ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

ان‌شاءالله که در این شب پر از حزن و اندوه امام زمان عزیرمون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و خدای منان غم از دل حضرت بردارد.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

[نفس عمیق] خب به فضل الهی با توجه به درخواستی که مکرر از طرف [نفس عمیق] بعضی از عزیزان حالا یا حاضر در جلسه یا اون‌هایی که [نفس عمیق] در فضای مجازی بهره می‌گیرن شد، پیرامون ادامه درس اون نامه‌ی اول نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد ما هم نتونستیم کاری بکنیم از حیث فقد جلسه‌ی هجدهم و بیستم.

البته جلسه‌ی هجدهم ضبط شد.

نمی‌دونم بچه‌ها پیداشون می‌کنن.

اما جلسه‌ی بیستم که در فاطمیه مطالب ارائه شد، اون شب برق رفت یادتون باشه به مباحثه گذشت.

مطلب بسیار مهم و شیرینی رو اون شب به مباحثه با هم گفتیم و بعد روضه خوندیم.

منتها دوستان می‌خواستن برای اینکه سیر بحث در این نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد قطع نشه، ما اون رو اجمالاً دو مرتبه بگیم.

یا حالا عین همون شب رو که ما نمیگیم که حالا کسایی هم که اون شب بودن باز حفظ بهره جدیدتری هم ببرن.

شبیه به اون رو [نفس عمیق] به فضل الهی بیان می‌کنیم.

اگر یادتون باشه ما رسیده بودیم به اون جلسه در نامه‌های نامه‌ی اول حضرت استاد، توصیه هایشون به نحوه‌ی بهره‌برداری از قرآن بود و اینکه قرآن معدوبت الله هست.

در جلسه‌ی نوزدهم به این بخش از نامه رسیده بودیم که انها للقرآن معدوبت الله یا معدوبت الله که حالا درباره‌ش تو جلسه‌ی نوزدهم صبح فاطمیه سخن گفتیم و شب اومدیم پیرامون ظرفیت وجودی انسان که قرآن به عنوان غذای اوست از ناحیه حضرت حق سخن گفتیم که اگر قرآن [نفس عمیق] آیات قرآن بتونی دارن که این بتون هم باواتنی دارند و همینطور عمق‌هایی دارند که جز پیغمبر و آلش از اون‌ها بی‌خبرند.

این ظرفیت بی‌انتهاي قرآن غذای انسان است.

اون شب این رو می‌خواستیم عرض کنیم که ما متوجه ظرفیت بسیار عجیب و غریب خودمون باید باشیم.

که خدای منان بر اساس اون چه که انسان رو از حیث فعل و صفات و ذات به وزان خودش آفریده است، یک غذایی برای او قرار داده است به نام قرآن که غذای وجودی انسان است.

و چون قرآن انتها نداره مدارج و درجاتش، لذا ظرفیت وجود انسان هم انتها نداره.

این مطلع بحث بود که اونجا به گفت‌وگو افتادیم و مباحثه کردیم.

اشاره به اون آیه شریفی کردیم و مثالی زدیم که یا ایها الانسان.

ای-- یا ایها الناس.

ای حالا گاهی اوقات در قرآن تعبیر از انسان میشه، گاهی جاها به ناس، گاهی جاها به بشر، گاهی جاها به بنی آدم.

همه این‌ها وجوهی دارن که یادم نمیاد وجوهش رو با همدیگه گفته باشیم که چرا بعضی جا بنی آدمه بعضی جا بشره بعضی جا نسـ-- ناسه بعضی جا انسانه.

حالا اینجا اشاره به ناس بودن انسان داره که اگر ناس رو از ریشه "نسیه" بگیریم یعنی فراموشکار.

از این جهت بهش میگن ناس.

اگر از ریشه "انسه" بگیریم یعنی معنوس میشه.

به هرچی به هرکی رو می‌کنه سریع انس می‌گیره.

یکی از خصوصیات نفس انسان یا ناس همین هستن.

که سریع چیکار می‌کنه؟

خو می‌کنه.

به هرچی رو کنه از خصوصیات نفس انسان، نفس ناطقه انسان.

اصلاً از این جهت بهش گفتن نفس که به هرچی رو کنه خو می‌کنه.

