ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

السلام عليك حين تحمد و تستغفر.

السلام عليكم ورحمة الله.

اجازه بفرمایید که در این شب بسیار نورانی به فضل الهی ورود کنیم به نامه اول، نامه دوم کتاب نامه‌بر، نامه‌های حضرت استاد که نامه اول رو همونطور که مستحضر بودید در دهه اول فاطمیه، دهه دوم فاطمیه و [مکث] مناسبت‌های بعد از اون [مکث] در بیست و چند جلسه بیان کردیم.

حالا چون مناسبت‌ها رو ما بنامون بر این بود که همین کتاب رو نکات مهمش رو البته بیان کنیم.

امشب هم به فضل الهی ورود می‌کنیم به [مکث] ابتدای نامه دوم.

[نفس عمیق] در نامه دوم که پاسخ نامه‌ای است از یکی از دوستانشون حضرت استاد مرقوم می‌فرمایند که بسم الله کلمة المعتصمین.

سلام الله السلام المؤمن على الأخ الأعز وعلينا وعلى عباده المصطفین جعله وإيانا من أهل الولا والرضا.

[مکث] اجازه می‌خوام از صاحب منبر که البته حقیر اصلاً قصد نداشتم که امشب صحبت کنم و [مکث] خیلی حالتم به گونه‌ای است که بیشتر راغب بودم شنونده باشم.

اما به جهت [مکث] تیمن و تبرک [مکث] ذیل آیات و روایات و گفتار بزرگان که بهره‌ای از این حیث ببریم مجبورم [مکث]که یعنی شما مجبورید که ما رو تحمل کنید.

اجازه بفرمایید که [مکث] این بخش رو همین ابتدای نامه مورد مداقه قرار بدهیم ان شاءالله که دعای حضرت استاد در جمله اول و خط اول نامه این هست که جعله وإيانا من أهل الولا والرضا.

ایشون دعا می‌کنند که این دوستشون رو و خودشون رو و جماعت اهل ایمان و همه ما رو خداوند از اهل ولا، اهل ولایت و سپس رضا قرار بدهد.

خب ولایت مقدم شده اول بر رضا.

این یک نکته.

حالا من خیلی نمی‌خوام متول صحبت کنم.

خیلی کوتاه تبرکاً می‌گیم و رد می‌شیم [مکث].

و نکته دوم اینکه رضا از دل ولایت می‌گذره و عطف شده.

الولا والرضا عطف شده رضا به ولا.

چرا این دو در کنار هم اومدن؟

چرا ولایت مقدمه و رضا اومده کنار ولا در دعای ایشون؟

خب می‌دونید که بزرگان ما مخصوصاً الأمثال انسان جامع الاطرافی مثل حضرت استاد همینطوری هم دعا نمی‌کنند، که همینطوری هم دست به قلم نمی‌شن.

مثل ما نیستن هرچی به زبانشون جاری شد بگن که.

روی حسابی ، روی اصولی ، اون حروف رو مزدوج می‌کنند و [مکث]اونچه که ازشون اثر باقی می‌مونه چه کلامی، چه حالا به قولی کتابی همه بر اساس یک سبک و یک اصول و امهات خاصی‌ست.

می‌دونید که خب قبلاً صحبت کردیم که ولایت اصلاً خب ولی از اسماء خداست.

ولی.

الله ولیّ الذین آمنوا.

خدا الله ولی‌ست.

ولی الله است [مکث] و به یک معنا سرپرست اهل ایمان است.

ولیّ الذین آمنوا.

و این سرپرستیش رو در بهترین وجه ممکن در همین جا اخراج از ظلمت‌ها به سمت نور نشون میده که یکی از معانی ولایت همینه.

اصلاً ولایت یعنی اینطوری که نگاه می‌کنی به آیه، آیه، آیه کرسی متوجه می‌شی که اصلاً کار ولایت اخراج از ظلمت‌ها به نوره هر وقت که دیدی از ظلمت به سمت نور در حرکتی بدون که سوار کشتی ولایتی بدان که تحت سرپرستی ولایتی یا ولی هستی.

اما اگر خدای نکرده بالعکس شد، دیدی که داری از نور به سمت ظلمت میری.

[سرفه] [سخنرانی] این بالعکشش میشه ولایت طاغوت.

دیگه ولایت الله و ولایت آل الله نیست.

خیلی راحت، خیلی راحت میشه این رو فهمید و قبلاً هم عرض کردیم که ولی اسم خداست و همیشه برقرار است.

لذا هیچ وقت زمین از داشتن ولی خدا خالی نیست.

چون اسم خدا ولیست باید پیاده بشه.

پس همیشه ولی الله حضور دارد.

اما نبی چطور؟

نبی چون اسم خدا که نیست.

نبی اسم خدا نیست.

نبی، نابع، باخبر که مشبهش میشه نبی، مبالغه‌اش.

به شدت باخبر.

خب این هم آیا همیشگیه؟

نه، چون خدا نبی نیست.

اسم خدا نبی نیست.

اسم خدا ولی هست.

پس نبوت به نحو تشریعی البته ختم میشه.

χα-- لذا خاتم الانبیا داریم.

[نفس عمیق] خب پس ولایت همیشه برقرار است و ولی کسیست که اخراج می‌کند از ظلمت‌ها به سمت نور.

