الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
میریم به فضل الهی ادامه بحث کتاب و رساله گران سنگ نامه ها بر نامه های حضرت استاد رو ادامه میدیم.
رسیده بودیم یادم هستش که اتفاقا سال گذشته آخرین جلساتی که ما پیرامون این رساله شریف داشتیم خب نامه اول رو در فاطمیه گفتیم بعد ورود کردیم به نامه دوم.
ابتدای نامه دوم دو تا نکته رو توضیح دادیم.
یکیش رو در جشن میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها و دومیش که مربوط به طاووس بود رو در جشن میلاد علی ابن موسی الرضا علیه السلام که دهه کرامت بود و گذشت.
به فضل الهی نکته سومی که در نامه دوم این رساله شریف هست رو تبرکاً بهش توجه میکنیم که حضرت استاد بعد از اینکه اون شعر رو پیرامون طاووس فرمودن بعد ادامه دادن که لطفی که در اثنای مقالت به دانشارت رفت و تفقدی که شد جزایش اینکه انا لا نضیع اجر من احسن عملا.
نکته ای رو اینجا عرض کنیم که خب این آیه لا نضیع اجر من احسن عملا که حضرت استاد در این بخش از نامه شون یعنی جواب بر اون نامه پاسخ اون نامه آوردن یک بخشی از آیه سی و یک سوره کهف البته الان شما باز کنید قرآن رو زده سی کهف اما با توجه به اینکه قرآن ها متأسفانه به روایت شیعه نیست سی میشه این یعنی سی نوشته.
شیعه میگه بسم الله الرحمن الرحیم هم جزو سوره است پس میشه سی و یک.
این رو حالا یه وقت اختلافی در آیات ما میگیم مثلا سی و یک شما نگاه میکنی سی از این جهته.
ابتدای آیه اینه که ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات قطعاً کسانی که ایمان آوردن، دل دادن، ایمان حوزه قلبه، دل دادن با دلشون اومدن در درگاه خدا وعملوا الصالحات.
از صالحات این عملشون مجموعاً صالح بود.
لذا شد عمل اعمالی که صالحاتاً جمعاً اینها اگر این چنین شد انا لا، انا لا نضیع اجر من احسن عملا.
یا خدا وعده داده که ما اون ضایع نمیکنیم.
لا نضیع ضایع نمیکنیم اجر کسی که احسن عمل رو داره.
از اینجا نکته ای که استخراج میشه اولاً اینکه وقتی که عمل صالح بود که حالا خصوصیات عمل صالح رو قبلاً ما عرض کردیم که باید مطابق با شرع باشد و به موقع باشد.
افراط و تفریط درش نباشد.
مثلا الان من زیر دست اشورا نشستم دارم میخونم.
مادر میگه پاشو برو نون بگیر.
این زیارت عاشورا است اما عمل صالح حساب نمیشه چون زمانش الان نیست.
افراط نباشه، تفریط نباشد، با اخلاص باشه.
اینا مجموعاً که قبلاً گفتیم اینا عمل صالح میشود.
حالا اگر چنانچه اینها در کنار دلدادگی بود، یعنی با عشق انجام داد اون عمل رو، نه با اکراه، با سوز دل، با اون خشیت که درونه مربوط به درونه و خضوع مربوط به ظاهره.
اگر این چنین بود اون موقع این عمل میشه احسن عمل.
چرا بلافاصله بعد از این خدا می فرماید که انا لا نضیع اجر من احسن عملا.
پس از کی اینو می فرمود ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات.
البته در تفاسیر روایی اهل بیت علیهم السلام در تفسیر اهل بیت اگر دقت بفرمایید فرمودند که این الذین خود اهل بیتاند.
کسانی که احسن عمل رو دارن و عمل صالح رو زیربناش رو ایمان قرار دادن خود اهل بیتاند علیهم السلام.
اون وجه در حقیقت وجه اتم میشه.
اما خب اون وجه اتم میشه.
لکن در طول اهل بیت کسایی هم که ولایت مولا رو پذیرفتن اونها هم این چنین هستند.
