ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 028

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته. می‌رویم به فضل الهی ادامه بحث کتاب و رساله گران سنگ نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد را ادامه می‌دهیم. رسیده بودیم یادم است که اتفاقا سال گذشته آخرین جلساتی که ما پیرامون این رساله شریف داشتیم نامه اول را در فاطمیه گفتیم بعد ورود کردیم به نامه دوم. ابتدای نامه دوم دو تا نکته را توضیح دادیم. یکیش را در جشن میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها و دومیش که مربوط به طاووس بود را در جشن میلاد علی ابن موسی الرضا علیه السلام که دهه کرامت بود و گذشت.

زمینهٔ سخن

به فضل الهی نکته سومی که در نامه دوم این رساله شریف هست را تبرکاً آن را بررسی می‌کنیم که حضرت استاد بعد از اینکه آن شعر را پیرامون طاووس فرمودند بعد ادامه دادند که لطفی که در اثنای مقالت به دانشارت رفت و تفقدی که شد جزایش اینکه انا لا نضیع اجر من احسن عملا. نکته ای را اینجا عرض کنیم که این آیه لا نضیع اجر من احسن عملا که حضرت استاد در این بخش از نامه شان یعنی جواب بر آن نامه پاسخ آن نامه آوردند یک بخشی از آیه سی و یک سوره کهف البته الان شما باز کنید قرآن را زده سی کهف اما با توجه به اینکه قرآن ها متأسفانه به روایت شیعه نیست سی می‌شود این یعنی سی نوشته.

معنای نخستین

شیعه می‌گوید بسم الله الرحمن الرحیم هم جزو سوره است پس می‌شود سی و یک. این را حالا یک وقت اختلافی در آیات ما می‌گوییم مثلا سی و یک شما نگاه میکنی سی از این جهته. ابتدای آیه این است که ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات قطعاً کسانی که ایمان آوردند، دل دادند، ایمان حوزه قلبه، دل دادند با دلشون آمدند در درگاه خدا وعملوا الصالحات. از صالحات این عملشون مجموعاً صالح بود. لذا شد عمل اعمالی که صالحاتاً جمعاً اینها اگر این چنین شد انا لا، انا لا نضیع اجر من احسن عملا. یا خدا وعده داده که ما آن ضایع نمیکنیم. لا نضیع ضایع نمیکنیم اجر کسی که احسن عمل را دارد.

شرح یک نکته

از اینجا نکته ای که استخراج می‌شود اولاً اینکه وقتی که عمل صالح بود که حالا خصوصیات عمل صالح را قبلاً ما گفتیم که باید مطابق با شرع باشد و به موقع باشد. افراط و تفریط در آن نباشد. مثلا الان من زیر دست اشورا نشستم دارم میخونم. مادر می‌گوید پاشو برو نون بگیر. این زیارت عاشورا است اما عمل صالح حساب نمی‌شود چون زمانش الان نیست. افراط نباشه، تفریط نباشد، با اخلاص باشد. این‌ها مجموعاً که قبلاً گفتیم این‌ها عمل صالح می‌شود. حالا اگر چنانچه اینها در کنار دلدادگی بود، یعنی با عشق انجام داد آن عمل را، نه با اکراه، با سوز دل، با آن خشیت که درونه مربوط به درونه و خضوع مربوط به ظاهره.

ایمان و عمل

اگر این چنین بود آن موقع این عمل می‌شود احسن عمل. چرا بلافاصله بعد از این خدا می فرماید که انا لا نضیع اجر من احسن عملا. پس از کی این را می فرمود ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات. البته در تفاسیر روایی اهل بیت علیهم السلام در تفسیر اهل بیت اگر توجه شود فرمودند که این الذین خود اهل بیت‌اند. کسانی که احسن عمل را دارن و عمل صالح را زیربناش را ایمان قرار دادند خود اهل بیت‌اند علیهم السلام. آن وجه در حقیقت وجه اتم می‌شود. اما آن وجه اتم می‌شود. لکن در طول اهل بیت کسایی هم که ولایت مولا را پذیرفتن آنها هم این چنین هستند.

