ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آنکه خدا دارد چرا بی‌نواست

بسم الله الرحمن الرحیم. فرصت تنگ است؛ از نامهٔ دومِ «نامه‌ها و برنامه‌ها» این عبارت را می‌خواهیم باز کنیم: «آنکه خدا دارد چرا بی‌نواست؟» بی‌جا کردی که می‌گویی بی‌نوایی وقتی خدا داری. همین مضمون در چند عبارتِ دیگر نیز آمده؛ امّا پیش از آن نکته‌ای از شبِ پیش که جا ماند و پس از منبر پرسیدند.

شعری بسیار معروف خواندیم: «صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکر به دوام / ناتمامانِ جهان را کند این پنج تمام». دیشب پیرامونِ اهمّیّتِ سکوت سخن گفتیم که الصمت اوّل العبادة. برای حالِ خوش و برای آنکه در نماز معراج روی، سکوتِ پیش از نماز و آنچه در این باره گذشت. اینجا اگر حواست نباشد اشکالی پیش می‌آید: دوام را به هر پنج می‌زنی؛ یعنی صمت به دوام، جوع به دوام، سحر به دوام، خلوت به دوام، ذکر به دوام. این غلط است. این نکته دیشب جا داشت گفته شود و از یاد رفت. هیچ‌یک از این‌ها دوامِ مطلق ندارند. آن دوام به چه می‌خورد؟ به ذکر. تنها چیزی که برایش حدّی قائل نشده‌اند ذکر است: و اذکروا الله ذکراً کثیراً. تا می‌توانی مشغولِ ذکرِ حضرت حق باش. امّا حواسمان باشد که ذکر با اسم و ورد فرق می‌کند.

اسم و ورد و ذکر

اسم را اگر بر لسان جاری کنی و تکرار کنی، بر اثرِ تکرار و ورود و خروج به این اسم، ورد می‌شود. می‌گویند وردِ زبانت چیست؟ اسمِ خدا. این‌ها را باید شنید. اسم را — هر یک از اسماء را — تکرار کنی که اصلی است در عرفان؛ پیش‌تر اندکی درباره‌اش گفته شد. اصلِ تکرار در ذکر است؛ رفت و برگشت در ذکر. آثاری دارد چون لفظش از سماست: الاسماء تنزل من السماء. اسم‌ها از آسمان نازل شده‌اند؛ جنسشان آسمانی است. حتّی اگر بی‌توجّه بگویی — این نظرِ حضرت علّامه است — چون این عبارت از آسمان نازل شده باز رنگ و بویِ ملکوت دارد؛ اثری می‌گذارد. امّا باز اسم است، ورد است، ذکر نیست. اسم دواست: یا من اسمه دواء. امّا معلوم نیست شفا باشد. کی شفا می‌شود؟ و ذکره شفاء. وقتی اسم یا ورد تبدیل به ذکر شد، دوا شفا است. می‌شود آدم بیمار شود، دارو بخورد و خوب نشود؛ نشده تا حالا؟ خیلی‌ها شده‌ایم. کی آن اسم شفایت می‌کند؟ وقتی تبدیل به ذکر شود.

پس فرقِ اسم یا ورد با ذکر روشن شد. ما وردِ اعظم یا بهتر بگوییم اسمِ اعظم بسیار داریم؛ اسمِ اعظم زیاد است. امّا ذکرِ اعظم یکی بیش نیست. آن ذکرِ اعظم سطحِ ابتدایی‌اش را اگر بخواهیم بگوییم همه می‌فهمند: حضورِ قلب؛ اینکه قلب حاضر باشد، خود را در محضرِ حضرت حق ببینی و این اسم را همراه با توجّه بگویی. به این می‌گویند ذکر. ذکرِ ابتدایی‌اش باز همین است.

توحیدِ صمدی؛ توجّه به او نه فقط به معنا

اگر این است، پرسشی می‌ماند. در این پرسش بمانید. اگر باید توجّه کند قلب به معنایِ اسمی که می‌گویی، چگونه است که حضرت علّامه طباطبایی — استادِ شهید مطهّری — وقتی به شهید مطهّری رسید گفت الان نمازت را چگونه می‌خوانی؟ گفت طوری که تمامِ اذکارِ نماز را که می‌خوانم توجّه به معانی‌اش دارم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم توجّه دارم چه می‌خوانم. علّامه طباطبایی فرمود خیلی عقب مانده‌ای. دیگر الان وقتِ آن گذشته که توجّه به معانی کنی؛ توجّه به او کن. اصلاً دیگر نباید متوقّف شوی در معنا. این چه حضورِ قلبی است؟ این دیگر می‌رسد به چه؟ توحیدِ صمدی. چه موهبتی است آنچه استاد علّامه حسن‌زاده به شماها کرده. توحیدِ صمدی یا به معنایِ همان لقاء الله که کثرت را در وحدت، وحدت را در کثرت، حق را در خلق، خلق را در حق، تفصیل و جمع را با هم می‌بینی. اصلاً یکپارچه در هیمان و حضور. همه را دریا بنگرم دریایِ تو بینم. علّامه می‌گوید این غلط است بگویی دریا در تو بینم. دریایِ تو را نمی‌بینم؛ اصلاً تو را دریا می‌بینم. نه اینکه همه خدا باشد — استغفرالله — حلول باز نه. این دریا ظهورِ توست؛ محضر است دیگر. حضراتِ خمس در لقاء الله محلِّ حضورِ خداست. خدا آنجا حاضر است. وجود است که مشهودِ ماست. هرچه می‌بینی حق است.

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصّلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی آیاتمان را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.

هو الّذی خلق السّماوات و الارض بالحقّ. آسمان حق است؛ تو نیز حقّی. آنکه خدا دارد بی‌نوا نیست؛ ادّعایِ بی‌نوایی با وجودِ خدا غفلت از ذکر و از حضور است. ذکرِ دائم — نه دوامِ صوریِ هر پنج گانه — انسانِ ناتمام را تمام می‌کند؛ و تمام شدن یعنی از ورد به ذکر و از ذکرِ ابتدایی به توحیدِ صمدی رسیدن.

پس در نامه‌ها و برنامه‌ها این بند را چنین باید خواند: خدا داری؛ چرا خود را بی‌نوا می‌شماری؟ ناله از بی‌نوایی وقتی رواست که از ذکر بریده باشی، نه وقتی خدا با توست و راه ذکر باز است. صمت و جوع و سحر و خلوت معدّات‌اند؛ ذکر است که دوام می‌پذیرد و نوات را به غنا بدل می‌کند.

غنای حقیقی فقر الی الله است که با ذکر دائمی شناخته می‌شود؛ و بی‌نواییِ دروغین همان غفلت است که انسان را با وجودِ خدا تهی می‌پندارد. نامه و برنامه هر دو وقتی تمام می‌شوند که ذکر از ورد بگذرد و به حضور برسد.

والحمد لله ربّ العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.