یعنی اجرشون باقی میمونه.
حالا اینجا خیلی حرفها هست.
میشه صاحب منات الله خیلی این حرفا رو میشه پیاده کرد اینجا نکات مهمی رو.
یه چند تاشو من تبرکاً عرض میکنم که حالا باز از همون کتاب شریف تفسیر روایی اهل بیت [سرفه] جلد هشت صفحه چهارصد و هفتاد و دو میتونید این روایت رو ببینید.
ذیل این آیه.
ببینیم که منظور دیگری پس از اهل بیت علیهم السلام این آیه دارد یا نه.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند که رحم الله خباباً.
خباب یکی از یاران مولا علی بوده.
خیلی مولا دوسش داشته که حالا گرفتاریهایی براش پیش میومده.
خیلی با دل آمن و با دل اومده بود و عمل صالح و کارهایی خیلی پر تلاش بود.
خیلی تلاش زیاد با دلدادگی داشت ولی خب مشکلات و نام و لایمات هم براش زیاد پیش اومد.
لذا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینجا ذیل این آیه میفرماید رحم الله خبابا رحمت کنه خباب رو.
چرا؟
فقط أسلم راغب که انَّ همون آیه رو مولا داره به این شکل باز میکنه همه فهمش میکنه.
او اسلام آورد راغبا با رغبت.
این همون بحث ایمانه.
اون که دل نداده ولی میاد ظاهراً تو وادی اسلام اون اسلام آورده، ایمان نیاورده که.
ایمان حوزه قلبه، حوزه تعلقات در قلبه.
برای همین مولا اینجا میفرماید أسلم راغبا با رغبت اسلام آورد نه با کره و مثلا کراهت و اینها که معمولا خیلی از ما به سختی میایم عبادتهامون متاسفانه با یه کراهتیه.
[نفس عمیق] دیگه چی؟
یا مولا خصوصیتهاشون چی بوده؟
فرمود و هاجر طائعاً طائع، طائعین تو قرآن میگه طوع یعنی با رغبت باز هم برای همون معنای چیو میگه؟
با شوق و رغبت اومدن.
طائع کسیه که میآید با شوق.
شدت رغبته.
طوع طائع شدیـ شدیدتر از راغبه.
راغب رغبت میکنه میاد اومده رغبت کرده که اومده.
اما طائع با یه عرض شود شوق بیشتری میاد و سر به زیر هم میاد طائع همراه خودش سر به زیری رو داره.
این طائع هاجر طائعاً یعنی با این شوق هجرت کرد.
معمولا ماها به جهت اسلام و به جهت حفظ دینمون اگر رغبت اگر هجرت کنیم حتی از یه محلی به یه محل دیگه حسابی نالهمونو میزنیم، گلگیمونو میکنیم اینها بعد هجرت میکنیم اگه لازم بشه.
اما این طائع و عاش مجاهدا عاش حالا منظور ما این نیست.
ما چیز دیگهای رو میخوایم بگیم.
فقط داریم تبرکاً یه روایت رو ذیل این آیه از مولامون علی علیه الصلاة و السلام بیان میکنیم.
منظور چیه اینجا؟
مثلا مصداق به جز اهل بیت داره که داره.
خباب چه کرد که مولا مصداق این آیه بیانش کرد؟
فرمود عاش زندگی کرد مجاهدا با تلاش و با جدیت.
جد، کوشش مجاهدا که الذین جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا چون اینا اهل تلاش و کوشش بودن لذا راه هم براشون باز میشه و این اصلا عاش زندگیش بر اساس مجاهده بود.
یا حالا در احوالات سربازان و یاران امام عصر عزیز اون ادمین مدیر کانال هیئتتون توی کانال گذاشت.
اگه دیده باشید دیدید شاید انشاالله که دیدید از احوالات یاران امام عصر عصر ظهور وقتی حضرت تشریف میارن چی بود؟
یه چند تا خصوصیتشم ارده بود خیلی شیرین.
خدا خیرش بده ایشونو منم استفاده کردم.
