ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 026

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه بردن به خدا، ستایش او، یاری خواستن از پروردگار و درود بر پیامبر و خاندان او؛ سپس درخواست فرج و یاری برای راه حق.

بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. السلام عليك حين تحمد و تستغفر. السلام عليكم ورحمة الله. اجازه که در این شب بسیار نورانی به فضل الهی ورود کنیم به نامه اول، نامه دوم کتاب نامه‌بر، نامه‌های حضرت استاد که نامه اول رو همان‌گوبلکه مستحضر بودید در دهه اول فاطمیک، دهه دوم فاطمیک و مناسبت‌های بعد از آن در بیست و چند جلسه بیان کردیم. حالا چون مناسبت‌ها رو ما بنامون بر این بود که همین کتاب رو نکات مهمش رو البته بیان کنیم. امشب هم به فضل الهی ورود می‌کنیم به ابتدای نامه دوم. در نامه دوم که پاسخ نامه‌ای است از یکی از دوستانشون حضرت استاد مرقوم می‌فرمایند که بسم الله کلمة المعتصمین.

سلام الله السلام المؤمن على الأخ الأعز وعلينا وعلى عباده المصطفین جعله وإيانا من أهل الولا والرضا. اجازه می‌خواهم از صاحب منبر که البته حقیر اصلاً قصد نداشتم که امشب صحبت کنم و خیلی حالتم به گونه‌ای است که بیشتر راغب بودم شنونده باشم. اما به جهت تیمن و تبرک ذیل آیات و روایات و گفتار بزرگان که بهره‌ای از این حیث ببرویم مجبورم که یعنی شما مجبورید که ما را تحمل کنید. اجازه که این بخش رو همین ابتدای نامه مورد مداقه قرار دهددیم ان شاءالله که دعای حضرت استاد در جمله اول و خط اول نامه این هست که جعله وإيانا من أهل الولا والرضا. ایشون دعا می‌کننددد که این دوستشون رو و خودشان رو و جماعت اهل ایمان و همه ما را خدآند از اهل ولا، اهل ولایت و سپس رضا قرار دهددد. ولایت مقدم شده اول بر رضا. این یک نکته.

آغاز سخن و ضرورت تعقل

حالا من خیلی نمی‌خواهم متول صحبت کنم. خیلی کوتاه تبرکاً می‌گوییم و رد می‌شیم. و نکته دوم اینکه رضا از دل ولایت می‌گذرد و عطف شده. الولا والرضا عطف شده رضا به ولا. چرا این دو در کنار هم آمدند؟ چرا ولایت مقدمه و رضا آمده کنار ولا در دعای ایشون؟ می‌دانید که بزرگان ما مخصوصاً الأمثال انسان جامع الاطرافی مثل حضرت استاد همینطوری هم دعا نمی‌کننددد، که همینطوری هم دست به قلم نمی‌شوند. مثل ما نیستن هرچی به زبانشون جاری شد بگن که. روی حسابی، روی اصولی، آن حروف رو مزدوج می‌کننددد و آنچه که ازشون اثر باقی می‌ماند چه کلامی، چه حالا به قولی کتابی همه بر اساس یک سبک و یک اصول و امهات خاصی‌ست. می‌دانید که قبلاً صحبت کردیم که ولایت اصلاً ولی از اسماء خداست. ولی. الله ولیّ الذین آمنوا. خدا الله ولی‌ست.

ولی الله است و به یک معنا سرپرست اهل ایمان است. ولیّ الذین آمنوا. و این سرپرستیش رو در بهترین وجه ممکن در همین جا اخراج از ظلمت‌ها به سمت نور نشون میده که یکی از معانی ولایت همینه. اصلاً ولایت یعنی این‌گوبلکه نگاه می‌کنی به آیه، آیه، آیه کرسی متوجه می‌شی که اصلاً کار ولایت اخراج از ظلمت‌ها به نوره هر وقت که دیدی از ظلمت به سمت نور در حرکتی بدون که سوار کشتی ولایتی بدان که تحت سرپرستی ولایتی یا ولی هستی. اما اگر خدای نکرده بالعکس شد، دیدی که داری از نور به سمت ظلمت میری. این بالعکشش می‌شود ولایت طاغوت. دیگر ولایت الله و ولایت آل الله نیست. خیلی راحت، خیلی راحت می‌شود این را فهمید و قبلاً هم گفته می‌شود که ولی اسم خداست و همی‌شود برقرار است. لذا هیچ وقت زمین از داشتن ولی خدا خالی نیست.