لذا از مهم‌ترین کارهای عباد و عباد الرحمن مراقبه‌ست.

که مراقب باشن نفسشون به چی خو می‌کنه، به چی انس می‌گیره یا به چی رو فراموش می‌کنه.

خب اینجا می‌فرماید که انتم الفقراء الی الله بحث شد که وقتی ما فقرا هستیم إلا الله، نه إلا الرحمن، نه إلا الرحیم، نه إلا الحکیم، نه إلا الکریم و این‌ها إلا الله.

چون الله مستجمع جميع اسماء و صفاته و الوهیت حضرت حق است و معنای ربوبیت در او خوابیده است و پرورش و تدبیر امور بنده و همه معنای همه اسماء و صفات به یک معنا برگشت می‌کنند به همین.

به چی؟

به الله و انتها ندارد.

قطب است.

قطب همه اسماء است.

مرکز تجمع همه اسماء است.

لاجرم چون ما فقیر إلا الله هستیم پس ظرفیت ما هم به نسبت الله باید سنجیده بشه.

یعنی چون ما فقیر إلا الله هستیم نه إلا مثلاً الرحمن و الحکیم و این‌ها که بحثش گذشت.

و اینجا دو مرتبه تصریح می‌کند که "والله هو الغنی الحمید" که حالا یادمه کنار هشت شهید پارک فردوس بحث شد یه شب که اونجاهایی که هو قبل از الله میاد معناش چیه؟

مثل قل هو الله احد.

اونجاهایی که هو بعد از الله میاد معناش چیه؟

مثل همین جا والله هو الغنی الحمید.

که حالا چون بحث گذشته بینمون مطرح نمی‌کنیم.

اینجا یه مثالی ما زدیم برای سهولت فهم.

عرض کردیم که شما اگر چنانچه تشنه بشوی و بروی کنار یک دریای لایتناهی رو فرض کنید، یک اقیانوس بی‌انتها که به قدر عطش همه عالم درش آب جمع شده اما شما با خوردن یک جرعه آب عطشت برطرف بشه.

از شما سؤال میشه که شما تشنه یک جرعه آب بودی یا تشنه این دریای لایتناهی؟

آب رو یک جرعه خوردی عطشت برطرف شد.

خب قطعاً شما میگید چی؟

تو اون بحثی هم که تو خاموشی اون شب آخر فاتحه داشتیم اکثراً یادمه می‌گفتید که بله ما تشنه یه جرعه آب بودیم که خوردیم و سیر شدیم.

دقیقاً همینطوره.

[صدای بچه] اگر ما سیر شدیم چرا دعوت شدیم به یک دریای لایتناهی؟

اگر با یک جرعه آب سیر می‌شیم چرا ما دعوت شدیم به دریای لایتناهی؟

این سؤال جدی‌ست.

برگردیم به آیه.

شما اون عطش رو بگیرید فقر به مثالی که زدیم یا فقر رو عطش فرض کنید و اون الله رو دریای لایتناهی.

عطش ما یا فقر ما با الله برطرف می‌شود طبق این آیه.

اگر این چنین است چرا ما با مختصری ارتباط با نام الله چهار تا اللهم گفتن و یا الله گفتن و دو تا نماز خوندن و حالا یه سی روز روزه گرفتن تموم.

تازه ظرفیتمون پر میشه و حتی بعضاً منکوس میشه.

نوسان و به عقب بر می‌گرده و خسته می‌شیم.

زدگی حتی برای بعضیا ایجاد میشه.

چرا؟

چرا سیر شدیم؟

[سرفه] علت چیه؟

در حالی که طبق این آیه ما دعوتیم به سمت دریای لایتناهی.

عطش ما باید بی‌نهایت باشه چون غذایی که برای ما قرار گرفته، قرار داده شده لایتناهی‌ست.

علتشو حضرت استاد علامه علیه الرحمه فرمودن مریضیه.

مریضی دله.

وقتی که کسی بسنده کرد به هر مقدار اخذ علم و معارف، به هر مقدار عبادیات، اخلاقیات، این‌ها در سیر و سلوکش متوقف شد و بسش شد.

گفت دیگه بسه دیگه نمی‌تونم.

این دیگه مریضه.

این قلبش قلب چیه؟

مریضه.