یکیش این بود که و تو اون جلسه هم گفتیم خدمتتون اینکه عرق ریزان همینطوری عرق میریزن به شدت و کار میکنند و خوابشون رو نیزهست.
یعنی اصلاً فرصت نمیکنن بخوابن.
یه جای دیگه میفرمود رو مرکبهاشون میخوابن.
یعنی آنی میخوابن.
اصلاً وقت نمیکنن.
جاهدا اینجا میفرمود عاش مجاهدا چقدر قشنگه امام زمان آدم این حرفا رو درباره آدم بزنه.
[نفس عمیق] حالا ما مثلا امام عصر درباره ما چی میگه؟
یه دونه از این کلمات رو میگه و ابتلی فی جسده احوالا هی احوالش دگرگون میشد و ابتلی فی جسده اون ابتلاءات الهی به جسدش افتاده بود.
جسدش حالش دگرگون میشد.
معلومه که هی مریض میشد.
عجیبه!
الان مثلا یکی مریض میشه زیاد اینطوری مرسومه تو عرف خدا زدش بدبخته.
فعلا با یه نگاه تحقیرآمیز باید نگاش کنیم و اون التماس به ما میکنه دعاهم کنید.
در حالی که ما همیشه، همیشه اینو گفتیم که نه اون باید ما رو دعا کنه.
به خدا نزدیکه.
در یک روایتی که در کتاب، کتاب الموت مرحوم مجلسی بررسی میکردیم روایات رو توی یکی از اون جلسات عرض کردیم که خدا وقتی اراده اکرام بندهای رو میخواد کسی رو تکریم کنه، خدا اول چیکار میکنه؟
مریضش میکنه.
عجب!
عجب!
خدا میخواد کسی رو اکرام کنه مریضش میکنه.
بعد اگر گناهاش به قدری بود که با این مریضی صاف نشد، هنوز گناهانی داشت محتاجش میکنه، نیازمندش میکنه.
و اگر باز نشد گناهایی داشت خدا میخواد تکریمش کنه.
میخواد بکشش بالا، عزیزش کنه، ایناها پاکش کنه.
راحت جونشو نمیگیره بلکه با سختی سکرات مرگش...
جون دادنش سخته که پاکه پاکه.
حالا از اون طرف فرمود خدا بخواد بندهای رو خوار کنه سلامت کامل بهش میده.
اگر خواست خوارترش کنه غرقش میکنه در نعمتها، پول، ماديات، دنیا اینا.
اگر خواست خوارترش کنه راحت جونشو میگیره.
تصفیه نشه دیگه آلوده بره.
اینا عجیبه.
حالا اینجا مولامون علی علیه الصلاة والسلام از خصوصیات حباب داره میفرماید که کجا، به کجا برسه؟
میگه آره چنین کسی که این خصوصیات رو داشت حالا "ولن یضیع الله أجر من أحسن عملا".
بله اینجا پیداست که چنین کسی مصداق أحسن عمله.
خصوصیاتشو شمردیم.
چند تا بود اینا مصداقش چیه؟
اینکه مثلا با بیماری تکوین میشه اینا مطلقه؟
یعنی به طور مطلق کسی که مثلا مریض نشه خدا- قطعا.
قطعا کسی که مریض میشه قطعا آموزش در پیش هست حتی اگر کافر باشه.
کسی که مریض نمیشه به طور مطلق خدا اصلا از اون میگذره.
قطعا.
اونم قطعا.
کسی که اصلا مریض نمیشه اصلا حدیث داریم.
حدیث داریم که کسی اومد پیش امام سجاد، امام سجاد علیه السلام گفت آقا من خیلی حالم خوبه.
الحمد لله.
حضرت فرمود خداروشکر یعنی سردرد هم نمیشی تو؟
حالا من لطیفانه دارم روایتو میگم.
گفت نه.
گفت اصلا هیچ دردی، هیچ سردردی، چیزی.
تب، تبم نمیکنی؟
گفت نه اصلا.
حضرت فرمود برو پاشو از پیش من برو.
میترسم بلا نازل بشه.
برو под چشم خدا افتادی.