وقتی از ظلمت‌ها به س-- پله پله با من بیاید جلو، از ظلمت‌ها به سمت نور حرکت کنی به این میگن اصطلاحاً چی؟

تقرب.

از ظلمت‌ها به سمت نور حرکت کردن یعنی تقرب.

چرا؟

قربتاً الی الله.

نماز که می‌خونی که اگر غیر از این باشه باطله نمازت.

قربتاً الی الله.

خب الله.

کدوم الله؟

الله ولی الذین آمنوا.

قربتاً الی الله.

اللهی که ولیست و [سخنرانی] است همون الله ولی هست.

و چون الله نور السماوات والأرض اصلاً حرکت، حر-- دقت بفرمایید حرکت اهل ایمان از موادی ولایی و ولایت همیشه از سمت ظلم، ظلمت‌ها به سمت نور است و به این میگن تقرب.

قربتاً الی الله.

همون اللهی که ولی اهل ایمانه.

اینم توجه کردید به کجا رسیدیم.

همون اللهی که نور السماوات والأرضه، نوره.

خب اگر الله نور السماوات والأرض، خدا هم که اخراج میکنه اهل ایمان رو از ظلمت‌ها به سمت نور.

یعنی چی؟

وقتی الله نور السماوات والأرض و وقتی خدا اخراج می‌کند اهل ایمان را از ظلمت‌ها به سمت نور.

پس حرکت به سمت نور است.

نور کیه؟

الله.

الله نور الس-- پس همش قربه.

چه کسی این قرب رو ایجاد میکنه؟

که چه کسی این حرکت رو؟

ولی، صاحب اختیار.

که حالا یه هفتاد معنا بر ولایت گفتن که یکی از بهترین معانیش همینه، سرپرستی.

خب اینجا الان از توش چی اومد بیرون؟

با همین چهار تا کلامی که با هم صحبت کردیم، تقرب اومد بیرون.

تقرب.

اص-- ولایت معنای تقرب داره.

لذا فرمودن ولی ای قرب.

قبلاً هم گفتیم.

حالا قبلاً گفتیم رد شدیم، الان استنباط کردیم با آیه.

بله.

پس عزیزان ولایت همان معنای قرب رو داره.

قرب چیه؟

تلبس به اسماء الله.

یعنی چی مقرب به درگاه الهی بشی؟

چون میری به سمت اسماء الهی که اس-- حالا خدا فرموده الی، الی چی؟

از ظلمت‌ها الی نور [سخنرانی].

الی ان نور، ان نور، همه نور.

خب اونم که الله.

الله نور السماوات والأرض.

الله هم که اسم جامعه.

ان نور هم که همه، همه ظهور الله.

همه بروز الله و برزو الله الواحد القهار.

برزو، بروز.

درسته؟

خب این‌ها نشون میده که اصلاً ولایت که تقرب بود، تقرب هم تلبس به اسماء الله یعنی لباس اسماء الهی رو به تن کردن.

حالا اسماء الهی تقدم تأخر دارن از حیث رتبه‌ای.

همه‌شون عین هم‌ن.

اسماء و صفات همه عین ذاتن.

اما وقت ظهور، وقت بروز که اینا وقتی میخوان ظهور و بروز کنن، اسماء نسبت به هم تقدم تأخر رتبه‌ای پیدا می‌کنن.

مثلاً تا کسی حی نباشد چگونه متکلم باشد؟

تا کی کسی حی نباشد یا مظهر الحي نباشد، چگونه اسمی و البت-- چگونه سميع و بصير باشد؟

چگونه شنوا و بینا باشد در حالی که زنده نیست؟

چگونه شنوا و بینا باشد در حالی که قادر نیست؟

پس اینجا نشون میده که چی؟

اسم الحي تقدم داره.

دقت بفرمایید.

بله.

نه به همه اسماء.

بر الله که تقدم نداره.

به همه اسماء نه.

بر خیلی از اسماء.

قبلا هم عرض کردیم که حالا الان باز داریم یه معنایی از اینکه دلیلی از اینکه اسماء سبعه داشتیم، اسماء سبعه، اون ائمه اسماء که سبعه هفت تا بودند چرا اولیش شده الحي؟

هفت تا اسم که همه اسماء به اون‌ها برمی‌گشتند.

الحي، العليم، القدير، السميع، البصير، المريد؛ یعنی اراده داره.

المتكلم.

خب تا کسی اراده نداشته باشه می‌تونه متكلم باشه؟

پس باز المريد ببینید اینجا مقدم شده جان.

[سخنگوی 1] بعدا کجا میشه قبل از الحي نمیشه النور که اسم خود نور.

چرا دیگه.

النور اتفاقا چون میگه الله.

[سخنگوی 1] بعدا نور- الله نور السماوات والأرض.

حالا ما الان بحثمون این نیست.

نمی‌خوایم الان تقدم و تأخر کل اسماء رو بیایم اینجا بررسی کنیم.

نه، فقط صرفا می‌خوایم ذهنمون آماده بشه فعلا.

چون ما الان ورود به بحث اسماء الله که نکردیم.

بحث ما از کجا شروع شد؟

اینجا حضرت استاد تو دعاش چرا میگه اونا و ما رو خدا قرار بده از اهل ولا و رضا.