نمونه های روشن

یعنی اجرشون باقی میمونه. حالا اینجا خیلی حرف‌ها هست. می‌شود صاحب منات الله خیلی این حرفا را می‌شود پیاده کرد اینجا نکات مهمی را. یک چند تاشو من تبرکاً می‌گویم که حالا باز از همان کتاب شریف تفسیر روایی اهل بیت جلد هشت صفحه چهارصد و هفتاد و دو می‌توانید این روایت را . ببینیم که منظور دیگری پس از اهل بیت علیهم السلام این آیه دارد یا نه. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند که رحم الله خباباً. خباب یکی از یاران مولا علی بوده. خیلی مولا دوستش داشته که حالا گرفتاری‌هایی براش پیش میومده. خیلی با دل آمن و با دل آمده بود و عمل صالح و کارهایی خیلی پر تلاش بود.

نسبت دل و عمل

خیلی تلاش زیاد با دلدادگی داشت ولی مشکلات و نام و لایمات هم براش زیاد پیش آمد. لذا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینجا ذیل این آیه می‌فرماید رحم الله خبابا رحمت کنه خباب را. فقط أسلم راغب که انَّ همان آیه را مولا دارد به این شکل باز می‌کند همه فهمش می‌کند. او اسلام آورد راغبا با رغبت. این همان بحث ایمانه. آن که دل نداده ولی می‌آید ظاهراً تو وادی اسلام آن اسلام آورده، ایمان نیاورده که. ایمان حوزه قلبه، حوزه تعلقات در قلبه. برای همین مولا اینجا می‌فرماید أسلم راغبا با رغبت اسلام آورد نه با کره و مثلا کراهت و اینها که معمولا خیلی از ما به سختی میایم عبادت‌هایمان متاسفانه با یک کراهتیه.

روایت و تفسیر

یا مولا خصوصیت‌هاشون چه بوده؟ فرمود و هاجر طائعاً طائع، طائعین تو قرآن می‌گوید طوع یعنی با رغبت باز هم برای همان معنای چیو می‌گوید؟ با شوق و رغبت آمدند. طائع کسی است که می‌آید با شوق. طوع طائع شدی‌ شدیدتر از راغبه. راغب رغبت می‌کند می‌آید آمده رغبت کرده که آمده. اما طائع با یک عرض شود شوق بیشتری می‌آید و سر به زیر هم می‌آید طائع همراه خودش سر به زیری را دارد. این طائع هاجر طائعاً یعنی با این شوق هجرت کرد. معمولا ما به جهت اسلام و به جهت حفظ دینمان اگر رغبت اگر هجرت کنیم حتی از یک محلی به یک محل دیگر حسابی ناله‌مان را می‌زنیم، گله‌مان را می‌کنیم اینها بعد هجرت می‌کنیم اگر لازم باشد.

راه طهارت

اما این طائع و عاش مجاهدا عاش حالا منظور ما این نیست. ما چیز دیگر‌ای را می‌خوایم بگوییم. فقط داریم تبرکاً یک روایت را ذیل این آیه از مولامون علی علیه الصلاة و السلام بیان می‌کنیم. مثلا مصداق به جز اهل بیت دارد که دارد. خباب چه کرد که مولا مصداق این آیه بیانش کرد؟ فرمود عاش زندگی کرد مجاهدا با تلاش و با جدیت. جد، کوشش مجاهدا که الذین جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا چون این‌ها اهل تلاش و کوشش بودن لذا راه هم براشون باز می‌شود و این اصلا عاش زندگیش بر اساس مجاهده بود. یا حالا در احوالات سربازان و یاران امام عصر عزیز آن ادمین مدیر کانال هیئت‌تان توی کانال گذاشت.