اینا، اینا این یعنی ما اصلا یه نگرش حساسی نیاز داریم در بنیادیترین مسائل دینیمون.
اصلا نگاهمون باید کاملا عوض شه.
کسی که نمیفته فرق میکنه.
بعد مریض میشه هم عوارض بدنش کلا نمیشه.
بله حالا دیگه تحلیل بخوای بکنی ما که اهل اینا نیستیم که بشینیم آنالیز کنیم که ما اصلا در اون مقام نیستیم.
این از چشم خدا افتاده یا اون نیفتاده.
نه، به صورت کلی داریم میگیم در اون جایگاه هم نیستیم آنالیز کنیم.
اما بله میشه کسی که مریض باشه اما از پا نیفتاده.
اینها بالاخره اصلا تو متوجه مریضیش نمیشی.
اینا هم هست.
اینه که حالا یهو نبینید حاجی تون سر مو رو گنده سلامته فلان میاد از همه زودتر دیرتر میره بعد بگیم اوه این از چشم خدا افتاده.
اینطوری آنالیز نکنیم داداش.
از درون [خنده] آره.
ما از حضرت [خنده] بله.
میگه هرکس که یه شعر داره از درون من نجست اسرار من.
خب [نفس عمیق] پس این خصوصیات رو ذیل این آیه مولا فرمودن.
حالا آیا جای دیگه از قرآن أحسن عمل اومده که ما ببینیم اینجا حضرت علامه استاد بزرگ ما روحش شاد این آیه رو به چه خاطر اینجا آورده؟
قطعا خب با اون ژرف اندیشی و جامع الاطراف بودن خود حضرت استاد اینها رو در نظر داشتن که آوردن.
همینطوری مثل من نیست.
مثل بعضی از ماها نیست که همینطوری دست به قلم شه که بعد تازه طور وجودی مقابل اون شخص صاحب نامه رو هم میدیده، نامه رو جواب میداده، اینا هم هست حتی شما قبول نکنید اما من معتقدم که حتی جلساتی مثل امشب ما رو که کجاها این فرمایش ایشون میخواد بیان بشه در آینده رو ایشون میدیده نسبت به اینها مینوشته اینا، اینها چیزهای کوچیکیه برای اولیای خدا.
ماها وقتی میگیم انقدر دوریم از ح-- متاسفانه انقدر دور افتادیم از اون مسابقه در میدان سبقت به سمت حضرت حق لذا این چیزا انگار برا ما ثقیله در صورتی که اصلا اینا چیزی نیست.
چند، چند وقت پیش که اینجا جلسه داشتیم به هم غر بزنیم پیرامون مسائل و مشکلات هیت گفتم ما توقع داشتیم بعد چندین سال رفاقتمون چه اتفاقی بیفته الان؟
بیفتیم بشینیم کنار هم کل کل کنیم سر مقامات عرفانی و مثال میسَم و حبیب رو زدیم.
گفتیم که حبیب به میسَم گفت میبینم مردی رو که به عشق مولا علی به از شدت علاقه مولا علی به اون نخلی که داخل حیاط خونهشه آویزونش میکنن، دارش میزدن، زبانشو از حلقوم بیرون کردن اینا.
بعد میسَم هم فرمود میبینم م-مردی را که در راه یاری فرزند این آقا یعنی حسین بن علی جانش رو تقدیم میکنه و قطعه قطعه میشه در کربلا اینها داشتن به قول ماها کُری میخوندن.
مقامات عرفانیه دیگه داره از آ-آینده میگه.
پس اینها چیز عجیبی نیست و ما بعضی از بچههایی که تازه به سن تکلیف رسیده بودن زمان جنگ رو عجیب بود اون زمان نفس امام چی کرده بود؟
میدیدیم که این حالات رو داشتن.
دیدیم ما.
اگه ندیده بودیم میگفتیم نه عجیب و غریبه یا این مقامات صرفا مخصوص مثلا علما و حکما و عرفا و اینا، نه تو همین بچههای خودمون هم کم سن و سالان دیدیم اینها رو.
