قل هو الله حدیث از امام صادق صلی الله علیه هست که ذخیره عقول آخرالزمان هست از آن هو غافلیم. در سوره اخلاص قل هو الله احد. در سوره آیه سه سوره حدید ذخیره عقول آخرالزمانه دیگر یعنی ذخیره عقول شماست. عقل‌های شما. فرمود هو الأول هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن. در شب جمعه هفته گذشته پیرامون هو در ضمن بحث لقاء الله چیزهایی گفتیم.

چه در خصوص خودت می‌خوای آن مکمن ذاتت را اشاره کنی، آن کمون ذاتت رو، آن ثقیل مفصلات و پنهانی‌ترین پنهان وجودت را میگی او. دیگر نمی‌دانی چی بگی. زبونت قاصره. پیرامون حضرت حق هم همین را آوردیم پیاده کردیم از سیر من عرف نفسه فقد عرف ربه از سیر معرفت نفس به اینجا رسیدیم که بله خدا هم این چنین ما را دعوت کرده به آن هو. اگر دعوت به هو نبودیم نمی‌فرمود قل بگو. پس دعوت به هو هستیم.

گشایش معنا

منتها چون عقول مردم در آخرالزمان ضیقه متأسفانه از الوهیت دعوت عمومی را الوهی الوهیت قرار داده اما بر اساس آموزه‌های حکما و عرفا، خاصه حضرت استاد علامه حسن زاده، این ابداعات شریف‌شون در توحید صمدی ما این را فهمیدیم. الحمدالله شما چشیدید که توحید منظور توحید وجودی‌ست. اما آنچه که ما را به توحید وجودی می‌رساند توجه به الله هست. اینجا هم حالا درسته فرمایش حضرت استاد اینجا به فارسیه فرموده «آنکه خدا دارد چه بی‌نواز، چرا بی‌نوازت؟» خدا منظورش اینجا اللهه. خیلی مهمه. الله، الله.

شما غرر آیات قرآن، غرر آن عربعه قرآن که در وسائل شیعه شیخ حر عاملی علیه الرحمه روایت دارد بارها خدمتتون که وقتی ت-- دستور دفعی تنزل قرآن نازل شد، نه تدریجی، اونجا چهار دسته از آیات معلق در عرش موندن با تأخیر نازل شدن. به جهت عظمت و عظمت‌شون، جبروت‌شون، درون مایه‎شون. این‌ها به خدا گلایه کردند. خدایا ما بریم کسی نمی‌تواند حق ما را ادا کنه ها. این چهار دسته آیات. امروز من خودم پیش خودم داشتم توجه می‌کردم.

دیدم چه جالب این چهار دسته آیات که غرررن به یک معنا زبدهد و چکیده و خلاصه قرآنن که ان‌ام مهم‌ترین حرف‌ها در آن‌هاست. این‌ها همه‌شون به نوعی از الله سخن گفتند. حالا توجه‌تون را جلب می‌کنیم که این‌ها حالا یعنی چی معلق به عرش موندن؟ این‌ها باید بحث بشود. الان حوصله شماها نمی‌کشه که یعنی چی. و خدای منان وعده داد که برید شما هم پشیفه برید. برید به دنیا نازل شید شما.

بسط بحث

حرف حرف منه و من قول میدم به عزت و جلالم هر کس شما رو، شما چهار تا دسته آیات را بعد از هر نماز واجبش هر کس اینان را بخواند، من هر بار هفتاد بار به او در هر مرتبه هفتاد بار او را نگاه کنم و در هر نگاهم هفتاد حاجت دنیوی و اخرویش را روا کنم. یعنی اونچه که نیازشه برام، براش فراهم کنم. پس پیداست که خیلی این آیات عظمت داشتن. قبلاً این حدیث را براتون عرض کرده بودیم. کدوم آیات بود؟ چهارتاشون را بررسی کنیم. آیه الکرسی الله لا اله الا هو. الله لا اله الا هو. با الله شروع کرد که بسیار این آیه شریف با عظمت.