"افلا یتدبرون القرآن" چرا اهل تدبر در قرآن نیستید؟

عمق در قرآن نمی‌دید.

زرف-- صرفاً اگرم قرآن می‌خونید فوقش یه ختم قرآن تو ماه رمضان به صورت سطحی و ظاهری وارد عمق قرآن نمی‌شید.

شخم نمی‌زنید قرآن رو.

که "فليصور القرآن" رخ بده.

"من اراد علم الاولین والاخرین" که حالا ما از یکی از اساتید خیلی مبرزمون شنیده بودیم که، اه این، این رو امام، امام سجاد علیه السلام فرموده این روایت رو.

تو چند منبرم گفتیم بعداً در-- اینو بذارید روی حالت سکوت که خدا خیرتون بده.

بعداً در شرح فصوص حضرت استاد دیدیم که استاد فرمودن که این فرمایش یکی از صحابه بزرگ پیغمبر عزیز عالم بوده.

همین "من اراد علم الاولین والاخرین فلیصور القرآن" که البته حضرت استاد هم تایید کردن و فرمودن بسیار حرف محکم و علمی و قابل قبولی‌ست که اگر علم اول عالم، علم اول و آخر عالم رو می‌خوای شخم بزن قرآن رو.

چرا ما به ظاهر قرآن بسنده کردیم؟

چون مریضیم.

چرا با یه نماز شب بسنده می‌کنیم؟

چون مریضیم.

چرا یه ذره ذکر و ورد و عباداتمون طول می‌کشه خسته می‌شیم؟

چون مریضیم.

"افلا یتدبرون القرآن".

چرا آخه تدبر در قرآن نمی‌کنید؟

عمیق نمی‌شید تو قرآن.

خودش جواب میده.

"ام علی قلوب اقفالها" تو بحث، بحث قلب مقفول با غین نه ها با قاف یعنی قلبی که قفل شده.

اونجا چندین جلسه ما همین بحث رو داشتیم که چی می‌شه قلب قفل می‌شه و مانع از تدبر در قرآن می‌شه.

اونجا بر اساس روایات و آیات بحث م-مفصطه فکر می‌کنم بیش از بیست جلسه داشتیم.

که پس ظرفیت وجودی ما لایتناهی‌ست.

اصلاً شما در سوره‌هایی مثل لقمان مثلاً حالا رو- روم هم فکر کنم باشه.

حالا آقا جواد هستن می‌تونن کمک کنن.

اون آیاتی که پیرامون نفا-- نداشتن کلمات الهیه.

لا نفاد لکلمات الله.

این کلمات الهی که قرآن می‌فرماید اگر بحر یا این دریاها، یه جای دیگه تو یه آیه می‌فرماید اگر هفت دریا، هفت دریا در بعضی روایات فرمودند تمام آب‌ها، الله اکبر.

اینا همه بشن چی؟

م-مرکب، جوهر.

ایناها و بشن حالا یه جا میگه انسان‌ها، یه جا ملائکه، یه جا اینها بشن نویسنده یا درخت‌ها بشوند قلم‌ها بنویسن کلمات الهی رو بنویسن.

لا نفاد لکلمات الله.

اصلاً تمومی نداره.

نفاد نداره.

فانی نیست.

تمام-- تمام شدنی نیست.

[سرفه] خب چرا؟

چرا؟

چون که لایتناهیه.

چون آثار وجودی حقه.

میگه از اثر پی به مؤثر ببر دیگه.

لا مؤثر فی الوجود الا الله.

خب اگر [سرفه] کلمات الهی نفاد نداره، این کلمات الهی به یک معنا فضائل اهل بیته.

تو روایات اومده.

به یک معنا فضائل محبین و شیعیان امیرالمؤمنینه.

به یک معنا همین وجوه متعددش که اومده تو روایات و آیات و گفتار بزرگان.

به یک معنا درجاتی‌ست که انسان‌ها باید طی کنن.

حالا هرچه که هست به انواع و وجوه بالاخره وقتی یک حرف قرآن حدیث داریم هفتاد هزار معنا دارد.

یک حرف قرآن‌ها، نه یک آیه و یک کلمه ها، یک حرف هفتاد هزار معنا دارد.

[ورقه زدن کتاب] پس نباید تعجب کرد از این چنین سخن گفتن.