کاسهشون البته لبریز میشد، متوجه میشدیم ما.
نه اینکه اونا دم بزنن.
اینا کسی که داره خیلی دم نمیزنه و اگه کاسهش لبریز شه.
خب پس لا نضیع "إنّا لن ضيع أجر من أحسن عملا".
این أحسن عمل رو داریم دربارش حرف میزنیم و اینکه اجرش ضایع نمیشه.
چه خصوصیاتى داره کسی که أحسن عمل داره که اجرش ضایع نمیشه؟
ما با این خودم رو جسارت به شما نشه عمل اصن اندک که چیه؟
قلیل که چه عرض کنم اصلاً عملی نیست.
همش باید بگیم یا مبدل السيئات إلى الحسنات.
واقعاً یکی یه روز به ما گفت حاج آقا این از کاری که قبل نماز میگی اینا بدعت نیست؟
خواستم یه مشت بخوابونم تو دماغش و ملاجش.
[خنده] بگم آخه بیچاره تو آخه تو چه میدونی در وجود من چه خبره که بدعت چیه؟
من با حال با زبان حال خودم.
مگه من به تو گفتم تو هم بگو که بدعت باشه.
زبان حال من این چنینه.
نماز نیست این که من میخوام از همین الان دارم به خدا اقرار میکنم که این نماز، نماز نیست خدایا.
به هر حال لذا میگم یا مبدل السيئات إلى الحسنات یا مغیل الاثرات.
البته مغیل الاثرات رو خدا رحمت کنه حضرت استاد آقای فاطمی نیا فرمودن به ما که بگید قبل از نماز هاتون همیشه بگید یا مغیل الاثرات بعد برید تو نماز.
ای بخشنده لغزش ها، گناهان.
ولی اون یا مبدل السيئات یه حال خودمه، زبان حال خودمه که سیئات رو بدل میکنی به حسنه.
حالا بسم الله نماز ما هم همونه.
نماز منم سیئه است.
اینم بدل کن.
واقعاً این چنینه وضع ما.
وضع ما واقعاً به شما جسارت نشه خودم رو عرض میکنم این چنینه.
حالا [نفس عمیق] به هر حال میگه [نفس عمیق] چون میسر نیست من را کام دوست عشق بازی میکنم با نام دوست.
هی میگم، میگم، میگم وصف العش وصف العش.
یه ذره هم ما بچشیم حالا از گفتنش.
پس ااا خباب رو مولا فرمودن این خیلی با زیرکی این امیر بیان فرمودن که چه کسی احسن عمل رو داره خصوصیاتش رو عرض کردیم.
یکی دیگه از آیات قرآن که احسن عمل درش اومده آیه دو سوره ملکه.
سوره الملك.
الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا.
اصلاً خدا خودش رو اینجا این چنین معرفی کرده.
الذي خدا کسیه که خلق الموت والحياة.
عجب!
موت هم خلق خداست.
بله در شرح کتاب الموت مرحوم مجدسی چند جلسه بی را به همین ما اونجا صحبت کردیم.
از اون که پیگیرن میدونن.
اونجا حرف زدیم.
بله موت هم خلق خداست که اون هم داخل میشه در وجود وارد میشه، داخل میشه که حیات خارج میشه که اونجا عرض کردیم حیات در دنیاست چون ترکیب شأن اخروی و شأن دنیوی با همه حیات رو شروع میکنه و موت که داخل میشه حیات خارج میشه.
خروج شأن اخروی از شأن دنیوی میشه موت.
لذا موت در آسمانه.
موت در ملکوته.
موت مافوق ملکه.
تا حالا اگر کسی تونست در همین نشئه ملک قبل از اینکه بمیرانندش بمیرد، یعنی [سرفه] پل بزنه و دسترسی پیدا کنه به ملکوت، این چه اتفاقی افتاده؟
خب دیگه این چون گفتیم موت در آسمانه، در ملکوته به یک معنا در اون رتبه های مافوقه.
حیات اینجاست.
موت که اونجاست.