مراتب وجود

اگر دیده باشید دیدید شاید انشاالله که دیدید از احوالات یاران امام عصر عصر ظهور وقتی حضرت تشریف میارن چه بود؟ یک چند تا خصوصیتشم ارده بود خیلی شیرین. خدا خیرش بدهد ایشونو منم استفاده کردم. یکیش این بود که و تو آن جلسه هم گفتیم شما اینکه عرق ریزان همینطوری عرق می‌ریزند به شدت و کار می‌کنند و خوابشان را نیزه است. یعنی اصلاً فرصت نمی‌کنند بخوابن. یک جای دیگر می‌فرمود را مرکب‌هایشان می‌خوابند. یعنی آنی می‌خوابند. اصلاً وقت نمی‌کنند. جاهدا اینجا می‌فرمود عاش مجاهدا چقدر قشنگه امام زمان آدم این حرفا را درباره انسان بزنه. حالا ما مثلا امام عصر درباره ما چه می‌گوید؟

داستان و مثال

یک دونه از این کلمات را می‌گوید و ابتلی فی جسده احوالا هی احوالش دگرگون میشد و ابتلی فی جسده آن ابتلاءات الهی به جسدش افتاده بود. جسدش حالش دگرگون میشد. معلومه که هی مریض میشد. الان مثلا یکی مریض می‌شود زیاد اینطوری مرسومه تو عرف خدا زدش بدبخته. فعلا با یک نگاه تحقیرآمیز باید نگاش کنیم و آن التماس به ما می‌کند دعاهم کنید. در حالی که ما همیشه، همیشه این را گفتیم که نه آن باید ما را دعا کنه. در یک روایتی که در کتاب، کتاب الموت مرحوم مجلسی بررسی می‌کردیم روایات را توی یکی از آن جلسات گفتیم که خدا وقتی اراده اکرام بنده‌ای را می‌خواهد کسی را تکریم کنه، خدا اول چه کار می‌کند؟

حقیقت ولایت

خدا می‌خواهد کسی را اکرام کنه مریضش می‌کند. بعد اگر گناهاش به قدری بود که با این مریضی صاف نشد، هنوز گناهانی داشت محتاجش می‌کند، نیازمندش می‌کند. و اگر باز نشد گناهایی داشت خدا می‌خواهد تکریمش کنه. می‌خواهد بکشش بالا، عزیزش کنه، ایناها پاکش کنه. راحت جونشو نمی‌گیرد بلکه با سختی سکرات مرگش. جون دادنش سخته که پاکه پاکه. حالا از آن طرف فرمود خدا بخواد بنده‌ای را خوار کنه سلامت کامل به او میده. اگر خواست خوارترش کنه غرقش می‌کند در نعمت‌ها، پول، ماديات، دنیا این‌ها. اگر خواست خوارترش کنه راحت جونشو می‌گیرد. تصفیه نشه دیگر آلوده برود.

سخن از انسان

حالا اینجا مولامون علی علیه الصلاة والسلام از خصوصیات حباب دارد می‌فرماید که کجا، به کجا برسه؟ می‌گوید آره چنین کسی که این خصوصیات را داشت حالا "ولن یضیع الله أجر من أحسن عملا". بله اینجا پیداست که چنین کسی مصداق أحسن عمله. چند تا بود این‌ها مصداقش چیست؟ اینکه مثلا با بیماری تکوین می‌شود این‌ها مطلقه؟ یعنی به طور مطلق کسی که مثلا مریض نشه خدا- قطعا. قطعا کسی که مریض می‌شود قطعا آموزش در پی‌ش هست حتی اگر کافر باشد. کسی که مریض نمی‌شود به طور مطلق خدا اصلا از آن می‌گذرد. کسی که اصلا مریض نمی‌شود اصلا حدیث داریم. حدیث داریم که کسی آمد پیش امام سجاد، امام سجاد علیه السلام گفت من خیلی حالم خوب است.