قوه خیال و مراتب ادراک

چون اسم خدا ولیست باید پیاده شود. پس همی‌شود ولی الله حضور دارد. اما نبی چطور؟ نبی چون اسم خدا که نیست. نبی اسم خدا نیست. نبی، نابع، بار که مشبهش می‌شود نبی، مبالغه‌اش. به شدت بار. این هم آیا همیشگیک؟ نه، چون خدا نبی نیست. اسم خدا نبی نیست. اسم خدا ولی هست. پس نبوت به نحو تشریعی البته ختم می‌شود. χα— لذا خاتم الانبیا داریم. پس ولایت همی‌شود برقرار است و ولی کسیست که اخراج می‌کند از ظلمت‌ها به سمت نور. وقتی از ظلمت‌ها به س— پله پله با من بیاید جلو، از ظلمت‌ها به سمت نور حرکت کنی به این می‌گویند اصطلاحاً چی؟ تقرب. از ظلمت‌ها به سمت نور حرکت انجام دادن یعنی تقرب. چرا؟ قربتاً الی الله. نماز که می‌خونی که اگر غیر از این باشد باطله نمازت. قربتاً الی الله. الله. کدوم الله؟ الله ولی الذین آمنوا. قربتاً الی الله.

اللهی که ولیست و است همان الله ولی هست. و چون الله نور السماوات والأرض اصلاً حرکت، حر— دقت حرکت اهل ایمان از موادی ولایی و ولایت همی‌شود از سمت ظلم، ظلمت‌ها به سمت نور است و به این می‌گویند تقرب. قربتاً الی الله. همان اللهی که ولی اهل ایمانه. این هم توجه کردید به کجا رسیدیم. همان اللهی که نور السماوات والأرضه، نوره. اگر الله نور السماوات والأرض، خدا هم که اخراج می‌کند اهل ایمان رو از ظلمت‌ها به سمت نور. یعنی چی؟ وقتی الله نور السماوات والأرض و وقتی خدا اخراج می‌کند اهل ایمان را از ظلمت‌ها به سمت نور. پس حرکت به سمت نور است. نور کیک؟ الله. الله نور الس— پس همش قربه. چه کسی این قرب رو ایجاد می‌کند؟ که چه کسی این حرکت رو؟ ولی، صاحب اختیار. که حالا یک هفتاد معنا بر ولایت گفتند که یکی از بهترین معانیش همینه، سرپرستی.

حکمت، معرفت و مقصد آفرینش

اینجا الان از توش چی آمد بیرون؟ با همین چهار تا کلامی که با هم صحبت کردیم، تقرب آمد بیرون. تقرب. اص— ولایت معنای تقرب دارد. لذا فرمودند ولی ای قرب. قبلاً هم گفتیم. حالا قبلاً گفتیم رد شدیم، الان استنباط کردیم با آیه. بله. پس عزیزان ولایت همان معنای قرب رو دارد. قرب چیک؟ تلبس به اسماء الله. یعنی چی مقرب به درگاه الهی بشی؟ چون میری به سمت اسماء الهی که اس— حالا خدا فرموده الی، الی چی؟ از ظلمت‌ها الی نور. الی ان نور، ان نور، همه نور. آن نیز که الله. الله نور السماوات والأرض. الله هم که اسم جامعه. ان نور هم که همه، همه ظهور الله. همه بروز الله و برزو الله الواحد القهار. برزو، بروز. درسته؟ این‌ها نشون میده که اصلاً ولایت که تقرب بود، تقرب هم تلبس به اسماء الله یعنی لباس اسماء الهی رو به تن انجام دادن.

حالا اسماء الهی تقدم تأخر دارن از حیث رتبه‌ای. همه‌شون عین هم‌ن. اسماء و صفات همه عین ذاتن. اما وقت ظهور، وقت بروز که اینها وقتی می‌خواهند ظهور و بروز کنن، اسماء نسبت به هم تقدم تأخر رتبه‌ای پیدا می‌کنندد. برای نمونه تا کسی حی نباشد چگونه متکلم باشد؟ تا کی کسی حی نباشد یا مظهر الحي نباشد، چگونه اسمی و البت— چگونه سميع و بصير باشد؟ چگونه شنوا و بینا باشد در حالی که زنده نیست؟ چگونه شنوا و بینا باشد در حالی که قادر نیست؟ پس اینجا نشون میده که چی؟ اسم الحي تقدم دارد. دقت. بله. نه به همه اسماء. بر الله که تقدم ندارد. به همه اسماء نه. بر خیلی از اسماء. قبلا هم گفته می‌شود که حالا الان باز داریم یک معنایی از اینکه دلیلی از اینکه اسماء سبعه داشتیم، اسماء سبعه، آن ائمه اسماء که سبعه هفت تا بودند چرا اولیش شده الحي؟

مراتب نزول و صعود وجود

هفت تا اسم که همه اسماء به آن‌ها برمی‌گشتند. الحي، العليم، القدير، السميع، البصير، المريد؛ یعنی اراده دارد. المتكلم. تا کسی اراده نداشته باشد می‌تواند متكلم باشد؟ پس باز المريد اینجا مقدم شده جان. بعدا کجا می‌شود قبل از الحي نمی‌شود النور که اسم خود نور. چرا دیگر. النور اتفاقا چون می‌گوید الله. بعدا نور- الله نور السماوات والأرض. حالا ما الان بحثمون این نیست. نمی‌خوایم الان تقدم و تأخر کل اسماء رو بیایم اینجا بررسی کنیم. نه، فقط صرفا می‌خوایم ذهنمون آماده شود فعلا. چون ما الان ورود به بحث اسماء الله که نکردیم. بحث ما از کجا شروع شد؟ اینجا حضرت استاد تو دعاش چرا می‌گوید آنان و ما را خدا قرار دهدد از اهل ولا و رضا. ولایت مقدم شده و نتیجه ولایت شده رضا. بحثمون ایبلکه حالا داریم اثبات می‌کنیم؛