پس اگر کسی به اونجا دسترسی پیدا کرد موت رو قبلاً تموتو رخت بسته یعنی به موت اختیاری رسیده.
خودش تونسته بهش برسه.
و حالا اینجا چه شیرین که اصلاً حکمت خلقت موت و حیات رو که شأن اخروی و دنیوی رو کنار هم میاره چی قرار داده؟
اینکه ما دوربینمون داره کار میکنه.
که چه کسی أيكم أحسن عملا چه کسی احسن عمل داره.
خب اینجا البته از امام صادق صلوات الله علیه سؤال کردن آقا جون احسن عمل چه عملیه؟
حضرت فرمود عملی که همراه با اخلاص باشه و ایمان.
یعنی دل داده باشه طرف با شوق و رغبت و طائع باشه، راغب باشه که تو اون روایت خباب مولا فرمود و همراه با اخلاص.
این یه روایته.
روایات دیگری هم داریم به طور دیگه معنا کرده.
همشون قابل جمع هم هستن.
این چنین که شد میشه چی؟
احسن.
احسن عمل و چنین کسی برای اهل اصل اون اجرش مطلقا ضایع نمیشه.
احسن عمل داره.
این ااا حالا یک آیه دیگه به جهت اینکه کنار این بگذاریم کامتون شیرین بشه.
اینطوری بخوایم بریم جلو یه مقدار خب بحثهایی که خیلی شاید مرتبط با فضای منبر این هیئت باشه میاد وسط.
اجازه بدید یه دور برگردون بزنیم مطلب رو از این حیث بریم جلو.
این در این انتهای جلسه دیگه بحث رو تو اینجا شیب بحث بدیم و جمعش کنیم که چرا ضایع نمیشه اجر کسی که احسن عمل رو داره.
چرا؟
چون قاعده عالم بر اساس اینه.
مثل اینکه بگی آقا چرا آب خنکه؟
چرا آب طراوت داره؟
چرا شب تاریکه؟
چرا روز روشنه؟
چرا نسیم نی نوازد؟
خب اصلاً برای همین خیر.
اصلاً قاعده اینه.
قانون اینه.
یعنی چی؟
خدای من [قرائت قرآن] تبدیل و تحویل بردار نیست.
سنت الهی بر این قرار گرفته است که این رو خوب گوش بدید که تنش یه مقدار هم به درس و بحث های حکمیمون بخوره.
بر این قرار گرفته قاعده قانون الهیه در این نظام هستی که اگر کسی طهارت نفس پیشه کنه، [مکث] متحرک و زنده وجودشو دامنشو جمع کنه، مراقب خودش باشه.
کشیک نفس بده، بده به قول علما خودشو حفظ کنه از قذارات، آلودگیها و خباثت.
چه اتفاقی میفته؟
قطعاً چنین کسی دستش به ملکوت میرسه.
یعنی پشت پردهها رو میتونه ببینه.
"إنه لقرآنٌ كريم" "في كتابٍ مَكنون".
درسته توی کَنیه، توی پردهای است قرآن.
درسته کریمه "إنه لـ" دو تا تأکیده "إنه لقرآنٌ قرآن کریم".
درسته کریمه دست و دل بازه اما "في كتابٍ مَكنون"ه.
یعنی تو دست توش دست هر کسی نمیرسه.
کریمه اما دست هر کسی به درگاهش نمیرسه.
چرا دست هر کسی نمیرسه؟
چون لا اینم قاعده است ها "لا يمسّه إلا المطهرون".
نمیشه.
کسی که طهارت نداره نمیرسه به ملکوت، به باطن، به کن، به اون پشت پرده.
اگرچه کریمه اما اگر کسی طهارت نفس پیشه کرد، میره در دربار، دربار و درگاه کریم.
اون موقع میبینی اوه، اوه چه خبره، چه بذل و بخششهایی هست.
اونجا دیگه هر کاری میکنه میبینی "لا إنّا لنجزین أجر من أحسن عملا".
این اصلاً قاعده است کسی که "أحسن عمل" داره، یعنی اصلاً کسی که عملش خوبه، طهارت نفس داره، با پاکی، با تقوا عمل میکنه قطعاً به نتیجه میرسه.