آزمون بندگی

حضرت فرمود خداروشکر یعنی سردرد هم نمیشی تو؟ حالا من لطیفانه دارم روایتو می‌گویم. گفت اصلا هیچ دردی، هیچ سردردی، چیزی. حضرت فرمود برو پاشو از پیش من برو. می‌ترسم بلا نازل باشد. برو چشم خدا افتادی. این‌ها، این‌ها این یعنی ما اصلا یک نگرش حساسی نیاز داریم در بنیادی‌ترین مسائل دینیمون. اصلا نگاهمون باید کاملا عوض شه. کسی که نمیفته فرق می‌کند. بعد مریض می‌شود هم عوارض بدنش کلا نمی‌شود. بله حالا دیگر تحلیل بخوای بکنی ما که اهل این‌ها نیستیم که بشینیم آنالیز کنیم که ما اصلا در آن مقام نیستیم. این از چشم خدا افتاده یا آن نیفتاده.

علم و معرفت

نه، به صورت کلی داریم می‌گوییم در آن جایگاه هم نیستیم آنالیز کنیم. اما بله می‌شود کسی که مریض باشد اما از پا نیفتاده. این‌ها بالاخره اصلا تو متوجه مریضی‌ش نمیشی. این است که حالا یهو نبینید حاجی تون سر مو را گنده سلامته فلان می‌آید از همه زودتر دیرتر می‌رود بعد بگوییم اوه این از چشم خدا افتاده. اینطوری آنالیز نکنیم داداش. می‌گوید هرکس که یک شعر دارد از درون من نجست اسرار من. پس این خصوصیات را ذیل این آیه مولا فرمودند. حالا آیا جای دیگر از قرآن أحسن عمل آمده که ما ببینیم اینجا حضرت علامه استاد بزرگ ما روحش شاد این آیه را به چه خاطر اینجا آورده؟

مقام اهل معنا

قطعا با آن ژرف اندیشی و جامع الاطراف بودن خود حضرت استاد این‌ها را در نظر داشتن که آوردند. همینطوری مثل من نیست. مثل بعضی از ما نیست که همینطوری دست به قلم شه که بعد تازه طور وجودی مقابل آن شخص صاحب نامه را هم می‌دید، نامه را جواب می‌دادد، این‌ها هم هست حتی شما قبول نکنید اما من معتقدم که حتی جلساتی مثل امشب ما را که کجاها این فرمایش ایشون می‌خواهد بیان باشد در آینده را ایشون می‌دید نسبت به این‌ها می‌نوشت این‌ها، این‌ها چیزهای کوچیکیه برای اولیای خدا. ما وقتی می‌گوییم آن‌قدر دوریم از متاسفانه آن‌قدر دور افتادیم از آن مسابقه در میدان سبقت به سمت حضرت حق لذا این امور انگار برای ما ثقیله در صورتی که اصلا این‌ها چیزی نیست.

پیوند عالم و آدم

چند، چند وقت پیش که اینجا جلسه داشتیم به هم غر بزنیم پیرامون مسائل و مشکلات هیت گفتم ما توقع داشتیم بعد چندین سال رفاقت‌مان چه اتفاقی بیفتد الان؟ بیفتیم بشینیم کنار هم کل کل کنیم سر مقامات عرفانی و مثال میسَم و حبیب را زدیم. گفتیم که حبیب به میسَم گفت می‌بینم مردی را که به عشق مولا علی به از شدت علاقه مولا علی به آن نخلی که داخل حیاط خانه‌اش آویزونش می‌کنند، دارش می‌زدند، زبانشو از حلقوم بیرون کردند این‌ها. بعد میسَم هم فرمود می‌بینم مردی را که در راه یاری فرزند این آقا یعنی حسین بن علی جانش را تقدیم می‌کند و قطعه قطعه می‌شود در کربلا این‌ها داشتن به قول ما کُری می‌خواندند.