ولایت مقدم شده و نتیجه ولایت شده رضا.

بحثمون اینه که حالا داریم اثبات می‌کنیم که [سخner] چرا ولایت مقدم شده.

حالا که بعد گفتیم که اسماء نسبت به هم تقدم و تقد-- اِاِاِ تأخر رتبه‌ای پیدا می‌کنند.

جان؟

احسنت.

بله، این یه معناشه که تا ولایت باشد رضایت هست.

خب؟

حالا چراش رو، ما دنبال چراش رو-- اینا رو که همه می‌دونیم.

چرا این چنین شده؟

حالا من خیلی گریزی دارم میگم رد میشم هر کدوم از اینا هر ک-- هر جمله به جمله‌ای که دارم میگم خودش یه منبر می‌خواد که قشنگ مطلب چکش کاری بشه.

اما دیگه تبرکاً ما میگیم میریم.

حالا چون امشب هم خیلی دوست نداشتم اصلا صحبت کنم.

چی بگیم؟

حالا [زیر بینی] پس قل يا أي قروب.

ولایت شد قرب.

قرب هم که تلبس به اسماء الله شد.

اسماء الهی هم تقدم و تأخر دارن.

یکی از اسماء خدا که تقدم رتبه‌ای خیلی بالایی داره.

ببین اول میگه الحي بعد چی میگه؟

العلیم.

علم.

العلیم اسمه.

اسم از چی گرفته می‌شه؟

از صفت.

صفات هم که عین ذاتن.

یعنی اون علم، علم می‌شه صفت.

درسته؟

العلیم یعنی به شدت دانا.

شدیداً دانا.

اسم خداست که تو بتونی بخونیش که بعد ظهور کرده که تجلی کرده و آنفاً آن در حال تجلی‌ست که شما مرتبط باشی و همه ما هم اسم اللهیم.

خب در دل این اسماء که بز-- بروز کردن یکی از اون بلکه از اقدم این اسماء العلیمه.

حواست باشه جان مونی از بحث.

العلیمه.

از کدوم صفت خدا گرفته شده؟

علم، علم.

که ما یه بار اینجا گفتیم خدا علم است.

بعضیا براشون تعجب‌آور بود و سؤال هم به ادمین کانال فرستاده بودند که حاج آقا بگه یعنی چی خدا علم است؟

ما الان داریم میگیم.

اسماء از صفاتن.

صفاتم که عین ذاتن.

درست شد؟

صفت العلیم چیه؟

العلیم اسمه.

علم، علم صفته.

العلم یعنی همه علم هم که پیش خداست.

خب اسماء هم که عین ذاتن.

پس خدا عین چیه؟

علمه.

به همین راحتی.

مثل اینکه شما بگی خدا عین نوره.

چطور اینو گیر نداری روش؟

چطور میگی الله اونم الله نه الرحمن الرحیم.

الله اون اسم جامع نور السماوات والأرض.

همه چی نوره.

نورش هم الله.

الله.

که با تمام اسماء جلوه شد-- جلوه کرده.

مرحوم علامه رفیع قزوینی می‌فرمود هر کجا سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء همه متفقاً موجودند.

لکن در اشیا به جهت ذیق داشتن این‌ها ذیق بودن‌شون، نداشتن اون سه A وجودی یک اسم گل می‌ندازه به قول ما.

لپ اون اسم گل می‌ندازه یا یک اسم تجلی اعظم می‌کنه.

اسم.

حالا اسم از صفت برمی‌خواد بیاد.

اسم صفته.

یک اسم در هر کسی دولت پیدا می‌کنه، سلطان وجودش می‌شه.

اون می‌شه ربش که بحث لقاء الله شب جمعه رو گفتیم و اما این دلیلی بر این نیست که دیگه اسماء دیگه وج-- موجود نیستند.

همه اسماء هر کجا سلطان وجود قدم نهاد، همه اساکر اسماء موجودند.

اما اون که مقدم، یکی از اقدم اسماء العلیم است که از علم گرفته شده.

مثل این که شما بگی النور که الله نور السماوات.

النور الله دیگه.

الله النوره.

چطور اینجا گیر نداری؟

اگر ما بگیم خدا عین نوره، اصلا نور خداست.

چطور اینو گیر نمیدی؟

ولی وقتی میگیم خدا عین علمه و عی-- علم عین خداست، اینا گیر داری؟

میدونی چرا گیر داریم؟

چون ما علم رو اعتباری دیدیم.

علم رو همین علم دو روزه دنیا و این ف-- حالا فضلم اگه بشه بهش گفت فضل، اگر.

اینا رو میبینیم.

این علومی که الان در صورت که العلم نور.

ببینید دوباره العلم نور.

اگر العلم نور که شب غروب جمعه هفته پیش در ش-شرح رساله سید بحر العلوم اونجا یه بحث کوچولو اونجا پیرامون همین قصه داشتیم.

اگر العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء [مکث] يا يقذفه الله في قلب من أراد أن يهديه.

خدا تو دل هرکی قرار میده که اراده هدایتشو کرده.

اگر علم نوره، اونم العلم نور.

اگر همه علم نوره و اگر الله نور السماوات والارض پس آفرین.

پس نور همون علمه و علم همون نوره.

نورم که الله.