زیرا چرا ولایت مقدم شده. حالا که بعد گفتیم که اسماء نسبت به هم تقدم و تقد— اِاِاِ تأخر رتبه‌ای پیدا می‌کننددد. جان؟ احسنت. بله، این یک معناشه که تا ولایت باشد رضایت هست. حالا چراش رو، ما دنبال چراش رو— اینها رو که همه می‌دانیم. چرا این چنین شده؟ حالا من خیلی گریزی دارم میگم رد میشم هر کدوم از اینها هر ک— هر جمله به جمله‌ای که دارم میگم خودش یک منبر می‌خواهد که قشنگ مطلب چکش کاری شود. اما دیگر تبرکاً ما میگیم میریم. حالا چون امشب هم خیلی دوست نداشتم اصلا صحبت کنم. چی بگوییم؟ حالا پس قل يا أي قروب. ولایت شد قرب. قرب هم که تلبس به اسماء الله شد. اسماء الهی هم تقدم و تأخر دارن. یکی از اسماء خدا که تقدم رتبه‌ای خیلی بالایی دارد. ببین اول می‌گوید الحي بعد چی می‌گوید؟ العلیم. علم. العلیم اسمه. اسم از چی گرفته می‌شود؟

معنای توجه در جان انسان

از صفت. صفات هم که عین ذاتن. یعنی آن علم، علم می‌شود صفت. درسته؟ العلیم یعنی به شدت دانا. شدیداً دانا. اسم خداست که تو بتونی بخونیش که بعد ظهور کرده که تجلی کرده و آنفاً آن در حال تجلی‌ست که شما مرتبط باشی و همه ما هم اسم اللهیم. در دل این اسماء که بز— بروز انجام دادن یکی از آن بلکه از اقدم این اسماء العلیمه. حواست باشد جان مونی از بحث. العلیمه. از کدوم صفت خدا گرفته شده؟ علم، علم. که ما یک بار اینجا گفتیم خدا علم است. برخی برای آنون تعجب‌آور بود و سؤال هم به ادمین کانال فرستاده بودند که حاج آقا بگه یعنی چی خدا علم است؟ ما الان داریم میگیم. اسماء از صفاتن. صفاتم که عین ذاتن. درست شد؟ صفت العلیم چیک؟ العلیم اسمه. علم، علم صفته. العلم یعنی همه علم هم که پیش خداست. اسماء هم که عین ذاتن. پس خدا عین چیک؟ علمه.

به همین راحتی. مثل اینکه شما بگی خدا عین نوره. چطور اینو گیر نداری روش؟ چطور میگی الله آن نیز الله نه الرحمن الرحیم. الله آن اسم جامع نور السماوات والأرض. همه چی نوره. نورش هم الله. الله. که با تمام اسماء جلوه شد— جلوه کرده. مرحوم علامه رفیع قزوینی می‌فرمود هر کجا سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء همه متفقاً موجودند. لکن در اشیا به جهت ذیق داشتن این‌ها ذیق بودن‌شون، نداشتن آن سه A وجودی یک اسم گل می‌ندازد به قول ما. لپ آن اسم گل می‌ندازد یا یک اسم تجلی اعظم می‌کند. اسم. حالا اسم از صفت برمی‌خواهد بیاید. اسم صفته. یک اسم در هر کسی دولت پیدا می‌کند، سلطان وجودش می‌شود. آن می‌شود ربش که بحث لقاء الله شب جمعه رو گفتیم و اما این دلیلی بر این نیست که دیگر اسماء دیگر وج— موجود نیستند.

حجت الهی و بقای عالم

همه اسماء هر کجا سلطان وجود قدم نهاد، همه اساکر اسماء موجودند. اما آن که مقدم، یکی از اقدم اسماء العلیم است که از علم گرفته شده. مثل این که شما بگی النور که الله نور السماوات. النور الله دیگر. الله النوره. چطور اینجا گیر نداری؟ اگر ما بگوییم خدا عین نوره، اصلا نور خداست. چطور اینو گیر نمیدی؟ ولی وقتی میگیم خدا عین علمه و عی— علم عین خداست، اینها گیر داری؟ میدونی چرا گیر داریم؟ چون ما علم رو اعتباری دیدیم. علم رو همین علم دو روزه دنیا و این ف— حالا فضلم اگر شود بهش گفت فضل، اگر. اینها رو میبینیم. این علومی که الان در صورت که العلم نور. دوباره العلم نور. اگر العلم نور که شب غروب جمعه هفته پیش در ش-شرح رساله سید بحر العلوم آنجا یک بحث کوچولو آنجا پیرامون همین قصه داشتیم.