ثمرهٔ اخلاص

مقامات عرفانیه دیگر دارد از آینده می‌گوید. پس این‌ها چیز عجیبی نیست و ما بعضی از کودکانی که تازه به سن تکلیف رسیده بودن زمان جنگ را عجیب بود آن زمان نفس امام چه کرده بود؟ می‌دیدیم که این حالات را داشتن. اگر ندیده بودیم می‌گفتیم نه عجیب و غریبه یا این مقامات صرفا مخصوص مثلا علما و حکما و عرفا و این‌ها، نه تو همین کودکانِ خودمان هم کم سن و سالان دیدیم این‌ها را. کاسه‌شون البته لبریز میشد، متوجه میشدیم ما. نه اینکه آنها دم بزنن. این‌ها کسی که دارد خیلی دم نمیزنه و اگر کاسه‌ش لبریز شه. پس لا نضیع "إنّا لن ضيع أجر من أحسن عملا".

درنگی در آیات

این أحسن عمل را داریم دربارش حرف می‌زنیم و اینکه اجرش ضایع نمی‌شود. چه خصوصیاتى دارد کسی که أحسن عمل دارد که اجرش ضایع نمی‌شود؟ ما با این خودم را جسارت به شما نشه عمل اصن اندک که چیست؟ قلیل که چه عرض کنم اصلاً عملی نیست. همش باید بگوییم یا مبدل السيئات إلى الحسنات. واقعاً یکی یک روز به ما گفت حاج این از کاری که قبل نماز میگی این‌ها بدعت نیست؟ خواستم یک مشت بخوابونم تو دماغش و ملاجش. بگم آخه بیچاره تو آخه تو چه می‌دانی در وجود من چه خبره که بدعت چیست؟ من با حال با زبان حال خودم. مگه من به تو گفتم تو هم بگو که بدعت باشد.

نتیجهٔ طبیعی عمل

زبان حال من این چنین است. نماز نیست این که من می‌خواهم از همین الان دارم به خدا اقرار می‌کنم که این نماز، نماز نیست خدایا. به هر حال لذا می‌گویم یا مبدل السيئات إلى الحسنات یا مغیل الاثرات. البته مغیل الاثرات را خدا رحمت کنه حضرت استاد آقای فاطمی نیا فرمودند به ما که بگویید قبل از نماز هاتون همیشه بگویید یا مغیل الاثرات بعد برید تو نماز. ای بخشنده لغزش ها، گناهان. ولی آن یا مبدل السيئات یک حال خودمه، زبان حال خودمه که سیئات را بدل می‌کنی به حسنه. حالا بسم الله نماز ما هم همونه. نماز منم سیئه است. واقعاً این چنین است وضع ما.