پس الله همون علمه.

علم همون الله.

اینا رو نباید آدم تعجب کنه.

ما بد دیدیم، درست ندیدیم با زاویه یا با [مکث] یا زاویه درستی نداشته نگاهمون یا عینک دودی زدیم، عینک آلوده زدیم، عینت-عینک کبود زدیم همه عالمو کبود میبینیم.

ما عینکمون بد زدیم.

[صدای بچه] اصلا چیزی جز حضرت حق نیست.

[صدای بچه] خب این تا اینجا.

پس معنای ولایت یا ولی اصلاً میشه [مکث] همون حقیقت علم.

ولی همون علمه.

[صدای بچه] ولی همون العلیمه.

[صدای بچه] حضرت استاد اینجا دعا میکنن که خدا ما رو از اهل ولا قرار بدهد.

یعنی چی؟

یعنی به یک معنا به نور برسونه.

یعنی به علم برسونه.

[صدای بچه] حالا یه کوچولو اینجا الان به خط بشید [مکث] که الان چه-چگونه است که ما میتونیم بگیم ما اهل ولایت باشیم یعنی ما اهل علم باشیم.

الان اینو ما به اینجا رسیدیم الان.

درست شد؟

مشکلی با این ندارید که.

ما اهل ولایت باشیم یعنی اهل علم باشیم.

اینو الان بهش رسیدیم با این سیر بحث.

[زنگ خوردن تلفن] خب؟

حالا [مکث] اگر اهل علم باشیم یکی از حالا قرآن هم که من أراد علم الأولين والآخرين فليتبر القرآن.

علم اول و آخر شخم زدن تو قرآنه بهش میرسی.

حالا تو این قرآن هرچی که نگاه می‌کنی علم خدا تجلی کرده.

إنك لقطعا قطعا تلقى القرآن تلقى القرآن تو همه قرآن رو اخذ کردی، تلقی کردی من لدن حکیم علیم.

پس این قرآن علم لدنیه از حضرت حکیم و علیم.

من لدن حکیم علیم.

دوباره علیم.

ببینید علیم.

که البته اینجا حکیم مقدم اومده بر علیم.

[نفس عمیق] خب [مکث] پس اینجا قرآن همه علمه.

علم ذاتی حضرت حقه.

تو خود قرآن نگاه کن.

میخوایم بحث ما کجاست؟

چرا حالا میره، اینجا که فهمیدیم ولایت چرا مقدم شد؟

حالا چرا رضا اومده تو دعای حضرت استاد [مکث]، ر-رضا اومده کنار عطف شده بر ولا.

تو خود قرآن دقت بفرمایید اون آیه ای که ما بارها گفتیم آقا اینو نصب العين خودمون قرار بدیم.

دائما لبمون تر باشه به این آیه.

نمی‌دونم گوش میدیم اصلا یا نه.

این حرفای این بیچاره رو که مال خودشم نیست.

[صدای بچه] آیه قرآنه [مکث] که فرمود ما أصابك [مکث] من حسنة فمن چی؟

الله فمن الله.

مطلقا هیچ حسنه ای به تو اثبات نمی‌کنه مگر از الله هست.

حسنه از الله هست.

این علم داره به ما این علم رو میده.

این آگاهی رو میده.

همه حسنات از الله است.

و ما أصابك من سيئة فمن نفسك.

مطلقا هیچ بدی، سوئی، زشتی، سیئه ای به تو نمی‌رسه مگر از نفس خودته.

خب ما اگر به این علم که در قرآنه دست پیدا کنیم [مکث]، که معنای ولایت میده چون سیر، سیر ولایت، سیر ولایت به سمت نوره.

از ظلمت‌ها میبره به سمت نور.

نورم که عین الله.

الله هم که علمه.

علم هم که الله.

خب حالا اینجا میفرماید که [مکث] قرآن داره به ما این علم و آگاهی رو میده که آنچه که خیر به تو میرسد از الله است.

[نفس عمیق] اگر کسی به این علم نه حفظی یا علم حصولی رو نمیگیم بری کلاس مثلا درس بگیری و یه سیاهه ای و حفظ-- لفظ حفظ کنی نه، علم فکری نه.

علم حضوری یعنی قلبت به این حضور برسه که چی؟

بفرمایید.

که دقت کنید از بحث جا نمونیم مهمه.

که آنچه که به ما میرسد از سمت خدا حسن است.

یعنی خدا هر کاری برای ما بکنه چیه؟

خیر ماست.

یعنی خدا دائما در صلح و آشتیه با بندشه.

اصلا هیچ بدی، هیچ گزندی، هیچ ستمی، هیچ ظلمی، هیچ تعدی، هیچ تاریکی، هیچ بی معرفتی، بی‌وفایی، بدی، هیچی از خدا به احدی نمی‌رسه.

هرچی میرسه خیر مطلقه.

[زنگ خوردن تلفن] خب اون ولی کی بود؟

الله بود.

هرچی ازش می‌رسید چی بود؟

خیر مطلق بود.

هرچی به تو اصابت کنه از حسنه از اوست و هرچی هم از او میاد حسنه است.

جز حسنه از خدا نمیاد.