اگر العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء يا يقذفه الله في قلب من أراد أن يهديه. خدا تو دل هرکی قرار میده که اراده هدایتشو کرده. اگر علم نوره، آن نیز العلم نور. اگر همه علم نوره و اگر الله نور السماوات والارض پس آفرین. پس نور همان علمه و علم همان نوره. نورم که الله. پس الله همان علمه. علم همان الله. اینها رو نباید آدم تعجب کنه. ما بد دیدیم، درست ندیدیم با زاویک یا با یا زاویک درستی نداشته نگاهمان یا عینک دودی زدیم، عینک آلوده زدیم، عینت-عینک کبود زدیم همه عالمو کبود میبینیم. ما عینکمون بد زدیم. اصلا چیزی جز حضرت حق نیست. این تا اینجا. پس معنای ولایت یا ولی اصلاً می‌شود همان حقیقت علم. ولی همان علمه. ولی همان العلیمه. حضرت استاد اینجا دعا می‌کنندد که خدا ما را از اهل ولا قرار دهددد. یعنی چی؟

صورت علمی و علم اسماء

یعنی به یک معنا به نور برسونه. یعنی به علم برسونه. حالا یک کوچولو اینجا الان به خط بشید که الان چه-چگونه است که ما میتونیم بگوییم ما اهل ولایت باشیم یعنی ما اهل علم باشیم. الان اینو ما به اینجا رسیدیم الان. درست شد؟ مشکلی با این ندارید که. ما اهل ولایت باشیم یعنی اهل علم باشیم. اینو الان بهش رسیدیم با این سیر بحث. حالا اگر اهل علم باشیم یکی از حالا قرآن هم که من أراد علم الأولين والآخرين فليتبر القرآن. علم اول و آخر شخم زدن تو قرآنه بهش میرسی. حالا تو این قرآن هرچی که نگاه می‌کنی علم خدا تجلی کرده. إنك لقطعا قطعا تلقى القرآن تلقى القرآن تو همه قرآن رو اخذ کردی، تلقی کردی من لدن حکیم علیم. پس این قرآن علم لدنیک از حضرت حکیم و علیم. من لدن حکیم علیم. دوباره علیم. علیم. که البته اینجا حکیم مقدم آمده بر علیم.

پس اینجا قرآن همه علمه. علم ذاتی حضرت حقه. تو خود قرآن نگاه کن. میخوایم بحث ما کجا است؟ چرا حالا می‌رود، اینجا که فهمیدیم ولایت چرا مقدم شد؟ حالا چرا رضا آمده تو دعای حضرت استاد، ر-رضا آمده کنار عطف شده بر ولا. تو خود قرآن دقت آن آیه ای که ما بارها گفتیم اینو نصب العين خودمان قرار بدیم. دائما لبمون تر باشد به این آیه. نمی‌دانم گوش میدیم اصلا یا نه. این حرفای این بیچاره رو که مال خودشم نیست. آیه قرآنه که فرمود ما أصابك من حسنة فمن چی؟ الله فمن الله. مطلقا هیچ حسنه ای به تو اثبات نمی‌کند مگر از الله هست. حسنه از الله هست. این علم دارد به ما این علم رو میده. این آگاهی رو میده. همه حسنات از الله است. و ما أصابك من سيئة فمن نفسك. مطلقا هیچ بدی، سوئی، زشتی، سیئه ای به تو نمی‌رسد مگر از نفس خودته.

قرآن در مراتب وجود

ما اگر به این علم که در قرآنه دست پیدا کنیم، که معنای ولایت میده چون سیر، سیر ولایت، سیر ولایت به سمت نوره. از ظلمت‌ها میبرود به سمت نور. نورم که عین الله. الله هم که علمه. علم هم که الله. حالا اینجا میفرماید که قرآن دارد به ما این علم و آگاهی رو میده که آنچه که خیر به تو میرسد از الله است. اگر کسی به این علم نه حفظی یا علم حصولی رو نمیگیم بری کلاس مثلا درس بگیری و یک سیاهه ای و حفظ— لفظ حفظ کنی نه، علم فکری نه. علم حضوری یعنی قلبت به این حضور برسه که چی؟ که از بحث جا نمونیم مهمه. که آنچه که به ما میرسد از سمت خدا حسن است. یعنی خدا هر کاری برای ما بکند چیک؟ خیر ماست. یعنی خدا دائما در صلح و آشتیک با بندشه.