پس اگر کلمات الهی لات حد و لا تحس است، پایان ندارد، نفاد ندارد.

این کلمات غذای من و توست.

قرآن برای من و تو نازل شده است.

انا انزلناه فی لیلة القدر.

در لیلة القدر انسان نازل شده است.

قرآن که برای حیوان نازل نشده.

قرآن که برای حتی ملائکت الله نازل نشده.

اونا عقل محض‌اند.

قرآن حتی برای جمادات و نباتات و حی-- برای انسانه.

قرآن برای انسان نازل شده.

القرآن انها کدوم قرآن؟

ان هذا القرآن.

القرآن همه.

همه علم.

يهدی للتی هي اقوم.

به محکم‌ترین و پایدارترین راه تو رو هدایت می‌کنه این قرآن.

که این غذای من و توست.

پس اگر قرآن غذای وجودی من و توست [مکث] و قرآن لایتناهی‌ست، چرا ما سیر مونی داریم؟

چرا سیر می‌شیم؟

چون مریضیم.

این در جلسه بیستم مورد بحث و مداقه قرار گرفت که حواسمون جمع باشه ما در مسیر سیر و سلوک در ادامه بحث لقاء اللهی که در شب جمعه گفتیم، اونجایی که سالک الی الله در قدم اول به رؤیت می‌رسه در وادی فانی دیدن فعل خود و دیگران در افعال الهی که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم است.

اون قدم اول به نام مقام محو، وحده.

این قدم اول.

قدم دوم در وادی سیر الی الله، سیر و سلوک الی الله که انتم الفقراء الی الله هستید.

الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائکة.

این ملائکه میان به جهت استقامت بر این قالوا ربنا الله.

استقامت در مسیر الله.

در گام دوم به مقام تمس می‌رسیم، می‌رسیدیم که صفات، صفات خود و دیگران رو همه رو فانی در صفات حضرت حق می‌دیدیم که لا اله الا الله بود ذکرش.

مقام سوم، حالا اول و دوم محو و تمس مقام رؤیت بود.

سومی شهود بود که گفتیم شهید به این مقام می‌رسد و لو لحظه آخر.

که وجود خودش رو، ذات خودش رو مستهلک و فانی در ذات حضرت حق می‌بیند و الله الصمد است.

تمام.

که دیگه حالا خلاصه‌ش لا هو الا هو.

مثل اون که لا اله الا الله، اینجا لا هو الا هو.

لا هو الا هو.

و که یا حالا باز شده‌ش لا یا هو، یا هو، یا من الله هو الا هو.

خلاصه‌ش لا هو الا هو.

تمام که حالا در درس فصوص از خود حضرت استاد شنیدیم که ایشون می‌فرمودن که وقتی که امیرالمؤمنین و به اتفاق پیغمبر به جنگ بدر می‌رفتن، جنگ بدر هم خیلی جنگ خاصی بود.

اولین جنگ اسلام.

پیغمبر یک ذکری رو به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یاد داد که اون رو حضرت خضر به پیغمبر تعلیم داده بود.

حالا اینجا جا داره شما اشکال کنید که اگر پیغمبر اون عقل کل است، عقل اول است و همه انبیا ذیل او تعریف می‌شن، چگونه اینجا حضرت خضر به او تعلیم داده؟

اصلاً چگونه حضرت خضر اومده به ایشون اسم اعظم یاد داده که جوابش تو همونه که به همون، به همون دلیلی که جبرائیل نازل می‌شد بر پیغمبر.

مگر جبرائیل یکی از شؤون وجودی پیغمبر نبود؟

علمه دیگه.

علم نازل شده بر پیغمبر یعنی جبرائیل نازل شده.

این انزال که حالا دفعی و تدریجیش بحثش حالا که قبلاً گذشته شما باید این‌ها رو آگاه باشید.

بالاخره الان اینجا توجه نکنید، برید تو فامیلتون، تو دانشگاه، تو حوزه، مجامع علمی چهار تا آدم حتی معاند تحصیل کرده دست مچ شما رو می‌گیرن.

می‌گن آقا این همه تنزل و تنزل‌ها شما تو مباحثتون بسیار تأکید دارید که پیغمبر خاتم بود، عقل کل بود، ختم رسل بود، چه بود، چه بود.