کسی اگر به علم حضوری و قلبی به این معرفت رسید، به این معرفت ولایی رسید که هرچی بهش بیاد از طرف خدا خیره، که معنای ولایت داره اینجا، خب اون موقع چی میشه؟

شما بفرمایید به مقام چی میرسه؟

هرچی از خدا داره میاد براش خیر میبینه.

به چه مقامی میرسه؟

رضایت.

خب دیگه راضی میشه دیگه.

الا اینه؟

میگه آقا هرچی خیر از این خدا به من رسید برسه خیره.

اصلا هر خیری به من میرسه از خداست و از خدا هم جز خیر و حسنه به من نمی‌رسه.

خب وقتی اینطوری دیدی قطعاً راضی میشی به رضای خدا راضی میشی از خدا و تو به مقام رضا و رضایت میرسی که از بزرگ‌ترین مقامات اولیاء الله.

فکر نکنید ما دو تا کمته داریم تاتی تاتی می‌کنیم.

اصطلاحا ببخشید با کلمات مثلا مثل بچه‌ای که تازه راه افتاده هی تاتی تاتی اصطلاحا می‌کنه.

داریم اینطوری مثلا میگیم دیگه آره ما رسیدیم به مقام رضا.

دیگه ما مثلا علم و طمع رو برداشتیم و امشب هم استنباط کردیم به علم فکری با لفظ و اصطلاح تموم شد دیگه آقا ما انشاالله اهل ولایت رضایت رضا هستیم.

این حرفا چیه عزیزم بشین سر جات.

به خودم میگم شما جسارت نشین.

[نفس عمیق] یه ذره خودمونو بترسونیم.

خب اینجا مشخص شد حل شد این دعا، این دعای علامه اهمیتش که چرا اول ولا و بعد رضا.

این عطر شده به این و یه ذره بترسیم.

علم از کجا میاد؟

بابا.

علم الان بحثی که ما کردیم الان باید شما جواب بدید.

علم جاییه که نوره، جاییه که خیره، جاییه که حسنه است، جاییه که ه-- الله، جاییه که حضور حق ده.

هر کجا باطل باشه، هر کجا سیئه و نفس، نفس اماره به اون معنا باشه، شیطان و ابالسه باشن اصلا اونجا علم نیست.

هر کجا ظلمت باشه علم نیست.

دنیا ظلمته یا نه؟

دنیا نسبت به ملکوط ظلمته و الا الله نور السماوات من از سماوات و ان ارض اینا هم نورن.

اما نسبت به ملکوط چین؟

ظلمتن، تاریکن.

پس چرا ما علم رو داریم تو این دنیا اخذ می‌کنیم؟

چرا علم رو داری تو این دنیای تاریک اخذ می‌کنی؟

مگر علم تو نور نبود؟

پس مگر علم مال ملکوط نبود؟

ها؟

پس اینجا پیداست که علم رو باید از کجا اخذ کنی؟

از ملکوط.

از جایی که یکپارچه نوره، نه از جایی که ظلمته.

پس اصلا علم مال دنیا نیست.

پس چگونه تو دنیا علم اخذ می‌کنی؟

در صورتی که از ظاهر دنیا عبور کنی، یعنی از ملک سفر کنی به ملکوط.

آقا اینایی که من دارم میگم ظاهرا اوه، اوه، اوه ملکوط.

از ملک به ملکوط.

اما بخ-- خیلی راحته امشب با آیات ما سر کردیم.

خیلی راحت رفتیم جلو.

همتون هم فهمیدید.

البته اگه خمیازه نکشیده باشید چون خمیازه که آدم می‌کشه یهو گوشاش کر میشه.

خمیازه مخصوصا دهن دره باشه پرده گوش دیگه کو-- کر میشه.

نمی‌شنوه من چی دارم میگم.

مگر لب خونی‌تون قوی باشه.

خب پس اینم به یک معنا علم از ملکوطه.

خب، یه طور دیگه بازش کنم.

آقا من جز آیات قرآن حرفی دارم الان می‌زنم به شما.

قرآن در آیه دو هشت دو، دو هشت دو بقره، دویست و هشتاد و دو بقره.

می‌فرماید آی-- این از این بزرگترین آیه قرآنه.

همونجا که میگه هر معامله‌ای هر اتفاقی بنویسید، مکتوب کنید، امضا ب-- آخر آیه رو نگاه کنید.

آخر آیه رمزی رو خدا گفته.

این رمزه.

امشب هدیه بنده حقیر روی این منبر به شما همین باشه.

شاید اصلا من افتادم به تکلم که اینو شما متوجه بشید.

ببخشید جسارتا.

چون من اصلا قصد صحبت نداشتم.

می‌فرماید و اتقواالله و تقوای خدا الله و اتقواالله حدود الله رو رعایت کنید.

چی میشه؟

و يعلمکم الله.

[خنده] چی شد؟

خدا آخر سوره، آخر سوره بقره، آیه دویست و هشتاد و دو، آخر این آیه می‌فرماید واتقواالله حدود الله رو رعایت کنید، حرمت الله رو حفظ کنید.

خب که چیزی هر، هرچی هست ظهور الوهیت حضرت حقه.

خب از اون کمون ذات حضرت حق و اهدییت و اون غیب مقام غیب القبیحه که اهدی حرفی نزده و نمی‌زنه و مورد قرآن هم موضوع قرآن هم نیست.