اصلا هیچ بدی، هیچ گزندی، هیچ ستمی، هیچ ظلمی، هیچ تعدی، هیچ تاریکی، هیچ بی معرفتی، بی‌وفایی، بدی، هیچی از خدا به احدی نمی‌رسد. هرچی میرسه خیر مطلقه. آن ولی کی بود؟ الله بود. هرچی ازش می‌رسید چی بود؟ خیر مطلق بود. هرچی به تو اصابت کنه از حسنه از اوست و هرچی هم از او می‌آید حسنه است. جز حسنه از خدا نمی‌آید. کسی اگر به علم حضوری و قلبی به این معرفت رسید، به این معرفت ولایی رسید که هرچی بهش بیاید از طرف خدا خیره، که معنای ولایت دارد اینجا، آن موقع چی می‌شود؟ شما به مقام چی میرسه؟ هرچی از خدا دارد می‌آید برای آن خیر میبینه. به چه مقامی میرسه؟ رضایت. دیگر راضی می‌شود دیگر. الا اینه؟ می‌گوید آقا هرچی خیر از این خدا به من رسید برسه خیره. اصلا هر خیری به من میرسه از خداست و از خدا هم جز خیر و حسنه به من نمی‌رسد.

راه معرفت نفس و طهارت

وقتی این‌گونه دیدی قطعاً راضی میشی به رضای خدا راضی میشی از خدا و تو به مقام رضا و رضایت میرسی که از بزرگ‌ترین مقامات اولیاء الله. فکر نکنید ما دو تا کمته داریم تاتی تاتی می‌کنیم. اصطلاحا ببخشید با کلمات مثلا مثل بچه‌ای که تازه راه افتاده هی تاتی تاتی اصطلاحا می‌کند. داریم این‌گونه مثلا میگیم دیگر آری ما رسیدیم به مقام رضا. دیگر ما مثلا علم و طمع رو برداشتیم و امشب هم استنباط کردیم به علم فکری با لفظ و اصطلاح تموم شد دیگر آقا ما انشاالله اهل ولایت رضایت رضا هستیم. این حرفا چیک بشین سر جات. به خودم میگم شما جسارت نشین. یک ذره خودمانو بترسونیم. اینجا مشخص شد حل شد این دعا، این دعای علامه اهمیتش که چرا اول ولا و بعد رضا. این عطر شده به این و یک ذره بترسیم. علم از کجا می‌آید؟ بابا.

علم الان بحثی که ما کردیم الان باید شما جواب بدید. علم جاییک که نوره، جاییک که خیره، جاییک که حسنه است، جاییک که ه— الله، جاییک که حضور حق ده. هر کجا باطل باشد، هر کجا سیئه و نفس، نفس اماره به آن معنا باشد، شیطان و ابالسه باشن اصلا آنجا علم نیست. هر کجا ظلمت باشد علم نیست. دنیا ظلمته یا نه؟ دنیا نسبت به ملکوط ظلمته و الا الله نور السماوات من از سماوات و ان ارض اینها هم نورن. اما نسبت به ملکوط چین؟ ظلمتن، تاریکن. پس چرا ما علم رو داریم تو این دنیا اخذ می‌کنیم؟ چرا علم رو داری تو این دنیای تاریک اخذ می‌کنی؟ مگر علم تو نور نبود؟ پس مگر علم مال ملکوط نبود؟ ها؟ پس اینجا پیداست که علم رو باید از کجا اخذ کنی؟ از ملکوط. از جایی که یکپارچه نوره، نه از جایی که ظلمته. پس اصلا علم مال دنیا نیست.

دعای پایانی

پس چگونه تو دنیا علم اخذ می‌کنی؟ در صورتی که از ظاهر دنیا عبور کنی، یعنی از ملک سفر کنی به ملکوط. اینهایی که من دارم میگم ظاهرا اوه، اوه، اوه ملکوط. از ملک به ملکوط. اما بخ— خیلی راحته امشب با آیات ما سر کردیم. خیلی راحت رفتیم جلو. همتون هم فهمیدید. البته اگر خمیازه نکشیده باشید چون خمیازه که آدم می‌کشد یکو گوشاش کر می‌شود. خمیازه مخصوصا دهن دره باشد پرده گوش دیگر کو— کر می‌شود. نمی‌شوندود من چی دارم میگم. مگر لب خونی‌تون قوی باشد. پس این هم به یک معنا علم از ملکوطه. یک طور دیگر بازش کنم. من جز آیات قرآن حرفی دارم الان می‌زنم به شما. قرآن در آیه دو هشت دو، دو هشت دو بقره، دویست و هشتاد و دو بقره. می‌فرماید آی— این از این بزرگترین آیه قرآنه.

همانجا که می‌گوید هر معامله‌ای هر اتفاقی بنویسید، مکتوب کنید، امضا ب— آخر آیه رو نگاه کنید. آخر آیه رمزی رو خدا گفته. این رمزه. امشب هدیک بنده حقیر روی این منبر به شما همین باشد. شاید اصلا من افتادم به تکلم که اینو شما متوجه بشید. ببخشید با پوزش. چون من اصلا قصد صحبت نداشتم. می‌فرماید و اتقواالله و تقوای خدا الله و اتقواالله حدود الله رو رعایت کنید. چی می‌شود؟ و يعلمکم الله. چی شد؟ خدا آخر سوره، آخر سوره بقره، آیه دویست و هشتاد و دو، آخر این آیه می‌فرماید واتقواالله حدود الله رو رعایت کنید، حرمت الله رو حفظ کنید. که چیزی هر، هرچی هست ظهور الوهیت حضرت حقه. از آن کمون ذات حضرت حق و اهدییت و آن غیب مقام غیب القبیحه که اهدی حرفی نزده و نمی‌زند و مورد قرآن هم موضوع قرآن هم نیست. اما در ظهور می‌فرماید چی؟