آقا خود قرآن داره میگه تنزل تنزل الملائکه یا انا انزلناه فی لیلة القدر نازل شد.

به کی نازل شد؟

با جبرائیل.

پس جبرائیل بالاتر از پیغمبره که.

جبرائیل خبر داده به پیغمبر.

جبرائیل شده استاد پیغمبر.

وقتی بحث نفهم باشه، ساحل‌پیمایی کرده باشه، حرف نشنیده باشه به قول استاد اینطوری اشکال می‌کنه.

شما می‌خوای چی جواب بدی؟

اگه درست و دقیق جلو نریم.

اگر اصلاً معذرت می‌خوام اینطوری میگم، اصلاً کاری به این مباحث نداشته باشی و وارد این بحث‌ها هم نشی و بری دنبال زندگی و دنیات اصلاً ول کنی این حرفا رو که دیگه من متأسفم.

حرفی برای گفتن ندارم.

که اون موقع به زور باید این حرفا رو باید تعلیم بدن و بچشونن در موت چی؟

اجباری.

چشیدن این حقایق بعد از مرگ خیلی سخته.

در دم دست من و شما بود نکردیم.

حالا اونجا پیغمبر فرمود علم علمت علمت الاسم الاعظم.

علمت الاسم الاعظم.

به من تعلیم داده شد.

چی؟

اسم اعظم.

به امیرالمؤمنین تو اون جنگ یاد داد.

امیرالمؤمنین این اسم رو، این ذکر رو می‌گفت.

شمشیر می‌زد که یه نفر از دستش فرار نکرد.

کدوم ذکر بوده؟

همین که من شب جمعه واخ-واقعاً برای بار دوم که اومدم بگم دیدم کمرم طاقت نداره.

واقعاً ذکر سنگینیه.

یا هو.

یا هو یا مل لا هو الا هو.

که خلاصه‌اش می‌شه لا هو الا هو.

این اسم اعظمه پیغمبر فرمود.

البته اسم اعظم است، نه ذکر اعظم.

ذکر اعظم با اسم اعظم متفاوته که قبلاً بحث کردیم.

خب [نفس عمیق] بیشتر از این بحث رو کش ندیم.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است که در مسیر لقاء الهی، لقاء الله ما اگر الان متوجه نباشیم و در خواب به سر ببریم و مریض باشه دلمون و زود خسته بشیم از حقایق و معارف و عبادات و این‌ها که واعبد ربک حتى یأتیک الیقین.

هنوز یقین حاصل نشده از عبادت دست می‌کشیم.

علتش مریضی ماست.

آقا بالاخره یه روزی متأسفانه با تازیانه، تازیانه‌ی موت به صورت اجباری و سیر الى الله پس از موت در سیر استکمالیه برزخی به ما خواهند فهماند این حقایق رو.

و اونجا درد داره.

اونجا همراه با عذابه.

عذاب برزخیه.

سختیه.

چالش داره.

خیلی هم سنگینه چالش‌هاش.

حالا [نفس عمیق] انشاالله خدا ما رو ببخشه و [نفس عمیق] توفیق بده که از ظرفیت این شب‌ها به نحو احسن بهره‌برداری کنیم که اون درون مایه ماه مبارک رمضان که ما به یکباره و به یک القایی، به یک موهبتی، به یک الهامی به سخن آمدیم پیرامون درون مایه ماه مبارک رمضان.

و الا خودمون قصد این رو نداشتیم.

توجه بشه عزیزان که چه درون مایه ای دارد این ماه.

ماه ارتباط با ملکوت و ماه ارتباط با ملائکه را ماه مراوده و رفاقت و مؤانست و مجالست و مصاحبت با ملائکه است.

دست کم نگیریم عزیزان.

خب بریم تو مناجات و انشاالله که مادر‌هایی که اسم بردیم فیض ببرن از جلسه امشب.

آخر جلسه هم باز موقع دعا اسم مبارک همشون رو خواهیم برد.

نثار مادر عالم، مادر هستی، حضرت زهرا سلام الله علیها و مادر ایشون حضرت خدیجه و مادر‌هایی که امشب بانی این جلسه هستند صلوات خد کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم [همهمه].