اما در ظهور می‌فرماید چی؟

بفرمایید.

می‌فرماید چی؟

واتقواالله.

حالا به معنای خ-- حالا خودمونی میگیم تقوا پیشه کن، گناه نکن.

چی میشه؟

اگه کسی تقوا پیشه کنه اما تقوای الله رو پیشه کنا.

تقوای الله.

الله اسم جامع یعنی الله وکلی یعنی دیگه اللهی، اللهی.

دیدی؟

الله دیگه اسم جامع یعنی رعایت همه حدود همه اسماء رو بکنه.

به میزانی که این رعایتو کرده چه اتفاقی می‌افته؟

و يعلمکم الله.

خدا به شما علم میده.

خدا به شما تعلیم میده.

خدا میشه معلم شما پس.

يعلمکم الله.

پس الله عالمه.

الله معلمه.

الله اون کسیست که از ملکوت نظام هستی به تو می‌چشونه و می‌فهمونه علم رو در ثغء ذات نفس ناطقه تو پرورش میده و می‌نشونه.

کار الله.

از کجا این علم میاد؟

از دل تقوا، از دل تقوا.

یعنی نور.

یعنی نورانی زندگی کنی عالمت می‌کنند.

عالم میشی.

شاید بعضیا باور نکنند یا اینو خودستایی یا هرچی میخوان من کاری ندارم ما با صاحب منبر معامله می کنیم.

اگه کسی اینا رو بخواد خودستایی بدونه که دیگه خیلی بیچاره‌ست.

نمی‌دونم ولی خود بنده حقیر نشده رو این منبر بشینم و خودم از صحبت‌های خودم رشد نکنم.

ارتقای وجودی پیدا نشده.

یعنی اصلاً من امشب که نشستم اینجا این حرفایی که الان دارم برای شما می‌زنم شاید باور نکنید بسیاریشو تو منبر خودم دارم می‌فهمم.

حالا سربسته میگم رد میشم میرم.

یعنی قبلاً بعضی از این چیزا رو من نمی‌دونستم و نمی‌فهمیدم.

اما رو منبر می‌دانم و می‌فهمم.

چرا؟

چرا؟

بفرمایید.

چون الله معلم من و توئه.

الله.

نه این صوت مادی، نه این نوشته مرکبه تو کتاب.

واتقوا الله ویعلمکم الله.

تمام.

تقوای الهی پیشه کن خدا تعلیمت میده.

این تعلیم الهی یعنی علم رو در اختیار تو قرار میده.

کدوم خدا؟

الله.

کدوم الله؟

ولی الذین آمنوا.

چه می‌کنه؟

یخرجهم من الظلمات الى النور.

کدوم نور؟

الله نور السماوات والارض.

یعنی به-- تو رو به حقیقت این آسمان‌ها و زمین می‌رسونه.

یعنی ملکوت و باطن این آسمان‌ها و زمین همین دنیا، همین دنیا رو به تو می‌چشونه.

ای کاش این حرفو تا اینجا شب جمعه زده بودیم.

یکی دیگه از معانی لقاء، لقاء رب رو و لقاء الله رو الان گفتیم.

یکی دیگه از معانی موت رو، یکی دیگه از جدیدترین معانی موت رو امشب بهش رسیدیم.

اصلاً موت یعنی همین که الان ما تعریف کردیم تا اینجا.

که تو خدا تو رو عبور میده از ظاهر همین عالم، همین دنیا به باطن همین عالم و همین دنیا.

بعد علامه آه می‌کشه.

میگه من چه کنم از جهل این مردم؟

چه کنم از پریشون افکاری این مردم؟

خود حضرت استاد می‌فرمود که معنای قیامت و در هم پیچیده شدن آسمان و کرات و خورشید خاموش بشه و بمبی خدا هسته‌ای منفجر کنه تو عوالم هستی و هو الذي خلق السماوات والارض بالحق.

حق نابود میشه؟

منفجر میشه؟

حق از بین میره؟

بالعدل قامت السماوات والارض.

عدله.

اصلاً عدل، عادل خداست.

عدل خود خداست.

بعد خدا خودشو بزنه داغون کنه.

این حرفا چیه؟

اینا عوام فریبی، اینا عوام فهمیه.

علامه میگه اصلاً معنای قیامت موت اصلی یعنی از ظاهر همین دنیا به باطن همین عالم، همین دنیا به یک معنای دیگه از ظاهر خودت به باطن خودت سفر می‌کنی.

این میشه موت.

این میشه لقاء، لقاء رب تو.

که هرچه به تو تمسلات، عنایات، الهامات، القاءات به نحو اعلام، ایحاء، ا-ا-الهام، اعلام هر کدوم از اینا باشه همش، همش در وجود خودت از طریق اون حسه وجودی، کانال وجودی، اینا همه یک معنان، رب وجودیت از درون اون ثغء ذات نفس ناطقه خودت اینها تجلی می‌کنه تو وجود خودت.

از بالا هم قوس نزول وقتی حقایق میاد از کانال وجودی خودت میاد تو وجود خودت.

نه از من معلم و از این صوت و از این کتاب و هرچه هست در ملکوته.

لذا فرمود [مکث] یدبر الأمر.

آخ، آخ، آخ، آخ.

یدبر الأمر.