پایان سخن

وضع ما واقعاً به شما جسارت نشه خودم را می‌گویم این چنین است. حالا به هر حال می‌گوید چون میسر نیست من را کام دوست عشق بازی می‌کنم با نام دوست. هی می‌گویم، می‌گویم، می‌گویم وصف العش وصف العش. یک ذره هم ما بچشیم حالا از گفتنش. پس خباب را مولا فرمودند این خیلی با زیرکی این امیر بیان فرمودند که چه کسی احسن عمل را دارد خصوصیاتش را گفتیم. یکی دیگر از آیات قرآن که احسن عمل در آن آمده آیه دو سوره ملکه. الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا. اصلاً خدا خودش را اینجا این چنین معرفی کرده. الذي خدا کسی است که خلق الموت والحياة. بله در شرح کتاب الموت مرحوم مجدسی چند جلسه بی را به همین ما اونجا صحبت کردیم. از آن که پیگیرن می‌دانند. بله موت هم خلق خداست که آن هم داخل می‌شود در وجود وارد می‌شود، داخل می‌شود که حیات خارج می‌شود که اونجا گفتیم حیات در دنیاست چون ترکیب شأن اخروی و شأن دنیوی با همه حیات را شروع می‌کند و موت که داخل می‌شود حیات خارج می‌شود. خروج شأن اخروی از شأن دنیوی می‌شود موت. لذا موت در آسمانه. تا حالا اگر کسی تونست در همین نشئه ملک قبل از اینکه بمیرانندش بمیرد، یعنی پل بزنه و دسترسی پیدا کنه به ملکوت، این چه اتفاقی افتاده؟ دیگر این چون گفتیم موت در آسمانه، در ملکوته به یک معنا در آن رتبه های مافوقه. پس اگر کسی به اونجا دسترسی پیدا کرد موت را قبلاً تموتو رخت بسته یعنی به موت اختیاری رسیده. خودش تونسته به او برسه. و حالا اینجا چه شیرین که اصلاً حکمت خلقت موت و حیات را که شأن اخروی و دنیوی را کنار هم می‌آورد چه قرار داده؟ اینکه ما دوربینمون دارد کار می‌کند. که چه کسی أيكم أحسن عملا چه کسی احسن عمل دارد. اینجا البته از امام صادق صلوات الله علیه سؤال کردند آقا جون احسن عمل چه عملیه؟ حضرت فرمود عملی که همراه با اخلاص باشد و ایمان. یعنی دل داده باشد طرف با شوق و رغبت و طائع باشد، راغب باشد که تو آن روایت خباب مولا فرمود و همراه با اخلاص. روایات دیگری هم داریم به طور دیگر معنا کرده. همه آنان قابل جمع هم هستن. این چنین که شد می‌شود چه؟ احسن عمل و چنین کسی برای اهل اصل آن اجرش مطلقا ضایع نمی‌شد. این حالا یک آیه دیگر به جهت اینکه کنار این بگذاریم کامتون شیرین باشد. اینطوری بخوایم برویم جلو یک مقدار بحث‌هایی که خیلی شاید مرتبط با فضای منبر این هیئت باشد می‌آید وسط. اجازه دهید یک دور برگردون بزنیم مطلب را از این حیث برویم جلو. این در این انتهای جلسه دیگر بحث را تو اینجا شیب بحث بدیم و جمعش کنیم که چرا ضایع نمی‌شد اجر کسی که احسن عمل را دارد. چون قاعده عالم بر اساس این است. مثل اینکه بگی آقا چرا آب خنکه؟ چرا آب طراوت دارد؟ چرا نسیم نی نوازد؟ اصلاً برای همین خیر. خدای من [قرائت قرآن] تبدیل و تحویل بردار نیست. سنت الهی بر این قرار گرفته است که این را خوب گوش بدید که تنش یک مقدار هم به درس و بحث های حکمی‌موند بخوره. بر این قرار گرفته قاعده قانون الهیه در این نظام هستی که اگر کسی طهارت نفس پیشه کنه، متحرک و زنده وجودشو دامن‌شو جمع کنه، مراقب خودش باشد. کشیک نفس بدهد، بدهد به قول علما خودش را حفظ کنه از قذارات، آلودگی‌ها و خباثت. چه اتفاقی می‌افتد؟ قطعاً چنین کسی دستش به ملکوت می‌رسد. یعنی پشت پرده ها را می‌تواند ببینه. "إنه لقرآنٌ كريم" "في كتابٍ مَكنون". درسته توی کَنیه، توی پرده‌ای است قرآن. درسته کریمه "إنه ل" دو تا تأکیده "إنه لقرآنٌ قرآن کریم". درسته کریمه دست و دل بازه اما "في كتابٍ مَكنون"‌ه. یعنی تو دست توش دست هر کسی نمی‌رسد. کریمه اما دست هر کسی به درگاهش نمی‌رسد. چرا دست هر کسی نمی‌رسد؟ چون لا این هم قاعده است ها "لا يمسّه إلا المطهرون". کسی که طهارت ندارد نمی‌رسد به ملکوت، به باطن، به کن، به آن پشت پرده. اگرچه کریمه اما اگر کسی طهارت نفس پیشه کرد، می‌رود در دربار، دربار و درگاه کریم. آن موقع می‌بینی اوه، اوه چه خبره، چه بذل و بخشش‌هایی هست. اونجا دیگر هر کاری می‌کند می‌بینی "لا إنّا لنجزین أجر من أحسن عملا". این اصلاً قاعده است کسی که "أحسن عمل" دارد، یعنی اصلاً کسی که عملش خوب است، طهارت نفس دارد، با پاکی، با تقوا عمل می‌کند قطعاً به نتیجه می‌رسد. اگر هم کسی به نتیجه نمی‌رسد باز این هم قاعده است. چرا اجر برخی ضایع می‌شود؟ چون "أحسن عمل" ندارن. عملشون محسن نیست، نیکو نیست. اگرم دارد شیشه خرده دارد چون احسن نیست. برای همین اسم افعل می‌گویند. این تو شیشه خرده نباید داشته باشد. ذره‌ای عجیبه ذره‌ای در دل رشه‌ای، ذره‌ای، چه بگوییم؟ کوچک‌تر از ذره‌ای میل به دیگران در وجود انسان باشد از حیث عمل که دیگری باریکلا بهت بگوید تشکر کنه خوشش بیاید اصلاً. خدا قیامت می‌گوید برو برای هر همان کسی که تو گوشه دلت دیدم یک سر سوزنی متمایل بودی به فلانی، فلانی الان می‌گوید به به عجب کاری کرد. برو از همان اجرت را بگیر. مشرک بودی دیگر شرک. این پس اگر حتی بهترین عملو دارد انجام میده اما یک سر سوزن به قول مولا مثل موچه موچه سیاه در دل تاریک شب روی سنگ سیاه تا این حد که اصلاً کسی متوجه نمی‌شد، اینطوری اگر دلش خلجان داشته باشد باز این "أحسن عمل" نیست ها. یعنی اصلاً تعطیلم من. یعنی اینطوری که نگاه می‌کنی می‌گوید واقعاً "یا مبدل السيئات للحسنات". بله اینطور که نگاه می‌کنی باید هم تفسیر اهل بیت فرموده باشن که این "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات إنّا لنجزینهم أحسن عملهم". "الذین”ش اهل بیته. خالص "إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا". پس هر مقدار که انسان طهارت داشت اجرش قطعیه. به میزان طهارتی که دارد اجرش قطعیه. یعنی قطعاً دستش به ملکوت به میزان طهارتش می‌رسد. با این نگاه قصه را. محال کسی زحمت بکشه مزد نگیره. محال کسی اذکرونی اذکر کن. محال کسی یاد خدا بکند خدا یادش نکنه. همین که اصلاً تو یادش کردی، او یادت کرده. او اراده کرده تو یاد کنی. او اراده خیر در مورد تو کرده. "هو معكم أين ما كنتم". "إن الله مع المتقين". این معیت محال ممکنه دو طرفه نباشه. پس یعنی اگر کسی محسن شد، نیکوکار شد، قطعاً اجرشو می‌برد. اگر کسی خبیث شد، اعمالش زشت شد، مشرک شد، منافق شد، سر خورد به سمت پستی‌ها، خباثت‌ها، اینها، قذارات و آلودگی‌ها رفت، این دیگر خودش، خودش را دارد به این شکل می‌سازد دیگر. آن هم به یک معنا اقبه اعمالش اینجا احسن اونجا اقبهه، قبیح‌ترین اعمال را انجام میده نسبت به