می‌فرماید چی؟ واتقواالله. حالا به معنای خ— حالا خودمانی میگیم تقوا پیشه کن، گناه نکن. چی می‌شود؟ اگر کسی تقوا پیشه کنه اما تقوای الله رو پیشه کنا. تقوای الله. الله اسم جامع یعنی الله وکلی یعنی دیگر اللهی، اللهی. دیدی؟ الله دیگر اسم جامع یعنی رعایت همه حدود همه اسماء رو بکند. به میزانی که این رعایتو کرده چه اتفاقی می‌افتد؟ و يعلمکم الله. خدا به شما علم میده. خدا به شما تعلیم میده. خدا می‌شود معلم شما پس. يعلمکم الله. پس الله عالمه. الله معلمه. الله آن کسیست که از ملکوت نظام هستی به تو می‌چشوند و می‌فهماند علم رو در ثغء ذات نفس ناطقه تو پرورش میده و می‌نشوند. کار الله. از کجا این علم می‌آید؟ از دل تقوا، از دل تقوا. یعنی نور. یعنی نورانی زندگی کنی عالمت می‌کننددد. عالم میشی.

شاید برخی باور نکنند یا اینو خودستایی یا هرچی می‌خواهند من کاری ندارم ما با صاحب منبر معامله می کنیم. اگر کسی اینها رو بخواد خودستایی بدوبلکه دیگر خیلی بیچاره‌ست. نمی‌دانم ولی خود بنده حقیر نشده رو این منبر بشینم و خودم از صحبت‌های خودم رشد نکنم. ارتقای وجودی پیدا نشده. یعنی اصلاً من امشب که نشستم اینجا این سخنانی که الان دارم برای شما می‌زنم شاید باور نکنید بسیاریشو تو منبر خودم دارم می‌فهمم. حالا سربسته میگم رد میشم میرم. یعنی قبلاً بعضی از این چیزا رو من نمی‌دونستم و نمی‌فهمیدم. اما را منبر می‌دانم و می‌فهمم. چرا؟ چرا؟ چون الله معلم من و توئه. الله. نه این صوت مادی، نه این نوشته مرکبه تو کتاب. واتقوا الله ویعلمکم الله. تمام. تقوای الهی پیشه کن خدا تعلیمت میده.

این تعلیم الهی یعنی علم رو در اختیار تو قرار میده. کدوم خدا؟ الله. کدوم الله؟ ولی الذین آمنوا. چه می‌کند؟ یخرجهم من الظلمات الى النور. کدوم نور؟ الله نور السماوات والارض. یعنی به— تو رو به حقیقت این آسمان‌ها و زمین می‌رساند. یعنی ملکوت و باطن این آسمان‌ها و زمین همین دنیا، همین دنیا رو به تو می‌چشوند. ای کاش این حرفو تا اینجا شب جمعه زده بودیم. یکی دیگر از معانی لقاء، لقاء رب رو و لقاء الله رو الان گفتیم. یکی دیگر از معانی موت رو، یکی دیگر از جدیدترین معانی موت رو امشب بهش رسیدیم. اصلاً موت یعنی همین که الان ما تعریف کردیم تا اینجا. که تو خدا تو رو عبور میده از ظاهر همین عالم، همین دنیا به باطن همین عالم و همین دنیا. بعد علامه آه می‌کشد. می‌گوید من چه کنم از جهل این مردم؟ چه کنم از پریشون افکاری این مردم؟

خود حضرت استاد می‌فرمود که معنای قیامت و در هم پیچیده شدن آسمان و کرات و خورشید خاموش شود و بمبی خدا هسته‌ای منفجر کنه تو عوالم هستی و هو الذي خلق السماوات والارض بالحق. حق نابود می‌شود؟ منفجر می‌شود؟ حق از بین می‌رود؟ بالعدل قامت السماوات والارض. عدله. اصلاً عدل، عادل خداست. عدل خود خداست. بعد خدا خودشو بزنه داغون کنه. این حرفا چیک؟ اینها عوام فریبی، اینها عوام فهمیک. علامه می‌گوید اصلاً معنای قیامت موت اصلی یعنی از ظاهر همین دنیا به باطن همین عالم، همین دنیا به یک معنای دیگر از ظاهر خودت به باطن خودت سفر می‌کنی. این می‌شود موت. این می‌شود لقاء، لقاء رب تو.

که هرچه به تو تمسلات، عنایات، الهامات، القاءات به نحو اعلام، ایحاء، ا-ا-الهام، اعلام هر کدوم از اینها باشد همش، همش در وجود خودت از طریق آن حسه وجودی، کانال وجودی، اینها همه یک معنان، رب وجودیت از درون آن ثغء ذات نفس ناطقه خودت اینها تجلی می‌کند تو وجود خودت. از بالا هم قوس نزول وقتی حقایق می‌آید از کانال وجودی خودت می‌آید تو وجود خودت. نه از من معلم و از این صوت و از این کتاب و هرچه هست در ملکوته. لذا فرمود یدبر الأمر. آخ، آخ، آخ، آخ. یدبر الأمر. حالا صاحب الأمر کیک؟ یا یسألونك عن ال— عن الروح قل الروح من امر ربي. اینها رو داشته باشید. یدبر الأمر من السماء إلى الأرض ثم يعرج إليه. الله اکبر. من السماء إلى الأرض. دقت کن. آسمان و زمین دیگر. ها؟ به همین راحتی. خدا تدبیر می‌کند، این قوس نزول.

حالا قوس صعودش چه شکلی می‌شود؟ ثم يعرج إليه. من السماء إلى الأرض، يعرج إليه. یعنی قوس نزول می‌شود از همین زمین به آسمان. پس از همین زمین میری به آسمان. یعنی آسمان همین زمین، آسمان ملکوته، زمین ملکه. بدن تو، الأرض توئه. إذا زلزلت الأراض زلزالها. یعنی ارض وجود تو می‌لرزد موقع قیامت. نه این ارضی که روش وایسادی، این خاکه. من السماء وجود تو چیک؟ نفس ناطقه‌ته. هر اتفاقی می‌افتد تو خودته. من خیلی امشب کد و رمز دادم، خیلی. با اینکه خواست— نمی‌خواستم حرف بزنم. خیلی زیاده حرف— زیادروی کردم. آخ، آخ، آخ، چی بگم؟ و في السماء رزقكم وما توعدون. آن رزقم تو سماء، سماء کجا است؟ باطن خودته. تو هم بدنت ارضه باطنت، ملکوت وجود خودت، آن حسه وجودیت، اسم اعظم وجودیت، کانال وجودیت، رب وجودیت آن می‌شود چی؟

سماع وجودت از سماع— رزقتم از همانجا می‌آید. زیرا من چی بگم دیگر. "فسماع رزق کل و ما توعدوا" هرچی به شما وعده داده شده. به کجا داریم میریم امشب؟ من ادامه ندم دیگر دارد خیلی بحث سنگین می‌شود و این آیه چند بود؟ دویست و هشتاد و دو بقره که من بیشتر، بیش از نصف سخنانی که امشب تو منبر زدم خدای این هیت رو شاهد میگیرم تو همین منبر امشب بهم تفهیم شد. یعنی خودم فهمیدم اینها رو الان. قبل از منبر آماده نکرده بودم اینها رو. اینها افاضه عنایات صاحب مجلس از معصومه سلام الله علیکاست. آن نیز به مقام عصمت رسید که علم بهش دادندد. معصومه. عصمت، علم. اتق— چی بود آیه؟ "واتق الله و يعلمكم الله". یعنی معصوم شو ببین علم چجوری می‌آید. توجه کردی؟ به همین راحتی.

چقدر بد جون میکردیم که برای نمونه یکی از "إن لك عند الله شأنًا من الشأن" یکی از شؤون این بی بی رو بخوایم باز کنیم. کشتیم خودمان رو یکو دیدیم رسیدیم در باب حضرت معصومه سلام الله علیکا. حالا داریم درک می‌کنیم ایشون رو. معصومه، چطوریک که ایشون شده عالمه؟ چطوریک که ایشون برای نمونه پدرش حضرت موسی بن جعفر قربونش برویم رفت چند روز، سه روز چقد نبود اوووه چقدر نامه های آنچنانی آمد در شبهات مختلف علمی، فلسفی، عرفانی، کلامی، اعتقادی، اخلاقی ش— و احکام فقهی. پدر ایشون نبود. حالا کاروان میخواد راه بیفتد برود. چند صد نفر آدم آمدند علما، زعماء قوم آمدند. آقا نامه های ما را بدید میخوایم برویم دیگر نمیتونیم بیایم. موسی بن جعفر نیستن تشرف. بفرما این نامه های شما مهروموم شده تشریف ببرید. اِه چه خوب.

مهروموم شده، جواب‌ها همه داده شده، رفتند. اینها آمدند جوابا رو دیدن عجب! چه عالمانه جواب. خودشه. موسی بن جعفره. "والعلوم الكاظميه". صلوات خواجه نصير. ببین هی دارد جرقه میزنه، آلارم میزنه تو ذهنامون. "والعلوم الكاظميه". حالا در، از دامن این علوم کاظمی کی آمده بیرون؟ تو راه میان میرسن. اِه موسی بن جعفر میبیننش تو راه. همان آقا، همان آدما، همان کاروابلکه از دخترش حضرت معصومه نامه ها رو پس گرفتند تو راه برخوردند. اِه شما که بیرون شهری. شما چجوری نامه رو پس جواب دادی؟ گفت بدید ببینم. موسی بن جعفر نامه ها رو گرفت نگاه کرد. هی هر خطی، هر سوالی، هر شبهه‌ای، هر اصلی، هر نکته، هر کدومو میخوند هی میگفت فداها ابوها، فداها ابوها. اینجا، اینجا ثبت شده تو تاریخ. موسی بن جعفر به دخترش می‌گوید باباش فداش شود.