حالا صاحب الأمر کیه؟

یا یسألونك عن ال-- عن الروح قل الروح من امر ربي.

اینا رو داشته باشید.

یدبر الأمر من السماء إلى الأرض ثم يعرج إليه.

الله اکبر.

من السماء إلى الأرض.

دقت کن.

آسمان و زمین دیگه.

ها؟

به همین راحتی.

خدا تدبیر می‌کنه، این قوس نزول.

حالا قوس صعودش چه شکلی میشه؟

ثم يعرج إليه.

من السماء إلى الأرض، يعرج إليه.

یعنی قوس نزول میشه از همین زمین به آسمان.

پس از همین زمین میری به آسمان.

یعنی آسمان همین زمین، آسمان ملکوته، زمین ملکه.

بدن تو، الأرض توئه.

إذا زلزلت الأراض زلزالها.

یعنی ارض وجود تو می‌لرزه موقع قیامت.

نه این ارضی که روش وایسادی، این خاکه .

من السماء وجود تو چیه؟

نفس ناطقه‌ته .

هر اتفاقی می‌افته تو خودته.

آقا من خیلی امشب کد و رمز دادم، خیلی.

با اینکه خواست-- نمی‌خواستم حرف بزنم.

خیلی زیاده حرف-- زیادروی کردم.

آخ، آخ، آخ، چی بگم؟

و في السماء رزقكم وما توعدون.

اون رزقم تو سماء، سماء کجاست؟

باطن خودته .

تو هم بدنت ارضه باطنت، ملکوت وجود خودت، اون حسه وجودیت، اسم اعظم وجودیت، کانال وجودیت، رب وجودیت اون میشه چی؟

سماع وجودت از سماع-- رزقتم از همونجا میاد.

آخه من چی بگم دیگه.

"فسماع رزق کل و ما توعدوا" هرچی به شما وعده داده شده.

به کجا داریم میریم امشب؟

اجازه بدید من ادامه ندم دیگه داره خیلی بحث سنگین میشه و این آیه چند بود؟

دویست و هشتاد و دو بقره که من بیشتر، بیش از نصف حرفایی که امشب تو منبر زدم خدای این هیت رو شاهد میگیرم تو همین منبر امشب بهم تفهیم شد.

یعنی خودم فهمیدم اینا رو الان.

قبل از منبر آماده نکرده بودم اینا رو.

اینا افاضه عنایات صاحب مجلس از معصومه سلام الله علیهاست.

اونم به مقام عصمت رسید که علم بهش دادند.

معصومه.

عصمت، علم.

اتق-- چی بود آیه؟

"واتق الله و يعلمكم الله".

یعنی معصوم شو ببین علم چجوری میاد.

توجه کردی؟

به همین راحتی.

چقدر بد جون میکردیم که مثلاً یکی از "إن لك عند الله شأنًا من الشأن" یکی از شؤون این بی بی رو بخوایم باز کنیم.

کشتیم خودمون رو یهو دیدیم رسیدیم در باب حضرت معصومه سلام الله علیها.

حالا داریم درک می‌کنیم ایشون رو.

معصومه، چطوریه که ایشون شده عالمه؟

چطوریه که ایشون مثلاً پدرش حضرت موسی بن جعفر قربونش بریم رفت چند روز، سه روز چقد نبود اوووه چقدر نامه های آنچنانی اومد در شبهات مختلف علمی، فلسفی، عرفانی، کلامی، اعتقادی، اخلاقی ش-- و احکام فقهی.

پدر ایشون نبود.

حالا کاروان میخواد راه بیفته بره.

چند صد نفر آدم اومدن علما، زعماء قوم اومدن.

آقا نامه های ما رو بدید میخوایم بریم دیگه نمیتونیم بیایم.

موسی بن جعفر نیستن تشرف.

بفرما این نامه های شما مهروموم شده تشریف ببرید.

اِه چه خوب.

مهروموم شده، جواب‌ها همه داده شده، رفتن.

اینا اومدن جوابا رو دیدن عجب!

چه عالمانه جواب.

خودشه.

موسی بن جعفره.

"والعلوم الكاظميه".

صلوات خواجه نصير.

ببین هی داره جرقه میزنه، آلارم میزنه تو ذهنامون.

"والعلوم الكاظميه".

حالا در، از دامن این علوم کاظمی کی اومده بیرون؟

تو راه میان میرسن.

اِه موسی بن جعفر میبیننش تو راه.

همون آقا، همون آدما، همون کاروانه که از دخترش حضرت معصومه نامه ها رو پس گرفتن تو راه برخوردند.

اِه شما که بیرون شهری.

شما چجوری نامه رو پس جواب دادی؟

گفت بدید ببینم.

موسی بن جعفر نامه ها رو گرفت نگاه کرد.

هی هر خطی، هر سوالی، هر شبهه‌ای، هر اصلی، هر نکته، هر کدومو میخوند هی میگفت فداها ابوها، فداها ابوها.

اینجا، اینجا ثبت شده تو تاریخ.

موسی بن جعفر به دخترش میگه باباش فداش بشه.

هرچی گفته حرف وحی و عصمته.

چرا؟

امشب از کجا فهمیدین؟

چون معصومه است دیگه.

چون "واتق الله يعلمكم الله".