همونم دو مرتبه. حالا اینجا می‌گوییم اجر، اونجا می‌گوییم عقاب می‌گیرد، می‌بیند. برای همین هرچه فحش و دری وری و بد و بیراه می‌خواهی بگی به خودت بگو، به نفس خودت بگو. هی به این و آن نثار نکن. به معلمت، به زمانه، به روزگار. روزگار что خودتو به پا. خودت هرچه از خودشی. لذا اگر کسی آمادگی داشت دیگر در هر کجا که باشد یعنی مثل ابوذر تو بیابون بود دیگر. که گفتیم بارها داشت گوسفنداشو میچروند. غلام کسی بود که گوسفند داشت. می برد چرا گوسفنداشو. هی گرگه آمد هی سمت گوسفندا ابوذر چوب دستشو پرت کرد. هی رفت دوباره پرت کرد. هی چند بار گفت عجب گرگ بی‌حیاییه. گرگه به صدای فصیح عربی با آن سخن گفت از طرف خدا. فرمود که بی‌حیا آنان که پیغمبر تو شهرشون ظهور کرده این‌ها پسش می‌زنند. ابوذر چوب دستشو انداخت و اصن گفت ول کرد گوسفندا را با گرگ رها کرد رفت. رفت به سمت پیغمبر دید بله ایشون ایمان آوردو دیگر. تبعید شد جلوی چشم حضرت صدوقه طاهره، امام حسن و امام حسین، امیرالمؤمنین رفت تو بیابون با زن و بچه‌ش از گرسنگی مردن. هی کی حاضره این کارو بکند؟ بله این احسن عمله. منظور این بود که اگر کسی این چنین بود، هر کجا باشد خدا با اوست. خدا استادش می‌شود اصلاً. ملکوت دست به دست هم میدن که این را ارشاد کنن، هدایت کنن. می‌بینی یک گوشه ای نشسته نه معلمی هست نه وویسی از گوش بدهد نه کتابی، یک جاییه دسترسی به هیچی ندارد. در درونش حقایق می‌جوشد. در درونش در از آن ملکوت وجودش می‌بینی علم، معرفت می‌جوشد که این به او می‌گویند علم حضوری. معرفت، عرفان، شناخت از درونه. این کاری که من دارم می‌کنم که این که علم فکریه، علم حفظیه، یعنی حصولیه. حاصل شده با مطالعه. این هم بد نیست زمینه است اما اصل اونه. این کمک می‌کند ما را به اونجا برسونه. حالا حرف زیاد داشتیم دیگر فرصت گذشت که تا همین مقدار بسه. نمی‌خواهم زیاد اطاله کلام کنم که خیلی هم صحبت‌مان به طولانی و درازا نکشه. پس حالا اینکه حضرت استاد در جواب نامه این عزیز چرا این آیه را می‌آورد؟ می‌گوید حالا شما "آن کس از اهل بشارت که اشارت داند." چه خبره تو همین نامه‌ها، دستورالعمل‌هایی که از تو استاد داده. یعنی توجه به این آیه بکن. می‌گوید به این آیه توجه بکن. تو اجر ضایع نمی‌شد کارتو بکن برو. عالم حساب و کتاب دارد، قانون دارد، همه چیز سر جای خودشه. نگان کن چهار نفر دارن خرابکاری می‌کنند این هم کف روی آبه. شما ارّه که می‌کنی بالاخره آن خاک ارّه هم کنارش می‌ریزد. اما ارّه برای خاک ارّه ایجاد نشده، ایجاد نشده. ارّه برای بریدن چوبه. اما وقتی چوبو دارد می‌برد صنعت الهی این صنعه آفرینش بی‌نظیر حضرت حق دارد کار می‌کند بالاخره کنارش طبیعت هم هست، ماده هم هست، آن خاک ارّه هم هست. در کنار آن، در کنار نور، ظلمت هم هست، در کنار خیر، شر هم هست. و الا نظام، نظام احسنه. همه چه بر اساس آن وفق اللهی حضرت حق یا وفق و وفق اللهی امام عصر برقراره و موافقت دارد، توفیق دارد نازل می‌شود. حالا یادش بخیر بحث وفق اللهی و وفق و موافقت که بحث شیرینی بود. انشاالله که همین قلیل را خدای ممنون از ما قبول کرده باشد. والحمد لله رب العالمین. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.