هرچی گفته حرف وحی و عصمته. چرا؟ امشب از کجا فهمیدین؟ چون معصومه است دیگر. چون "واتق الله يعلمكم الله". آیه نود و دو سوره انفال باید باشد. حالا اگر. آنجا میفرماید "إن تتق الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم". اگر حالا اشتباه نکرده باشم آیه رو. اگر اشتباه کردم بگویید. درسته نود و دو انفاله؟ حالا عددشم بگویید بچه ها می‌خوای یادداشت کنن. إن اصل آیه رو. "إن تتق الله" اگر تقوای الهی پیشه کنید چی می‌شود؟ "يجعل لكم فرقانا". آقا معنای تحت اللفظیش یعنی تشخیص حق از باطل. این چیز کمی نیست ها. همه آدمایی که عاقبت به خیر شدن، حق و باطل رو نتوانستن تشخیص بدن. این اصلاً بزرگترین امتیاز عاقبت به خیریک که خدا میذاره کف دست بنده‌ش. اما از کجا میگذره این؟ از داشتن علم آگاهی. علم آگاهی کجا بود؟ از تقوا. حالا "إن تتق الله".

حالا برو بحث‌های علامه رو پیش بگیر در هزار و یک نکته‌ش که ما شب قدر اس— گفتیم و رد شدیم. دیگر اینجا رو من اشارتاً میگم که فر— بیست و نه، آها من اشتباه گفتم نود و دو. جابجا گفتم. دیگر آثار پیری در ما نمایان شده. بیست و دو انفال سوره درست بود ها؟ بیست و نه انفال. بله برید. پس آیه بیست و نه انفال "إن تتق الله يجعل لكم فرقانا". علامه حسن زاده میفرماید ما یک شب قدر تفصیلی داریم، یک شب قدر اجمالی. شب قدر اجمالی که "إنا أنزلناه في ليلة القدر". اجمال نه به معنای ابهام. یعنی همه چی به یک باره دفعةً نازل شد در ليلة القدر ماه مبارک رمضان. اما ليلة القدر تفصیلی چیک؟ علامه میفرماید آن ليلة القدری‌ست که ق— آنجا فرقان، الفرقان نازل شده نه القرآن. الان فرقه، فرقان و قرآن رو داریم میفهمیم. آن چه شبیک که فرقان نازل شده.

اینجا می‌گوید چی؟ "إن تتق الله يجعل لكم فرقانا". حالا می‌خواهم بگم اینو دست پایین نگیرید فرقان اگرچه خودش حتی آن معنای متعارفش هم خیلی وزینه، سنگین و عرشیک. اما اینجا علامه میفرماید قر— فرقان یعنی نزول آیات به نفس، به نف، به نف، به اِاِه نحو تفصیل که کی رخ میده؟ تفصیل یعنی برای نمونه ما هی داریم ادعا میکنیم آقا ما اجمالاً حرف میزنیم. درست شد؟ یعنی خیلی کوتاه مختصر لب مطلبو میگیم میریم. وقتی میگیم ما شرحش میدیم، بازش می‌کنیم. آیات رو برای شما چه کار می‌کنیم؟ باز می‌کنیم، منشرح می‌کنیم. لذا ربش رح لي صدري ويسر. دلمو بزرگ کن. به این می‌گویند چی؟ مقام تفصیل آیات که الفرقان است. آن کی نازل می‌شود؟ فرمودند در شب نیمه شعبان. به برکت آقامون حضرت اباصالح المهدی صلوات الله علیک لیلة القدر تفصیلی و فرقان.

آقا چرا به آنجا رفتیم؟ می‌گوید إن تتقوا الله یجعل لكم فرقانا. فرقان. آقا راه رسیدن به ليلة القدر فرقانی یعنی امام عصر و کتاب وجودی حضرت حجت تقواست، عصمت است، شب حضرت معصومه است. سلام الله علیکا. نثارش. تمام عزیزانی که حاج و واجن. این حاجیک‌ چی دارد می‌گوید؟ ما نامه دوم کتاب نامه و برنامه از تو استادا شروع کردیم. خط اول رو دو تا کلمه کار کردیم که چرا ایشون گفته خدایا ما را جزو اهل ولا و رضا قرار دهدد. چرا ولا و رضا کنار هم آمده؟ پیرامون این حرف زدیم به اینجا کشیده شدیم. انشاالله که جشن می‌خونید و بچه‌ها عزیزان هستن و به همتون مزه دهدد و از درونتون انشاالله بچشید شیرینی این شادی‌ها رو که اصلا شادی مال مؤمنه. نثار حضرت معصومه، پدرش، برادراش. به به، به به. انشاالله به زودی از زود برویم حرمش و حرم برادرش امام رئوف. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.