یعنی قطعیّت داره.
یه قاعده است.
اگر هم کسی به نتیجه نمیرسه باز این هم قاعده است.
[مکث] چرا اجر بعضیا ضایع میشه؟
چرا اجر ندارن؟
چون "أحسن عمل" ندارن.
عملشون محسن نیست، نیکو نیست.
[مکث] اون شخص محسن نیست.
عملش حسن نداره.
[مکث] اگرم داره شیشه خرده داره چون احسن نیست.
برای همین اسم افعل میگن.
این تو شیشه خرده نباید داشته باشه.
ذرهای عجیبه ذرهای در دل [نفس عمیق] رشهای، ذرهای، چی بگیم؟
کوچکتر از ذرهای میل به دیگران در وجود انسان باشه از حیث عمل که دیگری باریکلا بهت بگه تشکر کنه خوشش بیاد اصلاً.
تموم شد.
خدا قیامت میگه برو برای هر همون کسی که تو گوشه دلت دیدم یه سر سوزنی متمایل بودی به فلانی، فلانی الان میگه به به عجب کاری کرد.
برو از همون اجرت رو بگیر.
مشرک بودی دیگه شرک.
این خیلی-- پس اگر حتی بهترین عملو داره انجام میده اما یه سر سوزن به قول مولا مثل موچه تا-- موچه سیاه در دل تاریک شب روی سنگ سیاه تا این حد که اصلاً کسی متوجه نمیشه، اینطوری اگر دلش خلجان داشته باشه باز این "أحسن عمل" نیست ها.
[صدای نوزاد] یعنی اصلاً تعطیلم من.
یعنی اینطوری که نگاه میکنی میگه واقعاً "یا مبدل السيئات للحسنات".
[صدای نوزاد] بله اینطور که نگاه میکنی باید هم تفسیر اهل بیت فرموده باشن که این "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات إنّا لنجزینهم أحسن عملهم".
"الذین”ش اهل بیته.
خالص "إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا".
پس هر مقدار که انسان طهارت داشت اجرش قطعیه.
به میزان طهارتی که داره اجرش قطعیه.
یعنی قطعاً دستش به ملکوت به میزان طهارتش میرسه.
این یه قاعده است.
با این نگاه ببینید قصه رو.
محال کسی زحمت بکشه مزد نگیره.
[مکث] محال کسی اذکرونی اذکر کن.
محال کسی یاد خدا بکنه خدا یادش نکنه.
اصلاً نمیشه.
نشدنیه.
همین که اصلاً تو یادش کردی، او یادت کرده.
او اراده کرده تو یاد کنی.
او اراده خیر در مورد تو کرده.
"هو معكم أين ما كنتم".
"إن الله مع المتقين".
"مع المحسنين".
این معیت [مکث] محال ممکنه دو طرفه نباشه.
[مکث] پس یعنی اگر کسی محسن شد، نیکوکار شد، قطعاً اجرشو میبره.
از اون طرفم هست.
اگر کسی خبیث شد، اعمالش زشت شد، مشرک شد، منافق شد، سر خورد به سمت پستیها، خباثتها، اینها، قذارات و آلودگیها رفت، این دیگه خودش، خودشو داره به این شکل میسازه دیگه.
اون هم به یک معنا اقبه اعمالش اینجا احسن اونجا اقبهه، قبیحترین اعمال رو انجام میده نسبت به همونم دو مرتبه.
حالا اینجا میگیم اجر، اونجا میگیم عقاب [مکث] میگیره، میبینه.
یک قاعدهست.
برای همین هرچی فحش و دری وری و بد و بیراه میخوای بگی به خودت بگو، به نفس خودت بگو.
هی به این و اون نثار نکن.
به معلمت، به زمانه، به روزگار.
ای روزگار!
بعضیا آه میکشن.
ای روزگار!
روزگار что خودتو به پا.
خودت هرچی از خودشی.
لذا اگر کسی آمادگی داشت دیگه در هر کجا که باشه یعنی مثل ابوذر تو بیابون بود دیگه.