آیه نود و دو سوره انفال باید باشه.

حالا ببینید اگه.

اونجا میفرماید "إن تتق الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم".

اگه حالا اشتباه نکرده باشم آیه رو.

ببینید، ببینید اگه اشتباه کردم بگید.

درسته نود و دو انفاله؟

حالا عددشم بگید بچه ها می‌خوای یادداشت کنن.

إن اصل آیه رو ببینید.

"إن تتق الله" اگر تقوای الهی پیشه کنید چی میشه؟

"يجعل لكم فرقانا".

آقا معنای تحت اللفظیش یعنی تشخیص حق از باطل.

این چیز کمی نیست ها.

همه آدمایی که عاقبت به خیر شدن، حق و باطل رو نتونستن تشخیص بدن.

این اصلاً بزرگترین امتیاز عاقبت به خیریه که خدا میذاره کف دست بنده‌ش.

اما از کجا میگذره این؟

از داشتن علم آگاهی.

علم آگاهی کجا بود؟

از تقوا.

حالا "إن تتق الله".

حالا برو بحث‌های علامه رو پیش بگیر در هزار و یک نکته‌ش که ما شب قدر اس-- گفتیم و رد شدیم.

دیگه اینجا رو من اشارتاً میگم که فر-- بیست و نه، آها من اشتباه گفتم نود و دو.

جابجا گفتم.

دیگه آثار پیری در ما نمایان شده.

بیست و دو انفال سوره درست بود ها؟

بیست و نه انفال.

بله برید ببینید.

پس آیه بیست و نه انفال "إن تتق الله يجعل لكم فرقانا".

علامه حسن زاده میفرماید ما یک شب قدر تفصیلی داریم، یک شب قدر اجمالی.

شب قدر اجمالی که "إنا أنزلناه في ليلة القدر".

اجمال نه به معنای ابهام.

یعنی همه چی به یک باره دفعةً نازل شد در ليلة القدر ماه مبارک رمضان.

اما ليلة القدر تفصیلی چیه؟

علامه میفرماید اون ليلة القدری‌ست که ق-- اونجا فرقان، الفرقان نازل شده نه القرآن.

الان فرقه، فرقان و قرآن رو داریم میفهمیم.

اون چه شبیه که فرقان نازل شده.

اینجا میگه چی؟

"إن تتق الله يجعل لكم فرقانا".

حالا میخوام بگم اینو دست پایین نگیرید فرقان اگرچه خودش حتی اون معنای متعارفش هم خیلی وزینه، سنگین و عرشیه.

اما اینجا علامه میفرماید قر-- فرقان یعنی نزول آیات به نفس، به نف، به نف، به اِاِه نحو تفصیل که کی رخ میده؟

تفصیل یعنی مثلاً ما هی داریم ادعا میکنیم آقا ما اجمالاً حرف میزنیم.

درست شد؟

یعنی خیلی کوتاه مختصر لب مطلبو میگیم میریم.

وقتی میگیم ما شرحش میدیم، بازش می‌کنیم.

آیات رو برای شما چیکار می‌کنیم؟

باز می‌کنیم، منشرح می‌کنیم.

لذا ربش رح لي صدري ويسر.

دلمو بزرگ کن.

به این میگن چی؟

مقام تفصیل آیات که الفرقان است.

[صدای بچه] اون کی نازل میشه؟

فرمودن در شب نیمه شعبان.

به برکت آقامون حضرت اباصالح المهدی صلوات الله علیه [هم پوشانی گوینده ها] لیلة القدر تفصیلی و فرقان.

آقا چرا به اونجا رفتیم؟

میگه إن تتقوا الله یجعل لكم فرقانا.

فرقان.

آقا راه رسیدن به ليلة القدر فرقانی یعنی امام عصر و کتاب وجودی حضرت حجت تقواست، عصمت است، شب حضرت معصومه است.

سلام الله علیها.

نثارش صلوات بفرستید.

[هم پوشانی گوینده ها] اللهُم صَلّ عَلَى مُحَمّد وَآلِ مُحَمّد.

خب تمام عزیزانی که حاج و واجن.

این حاجیه‌ چی داره میگه؟

ما نامه دوم کتاب نامه و برنامه از تو استادا شروع کردیم.

خط اول رو دو تا کلمه کار کردیم که چرا ایشون گفته خدایا ما رو جزو اهل ولا و رضا قرار بده.

چرا ولا و رضا کنار هم اومده؟

پیرامون این حرف زدیم به اینجا کشیده شدیم.

خب انشاالله که جشن می‌خونید و بچه‌ها عزیزان هستن و به همتون مزه بده و از درونتون انشاالله بچشید شیرینی این شادی‌ها رو که اصلا شادی مال مؤمنه.

[صدای بچه] نثار حضرت معصومه، پدرش، برادراش.

به به، به به.

انشاالله به زودی از زود بریم حرمش و حرم برادرش امام رئوف.

[صدای بچه] سه تا صلوات بفرستید.

[هم پوشانی گوینده ها] اللهُم صَلّ عَلَى مُحَمّد وَآلِ مُحَمّد.

آقا محمدی بشین.

شما حال مناسب نیستی.

[هم پوشانی گوینده ها] اللهُم صَلّ عَلَى مُحَمّد وَآلِ مُحَمّد