خدا رحمت کند استاد سیبوی رو. یک روز محضرشون گفتیم آقا ما چه کنیم؟ خیلی دنبال شاید پوزیشن علم بودیم بیشتر. پز علم را بدیم تا خودش رو. حالا هرچی که بود به ایشون ما و دیگران اصرار داشتیم که چه کنیم مثلاً علممون زیاد شه. ایشون فرمودند شما بعد از هر نمازتون آیه الکرسی را بخونید. من ضمانت می‌کنم. یعنی اهل بیت ضمانت کردند. یک کسی که این کارو بکند برق در علم می‌شود. خدا علمش را زیاد می‌کند. حالا این آیه که براش کتاب‌ها نوشتن بهتره بگوییم آیات الکرسی تا آیه الکرسی. چون سه تا آیه است. اول با چی شروع می‌شود؟

الله لا اله الا هو. درسته باز می‌برود ما را به سمت آن هویت ذاتی و هو. اما با الله شروع می‌کند. نکته‌ست. سوره حمده. دیگریش از این چهار دسته سوره حمده. سوره حمدم که با بسم الله، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمين. چقدر عظمت دارد این سوره. چقدر عظ-- که خدای منان این سوره را تقسیم کرده بین خود و خودش و بندگانش. نصفش برای خودشه، نصفش برای بندگانشه. ابتدا توجه به حضرته حق داری. الحمد لله رب العالمين. داری خدا را توصیف می‌کنی. الرحمن الرحیم. مالک يوم الدين. بعد اینجا دیگر وجه، وجه دومش قسم دومش مال بنده می‌شود.

شاهد روایی

اياک نعبد. حالا منم که، ماییم که فقط تو را می‌پرستیم. واياك نستعين فقط از تو یاری می‌جویم. عهد نص-- همین‌طوری تا آخر دیگر وجه بندش می‌شود. باز الله. دسته بعدی. شهد الله. به به، به به. شهد الله. كشف الله نیست. شهد اللهه. كشف مربوط به علم حصولیه، تحصیله، علم فکریه. مثل که الان ما نشستیم تو این جلسه، یک کسی بالا منبر دارد درس دینی می‌دهد، درس علمی می‌دهد. ظاهراً شما هم دارید از جهت علم فکری این را فرا می‌گیرید. این چیست؟ تحصیلیه این. البته ظاهرش تحصیلیه.

انشاالله برای شما که دیگر از كشف گذشته و به شهود می‌رسید انشاالله. این تحصیلیه. لذا می‌گویند كشف. كشف الله، نه. شهد الله. این علم شهودیه. شهود خدا، خدا که علم کشفی ندارد که. چیزی براش قائم نیست که حالا مثلا چیزی براش عرض شود پشت پرده نیست. چیزی برای خدا مجهول نیست که حالا بخواد معلوم بشود بشود کشف. درسته از اسامی حضرت حق کاشفه. اما آن به این معنا نیست که حالا یک علمی را خدا نداشت حالا کشفش کرد. بلکه شهد الله أنه لا إله إلا هو. به به، به به. دوباره میبرود به سمت هویت یا آن هو. شهد الله خدا شاهده. خدا شهادت می‌دهد.

شهادت خداست. أنه لا إله إلا هو. والملائكة وأولو العلم قائما بالقسط تا انتهای آیه بعدش. که خیلی آیه شریفیه این آیه. خدا شهادت می‌دهد. یک علم شهودی‌ه. و آن سومی، چهارمیش چی بود؟ آیه معروف به آیه الملك. قل الله قل بگو مثل سوره قل هو الله. اینجا چی بگم؟ قل اللهم مالك الملك. بلا فاصله باز. اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بيدك الخير إنك على كل شيء قدير تولج الليل في النهار وتولج النهار في الليل وتخرج الحي من الميت وتخرج الميت من الحي وترزق من تشاء بغير حساب. الله اکبر.

تمثیل و حکایت

چقدر این آیات شریف‌اند. از کجا شروع کرد؟ قل بگو اللهم که همان الله منادا شده‌ست. ندا می‌زنی الله را می‌خوای صدا بزنی میگی اللهم یعنی یا الله. یعنی الله مخاطبته دیگر که میگی مخاطبم قرار میدی. قل اللهم مالك الملك. این چهار دسته یعنی همش از کجا شروع می‌شود؟ از الوهیت. از الله الله حضرت حق. بعد البته سیرت را میبرود به سمت توحید وجودی. که شهد الله أنه لا إله إلا هو. الله لا إله إلا هو. اینچنینه. بحث ما چی بود؟ اینکه حضرت استاد فرمودند کسی که خدا دارد چرا بی‌نواز؟ کسی که توجهش به اللهه چی کم دارد؟

الله اسم جامع و آن مرتبه‌ایست که تو از طریق رب خودت که اسمی‌ست که در وجود تو سلطنت دارد، دولت دارد، سلطان گرفته، سلطان وجودت شده؛ یعنی با آن اسم بیش از هر اسمی خو کردی. یعنی این. بیشتر با آن اسم الهی خو کردی که آن خلق و خو و منش اصلی تو را چهره و صورت واقعی تو را نشون می‌دهد از طریق آن کانال به الله مرتبطي و از طریق الله به هوه. به آن چیزی که شب جمعه. توحید وجودی. اینان البته باید ورزش فکری کرد. از علم حصولی یعنی علم فکری از همین درس و بحث‌ها و نشست و برخاست‌ها و حضور در جلسات، کتاب خوندن، مباحثه.

اینها همینجوری رفت بر اثر التماس به در، درگاه حضرت حق و طهارت نفس، اشک ریختن و آه و انابه رسید به شهود این حقایق که علم شهودی بشود. که ما چوار، چاره‌ای هم جز این نداریم که اگر چاره دیگری داشتیم ما انتهای نمازمون که معراج ماست نباید می‌گفتیم از هم اولش وقت اذان و اقامه نباید می‌گفتیم هم انتهای نماز؛ یعنی اول و آخر معراجمون نباید اقرار می‌کردیم که أشهد أن لا إله. شهد الله أنه لا إله. اینجا ما می‌گوییم أشهد أن لا إله إلا الله. أشهد أن لا إله إلا الله که حالا حدیث هم داریم. ثواب لا إله إلا الله الله. چیست ثوابش؟

دقت در مبانی

أن نظر في وجه الله. الله اکبر. خیلی پیластиه که عمیقه، عجیبه، خیلی این مقام شامخه، خیلی. ما متاسفانه این حواید دینیمون را پیش پا افتاده و خیلی دم دستی و این‌ها دیدیم و چشیدیم و متاسفانه حالا یک عزیزی هم که اهل مطالعه و این‌ها بود و اومده بود حرف‌های عجیب و غریب به ما می‌زد مثلا از یوحنا و چی و کتاب‌های مثلا مسیحیت و یهودیت و بحث‌هایی داشتیم با هم. بعد عجب، چه عجیب که اما اول شیخ الرئیس را برد زیر سؤال که نمم، ایشون فقط صرفا نظر داده.

مثلا ما کتاب اشارات را دادیم دستش گفتیم شاید مزاج را اگه نمی‌دانی مرددی چیست قصه چیست بفرما شیخ الرئیس. ایشون اصلا نگاه کرد و خوند و گفت این که نظره. یعنی خیلی راحت جرأت کرد شیخ الرئیس را که الان بال و پر ریختن بزرگان در برابر ایشون و متاسفانه دانشگاه‌های خارج از کشور دارن کتاب‌های ایشون را تدریس می‌کنندددددد تو کتاب‌هاشون، تو دانشگاه‌هاشون ماها اینطوری رفتار می‌کنیم. و به ایشون گفتش که آقا حالا مثالی یکی از دیگر از دوستان که مشغول بحث بودیم زد.

خودش مچ خودشو گرفت گفت ما مثلاً گمان کنید دین ما یک هایپر مارکتیه مثلاً وارد میشی انواع و اقسام نیازهای انسان توشه اینا. بعد سر درش آداب و مثلاً عباديات و آن ظواهر و اینهاست. ویترین و چی و اینان بعد جذبت می‌کند میری داخل. داخل مثلاً مبانی فکری وجود دارد. اینان مثلاً ما میریم اونجا یک آب ورمیداریم فقط میایم. صحبت اینو کرد من گفتم متأسفم. اتفاقا اشکال اصلی که برمی‌گردد به ما متولیان امر فرهنگ، منبری‌ها حتی به یک معنا روضه‌خون‌ها و اصلاً هیئت‌ها، هیئت‌ها.

جریان سلوک

یک اشکال عمده‌ای که وجود دارد پیش از اینکه مبانی فکری را درست کنیم میریم سراغ عملیات بندگی و ذکر و ورد و ختم و اینها. و اکثراً این جوونا که به ما میرسن می‌گویند حاج آقا یک ذکر دارید که حال ما خوب شه؟ یک ذکر دارید حاج آقا مریضمون خوب شه؟ حاج آقا یک ذکر دارید ما سحر پاشیم حاج آقا یک ذکر، ذکر، ذکر، ذکر، ورد، ختم. چه خبرود؟ مثلاً چه نمازی بخونیم، چه-- اینان خوبه. اینجا کسی منکر اینها نیست. اما آخه اینها بدون مبانی فکری به چه درد من و شما میخوره؟ یعنی اشکالی که به هیئت‌ها برمی‌گردد اصلاً کار فکری تعطیل شده.

اصلاً کار فکری‌ای نمی‌شود تو هیئت‌ها. صرفاً کارها احساسی. یک سری پوسته ظاهری از دین رو، آن هم با عواطف و احساسات. خوبه این هم باید باشه. کسی-- آن هم باید تو اوج باشه. توجه کردی؟ کسی منکر آن نیست. اما وقتی ما مبانی فکری‌مون دقیق نیست، کار عقلی نمی‌کنیم، به آن هم نمی‌رسیم. به عمق آن هم نمی‌رسیم. در جا می‌زنیم، می‌بریم. اینکه مستحکم نیستیم "فاستقم كما امرت" همان‌طور که به تو امر شده، همان‌طوری "فاستقم". پیغمبر فرمود این آیه ه هود محاسن منو سفید کرد. به "فاستقم كما امرت"ش ربط ندارد.

به آن "ومن تاب معك"ش ربط دارد و کسانی که تبعیت تو را می‌کنندددددد. آن پیر کرده پیغمبر رو. اونای تابعين. که پیغمبر باید آنها را هم بکشونه با خودش ببرود. اصلاً فکر تعطیله. خداوکیلی چندتامون کار فکری می‌کنیم؟ به بچه‌هامون، بچه‌های هیئتمون. مثلاً یک نوجوون‌ها را می‌دهد دست ما بیشتر از آن که با آنون میایم، اونام حقا، میایم مثلاً دستورات علمی و دینی میدیم آقا شرع، شریعت دین و نمازتو اینطوری بخون، اینطوری وضو تو اینطوری. حق باید هم باشه. اصلاً دست بچه را گرفتیم بگوییم آقا چارچوب ذهنی و فکریت باید بر این اساس باشه.

لایهٔ معرفتی

اصلاً تو داری میگی بسم الله الرحمن الرحیم تمام شد. وهرت الموجودات که تو هم یکی از موجوداتی ان بسم الله الرحمن الرحیم. حالا این چیست که تو از آن ظاهر شدی؟ اصلاً این کارا تعطیله. لذا اصلاً کسی حوصله این حرفا را ندارد. بحث اصلی که اصل اینه. بهش گفتم آقا اشکال عمده‌ای که ما داریم همینه. آن پیشانی دین و دینداری به قول شما میگی ها-هایپر مارکت دین بخوای بری توش انتخاب کنی، پیشانی آن که باید جذبت کنه کار فکریه، مبانی فکری و عقلیه. "و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون" آیه صد ه یونس بارها با هم خوندیمش.

کسی که عقلش را تعطیل کرد رجس و ناپاکی می‌آید. حالا هزار تا هم نماز بخونه. چرا طرف نماز شب هم میخونه، هیئت هم می‌آید، نمازشو هم مسجد میخونه، هزار تا کلاس اخلاق هم رفته. دروغ نگو، غیبت نکن، نگاه به نامحرم نزن. بله چشم نگاه به نامحرم نمی‌کنم. تهمت نمی‌زنم. مال حرام اینان رو. اما باز میبینی در عمل یعنی میفته تو میدان عمل سسته، شله، وله. باز آلوده می‌شود. مگه اینها را بهش نگفتن؟

چون چارچوب ذهن و عقلش درست شکل نگرفته فقط زدن تو سرش نمازتو بخون، روزتو بگیر، خمسو بدهد، روزه را اینطوری بگیر، به پدر مادر احترام بذار و الا آقا خدا می‌شود میری تو اسفل السافلین. قبول، حق، اینان حق. به چه خاطر؟ لذا کسی جواب چراهای جوون‌ها ما را ندارد. کار فکری صورت نمی‌گیرد. شما آثار علامه هرچی نگاه می‌کنی کار، کار عقلیه، برهانیه، فکریه. اصلاً شما ذکر و ورد میبینید تو دستگاه اهل بیت؟ خیلی کم. من حالا این همه ما با هم منبر اینجا کلاس درس و بحث با هم داشتیم چند تا ذکر به شما یاد دادیم؟ می‌گویم حق. نمی‌گویم باطل.

ثمر عملی

اما هر چیزی جا دارد دیگر. صبح تا شب دارد ورد می‌دهد، ذکر می‌گوید. آقا ولش کن، تعطیلش کن. همینجوری دارد صلوات اللهم صلي. سلام مخلصم چاکرم. پیچ تلویزیون ببر. دارد صلوات میفرسته اللهم صلي. پسر هی اشاره می‌کند تلویزیون را روشن کن می‌خواهم ببینم اخبار چی می‌گوید. تو داری صلوات میفرستی یا میخوای اخبارو گوش بدی؟ این چه ذکریه آقا ولش کن. نگو اصلاً. این به درد نمیخوره. ضمن اینکه اخبار گوش دادند از دستورات دینه خود همان داری گوش میدی که بفهمی دنیا چه خبرود می‌شود عبادت برات. درست دین را نگاه کنی، دین را درست ببینی.

ما گم کردیم راه رو. نیاز به یک بازرسی و دور برگردون اساسی داریم. یک بازبینی اساسی. حالا شما حالا وقت ما هم گذشت. به آن بحث اصلیمون هم نرسیدیم که اینجا فرمودند "کل یوم hän و فی شأن" از هیولای از عقل اول تا هیولای اولی برای تو ساخته شدنو در کارنو و مشیت حق و اینان باشه. حالا الحمدلله چهار جلسه دیگر فاطمیه با همیم. حالا چه گناهی کردیم ده جلسه پارسالمون امسال شد پنج جلسه. حالا این هم امیدوارم خدا بپذیره. همین حالا یک شبش هم از ما بپذیره. سرما زیادیه. اما حواسمون باشه دوستان خوبم، عزیزان دلم.

بارها و بارها اشاره کردیم به آیه صد و نود و صد و نود و یک سوره آل عمران. برین این عزیزان دلم نوجوونا اینو ببینن این دو تا آیه را توجه کنن. هرکس به علم ب آیه ذکری، یک وردی فرمود برین دو تا آیه را بخون "إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات". میخوای آیات الهی را بخونی؟ من چه آیه آیه ای را بخونم؟ مثلاً آیاتو ما همه می‌دانیم تو قرآنه. مثلا آیه قرآنه فقط و آن که تو قر-- البته اینان هم قرآنن ها به یک معنا. اینان قرآن باز شدن. اینان قرآن باز شدن. اینان بحث‌ها را قبلاً داشتیم.

پیوند آیات

قرآن آفاقی، قرآن انسی، قرآن کتبی. ما فقط ذهنمون میره سمت قرآن کتبی. در صورتی که همان قرآن کتبی کتب شده دارد میفرماید این آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز "لآيات". تأکید هم می‌کند قطعا اینان هم آیاتند. شما بدون وضو حق داری آیه را مسح کنی؟ چرا الان شب و روز در گردش‌اند تو وضو نداری؟ داری مسح میکنی آیات الهی را بدون وضو. ببین این زیربنای فکریه. دارد بهت فکر می‌دهد. عقلت را به کار میندازه. فقط برای نماز نباید وضو بگیری که، چرا؟ آن هم باید بگیری بشود نور على نور. الوضوء، الوضوء. وضو پشت وضو می‌شود نور على نور.

لذا باید دائم وضو داشته باشی. میخوای بخوابی وضو داشته باشی، بیدار شی وضو داشته باشی. آن سه تا گرهی که بزرگان گفتند به قلب انسان میخوره وقتی میخوابی، آن سه تا گره رو. حالا می‌گویند بزرگان فرمودند اینها ولی اونهایی که تبیین میکنن این صحبت‌ها را بعضا یک اشتباهاتی هم میکنن. هر کسی که بخوابه سه تا گره به قلبش نمیخوره که. سه تا گره شیطان میزنه. کسی که بدون وضو و بدون ذکر بخوابه. شما با وضو و با ذکر بخواب چه گره ای؟ حالا اگرم خود باز می‌گوید بیدار شدی اول ذکر بگو بعد وضو بگیر بعد نماز بخون که سه تا گره باز می‌شود.

اما حالا آن آیه چی می فرمود؟ "إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات ألبتة لأولي الألباب" مال کسایی که لب دارن، مغز دارن، همین مغز. ببین این آیه دارد دعوت می‌کند به چی؟ یعنی با مغز باش. لب داشته باش. بی‌مغز نباش. حضرت زهرا سلام الله علیها را با مغز نگاه کن. مغز دین را ببین. این‌قدر دنبال پوستش نباش. این‌قدر پوست خیار را نخور مغزشو بنداز بیرون. پوست کارا به جایی میرسه که پس فردا پوست موز میخوری مغزشو میندازی بیرون. اگه اینطوری بری جلو. پوست پسته میخوری مغزشو میندازی بیرون. کار ما اینطوری شده.

ادامهٔ برهان

حالا آخ خدا در این آیات تو آن اولو الالباب را چگونه معرفی کردی؟ اینجاست اینجا. می فرماید "یذكرون الله" همینا که اولو الالباب‌اند مغز دارن خدا اینطوری معرفیشون می‌کند. "یذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم" ایستاده، نشسته، خوابیده، "یذكرون الله". دائم "یذكرون" هم مضارعه دلالت بر استمرار. دائما مشغول ذکرند. مگه شما نمیخوای دائما مشغول ذکر باشی؟ مگه ذکر نمیخواستی؟ ورد نمیخواستی؟ می‌گوید آن اولو الالباب‌اند که اهل ذکرند. باز کار را اینجا رها نمی‌کند خدا محکم‌ترش می‌کند.

حالا این "یذكرون الله" که اضافه شده بر اولو الالباب آن را بازش کرده. اینو دوباره برای ما خدا باز کن "یذكرون الله" چی‌اند؟ اینان کی‌اند؟ چگونه‌اند؟ فرمود "ويتفكرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار". این دارد ذکر می‌گوید "ربنا" ذکره "ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار" ما را از نار از آتش حفظ کن. اما می‌گوید اینان کی‌اند؟ "ويتفكرون". اومده خدای منان ذکر را آن هم دوام ذکر را گذاشته بین دو تا مغز و فکر. اصلا نمی‌شود بدون مغز و فکر و عقل تو ذاکر باقی بمونی. بله ذکر هم حقه.

ما الان چهار ساله چقدره با همدیگر را بحث مبانی فکری داریم میریم جلو و در حقیقت حکمت نظری، عرفان نظری میخونیم، نظری. که این ما را بکشونه انشاالله به عرفان عملی، حکمت عملی. که آدم بتونه در عملیات بندگی‌ش با اخلاق باشه، شرعیات را درست رعایت کنه. توجه کردی چی شد؟ این خیلی مهمه اینی که من امروز، امشب اصلاً حلقه گمشده و مفقوده جلسات درس و بحث و مذهبی و منبرهای ماست. از خود صدا و سیما بگیر که چند روز پیش با بعضی از مدیران بعضی شبکه‌ها، من با شبکه‌های مهم و معارفی‌مون صحبت داشتم. گفتم شما هم متأسفانه کوتاهی کردید.

حکایت اولیا

شما هم ج-- منبرهاتون یا جلسات و آن بحث‌های معارفی‌تون تو خود سیما غالباً همین بحث‌های اخلاقی و پوسته روین دین و اینان کار فکری و عقلی‌تون خیییلی کمه، خیلی. طوری که الان جوونای ما خیلی به شدت دنبال مباحث فکری-- همان جوون عزیزی که قیافه‌ش هم نگاه کنی میگی این شهید زنده‌ست از قبر اومده بیرون به ما چند روز پیش اشکال می‌کرد که شیخ حر گفته باشه معلومه درست باشه. وقتی دو ساعت و نیم نشستیم با ایشون بحث کردیم، بحث مستدل فکری، عقلی، دستاش رفت بالا. گفت چه شیرین بود. نمی‌دانند. به همین راحتی جسارت می‌کنندددددد به ساحت علم.

حالا بعضی از ما هم که الهی قلبی محجوبی هستیم یک طور جسارت می‌کنیم. چه جوری؟ ما که نمی‌فهمیم. ما نفهمیم. ما فهم-- تمام شد. با این حرف، حرف خودشو راحت می‌کند. ما که نمی‌فهمیم بابا ولش کن. یعنی چی نمی‌فهمی؟ چرا به خودت جسارت می‌کنی؟ اگه نمی‌فهمی چرا وجه تشابہ-- عرض شود تمایزتو با حیوانات که از تمام مخلوقات یک پله رتبه بالا از همه جمادات و نباتات، ما بالاترن دیگر. اکثر خلائق جمادند. اکثرشون جمادند. تو آن چهار تا رتبه که بخوای به-- نگاه کنی. نه از حیث ملائکه. ولی باز حیوانات از آنها سرن.

حالا این حیوانات که سرن، تو از حیوان چرا سری؟ چون عقل داری. چون اهل فکری. چرا میگی نمی‌فهمندد؟ چرا به خودت جسارت می‌کنی؟ اگه همین جوری به خودت جسارت کنی ادامه پیدا می‌کند تا جایی که این هیئت را هم ترک می‌کنی. میگی نمی‌فهمم حضرت زهرا با چی؟ تا یک مشت خ-- یک عمری بودن اینان تو جمع ما بودن الان هستن می‌بینیمشوند. خسته نشدید این همه هیئت گرفتید؟ خسته نشدید این همه سر کله خودتون زدید؟ به کجا رسیدید؟ نمی‌فهمد اصلاً قصه چیست. نمی‌فهمد قصه چیست.

فقرهٔ پایانی

تو یک تسبیح دستت بگیری حالا چون یک عزیزی ساعتشو نگاه کرد منم خیلی حساسم دیگر بسه. تو یک تسبیح دستت بگیری هی بگی لا اله الا الله، لا اله الا الله. ام ام من من معک ام ام به قول علامه. هی مین، مین، مین که این لبت هم تکون بخوره همه ببینن حضرت علی داری ذکر میگی. به جای آن ذکر‌هایی که لب تکون نمی‌خورد لا اله الا الله لب تکون نمی‌خورد ام ام من من معک. این لباهه بن. میرن سراغ این ذکرای قرآنی این چنری.

بعد حالا حضرت علی الان این، این ذکره یا اینکه نه تو بری تو بحر یک مثلا یکی از خلائق، یکی از آیات الهی توجه کنی همین طوری متوجه یک حقیقتی بشی باطن‌ش را ببینی بعد یک دفعه اصلاً ناخودآگاه بگی سبحان الله. این، این ذکر اینه. این ذکره. یعنی وجودت از درون منقلب بشود بگه سبحان الله، لا اله الا الله. مگه این ذکره؟ حالا آن هم هست نمی‌گویم آنها را ما رد نمی‌کنیم استغفرالله آنها هم حقه. بالاخره آن پیکره و آن لفظ هم نورانیت دارد. آره ولی، ولی، ولی تو این ولی‌ها چقدر ما حرف داریم.

اگر حواسمون نباشه می‌دانیند از حضرت زهرا جدامون کردند، از امیرالمؤمنین جدامون کردند. دیگر نمی‌توانی بچشی. سوختن برای فاطمه زهرا را نمی‌توانی بچشی. اگه اهل تفکر و تأمل و تدبر و تعقل، تعقل نباشی. صرفاً عاطفی و احساسی رفتند جلو خیلی از هیئت‌ها را کله پا کرد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.