که عرض کردیم بارها داشت گوسفنداشو میچروند.
غلام بود.
غلام کسی بود که گوسفند داشت.
می برد چرا گوسفنداشو.
هی گرگه اومد هی سمت گوسفندا ابوذر چوب دستشو پرت کرد.
هی رفت دوباره پرت کرد.
هی چند بار گفت عجب گرگ بیحیاییه.
ابوذر گفت.
گرگه به صدای فصیح عربی باهاش سخن گفت از طرف خدا.
فرمود که بیحیا آنان که پیغمبر تو شهرشون ظهور کرده اینها پسش میزنن.
کی گفت؟
گرگه.
ابوذر چوب دستشو انداخت و اصن گفت ول کرد گوسفندا رو با گرگ رها کرد رفت.
ول کرد رفت.
رفت به سمت پیغمبر دید بله ایشون ایمان آوردو دیگه.
تبعید شد جلوی چشم حضرت صدوقه طاهره، امام حسن و امام حسین، امیرالمؤمنین رفت تو بیابون با زن و بچهش از گرسنگی مردن.
هی کی حاضره این کارو بکنه؟
چه ایمانی!
بله این احسن عمله.
منظور این بود که اگر کسی این چنین بود، هر کجا باشه خدا با اوست.
خدا استادش میشه اصلاً.
ملکوت دست به دست هم میدن که اینو ارشاد کنن، هدایت کنن.
میبینی یه گوشه ای نشسته نه معلمی هست نه وویسی از گوش بده نه کتابی، یک جاییه دسترسی به هیچی نداره.
در درونش حقایق میجوشه.
در درونش در از اون ملکوت وجودش میبینی علم، معرفت میجوشه که این بهش میگن علم حضوری.
اصل علم اینه.
معرفت، عرفان، شناخت از درونه.
این کاری که من دارم میکنم که این که علم فکریه، علم حفظیه، یعنی حصولیه.
حاصل شده با مطالعه.
اینم بد نیست زمینه است اما اصل اونه.
این کمک میکنه ما رو به اونجا برسونه.
حالا حرف زیاد داشتیم دیگه فرصت گذشت که تا همین مقدار بسه.
نمیخوام زیاد اطاله کلام کنم که خیلی هم صحبتمون به طولانی و درازا نکشه.
شما خسته نشید.
پس حالا ببینید اینکه حضرت استاد در جواب نامه این عزیز چرا این آیه رو میاره؟
میگه حالا شما "آن کس از اهل بشارت که اشارت داند." چه خبره تو همین نامهها، دستورالعملهایی که از تو استاد داده.
یعنی توجه به این آیه بکن.
داره میگه.
میگه به این آیه توجه بکن.
تو اجر ضایع نمیشه کارتو بکن برو.
عالم حساب و کتاب داره، قانون داره، همه چیز سر جای خودشه.
نگان کن چهار نفر دارن خرابکاری میکنن اینم کف روی آبه.
شما ارّه که میکنی بالاخره اون خاک ارّه هم کنارش میریزه.
اما ارّه برای خاک ارّه ایجاد نشده، ایجاد نشده.
ارّه برای بریدن چوبه.
اما وقتی چوبو داره میبره صنعت الهی این صنعه آفرینش بینظیر حضرت حق داره کار میکنه بالاخره کنارش طبیعت هم هست، ماده هم هست، اون خاک ارّه هم هست.
در کنار اون، در کنار نور، ظلمت هم هست، در کنار خیر، شر هم هست.
در-- اینا هست.
اینا طبیعتشه.
و الا نظام، نظام احسنه.
همه چی بر اساس اون وفق اللهی حضرت حق یا وفق و وفق اللهی امام عصر برقراره و موافقت داره، توفیق داره نازل میشه.
حالا یادش بخیر بحث وفق اللهی و وفق و موافقت که بحث شیرینی بود.
خیلی وقت پیش.
انشاالله که همین قلیل رو خدای ممنون از ما قبول کرده باشه.
والحمد لله رب العالمین.
صلواتی قد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم